بچه بودی نفهم بودی ؟

نوشته شده توسط حامد 105 نمایش

سلام . فی الواقع الان اصلا حس طنزم نمیاد و بهترم هست بعد از چندتا پست طنز و کمدی و هزل یه پست نیمچه جدی هم داشته باشیم.

تو پستای قبل یه چند تا سوال اساسی مطرح کرده بودم که جوابشونو نگرفتم غیر از یکی که آقای مشایی لطف کردن و جوابشو بهم رسوندن. من پرسیده بودم که هدف از خلقت آدما و دنیا چیه اصلا ؟ یعنی خدا حوصله اش سر رفته بوده ؟ اما یکی دو ماه پیش که روزنامه ی اعتمادو می خوندم یه مطلبی دیدم که مثل همیشه از صحبتای آقای مشایی انتقاد کرده بود. حالا با این مقاله کاری نداریم اما مشایی تو صحبتاش گفته بوده که علت خلقت این بوده که خدا موجودی رو لازم داشته که اونو بتونه بشناسه و واسه همین آدمو خلق کرد. جواب قانع کننده ای بود. اما باقی سوالات به قوت خودش باقیه.

حالا بازم یه مسئله ی دیگه اومده تو ذهنم. به هرحال ما معتقدیم که خدا عادله و مو لای درز کارش نمیره. خب اگه اینطوره پس چرا آدما رو با استعدادا و موقعیتای مختلف خلق و بعدشم یکسان مجازات می کنه ؟ مثلا یکی رو با ضریب هوشی پایین میندازه وسط خلافکارا و یکی رو با انواع و اقسام استعدادا تو بهترین و آروم ترین محیط خلق می کنه ؟ البته این پرسشو قبلا هم تو سایت مطرح کرده بودم اما اون موقع زیاد بازدید کننده نداشتیم. حالا این تیکه رو داشته باشین تا برگردیم.

به نظر من ژن آدما هیچ تاثیری روی اخلاق و منششون نداره و فقط محیط و نوع تربیته که تاثیرگذاره. ممکنه یه نفر به لحاظ ساختار ژن و استعدادای انتصابی در حد فوق العاده ای باشه اما نوع تربیتش طوری باشه که نتونه از اونا بهینه استفاده کنه. مثلا تنبل بار بیاد یا بخاطر شرایط محیطی اعتماد به نفس لازمه رو نداشته باشه. نمونه اش خود من. من طوری تربیت شدم که لوس و عنق و لجباز و تنبلم و همیشه جنبه ی منفی کارو می بینم. حالا هرچقدر هم مستعد باشم موارد قبل اجازه ی بروز و شکوفایی بهم نمیدن.

بچگی من

حامد کوچولو در دوران هفت سالگی

به عقیده ی من چند سال قبل از بلوغ به شدت روی افکار فرد تاثیر میذارن و به هیچ وجه نمیشه اونا رو تغییر داد. من اون دوران که مصادف میشه با مقطع تحصیلی راهنمایی توی مدرسه ای درس می خوندم که وابسته به سازمان بنیاد شهید و مستضعفان بود و بچه هایی رو اونجا قبول می کردن که یا نزدیکای درجه یکشون دستی تو جنگ داشته یا فرهنگی باشن. خلاصه ما به زور و جزو آخرین نفرات وارد شدیم. احتمالا باید جو اونجا رو حدس زده باشین. جو فوق العاده مذهبی با بچه هایی که حتی اسم آلت تناسلی خودشونو هم نمی دونستن.

بعد از این سه سال دیگه منو تو دبیرستانشون راه ندادن با اینکه به لحاظ درسی نفر اول پایه بودم. زیاد وارد جزئیات نشم خلاصه اش اینکه رفتم یه دبیرستان دولتی. از پرسنلش که بگذریم بچه های اونجا طوری بودن که کاملا با دوره ی قبل تفاوت داشتن. تعدادی همیشه بوی سیگار می دادن یه سری متال باز بودن و کاملا غربی . یه عده سی دی های مجاز برای بقیه فراهم می کردن و بعضیا فرش و موکت زیر پاشونو میفروختن تا یه شب که خونشون خالیه بتونن داف کرایه کنن. البته اون موقع لفظ داف متداول نبود و قیمتا هم خیلی بالا می زد . یه تعداد علاقه ی خاصی به بعضی از اعضای بدن همدیگه داشتن هرچند تو جاهای دیگه هم همینه. من توی کلاسی بودم که دو سومشون برای بار دوم اول دبیرستانو از نظر میگذروندن. فرار از روی دیوارم که خیلی راحت بود. حتی یادمه یکی که داشت از رو دیوار می پرید با مدیر بای بای کرد. البته بعدها روغن ریختن رو دیوارا. بگذریم.

