تمام خونه غرق بوی عیده ، یه عطری غیر هر روز و همیشه ، میون ما یه شب راه از اینجا ، همین شب تا سحر یک سال میشه

پدیده های لیگ !

نوشته شده توسط حامد 80 نمایش

سلام نگار ! روی سکو نشستم ، خیره شدم به عکسش ، به صورت خندونو ، موهای نرم و لَختش ، می باره بارون و برف ، آمیزه ای بی بدیل ، زیباترینه شب هاست ، همینطوری بی دلیل ، بوی نم و بوی گل ، پیچیده تو مشامم ، فکر تو توی یادم ، اسمت روی کلامم ، بسته به تو احوالم ، تقدیم به تو سلامم ، مخلصت و غلامم !!

به به ! واقعا غرق لذت میشم وقتی می بینم قبل امتحانا سرما خوردم . انصافا مشعوف میشم از اینکه به این نکته فکر می کنم که اگه سرما هم نمی خوردم توفیری نداشت. به به ! می چسبم به سقف بعد از اینکه می فهمم دو هفته دانشگاه تعطیله و غم فراق و هجران و این شعر و ورا . دیگه خرکیف میشم وقتی استادا بجای اینکه بگن امتحانو آسونتر می گیریم ، میگن برید حذف کنین. به به !

از حق نگذریم این حساسیت من خیلی شدید شده. دیگه بیانیه موسوی رو هم می خونم گریه ام می گیره ! چند روز پیش سوار اتوبوس بودم که یه خانم مسنی از ته اتوبوس گفت آقا ایستگاه نگهدار ! که بالطبع عرفش اینه که راننده خودشو بزنه به نشنیدن. ایستگاه بعدی خانم پیاده شد و کرایه اشو حساب کرد و با لهجه ی آذری گفت آقا چرا ایستگاه نگه نداشتی حالا من باید این همه راهو پیاده برگردم. یه مقدار هم اضافه وزن داشت و فاصله تا ایستگاه قبل حدود پونصد متری می شد. در این موقع نزدیک بود که بغض من بترکه و همونجا وسط اتوبوس فواره ی هتل بلاژیو راه بندازم. شبش هم خوابم نمی برد. آخه راننده چطور تونست کرایه رو بگیره ؟ چرا من به راننده نگفتم ایستگاه وایسته ؟ آخه این چه زندگیه که ؟

همونطور که چند پست قبل تر گفتم تیم فوتبال خستگان کامپیوتر در اولین دیدار خودش بازی رو به بچه های عمران هشتاد و هفت واگذار کرد و وقتی علت این شکست رو جویا شدیم همگی متفق القول گفتن که تقصیره فلانی بود. بعد که تحقیق کردیم فهمیدیم که مقصر شکست اصلا نمی دونه توپ چی هست و فقط یه بار تو چهار سالگی وقتی رفته بقالی لواشک بخره یه لحظه نگاش افتاده به تلویزیون که داشته فوتبال پخش می کرده. از قضا روحش هم از این مسابقات خبر نداشته و حتی نمی دونه جام جهانی لواشکه یا خوردنیه دیگه ای.

اما تیم تحقیقاتی و جرایم سایبری هیمرا دست به کار شد و چون تو هرکاری دخالت می کنه ، تصمیم گرفت علت شکست رو بررسی کنه و بعد از نتیجه گیری نهایی اونو برای روشن شدن اذهان عمومی انتشار بده. دلیل عمده ی این باخت ناهماهنگی بازیکنا بود. طوری که وقتی داشتن گرم می کردن به همدیگه می خوردن و دست و پا و طحالشون به سرویس می رفت. تو تصویر زیر اوج هماهنگی مشخصه.

علت دوم حضور سرمربی سنتی بود. این مربی مثل علی سلطان فقط بلد بود که بگه بچه ها گرم کنین حمله کنین ، حالا برعکس. خودش اذعان کرده که انقدر تو بازی داد و فریاد راه انداخته که تا چند روز صداش خر خر می کرده عین فیروز کریمی. و طبق مشاهدات شهود عینی ، بازیکنا دوزار به حرفاش گوش نمی کردن و مثلا می گفته فلانی پنالتی بزنه ولی اون یکی می زده . دقیقا مثل عبدالصمد. نکته ی جالب هم اینجاست که حالا خوبه تو فوتسال ترکیب و چهار دو سه یک دو نداریم ، خر تو خره.

