من کی ام بیگانه ای از خود جدا !
سلام فلز ! توی خونه نشستم ، با اسکرول ور میرم ، یاهو رو باز می کنم ، باز (BUZZ) می زنم در میرم ، بیکارتر از من کسی ، نبوده تا به امروز ، خمیده تر از منم ، نیست کسی با قوسه قوز ، ریشم تا زیر پاهام ، شیپیش تو لای موهام ، ناخونای درازم ، دهان نیمه بازم ، بوی عرق تو هرجا ، پیچیده و نشسته ، عنکبوتم تارشو ، تو هر گوشه ای بسته ، از خواب یهو پریدم ، خواب بدی می دیدم ، رفتم جلوی آینه ، جرج کلونی رو دیدم ، چقدر سفید و پاکم ، معطر و تمیزم ، جذاب و دلربائم ، پیش همه عزیزم !
بعد از پست قبلی بعضیا این شائبه تو ذهنشون به وجود اومد که چون من پول نداشتم روز ولنتاین واسه دوست دخترم کادو بخرم ، اومدم یه پست درباره عشق و عاشقی نوشتم بعد بهش گفتم بیاد بخونه حال کنه. والله اگه من دوست دختر داشته باشم تازه بر فرض هم که داشته باشم. اون که نمیاد سایتو بخونه که. حالا واسه اینکه شائبه مائبه ای درکار نباشه این پست درباره اخلاق یبس خودم مینویسم تا جبران مافات کرده باشم.

اینم همینجوری گذاشتم. از این رنگ آستین خوشم میاد!
اصولا من یه سری خلقیات خاص دارم که فقط یکی از اینا کافیه تا یه نفر گنده دماغ بشه. یه چندتا شو اینجا میگم حالا . اساسا من هیچ وقت دوست دارم مفعوله یه کاری باشم. واسه همین تا حالا هیچ عکسی از من تو اینترنت منتشر نشده و کلا تعداد معدودی تصویر هم از من موجوده.(شدم جی.دی.سلینجر !) هرچی هست واسه دوران بچگیه . دلیلش هم اینه که به نظر من کسی که عکس می گیره فاعل و اونایی که تو عکس هستن مفعولن و منم که دوست ندارم مفعول باشم و اینجا ذکر این نکته ضروریه که انحراف ذهنتون رو بریزید دور !
یا اینکه مثلا من معتقدم غذا خوردن کاریه که حیوونا می کنن. واسه همین تا دو سال پیش اصلا رغبتی به خوردن تو جمع نداشتم و خب فضای دانشگاه مجبورم کرد که به این امر تن در بدم . یا اینکه من از اول دبستان تا حالا که خدمتتون هستم به مستراحای مدرسه و دانشگاه مراجعه نکردم . حتی وقتی یه جا مهمونی هم میرم از رفتن به دستشویی امتناع می ورزم و بعضا مشاهده شده که وقتی مسافرت هم …. خب البته قضای حاجت یک امریه که تا یه مدت خاصی میشه نکردش .

یه بارم اومدیم مثل آدم یه چی بخوریم این ریختی شد
حالا نمی دونم علت این منش من از کجا سرچشمه می گیره ، از دوران طفولیته از کجاس . اما خب من اینطوریم دیگه . من همیشه خاطره های بد و منفی تو حافظه ام می مونه واسه همین دلم واسه کسی تنگ نمیشه. تا حالا نشده به کسی زنگ بزنم و بگم دلم واسه ات تنگیده. من حتی دو سه هفته تو خونه تنها بودم و ذره ای دلتنگی برای اعضای خونواده برام پیش نیومد . ضمنا هیچ علاقه ندارم به کسی زنگ بزنم. می دونین ، احترام کسی که گوشی رو برمی داره بیشتر از کسیه که زنگ می زنه . با دیدن عکسای قدیمی و یادگاری های دوستای کودکی هم هیچ خاطره ای در من زنده نمیشه. باور کنین دارم جدی میگم .
یکی دیگه از سجایای اخلاقی من اینه که هیچ وقت دعا نمی کنم ، به کسی نمیگم واسه ام دعا کنه و برای کسی هم دعا نمی کنم . معتقدم که دعا هیچ تاثیری تو روند کار نداره و هر اتفاقی که قراره بیوفته ، میوفته . صرفا دعا یک ابزاره برای اینکه آدم آرامش بگیره و بدونه که یکی تکیه گاهشه و اگه شکست هم بخوره زیاد غمگین نمیشه و امیدشو از دست نمیده. از همین رو من همیشه با خدا شرط می کنم. اگه فلان اتفاق بیوفته من فلان کارو می کنم و اگر هم نیوفته حالتو می گیرم ! خلاصه اینکه خدا حکمت داره و اگه قرار بود هرکس دعا می کنه موفق بشه که الان ایران شده بود آمریکا ، آمریکا شده بود ایران الان کلی در و داف لخت تو خیابون راه می رفت.
دوست ندارم اول سلام کنم . ولی خب علی الظاهر فعلا مجبورم به این کار چون ممکنه اطرافیا از من منزجر بشن . کما اینکه الان تمام دخترای دانشگاه و فامیل و آشنا و محل از من منزجرن چون غیر از چند مورد یاد ندارم که اول به دختری سلام کرده باشم و تو اون چند مورد هم مجبور بودم. فرض کنین چندتا از پسرا وایستادن بعد یه دختری هم کنارشون وایستاده دارن با هم لاس می زنن. خب خیلی بده که من به پسرا سلام کنم ولی به دختره سلام نکنم دیگه. البته خیلی با سردی این کارو می کنم چون من خیلی یبسم !
مخالف چیزای جدیدم. مثلا تو پوشاک اصلا مخالف مُدم و هرچی که مد باشه من خلافش عمل می کنم . تو سایر مسائل هم اینطوریه. مثلا همین محیط مجازی . از اینترنت اکسپلورر ۶ با ویندوز اکس پی و رزولوشن ۶۰۰×۸۰۰ استفاده می کنم. از فید و توئیتر و شبکه های مجازی به شدت متنفرم . الانم که این گوگل باز اومده بعضیا طوری رفتار می کنن انگار هرکی نتونه باهاش کار کنه اُمله . نمی دونم چرا این بلاگ نویسا به جای اینکه بشینن فکر کنن یه ذره تامل کنن بعد بیان مطلب بنویسن خودشونو با این قرتی بازیا سرگرم می کنن.
سعی می کنم سوتی ندم . البته خیلی جاها از عمد زیاد سوتیای ریز میدم که اگه یه بار واقعی سوتی دادم زیاد تابلو نشه. یادم میاد همین ترم گذشته عجله داشتم که برم طبقه های بالا . بعد این سنگای پله ها رو تازه گذاشته بودن و خیلی صیقلی بود منم که کف کفشم مثل دلم صافه . رو پاگرد دو تا از دخترای همکلاسی بودن و من بدون توجه به اونا با سرعت می خواستم از پله ها بالا برم که زپرت … سُر خوردم ولی نرده ها رو گرفتم و مغزم متلاشی نشد. کلا نافرم سر نخوردم اما اون دوتا یه لبخند ملیحی زدن. من که تو صورتشون نگاه نمی کردم ولی وقتی از پله ها رفتم بالا چند لحظه مکث کردم دیدم که هنوزم دارن ملیح می زنن. اینجا بود که به تکنیک دایورت کردن رو آوردم و اگه می بینین که تازگیا خیلی چِت می زنم از همین روست .

