روم نمی شد بهت بگم ، دوسِت دارم تا وقتی ، فکر سفر زد به سرت ، بار سفر رو بستی !

ذخیره و بازیابی اطلاعات به روایتی دیگر !

نوشته شده توسط حامد 139 نمایش

سلام متقلب ! از این همه تشنج ، روان من له شده ، بازیچه شد با هر دست ، به تیرکمون زه شده ، طعنه های پیاپی ، آه منو درآورد ، روحمو یک حس داغ ، مذاب می کرد و می خورد ، قدم زدن تو سرما ، طبع لطیف هوا ، منظره های برفی ، شوقی نداد به چشمام ، روی لبام نیاورد ، نه خنده ای نه حرفی ، هرچند بدیه دنیا ، تموم نمیشه هیچ وقت ، فرجامی نیست به کاره ، این روزگار سرسخت ، اما دلم روشنه ، به فرداهای بهتر ، بشین که میخوام بیام ، میخوام بشم به زه تر !!

قبل از شروع این پست میخوام یه نکته ای بگم. اگه تو مطالب اخیر می بینین که من اینطور بیان می کنم که دائما در حال گریه و زاری هستم صرفا میخوام احساساتمو بیان کنم وگرنه آخرین باری که من گریه کردم اون موقع بوده که پرستاره می زد پشتم. هرچند گریه کردن هم بد نیست اما نه اینطوری که من دارم شورشو درمیارم! یه نکته دیگه هم می خواستم بگم ولی چون یه مقدار طولانی بود ایشالا در پستای بعدی.

خب داستان از اونجایی شروع میشه که من ساعت سه بعد از ظهر آخرین امتحانم شروع میشه و بنابراین ساعت ۱ از خونه می زنم بیرون. همینطوری که تو خیابون وایستادم و دارم به آینده ی سیاسی کشور! فکر می کنم یه خانم نسبتا مسنی (خیلی مسن) میاد طرف من و با لهجه ی شمالی می پرسه : آقاجان اتوبوس از اینجا رد میشه ؟ میگم : بله رد میشه. میگه : پس چرا دیروز از اونور رفت ؟(با لهجه بخونین) میگم : خب آخه اونور مسیر برگشتشه ، این مسیر رفتشه. خواست تشکر کنه که یهو اتوبوس اومد. ولی اشکال نداره ، من دلم روشنه. بالاخره یه روزی می رسه که یه دختر جوون ازم سوال بپرسه. من اون روزو می بینم. توی مترو هم اتفاق خاصی نیوفتاد ، فقط من همچنان داشتم به مشکلات معیشتی مردم می اندیشیدم. بعد از اینکه از قطار پیاده شدم باید می رفتم سمت اتوبوسا تا بعدش رهسپار دانشگاه بشم. ولی خب ، از اونجا که حس وایستادن تو اتوبوسو ندارم خیلی خرامون خرامون راه رفتم تا اتوبوس اولی پر بشه و بره بعد من سوار اتوبوس بعدی بشم که خالیه. بالاخره یه جای دونفره ی خالی پیدا کردم و نشستم. اینم بگم که من رو صندلیای یه نفره نمیشینم چون خودتون می دونین که ، پیرمرد میاد و بالطبع باید پاشی. داشتم می گفتم. من بازم در افکار خودم غرق بودم که یه دفعه یه دستی خورد رو شونم. برگشتم ، یه پسره گفت ببخشید میشه برید اونجا بشینین ، ما دو نفریم اینجا بشینیم. گفتم کجا ؟ به عقب اشاره کرد و من نیم دور چرخیدم. دیدم که یه دختری کنار یه صندلی یه نفره ی خالی وایستاده و داره به من نگاه می کنه. قیافه اش یه طوری بود. ملتمسانه. به هرشکل قبول کردم و رفتم همونجایی که دوست نداشتم ، نشستم. (بابا مرام ! معرفت !)

رسیدم دانشگاه. یه سوال درسی داشتم که باید از بچه ها می پرسیدم. سریع دویدم تو کلاس و دیدم بَه ! جمع همه جَمعه و فقط منو کم دارن. بعد از سلام شروع کردم به پرسیدن. از یکی پرسیدم گفت من اون جلسه غایب بودم. از یکی دیگه پرسیدم گفت من کلا از این درس هیچی نفهمیدم. از نفر بعدی پرسیدم بعد کف دستشو نشون داد که پر از خط خطی بود. آخر سر بی خیال این سوال شدم که تو امتحانم اومد و متعاقبا من دو نمره نگرفتم. اما امتحان شروع شد و داستان هم از اینجا کلید می خوره. توی کلاس ما ، بچه های دو تا از استادا امتحان داشتن. بعد گویا برگه های سوال برای استاد دومی کم میاد و یکی از مراقبا که خانم جوون و چاق و چله ای هم هست قاطی می کنه و با این لحن ابراز می داره که : هرکی با استاد عرب نژاد امتحان داره دستاش بالا … بیست تا دست میره بالا. بعد با همون لحن میگه : ولی اینجا نوشته هشت نفر. کیا تو این کلاس زیادی ان خودشون گم شن برن سر جاهاشون بتمرگن… هیچ کس التفات نمی کنه … گفتم کیا واسه این کلاس نیستن ؟ … هیچ کس چپشم نیست… بعد یه دفعه قاطی کرد و فریاد برآورد که الان میام دونه دونه کارتاتونو نگاه می کنم هرکی واسه این کلاس نباشه …. (یه حرف بدی زد که اینجا نمی تونم بگم). بعد از این صحبت ، یکی دو نفر پا شدن رفتن بیرون و به هرحال قضیه ختم به خیر شد اما کرم مراقبه نخوابیده بود. منتظر لحظه ای غفلت از جانب ما بود تا زهرشو بریزه.

