همینطوری الکی خوشحالیم

نوشته شده توسط حامد 67 نمایش

مدتیه که شعری ، تو ذهن من نبوده ، اینقدر خوابیده ام که ، بستر من کبوده ، روی زمین میشینم ، خیره میشم به دنیا ، چشام میشن گرمه گرم ، با اشک میرن تو رویا ، به به عجب هوایی ، چه آدمای خوبی ، معصوم و پاک و ساده ، بی گناه و ذنوبی ، چه حس خوبی دارم ، …………….. ، ………………. ، ………………. ، تعبیر رویای من ، دست خودم نیست ولی ، از خدای مهربون ، میخوام فقط یه کمی ، منو نگاهم کنه ، یه چند روزی رو فعلا ، خالی از آهم کنه ، فرشته ی خودش رو ، برای دلتنگیام ، مونس و چاهم کنه !

یه نفر هم پیدا نمیشه بیاد بزنه تو گوشم آدم شم . هرچند من خودم متنبه شدم دیگه . میخوام از این به بعد خوب باشم . خودتونم که مشاهده می کنین ، مطالبی که خب باید حذف می شد که شد . حالا هم دارم می گردم پستای غیراخلاقی رو دونه دونه فرت می کنم قاتی باقالیا . من دیگه تو سایت حرف بد نمی زنم . دیگه به جنس ناموافقم توهین نمی کنم . دیگه عکسای مستهجن نمیذارم . می دونین ، من خوب شدم دیگه . حالا دلیلش هم میگم . سر کوچه ی ما یه پسره هست بلال میفروشه . بعد به هرکی که از جلوش رد میشه یه تیکه ای میندازه تا بیاد ازش بلال بخره . مثلا به یکی میگه : خانوم بچه دلش میخواد گناه داره بیا براش بلال بخر . یا میگه : آقا از باشگاه اومدی خسته ای بیا بلال بخور خستگیت درمیره . یا : بیا فکرشو نکن یا خودش میاد یا نامه اش بیا بلال بخور . یا مثلا هوا سرده ، هوا گرمه و کلا مثل یه نوار ضبط شده جمله هاشو تکرار می کنه . حالا این به من یه حرفی زد که منقلب شدم و الانم در خدمت شما هستم .

یادتونه تو یکی از پستای سایت گفتم که اعتقادی به دعا کردن ندارم چون اگه قرار باشه با دعا حوادث دلخواه ما پیش برن پس عدالت و حکمت خدا زیر سوال میره . البته اون پست دیگه وجود نداره ولی من هنوزم سر حرفم هستم . ولی تازگی به یه نتیجه ی دیگه رسیدم . اینکه اگه متوجه شدین خدا جلو پای شما برای رسیدن به خواسته اتون سنگ اندازی می کنه و هر دفعه که به هدفتون نزدیک میشین اون دور میشه ، باید بی خیالش بشین و برید پی کار و زندگیتون . من همین تازگی یه نمونه برام اتفاق افتاد . قضیه اینطوریه که من یه دامنه رو می خواستم ثبت کنم . حالا اینکه چه اتفاقات عجیب غریبی این وسط رخ داد بماند ، فقط خدمتتون عرض کنم که یه دو سه هفته ای شب و روز الاف کارای دامنه بودم . حدود پونزده هزار تومن خرج اضافی کردم که هیچ فایده ای هم نداشت . تازه مجبور شدم صدتا تک تومنی ببرم بانک واریز کنم . خلاصه بعد از کلی دردسر و شب و روز بیدار موندن و سر کلاس نرفتن بالاخره ثبتش کردم . بعدش رفتم لینکشو تو سایت ویکی پدیا گذاشتم و از همونجا مشکلات منم شروع شد . اما اینجا بود که یه درس بزرگ گرفتم .

هیچ حس نوشتن ندارم . این پست هم زوری نوشتم که یه چیزی آپدیت کرده باشم . اما به زودی برمی گردم . الان شورای نظارت بر سایت درحال جرح و تعدیل مطالبه و فعلا دست نگه داشته تا از مقامات بالا دستور برسه که نوشته ها تا چه حد باید سان.سور بشن . خلاصه ی کلام اینکه تیم هیمرا خیلی محکمتر برمی گرده ولی رو یه دامنه ی دیگه . می دونین ، من به آینده خیلی امیدوارم . (اگه نباشم چیکار کنم)

پی نوشت ۱ : از همه ی کسایی که تو پست قبل کامنت گذاشتن و فحش دادن و دعوا کردن و تعریف کردن خیلی خیلی ممنونم.

