تأهلم آرزوست !

نوشته شده توسط حامد 103 نمایش

سلام مجرد ! دیشبو کم خوابیدم ، چونکه خوابم نمی برد ، مغزمو یک فکر داغ ، مثل اسیدا می خورد ، صبح پریدم از چرتم ، خیره شدم به دیوار ، از سستی و تنبلی ، از مفت خوری ها بیزار ، اما میخوام بخوابم ، شاید تو رو ببینم ، تو بیداری نشد که ، کنار تو بشینم !!

انصافا اگه کسی میخواد سجع نوشتا رو جدی بگیره از طرف من یه دونه بزنه تو گوش خودش ! اما خدمتتون عرض کنم که همونطور که اطلاع دارین این روزای عید بساط عروسی و رو تختی و زیر تختی به راهه و ملت زرت و زرت عروسی می کنن میرن دم خونه ی بختشون. خب ازدواج یکی از عوامل مهم موفقیت آدمه و شما هیچ کسو نمی تونین پیدا کنین که بدون مزدوج شدن به موفقیت رسیده باشه. اگه نظرتون غیر از اینه مثال نقض بیارین. خب نمی تونین.

آخ جون عروس !

چند هفته قبل یه پلاکاردی تو دانشگاه ما زده بودن مبنی بر اینکه هرکس تو یه سال گذشته ازدواج کرده بیاد ما واسه اش یه جشن بگیریم حال کنه. خواستم از این پلاکاردا عکس بگیرم اما همونطوری که گفتم بقیه به چشم یک گوسفند به من نگاه می کنن اگه این کارو بکنم. به هرشکل . اصولا اوایل شروع دانشگاه ، پسرا می گردن واسه خودشون کیس پیدا می کنن. استثنا هم نداره و اگه از هر پسر دانشجویی بپرسین از کی خوشش میاد بهتون میگه. که البته یه امر طبیعی و معقولیه و اگه اینطور نباشه میتونیم به طرف بگیم گی و باید ازش دوری جست. دانشگاه ما هم به همین منوال بود و حتی بعضی از دوستان هنوز یه ماه نگذشته با هم قرار گذاشتن که برن با چند نفر طرح دوستی بریزن و هرکی موفق شد خب شده دیگه. یا بعضی از دوستان به بعضی دیگه می گفتن برو به فلانی شماره ی منو بده. حالا نمیخوام راجع به این چیزا صحبت کنم چون یه پست خوابوندم تو آب نمک تا بعد از دهه ی اول محرم منتشرش کنم. البته باید از دوستان اجازه بگیرم ولی ممکنه اجازه هم نگیرم!

میگن که مسئولین سعی دارن هزینه های ازدواج جوونا رو کم کنن. واسه همین میان شصت هزار نفر از دانشجوها رو جمع می کنن تو یه سالن و یه عاقد میره پشت بلندگو (بلکمم میکروفون) و صـ یغه ی عقدو جاری می کنه و آخرش سی هزار نفر با هم فریاد برمی آورند : بــــــــــــــــــــــــــله . خب آخه این چه وضعشه. پس فردا دختره میره خونه شوهر ، جاریش میاد ازش درباره عروسیش سوال می کنه. بعد دختره میگه خرج عروسی ما کلهم اجمعین شد پنجاه هزار تومن. توی سوله ی ورزشی دانشگاه هم عروسی گرفتیم. جات خالی چقدرم خوش گذشت ، چقدر سر اینکه کی عروسش خوشگلتره دعوا شد. چقدر عروسارو با هم معاوضه کردن. خلاصه جات خالی مهریه امم به نیت پنج تن پنج تا سکه ی ربع بهار آزادیه. نکنید این کارا رو. با آبروی مردم بازی نکنین. تو سوله واسه صد هزار نفر عروسی نگیرین یه دفعه. کو گوش شنوا ؟

ازدواج کیلویی دانشجویی !

بعضی از پسرا هستن که تا یه مقدار سنشون میره بالا و موهای پشت گوششون سفید میشه یادشون میوفته که باید زن بگیرن. میگن ننه برام یه زن خوب و خونواده دار پیدا کن برم بگیرمش. بعد یکیو پیدا می کنن و میرن می بینن و همونجا عاقد میادو تمومش می کنن. بعد به پسره میگیم تو که ندیده و نشناخته ازدواج کردی ، فکر نمی کنی بعدا تو زندگی به مشکل بخوری ؟ میگه نه بابا این چیزا مهم نیست. همه چی با کتک حل میشه. بعد میگیم آخه لامصب این دختره قیافه هم نداره که. میگه خوشگلی میخوای چیکار ؟ بابا ، پس واسه چی رفتی زن گرفتی مرتیکه ؟ مگه دستشویی و حموم چه عیبی داشت ؟