مدرسه ی پسرانه

عکس تزئینیه

جابجایی مدرسه هم چندان توفیری ننمود و من سه چهار سال با این وضعیت بالا اومدم. وضعیت دانشگاه با دو دوره ی قبل فرق داشت اما من همچنان اون افکار قبل از بلوغو دارم و عملا از درون متحجرم. هرکس هم خودشو ریشه یابی کنه می بینه که تاثیر اون دوره تا حدیه که تا انتهای عمرش نمی تونه اونو تغییر بده.

حالا برگردیم به اول پست. سوالی که بعد از این توصیفات پیش میاد اینه که آیا خدا طبق معیارای خودش عدلو تقسیم می کنه یا چندان اهمیتی به این موضوع نمیده ؟ اگه اینطوره پس چرا یه عده رو تو بدترین شرایط زندگی از خودش دور می کنه و به یه عده تماما رفاه میده ؟ احتمالا این سوالم بدون جواب بمونه اما فکر کردن بهش زیاد ضرر نداره. تا شما دارین فکر می کنین منم برم بخوابم که حسابی نذارم ! خداحافظش !

چهارشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۸۸

پرسش های خنده دار کاربرای ایرانی

نوشته شده توسط حامد 118 نمایش

سلام. خب یکشنبه ی هفته ی پیش یه مطلبی تو ضمیمه کلیلک روزنامه ی جام جم دیدم که بد نمی بینم اگه اینجا بیارمش ! اینا سوالات عجیب و خنده دار ایرانیای هموطنه که از بخش پرسش و پاسخ کلیک پرسیدن.

محمد.ح از میانه : آیا نرم افزاری هست که بتوانیم کل اطلاعات گوگل و یاهو را دانلود کنیم ؟

مهران.ا از اصفهان : لطفا اگر سایت هایی وجود دارد که یوزرنیم و پسورد مجانی را داخلش می گذارد ، نام آن ها را در ستون لینکدونی اعلام کنید. پاسخ : هیمرا !!!

علی اکبر.ر : یکی از اقواممان به علت اینکه من زیاد گیم بازی می کنم ، به من می گوید گیگ یا شاید گیگز و مرا مسخره می کند. آیا این یک ناسزا یا کلمه رکیک است ؟ لطفا توضیح دهید. پاسخ : رایان گیگز !!

ابوالفضل.د از تفت : آیا صفحه کلیدی اختراع شده که بتواند با قدرت فکر مقالات آدم را بنویسد ؟

سهراب.ن از تهران : آقا خداوکیلی این لوگوی کلیک مثل کلنگ خوانده می شود. یک فکری برایش بکنید.

لوگوی ویژه نامه کلیک

سینا.ک از سقز : کلیک واقعا بهترین مجله دنیا هستش. من هرهفته ۲ عدد کلیک می خرم و ۲ بار همه مطالب کلیک ( جز صفحه برنامه نویسی ) را می خوانم.

ش از شهرضا : با توجه به اینکه ضمیمه کلیک مجانی است ، لطفا به دکه های روزنامه فروشی بگویید اگر ما خود جام جم را نخواستیم ، کلیک را به ما مجانی بدهند.

- : لطفا هرچه سریعتر کلیه شماره های کلیک را به آدرس من ایمیل کنید.

سلمان.ت از زاهدان : من یک دیسک بسیار مهم دارم که متاسفانه بر اثر آتش سوزی محل کارمان نصفش سوخته. آیا راهی وجود دارد که اطلاعات آن قسمت را کپی کنیم ؟

حمید از تهران : من ۳ تا سوال دارم لطفا هرچه سریعتر حداقل به ۲ سوال پاسخ دهید و جواب را برای من میل کنید :

۱- برنامه ی که سن شما را به صورت روز/ماه/سال گرفته و بگوید که چند روز از تولد شما می گذرد.

۲- برنامه ای که روش های مختلف خرد کردن یک ۱۰۰۰ تومانی را با اسکناس های ۵۰۰ ، ۲۰۰ ، ۱۰۰ و ۵۰ تومانی نشان دهد.