پی نوشت ۲ : شهادت فاطمه زهرا (س) رو هم تسلیت میگم .

یکشنبه, ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۹

کی ام ؟ چی ام ؟ سم دارم ؟!

نوشته شده توسط حامد 117 نمایش

رو صندلی نشستم ، خیره شدم به شیکی ، تو فکر یه رفیقم ، یه دوست و یه شریکی ، که حرفامو بشنوه ، از تو چشام بخونه ، که غم دارم یا شادم ، همیشه بام (باهام) بمونه ، دلم میخواد شب و روز ، صورتشو ببینم ، باهاش بلند شم از جام ، راه برم و بشینم ، توی گوشش بخونم ، حرفای ناگفته امو ، از آرزوهام بگم ، رویای نادیده امو ، تو تنهایی و عزلت ، ثانیه ها هدر شد ، روزای رفته ی عمر ، چه پوچ و بی ثمر شد ، دورم شلوغه اما ، تنهاترین غریبم ، بی همدم و بی دوست و ، بی عشق و بی رفیقم ، لبای من بسته شده ، قفل سکوت نمیشکنه ، به کلبه ی حقیر دل ، هیچ کسی سر نمی زنه ، دلم میخواد بمیرم ، با اینکه بدترینم ، دلم میخواد بمیرم ، حتی اگه نبینم ، روزای خوبو هیچ وقت ، تو دنیای زمینم !

همیشه دوست داشتم بفهمم آدما درباره من چی فکر می کنن . توفیری هم نداره کی باشه ولی خب درجه ی این اشتیاق واسه هرکسی متفاوته . مثلا میخوام بدونم دوستم وقتی منو می بینه چه حسی پیدا می کنه . یا کلا چه نظری نسبت به من داره . یا مثلا دوست دارم بفهمم بابام چه حسی نسبت به من داره . یا وقتی تو تاکسی و اتوبوس و مترو میشم اونی که کنارم نشسته درباره من چی فکر می کنه . وقتی میرم آرایشگاه ، آرایشگره چه افکاری تو ذهنش در مورد من پدید میاد . میخوام بفهمم فلان فامیل و فلان آشنا نظرش درباه من چیه . حتی شدیدتر . خیلی تمایل دارم بدونم اون کسی که از کنارم رد میشه حسش نسبت به من چیه . یا توی دانشگاه . دلم میخواد بدونم استاد وقتی که نگاه عاقل اندر سفیه بهش میندازم چه فکری درباره من میاد تو ذهنش . یا همین دخترایی که چندساله باهاشون کلاس دارم . و یا از همه مهمتر ……… . بله .

من قدیما وقتی یه نفرو می دیدم سریع موضع می گرفتم و همینطوری بی دلیل ازش بدم می اومد . ولی الان بعد از دو دهه عمر به این نتیجه رسیدم که تا وقتی با آدما هم صحبت نشدم و شناخت نسبی ازشون پیدا نکردم درباره اشون نظر منفی ندم . البته همونطوری که در ادامه خدمتتون عرض می کنم ، من آدم منفی نگری هستم اما سعی می کنم اگه از یه نفر خوشم نمیاد حداقل بدم هم نیاد . البته من فقط اینطوری نیستما ، خیلی از مردم هم اینطورین . مثلا میگن چون فلانی قیافه اش اینجوریه چون دماغش کجه چون اینطوری راه میره چون یارو موهاش این شکلیه یا چون این لباسا رو پوشیده پس حالم ازش به هم می خوره . انگار منفی نگری فقط مشکل من نیست مشکل همه اس ، با این تفاوت که دید من شامل همه چیز میشه ولی برای اونا فقط در موارد خاص .

میگم که آدما تا وقتی بزرگ نشدن نباید خواسته های بزرگ داشته باشن . این بزرگی هم نسبیه و معیار خاصی نداره یا لااقل من نتونستم براش معیار پیدا کنم . مثلا یه بچه ی ده ساله صرف اینکه دلش میخواد نمی تونه خلبان بشه . یه بی سواد نمی تونه یه شبه دانشمند بشه . همه اینا یه پروسه زمانی لازم داره و کلی هم دردسر . بعضی اوقات خب نرسیدن به این خواسته ها مهم نیستن . حالا برفرض بچه نمی تونه خلبانی کنه . انگار بقیه می تونن . اما بعضی مواقع هم پیش میاد که باید به خواسته ات برسی و راه فراری هم نداری وگرنه روند زندگیت مختل میشه . حالا موندی از یه طرف که هنوز توانایی رسیدن به خواسته ات رو نداری و از طرف دیگه هم باید بهش برسی و عملا تو یه تنگنا گیر می کنی . می دونین ، نمی تونم از این صریح تر بگم !