حدود یه هفته پیش یه خبری دیدم با این مضمون که تو دانشگاه خواجه نصیر دخترا و پسرا میرن ثبت نام می کنن و بعد اون شخصی که مسئوله این کاره ، طبق شرایطی از بین اینا انتخاب می کنه و به همدیگه معرفی میشن و دو جلسه با هم صحبت می کنن که اگه به توافق رسیدن و من الله توفیق بشن. کار جالبیه اما مشخصه که بیشتر افراد مذهبی ثبت نام می کنن و مسلمه اونی که بی بندو باره چهار پنج نفر همیشه زیر سر و دست و پا داره. اما به نکات جالبی تو این خبر اشاره شده بود. مثلا یکیش این بود که نمیذارن بیشتر از دو جلسه با هم صحبت کنن چون ممکنه عاشق هم بشن و بعدها مشکلات براشون ایجاد بشه. یا میگن که برای پسرا اول خوشگلی و سکـ سی بادی بودنه دختر مهمه. بعدش آورده که ما به پسرا میگیم که دنبال زیباترین نباشن چون زیباترین عوارض داره دردسر داره دزد داره. آخه عمه ات دزد داره. یارو خسته و کوفته از سرکار برمی گرده خونه قیافه زنشو می بینه عوق می زنه بالا میاره تو صورتش. خوبه اینجوری ؟

به به چه عروس نازی !

یا میگه که برای دخترا شغل و درآمد مهمه هرچند که تو سالای اخیر تیپ و قیافه هم براشون مهم شده. من می دونم دیگه. دخترا دنبال پسرایی هستن که وقتی صبح از خواب پا میشن یه ساعت موهاشونو اتو بکشن بعد با موچین زیر ابروهاشونو بردارن و یه ذره بیکین پودر بزنن به صورتشون تا جوشاشون دیده نشه. بعدش یه لباس چسبون بپوشه و سینه مینه رو بریزن بیرون طوری که فکر کنی دختره. شرتشم باید از پشت معلوم باشه حتما. چه تو تابستون چه تو چله ی زمستون تو سرما. به هرحال نمی دونم چرا این دوتا پاراگراف آخر اینقدر همدیگه رو نقض می کنن اما صحبت من این است که ای جوانان وطن ! ای آزادی ! این بیرق خونین را بر بام بلند تو خواهم افراشت !

مهندس بذرپاش

آخه این رفیقمون بذری جون نمی دونم چه فکری به مخیله اش راه داده که میگه بیست درصد سهمیه ی قبولیای کارشناسی ارشدو میدیم به متاهلا. اینکه جوونا تو سنین دانشجویی نمی تونن بنا به دلایلی ازدواج کنن کاملا روشنه و فقط این امر از دست کسایی برمیاد که باباشون شبا میره رو پشت بوما پول پارو می کنه. بعد این سوسولان میرن ارشد میخونن ما هم که نه بابامون سرمایه داره نه درسمون خوبه نه می تونیم زن بگیریم باید بشینیم تلاش کنیم تا کله امونو برسونیم به پاهامون. خب دیگه صحبتی نیست جز ملال شما و تا من میرم کله امو برسونم به پاهام ، شما هم یه سری به حموم بزنین ! بدرودش ! (کیو میگی تو آخه ؟)

فحش نوشت : گوگل بر مادرت لعنت !

سه شنبه, ۱۷ آذر ۱۳۸۸

من عشقمو میخوام !

نوشته شده توسط حامد 171 نمایش

پانوشت : نمی دونم تا حالا دقت کردین که تو خیابونا و معابر و مکانای عمومی شهرای غربی برخی از خانما تنها به پوشوندن ماتحتشون اکتفا می کنن و بقیه پروپاچه رو به قولی می ریزن بیرون پس چرا آقایونشون تحریک نمیشن ؟ دلیلش مشخصه ، مردای غربی به علت نژادشون بدنشون کم مو درمیاره و تستسرون خونشون پایینه درنتیجه پاهای خودشون مثل زناشون میشه و درنهایت وقتی پاهای بلورین خانما رو می بینن هیچ احساسی ندارن. ( از اثرات دیدن فیلمای لوهان ! )

هشدار ! این پست مشکل منکراتی دارد !! اگه بخونین و ناراحت بشین می زنم تو گوشتونا !!

سلام مالکان دلم ! همیشه علاقه ی وافری به علوم انسانی و بحثای روان شناختی و جامعه شناسی داشتم و دارم اما بخاطر مسائل مادی از علاقه هام دور شدم و الان دارم تو یه رشته ی فنی تحصیل می کنم. سخن به درازی نکنم فقط اگه میخواین پک قبلی این پست رو ببینین به این لینک برین.

- : ببخشید من دانشجوام و یه چند وقت پیش از یه دختری خیلی خوشم اومد. قضیه اینطوری بود که یه روز دم در دانشگاه دیدمش که تنها سوار اتوبوس شد و رفت. منم خیلی دلم واسش سوخت . با خودم فکر کردم اون باید خیلی تنها باشه و من باید مراقبش باشم.

من : خب نباید اینطوری فکر کنی. منم هر روز تنها میرم دانشگاه.

