روم نمی شد بهت بگم ، دوسِت دارم تا وقتی ، فکر سفر زد به سرت ، بار سفر رو بستی !

داستان های کوتاه ۱۳

نوشته شده توسط حامد 71 نمایش

داستان هایی واقعی و فلسفی از دانشگاه آزاد شهرقدس

اسامی به هیچ وجه مستعار نیست

———————————————————————————

من : بابا محرمه چرا سفید کردی تو ؟

امیر : جووووووووووووووووووون !

——————————————————————————–

محسن : استاد تسلیت میگم ایشالا غم آخرتون باشه.

استاد هوشمند : خواهش می کنم چرا زحمت کشیدی راضی نبودم به خدا .

——————————————————————————–

استاد : اون موقعی که من رفته بودم چین هوا خیلی خوب بود. می دونین که چین یه کشوره سه فصله.

احسان : منم که رفته بودم انگلیس یه کشور پنج فصل بود.

——————————————————————————-

شجره نامه ی روز

ت : من پدربزرگ نداشتم .

——————————————————————————-

کلاس مدارهای الکترونیکی

استاد واشقانی : برای حل این مسئله پریود بودن خیلی مهمه .

——————————————————————————

رو به روی ساختمون فنی

حسام : خدافظ بچه ها

همه خداحافظی می کنند و حسام شروع به حرکت می کند .

من : از پیاده رو برو .

ممد : رسیدی زنگ بزن .

احسان : نامه بفرست .

محسن : بابا رو ببوس .

مجید : نیوفتی تو جوب .

سعید : پول مول داری جیبت ؟

احسان : از خودت نگهداری کن .

—————————————————————————-

کلاس نظریه زبان ها و ماشین ها

استاد نیکروان : خب برای اینکه آتاماتای ما به وضعیت پایانی … ها ها ها هو هو یو ها ها ها … ببخشید یاد یه چیزی افتادم . خب به وضعیت پایانی برسد …

—————————————————————————

نکته ی روز

احسان : ما به داور نباختیم ، با داور باختیم .

—————————————————————————

توی واگن متروی تهران کرج – حوالی ایستگاه اکباتان

ممد : نمی دونم چرا اینایی که اکباتان پیاده میشن یه جوری ن. خیلی خشکن یه جوری نگاه می کنن انگار میخوان بیان بزننت.

من : آره می دونم. یه دلیلی داره.

ممد : چه دلیلی ؟

من : حالا بعدا بهت میگم.

ممد : نه دیگه الان بگو .

من : گیر نده ، بذار پیاده شیم بهت میگم.

ممد : اذیت نکن جون من بگو .

من : اینجا نمیشه بگم رسیدیم میگم.

ممد : حالا چی میشه الان بگی ؟

من : دو دیقه نمی تونی صبر کنی ؟

ممد : نه . بگو دیگه یالا بگو .

من (با صدای کمی بلند) : خیلی خب باشه … چون هم_*جنس- بازن … خوب شد ؟

جمعیت درحالیکه نود درجه به سمت من چرخیده اند به طرفم هجوم می آورند.

—————————————————————————

کلاس تنظیم خانواده و جمعیت

استاد کوزه گر : اگه خواستین مخ یه دخترو بزنین سعی کنین بین روزای چهاردهم تا هیجدهم عادتش باشه.

اما استاد مشخص نکرد که از کجا به این روزا پی ببریم.

————————————————————————-

من : اِ نیگا کن دو تا کفچر عاشق اونجا نشستن

احسان : صبر کن گوشی من پنج مگاپیکچله الان ازشون عکس می گیرم.

عکس تار می افتد …

احسان : اشکال نداره میرم خونه با فتوشاف درستش می کنم.

————————————————————————-

استاد : واقعا یکی از ویژگیای مردم چین غیر از سختکوشیشون اینه که مردمای بی ادعایی هستن. هم مدیرا هم استادا هم دانشجوها هیچ ادعایی ندارن. ولی ما اینجا تا طرف یه مدرک بهش بدن خودشو می گیره.

دقایقی بعد …

استاد : شما کِی میخواین درس بخونین پس. واقعا من اصلا رغبت نمی کنم بیام سر کلاس شما . اصلا مایه ی شرم منه که اسمم تو هیئت علمی اینجاست. برید چـِرت مغزتونو بریزید دور . واقعا دانشگاهای دیگه واسه من دعوت نامه میفرستن که برم اونجاها درس بدم من میگم وقت ندارم اون وقت شما قدر نمی دونین. چی بگم بهتون آخه.

————————————————————————

نمایشگاه کتاب – ساختمون فنی

خانم جباری : یه بار تو میدون آزادی بودم بعد یکی از دانشجوها از دور منو دید داد زد خانم جباری خانم جباری ! بعد وقتی رسید به من همینطوری که نفس نفس می زد گفت : سی دی سی شارپ دارین ؟

———————————————————————–

تناقض روز

ولد آبادی : این چه رنگیه زدین به جدولا ، شبیه ایستگاه اتوبوس شده .

