داستان های کوتاه ۱۳
داستان هایی واقعی و فلسفی از دانشگاه آزاد شهرقدس
اسامی به هیچ وجه مستعار نیست
———————————————————————————
من : بابا محرمه چرا سفید کردی تو ؟
امیر : جووووووووووووووووووون !
——————————————————————————–
محسن : استاد تسلیت میگم ایشالا غم آخرتون باشه.
استاد هوشمند : خواهش می کنم چرا زحمت کشیدی راضی نبودم به خدا .
——————————————————————————–
استاد : اون موقعی که من رفته بودم چین هوا خیلی خوب بود. می دونین که چین یه کشوره سه فصله.
احسان : منم که رفته بودم انگلیس یه کشور پنج فصل بود.
——————————————————————————-
شجره نامه ی روز
ت : من پدربزرگ نداشتم .
——————————————————————————-
کلاس مدارهای الکترونیکی
استاد واشقانی : برای حل این مسئله پریود بودن خیلی مهمه .
——————————————————————————
رو به روی ساختمون فنی
حسام : خدافظ بچه ها
همه خداحافظی می کنند و حسام شروع به حرکت می کند .
من : از پیاده رو برو .
ممد : رسیدی زنگ بزن .
احسان : نامه بفرست .
محسن : بابا رو ببوس .
مجید : نیوفتی تو جوب .
سعید : پول مول داری جیبت ؟
احسان : از خودت نگهداری کن .
—————————————————————————-
کلاس نظریه زبان ها و ماشین ها
استاد نیکروان : خب برای اینکه آتاماتای ما به وضعیت پایانی … ها ها ها هو هو یو ها ها ها … ببخشید یاد یه چیزی افتادم . خب به وضعیت پایانی برسد …
—————————————————————————
نکته ی روز
احسان : ما به داور نباختیم ، با داور باختیم .
—————————————————————————
توی واگن متروی تهران کرج – حوالی ایستگاه اکباتان
ممد : نمی دونم چرا اینایی که اکباتان پیاده میشن یه جوری ن. خیلی خشکن یه جوری نگاه می کنن انگار میخوان بیان بزننت.
من : آره می دونم. یه دلیلی داره.
ممد : چه دلیلی ؟
من : حالا بعدا بهت میگم.
ممد : نه دیگه الان بگو .
من : گیر نده ، بذار پیاده شیم بهت میگم.
ممد : اذیت نکن جون من بگو .
من : اینجا نمیشه بگم رسیدیم میگم.
ممد : حالا چی میشه الان بگی ؟
من : دو دیقه نمی تونی صبر کنی ؟
ممد : نه . بگو دیگه یالا بگو .
من (با صدای کمی بلند) : خیلی خب باشه … چون هم_*جنس- بازن … خوب شد ؟
جمعیت درحالیکه نود درجه به سمت من چرخیده اند به طرفم هجوم می آورند.
—————————————————————————
کلاس تنظیم خانواده و جمعیت
استاد کوزه گر : اگه خواستین مخ یه دخترو بزنین سعی کنین بین روزای چهاردهم تا هیجدهم عادتش باشه.
اما استاد مشخص نکرد که از کجا به این روزا پی ببریم.
————————————————————————-
من : اِ نیگا کن دو تا کفچر عاشق اونجا نشستن
احسان : صبر کن گوشی من پنج مگاپیکچله الان ازشون عکس می گیرم.
عکس تار می افتد …
احسان : اشکال نداره میرم خونه با فتوشاف درستش می کنم.
————————————————————————-
استاد : واقعا یکی از ویژگیای مردم چین غیر از سختکوشیشون اینه که مردمای بی ادعایی هستن. هم مدیرا هم استادا هم دانشجوها هیچ ادعایی ندارن. ولی ما اینجا تا طرف یه مدرک بهش بدن خودشو می گیره.
دقایقی بعد …
استاد : شما کِی میخواین درس بخونین پس. واقعا من اصلا رغبت نمی کنم بیام سر کلاس شما . اصلا مایه ی شرم منه که اسمم تو هیئت علمی اینجاست. برید چـِرت مغزتونو بریزید دور . واقعا دانشگاهای دیگه واسه من دعوت نامه میفرستن که برم اونجاها درس بدم من میگم وقت ندارم اون وقت شما قدر نمی دونین. چی بگم بهتون آخه.
————————————————————————
نمایشگاه کتاب – ساختمون فنی
خانم جباری : یه بار تو میدون آزادی بودم بعد یکی از دانشجوها از دور منو دید داد زد خانم جباری خانم جباری ! بعد وقتی رسید به من همینطوری که نفس نفس می زد گفت : سی دی سی شارپ دارین ؟
———————————————————————–
تناقض روز
ولد آبادی : این چه رنگیه زدین به جدولا ، شبیه ایستگاه اتوبوس شده .
———————————————————————–
آزمایشگاه مدارهای الکترونیکی
استاد هوشمند : اگه امروز امتحان بدین امتحانتون فقط عملیه ولی اگه هفته ی دیگه بخواین امتحان بدین هم تئوری هم عملیه.
من و مجید و محسن : باشه استاد هفته دیگه امتحان میدیم .
استاد : هفته دیگه سخت می گیرما .
ما : اشکالی نداره .
- : اگه هفته دیگه امتحان بدین از ۱۸ نمره امتحان می گیرم.
- : ایرادی نداره .
- : میوفتینا .
- : مشکلی نیست .
- : آزمایش سخت میدم بهتون ، برق ۲۲۰ ولت می گیردتونا .
- : باکی نیست .
- : سرتونو می بُرم میذارم رو سینه اتون .
- : عیب نمی کنه .
- : در و می بندم تنها باید آزمایش کنین .
- : باشه باشه ، حالا که فکر می کنیم به این نتیجه رسیدیم که الان امتحان بدیم بهتره .
———————————————————————–
احسان : دوستم تعریف می کرد تو خواب دیده که یه مردی با لباس سفید که یه عمامه ی سبز داشته و صورتش نورانی بوده میاد بالا سرش. بعد دوستم بهش میگه : قربون دستت برو یه لیوان آب برام بیار خیلی تشنمه ، دمت گرم .
———————————————————————-
استاد عرب نژاد (sms) به استاد نیکروان : من امروز دلم درد می کرد نتونستم بیام .
———————————————————————-
استاد : چی شده امروز رفتی ته کلاس نشستی ؟
دانشجو : آخه استاد بچه ها گفتن امروز میخواین کیوز بگیرین.
———————————————————————-
کلاس مدارهای الکترونیکی
استاد محمدی : اگه جزوه ی منو بخونین هیچی حالیتون نمیشه. اگرم کتابو بخونین که دیگه اصلا هیچی نمی فهمین.
———————————————————————
کلاس طراحی الگوریتم
استاد موسوی : من الگوریتم این تابع رو براتون مینویسم :
(Fuction (s,n,r
.
.
احسان : استاد k رو جا انداختین .
———————————————————————
کلاس زبان ماشین و اسمبلی
استاد کریمی : تو این قسمت می بینین که پشته اش پُره .
ت : وای چه استاد بی تربیته میگه پشتش پُره یعنی کمرش پره .
———————————————————————
یکی از دوستان : این کامرانم عجیب خوشگله ها .