۳- در یک اداره کارمندان به ازای حداکثر ۴۰ ساعت کارکرد در هفته ساعتی ۵۰۰۰ تومان دریافت می کنند و برای ساعت های بیشتر از ۴۰ ساعت ، به ازای هر ساعت ۴۰۰۰ تومان دریافت می کنند. برنامه ای بنویسید که با دریافت میزان کارکرد یک کارمند برحسب ساعت ، میزان دستمزد او را محاسبه کند. پاسخ : ترم اول و مبانی کامپیوتر !!

سارا.ق از تبریز : صدا و سیما هر روز بیشتر اینترنت ما را فـ لتر و کم سرعت تر می کند ، پس شما حق ندارید از اینترنت و موبایل صحبت کنید. فقط از بازی و سخت افزار صحبت کنید. با تشکر فراوان.

مرتضی.ا از تهران : من پیشنهاد می دهم که برای اعتلای زبان فارسی از این به بعد به جای کلمات نامانوس خارجی این معادلات در کلیک و همه جای ایران استفاده کنید : « کلمه » به جای وُرد ، « سرآمد » به حای اکسل ، « دسترسی » به جای اکسس ، « چشم انداز » به جای آوت لوک ، « نقطه قوت » به جای پاورپوینت ، « ناشر » به جای پابلیشر ، « پنجره ها » به جای ویندوز ، « عکاسخانه » به جای فتوشاپ و …

دانیال.ح از رشت : من عاشق هفته نامه CLIK بنابراین یکشنبه هام. من استعدادم در تموم کردن بازی ها کمی بیشتر از دوستانم هست ، به طوری که در یک ماه گذشته ۸ بازی :

۱ – Modern Warefare ( سومین بار )

۲ – Lost Planet – Extreme condition ( دومین بار )

۳ – NFS Carbon ( دومین بار )

۴ – Dead Space ( دومین بار )

۵ – Velvet Assassin

6 – Prototype

7 – Bionic Commando

8 -  Grand Theft Auto IV ( دومین بار )

به اتمام رسوندم. می خواستم بدونم راهی هست بتونم از این استعداد بهتر استفاده کنم ؟

از تهران : با توجه به اینکه امروزه بیشتر اتومبیل های خارجی از سی پی یو استفاده می کنند ، لطفا در یک مقاله بگویید چه ماشین هایی بهتر کار می کنند ؟

عباد.س : راستش خودمم نمی دونم چرا این ایمیلو براتون فرستادم. دلم گرفته بود ، گفتم یه شعری براتون بخونم.

دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را …

دانلود ضمیمه کلیک مورخ ۵ مهر ۸۸ شماره ۲۵۳ . حجم ۱.۲ مگابایت

پی نوشت : خب یه مشکلی پیش اومده که فعلا مجبورم با از این قبیل مطالب سایتو آپدیت کنم. هروقت این مشکل برطرف شد دوباره برمی گردیم به همون رویه ی سابق. مخصوصا اون تشابها که کلی تشابه پیدا کردم !

شنبه, ۱۱ مهر ۱۳۸۸

من عشقمو میخوام !

نوشته شده توسط حامد 171 نمایش

پانوشت : نمی دونم تا حالا دقت کردین که تو خیابونا و معابر و مکانای عمومی شهرای غربی برخی از خانما تنها به پوشوندن ماتحتشون اکتفا می کنن و بقیه پروپاچه رو به قولی می ریزن بیرون پس چرا آقایونشون تحریک نمیشن ؟ دلیلش مشخصه ، مردای غربی به علت نژادشون بدنشون کم مو درمیاره و تستسرون خونشون پایینه درنتیجه پاهای خودشون مثل زناشون میشه و درنهایت وقتی پاهای بلورین خانما رو می بینن هیچ احساسی ندارن. ( از اثرات دیدن فیلمای لوهان ! )

هشدار ! این پست مشکل منکراتی دارد !! اگه بخونین و ناراحت بشین می زنم تو گوشتونا !!

سلام مالکان دلم ! همیشه علاقه ی وافری به علوم انسانی و بحثای روان شناختی و جامعه شناسی داشتم و دارم اما بخاطر مسائل مادی از علاقه هام دور شدم و الان دارم تو یه رشته ی فنی تحصیل می کنم. سخن به درازی نکنم فقط اگه میخواین پک قبلی این پست رو ببینین به این لینک برین.

- : ببخشید من دانشجوام و یه چند وقت پیش از یه دختری خیلی خوشم اومد. قضیه اینطوری بود که یه روز دم در دانشگاه دیدمش که تنها سوار اتوبوس شد و رفت. منم خیلی دلم واسش سوخت . با خودم فکر کردم اون باید خیلی تنها باشه و من باید مراقبش باشم.

