رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون

نوشته شده توسط حامد 13 نمایش

اساسا اصلی ترین تفاوت آدما تو درونگرا یا برونگرا بودنشونه . آدمای برونگرا که هرچی تو دلشون باشه همونو بروز میدن و اکثریت هم از این تیپ آدمان . آدمای درونگرا اما اینطوری نیستن . ممکنه در ظاهر یه رفتار دیگه داشته باشن و در باطن یه طور دیگه فکر کنن . درونگراها کلا تو ارتباط برقرار کردن مشکل دارن و خیلی راحت احساساتشونو بروز نمیدن .

یکی از مکانای مناسبی که می تونن خودشونو تخلیه کنن دفترچه خاطراتشونه. البته الان به لطف پیشرفت تکنولوژی می تونن بصورت ناشناس احساسات و افکارشون رو با بقیه تقسیم کنن هرچند که بازم به اندازه ی برونگراها تخلیه نمیشن . جالب اینجاست که درونگراها با همدیگه نمی سازن و رابطه ای بینشون شکل نمی گیره.

شخصا به شدت درونگرام . بخاطر همین دوست صمیمی نداشته و ندارم . شاید خوندن مطالب وبلاگم برای کسایی که منو میشناسن خیلی جذاب باشه چون متوجه باطن من میشن . برای منم خیلی جذابه که وبلاگ یکی از آدمایی که میشناسمو بخونم ولی خب ، تا حالا کسی نبوده . شایدم نباشه .

چهارشنبه, ۶ مرداد ۱۳۸۹

کمی خودم هم !

نوشته شده توسط حامد 130 نمایش

سلام ای گوهر پاره! داشتم فراموشت می کردم و به نوعی اما دوباره دیدمت و زرتی تو غم ها غوطه ور شدم و تو نمی دونی چرا. چیکارت کنم آخه ؟

اومدم بعد یه هفته تا بگم که آقا (بلکمم خانم!) من مخلص همه ی آدمای کره ی خاکی از ضلع جنوب شرقی گرفته تا ضلع شمال غربی ، از کنج راست تا کنج چپ هستم!( کره ی زمین که نه ضلع داره نه کنج!) من کوچیک تو بازدید کننده ی بامرام و مهربون و خوشگل ، چاکر تو خواننده ی محترم و سنگین و رنگین ، فدای احساسات لطیف همه ی مردم دنیا نیز هستم! اینارو میگم که اگه یه وقت چهارتا فحش دادم به یه قشر خاصی ، ناراحت نشی. اگه یه وقت به شخص مورد علاقه ات توهین کردم به دل نگیری.

می دونم که دوباره بیان شیوام رو از کف دادم. قطعا بخاطر امتحاناس. درس نمی خونم ولی دائما استرس دارم. بذارین امتحانا تموم بشه ، به قدری نوشتارم شیوا بشه ، به حدی نگارشم شیوا بشه که خود ….. . به هرحال بعد از امتحانا منتظر حکایات شیوای جدید و بدیعی باشید و به شیوایی کلامم غبطه بخورید!

شاید اگه مطالب سایت رو خونده باشین ، متوجه درگیری فکری و آشفته ای که بین من و لوهان ایجاد شده و باعث حساسیت من به این زیبارو گشته ، شده باشین. اما دوستان! من به هیچ وجه به این فرد دل نبسته ام و به قولی عاشقش نشدم و حتی به شدت این رفتار رو تقبیح می کنم و براین اعتقادم که علاقه ی بیش از حد به یه شخص مشهور جز دیوانگی و اضمحلال و طردشدگی برای آدمی به همراه نداره. پس چرا من و لوهان اینجوری شدیم؟ عزیزان من ! داستان من و لیندزی لوهان غیر از این مسائله و من عاشق لوهان نشدم!(پس چی شدی؟)

همیشه همه میگن که در رابطه با سایر افراد ، خودتونو بذارین جای طرف مقابل. اما من پا رو از این هم فراتر گذاشتم و دیگران رو میذارم جای خودم! نه اینکه من خیلی به طرز حرف زدن افراد حساسم و با لحن طرف موضع خودم رو نسبت بهش می گیرم ، این میشه که کم حرف میشم. خود واقعیم رو به کسی نشون نمیدم و توی گفتگوها سعی می کنم غرورم رو حفظ کنم و از کلمه های باکلاس استفاده بنمایم! البته دارم طرحی رو پیاده می کنم که بین مردم به طرح تحول معروف شده و طبق این طرح ظرف مدت شش ماه از سوسولی! به خزی بودن می رسم! این طرح هدفی جز آمادگی من برای زندگی در اجتماع نداره ولی کارهایی برای تحقق این طرح باید انجام بشه که همت بالایی و شاید هم جرأت وافری میخواد! مخصوصا یه کار که خیلی!

