پدیده های لیگ !
سلام نگار ! روی سکو نشستم ، خیره شدم به عکسش ، به صورت خندونو ، موهای نرم و لَختش ، می باره بارون و برف ، آمیزه ای بی بدیل ، زیباترینه شب هاست ، همینطوری بی دلیل ، بوی نم و بوی گل ، پیچیده تو مشامم ، فکر تو توی یادم ، اسمت روی کلامم ، بسته به تو احوالم ، تقدیم به تو سلامم ، مخلصت و غلامم !!
به به ! واقعا غرق لذت میشم وقتی می بینم قبل امتحانا سرما خوردم . انصافا مشعوف میشم از اینکه به این نکته فکر می کنم که اگه سرما هم نمی خوردم توفیری نداشت. به به ! می چسبم به سقف بعد از اینکه می فهمم دو هفته دانشگاه تعطیله و غم فراق و هجران و این شعر و ورا . دیگه خرکیف میشم وقتی استادا بجای اینکه بگن امتحانو آسونتر می گیریم ، میگن برید حذف کنین. به به !
از حق نگذریم این حساسیت من خیلی شدید شده. دیگه بیانیه موسوی رو هم می خونم گریه ام می گیره ! چند روز پیش سوار اتوبوس بودم که یه خانم مسنی از ته اتوبوس گفت آقا ایستگاه نگهدار ! که بالطبع عرفش اینه که راننده خودشو بزنه به نشنیدن. ایستگاه بعدی خانم پیاده شد و کرایه اشو حساب کرد و با لهجه ی آذری گفت آقا چرا ایستگاه نگه نداشتی حالا من باید این همه راهو پیاده برگردم. یه مقدار هم اضافه وزن داشت و فاصله تا ایستگاه قبل حدود پونصد متری می شد. در این موقع نزدیک بود که بغض من بترکه و همونجا وسط اتوبوس فواره ی هتل بلاژیو راه بندازم. شبش هم خوابم نمی برد. آخه راننده چطور تونست کرایه رو بگیره ؟ چرا من به راننده نگفتم ایستگاه وایسته ؟ آخه این چه زندگیه که ؟
همونطور که چند پست قبل تر گفتم تیم فوتبال خستگان کامپیوتر در اولین دیدار خودش بازی رو به بچه های عمران هشتاد و هفت واگذار کرد و وقتی علت این شکست رو جویا شدیم همگی متفق القول گفتن که تقصیره فلانی بود. بعد که تحقیق کردیم فهمیدیم که مقصر شکست اصلا نمی دونه توپ چی هست و فقط یه بار تو چهار سالگی وقتی رفته بقالی لواشک بخره یه لحظه نگاش افتاده به تلویزیون که داشته فوتبال پخش می کرده. از قضا روحش هم از این مسابقات خبر نداشته و حتی نمی دونه جام جهانی لواشکه یا خوردنیه دیگه ای.
اما تیم تحقیقاتی و جرایم سایبری هیمرا دست به کار شد و چون تو هرکاری دخالت می کنه ، تصمیم گرفت علت شکست رو بررسی کنه و بعد از نتیجه گیری نهایی اونو برای روشن شدن اذهان عمومی انتشار بده. دلیل عمده ی این باخت ناهماهنگی بازیکنا بود. طوری که وقتی داشتن گرم می کردن به همدیگه می خوردن و دست و پا و طحالشون به سرویس می رفت. تو تصویر زیر اوج هماهنگی مشخصه.

علت دوم حضور سرمربی سنتی بود. این مربی مثل علی سلطان فقط بلد بود که بگه بچه ها گرم کنین حمله کنین ، حالا برعکس. خودش اذعان کرده که انقدر تو بازی داد و فریاد راه انداخته که تا چند روز صداش خر خر می کرده عین فیروز کریمی. و طبق مشاهدات شهود عینی ، بازیکنا دوزار به حرفاش گوش نمی کردن و مثلا می گفته فلانی پنالتی بزنه ولی اون یکی می زده . دقیقا مثل عبدالصمد. نکته ی جالب هم اینجاست که حالا خوبه تو فوتسال ترکیب و چهار دو سه یک دو نداریم ، خر تو خره.
بعد از این شکست تحقیرآمیز به صورت تلفنی با مدیرعامل تیم خستگان گفتگو کردیم که چکیده ای از اونو عرض می کنم خدمتتون.
خبرنگار : سلام استاد ! میشه نظرتونو راجع به ترکیده شدنتون بگین ؟ سریع فقط که کلی کار داریم.
علی : والا به نظر من این بچه ها سرمایه های کشورن . البته یه چندتاشون کم کاری کردن و سوتی زیاد دادن و من به شخصه تمام هزینه هایی که برای تیم کردمو از حلقومشون می کشم بیرون.
خبرنگار : مگه چقدر هزینه کردین ؟
علی : پنج تومن. پنج هزار تومن.
خبرنگار : آهان پس علت اینکه بازیکناتون با عرقگیر تو زمین مسابقه حاضر شدن همین ولخرجیای شما بوده.
علی : آره دیگه ، گفتیم رنگ پیرهنمون سفید باشه که کمتر هزینه کنیم. به هرحال سال اصلاح الگوی مصرفه و یارانه هام که میخواد هدفوند بشه.
خبرنگار : هدفمند منظورتونه دیگه. به هرشکل خیلی خوشحال شدم و امیدوارم در این راه خطیر و پر از حادثه موفق و پیروز و سربلند باشید و شما رو تا دیدار دوباره به خداوند منان می سپارم.

ایستاده : مدیرعامل و بازیکنا (یکیشون قزوینیه !) ، خم شده : بازیکنا و مربی ، خوابیده : دروازه بان حریف
اما دلیل سوم شکست ، کاپیتان تیم بود. این بازیکن فکر می کرده چون فوتساله باید در تمام پست ها حضور فعال داشته باشه و با همین طرز تفکر ت… چهار پنج تا پنالتی به تیم حریف داده. (نکته:جای دروازه بان توپو با دست می گرفته که داور خطای هند اعلام می کرده) علت چهارم هم تماشاچیا و لیدرهای تیم بودن که چون کلاسشون شروع شده بوده بی خیال حمایت و تشویق تیم شدن و رفتن سرکلاس. البته خودشون میگن که به یاد تیم چندتا بوق شیپوری زدن سرکلاس و دو سه تا هم شیشکی بستن.
در آخر به امید موفقیت های روزافزون تیم خستگان کامپیوتر فاتحمه الصلوات . بسم الله ……
خب غم آخرتون باشه ، ایشالا هرچی خاکه اونه بقای عمر شما. دیگه اگه با من کاری ندارین برم یه ذره فین کنم که نفس کشیدن برام سخت شده. خدانگهدارتون و نگهدارش ! (نگهدار کی؟)



