———————————————————————–

آزمایشگاه مدارهای الکترونیکی

استاد هوشمند : اگه امروز امتحان بدین امتحانتون فقط عملیه ولی اگه هفته ی دیگه بخواین امتحان بدین هم تئوری هم عملیه.

من و مجید و محسن : باشه استاد هفته دیگه امتحان میدیم .

استاد : هفته دیگه سخت می گیرما .

ما : اشکالی نداره .

- : اگه هفته دیگه امتحان بدین از ۱۸ نمره امتحان می گیرم.

- : ایرادی نداره .

- : میوفتینا .

- : مشکلی نیست .

- : آزمایش سخت میدم بهتون ، برق ۲۲۰ ولت می گیردتونا .

- : باکی نیست .

- : سرتونو می بُرم میذارم رو سینه اتون .

- : عیب نمی کنه .

- : در و می بندم تنها باید آزمایش کنین .

- : باشه باشه ، حالا که فکر می کنیم به این نتیجه رسیدیم که الان امتحان بدیم بهتره .

———————————————————————–

احسان : دوستم تعریف می کرد تو خواب دیده که یه مردی با لباس سفید که یه عمامه ی سبز داشته و صورتش نورانی بوده میاد بالا سرش. بعد دوستم بهش میگه : قربون دستت برو یه لیوان آب برام بیار خیلی تشنمه ، دمت گرم .

———————————————————————-

استاد عرب نژاد (sms) به استاد نیکروان : من امروز دلم درد می کرد نتونستم بیام .

———————————————————————-

استاد : چی شده  امروز رفتی ته کلاس نشستی ؟

دانشجو : آخه استاد بچه ها گفتن امروز میخواین کیوز بگیرین.

———————————————————————-

کلاس مدارهای الکترونیکی

استاد محمدی : اگه جزوه ی منو بخونین هیچی حالیتون نمیشه. اگرم کتابو بخونین که دیگه اصلا هیچی نمی فهمین.

———————————————————————

کلاس طراحی الگوریتم

استاد موسوی : من الگوریتم این تابع رو براتون مینویسم :

(Fuction (s,n,r

.

.

احسان : استاد k رو جا انداختین .

———————————————————————

کلاس زبان ماشین و اسمبلی

استاد کریمی : تو این قسمت می بینین که پشته اش پُره .

ت : وای چه استاد بی تربیته میگه پشتش پُره یعنی کمرش پره .

———————————————————————

یکی از دوستان : این کامرانم عجیب خوشگله ها .

چهارشنبه, ۵ اسفند ۱۳۸۸

معرفی فیلم های ۲۰۱۲ و Knowing

نوشته شده توسط حامد 31 نمایش

سلام جذاب ! روی پله وایستادم ، خیره شدم به اطراف ، به ساختمون فنی ، به شیشه های شفاف ، همه چیزو می بینم ، زیر نظر می گیرم ، شاید یکی رد بشه ، که من براش می میرم ! ، توی همین حین و بین ، دوستی میاد کنارم ، از خاطراتش میگه ، منم که بی قرارم ، نمیشنوم صداشو ، گوشای من کر شده ، به قول اسماش دلم ، مدتیه خر شده ، وجدان من صدا داد ، گفتش حامد بی عرضه ، آسایشه دو گیتی ، تفسیر این دو حرفه ، با دوستانت دشمنی ، با دخترا ملغمه ، هرکی نکرد التفات ، بی شعور و احمقه !!

خب اول بگم که سجع نوشت بالا رو زیاد جدی نگیرین. بعضی جاهاشو صرفا برای جور دراومدن قافیه گفتم وگرنه من کوچیک دوستا و همکلاسیامم هستم. بعدش اینکه چند روزی میشه عملا کنترل احساساتم از دستم خارج شده و دیگه غریبه و آشنا حالیم نیست. فعلا تا همینجا رو داشته باشین تا بعدا براتون بیشتر توضیح بدم. این گوگلم که هر روز یک قدم سایتو به نابودی نزدیک تر می کنه و هیچ رحمی هم در کار نیست. به زودی پروژه ی حالگیری از گوگلو کلید می زنم !

اما داستان این پست یه چیز دیگه اس. سال ۲۰۰۹ دو تا فیلم فروش نسبتا خوبی داشتن که موضوع اصلیشون نابودی زمین تو یه تاریخ مشخص بود. قبلا هم این سری فیلما با اقبال خوبی مواجه می شدن و نمونه ی بارزش هم فیلم روز بعد از فرداس که صدا و سیما هم چند بار پخشش کرده. به عقیده ی نگارنده دلیل اصلی تعدد این فیلما تو سالای اخیر پیشرفت تکنولوژی بوده و معلوم نیست این نامردای خدانشناس چیکار می کنن با این فیلماشون که اینقدر حوادث طبیعی رو واقعی به تصویر می کشن. اما بریم سراغ معرفی و کمی هم تحلیل دوتا از فیلمای پارسال.

