تمام خونه غرق بوی عیده ، یه عطری غیر هر روز و همیشه ، میون ما یه شب راه از اینجا ، همین شب تا سحر یک سال میشه

نامه ی احمد توکلی به موسوی و خاتمی

نوشته شده توسط حامد 47 نمایش

این پست بعد از یک هفته حذف خواهد شد. ولی حرف دل همه رو زد.

بسمه تعالی
برادر محترم جناب آقای میرحسین موسوی
برادر محترم جناب آقای سید محمد خاتمی
سلام علیکم
در دو سه ماه گذشته، حوادثی گزنده و تلخ بر کشور،انقلاب و مردم رفت که حرف‌های شنیدنی و لابد گفتنی بسیاری پیرامون آن‌ها وجود دارد که بحث از آن‌ها در حوصله این مقال نیست. قصد نامه نوشتن به شما را نداشتم؛ چرا که از مکاتبه با جناب آقای کروبی اثر چندانی حاصل نشده است. ولی در روز قدس حوادثی رخ داد و به نام طرفداری از شما شعارهای داده شد که خود را ناچار از این کار دیدم تا وجدان‌تان را در معرض سؤالاتی قرار دهم که نه به من، بلکه به مردم توضیح دهید. شما که همواره به‌درستی گفته‌اید پرسشگری ازصاحبان و طالبان قدرت امرمقدسی است، طبعا نباید رنجشی پیدا کنید؛ بلکه ” فان الذکری تنفع المؤمنین ” اما نکات قابل عرض:
۱. در روز قدس کسانی‌که به حمایت شما اجتماع و راهپیمایی داشتند، و کم هم نبودند، شعار می‌دادند:
* استقلال، آزادی ، جمهوری ایرانی
* نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران
* مرگ بر…
* ما اهل کوفه نیستیم، پشت یزید بایستیم
این شعارها حاکی از استراتژی به ظاهر تازه‌ای است که در سال‌های اول انقلاب هم به میدان آمد و با مقاومت امام راحل و مردم میدان را خالی کرد.این استراتژی به وضوح با سه محور اعتقادی و استراتژیک امام در تضاد است. آن بزرگوار حتی در وصیت‌نامه‌شان نیز بر این محورها تاکید دارند. آیا امام نفرمود جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد؟ و این را اساس سیاست داخلی نمی شمرد؟ آیا امام نفرمود روز قدس روز اسلام است و حمایت از فلسطین را یکی از ارکان سیاست خارجی قرار نداد؟ آیا امام مکررا نفرمود پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد؟ آیا پردازنده نظریه ولایت فقیه و پایه‌گذار آن نبود؟
پاسخ این پرسش‌ها آن‌قدر روشن است که کسی را یارای انکار نیست. حالا شما باید جواب دهید که وقتی با ادعای احیای ارزش‌های فراموش‌شده خط امام، معترضان را علمداری می‌فرمایید، آیا از این شعارها و سردهندگانشان برائت می‌جویید یا با ادامه سکوتتان آن‌ها را تایید می‌کنید؟ در این صورت جواب امام را چه می‌دهید؟
۲. تا این‌جا، حوادث نشان داد که جریان موسوم به سبز لااقل چها ویژگی زیر را دارد:
* با مبانی انقلاب اسلامی ناسازگار است.
* از پشتبانی بیگانگان مخالف اسلام، استقلال ایران و مسلمانان جهان برخوردار است.
* رفتار وظاهر کثیری از افراد آن حاکی از عدم تقید به شرع و ارزش‌های انقلابی است.
* قصد معارضه با نظام قانونی و مردمی حاکم را دارد و به اعتراض در شکل قانونی راضی نمی‌شود.
آیا اگر امام زنده بود چنین جریانی را خیانت‌بار نمی‌خواند؟
