تست های دانشجویی 2 ...

من کی ام بیگانه ای از خود جدا !

نوشته شده توسط حامد 111 نمایش

سلام فلز ! توی خونه نشستم ، با اسکرول ور میرم ، یاهو رو باز می کنم ، باز (BUZZ) می زنم در میرم ، بیکارتر از من کسی ، نبوده تا به امروز ، خمیده تر از منم ، نیست کسی با قوسه قوز ، ریشم تا زیر پاهام ، شیپیش تو لای موهام ، ناخونای درازم ، دهان نیمه بازم ، بوی عرق تو هرجا ، پیچیده و نشسته ، عنکبوتم تارشو ، تو هر گوشه ای بسته ، از خواب یهو پریدم ، خواب بدی می دیدم ، رفتم جلوی آینه ، جرج کلونی رو دیدم ، چقدر سفید و پاکم ، معطر و تمیزم ، جذاب و دلربائم ، پیش همه عزیزم !

بعد از پست قبلی بعضیا این شائبه تو ذهنشون به وجود اومد که چون من پول نداشتم روز ولنتاین واسه دوست دخترم کادو بخرم ، اومدم یه پست درباره عشق و عاشقی نوشتم بعد بهش گفتم بیاد بخونه حال کنه. والله اگه من دوست دختر داشته باشم تازه بر فرض هم که داشته باشم. اون که نمیاد سایتو بخونه که. حالا واسه اینکه شائبه مائبه ای درکار نباشه این پست درباره اخلاق یبس خودم مینویسم تا جبران مافات کرده باشم.

اینم همینجوری گذاشتم. از این رنگ آستین خوشم میاد!

اصولا من یه سری خلقیات خاص دارم که فقط یکی از اینا کافیه تا یه نفر گنده دماغ بشه. یه چندتا شو اینجا میگم حالا . اساسا من هیچ وقت دوست دارم مفعوله یه کاری باشم. واسه همین تا حالا هیچ عکسی از من تو اینترنت منتشر نشده و کلا تعداد معدودی تصویر هم از من موجوده.(شدم جی.دی.سلینجر !) هرچی هست واسه دوران بچگیه . دلیلش هم اینه که به نظر من کسی که عکس می گیره فاعل و اونایی که تو عکس هستن مفعولن و منم که دوست ندارم مفعول باشم و اینجا ذکر این نکته ضروریه که انحراف ذهنتون رو بریزید دور !

یا اینکه مثلا من معتقدم غذا خوردن کاریه که حیوونا می کنن. واسه همین تا دو سال پیش اصلا رغبتی به خوردن تو جمع نداشتم و خب فضای دانشگاه مجبورم کرد که به این امر تن در بدم . یا اینکه من از اول دبستان تا حالا که خدمتتون هستم به مستراحای مدرسه و دانشگاه مراجعه نکردم . حتی وقتی یه جا مهمونی هم میرم از رفتن به دستشویی امتناع می ورزم و بعضا مشاهده شده که وقتی مسافرت هم …. خب البته قضای حاجت یک امریه که تا یه مدت خاصی میشه نکردش .

یه بارم اومدیم مثل آدم یه چی بخوریم این ریختی شد

حالا نمی دونم علت این منش من از کجا سرچشمه می گیره ، از دوران طفولیته از کجاس . اما خب من اینطوریم دیگه . من همیشه خاطره های بد و منفی تو حافظه ام می مونه واسه همین دلم واسه کسی تنگ نمیشه. تا حالا نشده به کسی زنگ بزنم و بگم دلم واسه ات تنگیده. من حتی دو سه هفته تو خونه تنها بودم و ذره ای دلتنگی برای اعضای خونواده برام پیش نیومد . ضمنا هیچ علاقه ندارم به کسی زنگ بزنم. می دونین ، احترام کسی که گوشی رو برمی داره بیشتر از کسیه که زنگ می زنه . با دیدن عکسای قدیمی و یادگاری های دوستای کودکی هم هیچ خاطره ای در من زنده نمیشه. باور کنین دارم جدی میگم .

یکی دیگه از سجایای اخلاقی من اینه که هیچ وقت دعا نمی کنم ، به کسی نمیگم واسه ام دعا کنه و برای کسی هم دعا نمی کنم . معتقدم که دعا هیچ تاثیری تو روند کار نداره و هر اتفاقی که قراره بیوفته ، میوفته . صرفا دعا یک ابزاره برای اینکه آدم آرامش بگیره و بدونه که یکی تکیه گاهشه و اگه شکست هم بخوره زیاد غمگین نمیشه و امیدشو از دست نمیده. از همین رو من همیشه با خدا شرط می کنم. اگه فلان اتفاق بیوفته من فلان کارو می کنم و اگر هم نیوفته حالتو می گیرم ! خلاصه اینکه خدا حکمت داره و اگه قرار بود هرکس دعا می کنه موفق بشه که الان ایران شده بود آمریکا ، آمریکا شده بود ایران الان کلی در و داف لخت تو خیابون راه می رفت.