یکی از فیلمای پرفروش پارسال ، ۲۰۱۲ بود که مضمونی آخرالزمانی داشت. نوسترآداموس مادر به خطا چند صد سال پیش یه حرف چرندی گفته که سال ۲۱۰۲ میلادی دنیا به سرویس میره. البته پیشگوییای دیگه ای هم کرده که من طبق مطالعاتی که داشتم به این نتیجه رسیدم که نوسی یه سری کلمات و جملات شعر و ور به هم بافته بعد حالا نوادگان اسپارتاکوس و المپیاکوس و پاناتینایکوس ( به قول صدا سیما : اسپارتاکو و المپیاکو و پاناتیناکو ) اومدن این جمله ها رو تحلیل کردن از نوع پشمکی. آخرش هم به این نتایج رسیدن که نوسی خیلی پیشگوی خری بوده و تمام اتفاقات آینده رو پیش بینی کرده ارواح خیکش. (از پاراگراف بالا چنین برمیاد که گویا نویسنده ی این پست چندان اعتقادی به پیشگویی و پیش بینی نداره!) الان همین هواشناسی خودمون. یه روز میاد میگه آقا از خودتون نگهداری کنین که هوا حسابی میخواد برفی بشه تا چند روز رگباری برف میاد. بعد حالا ما هی منتظر میشینیم برف بیاد خبری نمیشه که هیچ ، آسمونم آفتابی هوا سی چهل درجه. چند روز بعد اون دختره که صداش خیلی نازکه میاد میگه ببخشید گویا این ابرا کمونه کردن.

بحث فیلمه ها . فیلم ۲۰۱۲ یه خانواده ی یبسی رو نشون میده که مادر خانواده تو بغل دوست پسرشه. پسر خانواده با دختر خانواده روابط نامشروع دارن. بابای خانواده هم بنده خدا خودارضایی می کنه. بعد اینا برحسب اتفاقاتی به این نتیجه می رسن که زمین میخواد نابود بشه و دولت فخیمه ی آمریکا هم واسه نجات ملت یه چندتا سفینه ی فضایی ساخته. دیگه بیشتر از این داستان فیلمو لو نمیدم اما همونطور که می دونین این سبک فیلما پر از تناقض و گافن. من چندتاشو پیدا کردم که یکیشو اینجا خدمتتون عرض می کنم.

فرض کنید یه کانال آبی وجود داره که توسط دیوارهایی به سه بخش نسبتا مساوی تقسیم شده. آب با حجم بسیار زیادی داره وارد کانال میشه ولی بجای اینکه اول قسمت ابتدایی کانال پر بشه ، بخش میانی کانال پر از آب میشه و تامارا (دختر روسی خوشگله. البته توی فیلم اهل روسیه اس وگرنه خودش آمریکاییه) جون به جون آفرین تسلیم می کنه و خفه میشه. (که من اینجا خیلی گریه کردم. آخه دختر به این خوشگلی. چرا آخه ؟) یا مثلا ملت دارن غرق میشن حالا این وسط زن و شوهره لب و لب بازیشون گرفته. یه سوتی دیگه هم این بود که همون دختر خوشگله که ذکر خیرش چند خط بالاتر شد با دامن کوتاه داره وسط کوهای هیمالیا قدم می زنه و هیچم سردش نمیشه. آخه خالی بندی و دروغ تا کجا ؟ مشکل دیگه ی فیلم اینه که همه رو راحت می کُشه بعد تازه اطرافیانشونم هیچ ناخنشونم نمی گیرن که مثلا باباشون از پرتگاه سوت شده پایین. شادم هستن تازه. بعد اومدن ادای نوحم درآوردن ، حیوونا رو میخوان ببرن تو کشتی. آخه مگه شما نمی دونین که نوح نهصد سال عمر کرد ولی نتونست عدالتو برقرا کنه ؟ هان ؟ می دونین چرا ؟ چون اگه می تونست حتما مدیریت جامع از خودش ول می کرد.