بعد از این شکست تحقیرآمیز به صورت تلفنی با مدیرعامل تیم خستگان گفتگو کردیم که چکیده ای از اونو عرض می کنم خدمتتون.

خبرنگار : سلام استاد ! میشه نظرتونو راجع به ترکیده شدنتون بگین ؟ سریع فقط که کلی کار داریم.

علی : والا به نظر من این بچه ها سرمایه های کشورن . البته یه چندتاشون کم کاری کردن و سوتی زیاد دادن و من به شخصه تمام هزینه هایی که برای تیم کردمو از حلقومشون می کشم بیرون.

خبرنگار : مگه چقدر هزینه کردین ؟

علی : پنج تومن. پنج هزار تومن.

خبرنگار : آهان پس علت اینکه بازیکناتون با عرقگیر تو زمین مسابقه حاضر شدن همین ولخرجیای شما بوده.

علی : آره دیگه ، گفتیم رنگ پیرهنمون سفید باشه که کمتر هزینه کنیم. به هرحال سال اصلاح الگوی مصرفه و یارانه هام که میخواد هدفوند بشه.

خبرنگار : هدفمند منظورتونه دیگه. به هرشکل خیلی خوشحال شدم و امیدوارم در این راه خطیر و پر از حادثه موفق و پیروز و سربلند باشید و شما رو تا دیدار دوباره به خداوند منان می سپارم.

ایستاده : مدیرعامل و بازیکنا (یکیشون قزوینیه !) ، خم شده : بازیکنا و مربی ، خوابیده : دروازه بان حریف

اما دلیل سوم شکست ، کاپیتان تیم بود. این بازیکن فکر می کرده چون فوتساله باید در تمام پست ها حضور فعال داشته باشه و با همین طرز تفکر ت… چهار پنج تا پنالتی به تیم حریف داده. (نکته:جای دروازه بان توپو با دست می گرفته که داور خطای هند اعلام می کرده) علت چهارم هم تماشاچیا و لیدرهای تیم بودن که چون کلاسشون شروع شده بوده بی خیال حمایت و تشویق تیم شدن و رفتن سرکلاس. البته خودشون میگن که به یاد تیم چندتا بوق شیپوری زدن سرکلاس و دو سه تا هم شیشکی بستن.

در آخر به امید موفقیت های روزافزون تیم خستگان کامپیوتر فاتحمه الصلوات . بسم الله ……

خب غم آخرتون باشه ، ایشالا هرچی خاکه اونه بقای عمر شما. دیگه اگه با من کاری ندارین برم یه ذره فین کنم که نفس کشیدن برام سخت شده. خدانگهدارتون و نگهدارش ! (نگهدار کی؟)

شنبه, ۱۲ دی ۱۳۸۸

مرگ بر مخالف !

نوشته شده توسط حامد 116 نمایش

سلام بنفشه ! بازم دوشنبه روزی ، رفتم سوی دانشگاه ، خواستم ببینم میشه ؟ ، میشه تموم شه این ماه ؟ ، نزدیکای یک و نیم ، دانشجوهای قلعه ، تجمعاتی کردن ، به صف شدن یا حلقه ، کلهمه این همه ، به یک نفر بندِشه ، چشما به سوی چشماش ، دل بنده ی خندشه ، جدی نگیر دو خطو ، من می گیرم ولیکن ، فقط اینو بهت بگم ، هیچی ولش کن بعدا میگم !!

شنیدم که این چند روز حسابی سینه زدی و عزاداری کردی . شنیدم عاشورا زنجیر برداشتی سوار موتور شدی زدی تو سر و صورت جمعیت . شنیدم بابات زده تو گوشِت چون دوچرخه می خواستی و واست نخریده بعد رفتی رو فرش جیش کردی . شنیدم بعد از ظهرا غیبت می زنه و هنوز کسی نفهمیده کجا میری. شنیدم رفتی فروشگاه و هفت رنگ از یه ژاکت خریدی و هر روز یه دونه اشو می پوشی. در کل شنیدم کی بود مانند دیدم.