دوست ندارم اول سلام کنم . ولی خب علی الظاهر فعلا مجبورم به این کار چون ممکنه اطرافیا از من منزجر بشن . کما اینکه الان تمام دخترای دانشگاه و فامیل و آشنا و محل از من منزجرن چون غیر از چند مورد یاد ندارم که اول به دختری سلام کرده باشم و تو اون چند مورد هم مجبور بودم. فرض کنین چندتا از پسرا وایستادن بعد یه دختری هم کنارشون وایستاده دارن با هم لاس می زنن. خب خیلی بده که من به پسرا سلام کنم ولی به دختره سلام نکنم دیگه. البته خیلی با سردی این کارو می کنم چون من خیلی یبسم !

مخالف چیزای جدیدم. مثلا تو پوشاک اصلا مخالف مُدم و هرچی که مد باشه من خلافش عمل می کنم . تو سایر مسائل هم اینطوریه. مثلا همین محیط مجازی . از اینترنت اکسپلورر ۶ با ویندوز اکس پی و رزولوشن ۶۰۰×۸۰۰  استفاده می کنم. از فید و توئیتر و شبکه های مجازی به شدت متنفرم . الانم که این گوگل باز اومده بعضیا طوری رفتار می کنن انگار هرکی نتونه باهاش کار کنه اُمله . نمی دونم چرا این بلاگ نویسا به جای اینکه بشینن فکر کنن یه ذره تامل کنن بعد بیان مطلب بنویسن خودشونو با این قرتی بازیا سرگرم می کنن.

سعی می کنم سوتی ندم . البته خیلی جاها از عمد زیاد سوتیای ریز میدم که اگه یه بار واقعی سوتی دادم زیاد تابلو نشه. یادم میاد همین ترم گذشته عجله داشتم که برم طبقه های بالا . بعد این سنگای پله ها رو تازه گذاشته بودن و خیلی صیقلی بود منم که کف کفشم مثل دلم صافه . رو پاگرد دو تا از دخترای همکلاسی بودن و من بدون توجه به اونا با سرعت می خواستم از پله ها بالا برم که زپرت … سُر خوردم ولی نرده ها رو گرفتم و مغزم متلاشی نشد. کلا نافرم سر نخوردم اما اون دوتا یه لبخند ملیحی زدن. من که تو صورتشون نگاه نمی کردم ولی وقتی از پله ها رفتم بالا چند لحظه مکث کردم دیدم که هنوزم دارن ملیح می زنن. اینجا بود که به تکنیک دایورت کردن رو آوردم و اگه می بینین که تازگیا خیلی چِت می زنم از همین روست .

یه چیز تو همین مایه ها ! (خب عکس پیدا نکردم دیگه)

تو جمع هیچ وقت آواز نمی خونم . نمی دونم چرا ولی فکر می کنم کسی که این کارو می کنه خودشو دلقک خاص و عام کرده . احتمالا این افکار باید ریشه در کودکیم داشته باشه .

زورم نمی رسه ولی اگه زورم می رسید همه رو می گرفتم الکی می زدم . شاید بعدا رفتم یخده ورزش و نرمش کردم زورم زیاد شد ولی فعلا با این وضع سر می کنیم دیگه ، چیکار کنم .

سعی می کنم از کسی چیزی نخوام مگه اینکه مجبور باشم . مثلا بعضی از دوستا میگن بیا این فیلما رو بگیر برو حال کن ولی من بهونه میارم و نمی گیرم بعدش خودم میرم دانلود می کنم یا می خرم. جدا من خرم ؟ به کسی هم چیزی نمیدم ، خرابش می کنه . مگه اینکه بمونم تو رودرواسی و این شر و ورا .

خیلی کم ولی یه مقداری سادیسم دارم . البته کنترلش می کنم اما بعضی مواقع که بعضی هورمونا بالا می زنه دوست دارم بعضی از دخترای غریبه رو بگیرم شکن*جه ی جسمی و روحی کنم. واقعا احساس لذت می کنم. مثلا بعد از دیدن فیلم کتاب قانون احساس رضایت تو چشمام موج می زد و عملا ارضا شده بودم. البته بحث شکن*جه های جن*سی جداس و خوشبختانه یا شوربختانه هیچ علاقه ای به مسائل زیر شکمی ندارم و برای بار هزارم میگم بیچاره زنم !