من : خب نباید اینطوری فکر کنی. منم هر روز تنها میرم دانشگاه.

- : آخه اون دختره

من : چه فرقی می کنه. تازه اون داره با اتوبوس میره با تاکسی نمیره که یه دفه بدزدنش ببرنش جاده خاکی. هرچند که تو جامعه ی امروز ما مردا و پسراشم جرأت نمی کنن سوار مسافرکش شخصی بشن.

- : ولی من یه احساسی دارم که میگه باید مراقبش باشی.

من : نه عزیز من ، این فکرو از سرت بیرون کن ، لازم نیست کسی مواظب کسی باشه.

- : اما من میخوام از اون محافظت کنم

من : هیچ رقمه کوتاه نمیای ؟

- : نه من میخوام مواظبش باشم.

من : خیلی خب گمشو برو مواظب اون هرزه خانوم باش. مرتیکه ی ولدالزنای احمق !

لینک این سوال

- : آقا عرضم به خدمتتون که من سپیده و الان سی ساله هستم و چند سال پیش با یکی از همکارانم روابطی پیدا کردم و خیلی به یکدیگر علاقه مند گشته ایم و شیدا . اما بعد از مدتی بنده به خارج از کشور رفتم برای ادامه تحصیل و فقط از طریق ایمیل با این آقا در تماس بودم. بعد از بازگشت از فرنگ کمی با هم صمیمی تر شدیم و یک مقدار در یکدیگر فرو رفتیم. البته زیاد نرفتیم کم فرو رفتیم.

من : ببخشید میون کلومتون این اتفاق کجا افتاد ؟

- : تو خونمون. البته فقط سه بار . چون دیگر خانه مان خالی نبود. بعد از این اتفاقات او مرا دعوت کرد به خانه اش اما من نپذیرفتم. او باز هم اصرار کرد و من هم انکار. حالا آمده ام خدمت شما ببینم که آیا من بروم یا نروم ؟

من : خونش کجاست ؟

- : جردن

من : ممد ! بپر ……. ( ادیتش کردم )

لینک این سوال

یه خانم : سلام آقای دکتر ! یک پسری هست که الان ۲۶ سالشه و تو دوران دانشجویی و موقعی که ۲۰ ساله بوده از یه دختری خوشش میاد. ولی نمیره باهاش صحبت کنه و اون دختره هم با یه پسره دیگه تو دانشگاه دوست بوده. بعدش فقط این دوتا نگاه عاشقانه به هم داشتن تا اینکه سال آخر پسره میره به دختره میگه که خیلی عاشقشه ولی دختره میگه که تا یه سال دیگه قراره با دوست پسرش ازدواج کنه. این پسره هم شکست عشقی می خوره و الان خیلی نسبت به دخترا بدبینه و میگه دخترا عشق ندارن. چه حرف مسخره ای مگه نه ؟ هه هه ها ها ( خنده ی وحشتناک )

من : خب الان میخواد چیکار کنه

- : هیچی ، چیکار کنیم که فراموش کنه قضیه رو ، و هم دیدش نسبت به دخترا عوض بشه.

من : خب چه احمقی بوده یارو ، دختره کجاشو بو می کرده بفهمه این بابا دوسش داره.

- : نمی دونم . کجاشو ؟

من : بینم ، اصلا شما چیکاره حسنی ؟

- : من ؟ من همینجوری

من : خب شما که هستین به این ماهی با شما دوست بشه.

- : اگه میشه اینو مکتوب بفرمایین که من برم بهش بدم.

من : پاشو … پاشو برو که اینجا دفتر ازدواج و طلاق نیستش که. البته در یه صورت اینجا دفتر ازدواج و طلاق میشه.

- : درچه صورتی ؟

من : من خوش تیپم ؟

لینک این سوال

- : آقا حامد من وقتی ۲۱ سالم بود به یکی از دخترای هم دانشگاهیم علاقه پیدا کردم . اولش تو انجمن کامپیوتر با هم آشنا و کم کم با هم صمیمی شدیم. اردیبهشت امسال دیگه خیلی عاشقش شدم و گفتم که میخوام دوست دخترم بشه اما اون گفت این کار تعهد داره و اون اصلا از تعهد و قید و بند خوشش نمیاد. خیلی دختره شیطون و احساساتیه و با هم کلی بیرون رفتیم چقدر مسافرت رفتیم چقدر اومد خونمون چقدر شبا پیش هم رو تختم خوابیدیم. خلاصه خیلی دوسش دارم و میخوام که باهام دوست بشه.