خب بالاخره تو دانشگاه ما یه تجمعی شد که من هم اونجا حضور به هم رسونده باشم. من از قبل شروع تجمع حضور داشتم تا اندکی بعدش و ناگفته نمونه که دعوای سیاسی تنی چند از دوستان که با صدای بلند فریاد می زدن عامل جمع شدن جمعیت شد و بعدش یه پسر خز و خیلی اومد و فریاد برآورد که : آخه …کشای مادر …. جمع شدین حداقل یه ذره … کنین شعار بدین. و به این ترتیب بود که عده ای به شَک افتادن و یواش یواش شروع کردن به آواز خوندن از روی برگه. بعد که چهل پنجاه نفر جمع شدن … اجازه بدین بریم پاراگراف بعدی !

آره ! بعد که یه تعداد دور هم تجمع کردن شعارا شروع شد. فلان کس مادرش بهمانه و فلانی روح القدسه و اون یکی اونجاش پاره اس. من هم به عنوان عضو ناظر و بی طرف (تقریبا بی طرف!) از ملت عکس می گرفتم تا بذارم تو سایت و دور هم شاد بشیم تو این روزای عزاداری.  از نکات قابل توجه این اعتراض حضور تنی چند از دوستان و هم کلاسی هایی بود که موجبات تعجب بنده رو فراهم آورد. به هرحال شعارا خیلی تند بود و برای مثال نمی دونم چی چی نمی دونم چی چی دین از سیاست جدا . یا مثلا کف و سوت می زدن که چند نفر با عجله گفتن نزنین نزنین. به هرحال این هم در نوع خودش ماهیتیست.

اما بعد از اینکه جمعیت کم کم داشتن خسته می شدن تعدادی از دانشجوهای راستی هم از سمت دیگه وارد شدن و شروع به شعار دادن کردن. من هم به عنوان تنها خبرنگار حاضر یه عکس از اونا گرفتم و بعدش وارد جمعشون شدم تا یه عکس هم از بین اونا از چپی ها گرفته باشم.

این خانم مسنی که تو تصویر می بینین مادر همون پسره اس که تحریک می کرد.

عکس زیر لیدر افراطیون چپ گرا رو به تصویر کشیده که عملا تمام شعارها و حرکات و فعل و انفعالات دانشجوها رو به عهده داشت. الانم به عنوان رهبر ارکستر سمفونیک با حرکات انگشتای دستش صدای جمعیت رو تنظیم می کنه.

بعد از اینکه چپیای شعاردهنده دیدن تعدادشون تقریبا برابر با راستیاس از دانشجوهایی که بالای سکوها ایستاده بودن خواستن که به اونا ملحق بشن و شعار و فحش و توهین بود که نثار اون بندگان خدا می شد. به عقیده ی نگارنده ی بی طرف (تا حدودی بی طرف!) هرکس این اختیارو داره که هر فکری دوست داره داشته باشه و هیچ کس نباید بخاطر کار ناکرده و فکر عملی نشده اش احمق و ترسو و مادرفلان خطاب بشه. به هر تقدیر این هم یک نوع ماهیت دیگه اییه.

تو تصویر زیر یکی از دوستان رو ملاحظه می کنین که اون ته و پشت دخترا مخفی شده اما این سوژه از لنز دوربین خبرنگار هیمرانیوز مخفی نموند.

در آخر وقتی جمعیت پراکنده شدن و یا رفتن سر کلاساشون ، تندیس رهبر بزرگوار چپی های افراطی سکولاریسم خواه ! در وسط محوطه ی دانشگاه نصب شد تا همیشه یاد این روز گرامی داشته بشه و هرکس این تندیسو دید به یاد این روز دلش شاد بشه.

خب به پایان رسیدیم اما تحلیل این ماجرا. همیشه افراطی گری به دنبالش افراطی گری از یه جهت دیگه به دنبال میاره. شاید اگه کسایی که سمت راست وایستاده بودن و همفکراشون یه ذره معتدل تر رفتار می کردن الان این عده کل دین و مذهبو تحقیر نمی کردن. ضمنا به علت حضور دوستان و بعضی افراد سعی کردم تو این پست توهین نکنم و کاملا بی طرف باشم ولی از پست های بعدی به هیچ کس رحم نمی کنم و تصاویری در اختیار دارم که فقط یه متن میخواد واسه به سخره گرفتن افراد. برای حسن ختام هم به این جمله بسنده می کنم که : به هیمرا بیاین وگرنه هیمرا شما رو میاره ! بدرود !