میگم ، من خاک پای همه ی شما هستم و اصلا در برابر وجود تو سر تعظیم فرود میارم اما اینو بگم که من تازه وبلاگ نویسی رو شروع نکردم و یکی از باسابقه ترین وبلاگ نویس های ایرانم! از سه سال و نیم پیش یعنی زمانی که هنوز طفلی خرد بیش نبودم شروع به نگارش در وبلاگستان کردم و در این مسیر تجربه های بسیاری اندوختم! هنوز هم وبلاگ های قدیمیم رو دارم اما تمام وقتم رو گذاشتم روی سایت و فقط ماهی یکبار یه مطلب از اینجا کپی می کنم و تو وبلاگا قرار میدم.

رفیقان من! اگه درمورد سایت سوالی داشتین من دربست در اختیار شما هستم و اگه لینکی خرابه ، اگه مطلبی باعث آزردگی شما شده و اگه با شخص من مشکلی دارین ، بیان کنین. من تمام انتقادات شمارو می پذیرم( البته به جز انتقاد از اشعارم !) و تک تک حروف جملات شمارو ارج می نهم. تا دیدار دوبارمون ، بدرودی خدایی بر چشمان خوشگلتان باد!

پی نوشت ۱: یه بیت شعر قشنگی دارم که میگم:

به گیسوی نگارم نظر ندارم ، از حال دلم خبر ندارم

                                   همیشه به فکرخوابم ، دیگه شام و سحر ندارم

(باشه باشه ، اگه بگم غلط کردم خوبه؟ خیلی خب غلط کردم که بیت بالا رو سرودم!)

پی نوشت ۲: جمله ی روز: اگه نمیتونی محبوب باشی ، حداقل منفور نباش!(حامد حجازیان!!) به فارسی روان: اگه عرضه نداری محبوب باشی ، پس گه میخوری که منفور بشی!

پی نوشت ۳: پند روز : به هم نشاشیم ، با هم بشاشیم! (شوکومن)

جمعه, ۲۰ دی ۱۳۸۷

کلسترول زده بالا !

نوشته شده توسط حامد 225 نمایش

سلامی زیبا بر تو زیباروی! دیدن تو برام سخته و دوری از تو برام سخت تر. عقل سلیم حکم می کنه که سخت رو انتخاب کنم ولی من سخت تر رو برگزیدم!

نمیخوام بگم! دوست ندارم شلوغش کنم! ولی باید خودمو یه جایی تخلیه ی روانی بکنم یا نه؟ چند روز پیش فیلمی از لوهان رو که از نت دانلودیده بودم ، دیدم. اسم فیلم رو هم نمیگم تا نظرتون نسبت به من عوض نشه! آخه چرا لوهان؟ چرا گیر دادم به این از خدا بی خبر مفسد فی الارض؟ چرا اون گیر داده به من؟  چرا باید صدای خش دار لوهان که همچون صدای پسرای تخس ده دوازده ساله می مونه ، حال و روان منو درهم بیامیزه؟ چرا از شر عذاب لیندزی لوهان رهایی نمی یابم؟ این چه سرّی است؟ آخه خدا این چی بود آفریدی؟ اه ! لعنت بر لوهان و لعنت بر من!!

لیندزی لوهان

حتما این سوال برای شما پیش اومده که چرا یکی دو پسته ( پست! نه اون پسته که می خوریم!) بیان شیوام رو از دست دادم و دیگه نمی تونم به شیوایی گذشته بنگارم. خدمتتون عارضم که علاوه بر جو و ترس امتحانات که استرسی وافر به من وارد می کنه ، چربی خونم هم رفته بالا و همونطور که می دونین ، چربی بالا موجب از دست دادن تمرکز میشه. ولی من تلاش می کنم با ایده هایی جدید و در آینده ای نزدیک وارد گود بشم و شما رو شگفت زده بکنم و اون هنگام است که به شیوایی کامل کلامم واقف خواهید گشت!

به هر حال داریم به ماه محرم نزدیک میشیم. ممکنه تو این مدت ده پونزده روزه کمتر آپدیت کنم چون به هرشکل سایت داره با روزنوشت های نسبتا هزل و آهنگای شاد میگذره و به دور از شأن این ماه و اخلاق انسانی است که بخوام این رویه رو ادامه بدم. باید دید چه اتفاقاتی در انتظار ماست و شاید تحولی محولی در من یا شما یا تو ایجاد بشه. شاید!