دوست ندارم موافق نظر بقیه باشم. همیشه باید ساز مخالف بزنم . همین قضیه بعد از انتخابات . تو جمع راستیا چپ می شدم تو جمع سبزیا راست . کلا حال میده اگه لج بقیه رو دربیاری و منم که عاشق حال و حولم . اگه یکی بگه اون کارو بکن من برعکسشو می کنم. اگه بگه نکن می کنم خوبم می کنم. حتی اگه رفیقم بگه . حتی اگه بابام بگه . حتی اگه دوست دخترم بگه . (این مورد آخرو زیاد مطمئن نیستم چون من که دوست دختر ندارم خودم خبر ندارم)

این آلبوم ژاکت محسن چاووشی هم گوش دادم . ضد حال بود . به نظرم به جای اینکه پیشرفت کنه چند قدم برگشته عقب . به قول یکی از نویسنده های یکی از بلاگا اسم آلبومشو گذاشته ژاکت ولی اندازه جورابم نمی ارزه . حالا باید صبر کنیم ببینیم آخرین تیره امسال که آلبوم فرزاد فرزینه چطوری میشه . ازتونم خدافظی نمی کنم !

شعر نوشت : منتظرم نموندی ، تو ازدواج کردی . آخه این شعره ؟ گفتی زشتی ، گفتی وقتی با منی ، پیش همه خیلی خجالت می کشی ، گفتی که داهاتی ام . نه انصافا این شعرا رو از کجات درآوردی ؟

پنجشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۸۸

ای بهترین من !

نوشته شده توسط حامد 32 نمایش

سلام نازترین ! توی خونه نشستم ، خیره و مات و منگم ، منتظره یک پیام ، به انتظار زنگم ، خیره شدم به بیرون ، مثل قدیم دوباره ، به ماه نقره ای و ، درخشش ستاره ، یک شب تاریک و سرد ، چیزی دیگه نداره ، غیره ماه و ستاره ، چی ارمغان بیاره ؟ ، خاطره ی من از این ، شب های منحوس و تار ، توهم و خیاله ، با دوتا چشم بیدار ، زنگ پیامی به گوش ، نمی رسه ولی من ، به انتظار نشستم ، تا ببینم که بعدا ، میشه تو رو ببینم ؟ ، بشنوم از صداتو ، کنار تو بشینم ؟ هان ؟ میشه ؟!

خب باز اومدم ! یکی از دلایلی که باعث میشه من این روزا درست حسابی آپدیت نباشم اینه که به هرحال مسائل انگیزشی خیلی برای نوشتن مهمه و من وقتی می بینم آنچنان بازدیدکننده و کامنت گذار ندارم بالطبع سست میشم. اگه این مشکل گوگلی سایت حل می شد قطعا من هفته ای دوبار آپدیت می کردم اما الان احتمالا این آخرین پستی خواهد بود که تا دو هفته دیگه از نظر میگذرونین. علتش هم شروع امتحاناس. اما یه پروژه ی جالب دارم که اگه تا ده روز آینده سایت به حالت نرمال برنگرده و دوستان همکاری کنن اجراییش می کنم که البته این به ضرر من و به نفع شماست.

اما قضیه ی این پست از اونجایی شروع شد که من همینجوری داشتم با خودم فکر می کردم که مهمترین عضو بدن مغزه یا قلب ؟ در همین افکار بودم که زدم تو فاز مکاشفت و مراقبت و کم مونده بود برسم به عرش که یهو خوابم برد. اینکه چی خواب دیدم و خواب کیو دیدم چندان برای شما اهمیتی نداره اما بعد از بیدار شدنم به این نتیجه رسیدم که قلب برای این می زنه که مغز زنده باشه وگرنه به هیچ درد دیگه ای نمی خوره بنابراین مغز مهمترین عضو بدنه.

کلا به این ترین ها علاقه ی خاصی داشتم. از دوران طفولیت این شور و اشتیاقو از خودم بروز می دادم و یه کتاب گیتاشناسی بود که آمار کشورا رو درآورده بود و من همشو از بر بودم. چندسال پیش هم از نمایشگاه ، کتاب رکوردای گینسو خریدم. الانم همینطوریه و من ارادت ویژه ای به ترین ها دارم و برای اینکه بفهمم چی به چی و کی به کیه باید آمار همه چیزو داشته باشم. البته به خاطر این اخلاقم برخی دوستان از من ابراز انزجار می کنن و با بیان این جمله که بسه دیگه مارو سرویس کردی بابا ، اعتراض خودشونو نشون میدن. حالا بریم یه چندتا ترین رو بررسی کنیم.