این قضیه کاملا مشخصه که آدما تمایل دارن درباره چیزایی که دوست دارن باهاشون صحبت بشه . چیزایی که بهش علاقه دارن . چه می دونم ، این موارد میتونه کلی باشه مثل سینما ، ورزش ، یه شغل خاص ، یه هنر خاص و خیلی چیزای دیگه . میتونه مسائلی باشه که طرف تو زندگیش باهاش درگیره . بر فرض مثال بچه کنکور داده قبول شده تازه رفته دانشگاه هی دوست داره با همه درباره دانشگاش صحبت کنه . ولی به نظرم اکثر آدما تو برخورد اول علایقشونو بروز نمیدن . از این می ترسن که پس فردا روشون لقب بذارن یا بگن فلانی فقط بلده درباره یه چیز حرف بزنه . مثلا بهش بگن اضغر فابرگاس یا اکبر کلونی . جالبترش اینه که وقتی در مورد مسئله ی دلخواهشون هم حرف می زنی گارد می گیرن و نمیذارن بحث ادامه پیدا کنه . حالا من که اینطوری ام . به شدت دوست دارم درباره بعضی موضوعات حرف بزنم و حرف بزنن ولی به همون دلایلی که گفتم وقتی بحثش پیش میاد سریع موضع می گیرم .

نظر من اینه که همه ی حرفا تاثیر خودشونو دارن . ممکنه ما همینجوری داریم ور می زنیم و فکر می کنیم طرف هم دوزار ارزش واسه امون قائل نیست . ولی این بابا وقتی تو خلوت خودش میره رو حرفای ما فکر می کنه و حتی ممکنه روش تاثیر هم بذاره . مثلا دوستتون چاقه بعد بهش میگین چطوری بشکه . اونم یه شوخی عشایری می کنه و شما هم گمان می برین که زیاد حرفتونو جدی نگرفته . اما شما اثر حرفتونو تو ضمیرش نمی بینین که . بنده خدا دچار عذاب میشه ، اعتماد به نفسش میاد پایین و افسردگی می گیره . یا مثلا معلم میاد سر کلاس تا میتونه از رئیس جمهور بد میگه . خب این خیلی رو دانش آموزا تاثیر میذاره . حالا من که اینطوری ام شما رو نمی دونم .

بعضیا هستن که بهشون میگن باحال . اینا وقتی توی جمع قرار می گیرن فضا رو عوض می کنن و جمع رو شادب . این تریپ آدما بیشتر از بقیه تو ذهن باقی می مونن تا مثلا کسی که مثل من فقط شنونده اس . الان من از دوران مدرسه بیشتر کسایی تو خاطرم موندن که شر و شور بودن . من برای حل این مشکل سعی کردم راه حل پیدا کنم و اونم استفاده از تیکه کلامای خاصه که هرچند وقت یه بارم تغییرش میدم . خیلی راغبم که وقتی بیست سال دیگه یه نفر که باهام مراوده داشته وقتی می بینتم ، بشناسه و بیاد سلام احوالپرسی کنه . حالا اینجاست که عقل و منطق میگه که این دوتا پاراگراف آخر متضاد همدیگن !

نسبت به اکثر مسائل و اتفاقاتی که میوفته دید منفی دارم . یه مدت سعی کردم خودمو درست کنم اما تا حالا که فایده ای نکرده . الانم اینطور توجیه می کنم که من شخصیتم اینطوریه و تازه محسن چاوشی هم میگه غم و غصه شده حق دل من ، به همینا مستحق دل من ! اصلا یکی از کسایی که منفی نگری منو تشدید کرده همین چاوشیه . این طرز فکر کلی برام مشکل بوجود آورده که یکیش اینه که دوست صمیمی ندارم . کلا با کسی مَچ نمیشم . چه قبل و بیرون دانشگاه و چه توی دانشگاه . البته شاید جالب نباشه که منش انزوا در پیش بگیرم ولی بعضی وقتا هست که حس می کنم چقدر دنیای من با دنیای بقیه متفاوته .

می دونین ، خیلی متمایلم صریح بنویسم ولی انصافا فعلا نمی تونم . یه سری مسائل هست که اگه تعریف کنم همتون کف می کنین . حالا ببینم چطوری پیش میریم . خب دیگه ، اگه با من کاری ندارین پس تا پنجشنبه بدرودش !

سه شنبه, ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹

ای بهترین من !