۳. در میان معترضان، طرفداران نظام و دینداران ناراضی از اوضاع کم نیستند. بعضی از اعتراضات اینان و حتی معارضان بی‌اعتقاد به دین و نظام نیز درست است و باید زمینه‌های اعتراض برانگیز را رفع کرد؛ ولی آیا شما فکر می‌کنید اکثریت معترضانی که راه معارضه را برگزیده‌اند و شعار جانم فدای ایران سرداده‌اند، وقتی خطری متوجه ایران شود روی حرفشان می‌ایستند؟ جان که هیچ، یک گام هم اکثرشان برای استقلال و آزادی ایران عزیز بر نخواهند داشت. می‌نشینند و منتظر می‌مانند تا همان اکثریت مستضعفی که به پیروی از امام و مراجع و روحانیت انقلابی، ایران را حفظ کردند بازهم جانفشانی کنند و بعد هم غرولند و ملامت تحمل کنند. شما پشتیبانی چه کسانی را به‌دست آورده‌اید و حمایت چه اقشاری را از دست داده‌اید؟ مؤکدا می‌گویم که این نگاه به‌هیچ‌وجه نافی حقوقی که بر عهده حکومت حتی در قبال معارضان قرار دارد نیست و نباید باشد، چه رسد به مخالفان و معترضان. حق هرکس محترم است و باید اداء شود.
۴. جناب آقای موسوی! یادتان هست که یکبار امام در پاسخ اعتراض برخی روحانیان صاحب‌نام نسبت به دولت جنابعالی، خطاب به آنان فرمود نه شما از امیرمؤمنان برترید و نه نخست‌وزیر از خلفا بدتر؛ همان‌طور که علی علیه‌السلام با خلفا در برابر خطر خارجی همکاری کرد، شما هم با دولت مدارا کنید( نقل به مضمون). درحالی‌که به شهادت صحیفه نور امام همانند آن معترضان، با سیاست‌های اقتصادی دولت‌سالارانه جنابعالی مخالف بود ولی به‌خاطر وجود خطر دشمن خارجی از شما به شدت حمایت می‌کرد و مخالفانتان را به همکاری فرا‌می‌خواند. حالا چه شده است که آن استدلال امام را فراموش کرده‌اید؟ خطر بیگانه کم شده یا معارضه مجاز گشته است؟ حتی اگر حق کاملا با شما می‌بود- که حتما چنین نیست- باز اجازه معارضه نداشتید.
۵. برادران محترم! شما در ایام مسؤلیت‌تان موضوع فلسطین را به‌‌درستی، موضوع همه ما می‌دانستید حالا چرا در برابر شعار انحرافی نه غزه نه لبنان سکوت کرده‌اید؟ نظرتان عوض شده یا صهیونیست‌ها تغییر ماهیت داده‌اند؟ آیا قدرت آن‌قدر شیرین است که برای رسیدن به آن باید پا روی اعتقادات امام گذاشت؟ شما که می‌گویید خط امامی هستید.
۶. جناب آقای خاتمی! شما و یا اطرافیان‌تان، زمانی نفرینِ “مرگ بر آمریکا ” را که شعار برحق ملت ستمدیده ایران بوده است، خشونت‌بار خواندید. حالا نظرتان در باره شعارِ “مرگ بر … ” چیست؟ آیا امام بر اصالت امر ولایت فقیه در اسلام تاکید نمی‌کرد و نفرمود : ” پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد ” ؟ فکر نمی‌کنید که شما هرچه دارید از حکومت ولایت فقیه است؟ فکر می‌کنید اگر کسانی که امروز شعار جمهوری ایرانی می‌دهند، سرکار بیایند، شما را خلع لباس و منزوی نخواهند کرد؟ البته اگر زنده‌تان بگذارند.
۷. روش شما در این ایام چنان است که گویا می‌خواهید حاکمیت را به برخورد با خود بکشا نید. دارید سلاح کسانی را تیز می‌کنید که اعتقاد چندانی به مدارا با مردم و مردم‌سالاری دینی و لوازمش ندارند. تردیدی نیست که معارضه به ظاهر جدید، با شعارها و استراتژی‌های شمرده شده، چیزی جز خیانت به امام، انقلاب، اسلام، مردم و ایران نیست. اگرچه خیانت فاعلی بر همه افراد این جریان صدق نمی‌کند، ولی قطعا خیانت فعلی هست. فکر می‌کنید حکومت تا کجا مدارا خواهد کرد؟ اگر تصور شود اجازه داده می‌شود نظامی که با خون‌دادن‌ها و خون دل خوردن‌های بسیار برپا شده و تنها حکومت دینی جهان، ولو پر عیب و نقص، است، به این راحتی عوض می‌شود؛ یا تصور کنید همه آنانی که امروز زیر علم شما سینه می‌زنند، به شما وفادار خواهند ماند، هردو تصور اشتباه است.