اما فیلم بعدی knowing (پیشگویی) هست. هرچند که این فیلم اصلا به لحاظ اسفاده از جلوه های ویژه نسبت به فیلم ۲۰۱۲ برتری نداره اما اوایل فیلم اینطور به نظر میاد که حداقل با یه فیلمنامه ی درست درمونی رو به رو هستیم. (که اواخر فیلم می فهمیم که نبوده و نیستیم و کلا سر کار بودیم) قضیه از اونجایی شروع میشه که یه خانم معلم هرزه به دانش آموزای مشنگ دبستانی میگه که یه نقاشی از آینده بکشین میخوایم یه بازی خرکی بکنیم. بچه های شاسکول هم شروع می کنن به کشیدن . پسرا فضاپیما و آدم و از این تریپ چیزا می کشن. دخترا هم رژ لب و سرمه و کرم پودر و النگو و گردنبند و خلاصه این چیزای به درد نخور. (این خطو یه ذره خالی بستم) اما … اما یه دختری هست که یهو می زنه تو کار مکاشفت و می رسه به لقاء الله. شروع می کنه به نوشتن عددای بی ربط روی کاغذ و تو همین فازاس که معلمش میاد و برگه رو می گیره. بعدش نقاشیارو میندازن تو کپسول تا پنجاه سال بعد مردم درش بیارن و کلی به اجدادشون بخندن.

در کل نشستن پای این فیلم وقت اضافه میخواد و داستانش چندان گیرایی نداره. از جلوه های ویژه و صحنه های اکشن هم کم استفاده شده ولی اون قسمت سقوط هواپیما رو خیلی قشنگ درآورده بودن. به کل فیلم می ارزید. اما اگه بنابر انتخاب فیلم بهتر از بین این دوتا فیلم باشه من به عنوان یه مخاطب عام فیلم ۲۰۱۲ رو بیشتر می پسندم با اینکه فیلم پیشگویی نمره ی بالاتری گرفته. این دوتا فیلم به هیچ وجه صحنه های غیراخلاقی و عریانی ندارن و دوتا از بهترین فیلمای پارسال بودن به همین دلایل پیشنهاد می کنم برای یه بارم که شده محض رضای خدا به حرف من گوش بدین و این فیلما رو ببینین. در آخر اگه با من کاری ندارین پس خداحافظش ! (خداحافظ کی؟)

دوشنبه, ۵ بهمن ۱۳۸۸

داستان های کوتاه کوتاه ۱۱

نوشته شده توسط حامد 45 نمایش

داستان های کوتاه ۱۰         داستان های کوتاه ۹

داستان های کوتاه ۸           داستان های کوتاه ۷

داستان های کوتاه ۶           داستان های کوتاه ۵

داستان های کوتاه ۴           داستان های کوتاه ۳

داستان های کوتاه ۲           داستان های کوتاه ۱

———————————————————————-

داستان هایی فلسفی و واقعی از دانشگاه آزاد شهر قدس

تمامی روایت ها عینا از واقعیت نقل می شوند …

———————————————————————-

پنجشنبه – کلاس تفسیر

استاد : خب یکی از راهای به آرامش رسیدن در عشق ، ارتباط جنـ سیه. حالا الان دوستانی که متاهل هستن بیشتر میتونن دراین باره توضیح بدن.

ملت به یکدیگر نگاه می کنند …

استاد : خب انگار کسی نمیخواد دراین باره توضیح بده. حالا کسی از متاهلین عزیز میتونه بگه راهای فرار عشقو چطوری باید ببندیم ؟

دانشجوی نسبتا مسن : استاد آدم وقتی ازدواج می کنه اولش خوشمزه اس بعد کم کم براش عادی میشه.

———————————————————————

پند روز

هومن : من تو هفته ۳۰ ساعت تمرین می کنم. (تمرین فوتبال)

———————————————————————

یکشنبه – کلاس ذخیره و بازیابی اطلاعات استاد کیان راد

استاد به سرعت درسو شروع می کنه و تعداد زیادی از دانشجوها جا می مونن…

دانشجوی دختر : ببخشید این اولش چی بود ؟

من : نمی دونم منم ننوشتم.

من از پشت سریم جزوه می گیرم و ابتدای متنو مینویسم.

من : خب نوشتم. سریع بهتون میگم بنویسین. در این روش لیست فضاهای خالی را بصورت نزولی مرتب می کنیم و سپس با شروع از ابتدای لیست ، اولین فضای مناسب که طول آن بزرگتر یا مساوی رکورد مورد نظر ما باشد انتخاب می کنیم. با این کار فضای خالی باقی مانـ…..

دختر : جزوه رو دادم رفت

——————————————————————-

میکس جملات

من : من از پشت شیشه ی در نگا می کنم.

احرار : خِرّه کِشِت می کنم می برم تو کلاس.

استاد کیان راد : خب می رفتین خبرنگار می شدین یه دفعه.

استاد شفیع آبادی : این دوستاتون که پشت شیشه دست تکون میدن ، منتظر شمان ؟

استاد واشقانی : بچه ها امروز میخوام برم نمایشگاه کتاب یه ذره زودتر تعطیل می کنیم.

استاد قاسمی (اندیشه اسلامی) : نمیشه قانون داریم. نه یه دقیقه کمتر نه یه دقیقه بیشتر.

…. …….. : شما یا باید یه ربع آنتراک بدین یا ساعت دوازده تعطیل کنین.

