<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>هیمرا &#187; سوتی</title>
	<atom:link href="http://www.himra.com/tag/sooti/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.himra.com</link>
	<description>هیمرا منطقه ای تاریخی در جنوب ایتالیاست</description>
	<lastBuildDate>Thu, 29 Jul 2010 21:10:35 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<item>
		<title>به جان خودم</title>
		<link>http://www.himra.com/1389/02/29/be-jane-khodam/</link>
		<comments>http://www.himra.com/1389/02/29/be-jane-khodam/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 19 May 2010 15:30:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حامد</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[سوتی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.himra.com/?p=2882</guid>
		<description><![CDATA[ممد : آقا راسته میگن سیاوش قمیشی مرده ؟ یکی از بچه ها : نمی دونم ، من زیاد فیلم نمی بینم . &#8212;&#8212;&#8211; مهران : رضا تو چند تا بارفیکس میری ؟ رضا : فکر کنم حدود هشتاد و هشت تا پاس کرده باشم . &#8212;&#8212;- من : پس بچه ها کجان ؟ مجید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ممد : آقا راسته میگن سیاوش قمیشی مرده ؟</p>
<p>یکی از بچه ها : نمی دونم ، من زیاد فیلم نمی بینم .</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p>مهران : رضا تو چند تا بارفیکس میری ؟</p>
<p>رضا : فکر کنم حدود هشتاد و هشت تا پاس کرده باشم .</p>
<p>&#8212;&#8212;-</p>
<p>من : پس بچه ها کجان ؟</p>
<p>مجید : نیومدن ، مثل اینکه اتصال کوتاه شدن .</p>
<p>&#8212;&#8212;-</p>
<p>من : زیاد خودتونو اذیت نکنین ، بیست و چهار سال دیگه من رئیس جمهورم .</p>
<p>هومن : اِ ؟ اینطوریاس ؟ پس منم رهبر میشم .</p>
<p>من : خب حرفمو پس گرفتم ، رئیس جمهور آمریکا میشم .</p>
<p>هومن : آهان &#8230; منم رئیس سازمان ملل میشم .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.himra.com/1389/02/29/be-jane-khodam/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>معرفی فیلم های ۲۰۱۲ و Knowing</title>
		<link>http://www.himra.com/1388/11/05/review-film-2012-knowing/</link>
		<comments>http://www.himra.com/1388/11/05/review-film-2012-knowing/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 25 Jan 2010 20:44:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حامد</dc:creator>
				<category><![CDATA[فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[سوتی]]></category>
		<category><![CDATA[هالیوود]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.himra.com/?p=2285</guid>