پی نوشت : عکس و فیلم که زیاد گرفتم اما فعلا همینا کفایت می کنه تا ببینیم بعدا اگه کسی منو اذیت کرد منم اذیتش کنم !

سه شنبه, ۸ دی ۱۳۸۸

خستگون کامپیوتر !

نوشته شده توسط حامد 141 نمایش

سلام مستتر ! توی ایستگاه نشستم ، مترو بیاد سوار شم ، تا لحظه ی وصالش ، رو صندلی نشستم ، حواس من نه اینجاس ، حواس من نه اونجاس ، حواس من با من نیست ، حواس من … حواس من …. حواس من به بیجاس ، به مقصدم می رسم ، میرم به سمت گلدیس ، بارون میاد نم نمک ، زمین شده کمی خیس ، برجو دارم می بینم ، نوستالژیام تو ذهنم ، تو دریای خاطره ، شناگر برهنه ام ، خواب سفید شب هام ، رنگ چشاتو میخواد ، سیاه سفید دو رنگی ، به شالتم که میاد !!

خب باز اومدم تا ببینیم این هفته تو دانشگاه شهرقدس چه خبرایی بوده. قبل از اینکه شروع کنم میخوام یه نکته ی جدی بگم. از این به بعد قبل از هر پست یه همچین پاراگرافی میذارم. همونطوری که قبلا هم گفتم به سخره گرفتن آدما به نظر من بدترین و زشت ترینه اعماله. چون ما تو سطح و جایگاهی نیستیم که بخوایم در مورد شخصیت و رفتار سایر آدما نظر بدیم. اما متاسفانه من بخاطر اعتلای سطح فرهنگی ! و جا افتادن سایت مجبورم سایرین رو بگیرم دستگاه که از صمیم قلب از همشون عذرخواهی می کنم.

مهمترین اتفاق این هفته که تو دانشگاه ما افتاد تجمع طنزآمیز دانشجوها بود . من برای نشون دادن عمق طنزیتش نیاز به تصویر داشتم که نمی دونم به چه دلیلی هیچ کدوم از دوستان حاضر نشدن یه چندتا عکس به من بدن. اما یکی از بلاگای دانشگاه تصویری رو منتشر کرد که فقط تو همین یه عکس چندین و چند سوژه ی خنده دار نهفته بود که با هم به پردازش این تصویر می پردازیم. همونطوری که تو عکس براتون زوم کردم ، می بینین که یکی از پسرا به جای عکس گرفتن از تجمع دانشجوها داره از دوست دختراش عکس می گیره. البته من این آقاپسره گل رو زیاد تو دانشگاه دیدم و هردفعه هم با چندتا دختر گرم اختلاط بود و به هیچ وجه با پسرا دیده نشده. من بهش پیشنهاد می کنم بره یه عمل جراحی ساده انجام بده و خودشو خلاص کنه.

تجمع طنزگونه ی دانشجوهای شهرقدسی

عکس از وبلاگ Sgu-cg

یه سوژه دیگه اینکه یکی از پسرا زل زده تو دوربین. این بنده خدا هیچ وقت بازیگر خوبی نمیشه هرچند بازیچه ی خوبی شده ! یه نکته ی دیگه اینه که چندتا از دخترا تو سمت چپ تصویر ، شالای دور گردشونو گرفتن جلو دهنشون که به یقین برای این بوده که شناسایی نشن. حالا برفرض هم که بشناسنت مگه تو و دانشگاهی که توش درس میخونی اونقدر مهمه که بخوان مثلا محرومتم بکنن ؟ والا . یه چیز دیگه هم که تو عکس کشف کردم اینه که یه پسره بسیجی وسط اون جمع هست که خودش از نکات جالب این تجمع بوده.