نوشته شده توسط حامد 67 نمایش

سلام نازترین ! توی خونه نشستم ، خیره و مات و منگم ، منتظره یک پیام ، به انتظار زنگم ، خیره شدم به بیرون ، مثل قدیم دوباره ، به ماه نقره ای و ، درخشش ستاره ، یک شب تاریک و سرد ، چیزی دیگه نداره ، غیره ماه و ستاره ، چی ارمغان بیاره ؟ ، خاطره ی من از این ، شب های منحوس و تار ، توهم و خیاله ، با دوتا چشم بیدار ، زنگ پیامی به گوش ، نمی رسه ولی من ، به انتظار نشستم ، تا ببینم که بعدا ، میشه تو رو ببینم ؟ ، بشنوم از صداتو ، کنار تو بشینم ؟ هان ؟ میشه ؟!

خب باز اومدم ! یکی از دلایلی که باعث میشه من این روزا درست حسابی آپدیت نباشم اینه که به هرحال مسائل انگیزشی خیلی برای نوشتن مهمه و من وقتی می بینم آنچنان بازدیدکننده و کامنت گذار ندارم بالطبع سست میشم. اگه این مشکل گوگلی سایت حل می شد قطعا من هفته ای دوبار آپدیت می کردم اما الان احتمالا این آخرین پستی خواهد بود که تا دو هفته دیگه از نظر میگذرونین. علتش هم شروع امتحاناس. اما یه پروژه ی جالب دارم که اگه تا ده روز آینده سایت به حالت نرمال برنگرده و دوستان همکاری کنن اجراییش می کنم که البته این به ضرر من و به نفع شماست.

اما قضیه ی این پست از اونجایی شروع شد که من همینجوری داشتم با خودم فکر می کردم که مهمترین عضو بدن مغزه یا قلب ؟ در همین افکار بودم که زدم تو فاز مکاشفت و مراقبت و کم مونده بود برسم به عرش که یهو خوابم برد. اینکه چی خواب دیدم و خواب کیو دیدم چندان برای شما اهمیتی نداره اما بعد از بیدار شدنم به این نتیجه رسیدم که قلب برای این می زنه که مغز زنده باشه وگرنه به هیچ درد دیگه ای نمی خوره بنابراین مغز مهمترین عضو بدنه.

کلا به این ترین ها علاقه ی خاصی داشتم. از دوران طفولیت این شور و اشتیاقو از خودم بروز می دادم و یه کتاب گیتاشناسی بود که آمار کشورا رو درآورده بود و من همشو از بر بودم. چندسال پیش هم از نمایشگاه ، کتاب رکوردای گینسو خریدم. الانم همینطوریه و من ارادت ویژه ای به ترین ها دارم و برای اینکه بفهمم چی به چی و کی به کیه باید آمار همه چیزو داشته باشم. البته به خاطر این اخلاقم برخی دوستان از من ابراز انزجار می کنن و با بیان این جمله که بسه دیگه مارو سرویس کردی بابا ، اعتراض خودشونو نشون میدن. حالا بریم یه چندتا ترین رو بررسی کنیم.

شاید مهمترین و اصلی ترین مسابقه ی بشر تو معروف ترین شدن باشه. بعدش هم احتمالا زیباترین. حالا این وسط یه خاطره بگم. یادمه حدود یه سال پیش یکی از وبلاگایی که درباره دانشگاه مطلب می نوشت ، یه پستی رو با این مضمون منتشر کرد که کی تو دانشگاه از همه خوشگلتر و خوش تیپ تره. اینکه یکی دیگران رو بدون اجازه به مسابقه بذاره شاید کار درستی نباشه اما فوق العاده جذابه. حتی منم قصد داشتم با شرایط امنیتی و خاصی به این موضوع بپردازم ولی با خودم گفتم که کاری چیپ تر و سخیف تر از این نیست. مثلا  اگه بگم بامعرفت ترین بچه کیه شاید یه مقدار سنگین تر باشه. به هرشکل تو این مسئله به این نتیجه رسیدم که دانشجوهای دختری که تو ساختمون فنی سابق حضور به هم رسوندن خیلی داف تشریف دارن و برنده ی جایزه ی زیبایی شدن که از همینجا بهشون تبریک میگم. اما خوشگلی با این همه گه مالی و آرایش چه فایده ای داره ؟ اصلا این همه آرایش و آلایش واسه چیه ؟ برای کی این همه می مالی ؟ یادمه سایت اورکات به کسایی که تو لیست دوستاشون بیشترین جنس مخالف حضور داشت و طرف ارتباط زیادی با اجناس مخالفش به هم زده بود درجه ای می داد با عنوان س*کـ سی  که با قلبای صورتی مشخصش می کرد. این قضیه هم همچین حالتی داره. اتفاقا خیلی جالبه که بعضی دخترا چقدر شاد میشن وقتی پسرا بهشون میگن سـ ک*سی !