		<description><![CDATA[سلام جذاب ! روی پله وایستادم ، خیره شدم به اطراف ، به ساختمون فنی ، به شیشه های شفاف ، همه چیزو می بینم ، زیر نظر می گیرم ، شاید یکی رد بشه ، که من براش می میرم ! ، توی همین حین و بین ، دوستی میاد کنارم ، از خاطراتش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام جذاب ! روی پله وایستادم ، خیره شدم به اطراف ، به ساختمون فنی ، به شیشه های شفاف ، همه چیزو می بینم ، زیر نظر می گیرم ، شاید یکی رد بشه ، که من براش می میرم ! ، توی همین حین و بین ، دوستی میاد کنارم ، از خاطراتش میگه ، منم که بی قرارم ، نمیشنوم صداشو ، گوشای من کر شده ، به قول <a href="http://www.himra.com/1388/11/05/108/" target="_blank">اسماش</a> دلم ، مدتیه خر شده ، وجدان من صدا داد ، گفتش حامد بی عرضه ، آسایشه دو گیتی ، تفسیر این دو حرفه ، با دوستانت دشمنی ، با دخترا ملغمه ، هرکی نکرد التفات ، بی شعور و احمقه !!</p>
<p>خب اول بگم که سجع نوشت بالا رو زیاد جدی نگیرین. بعضی جاهاشو صرفا برای جور دراومدن قافیه گفتم وگرنه من کوچیک دوستا و همکلاسیامم هستم. بعدش اینکه چند روزی میشه عملا کنترل احساساتم از دستم خارج شده و دیگه غریبه و آشنا حالیم نیست. فعلا تا همینجا رو داشته باشین تا بعدا براتون بیشتر توضیح بدم. این گوگلم که هر روز یک قدم سایتو به نابودی نزدیک تر می کنه و هیچ رحمی هم در کار نیست. به زودی پروژه ی حالگیری از گوگلو کلید می زنم !</p>
<p>اما داستان این پست یه چیز دیگه اس. سال ۲۰۰۹ دو تا فیلم فروش نسبتا خوبی داشتن که موضوع اصلیشون نابودی زمین تو یه تاریخ مشخص بود. قبلا هم این سری فیلما با اقبال خوبی مواجه می شدن و نمونه ی بارزش هم فیلم <a href="http://www.imdb.com/title/tt0319262/" target="_blank">روز بعد از فردا</a>س که صدا و سیما هم چند بار پخشش کرده. به عقیده ی نگارنده دلیل اصلی تعدد این فیلما تو سالای اخیر پیشرفت تکنولوژی بوده و معلوم نیست این نامردای خدانشناس چیکار می کنن با این فیلماشون که اینقدر حوادث طبیعی رو واقعی به تصویر می کشن. اما بریم سراغ معرفی و کمی هم تحلیل دوتا از فیلمای پارسال.</p>
<p>یکی از فیلمای پرفروش پارسال ، <a href="http://www.imdb.com/title/tt1190080/" target="_blank">۲۰۱۲</a> بود که مضمونی آخرالزمانی داشت. نوسترآداموس مادر به خطا چند صد سال پیش یه حرف چرندی گفته که سال ۲۱۰۲ میلادی دنیا به سرویس میره. البته پیشگوییای دیگه ای هم کرده که من طبق مطالعاتی که داشتم به این نتیجه رسیدم که نوسی یه سری کلمات و جملات شعر و ور به هم بافته بعد حالا نوادگان اسپارتاکوس و المپیاکوس و پاناتینایکوس ( به قول صدا سیما : اسپارتاکو و المپیاکو و پاناتیناکو ) اومدن این جمله ها رو تحلیل کردن از نوع پشمکی. آخرش هم به این نتایج رسیدن که نوسی خیلی پیشگوی خری بوده و تمام اتفاقات آینده رو پیش بینی کرده ارواح خیکش. (از پاراگراف بالا چنین برمیاد که گویا نویسنده ی این پست چندان اعتقادی به پیشگویی و پیش بینی نداره!) الان همین هواشناسی خودمون. یه روز میاد میگه آقا از خودتون نگهداری کنین که هوا حسابی میخواد برفی بشه تا چند روز رگباری برف میاد. بعد حالا ما هی منتظر میشینیم برف بیاد خبری نمیشه که هیچ ، آسمونم آفتابی هوا سی چهل درجه. چند روز بعد اون دختره که صداش خیلی نازکه میاد میگه ببخشید گویا این ابرا کمونه کردن.</p>
<p>بحث فیلمه ها . فیلم ۲۰۱۲ یه خانواده ی یبسی رو نشون میده که مادر خانواده تو بغل دوست پسرشه. پسر خانواده با دختر خانواده روابط نامشروع دارن. بابای خانواده هم بنده خدا خودارضایی می کنه. بعد اینا برحسب اتفاقاتی به این نتیجه می رسن که زمین میخواد نابود بشه و دولت فخیمه ی آمریکا هم واسه نجات ملت یه چندتا سفینه ی فضایی ساخته. دیگه بیشتر از این داستان فیلمو لو نمیدم اما همونطور که می دونین این سبک فیلما پر از تناقض و گافن. من چندتاشو پیدا کردم که یکیشو اینجا خدمتتون عرض می کنم.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-2286" title="صحنه ای از فیلم 2012" src="http://www.himra.com/wp-content/uploads/2012-film.jpg" alt="" width="290" height="182" /></p>