من : گمشو گورتو گم کن پوفیوز الدنگ ! مردک لا ابالی هر غلطی خواستی کردی حالا میگی با هم دوست شیم ؟

لینک این سوال

خب این پست مثل اون قبلی نشد چون بیشتر بخاطر آپدیت سایت خواستم یه چی نوشته باشم. الان اصلا رو مود خوب نیستم و نمودار سینوسیه احوالاتم رو سه پی دومه. احتمالا به زودی یه قسمت خاطرات میذارم تو سایت که مثل دفترچه خاطرات می مونه و بالطبع با رمز ازش محافظت می کنم. دیگه بدرود !

پی نوشت ۱ : یکی از دوستان مرحمت فرمودن ساعت سه بامداد یک پیامکی واسه بنده ارسال نمودن با این مضمون که : صد جفا گل می کند ، بلبل تحمل می کند ، دوستی آن است که بلبل می کند. نه انصافا ، خداییش ، بالا غیرتا اینو نمی شد روز بده مارو از خواب بیدار نکنه ؟

پی نوشت ۲ : سوالات شما رو جواب میدیم اساسی !

پنجشنبه, ۲ مهر ۱۳۸۸

محدودیت ، محرومیت ، معلولیت !

نوشته شده توسط حامد 341 نمایش

پانوشت : مدت خیلی زیادی بود تو این پاساژای تجاری نرفته بودم. دیروز یه فرصتی دست داد با یکی از دوستان دنبال قطعه های کامپیوتری می گشتیم که یه سری به یکی از این پاساژا هم زدیم هرچند که دستمون رفت تو پوست گردو و تنها ثمر این گشت و گذار دیدن مردم بود ولی بازم اشکال نداره ، وقتمون گذشت. حالا اینکه مردم بیان و لباس و کفش و طلا بخرن واسم قابل هضمه اما اینکه دخترا من جمله نگار پنجاه درصدیم صرفا علاقه به دیدن اجناس دارن و هیچی نمی خرنو نمی تونم درک کنم. یعنی این کار چه لذتی می تونه داشته باشه ؟ مثلا شما رفتی یه پاساژ تجاری مثل گلدیس و یه چرخی هم زدی و چهارتا مغازه رو هم دیدی. پس کی میخوای بخری ؟ دیدن که حال نمیده. البته شایدم مقصود با هم بودن باشه و بهونه ای برای اینکه دمی با دوستان بیاسایند ! شاید …

سلام. اگه سری به آرشیو مطالب سایت زده باشین حتما با این پست برخورد کردین. تو اون پست یه چند تا سوال بنیادی و بدون جواب مطرح کردم که الان به جواب یکی از سوالا رسیدم و تو این پست به تفصیل در موردش صحبت می کنیم.

حدود یه هفته پیش ، بعد از آخرین دادگاه ، خبرگزاری فارس یه مطلبی گفته بود با این مضمون که کیان تاجبخش که تو عمرش کلمه ی الله رو به زبون نیاورده بوده الان داره از رو نوشته نماز میخونه. حالا سوال اینه ، اگه نماز نخونه چیکار کنه. اگه به طرف خدا کشیده نشه پس توی این یه سال و نیمی که زندانی بوده و یحتمل بخاطر جرمش توی انفرادی چیکار می کرده ؟ به نظر من خدادوست شدن تو این شرایط هیچ ارزشی نداره.

حتما شما این برنامه ی احسان علیخانی رو قبل از افطار دیدین. چند تا از کسایی که آوردن یا کلا معلول بودن یا به سبب حادثه ای معلول شدن. وجه مشترکشونم اینه که همه اشون یه عشقی به خدا دارن و خیلی باهاش حال می کنن. سوال بعدی اینه که معلولیت ، محدودیت و محرومیت میاره و معلول چه بخواد و نخواد تنها میشه. مسلمه ، توی تنهایی بیشتر سمت خالق کشیده میشی و به نوعی میشه گفت خدا ناکارش کرده که به خودش نزدیکش کنه. حالا معلولی که ادعا می کنه بقیه ی مردم خدا رو درک نمی کنن و ازش دور شدن باید ازش پرسید چرا خودت قبل از اینکه ناقص بشی به خدات اهمیت نمی دادی ؟ یا اگه معلول نبودی هم اینطوری جذب خدا می شدی ؟ البته من خیلی واسه اونا احترام و ارزش قائل میشم و اصلا هیچ ادعایی هم ندارم ، شما به شخص نگارنده کاری نداشته باشین اما کسی که معلول میشه یا از ازل معلول جسمی و مغزی بوده نمی تونه بخاطر درک خودش عاشق معبود شده باشه بلکه این عشق بخاطر تنهایی و بی کسیشه.