اگه پیگیر مطالب سایت باشین به یاد میارین که من یه تئوری معرفی کردم به اسم تئوری پیش فرض که مو لای چرخش نمی رفت. الان هم یه نظریه ی دیگه میدم که نمی دونم قبلا کسی مطرحش کرده باشه یا نه. اسمشو گذاشتم نظریه رشد . این ایدئولوژی! میگه که همیشه پیشرفت تو یه کاری ابتدا آسون و سریعه و بعد کند و سخت میشه. تو هر زمینه ای هم صادقه. مثلا توی علم. اولش اونقدر علوم و منابع مختلف هست که هرچی دنبالش بری می بینی بازم هست. اما کم کم به یه جایی می رسی که ادامه دادن خیلی سخت میشه و دیگه هیچ منبعی وجود نداره و خودت باید دنبال کشفش بری. البته منظورم از علم یه شاخه ای از اونه.

بعضی از ترین ها نسبی هستن. مثلا میگن فلانی وحشی ترین آدم روی زمینه. یا مثلا یه استادی میگه من نفر اول فلان علمم. یا برای مثال یکی ادعا می کنه بابای من مردترین مرد دنیاس. پس با این حساب منم باحال ترین وبلاگ نویسم. احمدی نژادم بهترین سیاستمداره. بعضی دیگه از ترین ها قطعی اند. مثل قد و وزن و همین شعر و ورایی که تو گینس هست.

ضمن عذرخواهی از تمامی دوستان ، خدمتتون عرض کنم که این پستو صرفا برای خالی نبودن عریضه نوشتم و موضوعات خیلی جالبی دارم که با این وضعیت اصلا دوست دارم فعلا درباره اشون مطلب بنویسم تا ببینیم در روزای آینده چه اتفاقایی می افته. خب دیگه خداحافظ.

چهارشنبه, ۳۰ دی ۱۳۸۸

اسم تو چه با مسما !

نوشته شده توسط حامد 343 نمایش

پانوشت : اینکه یه عده دست فروش میان و یه سری اجناس پخش می کنن کف خیابون و یه عده هم دوروشن حلقه می زنن و بعضیام ازشون خرید می کنن چیز نامانوسی نیست. یکی سی دی میفروشه یکی شارژ ایرانسل ، اون یکی لوازم آرایشی و یکی دیگه جوراب و شرت و لباس زیر خانما . اینا همه قابل قبوله اما یکی که بیاد سنتور و تار و سه تار بفروشه قابل هضم نیست. البته ممکنه اینا رو دستش باد کرده باشه و بخواد آبش کنه که اونم جاش اینجا نیست ولی آخه کسی نمیاد ازش خرید کنه. به چه امیدی آخه …

سلام ملوس ! یه چند وقت پیش که از زور بیکاری داشتم با خودم بازی می کردم یه دفعه یه موضوعی به ذهنم رسید که بیام اینجا واستون فک بزنم. همیشه و همه جا به پدر مادرا تاکید می کنن که اسم نیکو واسه بچه اتون انتخاب کنین. متاسفانه اسم کوچیک رو هم تا جایی که من می دونم تغییر نمیدن پس انتخاب اسم خیلی میتونه مهم باشه. حتی من یه ایده ای دارم که اسم آدم رو شخصیتش تاثیر مستقیم میذاره واسه همین کسایی که هم اسمن خلق و خوشون شبیه همدیگه اس. مثلا من با حامد بهداد و حامد کمیلی شباهت دارم. به لحاظ ظاهری هم که بماند .

اسامی دانشجویان دانشگاه آزاد شهریار

آره . فکر نمی کنم تا حالا دقت کرده باشین ولی وقتی یه اسم باکلاس – مثل حامد – به گوشتون می خوره ، ذهنتون میره به سمت یه آدم خوش تیپ و فرهیخته. در مورد دخترا هم صادقه وقتی یه اسمی رو بدون رویت صاحبش میشنوین به ظاهرش فکر می کنین. کاملا مبرهنه که واسه ی آدما این وضعیت فرق داره مثلا من اسم حامدو باپرستیژ می دونم ولی یکی دیگه چون ذهنیت منفی نسبت به این اسم پیدا کرده میگه : اه اه چه اسم سخیفی ! همه اینا برمی گرده به ضمیر ناخودآگاه و بلکمم خودآگاه نمی دونم.