<p>فرض کنید یه کانال آبی وجود داره که توسط دیوارهایی به سه بخش نسبتا مساوی تقسیم شده. آب با حجم بسیار زیادی داره وارد کانال میشه ولی بجای اینکه اول قسمت ابتدایی کانال پر بشه ، بخش میانی کانال پر از آب میشه و تامارا (دختر روسی خوشگله. البته توی فیلم اهل روسیه اس وگرنه خودش آمریکاییه) جون به جون آفرین تسلیم می کنه و خفه میشه. (که من اینجا خیلی گریه کردم. آخه دختر به این خوشگلی. چرا آخه ؟) یا مثلا ملت دارن غرق میشن حالا این وسط زن و شوهره لب و لب بازیشون گرفته. یه سوتی دیگه هم این بود که همون دختر خوشگله که ذکر خیرش چند خط بالاتر شد با دامن کوتاه داره وسط کوهای هیمالیا قدم می زنه و هیچم سردش نمیشه. آخه خالی بندی و دروغ تا کجا ؟ مشکل دیگه ی فیلم اینه که همه رو راحت می کُشه بعد تازه اطرافیانشونم هیچ ناخنشونم نمی گیرن که مثلا باباشون از پرتگاه سوت شده پایین. شادم هستن تازه. بعد اومدن ادای نوحم درآوردن ، حیوونا رو میخوان ببرن تو کشتی. آخه مگه شما نمی دونین که نوح نهصد سال عمر کرد ولی نتونست عدالتو برقرا کنه ؟ هان ؟ می دونین چرا ؟ چون اگه می تونست حتما مدیریت جامع از خودش ول می کرد.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-2287" title="Beatrice Rosen ، بازیگر نقش تامارا در فیلم 2012" src="http://www.himra.com/wp-content/uploads/Beatrice-Rosen.jpg" alt="" width="190" height="297" /></p>
<p>اما فیلم بعدی <a href="http://www.imdb.com/title/tt0448011/" target="_blank">knowing</a> (پیشگویی) هست. هرچند که این فیلم اصلا به لحاظ اسفاده از جلوه های ویژه نسبت به فیلم ۲۰۱۲ برتری نداره اما اوایل فیلم اینطور به نظر میاد که حداقل با یه فیلمنامه ی درست درمونی رو به رو هستیم. (که اواخر فیلم می فهمیم که نبوده و نیستیم و کلا سر کار بودیم) قضیه از اونجایی شروع میشه که یه خانم معلم هرزه به دانش آموزای مشنگ دبستانی میگه که یه نقاشی از آینده بکشین میخوایم یه بازی خرکی بکنیم. بچه های شاسکول هم شروع می کنن به کشیدن . پسرا فضاپیما و آدم و از این تریپ چیزا می کشن. دخترا هم رژ لب و سرمه و کرم پودر و النگو و گردنبند و خلاصه این چیزای به درد نخور. (این خطو یه ذره خالی بستم) اما &#8230; اما یه دختری هست که یهو می زنه تو کار مکاشفت و می رسه به لقاء الله. شروع می کنه به نوشتن عددای بی ربط روی کاغذ و تو همین فازاس که معلمش میاد و برگه رو می گیره. بعدش نقاشیارو میندازن تو کپسول تا پنجاه سال بعد مردم درش بیارن و کلی به اجدادشون بخندن.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-2288" title="نمایی از سقوط هواپیما در فیلم knowing" src="http://www.himra.com/wp-content/uploads/knowing-film.jpg" alt="" width="320" height="158" /></p>
