کی ام ؟ چی ام ؟ سم دارم ؟!

نوشته شده توسط حامد 70 نمایش

رو صندلی نشستم ، خیره شدم به شیکی ، تو فکر یه رفیقم ، یه دوست و یه شریکی ، که حرفامو بشنوه ، از تو چشام بخونه ، که غم دارم یا شادم ، همیشه بام (باهام) بمونه ، دلم میخواد شب و روز ، صورتشو ببینم ، باهاش بلند شم از جام ، راه برم و بشینم ، توی گوشش بخونم ، حرفای ناگفته امو ، از آرزوهام بگم ، رویای نادیده امو ، تو تنهایی و عزلت ، ثانیه ها هدر شد ، روزای رفته ی عمر ، چه پوچ و بی ثمر شد ، دورم شلوغه اما ، تنهاترین غریبم ، بی همدم و بی دوست و ، بی عشق و بی رفیقم ، لبای من بسته شده ، قفل سکوت نمیشکنه ، به کلبه ی حقیر دل ، هیچ کسی سر نمی زنه ، دلم میخواد بمیرم ، با اینکه بدترینم ، دلم میخواد بمیرم ، حتی اگه نبینم ، روزای خوبو هیچ وقت ، تو دنیای زمینم !

همیشه دوست داشتم بفهمم آدما درباره من چی فکر می کنن . توفیری هم نداره کی باشه ولی خب درجه ی این اشتیاق واسه هرکسی متفاوته . مثلا میخوام بدونم دوستم وقتی منو می بینه چه حسی پیدا می کنه . یا کلا چه نظری نسبت به من داره . یا مثلا دوست دارم بفهمم بابام چه حسی نسبت به من داره . یا وقتی تو تاکسی و اتوبوس و مترو میشم اونی که کنارم نشسته درباره من چی فکر می کنه . وقتی میرم آرایشگاه ، آرایشگره چه افکاری تو ذهنش در مورد من پدید میاد . میخوام بفهمم فلان فامیل و فلان آشنا نظرش درباه من چیه . حتی شدیدتر . خیلی تمایل دارم بدونم اون کسی که از کنارم رد میشه حسش نسبت به من چیه . یا توی دانشگاه . دلم میخواد بدونم استاد وقتی که نگاه عاقل اندر سفیه بهش میندازم چه فکری درباره من میاد تو ذهنش . یا همین دخترایی که چندساله باهاشون کلاس دارم . و یا از همه مهمتر ……… . بله .

من قدیما وقتی یه نفرو می دیدم سریع موضع می گرفتم و همینطوری بی دلیل ازش بدم می اومد . ولی الان بعد از دو دهه عمر به این نتیجه رسیدم که تا وقتی با آدما هم صحبت نشدم و شناخت نسبی ازشون پیدا نکردم درباره اشون نظر منفی ندم . البته همونطوری که در ادامه خدمتتون عرض می کنم ، من آدم منفی نگری هستم اما سعی می کنم اگه از یه نفر خوشم نمیاد حداقل بدم هم نیاد . البته من فقط اینطوری نیستما ، خیلی از مردم هم اینطورین . مثلا میگن چون فلانی قیافه اش اینجوریه چون دماغش کجه چون اینطوری راه میره چون یارو موهاش این شکلیه یا چون این لباسا رو پوشیده پس حالم ازش به هم می خوره . انگار منفی نگری فقط مشکل من نیست مشکل همه اس ، با این تفاوت که دید من شامل همه چیز میشه ولی برای اونا فقط در موارد خاص .

میگم که آدما تا وقتی بزرگ نشدن نباید خواسته های بزرگ داشته باشن . این بزرگی هم نسبیه و معیار خاصی نداره یا لااقل من نتونستم براش معیار پیدا کنم . مثلا یه بچه ی ده ساله صرف اینکه دلش میخواد نمی تونه خلبان بشه . یه بی سواد نمی تونه یه شبه دانشمند بشه . همه اینا یه پروسه زمانی لازم داره و کلی هم دردسر . بعضی اوقات خب نرسیدن به این خواسته ها مهم نیستن . حالا برفرض بچه نمی تونه خلبانی کنه . انگار بقیه می تونن . اما بعضی مواقع هم پیش میاد که باید به خواسته ات برسی و راه فراری هم نداری وگرنه روند زندگیت مختل میشه . حالا موندی از یه طرف که هنوز توانایی رسیدن به خواسته ات رو نداری و از طرف دیگه هم باید بهش برسی و عملا تو یه تنگنا گیر می کنی . می دونین ، نمی تونم از این صریح تر بگم !