من هیچ وقت کامنت گدایی نمی کنم و نخواهم کرد. همچنین به تبلیغات جلف اعتقادی ندارم مثلن نمیرم تو رومای یاهو تبلیغ کنم یا برم تو بلاگ های به روز شده نظر بدم که بیا تبادل لینک کنیم. تمام آمار بازدید سایت از موتورهای جستجو و مخصوصا گوگله ، که هرچند کمه ولی خوبیش اینه که منت کسی رو نمیکشی و خودت رو کوچیک نمی کنی.

بعضی ها هستن که شورش رو دیگه درآوردن. تا یه ذره تعداد بازدیدکننده هاشون میره بالا ، فکر می کنن دیگه به مرتبه ی خدایی رسیدن و هیچ کس و هیچ چیزی رو بنده نیستن و هیچ حرف حقی رو قبول ندارن. مثلن میگن من به هیچ وجه راضی نیستم که کسی از وبلاگم کپی کنه حتی اگه لینک منبع رو ذکر کرده باشه. آخه خست تا چه حد ؟ من از همینجا اعلام می کنم که هر وبمستری که خواست از هیمرا کپی کنه ، با ذکر منبع مجازه و تازه استقبال هم می کنم!

خب گرامیان ، من برخلاف پست های قبل ، براتون آرزوی سربلندی و کامیابی دارم و امیدوارم تو کار و تحصیل و زندگی همواره موفق باشین ( مگه به حرف گربه سیاهه؟!) تا مطلب بعدی خدا یار و نگهدار و حافظتون.

پی نوشت: آخه مگه با یه تیکه شیشه میشه مچ دست یه نفر رو قطع کرد؟ خالی بندی تا چه حد؟

شنبه, ۷ دی ۱۳۸۷

WALL-E به سبک ایرانی(به نقل از وبگاه یک پزشک)

نوشته شده توسط حامد 114 نمایش

سلام دوستان. امروز وقت نکردم اون پست جالبی رو که مدنظرم بود و اتوداشو زده بودم بتایپم! ولی یه چیز خوب دیدم ، گفتم شما هم از نظر بگذرونین. این مطلب رو از وبگاه علیرضا خان مجیدی رایت میکنم(کلاس گذاشتم الان!) که تو وبلاگ نویسی دیگه استاد شده (منم میشم!) البته سایت یک پزشک به مسائل خیلی مهمتر و جذابتری غیر از این قبیل مضامین هم پرداخته ، ولی چون باید داده های داخل مغز طرف رو هم سنجید ، من این مطلب رو برای شما انتخاب کردم!

  ————————————————————

خب به تازگی آقای مجیدی عصبانی شده و فرموده که به هیچ وجه دوست ندارم که مطلبی از سایتم ، حتی با ذکر منبع کپی شه. به هرحال من دوست ندارم انگ کپی پیست کاری بهم بخوره و مجبورم که این پست رو حذف کنم. ولی آخه چرا اینقدر خست؟ به نظرم ایشون اگه بگن که کسی حق نداره منو لینک کنه و یا بگه که دوست ندارم هیچ کس مطالب سایتم رو بخونه ، نظرشون محترمه و باید تن سپرد ولی توی وبلاگ نویسی این حرفا چیزی جز تنگی نیست!

———————————————————-

خب حالا اینو خودم دارم می نویسم! من انیمیشن( یا کارتون!) وال ای رو با کیفیت نسبتا مطلوب خریداری کردم ولی تا حالا ندیدمش ، اون موقع هم که تلویزیون پخشش کرد ، من دو ساعت بعد تو یکی از سایت ها دیدم که ساعت ۱۷ جمعه انیمیشن وال ای رو نشون میده ، که ساعتو نگا کردم دیدم ای بابل! هفته که(ساعت ۷ یعنی!) اما حالا واجب شده که یه دور بشینم ببینمش!اگه مرا کاری نیست گاهی وقتا یه سری هم به آینه بزنین!(دوستی ، یه تیکه شعری پرتاب کردن ، که من تا چند لحظه پیش یادم بود ، ولی بنابه دلایل پست قبلی، یادم رفت!)(یادم اومد همین الان! وقت رفتن ، آینه را بخاطر بسپار!!) خدا علی الحساب حافظتون!

دوشنبه, ۲۹ مهر ۱۳۸۷