<p>در کل نشستن پای این فیلم وقت اضافه میخواد و داستانش چندان گیرایی نداره. از جلوه های ویژه و صحنه های اکشن هم کم استفاده شده ولی اون قسمت سقوط هواپیما رو خیلی قشنگ درآورده بودن. به کل فیلم می ارزید. اما اگه بنابر انتخاب فیلم بهتر از بین این دوتا فیلم باشه من به عنوان یه مخاطب عام فیلم ۲۰۱۲ رو بیشتر می پسندم با اینکه فیلم پیشگویی نمره ی بالاتری گرفته. این دوتا فیلم به هیچ وجه صحنه های غیراخلاقی و عریانی ندارن و دوتا از بهترین فیلمای پارسال بودن به همین دلایل پیشنهاد می کنم برای یه بارم که شده محض رضای خدا به حرف من گوش بدین و این فیلما رو ببینین. در آخر اگه با من کاری ندارین پس خداحافظش ! (خداحافظ کی؟)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.himra.com/1388/11/05/review-film-2012-knowing/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نمایشگاه خوب ، آدمای خوب !</title>
		<link>http://www.himra.com/1388/02/25/namayeshgahe-khoob-adamaye-khoob/</link>
		<comments>http://www.himra.com/1388/02/25/namayeshgahe-khoob-adamaye-khoob/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 15 May 2009 11:51:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حامد</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[سوتی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.himra.com/?p=1095</guid>
		<description><![CDATA[سلام سلام و بازم سلام و باز هم صد تا سلام ! دوست عزیز ! خالی می بندی ، ببند ! فقط مواظبه سقفه بالای سر ما هم باش ! خب همونطوری که قول داده بودم میریم که یه پست سفرنامه ای رو پیش رو داشته باشیم. و این بار سفرنامه ی نمایشگاه بین المللی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">سلام سلام و بازم سلام و باز هم صد تا سلام ! دوست عزیز ! خالی می بندی ، ببند ! فقط مواظبه سقفه بالای سر ما هم باش !</p>
<p dir="rtl">خب همونطوری که قول داده بودم میریم که یه پست سفرنامه ای رو پیش رو داشته باشیم. و این بار سفرنامه ی نمایشگاه بین المللی کتاب تهران.</p>
<p dir="rtl">خب ما از دانشگاه راه افتادیم و مطمئنا باید سوار اتوبوس می شدیم تا بریم مترو و بعد از اونجا بیایم ایستگاه صادقیه. اما قبل از حرکت اتوبوس با یه صحنه ی اکشن مواجه شدیم که یه راننده ی پیکان وانت با یه شوفر کامیون درگیر شدن. ( از این کامیونا که کله ی مینی بوس بنزا رو کندن گذاشتن جای کله ی کامیون ! آهان بهش میگن خاور !)  راننده ی خاور یه چوب بیسبال درآورد و راننده ی وانت هم یه چوب گلف . خلاصه اون وانتیه خیلی قاطی بود و اومد یه ضربه ی خیلی شدید رو به بازوی خاوریه وارد کرد. بعد عینک راننده خاوره پرت شد وسط خیابون. من و سایر پسرای تو اتوبوس نشستیم دور هم و بعد از کلی حل معادلات پیچیده ی فیزیکی و دیفرانسیلی ، به این نتیجه رسیدیم که بنابر قوانین فیزیک ، اصلن امکان نداره که یکی با چوب بزنه تو بازوی یه نفر ، بعد عینکش پرت بشه یه طرف ! به هرحال اینجا ایرانه و اونجا هم قلعه حسن خان !</p>
<p dir="rtl">به مسیر حرکت کاری ندارم اما وقتی تو مترو بودیم یکی از دوستان گفت : اون موقع که رونالدو تو اینترنت بازی می کرد همش مصدوم بود. که این جمله باعث شد ما حدود ده دقیقه بخندیم. خب کاری نداریم حالا . رسیدیم نمایشگاه. وارد مصلی شدیم و نمی دونم از یه دری رفتیم تو سالن. اونجا کتاب زیاد بود . آدم هم زیاد بود . فروشنده هم زیاد بود. اما آدمای هیچ نمایشگاهی مثل نمایشگاه الکامپ پارسال خوب نبودن و یادمه که پارسال یکی مسئول بخش معرفی سونی اریکسون بود و اون خیلی آدمه خوبی بود. حتا احرارم باهاش حرف زد. واقعا خوبیه اون آدم تو زندگی من تاثیر گذاشت.</p>