اما بعد از این اتفاقات شخص رئیس جمهور برای حل مشکلات دانشجوهای شهرقدسی وارد دانشگاه شد و تو یکی از کلاسا به درخواستا و نامه های دانشجوها پاسخ داد. چون دید خیلی پسر خوبی هستم منو نشوند کنارش تا از نزدیک با چند و چون کار آشنا بشم و فردا پس فردا که رئیس جمهور شدم دقیقا بدونم که چطوری میشه حال مردمو گرفت. اون روز هم یکی از دوستان که کنار من نشسته بود حرکت جالبی انجام داد و از احمدی نژاد عکس گرفت.

احمدی نژاد درحال گرفتن نامه های مردمی

یکی از روزای این هفته سر کلاس نشسته بودیم که از بیرون خبر رسید که تنی چند از دخترا دست به تجمع اعتراض آمیز زدن و قصد دارن پای برهنه عازم میدون قدس بشن و همونجا در جوار کبابی نماز ظهر و عصر رو اقامه کنن. البته ما نفهمیدیم اعتراضشون به چی هست اما یکی از دوستان پیشنهاد داد که ازشون عکس بگیریم و بذاریم تو سایت ، بعد در توضیحش بنویسیم که این تجمع برای اعتراض به استاد بوده. اما من بهش گفتم : نه ، باید یه مقدار اغراق داشته باشه. مثلا بگیم برای کمبود قرصای ال دی و اچ دی و آی یــــــــ..و دیـ…. اوه اوه ! یه دختره تو کلاسه که ! و بعد این دوستمون ابراز داشت که : اشکال نداره بابا خودشون می خورن. به هرحال من امیدوارم که اون خانم هنوز درس تنظیمو پاس نکرده باشه که درغیر اینصورت من ازش عذرخواهی می کنم.

البته سه ترم پیش یکی از بچه ها سر کلاس آمار وقتی که استاد آنتراک داد از یکی از دخترا جزوه گرفت که ببره کپی کنه. بعد یه لحظه چشمش میخوره به صفحه ی آخر جزوه و از تعجب چشاش میوفته رو زمین و ما باهاش تیله بازی می کنیم. تو اون صفحه با مداد نوشته شده بود فـ اک فـ اک فـ اک ….. به تعداد زیاد و به انگلیسی البته. من یادم نمیاد که فـ اک چی ، بالاخره یه چیزی مدنظرش بوده.. شاید یو بوده. اینا همه تحت تاثیر تهاجم فرهنگیه. مثلا چرا ننوشت من چیکاره بیدم آخه ؟ و یا دیجیتالم کجا بود ؟ یا حتی یه مقدار قدیمی تر ، می زنم تو اون مختا . خلاصه دوست ما به علت شلوغی انتشارات نتونست کپی بگیره و وقتی بعد از کلاس دوباره جزوه رو گرفت و دیدیم که فـ اک ها پاک شده. اون موقع سایت نداشتم وگرنه ازش عکس می گرفتم.

بچه های فوتبالی دانشگاه اطلاع دارن که مسابقات جام وحدت چند روزیه که شروع شده و چندتا از بچه های ما هم یه تیم دارن و نیازمند دعای خیر ما هستن تا تعداد گلایی که می خورن دو رقمی نشه. اما اسامی تیمای این جام خیلی جالب و خلاقانه اس و من به کسایی که این اسامی رو برای تیماشون پیدا کردن تبریک میگم و زرشک بلورین رو تقدیمشون می کنم. مکانیسم سید بندی و جدول این مسابقات هم در نوع خودش بی نظیره. مثلا سه تا تیم به فینال می رسن و یا دوتا ار تیما برای رسیدن به فینال سه تا بازی می کنن بعضیا پنج تا. به هرشکل من از همینجا برای تیم قدرتمند خستگان کامپیوتر و یا همون کیبورد یونایتد درخواست آمرزش و رحمت دارم و امیدوارم تو جهنم آقامحمدی اونجاشون زیاد نسوزه. (البته اگه تو سالن آقا محمدی برگزار میشه)

گوشه ای از اسامی تیم های جام وحدت

تو این هفته خیلی سعی کردم از یه دختری که تو دانشگاه بوت پوشیده عکس بگیرم ولی جرأت بالایی میخواد و نتونستم. به بچه ها میگم من عکس از بوت دخترا میخوام طوری که معلوم باشه اینجا دانشگاه شهرقدسه. اونام میگن بوت چیه دیگه ؟ حالا شما زیاد خودتونو ناراحت نکنین چون من حتما این عکسو تهیه و تا قبل از محرم منتشرش می کنم. خب اگه با من کاری نیست پس خداحافظش !