یکی دیگه از مراقبای ما یه خانم هفتاد هشتاد ساله بود که وقتی دید جو متشنجه ، خواست یه قمپوزی هم اون وسط در کرده باشه واسه همین الکی داد زد : کیا با استاد کیانی نژاد دارن ؟(تلفیقی از کیان راد و عرب نژاد) بعد ما هرچی فکر می کنیم همچین کسی به ذهنمون نمی رسه و در کمال تعجب به ادامه ی سوالا می پردازیم. خیلی خوشحال داشتم سوالا رو جواب می دادم که همون مراقب جوونه لیست اسامی رو آورد و با همون لحن فریاد زد : اسمت چیه ؟ گفتم حامد . گفت : نه الاغ فامیلیتو بگو . گفتم اگه فامیلیمو بگم ممکنه اونایی که هنوز تو سایت منو نمیشناسن ، پی ببرن که من کی هستم. گفت خب ببرن. به هر شکل فامیلیمو گفتم و بازم فریاد زد : تو این کلاس نیستی پاشو برو بیرون. کارتمو نشون دادم ولی قبول نکرد. از جای گرم و نرمم بلند شدم و گفتم کجا برم ؟ گفت کلاس رو به رویی. خرامون خرامون راه افتادم به سمت اون کلاس و به محض ورود متوجه شدم که انسان های بهتری در این کلاس حضور دارن و خلاصه حسابی مشعوف شدم. بعد مراقبه اومد گفت حالا با کدوم استاد داری ؟ گفتم کیان راد. گفت خب نه فکر کردم عرب نژادی پاشو برو همون کلاس. گفتم حالا نمیشه همینجا بشینم ؟ گفت نه پاشو. به سختی از کلاس دل کندم و رفتم بیرون. یکی نیست به این مراقبه بگه اگه دنبال کلاس خالی می گردی چرا به خودت زحمت میدی آخه. طبقه ی بالا همه ی کلاساش خالیه. البته گفته باشم من چون خیلی حجب و حیا دارم نمی تونم لباسامو دربیارم ولی …… (خب ارتباط ما با واحد مرکزی خبر قطع شد. لطفا به ادامه مطلب توجه کنید.)

به هرحال کلاس خالی و مکان و دختر !

وقتی می خواستم برگردم به کلاس قبلی استاد کیان رادو دیدم و یه سلامی عرض کردم. بعد استاد داشت می رفت تو کلاس که یهو گفتم بفرمایین ! بعد یه قدم برگشت عقب و گفت شما بفرمایین! بعد من خودمو زدم کوچه علی چپ و استاد رفت تو کلاس و منم دنبالش. خواستم برم سر جام بشینم که باز مراقب جوون تپله گفت همینجا بشین. حالا از بیرون صدا عر عر بچه میاد و منم دم در. به هر ترتیب امتحان تموم شد و من داشتم از پله ها می رفتم پایین که یادم افتاد جزوه امو تو کلاس جا گذاشتم. برگشتم بالا ولی چشمتون روز بد نبینه. دیدم حدود بیست تا از همکلاسیای دختر دم در کلاس تحصن کردن و هیچ قصد جابجا شدن ندارن. الان ممکنه شما بگین حسابی حال کردیا تنها وسط دخترا. منم خدمتتون عرض می کنم که عمه اتون حال کرده. اینا همه خواهرای منن.(غیر از یکیشون!) اینو نمی خواستم بگم ولی من رو دخترای هم ورودیم غیرت دارم ! وقتی می بینم با پسرای ورودی دیگه حرف می زنن ناراحت میشم ! باور کنین !

به هر زحمتی بود خودمو رسوندم تو کلاس. به سمت جزوه ام که کنار مراقب پیره بود رفتم و با لبخندی غمگین گفتم ببخشید جزوه امو بردارم. که اونم خیره به من نگاه می کرد و لبخندی ملیح بر لب داشت. نه تو رو خدا ، تعارف نکنیا یه دفعه بیا لپ منم بکش. به هرحال این امتحان آخر بود و حدود یک ماه غم فراق و دوری و هجران باید بخوریم بلکه سیر بشیم. اگه با من کاری ندارین برم بخوابم ! بای !

پی نوشت : من این ترم هم مثل ترمای گذشته چندان تلاشی برای گرفتن نمره های بالای پونزده نکردم و وقتی به شب قبل امتحان می رسیدم مجبور می شدم به خاطر حجم بالای موضوعات نصفشون رو حذف کنم. تو طول ترم هم نتونستم درس بخونم که دلایل خاصی داشت. اما به کسایی که مثل من نتونستن خوب امتحان بدن عرض می کنم که دیگه غصه خوردن و گریه کردن و اشک و آه و عکس پاره ی تو و من فایده ای نداره. با امیدواری عزمتونو جزم کنین واسه ترمای آینده تا این نمره های درخشانتون کم فروغ تر بشن . دعای خیر من پشت سر همه ی شماست.