استاد نیکروان : شما مغز فندقیا چقد زود خسته میشین.

استاد : چـِرت مغزتو بریز دور.

استاد محمدی : رفتم گروه همشونو قهوه ای کردم اومدم بیرون.

سجاد : چند کیلویی ؟

محسن : هات داگ داره و همبرگر. من که بندری می خورم.

رضا : آدامس میخوای ؟

استاد محرابیان :  هرکی تو کلاس آدامس بجوئه ، مث این می مونه که پاشو جلو باباش دراز کرده.

سعید : جات خالی ، دیشب نشستیم تا صبح با آقام پلی استیشن بازی کردیم.

نکته : جملات در مکان ها و زمان های مختلف و بدون دخل و تصرف نقل می شوند.

—————————————————————–

جمله ی قرن

اجسام از آنچه در آینه می بینید به شما نزدیکترند.

—————————————————————–

رضا : یه بار تو تاکسی نشسته بودم یه دختره چادری و سیبیلو اومد پیشم نشست. بعد موبایلش زنگ خورد جواب داد : شلام عجیجم ، کجا بودی دلم بلات یه جره شده بود. آخییییییی … چلا جنگ نمیجدی بهم؟ ….. بعد رانندهه تصادف کرد.

—————————————————————–

استاد : من وقتی میام دانشگاهِ شما ارضـاء نمیشم. ولی وقتی میرم دانشگاهای دیگه قشنگ ارضاء میشم. استاد وقتی میاد سر کلاس باید ارضاء بشه وگرنه دیگه با چه انگیزه ای بیاد سرکلاس. استادو ارضاء کنین دیگه ، یه ذره تلاش کنین به خودتون تکون بدین.

—————————————————————-

دوشنبه – کلاس معادلات دیفرانسیل

استاد : خب هفته ی دیگه میان ترم می گیریم ولی اگه کل کلاس نخوان امتحان بدن نمی گیرم. حتی اگه یه نفرم امتحان بده ازتون امتحان می گیرم. حالا کیا میخوان امتحان بدن ؟

امین دستش را بالا می برد.

استاد : سخت امتحان می گیرما …

امین : اشکالی نداره

استاد : نمره کم میاری آخر ترم می افتیا ؟

امین : ایرادی نداره

استاد : میندازمتا …

امین : استاد مشکلی نیست

استاد : سرویست می کنما …

امین : عیب نمی کنه

استاد : پوزه اتو می زنم به خاک دیگه نتونی تو جمع سرتو بلند کنی

امین : مهم نیست

استاد : شیکمتو سفره می کنم …

امین : خیالی نیست

استاد : سرتو می برم میذارم رو سینه ات

امین : باکی نیست

فوقع ما لا وقع. پس شد آنچه نباید می شد و استاد از همه امتحان گرفت.

—————————————————————–

جمله ی روز

احرار : هنوز خود مایکروسافتم نتونسته سی پی یو ۱۲۸ بیتی بسازه اونوقت تو میخوای بسازی ؟ خوابی ؟

—————————————————————–

استاد : سعی کنین سطح علمیتونو ببرین بالا. خودتونو برسونین به بقیه. اگه نمی تونین به دانشگاه قزوین برسین حداقل به مشهد برسین.

احسان : آقا من الان رسیدم سبزوار. مشهد جا نمونی …. حرکت کردیما.

—————————————————————-

سعید : یه بار داییم حاجی شده بود براش گوسفند کشتیم. بعد که پوستشو کندیم و استخوناشو درآوردیم یه دفعه ماهیچه اش به إذن خدا به حرکت دراومد حرف زد گفت : سر منو نبرین سر اسماعیلو ببرین….. به مرگ جفتمون….

—————————————————————

اسفتاء روز

یکی از دوستان : اگه دیدی هر دختری بیشتر از سه دقیقه با تلفن صحبت کرد بدون که هرزه اس.

————————————————————–

چهارشنبه – کلاس زبان تخصصی

استاد : واسه هفته دیگه هشتصدتا کلمه کامپیوتری پیدا می کنین معنیشو مینویسین سینتیکشم کنارش. اینارو پرینت می کنین میارین. پونصدا کلمه ی دوتیکه ای هم از تو دیکشنری آکسفورد درمیارین. از روی ریدینگ درسم یه بار بنویسین هفته دیگه می بینم. اگه نیاورده باشین برید حذف کنین.

نادر : استاد حالا نمیشه یه ذره حجمشو کمتر کنین ؟

استاد : نه نمیشه. دیگه کسی نمیخواد گه خوری کنه ؟ نکبتای شیپیش. الدنگا

————————————————————-

در محیطی کاملا جدی …

مهران : خب حکم چیه ؟

رضا : آس

 

راوی : امیر

————————————————————

تیکه ی روز

موتوری به راننده اتوبوس : حاجی …… چیزای کش دار خیلی بهت میاد.