شاید مهمترین و اصلی ترین مسابقه ی بشر تو معروف ترین شدن باشه. بعدش هم احتمالا زیباترین. حالا این وسط یه خاطره بگم. یادمه حدود یه سال پیش یکی از وبلاگایی که درباره دانشگاه مطلب می نوشت ، یه پستی رو با این مضمون منتشر کرد که کی تو دانشگاه از همه خوشگلتر و خوش تیپ تره. اینکه یکی دیگران رو بدون اجازه به مسابقه بذاره شاید کار درستی نباشه اما فوق العاده جذابه. حتی منم قصد داشتم با شرایط امنیتی و خاصی به این موضوع بپردازم ولی با خودم گفتم که کاری چیپ تر و سخیف تر از این نیست. مثلا  اگه بگم بامعرفت ترین بچه کیه شاید یه مقدار سنگین تر باشه. به هرشکل تو این مسئله به این نتیجه رسیدم که دانشجوهای دختری که تو ساختمون فنی سابق حضور به هم رسوندن خیلی داف تشریف دارن و برنده ی جایزه ی زیبایی شدن که از همینجا بهشون تبریک میگم. اما خوشگلی با این همه گه مالی و آرایش چه فایده ای داره ؟ اصلا این همه آرایش و آلایش واسه چیه ؟ برای کی این همه می مالی ؟ یادمه سایت اورکات به کسایی که تو لیست دوستاشون بیشترین جنس مخالف حضور داشت و طرف ارتباط زیادی با اجناس مخالفش به هم زده بود درجه ای می داد با عنوان س*کـ سی  که با قلبای صورتی مشخصش می کرد. این قضیه هم همچین حالتی داره. اتفاقا خیلی جالبه که بعضی دخترا چقدر شاد میشن وقتی پسرا بهشون میگن سـ ک*سی !

اگه پیگیر مطالب سایت باشین به یاد میارین که من یه تئوری معرفی کردم به اسم تئوری پیش فرض که مو لای چرخش نمی رفت. الان هم یه نظریه ی دیگه میدم که نمی دونم قبلا کسی مطرحش کرده باشه یا نه. اسمشو گذاشتم نظریه رشد . این ایدئولوژی! میگه که همیشه پیشرفت تو یه کاری ابتدا آسون و سریعه و بعد کند و سخت میشه. تو هر زمینه ای هم صادقه. مثلا توی علم. اولش اونقدر علوم و منابع مختلف هست که هرچی دنبالش بری می بینی بازم هست. اما کم کم به یه جایی می رسی که ادامه دادن خیلی سخت میشه و دیگه هیچ منبعی وجود نداره و خودت باید دنبال کشفش بری. البته منظورم از علم یه شاخه ای از اونه.

بعضی از ترین ها نسبی هستن. مثلا میگن فلانی وحشی ترین آدم روی زمینه. یا مثلا یه استادی میگه من نفر اول فلان علمم. یا برای مثال یکی ادعا می کنه بابای من مردترین مرد دنیاس. پس با این حساب منم باحال ترین وبلاگ نویسم. احمدی نژادم بهترین سیاستمداره. بعضی دیگه از ترین ها قطعی اند. مثل قد و وزن و همین شعر و ورایی که تو گینس هست.

ضمن عذرخواهی از تمامی دوستان ، خدمتتون عرض کنم که این پستو صرفا برای خالی نبودن عریضه نوشتم و موضوعات خیلی جالبی دارم که با این وضعیت اصلا دوست دارم فعلا درباره اشون مطلب بنویسم تا ببینیم در روزای آینده چه اتفاقایی می افته. خب دیگه خداحافظ.

چهارشنبه, ۳۰ دی ۱۳۸۸

بد کیست ؟

نوشته شده توسط حامد 125 نمایش

پانوشت : همونطوری که قبل تر هم گفته بودم من به شدت افکار ضد لیبرالیستی داشته و دارم. اما اتفاقات این چند ماهه باعث شد به حدی این تفکر درون من قوی بشه که الان پا رو فراتر گذاشتم و می تونم ادعا کنم که یه ضد ماتریالیست صرف شدم و نمودش رو تو زندگیم می بینم. علاقه نداشتن به پول ، کم خوری ، نرسیدن به وضع ظاهر و کوتاه نکردن ریش و موها ، بی علاقگی نسبت به خرید پوشاک جدید و حتی کم کردن دفعات حضور در دستشویی و نوشتن مطالب ضد مادی گرایی تو سایت از جمله این اعماله ! البته شخصا مشکلی با این وضعیت ندارم اما ذکر این جمله ی مهم ضروریه که : بیچاره زنم !!

سلام خوبان ! توی حموم نشستم ، خیره شدم به صابون ، به قطره های آبو ، رنگ صدای بارون ، کیسه تو این دستمه ، تو اون یکی هم لیفه ، از کینه های دنیا ، قلبم کر و کثیفه ، دستم بکِش ، کیسه بکش ، بکش تا خونم دربیاد ، بپاشه رو سقف بشه خیس ، پاک بشه خونم از گناه ، رقیق بشه خوب و تمیز !!