ناراحت نوشت : بعضی از اساتید هستن که نمره های دانشجوها رو با ذکر نام و شماره شناسنامه و آدرس خونه می زنن تو بعضی سایتا. بعد من میرم نمره های دخترا رو نگاه می کنم و بعضیاشونو می بینم که اکیپی نمره های بالا گرفتن. دلیلش هم اینه که چون با هم صمیمی هستن به هم کمک می کنن و اونایی که تو درس قوی ترن و خرخون تر به اونایی که خرخون نیستن یاری می رسونن که نمره اشون بالاتر بره. اما من تو پسرایی که اطرافم هستن چنین قضیه ای رو نمی بینم و با اینکه من چند بار از تعداد زیادی از بچه ها درخواست کردم که یه ذره با هم تمرین کنیم اما هیچ کس قبول نکرد.(فکر کن من از کسی چیزی درخواست کنم!) شاید الان نمره های من بهتر می شد. اما این ترم قضیه فرق می کنه. به کوری چشم همه اونایی که نمی تونن ببینن بقیه نمره های خوب می گیرن هم من درس می خونم و هم داوطلبانه به خیلیا کمک می کنم.

سه شنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۸۸

معرفی چند استاد دانشگاه آزاد شهرقدس ۲

نوشته شده توسط حامد 148 نمایش

پانوشت : من حتی اگه ادعای روشنفکری داشته باشم نمیگم نمی تونم فلان شبکه رو تحمل کنم یا از فلان رسانه متنفرم. یا اینکه بگم از یه سبک موسیقی خیلی بدم میاد. چون تمامی اینا برای خودشون یه سری طرفدار دارن و این حرف من یعنی اینکه من خیلی حالیمه و اونا هیچی نمی فهمن. هرچند که این روزا بازار من می فهمم بقیه نمی فهمنا خیلی داغه.

سلام علیه ! اول یه مسئله در رابطه با انتخاب واحد بگم. من می دونم که مدیر گروه ما خیلی زحمت می کشه و می دونم که تنظیم ساعت کلاسا و استادا و پیدا کردن استاد برای کلاسای خالی خیلی کار مشکلیه اما چقدر خوب میشه که این سختی کشیدنا نتیجه ی خوبی هم داشته باشه. الان تعداد زیادی و تقریبا همه ی بچه های ورودی ما از انتخابشون ناراضی هستن که می شد اینطوری نباشه. مثلا به نظر من افزایش ظرفیت خیلی بهتر از باز کردن کلاس جدیده و بهتره که اون کلاس جدیدو که میخوایم اضافه کنیم از اول بذاریم تو لیست تا دانشجوها بتونن رو اون برنامه ریزی کنن. ضمنا اینطوری در حق ورودی های پایین تر هم اجحاف نمیشه. برای مثال بعضی اساتید که کلاسشون محبوبه عملا برای ورودیای بالاتر در نظر گرفته شده و کلاسایی که استادشون مشخص نیست برای ما. ( مثلا استاد باغبانی و کیان راد ) اینکه یه عده هم خارج از نوبت ثبت نام می کنن یه ظلم نسبت به بقیه ی دانشجوهاس. اما بگذریم و بریم سر معرفی اساتید. دیگه بی خیال بیوگرافیا بشین حالا.

۱- استاد محمود طاهری : آقای طاهری استاد درس اخلاق هستن و تا جایی که من اطلاع دارم تنها استاد اخلاقیه که امتحانش تستیه. اون زمان که من باهاش کلاس داشتم یه هفت هشت صفحه جزوه گفته بود که از همونام سوال طرح کرد بالطبع. اما اون موقع هنوز کلاسا مختلط بود و چون از ساعتای قبل و بعد هم میومدن عملا بعضی از دانشجوها رو پای همدیگه میشستن و حتی استاد رو صندلیش نمیشست چون چند نفر روش بودن. باور کنین راست میگم. بعد رسیدیم به مبحث اخلاق جنـ سی که بخاطر تعداد زیاد دانشجوها کلاس از دست استاد در رفت و پسرا شروع کردن به تیکه انداختن. مثلا یکیش که یادم میاد این بود که یکی پرسید : ببخشید استاد ، خانما تحریک نمیشن ؟ که استادم گفت : خانما خودشون عامل تحریکن ! ختم کلوم ، استاد طاهری بهترین گزینه واسه درس اخلاقه. ضمنا ماشینشم آردیه !

۲- حجت الاسلام ابراهیم امیری ; متولد ۱۳۴۵. اتومبیلشم فکر کنم پراید بود ! ضمنا حاج آقا امیری رئیس ستاد اوقاف شهرقدس و رئیس دفتر فرهنگ دانشگاه هم هستن.

اولا که آقای امیری درس انقلاب اسلامی رو تدریس می کنه و خیلی هم رو درس دادنش جدیت داره. رو حضور و غیاب حساسه و  از کل ساعت درسیش استفاده می کنه. حدود ۱۳۰ تا سوال پرحجم هم میده و امتحانشم تشریحیه. دو نمره هم فعالیت کلاسی داره و اول هر ساعت سوال می پرسه و هرکی جواب بده نمره می گیره که بالطبع من این دو نمره رو نگرفتم.

استاد ابراهیم امیری

۳- استاد محمود رزازی : آقای رزازی تاریخ صدر اسلام و اندیشه اسلامی ۲ رو تدریس می کنه که من باهاش تاریخ داشتم. با اینکه کلاسش صبح بود و من به زور خودمو بیدار نگه می داشتم اما آخر کار خرسند از جلسه ی امتحان بیرون اومدم و وقتی هم که نمره ها اومد خرسندتر شدم ! حداقل واسه درس تاریخش اینطوریه که سوال نمیده ولی تو امتحان آخر ترم به حدی سوالات ساده میده که بچه ی منم میتونه جواب بده. بیشترشم تستیه البته سه نمره هم فعالیت کلاسی و کنفرانس مطالب کتاب و اینا داره که من نگرفتم. با اینکه اساتیدی که سنشون زیاده خیلی سختگیر میشن ، اما استاد رزازی چون می دونه درسش برای بچه های فنی مهم نیست زیاد سخت نمی گیره. ضمنا آقای رزازی تو دانشگاه تهران جنوبم تدریس می کنه.