این قضیه کاملا مشخصه که آدما تمایل دارن درباره چیزایی که دوست دارن باهاشون صحبت بشه . چیزایی که بهش علاقه دارن . چه می دونم ، این موارد میتونه کلی باشه مثل سینما ، ورزش ، یه شغل خاص ، یه هنر خاص و خیلی چیزای دیگه . میتونه مسائلی باشه که طرف تو زندگیش باهاش درگیره . بر فرض مثال بچه کنکور داده قبول شده تازه رفته دانشگاه هی دوست داره با همه درباره دانشگاش صحبت کنه . ولی به نظرم اکثر آدما تو برخورد اول علایقشونو بروز نمیدن . از این می ترسن که پس فردا روشون لقب بذارن یا بگن فلانی فقط بلده درباره یه چیز حرف بزنه . مثلا بهش بگن اضغر فابرگاس یا اکبر کلونی . جالبترش اینه که وقتی در مورد مسئله ی دلخواهشون هم حرف می زنی گارد می گیرن و نمیذارن بحث ادامه پیدا کنه . حالا من که اینطوری ام . به شدت دوست دارم درباره بعضی موضوعات حرف بزنم و حرف بزنن ولی به همون دلایلی که گفتم وقتی بحثش پیش میاد سریع موضع می گیرم .

نظر من اینه که همه ی حرفا تاثیر خودشونو دارن . ممکنه ما همینجوری داریم ور می زنیم و فکر می کنیم طرف هم دوزار ارزش واسه امون قائل نیست . ولی این بابا وقتی تو خلوت خودش میره رو حرفای ما فکر می کنه و حتی ممکنه روش تاثیر هم بذاره . مثلا دوستتون چاقه بعد بهش میگین چطوری بشکه . اونم یه شوخی عشایری می کنه و شما هم گمان می برین که زیاد حرفتونو جدی نگرفته . اما شما اثر حرفتونو تو ضمیرش نمی بینین که . بنده خدا دچار عذاب میشه ، اعتماد به نفسش میاد پایین و افسردگی می گیره . یا مثلا معلم میاد سر کلاس تا میتونه از رئیس جمهور بد میگه . خب این خیلی رو دانش آموزا تاثیر میذاره . حالا من که اینطوری ام شما رو نمی دونم .

بعضیا هستن که بهشون میگن باحال . اینا وقتی توی جمع قرار می گیرن فضا رو عوض می کنن و جمع رو شادب . این تریپ آدما بیشتر از بقیه تو ذهن باقی می مونن تا مثلا کسی که مثل من فقط شنونده اس . الان من از دوران مدرسه بیشتر کسایی تو خاطرم موندن که شر و شور بودن . من برای حل این مشکل سعی کردم راه حل پیدا کنم و اونم استفاده از تیکه کلامای خاصه که هرچند وقت یه بارم تغییرش میدم . خیلی راغبم که وقتی بیست سال دیگه یه نفر که باهام مراوده داشته وقتی می بینتم ، بشناسه و بیاد سلام احوالپرسی کنه . حالا اینجاست که عقل و منطق میگه که این دوتا پاراگراف آخر متضاد همدیگن !

نسبت به اکثر مسائل و اتفاقاتی که میوفته دید منفی دارم . یه مدت سعی کردم خودمو درست کنم اما تا حالا که فایده ای نکرده . الانم اینطور توجیه می کنم که من شخصیتم اینطوریه و تازه محسن چاوشی هم میگه غم و غصه شده حق دل من ، به همینا مستحق دل من ! اصلا یکی از کسایی که منفی نگری منو تشدید کرده همین چاوشیه . این طرز فکر کلی برام مشکل بوجود آورده که یکیش اینه که دوست صمیمی ندارم . کلا با کسی مَچ نمیشم . چه قبل و بیرون دانشگاه و چه توی دانشگاه . البته شاید جالب نباشه که منش انزوا در پیش بگیرم ولی بعضی وقتا هست که حس می کنم چقدر دنیای من با دنیای بقیه متفاوته .