آپدیت نوشت : یه نکته ای رو بازم تکرار می کنم. من و هرکس دیگه ای این اجازه رو نداریم که درباره آدما قضاوت کنیم و یا بخوایم اونا رو بگیریم به سخره. هرکس که بخواد آبروی یه نفر دیگه رو ببره ایشالا خدا بزنه تو کمرش نصف شه ! (آخ کمرم!)

جمعه, ۲۰ آذر ۱۳۸۸

سویشرت ملکه ی نارنیا !

نوشته شده توسط حامد 14 نمایش

سلام کهربا ! روی زمین نشستم ، خیره شدم به توچال ، به آسمون ابری ، به اسبای پر از خال ، خوشحال و شاد و راحت ، زندگی خیلی نازه ، لذتشو می چشم ، عمرم طول و درازه ، به من چه که مردما ، پول ندارن بمیرن ، به ناخنم که ملت ، نون خالی گاز می گیرن ، من تو پولا می غلطم ، به هیچ کسم نمیدم ، من با پولم دنیا رو ، یه چند باری خریدم ، من بهترم از همه ، سرور مردم هستم ، رای منو پس بدین ، بدین که خیلی خسته ام !!

خب من باز اومدم با کلی انرژی مثبت ! واقعا چطور میشه دنیا رو دیدو لذت نبرد . چطور بعضیا از دنیا خسته میشن و دائما گله می کنن. فقط کافیه خودتو بزنی به خیالی. بابات میگه برو نون بخر ؟ بگیر بخواب ، بالاخره یکی هست که بره بخره. این هفته امتحان داری ؟ بشین pes 2010 بازی کن ، امتحانا همش خاطره میشه میره و هیچ ارزش دیگه ای نداره. دوست دخترت گذاشته رفته خوابیده تو بغل یکی دیگه ؟ بی خیال ، بگرد یکی دیگه پیدا کن. تو که اینکاره ای !

قرارمون پنجشنبه هاس اما تو این دو روز نتونستم اینجا رو آپدیت کنم. به هرحال. من بعد از مشاهدات و بررسی های مکفی به این نتیجه رسیدم که هیچ کس نمایش بدن همجنس خودشو بد نمی دونه حتی اگه تو یه جمع مختلط باشه. یا توی محیط مجازی بعضی از دخترا از عریان ترین تصاویر خانما برای آواتارشون استفاده می کنن و اصلا براشون مهم نیست که بقیه چه فکری می کنن. به بحث روانشناسیش کاری نداریم اما این علاقه میتونه ناشی از انحراف اخلاقی باشه. یعنی بر فرض کسی که به عکسای برهنه ی مثلا بازیگر همجنسش علاقه منده ، فی الواقع دوست داره خودش جای اون باشه. ملتفتین چی میگم ؟

اما یکی از روزا ما نشستیم سر کلاس. همینطوری نشسته بودیم و استاد نیومده بود که بغل دستی من گفت : اونجا رو نیگا ؟ گفتم کجا ؟ گفت اونجا ! بعد از اینکه این صحنه رو دیدم یاد سایت افتادم و رگ خبرنگاریم زد بیرون. گفتم حتما باید عکس بگیرم. اما یه مشکلی پیش اومد و اون این بود که تعدادی از خانما پشت سر ما نشسته بودن و قطعا اگه من گوشیو میاوردم بالا که عکس بگیرم اونا می دیدن و فکر می کردن که دارم از دخترا عکس می گیرم که برم پخش کنم ! اما من نمی تونستم از خیرش بگذرم در نتیجه چندبار تلاش کردم. یه بار عکس تار می شد. یه بار کامل نمی افتاد. یه بار استاد برمی گشت مجبور می شدم از خودم عکس بگیرم. استاده هم به شدت رو موبایل حساس. خلاصه عکسو از فاصله ی حدودا نیم متری گرفتم و البته اینو هم لحاظ کنین که اولا این تصویره پشت سویشرت آنچنان واضح نیست و برای اینکه یکی بفهمه داستانش چیه باید خیلی نزدیک شده باشه. ثانیا اونقدرها هم شنیع نیست. شاید این ذهن منحرف ماست که اینطوری فکر می کنه. ثالثا احتمالا این خانم تصویر پشت سویشرتش براش مهم نبوده که طبیعیه.