اسامی دانشجویان دانشگاه آزاد شهرقدس

اما به عقیده ی نگارنده ی خوش اسم ، چه اسمایی باحالن ؟ به نظر من برای پسرا اسامی عربی مثل حامد و مهدی و مجید و حمید و اینا اسمای خوبی برای آدم به حساب میان. همچنین اسمای ایرانی هم اکثرا قشنگ و باوقارن مثل آرش و کامران و رامین و … اما نمی دونم چرا به این اسما میگن سوسولی. اما بعضی از اسامی هستن که با اینکه معنی و ارزش خوبی دارن اما در روزگار امروز بهتره رو بچه هامون نذاریم. حداقل با توجه به محیط زندگی این کارو نکنیم. برای مثال غضنفر یکی از القاب حضرت علیه اما مطمئن باشین تو شهرای بزرگ ما کسی اسمش غضنفر باشه افسردگی می گیره. برخی اسامی اصیل ایرانی و غیرعربی هم توسط خودمون کوبیده شده و فقط اگه بی زحمت دوغ دم دستتون هست ما شام بمونیم خدمتتون ! مثل سهراب و پرویز و داود و هوشنگ و… . ( دوستان از اون پشت مشتا اشاره می کنن محمودم بگو !)

اسامی دانشجویان دانشگاه شهریار

برای دخترا هم نام های ایرانی که آخرشون به الف یا همون آ ختم میشه به شدت مورد توصیه ی اینجانبه. مهسا ، آتوسا ، پریسا ، شیما ، شیوا ، شیلا ، آیدا هایدا بایدا تایدا چایدا و… . همچنین اسم هایی که جزو اسامی خوشگله قشنگ به حساب میان مثل بهنوش ، نگار ، نازنین ، نرگس ، الناز و از این قبیل. اما دروغ چرا ، اسمای دختر عربی چون اکثر دهکای پایین جامعه ازش استفاده می کنن رفته جزو نام های بی کلاس هرچند که هنوزم محبوبترین اسما هستن اما از شدت محبوبیتشون کم شده. مثل فاطمه و رقیه و کبری و صدیقه و القاب زیبای حضرت فاطمه.

اسامی دانشجوهای دانشگاه آزاد شهرقدس - شهریار

خلاصه اینکه اسم آدما رو شخصیتشون تاثیر بسزایی داره و اگه میخواین بچه اتون سوسول بشه یا مذهبی ، خوشگل بشه یا زشت اسمشو متناسب با قصدتون انتخاب کنین. منم برم دنبال اسم بگردم واسه بچه ام پس فعلا خدانگهدارش ! ( کی ؟)

پی نوشت : اگه دقت کرده باشین می بینین که ما آمار استادا رو داشتیم تا دسته. این در مورد اکثریت دانشجوهای هم ورودی و بعضا غیر ورودی چه دختر چه پسر صدق می کنه. حتی من میتونم شرط ببندم که اگه طرفمو بشناسم میتونم آمار کلاساش و بعضی از نمره هاشو از حفظ بگم. ضمنا ممکنه یه پست با تصاویر سانسور شده دوستان هم ورودی برم تا ملتفت بشن که نباید عکسشونو بذارن تو نت چون من خیلی بی جنبه و متحجرم !

عکس نوشت : تصاویر بین مطلب ، همون اسامی و نام هایی هستن که تو بورد یکی از گروهای دانشگاه زده بودن.

تیتر نوشت : اسم تو چه با مسما یکی از مصرع هاییه که از خودم تو یکی از شعرام ول دادم ! اینم یه بیتش :

وقتی صحبت می نمایی ، دهنا تا ته میشه وا

اسم تو چه با مسما ، بهترین اسم یعنی ….. حامد !

مطلب مرتبط : محبوب ترین اسامی در سال گذشته بین پایتخت نشینا

پنجشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۸۸

محدودیت ، محرومیت ، معلولیت !