می دونین ، خیلی متمایلم صریح بنویسم ولی انصافا فعلا نمی تونم . یه سری مسائل هست که اگه تعریف کنم همتون کف می کنین . حالا ببینم چطوری پیش میریم . خب دیگه ، اگه با من کاری ندارین پس تا پنجشنبه بدرودش !

سه شنبه, ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹

بد کیست ؟

نوشته شده توسط حامد 205 نمایش

پانوشت : همونطوری که قبل تر هم گفته بودم من به شدت افکار ضد لیبرالیستی داشته و دارم. اما اتفاقات این چند ماهه باعث شد به حدی این تفکر درون من قوی بشه که الان پا رو فراتر گذاشتم و می تونم ادعا کنم که یه ضد ماتریالیست صرف شدم و نمودش رو تو زندگیم می بینم. علاقه نداشتن به پول ، کم خوری ، نرسیدن به وضع ظاهر و کوتاه نکردن ریش و موها ، بی علاقگی نسبت به خرید پوشاک جدید و حتی کم کردن دفعات حضور در دستشویی و نوشتن مطالب ضد مادی گرایی تو سایت از جمله این اعماله ! البته شخصا مشکلی با این وضعیت ندارم اما ذکر این جمله ی مهم ضروریه که : بیچاره زنم !!

سلام خوبان ! توی حموم نشستم ، خیره شدم به صابون ، به قطره های آبو ، رنگ صدای بارون ، کیسه تو این دستمه ، تو اون یکی هم لیفه ، از کینه های دنیا ، قلبم کر و کثیفه ، دستم بکِش ، کیسه بکش ، بکش تا خونم دربیاد ، بپاشه رو سقف بشه خیس ، پاک بشه خونم از گناه ، رقیق بشه خوب و تمیز !!

همه ی آدما فطرتا دنبال خوبی ها هستن و دوست دارن خوب باشن . اما پیچیده و گسترده شدن روابط انسانی این اجازه رو نمیده و اگرم بخوای خوب باشی نمیتونی. معیار خوبی تغییر کرده و رفتارایی که در گذشته بد و قبیح شمرده می شدن امروز به یه امر متداول دراومدن. اما ما نمیخوایم در مورد خوب بودن بحث کنیم. میخوایم بگیم کدوم دسته از آدما خوب نیستن و چرا

اصولا سیاستمدارا و کسایی که وارد سیاست میشن نمیتونن آدمای خوبی باشن. به هرحال بعضی جاها باید منافع خودشون و حامیاشون رو در نظر بگیرن و اگه نگیرن جای سواله. نیاز به توضیح بیشتر نیست چون همه می دونن که سیاستمدار هیچ وقت خوب نمیشه. من موافق این عقیده ی نیکولو ماکیاولی هستم که برای موفقیت سیاسی میشه دست به هرکاری زد. یا کلی تر ، هدف وسیله رو توجیه می کنه. هرچند همه ی سیاسیون خودشونو از این اصل مبرا می دونن اما نمیتونن ازش فرار کنن. البته این جمله در ورای سیاست و در روابط بین آدما هم صادقه و قطعا کسی که همچین نظری داره آدم خوبی نیست.

نیکولو ماکیاولی

مثال می زنم. مثلا من تو محیط دانشگاه تقریبا با هر قشری ارتباط و مراوده دارم اما گستردگی این ارتباطات بخاطر علائقم نبود. من پارسال به دلایلی می خواستم تجربه های ارتباطی خودمو بالا ببرم به همین علت سعی می کردم علاوه بر حرف زدن با همه ، خودمو بینشون خوب ( و حتی معصوم ) جلوه بدم تا به درجه ای از اعتماد به نفس برسم که بتونم به هدفم نائل بشم. خب من اینجا کار خطایی انجام ندادم اما ذات خودمو هم مخفی نگه داشتم و قطعا این عمل تعبیر به دورویی میشه. البته الان سعی می کنم دیگه اون رفتارو ادامه ندم و ارتباطاتم رو محدود کنم.

اگه پیگیر مطالب سایت باشین ، بخاطر میارین که من تو یکی از پستای سایت گفتم که تعدادی از دوستان من تو انتخاب واحدشون تخلف می کنن و با پارتی بازی زودتر از بقیه کلاسای دلخواهشون رو برمی دارن. بعد گفتم که نمیشه بهشون خرده گرفت چون حتی اگه منم جای اونا بودم این کارو می کردم. اما من جای اونا نیستم چون دنبال تقلب و زرنگی و درکل بدی نیستم. هرچی به بدی ها گرایش داشته باشی حوادث طوری اتفاق می افته که مورد دلخواه توئه و تو رو به سمت رفتار غلط سوق میده. و بالعکس .