کتاب تاریخ تحلیلی صدر اسلام

۴- دکتر محمدعلی کوزه گر : آقای دکتر تو دانشگاه ما درس تنظیم خانواده درس میده و از نکات جالب توجه اینه که ایشون عضو حزب مشارکت و نماینده ی شهریار تو مجلس ششم بوده و چند سال پیشم مشاور وزیر بهداشت و رئیس یه بیمارستان. البته الانشو زیاد اطلاع ندارم اما باید از حامیای موسوی یا کروبی باشه. به هرحال اگه تمایل دارین سر کلاس شاد باشین و از همه جا مِن جمله زیر شکم زیاد سخن به میون بیارین کلاس آقای کوزه گرو انتخاب کنین. با اینکه تستی امتحان می گیره ولی سوالاش خیلی پیچیده اس و باید چند بار کتابشو خونده باشین تا نمره ی کامل بگیرین. البته کتابشم با اینکه چهار صفحه اس سه هزار تومن ولی خیلی مفیده و من الان نیگرش داشتم چون حتما بعدا به دردم می خوره. حالا یه خاطره ی بی ربط از سر جلسه ی امتحان بگم تا دور همیم.

کتاب تنظیم خانواده و جمعیت

مراقب ما یه دختر خانم جوونی بود که اگه اینجا اروپا آمریکا بود حتما بهمون کمک می کرد اما خیلی اصرار داشت که تنظیم آسونه که چرا تقلب می کنین آخه ؟ خلاصه استاد اومد و یکی ازش پرسید : استاد جواب این سواله چی میشه ؟ که استادم گفت : شب بیا بهت بگم. که یه دفعه وقتی دید دختره بنده خدا اونجا وایستاده حرفشو تصحیح کرد و گفت : یعنی اینکه اگه تا شب اینجا بمونی حتما بهت میگم . آخرش اینکه واسه درس تنظیم آقایون استاد کوزه گر بهترین گزینه اس. دیگه خداحافظ !

پی نوشت ۱ : واقعا وقتی دیدم بچه های دانشکده فنی تهران جنوب یه تاپیک فعال تو پرشین تولز دارن لذت وافی بردم. حیف من که اومدم اینجا و یه نفر قدرمو نمی دونه !!

پی نوشت ۲ : می خواستم عکسایی از بچه های دانشگاه بذارم تو سایت اما نمی خوام بخاطر چندتا عکس پیش چهارتا مونث خودمو خراب کنم و اصلا به نظرم گذاشتن عکس از ۳۶۰ و فیس بوک هم کلاسیا تو سایت ، یه نوع بچه بازیه.

آپدیت نوشت : برای دیدن تاریخ ثبت نام با تاخیر دانشگاه شهریار به لینک زیر برید : ( ضمن تشکر از مسعود )

http://www.shahryariau.ac.ir/web881_files/Page315.htm

چهارشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۸۸

یه پسر خیلی مؤدب ! (قسمت دوم و سوم)

نوشته شده توسط حامد 35 نمایش

اثری از حامد تارانتینو … Present

اپیزود اول ;محوطه ی پارک : پسر – رفیقش

- اِ … مرتیکه ی پوفیوز مگه تو نگفته بودی پول ندارم پس این چیه داری کوفت می کنی ؟ - فـ اک آف کن بینیم بابا . بذار ناهارمونو بخوریم . – دهه ، یه چیم طلبکار شدی ؟ بزنم سرو تهتو یکی کنم ؟ – ببین اینجا زیاد زرت و پرت نکن هم زن و بچه ی مردم نشستن هم من اعصاب مصاب ندارم . چند دیقه خفه خون بگیر تا من ساندویچمو کوفت کنم…. پسر راضی نمی شود و تعقیب گریز بینشون صورت می گیره.

اپیزود دوم ; کنار باجه ی تلفن عمومی : پسر

- هه هه ، فکر کردی کشکه ؟ بیام باهات بریم عروسی دختر خاله ات ؟ فکر کردی نمی دونم میخوای منو بتیغی ؟ برو عمو دستت واسه ام رو شده ، من تا حالا شونصدتا دخترو مث تو درس دادم …. آره ، نه که تو آنجلینا جولی بودی ؟ … بخواب بابا سگم با تو حال نمی کنه چه برسه به گلزارش ، فقط به فکر جیب پسرایین شما ، عاشق نخ کیفتم تا جون داری رفیقتم ، آره داداش اینجوریاس ، ببین ، دیگه هرچی بازی و گه بازی دربیاری من محل سگم بهت نمیذارم برو پیش همون گهزار جونت بخواب …. تق !

اپیزود سوم ; دباغی : پسر – رفیقش

- ببین باور کن یه دوزاری تو جیبم نیس ، قربون فدات بشم یه ایندفه رو حساب کن حتما جبران می کنم. – بابا این حرفا چیه مثلا ریفیقیما … داداش حساب ما چقدر شد ؟ … آره قربونت الان که فقط چهار تومن شده اگه دویست تومنم می شد نوش جونت ما که با هم این شر و ورا رو نداریم که.

نتیجه ی اخلاقی : خیلی پیچیده اس نمی تونم توضیح بدم مغز خودمم پلمیده !