نوشته شده توسط حامد 341 نمایش

پانوشت : مدت خیلی زیادی بود تو این پاساژای تجاری نرفته بودم. دیروز یه فرصتی دست داد با یکی از دوستان دنبال قطعه های کامپیوتری می گشتیم که یه سری به یکی از این پاساژا هم زدیم هرچند که دستمون رفت تو پوست گردو و تنها ثمر این گشت و گذار دیدن مردم بود ولی بازم اشکال نداره ، وقتمون گذشت. حالا اینکه مردم بیان و لباس و کفش و طلا بخرن واسم قابل هضمه اما اینکه دخترا من جمله نگار پنجاه درصدیم صرفا علاقه به دیدن اجناس دارن و هیچی نمی خرنو نمی تونم درک کنم. یعنی این کار چه لذتی می تونه داشته باشه ؟ مثلا شما رفتی یه پاساژ تجاری مثل گلدیس و یه چرخی هم زدی و چهارتا مغازه رو هم دیدی. پس کی میخوای بخری ؟ دیدن که حال نمیده. البته شایدم مقصود با هم بودن باشه و بهونه ای برای اینکه دمی با دوستان بیاسایند ! شاید …

سلام. اگه سری به آرشیو مطالب سایت زده باشین حتما با این پست برخورد کردین. تو اون پست یه چند تا سوال بنیادی و بدون جواب مطرح کردم که الان به جواب یکی از سوالا رسیدم و تو این پست به تفصیل در موردش صحبت می کنیم.

حدود یه هفته پیش ، بعد از آخرین دادگاه ، خبرگزاری فارس یه مطلبی گفته بود با این مضمون که کیان تاجبخش که تو عمرش کلمه ی الله رو به زبون نیاورده بوده الان داره از رو نوشته نماز میخونه. حالا سوال اینه ، اگه نماز نخونه چیکار کنه. اگه به طرف خدا کشیده نشه پس توی این یه سال و نیمی که زندانی بوده و یحتمل بخاطر جرمش توی انفرادی چیکار می کرده ؟ به نظر من خدادوست شدن تو این شرایط هیچ ارزشی نداره.

حتما شما این برنامه ی احسان علیخانی رو قبل از افطار دیدین. چند تا از کسایی که آوردن یا کلا معلول بودن یا به سبب حادثه ای معلول شدن. وجه مشترکشونم اینه که همه اشون یه عشقی به خدا دارن و خیلی باهاش حال می کنن. سوال بعدی اینه که معلولیت ، محدودیت و محرومیت میاره و معلول چه بخواد و نخواد تنها میشه. مسلمه ، توی تنهایی بیشتر سمت خالق کشیده میشی و به نوعی میشه گفت خدا ناکارش کرده که به خودش نزدیکش کنه. حالا معلولی که ادعا می کنه بقیه ی مردم خدا رو درک نمی کنن و ازش دور شدن باید ازش پرسید چرا خودت قبل از اینکه ناقص بشی به خدات اهمیت نمی دادی ؟ یا اگه معلول نبودی هم اینطوری جذب خدا می شدی ؟ البته من خیلی واسه اونا احترام و ارزش قائل میشم و اصلا هیچ ادعایی هم ندارم ، شما به شخص نگارنده کاری نداشته باشین اما کسی که معلول میشه یا از ازل معلول جسمی و مغزی بوده نمی تونه بخاطر درک خودش عاشق معبود شده باشه بلکه این عشق بخاطر تنهایی و بی کسیشه.

احسان علیخانی زاغالو !

تو اون پست این سوالو مطرح کرده بودم که وقتی خدا عضوی از بدن کسی می گیره آیا حقی رو ازش ضایع نکرده ؟ مگه این حق همه نیست که بدن سالم داشته باشن ؟ و بعدش به شیوه ی مهندسی معکوس جواب دادم. گفتم که ممکنه هر آدمی دچار نقص عضو بشه در نتیجه باید خدا رو بابت جسم سالم شکر کرد. شاید این جواب درست باشه اما قانع کننده نیست. به نظر من جواب اینه که وقتی خدا کسی رو ناکار و معلول می کنه نمونه ی مطلق ظلم رو نشون داده. اما از اونجایی که معتقدم صفت بد به خدا نمی چسبه و با این اوصاف صفت عادل بودن خدا زیر سوال میره ، پس باید یه جایی برای بنده ی معلولش جبران کنه. تو این دنیا که نمیشه چون کسی که معلوله تا آخر عمر تو رنج و عذاب زندگی می کنه و بهترین حوادث هم براش به اندازه ی سلامتی کامل دلچسب نیست. در نتیجه باید جایی باشه که خدا به بنده اش حال بده و با روایتایی که هست و این نتیجه گیری من ، وجود آخرت ثابت میشه.

البته این ذهن من همچنان درگیر سوالای دیگه ی اون پست هست و چه بسا پرسشای دیگه ای تو ذهنم داشته باشم ولی بالفعل بهشون فکر نکردم و ممکنه یه زمانی با شما درمیون بذارم. به هر ترتیب تا پست دیگه خداحافظش !