سه نتیجه ناگوار دیگرنیز بر اوضاع فعلی مترتب است:
۸.. دولت فعلی برخاسته از رای مردم و قانونی است. ولی در کنار خدماتش، خودرایی‌ها، ندانم‌کاری‌ها و جهت‌گیری‌های نادرستی نیز دارد که رفتار و روش شما، کار برخورد با این کژی‌ها را(که در دولت‌های پیشین هم بی‌سابقه نیست) دشوار می‌کند و میدان نقادی حاکمیت تنگ می‌گردد.
۹. علاوه بر این، طبیعی است که وقتی حضور جریان حامی شما، با اغتشاش و خسارت‌های اجتماعی همراه می‌گردد، حضور نیروهای انتظامی و اطلاعاتی به ضرورت بیشتر می‌شود، از این حیث نیز آزادی‌ها محدود می‌گردد. در این محدودیتی که برای نقادی و آزادی‌خواهی به‌وجود می‌آید شما چقدر مسؤلیت دارید؟
۱۰. نکات فوق، به اضافه فضای نامطمئن سیاسی ناشی از معارضه جریان به اصطلاح سبزبا نظام، نااطمینانی را به دنبال دارد، نتیجه‌اش کاهش سرمایه‌گذاری است که تولید و اشتغال را کاهش و قیمت‌ها را افزایش می‌دهد. یعنی فشار بر مردم بیشتر می‌شود. در واقع بازنده اصلی مردم‌اند. آیا می‌ارزد؟
برادران محترم! همه ما کم‌وبیش، و امروز شما آقایان به ویژه، مخاطب این آیه قران هستیم:
یا ایهاالذین امنوا لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقتا عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون، ای مؤمنان! چرا سخنی می‌گویید که بدان عمل نمی‌کنید؛‌ این‌که چیزی را که بدان عمل نمی‌کنید مدعی باشید، در نزد خداوند بسیار خشم‌برانگیز است. شما با ادعای احیاء ارزش‌های فراموش‌شده حضرت امام رضوان الله علیه به میدان آمده‌اید، باید با صراحت تکلیف خود را مشخص بفرمایید تا گرفتار خشم خدا نشوید.
این نصیحت مرا با ذکر عیوب مخالفان خود پاسخ ندهید. سعی نفرمایید با فهرست کردن اقوال بی‌عمل آنان یا تعارضات قول و فعلشان خود را مبرا بنمایید. و لا تزر وازرة وزر اخری، کسی بار دیگری را به‌دوش نمی‌کشد. تعدادی از نیروهای وفادار به انقلاب و ولی فقیه مظلوم و مردم شریف، از جمله بنده، در این ایام همواره خواسته‌ایم که شما در عرصه سیاست با احترام، و البته با رعایت تکالیف قانونی خودتان، فعال بمانید تا در فرایندی مردم‌سالارانه به رقابت بپردازید و ضمن آن‌که به تصحیح مسیر و کارکرد حکومت مدد می‌رسانید، خطر تحجر را کاهش دهید، امید و مشارکت مردم در سرنوشت خویش را بالا ببرید و فرصت جولان در عرصه آزمایش عملی برای‌تان باقی بماند. آیا شما نمی‌خواهید امکان دهید تا این خیرخواهی مؤثر شود؟ مقصود من این نیست که همه تقصیرها، صددرصد بر عهده شماست و ما و دیگران بی‌قصور و تقصیریم؛ اما آن‌که باید اول تصمیم به بازگشت بگیرد، شمایید نه مخالفان شما.
من آن‌چه شرط بلاغ است با تو می‌گویم
تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال
برادر شما – احمد توکلی
۲۹/۶/۱۳۸۸

یکشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۸۸

انقلاب جنـ صی !

نوشته شده توسط حامد 150 نمایش

پانوشت : بعضیا که دنیای خیلی کوچیکی دارن بیان می کنن :ما نه روزه می گیریم نه نماز می خونیم نه خدا و پیغمبر میشناسیم نه قرآنو قبول داریم. میگم : وصل شدن به خدا به آدم لذت میده. لذتای معنوی. میگن : هه ! ما هم داریم لذتمونو می بریم دیگه ! غذای خوشمزه و بعدش یه گیلاس مشروب صد در صد الکل و یه سـ*کس باحال و عشق و صفا و پارتی و درو داف و گشت و گذار. خلاصه اصل حاله ! میگم …. میگم …. این مورد یکی از معدود مواردیه که هیچ جوابی برای دادن ندارم. ولی میگم : تو خوشیاتون خوش باشین مارم دعا کنین ! ایشالا اونور نوبت ما هم میشه !

سلام خوبان کوچولوی من ! بعد از یه مدت که از عشقم یعنی پستای سیاسی دور بودم امروز میخوام به عنوان یه ایده پرداز یه عبارتی رو به یه حادثه اطلاق کنم. تو همه جای دنیا اکثر شورشایی که صورت می گیره توسط مردم فقیر و قشر ضعیف و متوسط جامعه اس و دلایلشونم بیشتر جنبه ی اقتصادی و یا فرهنگی یا هر دو توامان با هم داره. اگه این جنبه ها قوی باشن تبدیل به انقلاب میشه و نوع حکومت تغییر می کنه. شورشای اخیر ایرانم از این قضیه مستثنی نیست و هرچند در مقیاس خیلی ضعیف ولی در بعد فرهنگی شکل گرفته.

اکثریت قریب به اتفاق کسایی که نارضایتی خودشونو از وضع موجود ابراز کردن خواهان تغییر حکومت و سکولاریته شدن اون نیستن و نظام دینی رو قبول دارن اما مسئله ای هست که باعث رنجش و پیرو اون جمع شدن عقده تو اونا شده. وقتی که جامعه ای به سمت پیشرفت اقتصادی حرکت می کنه اول یه عده از مردمش ثروتمند میشن و میرن جزو قشر مرفه. بعد از اینکه این عده دیگه غم نون و امرار معاش نداشتن به سمت لذتای زندگی کشیده میشن و با توجه به این تفکر زیگموند فروید که منم خیلی با این بخش اون موافقم مبنی بر اینکه میل جنـ سی مهمترین نیاز زندگیه و سرکوب اون باعث مشکلات روانی میشه احساس می کنن که باید به این میل جواب بدن. احساس نیاز به ارتباط با جنس مخالف تشدید میشه و جو رسانه ای شدتو بیشتر می کنه اما حکومت میگه نخیر ! بچه تو باید ازدواج کنی تا آدم بشی ! ولی شرایط ازدواج خیلی سخت شده و سن ازدواجم نزدیک ده سال بالا رفته. پس جوون تو این ده سال چیکار کنه ؟ حکومت میگه : بشین پای ماهواره بعد حمومتو برو !

زیگموند فروید

من مخالفای این وضعیت رو به سه دسته تقسیم می کنم. ۱- جوونایی که خواستار آزادی جنـ سی بیشتری هستن. ۲- کسایی که از تغییر وضع موجود ذی نفع میشن. مثل سرمایه دارا و سهام دارا. به هرحال سیاست فعلی حکومت جلوگیری از افزایش ثروت این دسته اس. که به درست یا غلط بودنش کاری نداریم. ۳- افرادی که سیاست و مسائل روز جامعه براشون مهم نیست و تحت تاثیر جوی که توش قرار دارن وارد صف مخالفا میشن. درصد تعداد مخالفای دسته ی دوم خیلی کمه و عملا نمی تونن کاری کنن. دسته ی سوم هم چون قضیه براشون اهمیت نداره جدیت ندارن. بحث ما درباره ی دسته ی اوله که احساس می کنن آزادی جنـ سی ندارن.

مثال می زنم. یه آقا پسری برحسب اتفاقات با یه دختر خانمی آشنا شده و پسره جزو قشر مرفه هم هستو درگیری ذهنی نداره. حالا این دو تا و حالا هرچندتا ، میخوان یه سفر تفریحی به مکانای گردشگری کشور برن. درحال حرکت و دست و آهنگ و سوت هستن که یه مامور انتظامی میگه بزن بغل ! اگه نزنی خودم بغلت می کنم ! بعد می پرسه که خانم یا خانما کی باشن ؟ و بعد هم سایر قضایا . خب پسره تو دلش میگه : آخه به تو چه ربطی داره که ما چه نسبتی با هم داریم ؟ جفتمون عقل داریم می فهمیم که چه کارایی باید انجام بدیم تا ایدز نگیریم. کلی واحد تنظیم پاس کردیم تو اینترنت ! خب این یه عقده میشه و چون مهمترین نیاز بشری سرکوب شده از هرچی اسلام و خداست متنفر میشه. یا یه مثال دیگه. مسدود کردن سایتای وب دویی و دوست یابی یکی از راهای سرکوب این نیازه جووناس. حالا که اینو گفتم یاد یه نکته ای افتادم. اگه سری به سایت کلوب بزنین می بینین که چقدر شدید از مشروعیت حکومت انتقاد می کنن و با هر وسیله ای سعی می کنن افکارو به سمت خودشون بکشن. با این اوصاف چرا این کلوبا بسته نمیشن و یا چرا سایت کلوب مسدود نمیشه ؟ دلیلش اینه که مرکز مبارزه با جرایم سایبری هیمرا …. ببخشید سپاه در حال شناسایی سردسته هاس و به زودی با دستگیریشون یا این کلوبا بسته میشن یا خود سایت کلوب. که قطعا یه جو خفقان ایجاد میشه.