————————————————————

پنجشنبه – کلاس مدار الکترونیکی استاد واشقانی

استاد (درحال جزوه گفتن) : ترانزیستور دارای سه ناحیه است ، ناحیه ی فعال ، ناحیه ی اشباع و ناحیه ی قطع. در ناحیه ی فعال ترانزیستور بصورت یک تقویت کننده وجود دارد … بچه ها ساعت قبل یکی از دانشجوها یه ربع ازم وقت گرفت درباره بیمه ی عمر صحبت کرد. خیلی جالب بود. حتما شمام درباره اش مطالعه کنین… جریانی که در کلکتور وجود دارد تقویت شده ی جریانی است که در بیس جاری است.

———————————————————-

احسان : یه بار تو تاکسی عقب نشسته بودم بعد کرایه امو حساب کردم. رانندهه برگشت ببینه کی پول داده زد به ماشین جلویی … همه پیاده شدیم در رفتیم.

———————————————————

مسئول آزمایشگاه : ببین ایمیلو و یاهو و فایرفاکسو نصب کن. با فایرفاکس میشه دانلود کرد دیگه ؟ از یوتیوب میشه شوی ترکی گرفت ؟

——————————————————–

استاد : من خیلی غیرتی ام ، وقتی هم که غیرتی بشم دیگه هیشکی نمیتونه جلومو بگیره. یه بار تو نمایشگاه داشتیم با خانمم تو سالن قدم می زدیم ، اونجام که می دونین بعضیا مشکل روانی دارن میان نمایشگاه عقده هاشونو خالی کنن. یکی از همینا اومد یه تنه فنی زد به خانمم ، خانمم پخش زمین شد. من خواستم حال یارو رو بگیرم ولی چون خانمم حساس و لطیفه بی خیالش شدم. راستی یه دوستی دارم که دخترا رو قاچاق می کنه دوبی. هی بهش میگم این کارو نکن ، میگه نه بابا تو هم بیا پول خوبی توشه.

——————————————————–

یکی از دوستان : یه بار استاد پورپناه با جوراب و دمپایی لا انگشتی اومد سر کلاس. آخه مگه میشه ؟

سه شنبه, ۱۰ آذر ۱۳۸۸

کی میگه خاطراته ؟

نوشته شده توسط حامد 26 نمایش

سلام زیبارویان ! نت لاگ چه جای خوبیست ، دوسش دارم فراوون ، وقتی میرم درونش ، میشم خراب و داغون ، دختره خیلی نازه ، گردنشه مثل غاز ، کرده بدن برنزه ، میخوام بگیرمش گاز ، کاشکی می شد یه ذره ، اون زیرو هم ببینم ، کاشکی می شد چند شبی ، تو آغوشت بشینم ، من فشنیه موهام ، تیغو زدم به پشمام ، زیر ابرو هم ندارم ، بیا که خیلی تنهام ( مکان دارم !) !!

حقیقتش یه دوستی داریم که هر وقت تو ترافیک گیر می کنیم یا قبل هر امتحان ، شروع می کنه به غر زدن. منم بهش میگم بابا اینا همش خاطره میشه میره ، اینقدر سخت نگیر. اونم میگه ریدم به این خاطرات مزخرف ! حرف حساب جواب نداره !

خب قبل از تابستون قرار گذاشته بودیم که بعضی پنجشنبه بیایم و اخبار دانشگاه رو به اطلاعتون برسونیم. حالا یه روز تاخیر کردیم که اونم بخاطر این بود که من پنجشنبه ها زیادی کلاس دارم. اول خدمت دوستان کامپیوتری عرض کنم که سایت کامپفو چند وقتیه که دوباره راه افتاده و علت ترکیدنش هم اینه که خریدار هاست و دامین یه شخص ناشناس بوده و دیگه حال تمدیدشو نداشته. البته الان از آرشیو تهی شده هرچند که من نمره های اساتیدو دانلود و ذخیره کردم و قبل از انتخاب واحد توضیحات مفصلی درباره هر استاد خدمتتون عارض میشم.

از اونجایی که قرار نیست من مثل یه خبرگزاری رسمی عمل کنم پس یه ذره میریم تو حاشیه. دو هفته پیش سر کلاس ۶۱۰۵ نشسته بودیم که وسط درس استاد یه دفعه مهرداد گفت : این چیه از دیوار زده بیرون ؟ بعضیا گفتن ستونه که اضافه اومده و کارگره حال نداشته ببرتش. بعضیا گفتن توش گنج قایم کردن. یه عده گفتن بذار درسو گوش بدیم چیکار داری به این کارا. منم چیزی نگفتم و بعد کلاس عکس گرفتم ازش.