پی نوشت : به زودی زود و به محض اینکه اینترنتم وصل بشه یه بخش جدید توی سایت راه میندازم که یه بخش تفریحیه و توش آهنگ و آموزش و نرم افزار و عکس و این چیزا میذارم. خب منم دوست دارم آمار وبگذرم بره بالا تو الکسا رتبه ام بشه زیر صد هزار !

یکشنبه, ۸ شهریور ۱۳۸۸

تولدت یادمه !

نوشته شده توسط حامد 112 نمایش

یه سلام محکم و استوار و آهنین از من بر شما ! هدیه ی تو برای من ، خیره شدن با اون چشاس ، نگاه تو برای من ، از بهترینه هدیه هاس ، جسم نحیفمو ببین ، که می خزه روی زمین ، یه کم بامن حرف بزن ، یه کمی پیش من بشین ، یه جون ناقابل و پیس ، هدیه بهت ای نازنین ، این همه ی دار منه ، از هرچی هست روی زمین !

خب درحال حاضر adsl ندارم تمایلی هم به نوشتن نیست. همیشه شهریور ، ماه سختی واسم بوده و حالا هم که ماه رمضونه و تنهایی و گریه !! آره می خواستم بگم که بیست سال پیش یه همچین روزی بنده چشممو به جهان گشودم و این زندگی منحوس با یه طالع نحس تر شروع شد ! واقعا تولد بحث خیلی پیچیده ای داره. جدا از قضایای فیزیکی و متابولیسمیش یه سری مسائل مهم دیگه هم پس پرده هست. اینکه کجا به دنیا بیای و تو چه خانواده ای و با چه رنگ و مذهب و نژادی و مهم تر از همه دختر باشی یا پسر.

روز تولد هر آدمی مهمترین روز سال برای اون فرد تا آخر عمرشه. حتی روز سالگرد ازدواج و روز تولد یا فوت نزدیکاش هم تا این حد اهمیت نداره. به هرحال هر آدمی واسه خودش بیشتر از هرکس دیگه ارزش قائله. یه نکته ی جالبی هم که الان به ذهنم رسید اینه که هیچ انسانی تا کاری رو که به نفعش نباشه انجام نمیده. شاید این سوال پیش بیاد که گه نخور بیشین بینیم بابا. مثلا اون متال بازی که خلت بقیه رو از روی زمین لیس می زنه می خوره یا اون پسری که با زور بابا و مامانش با یه دختره زاقارت ازدواج می کنه خیلی علاقه مند بودن به این کارا ؟ منم در پاسخ میگم که شما هر مثالی بیارین من توضیح میدم. اون متال باز واسه اینکه یه معرکه ای بگیره و جلو چهار نفر ژانگولر بازی دربیاره اون حرکتو می زنه و یا اون پسره واسه اینکه به پدر مادرش نیاز داره به حرفشون گوش می کنه تا یه وقت از کمک اونا محروم نشه و یا ناراحتشون نکنه بخاطر علاقه ای که بهشون داره.

اما همه جا مرسومه که برای تولد یه نفر جشن می گیرن و همه رو دعوت می کنن و شمع و دنس و گل و پروانه و ستاره و شراره و سپیده ! نمی دونم فکر می کنم مشکل از من باشه اما بی حد و حصر از جشنایی که همراه با رقصه و یا الکی و برای دور هم جمع شدنه متنفرم. از اینکه یکی کادو بده و اون یکی بگیره و همه بگن این چیه که آوردی گندشو درآوردی و بعدش فیلم بگیرن و میزبان تا چند سال بشینه پای فیلم و بعدشم بره حموم اگه مذکر باشه ! خلاصه ی کلوم من از جشن و پارتی و مهمونی دسته جمعی بدم میاد که دلیل این نفرتو هم می دونم ولی الان حس توضیحشو ندارم.

شمع و گل و حامد !

به هر تقدیر ممکنه تو این هفته هیچ مطلبی پست نکنم اما بخش مینی مالو همچنان آپدیت می کنم. دلیلشم اینه که اینترنت ندارم و هفته ی امتحانا هم هست اما موضوعات جالبی در دست بررسی دارم که تا قبل از شروع ترم جدید منتشرشون می کنم. به هرحال بعضی حرفا رو نمیشه تو ترم زد ، بچه ها بیشتر میان نت و سایت دانشگاه هم که راه افتاده و ما هم بیشتر تبلیغات می کنیم و منم فعلا دوست ندارم بین انثی شخصیتم لو بره که به این دلایل نمیشه زیاد تند رفت. خب دیگه سخن به درازی نمی کنم و اگه کاری نیست بدرودش !

جمعه, ۳۰ مرداد ۱۳۸۸