هواداری جنبش سبز

اگه وبگرد باشین می بینین که اکثریت بلاگایی که از جنبش به اصطلاح سبز حمایت می کنن تو پستای وبلاگشون مملو از مسائل جنـ سی و سکـ*سیه و یا اکثر خانمای بدحجاب و پسرای بدپوشش حامی این جنبشن. اینا سندی بر مدعای منه. اما علت اینکه چرا من یه هفته قبل از انتخابات تغییر موضع دادم رو تو این پست شرحیدم. به هرحال منم موافق دادن آزادی جنـ سی و یا جنـ سیتی بیشتر به جوونا هستم چون رسیدن به جنس مخالفه که باعث ایجاد آرامش میشه و گیر دادن و پیچ شدن به این مسئله فقط تو جوون ایجاد عقده می کنه و هیچ منفعتی نداره. ضمنا خودمم جوونم و خیلی دوست دارم که بتونم تو خیابون قدم بزنم و صحبت کنم !

نتیجه گیری کلی اینه که مردم برای تورم و آزادی بیشتر رسانه ها شورش یا با نظام مخافت نکردن. چون تورم اونقدر مهم نیست که بخاطرش شورش کرد و آزادی رسانه ای هم تا حد قابل قبولی تو ایران وجود داره. اعتراضات مردم چه قبل و چه بعد انتخابات فقط برای افزایش آزادیای جنـ سی بود و علاوه بر تعبیر انقلاب مخملی میشه از عبارت انقلاب جنـ سی یا انقلاب سـ*کسی هم استفاده کرد و به عقیده ی نگارنده این اعتراضات به حق ، اما در پوشش مسائل دیگه بوده که مسئولا باید اینو درک کنن. بدرود !

دوشنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۸۸

بستنی یخی آلبالویی !

نوشته شده توسط حامد 104 نمایش

سلام گلان و خوشگلان ! من مسخ و طلسم و جادو ، مست و ملنگ خیره ی به فرارو ، چاقوی دسته زردی ، تا انتها تا دسته ، رفته درون سینه ام ، سینه ی سِرّ و خسته ، قاتل من مشخص ، اما بی رد جرمه ، اون قرمزه از دو لب ، سورمه ئیه به سرمه ، میام و رسوا می کنم ، این حق من نیست مگه ؟ ، توی جراید مینویسم ، فقط زنده بمونم اگه !!

بازم بعد از یه مدت نسبتا طویل برگشتم. اول یه مقدار صحبت سیاسی بکنیم که خیلی وقته این کارو نکردیم. به هرحال همونطوری که مطلعید چند روز پیش دو سه تا از فعالای جناح چپ اومدن توی دادگاه و اعتراف به دست داشتن خودشون و چندتای دیگه به کودتا یا انقلاب مخملی کردن. من واقعا نمی دونم با اینا چیکار کردن و چطوری مغزشون رو شستن اما چیزی که مشخصه اینه که اینا حرفای خودشونه و اصولا سیاستمدارا آدمایی نیستن که با شکنجه و تهدید از نظرشون برگردن. به نظر من هم بحث انقلاب مخملی درسته اما سردسته هاشون موسوی و خاتمی و اینا نیستن. به هرشکل برخی از اصلاح طلبا روابط خودشونو با کشورای غربی و مخالفتشون رو با حکومت علنی بیان کردن و بعید هم نیست که آدمای اطراف موسوی از این دسته باشن.

