سلام ای گوهر پاره! داشتم فراموشت می کردم و به نوعی اما دوباره دیدمت و زرتی تو غم ها غوطه ور شدم و تو نمی دونی چرا. چیکارت کنم آخه ؟
اومدم بعد یه هفته تا بگم که آقا (بلکمم خانم!) من مخلص همه ی آدمای کره ی خاکی از ضلع جنوب شرقی گرفته تا ضلع شمال غربی ، از کنج راست تا کنج چپ هستم!( کره ی زمین که نه ضلع داره نه کنج!) من کوچیک تو بازدید کننده ی بامرام و مهربون و خوشگل ، چاکر تو خواننده ی محترم و سنگین و رنگین ، فدای احساسات لطیف همه ی مردم دنیا نیز هستم! اینارو میگم که اگه یه وقت چهارتا فحش دادم به یه قشر خاصی ، ناراحت نشی. اگه یه وقت به شخص مورد علاقه ات توهین کردم به دل نگیری.
می دونم که دوباره بیان شیوام رو از کف دادم. قطعا بخاطر امتحاناس. درس نمی خونم ولی دائما استرس دارم. بذارین امتحانا تموم بشه ، به قدری نوشتارم شیوا بشه ، به حدی نگارشم شیوا بشه که خود ….. . به هرحال بعد از امتحانا منتظر حکایات شیوای جدید و بدیعی باشید و به شیوایی کلامم غبطه بخورید!
شاید اگه مطالب سایت رو خونده باشین ، متوجه درگیری فکری و آشفته ای که بین من و لوهان ایجاد شده و باعث حساسیت من به این زیبارو گشته ، شده باشین. اما دوستان! من به هیچ وجه به این فرد دل نبسته ام و به قولی عاشقش نشدم و حتی به شدت این رفتار رو تقبیح می کنم و براین اعتقادم که علاقه ی بیش از حد به یه شخص مشهور جز دیوانگی و اضمحلال و طردشدگی برای آدمی به همراه نداره. پس چرا من و لوهان اینجوری شدیم؟ عزیزان من ! داستان من و لیندزی لوهان غیر از این مسائله و من عاشق لوهان نشدم!(پس چی شدی؟)
همیشه همه میگن که در رابطه با سایر افراد ، خودتونو بذارین جای طرف مقابل. اما من پا رو از این هم فراتر گذاشتم و دیگران رو میذارم جای خودم! نه اینکه من خیلی به طرز حرف زدن افراد حساسم و با لحن طرف موضع خودم رو نسبت بهش می گیرم ، این میشه که کم حرف میشم. خود واقعیم رو به کسی نشون نمیدم و توی گفتگوها سعی می کنم غرورم رو حفظ کنم و از کلمه های باکلاس استفاده بنمایم! البته دارم طرحی رو پیاده می کنم که بین مردم به طرح تحول معروف شده و طبق این طرح ظرف مدت شش ماه از سوسولی! به خزی بودن می رسم! این طرح هدفی جز آمادگی من برای زندگی در اجتماع نداره ولی کارهایی برای تحقق این طرح باید انجام بشه که همت بالایی و شاید هم جرأت وافری میخواد! مخصوصا یه کار که خیلی!
میگم ، من خاک پای همه ی شما هستم و اصلا در برابر وجود تو سر تعظیم فرود میارم اما اینو بگم که من تازه وبلاگ نویسی رو شروع نکردم و یکی از باسابقه ترین وبلاگ نویس های ایرانم! از سه سال و نیم پیش یعنی زمانی که هنوز طفلی خرد بیش نبودم شروع به نگارش در وبلاگستان کردم و در این مسیر تجربه های بسیاری اندوختم! هنوز هم وبلاگ های قدیمیم رو دارم اما تمام وقتم رو گذاشتم روی سایت و فقط ماهی یکبار یه مطلب از اینجا کپی می کنم و تو وبلاگا قرار میدم.
رفیقان من! اگه درمورد سایت سوالی داشتین من دربست در اختیار شما هستم و اگه لینکی خرابه ، اگه مطلبی باعث آزردگی شما شده و اگه با شخص من مشکلی دارین ، بیان کنین. من تمام انتقادات شمارو می پذیرم( البته به جز انتقاد از اشعارم !) و تک تک حروف جملات شمارو ارج می نهم. تا دیدار دوبارمون ، بدرودی خدایی بر چشمان خوشگلتان باد!
پی نوشت ۱: یه بیت شعر قشنگی دارم که میگم:
به گیسوی نگارم نظر ندارم ، از حال دلم خبر ندارم
همیشه به فکرخوابم ، دیگه شام و سحر ندارم
(باشه باشه ، اگه بگم غلط کردم خوبه؟ خیلی خب غلط کردم که بیت بالا رو سرودم!)
پی نوشت ۲: جمله ی روز: اگه نمیتونی محبوب باشی ، حداقل منفور نباش!(حامد حجازیان!!) به فارسی روان: اگه عرضه نداری محبوب باشی ، پس گه میخوری که منفور بشی!
پی نوشت ۳: پند روز : به هم نشاشیم ، با هم بشاشیم! (شوکومن)