کوئنتین تارانتینو

حامد تارانتینو تقدیم می کند …

اپیزود اول ; راهروی دانشگاه ، سر جلسه ی امتحان : پسر – رفیقش – مراقب

ده دقیقه مانده به پایان آزمون ، سالن خالی می شود و فقط دو نفر باقی موندن.

- ( با صدای بسیار آرام ) جون من فقط سوالای سه و چهار و هفت – بی خیل بابا – خواهشا اینجا مزه نریز اگه این درسو بیوفتم بابام دهنمو آره – کدوما رو موندی ؟ – سه و چاهار و هفت – بقیه رو نوشتی ؟ - نه بابا میخوام حداقل دهه رو بگیرم پاس شم برم. – می خواستی بخونی – به ارواح خاک مادرم نشد – به ناخنم . من این همه خودمو پاره کردم زحمت کشیدم درس خوندم حالا مفت مفت قبول شی ؟ – ( با حالت خشم و عصبانیت به سمت رفیق پسر حرکت می کند و پاسخنامه و پرسشنامه اش را به شدت پاره می کند ) دیـ وس ، رفیقته. دوتا سوال بهش می رسوندی جایی می رفت؟ – ( با غضب به مراقب و پسر نگاه می کند و بدون اینکه حرفی بزند با عصبانیت سالن را ترک می کند ) – ( به دنبال او از سالن خارج می شود ) به ، خب پس چرا جوابا رو پاره کردی.

اپیزود دوم ; محوطه دانشگاه : پسر – سایر دانشجوها

- آقا این جزوه ی درسه رو داری ؟ – نه بابا ما …..مون گشاده کی حال نوشتن داره. این دختر مخترا مینوسن دیگه. – تو چی ؟ – برو بابا توم دلت خوشه من میگم دختره بهم گفت نه اونوقت تو میگی جزوه بده ؟ حالت خوش نیستا – رفیقای مارو نیگا کن. دلمون خوشه رفیق داریم…. – ببخشید خانم شما جزوه ی این درسو دارین ؟ – آره دارم ولی الان همرام نیست – کی همراتون میشه ؟ – من دیگه نمیام دانشگاه – اَهه ، اوکی تنکس … – اِ … خانم چیز ، اسمتون یادم رفته شرمنده ، خواستم بعرضم خدمتتون که جزوه ی این یارو استاده همراتونه ؟ - آره ولی به تو نمیدم – چرا ؟ – چونکه زیرا – خوشمزه . تو به شوه…………………………………… ( ادیت شد ) اه ، گه تو دهن همتون بی پدرا که یکیتون جزوه نداد.

اپیزود سوم ; یکی از اتوبانای شهر : پسر – دوست دخترش

- پس چرا وایستادی ؟ برو بابا هیشکی نیست سر ظهره کسی پشت چراغ واینمیسته – کار درستی نیست یه دفه دیدی یه ماشین با سرعت زد بهمون – نه نمی زنه برو دیگه – اه مغزمونو خوردی ... – اِ … نیگا کن یه کیف دستی اونجا افتاده ، یه نیش ترمز بزن برم برش دارم – لازم نکرده مسولیت میوفته گردنمون – چه مسولیتی ؟ نکنه میخوای صاحبشو پیدا کنی ؟ - اگه ورش داری باید بگردیم پیدا کنیم – اه اه چقدر مثل این مثبتا و بسیجیا می مونی که من ازشون بدم میاد . یه دیقه وایستا برم کیفو بردارم دیگه ان آقا – ان نخور بابا. اون یارو زحمت کشیده خودشو پاره کرده پول درآورده حالا من و تو مفت مفت بریم خرجش کنیم ؟ عمرا واینمیستم.

نتیجه ی اخلاقی : اینم پیچیده بود. خودمم گیج و ویج شدم.

مهم نوشت : اگه فیلمای تارانتینو رو ندیدین خدمتتون عارضم که اکثر فیلماش خاصیت غیرخطی داره یعنی ممکنه وسط فیلمو بذار اولش و آخرشو بذاره وسطشو به این ترتیب. حالا تو این داستانای ما مثل فیلمای تارانتینو خودتون باید ترتیب اپیزودا رو بفهمین.

باشه حالا ترتیبی که خودم بهش رسیدمو میگم :

۱- اپیزود دوم ۲- اپیزود سوم ۳- اپیزود اول   یا :

۱- اپیزود سوم ۲- اپیزود دوم ۳- اپیزود اول

آپدیت نوشت : نتیجه گیری کلی اینه که هر کار و عمل و اتفاقی که ازش دوری کنی بالاخره آخرش سرت میاد.

جمعه, ۱۳ شهریور ۱۳۸۸

معرفی اساتید دانشگاه آزاد شهرقدس۱

نوشته شده توسط حامد 163 نمایش

پانوشت : یکی از مباحثی که این روزا مطرحه ، اینه که در ملاعام روزه خواری نکنین. اما گاهی دیده میشه که یه عده معلوم الحال دارن سیگار می کشن و چون کشیدن سیگار تحریک کننده نیست پس خیالی هم نیست. بکشن به ناخنمون. ولی خانمای جوون و سانتی مانتالی تو انظار ظاهر میشن که مثلا کیک و شیرکاکائو گرفتن دستشون و خیلی واضح مشغول خوردن هستن. خب اولا به اینا چی میشه گفت ؟ آدم می ترسه بره امر به معروف و نهی از منکرشون کنه بعد بزنه خودش روزه اشو بخوره. ثانیا کدومشو باید خورد ؟ برخی هم من جمله نگار پنجاه درصدیم وقتی از خونه خارج میشن یه بطری آب و یخ که شب قبلش گذاشتن تو فریزر همراه خودشون میارن و از اینکه دیگران ببینن هیچ ابایی ندارن ! دمشون گرم ! آبشون خنک !