دیوار کلاس 6105 دانشگاه شهرقدس

اصولا تو محیط اینترنت لازم میشه که بعضی جاها ایمیلتونو وارد کنین. مثلا برای عضویت تو یه سایتی. برخی از کسایی که تازه با محیط وب آشنا شدن قبل از ایمیلشون دبلیوها رو هم وارد می کنن درحالیکه اگه این کارو بکنن با پیغام خطا مواجه میشن که هویی ! ایمیلتو درست وارد کن مرتیکه ! اما چیزی که من انتظار نداشتم این بود که تعدادی از دانشجوهای مکانیک که فکر کنم فارغ شدن ، وبلاگی داشتن و خیلی هم روش تبلیغات می کردن توی دانشگاه. رو صندلی و در و دیوار و سقف و رو گرده ی استادو خلاصه همه جا. هرچند که یکی از داستانای کوتاه منو بدون ذکر منبع تو وبلاگشون آوردن ولی من اینجا بهشون توهین نمی کنم فعلا ! داشتم می گفتم. این دوستان مکانیکی ، یه مغازه ی خدمات کامپیوتری دایر کردن و کاغذای تبلیغاتیشونو مثل نقل و نبات ریختن تو دانشگاه. منم یکیشونو پیچوندم و درنهایت تعجب دیدم که واسه ایمیلشون w گذاشتن. آخه آدم خوب تو که هنوز ایمیلتو با دبلیو مینویسی چطوری میخوای یه کامپیوترو عیب یابی و تعمیر کنی ؟ یا برخی هستن که هنوز درسای مدارشون رو پاس نکردن ولی عضو گروه رباتیک دانشگان. بعضیا هنوز درسای پایه ای کامپیوترو قبول نشدن اما از اعضای اصلی انجمنای تخصصی هستن. پس فردا هم به همین ترتیب عمل میشه و کسی که تو کاری تخصص نداره وارد اون کار میشه و اونی که متخصصه بیکار می مونه. به قول مارکس : من دغدغه دارم که این روزها در سرزمینی زندگی می‏کنم که در آن دویدن ، سهم کسانی است که نمی‏رسند و رسیدن، حق کسانی که نمی دوند ! ( چه ربطی داشت حالا ؟)

گروه کامپیوتری مهر !

یه ذره از محیط دانشگاه بیایم بیرون. صریح و کوتاه بگم ، هر پسر به همون اندازه که با دخترا ارتباط داره از مردونگیش کاسته میشه و به زنونگیش افزوده. عکس این هم برای دخترا صادقه. کسی که علاقه داره با تعداد زیادی از دخترا ارتباط داشته باشه نه مریضه نه بیماره نه مجرم. بلکه فردیه که باید تغییر جنسیت بده و دختر بشه. عکسش هم صدق می کنه. حالا شاید بگین چون من نمی تونم این ارتباطو برقرار کنم این حرفو می زنم اما باور کنین کاری راحت تر و پَست تر از ارتباط با جنس مخالف و تلاش کردن برای ارتباط نیست و من هیچ وقت کارای سخیف انجام نمیدم. نمونه ی عینیش هم مهدی mp5 و ح.ف و سایرین که مستحضر دوستان کامپیوتری هستن. البته این مورد استثنا هم داره. مثلا موارد کاری و یا معاشقه ی واقعی.

میتی mp3

انجمن کامپیوتر دانشگاه – که بالاتر گریزی بهش زدیم – در راستای اعتلای فرهنگی اجتماعی جامعه ی مدنی دست به برگزاری کلاس های آموزش فتوشاپ زده. من هم به عنوان عضو ناعضوی از این انجمن برای این کلاسا تو سایتم تبلیغ می کنم شاید یهو زدو رستگار شدیم ! ( رستگار رحمانی تنها ! ) اما از نکات مهم این کلاسا اینه که ظرفیتش محدوده. پس حی علی خیرالعمل ! ضمنا ورودی های عزیز و داف هشتادو هشتی هم می تونن ثبت نام کنن. قسمت آموزش این کلاسا بر عهده ی استاد مسلم فتوشاپه که مجید آنلاینو گذاشته تو جیب پشتش هرچند که هنوز استعدادش آنچنان که شاید و باید مکشوف نشده. البته بین خودمون هم بمونه که این استاد ، شاعر هم تشریف دارن و یک تخلص برازنده واسه خودشون انتخاب کردن.

کارگاه فتوشاپ

اما ممکنه بعضی از دانشجوهای دانشگاه آزادی ، پول نداشته باشن که تو این کلاسا ثبت نام کنن در نتیجه می تونن تصویر زیر رو در هارد کامپیوترشون ذخیره و سپس ببرن بیرون پرینت کنن. این هم خدمتی نوین از هیمرا. ( واسه پشت اسکناس هم به پشت سایت مراجعه کنین ! سایتو برگردونین ! اگه مونیتورت ال سی دیه پشتشو نیگا کن ! )

پنج هزار تومنی

اینجا باید بگم که با هم نخندیم ، به هم بخندیم. تو یکی از بوردهای ساختمون علوم پایه این اسمو دیدم و عکس گرفتم تا اینجا بذارم و دور هم به ملت بخندیم.