احسان علیخانی زاغالو !

تو اون پست این سوالو مطرح کرده بودم که وقتی خدا عضوی از بدن کسی می گیره آیا حقی رو ازش ضایع نکرده ؟ مگه این حق همه نیست که بدن سالم داشته باشن ؟ و بعدش به شیوه ی مهندسی معکوس جواب دادم. گفتم که ممکنه هر آدمی دچار نقص عضو بشه در نتیجه باید خدا رو بابت جسم سالم شکر کرد. شاید این جواب درست باشه اما قانع کننده نیست. به نظر من جواب اینه که وقتی خدا کسی رو ناکار و معلول می کنه نمونه ی مطلق ظلم رو نشون داده. اما از اونجایی که معتقدم صفت بد به خدا نمی چسبه و با این اوصاف صفت عادل بودن خدا زیر سوال میره ، پس باید یه جایی برای بنده ی معلولش جبران کنه. تو این دنیا که نمیشه چون کسی که معلوله تا آخر عمر تو رنج و عذاب زندگی می کنه و بهترین حوادث هم براش به اندازه ی سلامتی کامل دلچسب نیست. در نتیجه باید جایی باشه که خدا به بنده اش حال بده و با روایتایی که هست و این نتیجه گیری من ، وجود آخرت ثابت میشه.

البته این ذهن من همچنان درگیر سوالای دیگه ی اون پست هست و چه بسا پرسشای دیگه ای تو ذهنم داشته باشم ولی بالفعل بهشون فکر نکردم و ممکنه یه زمانی با شما درمیون بذارم. به هر ترتیب تا پست دیگه خداحافظش !

پی نوشت : به زودی زود و به محض اینکه اینترنتم وصل بشه یه بخش جدید توی سایت راه میندازم که یه بخش تفریحیه و توش آهنگ و آموزش و نرم افزار و عکس و این چیزا میذارم. خب منم دوست دارم آمار وبگذرم بره بالا تو الکسا رتبه ام بشه زیر صد هزار !

یکشنبه, ۸ شهریور ۱۳۸۸

میخوام به عشقم برسم !

نوشته شده توسط حامد 826 نمایش

هشدار ! این پست مشکل منکراتی دارد !! اگه بخونین و ناراحت بشین می زنم تو گوشتونا !!

سلام و دو صد بدرود ! اگه اومدم بالای سرت نیگام کن ، بگو سلام ببخشید و قیام کن ، بهت میگم تو مشکلی نداری ؟ ، برنامه رو نوشتی یا خیاری ؟ ، بهم بگو کمک میخوام یه ذره ، منم میگم وایستا استاده در ره ( در بره ) ، بعد تو میگی نه نمیشه دیر میشه ، منم میگم هرکی به فکره خویشه ، تو هم میگی آهان … چند ثانیه همونجا واستا !!!! ( منم پایین میام از پنجره در همون راستا !!)

به به ! واقعن شاد میشم وقتی می بینم این بچه مچه ها تعطیل شدنو می پیچن به بازی و نمیذارن دو دقیقه بخوابیم ! غرق حظ میشم وقتی میام درس بخونم و هیچی نمی فهمم ! به به ! مشعوف میشم وقتی می بینم قوای جنـ سی بر مردم غلبه می کنه و تو گوگل چیزای بد سرچ می کنن و دیگه می چسبم به سقف وقتی با همین جستجوها میان تو سایت ! مثلن : لیسیدن کف پای عمه !!! دختر شارژی در ۳۶۰ و از این قبیل ! لیستش هست ! به به !

می دونین ! من همیشه دوست داشتم یکی ازم سوال بپرسه و منم جوابشو بدم. حالا با اطلاعات قبلی خودم یا با جستجو و کسب اطلاعات جدید. کلا دوست دارم یکی ازم درخواست کمک کنه و منم تا جایی که می تونم کمکش کنم. آخه بچه ام خیلی خیّره و همش دستش تو چیزه ، تو کارای خیره ! اما هیشکی ازم کمک نمیخواد و همش من از بقیه کمک میخوام. واسه همین مجبورم که به زور به بقیه کمک کنم و یه حالی ازشون بگیرم ! این سوالایی که می بینین مطرح شده تو این پست از انواع و اقسام انجمنا کشیده شده !( کش رفته شده !)