سلام دوستان گرام و گرامه ! خب دوستان من داریم به روز انتخاب واحد نزدیک میشیم و یکی از دغدغه های مهم دانشجوها اینه که کدوم استاد نمره میده ؟ البته یه عده هم هستن که میگن نه ، نمره چیه ، مهم درس دادن استاده. آخر ترمم میرن درسو حذف می کنن. حالا ما میخوایم طبق سنتی که مسعود تو وبلاگش داشت و البته فقط به بررسی یه استاد کفایت شد چند تا و تاجایی که بشه اساتیدو معرفی کنیم و مسلما نمی تونیم راجع به اساتیدی که باهاشون کلاس نداشتیم به بحث بشینیم . اصلا اگه هم می تونستیم نمی کردیم چون کلاساشون زود پر میشه ! دیگه سخن به درازی نکنم و با اینکه اهل ریسک نیستم و دوست ندارم اینجا وارد دنیای شگفت انگیز واقعی بشم ولی به خاطر روی … شما !

۱- مهندس مصطفی حقی کاشانی : متولد ۲ آذر ۱۳۵۴ . محل سکونت یه جایی تو غرب تهران ( محفوظه ). اتومبیل : تا جایی که یادم میاد mvm بود.

استاد مصطفی حقی کاشانی

بعضی از دوستان هستن که علاقه ی زیادی به استاد حقی دارن و چون این ترم هیچ درسی نیست که باهاش بردارن به شدت زانوی غم بغل کردن. البته استاد کاشانی دو ترم هستش که یه مقدار با اغماض و مسامحه کاری نمره میده و اون موقع که من باهاش کلاس داشتم خیلی سخت گیری می کرد چه تو امتحان گرفتن چه تو نمره دادن. به لحاظم تدریسم که من با نحوه ی بعضی از درس دادنا مشکل دارم که یکیشم نحوه ی تدریس استاد حقیه. البته این صرفا مشکل منه وگرنه خیل زیادی از دوستانم ادعا می کنن که خیلی هم سطح بالا درس میده و به من میگن تو که با حقی برنداشتی هیچی حالیت نیست ! درکل اگه مثل من دانشجوی درس خونی نیستین و میخواین یه ده دوازدهی بگیرین آقای کاشانی پیشنهاد میشه. واسه اونایی هم که به فکر سطوح بالای درسی هستن خوبه. ضمنا واسه کسایی که نمی تونن سر کلاس بشینن هم بگم که استاد کلاسو تا دقایق آخر برگزار می کنه !

۲- مهندس محمد حسین شفیع آبادی : متولد ۱۳۵۷ دارای مدرک لیسانس یا فوق لیسانس کامپیوتر از دانشگاه امیرکبیر و دوستدار ایران و خیلی دوستدار ایران ! محل سکونت : دقیق نمی دونم اما احتمال قوی غرب تهران ( آدرس محفوظه ).

استاد محمدحسین شفیع آبادی

ترم قبل دو تا درس داشت که من می تونستم بردارم اما بخاطر فشردگی ساعتا به یه درس اکتفا کردم اما الان پشیمونم که چرا اون یکی درسو هم با استاد برنداشتم چون هم اون استادی که باهاش کلاس داشتم خوب درس نمی داد و  آخر سر هم نمره ی خوبی بر ما عطا نکرد ! استاد یا باید خوب درس بده و خوب امتحان بگیره یا اگه نمی تونه درس بده تو نمره دادن سخت نگیره. به هرحال. شاید تو مدتی که سر کلاس حاضر میشین فکر کنین که اوه چه استاد گیریه و حتما مارو میندازه و بریم حذف کنیم و فلان. مثلا استاد شفیع آبادی دوست نداره کسی بعد از خودش بیاد سر کلاس یا اگه کسی موبایلش صدا بده باید بره حذف کنه و یه دفعه هم ممکنه وسط کلاس ازتون بخواد که بیاین پای تخته و اگه بگین بلد نیستم حسابی جلو دخترا کنف میشین.

اما تو نمره گرفتن هیچ نگرانی نداشته باشین چون این درسی که ما داشتیم یه درس نسبتا سختی بود اما علاوه بر امتحان آسونی که دادیم با ارفاق هم نمره گرفتیم. حتی یکی از بچه ها به استاد ایمیل زد و نهش شد ده. درس دادن استاد هم که خوبه. من بنا به دلایلی چند باری رفتم سر کلاس اون یکی استاده همین درس و بالطبع مغزم یه کاری کرد اما استاد شفیع آبادی هم کلاسش زود میگذشت بخاطر استرسی که وارد می شد و هم اینکه زود تعطیل می کرد که ما بریم عقش و حال ! خلاصه اینکه آره !