همه ی آدما فطرتا دنبال خوبی ها هستن و دوست دارن خوب باشن . اما پیچیده و گسترده شدن روابط انسانی این اجازه رو نمیده و اگرم بخوای خوب باشی نمیتونی. معیار خوبی تغییر کرده و رفتارایی که در گذشته بد و قبیح شمرده می شدن امروز به یه امر متداول دراومدن. اما ما نمیخوایم در مورد خوب بودن بحث کنیم. میخوایم بگیم کدوم دسته از آدما خوب نیستن و چرا

اصولا سیاستمدارا و کسایی که وارد سیاست میشن نمیتونن آدمای خوبی باشن. به هرحال بعضی جاها باید منافع خودشون و حامیاشون رو در نظر بگیرن و اگه نگیرن جای سواله. نیاز به توضیح بیشتر نیست چون همه می دونن که سیاستمدار هیچ وقت خوب نمیشه. من موافق این عقیده ی نیکولو ماکیاولی هستم که برای موفقیت سیاسی میشه دست به هرکاری زد. یا کلی تر ، هدف وسیله رو توجیه می کنه. هرچند همه ی سیاسیون خودشونو از این اصل مبرا می دونن اما نمیتونن ازش فرار کنن. البته این جمله در ورای سیاست و در روابط بین آدما هم صادقه و قطعا کسی که همچین نظری داره آدم خوبی نیست.

نیکولو ماکیاولی

مثال می زنم. مثلا من تو محیط دانشگاه تقریبا با هر قشری ارتباط و مراوده دارم اما گستردگی این ارتباطات بخاطر علائقم نبود. من پارسال به دلایلی می خواستم تجربه های ارتباطی خودمو بالا ببرم به همین علت سعی می کردم علاوه بر حرف زدن با همه ، خودمو بینشون خوب ( و حتی معصوم ) جلوه بدم تا به درجه ای از اعتماد به نفس برسم که بتونم به هدفم نائل بشم. خب من اینجا کار خطایی انجام ندادم اما ذات خودمو هم مخفی نگه داشتم و قطعا این عمل تعبیر به دورویی میشه. البته الان سعی می کنم دیگه اون رفتارو ادامه ندم و ارتباطاتم رو محدود کنم.

اگه پیگیر مطالب سایت باشین ، بخاطر میارین که من تو یکی از پستای سایت گفتم که تعدادی از دوستان من تو انتخاب واحدشون تخلف می کنن و با پارتی بازی زودتر از بقیه کلاسای دلخواهشون رو برمی دارن. بعد گفتم که نمیشه بهشون خرده گرفت چون حتی اگه منم جای اونا بودم این کارو می کردم. اما من جای اونا نیستم چون دنبال تقلب و زرنگی و درکل بدی نیستم. هرچی به بدی ها گرایش داشته باشی حوادث طوری اتفاق می افته که مورد دلخواه توئه و تو رو به سمت رفتار غلط سوق میده. و بالعکس .

یه مثال دیگه می زنم. بعضی از پسرا هستن که میگن آقا خود به خود همه چی ردیف شد و یه دختره چسبید به ما و پایه هم بود و مکانمونم جور شد و باقی قضایا . قطعا اگه اینچنین اتفاقی بیوفته و تو یه محلی من و یه دختر تنها باشیم و اون بخاره ، من نمی تونم کوتاه نیام . به هرحال ذات آدمه . اما چرا این اتفاق برای من نمی افته ؟ اصلا چرا هیچ دختری به من نزدیک نمیشه که بعدشم بخواد چنین اتفاقاتی بیوفته؟ یا اصلا من چرا پارتی یا مسافرت مختلط دعوت نمیشم ؟ چون دنبال این چیزا نیستم . وگرنه اگه یکی بهم بگه حامد ! پاشو بریم شمال دوتا دافم جور کردم عشق و صفا ! مگه من می تونم بگم نه ؟ اما به هیچ وجه این اتفاق نخواهد افتاد. البته به مسائل الهی و متافیزیکیش کاری نداریم. به هرشکل یه عده هستن که این چیزا رو قبول ندارن و من فقط حرفامو با منطق انسانی بیان می کنم.

شمال ایران

اگه تو آدمای اطرافتون دقت کرده باشین ، بعضیا هستن که میگن همه ی کسایی که دور و بر منن نامرد و بی همه چیز و احمقو کودن و تازه به دوران رسیده ان. قطعا ، شک نکنین کسی که همچین اعتقادی داره ذاتش به شدت خرابه و یکی از متدهای بد بودن برتر دونستن خوده. شاید شما بگین طرف مغروره. اما اینم باید التفات داشته باشین که غرور سرچشمه ی همه گناها و خطاهاس و بسته به میزان غرور هرکس میشه به بد بودنش و شدت رذایل اخلاقیش پی برد.

یا تو همین انتخابات . بعضیا ادعا می کردن مردم روستاها و شهرستانا عقل ندارن که به احمدی نژاد رای میدن. آخه اونا چی حالیشونه ؟ دو کیلو سیب زمینی داده بهشون خرشون کرده . یا میگن رای منو پس بدین. درحالیکه تعداد رای ها تو همه ی حوزه ها مشخصه و اگه هم قرار بر اعتراض باشه باید اونایی اعتراض کنن که تو همین شهرستانا و روستاها رای دادن. البته دلیل اعتراضشونم معلومه. میگن داهاتیا چی سرشون میشه که حالا بخوان اعتراضم بکنن. من قبل انتخابات گفتم طرفدار احمدی نژادم. یه عده اومدن و هی فحش و توهین کامنت گذاشتن و من مجبور بودم بیشتر به سایت سر بزنم و اینا رو حذف کنم. یا وقتی که سربازمعلم بوشهری از احمدی نژاد تعریف و تمجید کرد همه باهاش دشمن شدن و انگ نفهمی و جیره خور بهش زدن. درحالیکه این حق هرکسیه که از کاندیدای مورد علاقه اش حمایت کنه.