سویشرت جالب

من پنجشنبه ها آزمایشگاه مدار الکترونیکی دارم و محل آزمایشگاه دقیقا رو به روی گروه کامپیوتره که همیشه بسته اس. این پنجشنبه هم از جلوی بورد گروه رد می شدیم که دیدیم تو بورد آموزشی زده فروش سریال های جدید. البته ناگفته نمونه که دوستان پیشنهاد دادن در ادامه بنویسیم و فیلم های سوپـ ر که بنده هم قصد این کارو داشتم اما دیگه استاد اومد و این عملیات متاسفانه ناتموم موند.

فروش سریال های جدید در گروه کامپیوتر دانشگاه شهرقدس !

اما یکشنبه روزی بعد از کلاس ذخیره و بازیابی استاد کیان راد ، چشممون به اتاقی واقع در گوشه ی کلاس افتاد که بعضیا گفتن آشپرخونه اس. برخی ابراز کردن که اتاق خوابه. تعدادی بیان داشتن که ….. بگذریم. ولی ما خودمون برای کشف این پدیده وارد عمل شدیم و دوستی داوطلب شد که در ِ موجود تو این اتاقو که رو به دیوار بود باز کنه. و این کارو کرد و در کمال خونسردی وارد نارنیا شد و تا الان هم که برنگشته. البته تا اونجایی که ما اطلاع داریم برگشتن از نانیا مقدور بود اما چرا ایشون برنگشته احتمالات مختلفی میتونه وجود داشته باشه. بعضیا گفتن داره با ملکه هه حال می کنه. برخی بیان کردن که اصلان خوردتش ( و شاید هم برعکس ). یه عده ابراز داشتن که آی کیوها زمان اینجا دیر میگذره. درکل ما دست به دعا منتظر بازگشتش هستیم.

احرار وارد نارنیا شد !

بعد از اینکه ساختمون جدید ساخته شد ، مسئولای دانشگاه برای ایجاد تنوع و دهن کجی به آقای یاری ( رئیس قبلی دانشگاه ) محل دستشویی های خواهران و برادرانو جابجا کردن. بعد از این تصمیم وقتی آقایون می رفتن تو یکی از دستشوییا خانما جیغ می کشیدن و وقتی مراجعه می کردن به اون یکی دستشویی بازم خانما جیغ می کشیدن. از همین رو مجبور بودن چند دقیقه راهپیمایی کنن که بالاخره تو یکی از ساختمونا کسی تو دستشویی جیغ نزنه . ولی به تازگی به همون حالت سایر ساختمونا با برچسب جنسیت دستشوییا رو مشخص کردن . با اینکه من کلا میونه ای با دستشویی ندارم اما برحسب اتفاق وارد دستشویی آقایون که قبلا در تصرف خانما بود شدم. از نکات جالب این بود که توالت اولی اپن بود و آخری هم لامپ نداشت. یعنی تو اولی همه می دیدن داری چیکار می کنی و تو آخری خودتم نمی دیدی داری چه غلطی می کنی. حتی ممکن بود چند نفر با هم قضای حاجت کنن و خودشونم نفهمن.

مستراح اپن !

خب به پایان اومدیم پست ولی همچنان آپدیت می کنیم. ضمنا اگه عکسی مطلبی چیزی دارین برای ما بفرستین تا روش داستان سازی کنیم. منتظر پستای خفن تر باشین ! قول میدم !