۳- استاد رحیم سامعی : متولد آبان ۱۳۶۱ دارای مدرک لیسانس علوم کامپیوتر از دانشگاه یزد و فوق لیسانس از دانشگاه شریف. بچه همدان و عاشق موسیقی سنتی ! اتومبیل : پراید هاچ بک

استاد رحیم سامعی

خب این ترم تابستون فرصتی دست داد یا به قولی اجباری دست داد که چند تا واحد برداریم و چون دانشگاه ما دروس اختصاصی ارائه نمی داد دو تا درس اختیاری برداشتیم که دوتاشم با استاد سامعی بود. خب برای اولین بار استاد منو مجبور کرد جلو جمع صحبت کنم و الان دیگه تاحد زیادی ترسم ریخته و حتی ممکنه در آینده سر یکی از کلاسا از استاد سوالم بپرسم یا جوابشو بدم ! به هرترتیب. آقای سامعی چون استاد جوونیه علاقه به برگزاری کلاس به صورت دانشجو محوری داره و حتی سوالای امتحانی ما هم از مطالبی بود که بچه ها ارائه کرده بودن و اکثرشونم غیر از مطلب من چرت و پرت ! درسایی که استاد بر ما تدریس می نمود تا حدی ساده بودن ولی خوب تدریس شد و امتحان خوبی هم دادیمو حالا منتظر اعلام نتایج هستیم. البته اونچه که از قراین برمیاد و نمره های دانشگاهای دیگه ی استادو دید زدیم نشون از ارفاق کافی رو نمره ها داره. واسه تنبلام بگم که چون این ترم تابستون بود و گرما ، یکی دو ساعت از هر کلاس پیچ می رفت اما تو این ترم فکر نمی کنم همچین اتفاقی بیوفته. ضمنا معلوم نیست که درس محیطای چند رسانه ایه استاد دانشجو محور باشه. من که از آینده خبر ندارم . والا !

برای دیدن نمره های استاد سامعی به لینک زیر برید :

http://alum.sharif.ir/~rahim_samei

خب بدرود ! ( بسیار کوبنده و ناگهانی ! )

پی نوشت ۱: خب نتایج دانشگاه آزاد اعلام شده و یه عده با هزار امید و آرزو میخوان بیان دانشگاه شهرقدس ( زرشک ! ) همین روزاس که یه پست کلی از دید یه دانشجوی روشنفکر و نه سوسول در مورد دانشگاه برم.

پی نوشت ۲: چقدر خوبه که آدم تو ادلیست یاهوش یه دفعه ببینه که به ! چه دختر خوشگلی رو اد کرده ! بدون اینکه عکس و نشونی از خودم گذاشته باشم . به هرحال منم زیبارویان را دوست می دارم خب ، هرچند اونی که باید اد منو قبول می کرد ، نکرد .

پی نوشت ۳: این کاری که من کردم خلاف عرف و قانونه ؟

چهارشنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۸۸

نیم سال دوم ۸۸-۸۷ و قربون

نوشته شده توسط احرار 67 نمایش

سلامی به گرمی ماشین مشکی که ساعت ها زیر آفتاب بوده تو این تابستون گرم.

بازگشت اژدها یا بهتره بگم اژدها وارد میشود یا هر چی که حال میکنید بعد ماه ها اومدم یه پست بدم . کلا در مورد این ترم که قربونش برم که چه ترمی بود همچین …

خوب از اول این ترم شروع میکنم که قبل از عید بود و کلاسا به پیچ میرفت و عشق و حال . عید اومد و نفهمیدیم چجوری رفت شما فهمیدین به ما هم بگید . یه مسئله جالب امسال این بود که سال گاو بود و از اونجایی که من متولد ماه گاوم همه میگفتن امسال ساله توئه و خوش شانس که بودی امسال خوش شانس تر میشی منم ببینیم و تعریف کنیم.

کلاسا بعد از عید شروع شد و تا یکی دو هفته به پیچ گذشت بعد از این یکی دو هفته استادا جدی تر و دانشجوها هم … تر .

شنبه ( ساعت۱۰:۳۰) :

کلاسی که هیچ کس تو زندگیش باهاش حال نمیکنه مخصوصا تازگیا . همیشه یه جوری میپیچوندمش و کلا تو کل ترم ۳ بار رفتم سر کلاسش و هر ۳ بارشم خاطره شد ( خوشبختانه استاد گیری نبود و به حضور گیر نمیداد) یکی از این ۳ بار رو با حامد رفتم که داستانش از این قرار بود:

به حامد گفتم حامد : گفت بله

گفتم تو که امروز کلاست تشکیل نشده بیا بریم سر این کلاسه

گفت باشه بریم

رفتیم ولی دیر رسیدیم و استاد اومده بود و همه جاها رم گرفته بودن و ۲ تا صندلی تو دهن استاد خالی بود ما هم نشستیم تو دهن استاد. استاد شروع کرد به درس دادن درس که چه عرض کنم شر میگفت , ما هم تو باهاش ۲mm فاصله داشتیم نمیتونستیم حرف بزنیم حرفامونو رو کاغذ مینوشتیم کاغذه هم پر تف شده بود از دست استاد که هی تف مینداخت رو سر و صورت و کاغذ و … خلاصه دوش گرفتیم . این استاد یه عادت داشت وقتی میخواست مواردی رو بشماره با انگشت وسط و شستش شروع میکرد انگار غیر از این دو انگشت ما بقی انگشتاش لمسن ما هم خندمون میگرفتو استاد چپ چپ نگاه میکرد.

شنبه (۱:۳۰) :

تپه های رملی  شنی

شنبه (۴:۱۰) :

استاد بپیچون تر از دانشجوها. یک کلاسم که نمیپیچوندم استاد میپیچوند. هر ساعتی حال میکرد میومد و نیم ساعت درس میداد و میرفت و هیچ وقت حضور غیاب نمیکرد ولی تا من کلاس رو میپیچوندم حضور غیاب میکرد.

یه مسئله شخصی در مورد استاد زهنم رو مشغول کرده بود تصمیم گرفتم از خودش بپرسم. بعد کلاس رفتم پیش استاد

گفتم: استاد

گفت: بله

گفتم: به مهر نماز حساسیت دارید

گفت: نه چطور؟!