<p dir="rtl">آقا ما دیدیم از کتابای طبقه ی پایین هیچی حالیمون نمیشه و همچنین آدمه خوب پیدا نکردیم. پس رفتیم بالا که قسمت فروش کتابای خارجی بود و اونجا بود که من فهمیدم کلن هیچی حالیم نمیشه و مشکل از کتابا نیست. تصمیم گرفتیم بریم کنار نرده ها و از بالا ببینیم آیا می تونیم آدمای خوب پیدا کنیم یا نه ؟ حالا شما به اینکه پیدا کردیم یا نه کاری نداشته باشین به عکس زیر توجه کنین که حاصل هنرمندیه بنده اس ! در کنار همین نرده ها یه چند تا دختر هم بودن که داشتن از آدمای خوبه طبقه ی پایین عکس می گرفتن و یکی از دوستان هم بهشون پیشنهاد داد که یه عکس هم از اون بگیرن که دخترا این بسته ی پیشنهادی رو رد کردن و با بیان این دلیل که تو آدمه خوبی نیستی به جلسه خاتمه دادن.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><img class="aligncenter size-full wp-image-1096" title="نمایشگاه بین المللی کتاب تهران" src="http://www.himra.com/wp-content/uploads/namayeshgah-ketab.jpg" alt="نمایشگاه بین المللی کتاب تهران" width="300" height="224" /></p>
<p dir="rtl">یه غرفه بود به اسمه انجمن دوستیه ایران و برزیل . تو این غرفه هرچی دنبال رونالدینیو گشتیم پیداش نکردیم ولی زنش اونجا بود و گفتیم حتمن به آقاشون سلامه مارو برسونن و خواستم ازش عکس بگیرم که دیدم بچه ها منو پیچوندن و در رفتن. به هرحال منم همراه با دوستان از یه دری خارج شدم و در حالیکه همچنان دنبال انسان های خوب می گشتیم یه لیوان یخ در بهشتم بالا رفتیم. من به بچه ها گفتم که برای یافتنه آدمای خوب باید بریم سالن کتب دانشگاهی . تو اون سالن یه غرفه بود که خاله ستاره میدادن به مردم اما من خود خاله ستاره رو پیدا نکردم و تا آخره حضور در نمایشگاه دنبال خاله ستاره بودم. دنباله پورانم بودم که پیداش نکردم ولی اسمشو رو بیلبورد دیدم. ( پوران پژوهشو میگما !) تو اون سالن یه ذره بالا پایین رفتیم که یه پسره یهو ازم پرسید : معماری می خونی یا مکانیک ؟ منم گفتم مخلصیم ! نمی دونم این تیکه کلامو کی انداخته تو دهنم ! تیکه کلامه زنده باشی رو که رهبر انداخت ! اینو نمی دونم !</p>
<p dir="rtl">به هر ترتیب بعد از حدود دو ساعت چرخ زدن تو نمایشگاه ، نه کتاب درست حسابی پیدا کردیم که تو اینترنت نباشه و نه آدمه خوبی که تو دانشگاه نباشه ! ( چه جمله ی قصاری گفتم به به ! ) سر از پا درازتر ، خسته و کوفته برگشتیم خونه ، بدونه اینکه دوزار آدم بشیم و دانش بیافزاییم. هی نمی خوام سیگنال منفی بدم ولی نمیشه. بازم امروز رو مود خوب نیستم وگرنه پست رو با هیجان بیشتر می نوشتم. به هرحال دیگه کاریتون ندارم پس خدانگهدارتون.</p>
<p dir="rtl"><strong>پی نوشت : </strong>لعنت به این نوستالژی که هرچند وقت یه بار یه حال اساسی از ما می گیره. امروز بعده مدت ها آهنگای اونسنس رو گوش کردم به انضمام یه چند تا آهنگه دیگه که یه شیش هفت ماهی می شد که خاک می خوردن. برگشتم به اون دوران کذایی که حالم به لحاظ روحی خیلی بد بود. مثل الان.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.himra.com/1388/02/25/namayeshgahe-khoob-adamaye-khoob/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عمو عزت !</title>