اما من تا یه هفته قبل از انتخابات طرف موسوی بودم – که اشتباه هم می کردم – اما یه سری مسائل که من روشون حساسم باعث شد که از نظرم برگردم و الان به جایی رسیدم که اشتباهات رئیس جمهور رو هم توجیه می کنم. حالا این مسائل چی بود. اون اوایل خرداد که این پارچه های سبز مد شده بود یه تعداد از کسایی که چندان اطلاعات سیاسی نداشتن و اصلا تو باغ سیاست نبودن ، چه تو واقعیت و چه تو دنیای مجازی ، یه دفعه پارچه ی سبز بستن و آواتارشون سبز شد و سیاستمدار قهار شدن. این افردام بیشتر از آدمایی بودن که اسلام و قرآن و حتی خدا رو قبول نداشتن. بعد من کلیپ ورزشگاه آزادی رو دیدم که بیشتر شبیه کلوبای شبانه بود . دیگه کم کم دودل شدم . من نمی تونستم ببینم اینا از موسوی حمایت می کنن و منم طرفدار موسوی باشم. من افکار شدیدا ضد لیبرالیستی هم دارم و بعد از مناظره ها دیگه کاملا برگشتم و آخرش هم به کسی رای دادم که طرفداراش مذهبی تر بودن. کلا از شخصیت احمدی نژاد خوشم میاد. کسی که حتی اگه کارش یا حرفش اشتباه باشه روش وایمیسته و کم هم نمیاره. برعکسه افرادی امثال ابطحی و عطریانفر که صدوهشتاد درجه از موضع قبلیشون برگشتن. به هرحال بگذریم.

حالا بریم سراغ دانشگاه. خب نتایج دانشگاهای سراسری اعلام شده و برخی منتظر اعلام نتایج دانشگاه آزادن. من با دسته ی اول کاری ندارم و جالب اینجاست که با دسته ی دوم هم کاری ندارم ! مورد خطاب من اونایی هستن که میخوان بیان دانشگاه آزاد شهریار و حالا هم میخوان بدونن که این دانشگاه چطور دانشگاهیه. خب سعی می کنم به زودی یکی دوتا پست کامل در مورد دانشگاه برم و از مزایا و معایبش بگم. هرچند که اگه کلی و منطقی نگاه کنیم ، می بینیم که هیچ مزیتی نسبت به دانشگاهای معتبر و نیمه معتبر نداره.

اما شنبه ی این هفته استاد به کسایی که تاخیر داشتن گفته بود که برن و واسه همه بستنی بخرن. حالا شاید بگین که خیلی متحجرم ولی من اینطور فکر نمی کنم. اگه تو فیلمای صورتی و دبیرستانی هالیوود دقت کرده باشین ، همیشه بخشی که دخترا ناهارو هله هوله کوفت می کنن با جایی که پسرا کوفت می کنن مجزاس. توی ایرانم که وضع از این وخیم تره. ولی ما اومدیم به شکل مختلط بستنی میل کردیم اونم چی ، یخی. حالا از شما می پرسم ، من متحجرترم یا شریعتمداری؟

بستنی یخی آلبالویی میهن !

تازه این گوشه ای از عقاید چیز منه و زین پس آخر هر پست یه تیریپ از اینا میرم. دیگه هیچ حرفم نمیاد پس بدرودش!

پی نوشت : از فیلمایی که قهرمانش یا قهرماناش زنن به شدت متنفرم !

دوشنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۸۸

لعنت خدا به این دوشنبه ها !

نوشته شده توسط حامد 103 نمایش

سلام دوستان ! یه هفته ، دو هفته ، حامد حموم نرفته ! ، یه ساله ، دو ساله ، حامد ژیلت نداره ! ، تو کف میشینه هر روز ، کنج دیوار با یک قوز ، ریشش تا زیر پاهاش ، شیپیش تو لای موهاش ، بهش میگن : نمیری حموم ؟ نمیری حموم ؟ میگه نه نمیرم نه نمیرم ! چرا نمیری ؟ چونکه ……….. ! بهش میگن میخوای بریم به بازی؟ بریم الاغ سواری ؟ میگه نه نمیخوام نه نمیخوام ! چرا نمیخوای؟ چونکه ………..! بگذریم !

خب گویا دوباره باید بشینیم و درس بخونیم ! تازه داشتم گرم می شدم که دوباره باد خورد پشتمو و ظرف این سه روز هیچ لای چیزی رو باز نکردم ! شانس من که اصلن معروفم به خرشانسی دوتا از امتحانای ساده ی من هم لغو شد ! ای بابا همینم غنیمته ، به قول شاعر تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها !!!!