۱- آقا دستم تو دامنتون ، من یه مدتیه که با یه پسری بودم و اولش ازش خوشم نمی اومد اما الان میاد . زیادم میاد طوریکه دیگه جا نداره و داره سرریز می کنه ! آخ ریخت ! اما مشکل اینه که بهش یه چند تا دروغ گفتم و حالا میترسم گندش دربیاد ! به نظر شما چیکار کنم ؟

من : خب چه دروغایی گفتی ؟

اون : مثلن گفتم که خیلی دوسش دارم ! یا گفتم خیلی باحالی ! دمت گرم ، مخلصیم ! از این حرفا . درحالیکه هیچ احساسی نسبت بهش نداشتم. یکی دیگه اینکه گفتم من هیچ وقت بهت دروغ نمیگم . تو رو خدا کمک کنین ! تو رو من تو رو نرو تو رو من تو رو خدا نرو من تو رو دوست دارمش !!!!

من : خودتونو کنترل کنین ! راه حلش اینه . شما اصلن بهش نگین که قبلن دوسش نداشتین ! نه اون می فهمه که قبلن دوسش نداشتین نه اینکه می فهمه اون موقع بهش دروغ می گفتین !

اون : راست میگین ؟ خیلی ممنون دستتون درد نکنه ، خیلی تشکر !

لینک این سوال

۲- آقا دستم تو تومّونتون !! من از بچگی خیلی دختر داییمو دوست داشتم و الانم دارم و اونم داره ! همه چیزمون هم مثله همدیگه اس ، فرهنگ ، اعتقادات ، مذهب و کلا همه چی. خیلی هم با هم تفاهم داریم. فقط چون دور از هم هستیم هی واسه هم دلمون تنگ میشه و مجبوریم با تلفن صحبت کنیم. اما چون خونواده هامون خبر ندارن مجبوریم با موبایل با هم حرف بزنیم که خیلی پولش میاد . شما بگین من چیکار کنم که به عقشم برسم !

من : شما چند سالتونه ؟

اون : ۲۰ سال با اختلاف دو ماه من بزرگترم.

من : خوبه. منم بیست سالمه ولی با اختلاف دو ماه کوچیکترم!

اون : از کی ؟

من : از شما دیگه ! پس از کی ؟ عجب خری هستیا ! هرچی دلت خواست اتهام زدی بعد میگی نزدم ؟ خب . راهش اینه. شما میری به پدر مادرت خبر میدی و با هم میرین خواستگاری. قرار مدار میذارین و چند سال دیگه مزدوج میشین.

اون : آقا اجازه ! پس هزینه ی موبایل چی ؟

من : بیاه ! ( درحال اشاره به یکی از انگشتان دست !!)

لینک این سوال

۳- ببخشید گلاب به روتون ، من از یه پسر مذهبی خوشم اومده و خیلی گرفتارش شدم تا دسته !! قلبونه جیگلش بلم عجه منه ! ( ترجمه : قربون جیگرش برم عشقه منه ) ولی گفته که اصلن قصد رفاقت و دوستی نداره و من خیلی دلم میخوادش ! به دوستم گفتم بره بهش بگه ولی میگه فقط جواب داد : جــــــــــــــــــــــــــون !! میشه یه راهی بذارین زیر پام که بهش برسم ؟

من : ببینین ! منم یه پسره نسبتن مذهبی هستم ولی اصلن به کسی نمیگم جــــــــــــــــون ! خب قطعا اون پسره اهل مذهب و این حرفا نبوده و اهل ریاس. حتمن اسمش هم بهرامه که بهش میگن احمد ! و شبا هم تو خواب محتلم میشه !! اگه هم بخواین باهاش دوست بشین ، اون شما رو برای یه چیز دیگه میخواد !

اون : خب اکشال نداره ، واسه یه چیز دیگه بخواد !

من : اِ ؟ خب پس مشکلی نیست ، شما اونو به من معرفی کنین تا با دستای خودم مروج فساد بشم ! استغفرالله !

لینک این سوال

۴- آقا دستم تو ……. ! میخوام با خواستگارم درباره مسائل جنـ سی صحبت کنم ! چه سوالایی میشه پرسید که جوابای خوب و دندون شکنی بگیرم ؟!

من : استفرالله ، خدایا توبه ! خدایا منو ببخش ، خدایا از گناهانم درگذر ! خب بیا برات بنویسمشون!!!

لینک این سوال

خب این اولین پک بود. احتمالن زین بعد بیشتر تو سایتا و انجمنا دقت می کنم که مردمو با هم بگیریم دستگاه !! خیلی حال میده ! اگه شما هم سوالی ، مشکلی چیزی دارین بپرسین ، صد در صد جواب می گیرین ! حالا سوالاتون جدی باشه یا شوخی توفیری نداره ، فقط میخوام توی این تعطیلات و گرما یه خرده به هم بخندیم و صفا سیتی !! گودبای !!