گفتم: آخه پیشونیتون سوخته

گفت: آهان نه حساسیت ندارم

گفتم: پس واسه اینه که سوخته

گفت: نسوخته

گفتم: استاد

گفت: بله

گفتم: این مهرتون رو از کجا خریدید

گفت: از مکه

گفتم: آهان . پس واسه اینه که سوخته. استاد

گفت: بله

گفتم: خونتون فر دارید

گفت: آره چطور؟!

گفتم: پس واسه اینه که سوخته

گفت: چه  ربطی داشت !  مگه تو فر نماز میخونم که پیشونیم بسوزه

گفتم: نه استاد تو فر که جا نمیشید. گفتم شاید مهرتونو قبل نماز از فر در میارید

گفت: آهان آره. فر نه از ماکروفر

گفتم: پس واسه اینه که سوخته

گفت: آره آخه میگن ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست

گفتم: قربون دهنت

یکشنبه(۸ صبح):

واسه رسیدن به کلاس این استاد گیر که بعد از خودش کسی رو راه نمیده باید ۵ صبح از خواب بیدار میشدم. این استاد ایقدر درس میداد که وسطاش خسته میشدیم گوش نمیدادیم. سه ساعت یک بند درس میداد هیچ رقمه هم نمیشد پیچوند که خیلی گیر بود.

یه روز سر کلاس این استاد گیر زنگ خور گوشیم رفته بود بالا انگار ۱۱۸ شده بودم , زنگ میخورد میرفتم بیرون جواب میدادم برمیگشتم هنوز ننشسته دوباره زنگ میخورد یه سی چهل باری رفتم و اومدم استاد قاطی کرد گفت این سری رفتی برنگرد تو دلم گفتم قربون دهنت. رفتم و برنگشتم کلاس تمام شد رفتم پیش استاد

گفتم: استاد

گفت: بله

گفتم: چرا گفتی دیگه نیا

گفت: کشتیمون هی میری هی میای کلاس رو به …

گفتم: آخه مشکلی داشتم

گفت: چه مشکلی؟!

گفتم: نمیشه گفت

گفت: نمیتونی بگی برو حذف کن

گفتم: Ok اشکالی نداره حذف میکنم ولی آدم …..

گفت: شرمنده زود تر میگفتی فکر کردم میری با موبایل صحبت میکنی

گفتم: نه استاد کله صبح کی بیداره که زنگ بزنه

یکشنبه( ۱۰:۳۰) :

بعد از خستگی کلاس قبلی نشستن تو این کلاس غیر ممکن بود

یکی دو بار با خوردن ده بیستا قهوه سر کلاس دوام اوردم ولی نمیشد هر سری به بهانه جلسه انجمن و با نامه و … میپیچوندم.

نکته: این ترم اینطوری بود که حال هیچ کلاسی رو نداشتم ( بنا به دلایلی) ترم های قبل هم حال کلاس رو داشتم هم جزوه مینوشتم و …

از ساعت ۱۰:۳۰ تا کلاس بعدی که ۴:۱۰ شروع میشد کلی بی کار بودم و از اونجایی که قلعه جایی واسه تفریح سالم نداشت ترجیح میدادم تو دانشگاه بمونم , تو این بازه زمانی کلی خوش میگذشت از سایت و بازی کامپیوتری و اینترنت و کلاسهای با حال گرفته تااااااااااااااااااااااااا

یکشنبه (۴:۱۰) :

کلاسه خواب بود همه چرت میزدن

(خاطره این کلاس رو تو پستای قبلیم گفتم)

چهارشنبه ( ۱۰:۳۰) :

استاد باحالی بود ولی …

آخه کی میاد ۱۰ نمره میان ترم بذاره ۱۰ نمره پایان ترم , میان ترم و پایان ترمش به یک اندازه مهم بود

(خاطره این کلاس رو تو پستای قبلیم گفتم)

سه روز در هفته کلاس میرفتم بعضی وقتا چهار روز در هفته , مابقی روز ها هم میگذشت.

لای هیچ کتاب و جزوه ای تا قبل امتحانا باز نشد (البته اگه جزوه داشتم شاید لاشو باز میکردم)

ایام امتحان نزدیک میشد و شروع به جمع آوری جزوه کردم. همه جزوه ها رو کپی کردم ( خیلی حال داد )

فرجه امتحانات و انتخابات در پیش :

درس مرس نمیشد خوند , همه میرفتن بیرون تبلیغات و …

امتحانات و انتخابات درگیر:

هفته بعد از انتخابات و بازم درس نمیشد خوند , میخوندیم میگفتن فردا امتحان نیست افتاده هفته دیگه ، دیگه بی خیال اون هفته شدیم

امتحانات و امتحانات درهم:

همه امتحانا افتاده بود تو یک هفته و پشت سر هم بعضیاشم دو تا تو یک روز.

یک جزوه جدید ( درس جدید) در کمتر از چند ساعت :

کل امتحانا به این صورت شده بود که بهم گفته بودن بیا این جزورو بخون فردا برو امتحان بده.

دوران امتحان پر از خاطره بود که تو پستای بعدی بعضیاش رو تعریف میکنم.

این ترم هم گذشت و نمرات اومد و با نمراتی خفتوار(به کسر خ – به فتح ف – ت ساکن)  پاس شد خوش بختانه هیچ درسی رو نیوفتادم و مشروط هم نشدم . ولی با نمره هام حال نکردم.

*قربون خودم بنا به دلایلی

تا پست بعدی خدا نگهدار

جمعه, ۲۶ تیر ۱۳۸۸