اما با اینکه مدت زیادیه دانشگاه تعطیله و من دوستانم و مخصوصا دوستان خوبم رو ندیدم و جالب تر اینکه به دانشگاه هم سر نزدم ولی این پست رو اختصاص میدم به دانشگاه. خب همونطوری که اکثر شما استحضار دارین امتحانای پایان ترم دانشگاه به علت نامعلومی ! تا اواخر خرداد لغو شده و برای اینکه بگن نه کی گفته لغو شده ؟ اگه ازشون بپرسین میگن : امتحانا برگزار میشه و هرکس دلش خواست میتونه امتحان بده هرکی هم نداد بعدن میده ! البته اگه الان میخواین امتحان بدین باید تعدادتون بالای ۲۰ تا باشه ! ( خبرگزاری ورجیل نیوز ! )

اما در آخرین روز  حضورمون تو دانشگاه که دوشنبه بود و یادم نمیاد چندم ! یه کاغذی رو چسبونده بودن زیر یکی از پنجره های ساختمون فنی و چون دوربین گوشی ما پیکسلش بالاس ، تونستیم از فاصله ی نسبتا دور رهیافتش کنیم ! دیگه توضیح نمیدم ، خود عکس گویا هست هرچند که دیگه کم کم داره تب می خوابه.

موسوی نازنین ، جومونگ ایران زمین !

اما تعدادی از دوستان هم دانشگاهی من ، تصویر زیر رو برای من فرستادن و خیلی هم روش مانور دادن. خب به هرحال شما جوونین و بی تجربه ولی اگه کسی یه مقدار دقت کنه به سرعت می فهمه جعلیه. آخه این مهر نداره و اگه هم گرافیست باشین که دیگه رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون ! ( آخ ! من چه رنگی ام الان؟) ضمنا شیوه ی نگارش نامه هم یه مقدار مسخره اس ! ( البته اکثرا می فهمن ولی خب دیگه ، دیدم چند نفر با آب و تاب واسم پیغام گذاشتن ، منم گفتم روشنشون کنم! لامپ اضافی خاموش !!)

نامه ی جعلی صادق محصولی

هه ! انگار خبرام ته کشید ! شما اصلن نگرانی به خودتون راه ندین من پستو تکمیلش می کنم ! از اونجایی که داستانای کوتاه دانشگاه شهرقدس کم کم داشت به بی مزگی می زد ، دیگه ادامه اش ندادم اما یه داستان مونده ته گلوم که اینجا میذارمش!:

دوشنبه ی هر هفته ….

فرهاد : آقا الان چه کلاسی داری ؟

من : ……. .

فرهاد : مگه دیروز نداشتی ؟

من : چرا !

فرهاد : بابا چه حالی داریا !

حسام : خب حامدجون ! امروز چی داری ؟

من : هیچی ، همینجوری اومدم دور هم باشیم !

حسام : آهان ! عجب آدمای کله خری پیدا میشن !

مهران : چی داری ؟

من : هیچی !

مهران : بیکاریا !

امین : چه کلاسی داری الان ؟

من : هیچی !

و دیگر چیزی به خاطر نمی آورم !

احسان : ای بابا ما تو رو هر روز باید ببینیم ؟

حسین : حامد چی داری ؟

من : ……

حسین : مگه با استاد …… نداشتی ؟

من : چرا !

حسین : آهان میخوای پایه ات قوی تر بشه ؟! خیلی خوبه اینجوری ، آفرین !

——————————-

آره بی مزه بود ! به هرحال به شما قول مساعد میدم که تابستون به مرز انفجار برسیم و به حدی بالا بریم که وارد زندگی و گوشی های شما هم میشیم ! برنامه هایی داریم که حتا به تخیل شما هم نمی رسه و اجراشون فقط یه مقدار پایه گی میخواد ! ( منظور پایه ی گی ( چیزبازی !) نیست !)

بای ! (خیلی ناگهانی و کوبنده بود !)

چهارشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۸۸

شما منطقی هستید !

نوشته شده توسط حامد 131 نمایش

سلام دوستان عزیز و خوشگلم !! ( لفظ خوشگل عمومیت داره و منحصر به قشر و جنس خاصی نیست !)

میخوام یه مطلب کوتاهی رو خدمتتون عرض کنم و از شما هم انتظار دارم خیلی منطقی و بدون احساسات به این مطالبی که به عنوان برادر کوچیکترتون میگم التفات کنین.