عبدالمحمد شعرانی ، سرباز معلم بوشهری

درکل میشه از این پست سه تا نتیجه گرفت. یکی اینکه سیاستمدارا نمیتونن خوب باشن. یکی دیگه اینکه کسایی که ادعا می کنن خوبن و بخاطر قرارگیری حوادث به سمت بدی سوق داده شدن ذاتا آدمای بدی هستن. و سوم اینکه آدمایی که دچار خودبرتر بینی شدن و به دیگران انگ بد بودن می زنن از بدترین آدما هستن. ویژگی بارز این دسته ی آخر هم اینه که دائم بقیه رو مسخره می کنن.

خب این سه تا معیار واسه شناخت یه آدم با صفات و ذات بد بود هرچند که شاید راهای دیگه ای هم واسه این شناخت باشه ولی فعلا اینا به ذهن من رسید. زنده باد عشق و مهربانی ، زنده باد عدالت و آزادی و در آخر زنده باد حامد و ……  !!

جمعه, ۳ مهر ۱۳۸۸

انقلاب جنـ صی !

نوشته شده توسط حامد 150 نمایش

پانوشت : بعضیا که دنیای خیلی کوچیکی دارن بیان می کنن :ما نه روزه می گیریم نه نماز می خونیم نه خدا و پیغمبر میشناسیم نه قرآنو قبول داریم. میگم : وصل شدن به خدا به آدم لذت میده. لذتای معنوی. میگن : هه ! ما هم داریم لذتمونو می بریم دیگه ! غذای خوشمزه و بعدش یه گیلاس مشروب صد در صد الکل و یه سـ*کس باحال و عشق و صفا و پارتی و درو داف و گشت و گذار. خلاصه اصل حاله ! میگم …. میگم …. این مورد یکی از معدود مواردیه که هیچ جوابی برای دادن ندارم. ولی میگم : تو خوشیاتون خوش باشین مارم دعا کنین ! ایشالا اونور نوبت ما هم میشه !

سلام خوبان کوچولوی من ! بعد از یه مدت که از عشقم یعنی پستای سیاسی دور بودم امروز میخوام به عنوان یه ایده پرداز یه عبارتی رو به یه حادثه اطلاق کنم. تو همه جای دنیا اکثر شورشایی که صورت می گیره توسط مردم فقیر و قشر ضعیف و متوسط جامعه اس و دلایلشونم بیشتر جنبه ی اقتصادی و یا فرهنگی یا هر دو توامان با هم داره. اگه این جنبه ها قوی باشن تبدیل به انقلاب میشه و نوع حکومت تغییر می کنه. شورشای اخیر ایرانم از این قضیه مستثنی نیست و هرچند در مقیاس خیلی ضعیف ولی در بعد فرهنگی شکل گرفته.

اکثریت قریب به اتفاق کسایی که نارضایتی خودشونو از وضع موجود ابراز کردن خواهان تغییر حکومت و سکولاریته شدن اون نیستن و نظام دینی رو قبول دارن اما مسئله ای هست که باعث رنجش و پیرو اون جمع شدن عقده تو اونا شده. وقتی که جامعه ای به سمت پیشرفت اقتصادی حرکت می کنه اول یه عده از مردمش ثروتمند میشن و میرن جزو قشر مرفه. بعد از اینکه این عده دیگه غم نون و امرار معاش نداشتن به سمت لذتای زندگی کشیده میشن و با توجه به این تفکر زیگموند فروید که منم خیلی با این بخش اون موافقم مبنی بر اینکه میل جنـ سی مهمترین نیاز زندگیه و سرکوب اون باعث مشکلات روانی میشه احساس می کنن که باید به این میل جواب بدن. احساس نیاز به ارتباط با جنس مخالف تشدید میشه و جو رسانه ای شدتو بیشتر می کنه اما حکومت میگه نخیر ! بچه تو باید ازدواج کنی تا آدم بشی ! ولی شرایط ازدواج خیلی سخت شده و سن ازدواجم نزدیک ده سال بالا رفته. پس جوون تو این ده سال چیکار کنه ؟ حکومت میگه : بشین پای ماهواره بعد حمومتو برو !