شنبه, ۱۶ آبان ۱۳۸۸

اینا کیَن دیگه ؟! – قسمت دوم

نوشته شده توسط حامد 100 نمایش

لینک قسمت اول

سلام زیباروی ! تو اتوبوس نشستم ، خیره شدم به جاده ، سواریای تندرو ، به مردم پیاده ، خورشید ناز و خوشگل ، با آفتاب لطیفش ، مذاب نموده مغزم ، تف به دل خبیثش ، پرده نداره اینجا ، بد می سوزونه گرما ، اما ته اتوبوس ، چند تا دافن برنزه ، امید میدن به قلبو ، پوستِ سیامو سبزه ، منم میشم اون رنگی ، داف نمیشم ولیکن ، شاید بشم ویل اسمیت ، یا فیفتی سنت یا جردن

خب بحثی که مطرحه اینه که بعضیا معتقدن من اینجا دارم حرکات بچگونه انجام میدم و اگه میخوام بزرگونه عمل کنم باید اصولی بیام از دانشگاه انتقاد کنم. اما چیزی که عیونه چه حاجت به بیونه. مثلا من اینجا بگم چرا پارکینگ کوچیکه. خب همه می دونن و با این کار فقط سیگنال منفی از خودم ساطع کردم. پس همون به که ز تقصیر خویش ، روی به درگاه خدا آورم ! در مورد تخصصی ننوشتن هم بگم که هرکی طالب علم و دانشه میتونه بره تو سایتای تخصصی دنبال علم بگرده. من اگه تخصص داشتم حتما اینجا بروز می دادم.

اما جواب پست قبلی. ۱- میدون قدسه شهرقدسه دیگه. ۲- دکتر یاری رئیس مخروج ! ۳- عکسش پایین هست. ۴- استاد کیان راد ۶- استاد اسحاقی ۷- نمیگم !

ایگور آکینف و رضا محمدی با جنبه !

عکس سمت راست از وبلاگ sgu-cg

اما این قسمت ببینیم چی تو آستین داریم. خب به عقیده ی شما اولا عکس زیر از کجا گرفته شده و ثانیا کِی.

اینجا کجایه ؟

شما فکر می کنین این کریس رونالدوی سمت چپ به کدوم یکی از دانشجوهای سمت راست شباهت داره ؟

راهنمایی : من نیستم !

کریستیانو رونالدو و ؟

خب تصویری که دارین می بینین ازآن کدوم استاده ؟

راهنمایی : ایشون استاد دروس ریاضی مثل معادلات دیفرانسیل و ایناس. سه ترمم هست که تو دانشگاه ماست ولی این ترمو نمی دونم دیگه.

او کیست ؟

برای اینکه تبعیض قائل نشیم یه تشابه دیگه میریم. البته حدالمقدور حدستونو واسه خودتون نگه دارین و حتی بصورت مخففم اسم نیارین که تا همینجاشم کلی اخلاقیاتو زیر پا گذاشتیم !

راهنمایی : هم ورودی و هم رشته ای منه ! البته فکر نکنم بتونین پیدا کنین. این خانم Jennifer Love Hewitt بازیگر زن فیلم گارفیلده و صدا و سیما لطف کرده و ایشون رو از کلیه ی قسمتای گارفیلد حذف نموده و من اصلا نمی دونستم سری گارفیلد بازیگر زنم داره ! به همین علت یکی از دوستان این پیشنهادو داده هرچند زیاد هم شبیه نیست. شاید شصت هفتاد درصد تشابه وجود داشته باشه.

Jennifer Love Hewitt  شبیه کیه ؟

اما شخص زیر کیست ؟ این فرد مدت مدیدی است از دسترس خارج شده و دوستان و آشنایان هیچ اطلاعی از وی ندارن. اگر کسی ایشون رو رویت کرد پیش از هر عملی خودش رو به بیابون برسونه و دیگه هم برنگرده. حتی اگه خواست خودشو دار بزنه. البته ما مسئولیتشو قبول نمی کنیم.

گمشده

خب دیگه بهتره زیاد خرج نکنیم تا به پستای بعدی هم برسه . ضمن اعلام اینکه من رو جنبه ی بچه ها حساب باز کردم خدمتتون عرض کنم که بدرود ! ( بسیار ناگهانی و کوبنده  )

پی نوشت : جواب ها در قسمت بعد

رفع مسئولیت نوشت ! : هیچ کدوم از تصاویر اشخاصو من نگرفتم. تو اینترنت بوده . واسه همین جای اعتراض نیست !

سه شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۸۸