		<link>http://www.himra.com/1388/01/04/uncle-zarghami/</link>
		<comments>http://www.himra.com/1388/01/04/uncle-zarghami/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 23 Mar 2009 22:38:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حامد</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب جالب]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[سوتی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.himra.com/?p=913</guid>
		<description><![CDATA[سلام خوشگل ! تو بس زیبایی و من در کفاتم ، هر دم رد میشوی اندر وفاتم ، به هر سویی روی من در قفاتم ، هر کجا رو بنگری دنبال چشاتم و محو نگاتم و تشنه ی لباتم! (این آخری قافیه نداشت ؟ حقیقت که داشت !) (بی تربیت !) خب باز اومدم و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">سلام خوشگل ! تو بس زیبایی و من در کفاتم ، هر دم رد میشوی اندر وفاتم ، به هر سویی روی من در قفاتم ، هر کجا رو بنگری دنبال چشاتم و محو نگاتم و تشنه ی لباتم! (این آخری قافیه نداشت ؟ حقیقت که داشت !) (بی تربیت !)</p>
<p dir="rtl">خب باز اومدم و باز ! حتمن شما خبر دارین که دوستان سپاهی چطور رفیقان آویزونی ما رو دستگیر کردن ! واقعا کمی تعجب برانگیزه که چطور تونستن مدیرای این سایتا رو از کانادا و هند و دوبی بکشن ایران و دستشگیرشون کنن. من توی چند پست قبل یه پیش بینی کرده بودم که برای اولین بار اشتباه از آب دراومد ! گفته بودم که احتمالن سایتا رو هک کردن که نکردن ! اما تلویزیون دوباره شوک رو به راه کرده و این دفعه با مدیرای این سایتا مصاحبه کرده. خب مشکلی نیست اما باید در کنار اینها به فواید اینترنت هم اشاره کنن. خب الان اکثر والدین فکر می کنن که بچه هاشون وقتی در اتاقشون رو قفل می کنن ، میرن تو این سایتا ! یه مقدار باید فرهنگسازی بشه !</p>
<p dir="rtl">به عقیده ی نگارنده ، اکثریت قریب به اتفاق دختر خانوما اصلا از اینگونه تصاویر پ.ورنو و تحریک کننده خوششون نمیاد و وقتی توی یه سایتی یا بلاگی با اینگونه موارد مواجه بشن اون صفحه رو می بندن. پس اگه میگن که این سایتا جوونای مارو به انحراف می کشن ، منظورشون پسرا هستن. البته خب به تبعش وقتی که پسرا چیز بشن خب روی دخترا هم به نوعی تاثیر میذاره دیگه !( خفش کن اون دزدگیره بی صاب مونده رو !) به هرحال خیلی خرسندم از بسته شدن این منابع فساد و وقتی گوشت نباشه دیگه گربه نمیگه بو میده ! هان ؟</p>
<p dir="rtl">نمی دونم شاید من اینطوری حس می کنم که صدا سیما داره صحنه های اسلشر نشون میده ! اولش که غزه بود بعد چهارشنبه سوری تازگیام که جسدای تصادفیا رو نشون میده که مغزشون ترکیده و روده اشون تو دست پلیسه ! یا مثلن بیست و سی نشون میده که یارو داره سوسک سرخ کرده می خوره و یه تعداد سوسک و مگس زنده هم کنار غذاشن بعد زیرش نوشته که امیدواریم سر شام نباشین ! آخه این چه حرفیه ، کی ساعت هشت و نیم شام می خوره ؟!</p>
<p dir="rtl">یه گاف تمیز که هیچکس کشفش نکرده ! تو سریال مرد دو هزار چهره یه جا بابای سحر به مسعود میگه که تو الان میتونی چند ساله خودتو ببندی بعد اون موقع خود سحر روی پات میوفته !</p>