فامیلیو داری ؟

به هرحال حرف که زیاده ، ان شا ءالله در پست های بعد به بررسی تمامی ابعاد مغز من می پردازیم و قول میدم که از آذرماه وارد رنسانس وبلاگی بشیم. فعلا خدانگهدارش ! ( کی ؟)

پی نوشت : ضمنا ولادت امام رضا رو هم به همه ی شیعه های واقعی تبریک میگم.

جمعه, ۸ آبان ۱۳۸۸

ساختمان فنی مهندسی کارگری دانشگاه شهرقدس

نوشته شده توسط احرار 198 نمایش

سلام خوبید؟ چه میکنید با کلاسا؟ کلاساتون شروع شده؟ میرید دانشگاه یا نمیرید؟ چقدر سوال پرسیدم یکی نیست بهم بگه آخه به تو چه.
دیروز  رفتم دانشگاه , دانشگاه کلی تغییر کرده بود ساختمان فنی مهندسی رو دادن به کشاورزی و ساختمان جدید رو دادن به فنیا که چند تا عکس گرفتم که ببینید در چه شرایطی درس میخونیم با کم ترین امکانات

اینم یکی از دانشجوهای فعال که داره میره سر کلاس!!

کلاس 6102 دانشگاه آزاد شهرقدس

آخه پسر خوب داری میری سر کلاس چی کار کنی درس حمالی میخوای پاس کنی , نه آخه استاد از کجا بره سر کلاس پرش از مانع و فرقون و اینا , مگه استاد اسبه

اینم از ساختمان فنی که پاره اش کردن امیدوارم به ساختمان رضایت بدن

نمیدونم شایدم سگ گاز گرفته باشه ؟!

دانشکده فنی و مهندسی شهرقدس

به پارچه هم رحم نمی کنند. از استاد کم بود از پارچه هم آویزون میشید!!

اینم دفتر اساتید!!!!

پیش خودتون میگید این چه دفتر اساتیدیه که استاد توش نیست معلومه چرا استاد توش نیست ، شما بودین …

دفتر اساتید دانشگاه آزاد شهریار

اینم یکی از کلاس ها !!!!!!!!!!!!!!!!

یکی از کلاس های دانشگاه آزاد شهر قدس

به به چه کلاسی ردیف اولش رو به دیواره  و ردیف آخرش رو به در! اگه خوب دقت کنید میبینید که دو تا تخته پاک کن مقداری سیم و خاک و گل و … وجود داره که وسط کلاس رو تلاش کردن شستن.

رفتیم سر کلاس دیدیم جلو درش زده کارگران مشغول به کار می باشند !! اینم یکی از اون کلاسا

کلاس 6104 دانشگاه شهریار

رفتیم سر کلاس استاد درس میداد وسطش کارگره میگفت آقا بورو کنار اینجا رو رنگ بزنم . کامیون میومد تو کلاس کارگر افغانی با فرقون میومد نمیدونی چه خبر بود اون وسط مسطا حراست با موتور از وسط کلاس رد میشد که یک وقت کارگرا به دانشجوها….

خب اینم در ورودی ساختمان ۶

درب ورودی ساختمان فنی و کارگری دانشگاه شهرقدس

درب ورودی ساختمان فنی کارگری

کارگران مشغول دید زدن میباشند!!!

کارگر

اینجا هم صف شیره ! البته نوبتی نبود هر کس زورش بیشتر بود میرفت تو شیر میخورد میومد بیرون.

بورد دانشگاه شهرقدس

انقدر شلوغ بود و با عجله میخوردن که خیلیا شیر رو سر و صورت و لباسشون میریخت. دو سه نفر دیروز سر شیر زیر دست و پا له شدن و مغزشون پاشید به در و دیوار.

یه جریان واقعی تعریف کنم , دیروز استاد کیان راد (سن پایینی داره) رفت دفتر اساتید ما هم اونجا بودیم از یارو میپرسید کلاس من کجا قراره تشکیل بشه یارو میگفت من از کجا بدونم تا سوال دارید میاید اینجا خب برو از رو بورد ببین. استاد ناراحت و عصبانی شد

استاد: میگم کلاسم کجاست

یارو: انگار حرف نمیفهمیااااااا , برو رو بورد زده

استاد: میگم کلاسم کجا قراره تشکیل بشه. حقوق میگیری چی کار کنی بگی برو رو بورد

یارو: به تو چه ربطی داره , دانشجو هم دانشجوهای قدیم عجب بچه پرروییه هاا

من : یارو ، این آقا استاده

……

عکس مکس زیاد گرفتم و خیلی چیزایه دیگه بود که نمیشه , آره

دوشنبه, ۶ مهر ۱۳۸۸