یه مثال دیگه می زنم. بعضی از پسرا هستن که میگن آقا خود به خود همه چی ردیف شد و یه دختره چسبید به ما و پایه هم بود و مکانمونم جور شد و باقی قضایا . قطعا اگه اینچنین اتفاقی بیوفته و تو یه محلی من و یه دختر تنها باشیم و اون بخاره ، من نمی تونم کوتاه نیام . به هرحال ذات آدمه . اما چرا این اتفاق برای من نمی افته ؟ اصلا چرا هیچ دختری به من نزدیک نمیشه که بعدشم بخواد چنین اتفاقاتی بیوفته؟ یا اصلا من چرا پارتی یا مسافرت مختلط دعوت نمیشم ؟ چون دنبال این چیزا نیستم . وگرنه اگه یکی بهم بگه حامد ! پاشو بریم شمال دوتا دافم جور کردم عشق و صفا ! مگه من می تونم بگم نه ؟ اما به هیچ وجه این اتفاق نخواهد افتاد. البته به مسائل الهی و متافیزیکیش کاری نداریم. به هرشکل یه عده هستن که این چیزا رو قبول ندارن و من فقط حرفامو با منطق انسانی بیان می کنم.

شمال ایران

اگه تو آدمای اطرافتون دقت کرده باشین ، بعضیا هستن که میگن همه ی کسایی که دور و بر منن نامرد و بی همه چیز و احمقو کودن و تازه به دوران رسیده ان. قطعا ، شک نکنین کسی که همچین اعتقادی داره ذاتش به شدت خرابه و یکی از متدهای بد بودن برتر دونستن خوده. شاید شما بگین طرف مغروره. اما اینم باید التفات داشته باشین که غرور سرچشمه ی همه گناها و خطاهاس و بسته به میزان غرور هرکس میشه به بد بودنش و شدت رذایل اخلاقیش پی برد.

یا تو همین انتخابات . بعضیا ادعا می کردن مردم روستاها و شهرستانا عقل ندارن که به احمدی نژاد رای میدن. آخه اونا چی حالیشونه ؟ دو کیلو سیب زمینی داده بهشون خرشون کرده . یا میگن رای منو پس بدین. درحالیکه تعداد رای ها تو همه ی حوزه ها مشخصه و اگه هم قرار بر اعتراض باشه باید اونایی اعتراض کنن که تو همین شهرستانا و روستاها رای دادن. البته دلیل اعتراضشونم معلومه. میگن داهاتیا چی سرشون میشه که حالا بخوان اعتراضم بکنن. من قبل انتخابات گفتم طرفدار احمدی نژادم. یه عده اومدن و هی فحش و توهین کامنت گذاشتن و من مجبور بودم بیشتر به سایت سر بزنم و اینا رو حذف کنم. یا وقتی که سربازمعلم بوشهری از احمدی نژاد تعریف و تمجید کرد همه باهاش دشمن شدن و انگ نفهمی و جیره خور بهش زدن. درحالیکه این حق هرکسیه که از کاندیدای مورد علاقه اش حمایت کنه.

عبدالمحمد شعرانی ، سرباز معلم بوشهری

درکل میشه از این پست سه تا نتیجه گرفت. یکی اینکه سیاستمدارا نمیتونن خوب باشن. یکی دیگه اینکه کسایی که ادعا می کنن خوبن و بخاطر قرارگیری حوادث به سمت بدی سوق داده شدن ذاتا آدمای بدی هستن. و سوم اینکه آدمایی که دچار خودبرتر بینی شدن و به دیگران انگ بد بودن می زنن از بدترین آدما هستن. ویژگی بارز این دسته ی آخر هم اینه که دائم بقیه رو مسخره می کنن.

خب این سه تا معیار واسه شناخت یه آدم با صفات و ذات بد بود هرچند که شاید راهای دیگه ای هم واسه این شناخت باشه ولی فعلا اینا به ذهن من رسید. زنده باد عشق و مهربانی ، زنده باد عدالت و آزادی و در آخر زنده باد حامد و ……  !!

جمعه, ۳ مهر ۱۳۸۸