<p dir="rtl">تلویزیون تو عید فیلمای هالیوودی قشنگی رو گلچین کرده اما حیف که به قولی ریدن تو فیلما . مثلن توی هالک سینه های مرده رو سانسور می کنن. یا وقتی که سربازا میرن جلوی زنه رو بگیرن که نره قاطی باقالیا یه دفعه فیلم می پره. یا جاهای نسبتن خشن فیلم یه دفعه برقا میره! آخه شما اون پسره رو نشون میدین که چشمش از حدقه دراومده بعد نمی تونین له شدن یارو رو پخش کنین ؟</p>
<p dir="rtl">من بعضی مواقع با تلویزیون کامپیوترم تی وی رو می بینیم. (بابا تی وی کارت ! اسکای استار !) بعد تلویزیونای معمولی کمی از دو طرف تصویر رو نشون نمیدن. اما این یاروی ما نشون میده ! فیلم مومیایی رو داشتم می دیدم که به یکبارگی دیدم اِ ! این زنه که کنج تصویره چرا پوشش درستی ندارد ؟ و البته بدانید که من هیز نیستم !</p>
<p dir="rtl">اما از حق نگذریم بعد از اومدن مهندس کمی تلویزیون متحول و آزادی عمل بیشتری به فیلمسازا داده شد. به جز اون یه تیکه ی کنفرانس برلین ، بقیه ی اتفاقات باحال تو دوره ی ایشون افتاده ! خب دیگه روده به درازی نمی کنم پس با من درورد و بدرود گویید !</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><img class="aligncenter size-full wp-image-914" title="عزت الله ضرغامی" src="http://www.himra.com/wp-content/uploads/zarghami.jpg" alt="عزت الله ضرغامی" width="207" height="175" /></p>
<p dir="rtl"><strong>پی نوشت ۱ :</strong> نمی دونم چرا بعضی وقتا تلویزیون رو برخی اسما کلید می کنه. مثلن قبلن رو حامد خیلی گیر کرده بود. بیژن امکانیان تو ساعت شنی ، شفیعی جم تو چارخونه ، دانیال حکیمی تو مرگ تدریجی یک رویا و این پسر تخسه تو غیرمحرمانه و &#8230; . الانم که رو اسم شیوا گیره . سریال شبکه دو یا یک نمی دونم همونی که یوسف تیموری بازی میکنه ( آهان از اون پشت مشتا اشاره کردن که فیلم ماه عسل شبکه دو ) آره اسم یه دختره شیواس که از شوهرش طلاق گرفته. یه فیلم سینمایی هم یکی دو روز پیش نشون داد که آتنه فقیه نصیری بازی می کرد که اونم اسمش شیوا بود و از شوهرش طلاق گرفته بود. تو این برنامه شوک یارو داشت حرف می زد گفتش که : ما این داستانای س.کسی رو  با بیان شیوا توی سایتا قرار می دادیم که مردم خوششون بیاد ! اینجا چه خبره ؟ ( هان ؟ کی بود منو صدا کرد ؟)</p>
<p dir="rtl"><strong>پی نوشت ۲ :</strong> دیدین تلویزیون وانتد رو چطوری نشون داد ؟ دیدین چه لباسی تن آنجلینا جولی کرده بودن بر و بچ تدوینچی ؟!</p>
<p dir="rtl"><strong>پی نوشت ۳ : </strong>جون من به این سوال من جواب بدین ! تنها فیلمی که صدا سیما از لیندزی لوهان پخش کرده چیه ؟ من می دونم ، می خوام ببینم شما هم می دونین ؟ بگید بگید زود بگید !</p>
<p dir="rtl"><strong>پی نوشت ۴ :</strong> فرزاد حسنی هم که اومد !</p>
<p dir="rtl"><strong>بی ربط نوشت! : </strong>به نشانه ی اعتراض به نمی دونم چی چی ، آستینای لباساتون رو تا آرنج بکشین بالا و بیاین بیرون ! دقت کنین ! آستیناتون رو تا نکنین ، و بکشید تا بیاد بالا ! تا دم آرنج بسه دیگه بیشتر از اون خوب نیست !</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.himra.com/1388/01/04/uncle-zarghami/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