پی نوشت : این پست پر از تیکه های غیراخلاقی بود ! از همه ی کسایی که بهشون برخورد معذرت میخوام ولی قبول کنین که این حرفایی که من زدم چیزی نیست که همه ندونن ! درسته ؟

جمعه, ۱۵ خرداد ۱۳۸۸

سؤالات بی جواب

نوشته شده توسط حامد 241 نمایش

سلامم باد بر تو رستگار! نه از اساطیر میگم نه از باستان ، نه از افسانه می خونم نه از داستان ، فقط میگم از تو ، از حقیقت ، از راستان.

بعضی از مسائل هست که مغز آدمی رو دچار مشکل می کنه و اگه بخوای زیاد بهش فکر کنی ، ملنگ میشی. بیشتر این موارد هم مربوط میشه به فلسفه ی خلقت و دلایل و چگونگی اش. اما تو این پست بصورت کلی به برخی از این مسائل می پردازم.

یک سوال اساسی که واسم بوجود اومده اینه که آیا ما بخاطر داشتن دست و پا و کلا اعضای سالم باید خدا رو شکر کنیم؟ آیا این حق ما نیست که مثلن دست داشته باشیم؟ آیا اون کسی که کوره ، از حق خودش محروم نشده؟ خب مسلما جواب مثبته. پس میشه به این نتیجه رسید که نباید خدا رو شکر کرد چون که تمام چیزایی که داریم حق ما بوده و اگر هم از چیزی محروم شدیم ، به حق خودمون نرسیدیم. خب به هرحال من جواب قانع کننده ای واسه این سوالا پیدا نکردم. اما میشه به یه تعداد نکات اشاره کرد . یکی اینکه می شد بر اثر حادثه ای ، نعمتی که ازش استفاده می کردیم رو از دست بدیم. حالا عضو بدن باشه ، اطرافیان باشن ، مادیات باشه و اینا.(عشق آدمم می تونه باشه!) خب پس می شده ، ولی نشده و ما هنوز داریم از اونا بهره مند میشیم. اصلا ممکنه از بدو تولد برخی امکانات رو دارا نباشیم. به هرحال باید از خدا تشکرکرد که این نعمات رو از ما نگرفته و اگر هم مشکلاتی هست ، احتمالن در آینده جبران خواهد شد.

یه مسئله ی دیگه که ذهن منو مشغول کرده ، هدف آفرینش انسان و دنیاس. قبلا هم اینو گفته بودم. یعنی نعوذ بالله خدا حوصله اش سر رفته ، خواسته با خلقت آدما سرگرم بشه؟ قطعا اینطور نیست اما جوابی هم برای این پرسش پیدا نکردم.

اما قست بعد. خب به یقین خدا خودش علم رو بوجود آورده و تقریبا مثل نوشتن یه کامپایلر می مونه! حالا سوال اینجاس که آیا نمی شده علوم رو ساده تر خلق کنه ، تا بشر راحت تر بر اون احاطه پیدا کنه؟ یا اینکه نمی شده طوری این دانش ها رو طراحی کنه که آدما راحت تر زندگی کنن؟ اصلا فکر کردن درباره این مسائل سخته ، چه برسه به نوشتنش! نمی تونم بیشتر از این توضیح بدم ، ازم برنمیاد.

اما درباره ی مورد اول. بعضیا هستن که میگن آقا ، ما نماز نمی خونیم ولی با خدا هماهنگ کردیم! یا میگن اگه مسلمون بودن به حسین حسین کردنه ، ما اصلا خدا رو قبول نداریم! بابا تو چیکار به بقیه داری ، برو خودتو درست کن. خواستم یه چیزی بگم یکی از دوستان توی یاهو پیغام داد ، منم جوابشو دادم بعد یادم رفت چی می خواستم بگم! فعلا تا پست های جالب بعدی خداحافظتون و نگهدارم و یارش!(یار کی؟)

پی نوشت ۱ : خبرش بهم رسیده که تو ماه رمضون بطری دستت بوده! شیطون! موش بخوردتم!

پی نوشت ۲ : این سایت بالاترین هم شده پایگاهی واسه پاد خدا ها . واقعا متاسفم که یه سایت با این ایده خوب به این روز افتاده.

پنجشنبه, ۸ اسفند ۱۳۸۷