زیگموند فروید

من مخالفای این وضعیت رو به سه دسته تقسیم می کنم. ۱- جوونایی که خواستار آزادی جنـ سی بیشتری هستن. ۲- کسایی که از تغییر وضع موجود ذی نفع میشن. مثل سرمایه دارا و سهام دارا. به هرحال سیاست فعلی حکومت جلوگیری از افزایش ثروت این دسته اس. که به درست یا غلط بودنش کاری نداریم. ۳- افرادی که سیاست و مسائل روز جامعه براشون مهم نیست و تحت تاثیر جوی که توش قرار دارن وارد صف مخالفا میشن. درصد تعداد مخالفای دسته ی دوم خیلی کمه و عملا نمی تونن کاری کنن. دسته ی سوم هم چون قضیه براشون اهمیت نداره جدیت ندارن. بحث ما درباره ی دسته ی اوله که احساس می کنن آزادی جنـ سی ندارن.

مثال می زنم. یه آقا پسری برحسب اتفاقات با یه دختر خانمی آشنا شده و پسره جزو قشر مرفه هم هستو درگیری ذهنی نداره. حالا این دو تا و حالا هرچندتا ، میخوان یه سفر تفریحی به مکانای گردشگری کشور برن. درحال حرکت و دست و آهنگ و سوت هستن که یه مامور انتظامی میگه بزن بغل ! اگه نزنی خودم بغلت می کنم ! بعد می پرسه که خانم یا خانما کی باشن ؟ و بعد هم سایر قضایا . خب پسره تو دلش میگه : آخه به تو چه ربطی داره که ما چه نسبتی با هم داریم ؟ جفتمون عقل داریم می فهمیم که چه کارایی باید انجام بدیم تا ایدز نگیریم. کلی واحد تنظیم پاس کردیم تو اینترنت ! خب این یه عقده میشه و چون مهمترین نیاز بشری سرکوب شده از هرچی اسلام و خداست متنفر میشه. یا یه مثال دیگه. مسدود کردن سایتای وب دویی و دوست یابی یکی از راهای سرکوب این نیازه جووناس. حالا که اینو گفتم یاد یه نکته ای افتادم. اگه سری به سایت کلوب بزنین می بینین که چقدر شدید از مشروعیت حکومت انتقاد می کنن و با هر وسیله ای سعی می کنن افکارو به سمت خودشون بکشن. با این اوصاف چرا این کلوبا بسته نمیشن و یا چرا سایت کلوب مسدود نمیشه ؟ دلیلش اینه که مرکز مبارزه با جرایم سایبری هیمرا …. ببخشید سپاه در حال شناسایی سردسته هاس و به زودی با دستگیریشون یا این کلوبا بسته میشن یا خود سایت کلوب. که قطعا یه جو خفقان ایجاد میشه.

هواداری جنبش سبز

اگه وبگرد باشین می بینین که اکثریت بلاگایی که از جنبش به اصطلاح سبز حمایت می کنن تو پستای وبلاگشون مملو از مسائل جنـ سی و سکـ*سیه و یا اکثر خانمای بدحجاب و پسرای بدپوشش حامی این جنبشن. اینا سندی بر مدعای منه. اما علت اینکه چرا من یه هفته قبل از انتخابات تغییر موضع دادم رو تو این پست شرحیدم. به هرحال منم موافق دادن آزادی جنـ سی و یا جنـ سیتی بیشتر به جوونا هستم چون رسیدن به جنس مخالفه که باعث ایجاد آرامش میشه و گیر دادن و پیچ شدن به این مسئله فقط تو جوون ایجاد عقده می کنه و هیچ منفعتی نداره. ضمنا خودمم جوونم و خیلی دوست دارم که بتونم تو خیابون قدم بزنم و صحبت کنم !

نتیجه گیری کلی اینه که مردم برای تورم و آزادی بیشتر رسانه ها شورش یا با نظام مخافت نکردن. چون تورم اونقدر مهم نیست که بخاطرش شورش کرد و آزادی رسانه ای هم تا حد قابل قبولی تو ایران وجود داره. اعتراضات مردم چه قبل و چه بعد انتخابات فقط برای افزایش آزادیای جنـ سی بود و علاوه بر تعبیر انقلاب مخملی میشه از عبارت انقلاب جنـ سی یا انقلاب سـ*کسی هم استفاده کرد و به عقیده ی نگارنده این اعتراضات به حق ، اما در پوشش مسائل دیگه بوده که مسئولا باید اینو درک کنن. بدرود !

دوشنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۸۸

راهنمای انتخاب واحد دانشگاه آزاد شهرقدس

نوشته شده توسط حامد 531 نمایش

پانوشت : اگه می بینین خیلی رو پوشش خانما گیرم بخاطر این نیست که بگم هرکی بدپوششه مفسد فی الارضه. صفت بد بودنو میشه رو آدمای دروغگو و سنگدل و کلاهبردار گذاشت اما عمل بدپوششی و بدحجابی مستوجب دریافت کارت زرد … ببخشید مستوجب برچسب خوردن به عنوان بدی نیست. صرفا یه عادت بده و عادتای شخصی هر آدمی به خودش مربوطه و من فقط میخوام به عنوان یه مصلح ، عادت بدشون رو ترک بدم. حالا به هر طریقی !