یه چیز تو همین مایه ها ! (خب عکس پیدا نکردم دیگه)
تو جمع هیچ وقت آواز نمی خونم . نمی دونم چرا ولی فکر می کنم کسی که این کارو می کنه خودشو دلقک خاص و عام کرده . احتمالا این افکار باید ریشه در کودکیم داشته باشه .
زورم نمی رسه ولی اگه زورم می رسید همه رو می گرفتم الکی می زدم . شاید بعدا رفتم یخده ورزش و نرمش کردم زورم زیاد شد ولی فعلا با این وضع سر می کنیم دیگه ، چیکار کنم .
سعی می کنم از کسی چیزی نخوام مگه اینکه مجبور باشم . مثلا بعضی از دوستا میگن بیا این فیلما رو بگیر برو حال کن ولی من بهونه میارم و نمی گیرم بعدش خودم میرم دانلود می کنم یا می خرم. جدا من خرم ؟ به کسی هم چیزی نمیدم ، خرابش می کنه . مگه اینکه بمونم تو رودرواسی و این شر و ورا .
خیلی کم ولی یه مقداری سادیسم دارم . البته کنترلش می کنم اما بعضی مواقع که بعضی هورمونا بالا می زنه دوست دارم بعضی از دخترای غریبه رو بگیرم شکن*جه ی جسمی و روحی کنم. واقعا احساس لذت می کنم. مثلا بعد از دیدن فیلم کتاب قانون احساس رضایت تو چشمام موج می زد و عملا ارضا شده بودم. البته بحث شکن*جه های جن*سی جداس و خوشبختانه یا شوربختانه هیچ علاقه ای به مسائل زیر شکمی ندارم و برای بار هزارم میگم بیچاره زنم !
دوست ندارم موافق نظر بقیه باشم. همیشه باید ساز مخالف بزنم . همین قضیه بعد از انتخابات . تو جمع راستیا چپ می شدم تو جمع سبزیا راست . کلا حال میده اگه لج بقیه رو دربیاری و منم که عاشق حال و حولم . اگه یکی بگه اون کارو بکن من برعکسشو می کنم. اگه بگه نکن می کنم خوبم می کنم. حتی اگه رفیقم بگه . حتی اگه بابام بگه . حتی اگه دوست دخترم بگه . (این مورد آخرو زیاد مطمئن نیستم چون من که دوست دختر ندارم خودم خبر ندارم)
این آلبوم ژاکت محسن چاووشی هم گوش دادم . ضد حال بود . به نظرم به جای اینکه پیشرفت کنه چند قدم برگشته عقب . به قول یکی از نویسنده های یکی از بلاگا اسم آلبومشو گذاشته ژاکت ولی اندازه جورابم نمی ارزه . حالا باید صبر کنیم ببینیم آخرین تیره امسال که آلبوم فرزاد فرزینه چطوری میشه . ازتونم خدافظی نمی کنم !
شعر نوشت : منتظرم نموندی ، تو ازدواج کردی . آخه این شعره ؟ گفتی زشتی ، گفتی وقتی با منی ، پیش همه خیلی خجالت می کشی ، گفتی که داهاتی ام . نه انصافا این شعرا رو از کجات درآوردی ؟