ببینین عزیزان ، من فرض رو بر این میذارم که تو انتخابات تقلب گسترده شده ( هرچند که هنوز مصادیقش رو نمی دونم.) فرض رو هم بر این میذاریم که طبق گفته های آقای موسوی شورای نگهبان یک شورای فرمالیته و فرمایشیه و باز هم فرض رو بر این میذاریم که شما رهبری رو هم قبول ندارین. ( البته قبول نداشتن رهبری یعنی قبول نداشتن جمهوری اسلامی) خب حالا با این فرض ها ، حق شماست که اعتراض کنین و تو راهپیمایی ها شرکت کنین. اما دوستان من ، این نکته رو مبذول داشته باشین اگه بعد از تصدیق انتخابات توسط شورای نگهبان و رهبری بازم بخواین راهپیمایی کنین وضع به گونه ی دیگری رقم می خوره. اون موقع شما رو به عنوان نیروهای ضد انقلاب در نظر می گیرن و علاوه بر نیروی انتظامی سایر گروها هم به شدت با شما مقابله می کنن و حتا گروهایی هستن که از کشتن شما هم ابایی ندارن. حتا از ورود به خونه های شما هم باکی ندارن. اونوقت بعد از سرکوب شما که قطعا خسارات مالی و جانی زیادی برجا میذاره ، تهران وارد یه فضای به شدت امنیتی میشه و تا مدت ها به این منوال خواهد موند. مثلن برخی از گروهای متحجر به شما اجازه نمیدن دیگه با آستین کوتاه بیاین بیرون. اینو برای مثال گفتن تا خودتون حدیث مفصلو بخونین از این مجمل. باور کنین جدی میگم ، اونا هیچ ترسی از کتک زدن شما ندارن. شما اصلن نیروهای انتظامی مارو با غربی ها و مثلن فرانسه مقایسه نکنین.

اما راه چاره ای که من برای نشون دادن اعتراضات شما میدم اعتصابه سراسریه. اگه واقعن فکر می کنین که اکثریت کشور حامی آقای موسویه ، پس همه رو دعوت به یه اعتصاب سراسری بکنین. اینجوری نه تنها تهران بلکه کل ایران فلج میشه و دیگه اینقدر مردم هم اذیت نمیشن و شما هم آسیب نمی بینین و به دولت و رژیم هم ضربه وارد میشه. اما شما دائما به فکر راهپیمایی هستین درحالیکه این ها موقتی و زودگذراس و سرکوب راهپیمایی هم برای نیروهای انتظامی ما کار بسیار ساده ایه. اما دیگه نمی تونن جلوی اعتصاب رو بگیرن. البته چون تقریبن هیچ رسانه ای برای اطلاع رسانی وجود نداره کمی اجرای این کار سخته و چون این راهپیمایی هایی که الان هست بدون هماهنگیه ستاد آقای موسویه و نمی دونم حالا لفظ خودجوش رو میذارین روش یا تبعیت از شبکه های ماهواره ای ، امنیت شهر رو دچار مشکل می کنه.

به هرحال من که از آینده خبر ندارم و فقط پیش بینی های خودم رو ابراز کردم و اینم بگم که اصلن این اتفاقات رو با حوادث انقلاب مقایسه نکنین چون اون موقع کسایی که شاه رو قبول داشتن در اقلیت بودن اما الان کسایی که رهبری رو قبول ندارن در اقلیت هستن. هرچند مقایسه ی شاه و رهبر کار درستی نیست ولی به هرحال باید یه معیار واسه قیاس می دادم.

خب دوستان من ! برای اینکه فضای سایت رو به سمت دعوا نبرم ، نظرات غیرمنطقی و توهین آمیز شما رو حذف می کنم هرچند برخلاف اصول وبلاگ نویسیه منه. این رو هم مدنظر داشته باشین که من این پست رو فقط برای افزایش آمار بازدیدکننده ها زدم و اصلن حوصله ی کشوندن این بازی های سیاسی رو به سایت ندارم و نداشتم. اینم بگم که من در گذشته به آقای احمدی نژاد توهین می کردم و قبل از انتخابات طرفدارش شدم و خیلی منطقی ازش حمایت کرم. دلایل خاص خودم رو هم دارم. الان هم نسبت به هیچ فرد و حزبی تمایل ندارم و فقط تابع قوانین جمهوری اسلامی ام چون قبولش دارم و هرکس از طریق قانونی رئیس جمهور بشه ازش حمایت می کنم. دیگه خدانگهدارتون !

پی نوشت: گویا فری گیت آزاد شده. برای وارد شدن به برخی سایتا می تونین ازش استفاده کنین.

سه شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۸۸