سلام علینا .خب انتخاب واحد سخت امروز که تو طول این سه ترمی که اینترنتی کلاسا رو برمی داشتیم پرمشقت ترین انتخاب بود باعث شد که این پست رو برم.مهمترین نکته اش این بود که کسی که با دو ساعت تاخیر می خواست انتخاب کنه عملا دستش خالی بود و چون یه نصفه روز بیشتر برای این کار اختصاص نداده بودن احتمالا امروزو ( امشبو ) با وجدان ناراحت سر بر بالین بذاره ! علتشم تعداد زیاد دانشجوهاس که خارج از حد تصور شماست ! ضمنا این اولین ترمی بود که من adsl نداشتم و اولین باری بود که نتونستم اساتید مورد علاقه امو انتخاب کنم . اما به سه روش تو دانشگاه ما میشه انتخاب واحد کرد که خدمتتون عارضم.

۱- اینکه یه پارتی تو دانشگاه داشته باشین. مثلا یکی از فامیلای درجه یک یا دوتون اونجا کار کنه و از قضا دسترسی هایی هم به مدیریت سیستم انتخاب واحد داشته باشه. به این ترتیب علاوه بر خودتون می تونین یه تعداد معدودی از دوستانتون رو هم به این ضیافت دعوت کنین. به هرحال یه سفره ای پهنه دور هم هستیم و ما اومدیم خودتو ببینیم همش تو آشپزخونه ایی و اینا . فرض کنیم شما یکی از دوستانی هستین که میخواین به کمک دوست پارتی دارتون انتخاب کنین. مکانیسمش اینطوریه که چند روز قبل از انتخاب واحد سایر دانشجوها تشریف می برین دانشگاه و یا طبق هماهنگی به عمل اومده با تلفن و نامه و چاپار تو خونه میشینین. سپس دوست پارتی دارتون طی قواعد خاصی که برما هم پوشیده اس فایل شما رو باز می کنه و خیلی راحت مشغول به انتخاب دروس میشید. البته نکته ی مهم اینجاست که همه ی درسا باز نمیشن و ممکنه یکی دوتا از درسای دلخواهتون با مشکل مواجه بشه و برای مثال درسی رو که می خواستین دوشنبه بردارین میوفته سه شنبه درحالیکه سایر بچه ها که عادی انتخاب واحد می کنن اصلا نمی تونن اون درسو بردارن.

شیوه ی دیگه اینه که دوست پارتی دارتون وسط جنگ بر سر انتخاب واحد بهتون اطلاع میده که سریع برو تو فایلت تا من درسو اضافه ظرفیت دادم بردار. اینکه تو هر دو روش مدیر گروه و یا مسئول سیستم انتخاب واحد چطور متوجه این فعل و انفعلا نمیشه جای سواله. البته با اینکه این حرکت ، حرکت بدیه اما به بچه ها حق بدین. اگه شما هم جای اونا بودین همین کارو می کردین. منم قطعا و صد در صد خارج از نوبت کلاسامو برمی داشتم اما این اتفاق برای من نمی افته. چرا ؟ چون هرچی به دنبال بدی ها باشی اونم به دنبالت میاد و به عکس در مورد خوبی ها هم صادقه.

سیستم ثبت نام و اطلاع رسانی و انتخاب واحد دانشگاه شهریار

۲- یا اینکه پدری برادری خواهری مادری از شما تو دانشگاه برو بیایی داشته باشه که روزای بعد از انتخاب واحد یا حتی روزها قبلش میرید پیش مدیر گروه و خیلی خوشگله قشنگ کلاسای مورد علاقه اتون رو انتخاب می کنین و به ریش بقیه ی بچه ها قاه قاه می خندین.

آرم دانشگاه آزاد شهرقدس

۳- یا در آخر مثل تعداد کثیری از دانشجوها هفت هشت ساعت میشینین پشت کامپیوتر و با سرعت زغالی اینترنتتون با سرورای درب و داغون سایت دانشگاه ور میرین و آخرشم با نذر و دست به تومون شدن دوستاتون یه انتخاب واحد درپیت می کنین که صرفا یه انتخاب واحدی کرده باشین. هشت روز تو هفته باید بیاین دانشگاه و همه ی ساعتاشم پخش و پلا و مهمتر از همه شنیدن تمسخر دوستان کمرتونو یه ترم تا می کنه و آخرش هم به خاطر برداشتن با استادای زاغارت علاوه بر اینکه دوزار چیزی یاد نمی گیرین نمره های درخشانی هم می گیرین و اینجاست که فریاد برمی آورید : خدایا گه خوردم ! من نمیخوام آدم خوبی باشم ! ای خدااااااااااااااااااا !

بدرود ! ( بسیار کوبنده و سنگین و ناگهانی ! )

یکشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۸۸