- : آخه اون دختره

من : چه فرقی می کنه. تازه اون داره با اتوبوس میره با تاکسی نمیره که یه دفه بدزدنش ببرنش جاده خاکی. هرچند که تو جامعه ی امروز ما مردا و پسراشم جرأت نمی کنن سوار مسافرکش شخصی بشن.

- : ولی من یه احساسی دارم که میگه باید مراقبش باشی.

من : نه عزیز من ، این فکرو از سرت بیرون کن ، لازم نیست کسی مواظب کسی باشه.

- : اما من میخوام از اون محافظت کنم

من : هیچ رقمه کوتاه نمیای ؟

- : نه من میخوام مواظبش باشم.

من : خیلی خب گمشو برو مواظب اون هرزه خانوم باش. مرتیکه ی ولدالزنای احمق !

لینک این سوال

- : آقا عرضم به خدمتتون که من سپیده و الان سی ساله هستم و چند سال پیش با یکی از همکارانم روابطی پیدا کردم و خیلی به یکدیگر علاقه مند گشته ایم و شیدا . اما بعد از مدتی بنده به خارج از کشور رفتم برای ادامه تحصیل و فقط از طریق ایمیل با این آقا در تماس بودم. بعد از بازگشت از فرنگ کمی با هم صمیمی تر شدیم و یک مقدار در یکدیگر فرو رفتیم. البته زیاد نرفتیم کم فرو رفتیم.

من : ببخشید میون کلومتون این اتفاق کجا افتاد ؟

- : تو خونمون. البته فقط سه بار . چون دیگر خانه مان خالی نبود. بعد از این اتفاقات او مرا دعوت کرد به خانه اش اما من نپذیرفتم. او باز هم اصرار کرد و من هم انکار. حالا آمده ام خدمت شما ببینم که آیا من بروم یا نروم ؟

من : خونش کجاست ؟

- : جردن

من : ممد ! بپر ……. ( ادیتش کردم )

لینک این سوال

یه خانم : سلام آقای دکتر ! یک پسری هست که الان ۲۶ سالشه و تو دوران دانشجویی و موقعی که ۲۰ ساله بوده از یه دختری خوشش میاد. ولی نمیره باهاش صحبت کنه و اون دختره هم با یه پسره دیگه تو دانشگاه دوست بوده. بعدش فقط این دوتا نگاه عاشقانه به هم داشتن تا اینکه سال آخر پسره میره به دختره میگه که خیلی عاشقشه ولی دختره میگه که تا یه سال دیگه قراره با دوست پسرش ازدواج کنه. این پسره هم شکست عشقی می خوره و الان خیلی نسبت به دخترا بدبینه و میگه دخترا عشق ندارن. چه حرف مسخره ای مگه نه ؟ هه هه ها ها ( خنده ی وحشتناک )

من : خب الان میخواد چیکار کنه

- : هیچی ، چیکار کنیم که فراموش کنه قضیه رو ، و هم دیدش نسبت به دخترا عوض بشه.

من : خب چه احمقی بوده یارو ، دختره کجاشو بو می کرده بفهمه این بابا دوسش داره.

- : نمی دونم . کجاشو ؟

من : بینم ، اصلا شما چیکاره حسنی ؟

- : من ؟ من همینجوری

من : خب شما که هستین به این ماهی با شما دوست بشه.

- : اگه میشه اینو مکتوب بفرمایین که من برم بهش بدم.

من : پاشو … پاشو برو که اینجا دفتر ازدواج و طلاق نیستش که. البته در یه صورت اینجا دفتر ازدواج و طلاق میشه.

- : درچه صورتی ؟

من : من خوش تیپم ؟

لینک این سوال

- : آقا حامد من وقتی ۲۱ سالم بود به یکی از دخترای هم دانشگاهیم علاقه پیدا کردم . اولش تو انجمن کامپیوتر با هم آشنا و کم کم با هم صمیمی شدیم. اردیبهشت امسال دیگه خیلی عاشقش شدم و گفتم که میخوام دوست دخترم بشه اما اون گفت این کار تعهد داره و اون اصلا از تعهد و قید و بند خوشش نمیاد. خیلی دختره شیطون و احساساتیه و با هم کلی بیرون رفتیم چقدر مسافرت رفتیم چقدر اومد خونمون چقدر شبا پیش هم رو تختم خوابیدیم. خلاصه خیلی دوسش دارم و میخوام که باهام دوست بشه.

من : گمشو گورتو گم کن پوفیوز الدنگ ! مردک لا ابالی هر غلطی خواستی کردی حالا میگی با هم دوست شیم ؟

لینک این سوال

خب این پست مثل اون قبلی نشد چون بیشتر بخاطر آپدیت سایت خواستم یه چی نوشته باشم. الان اصلا رو مود خوب نیستم و نمودار سینوسیه احوالاتم رو سه پی دومه. احتمالا به زودی یه قسمت خاطرات میذارم تو سایت که مثل دفترچه خاطرات می مونه و بالطبع با رمز ازش محافظت می کنم. دیگه بدرود !

پی نوشت ۱ : یکی از دوستان مرحمت فرمودن ساعت سه بامداد یک پیامکی واسه بنده ارسال نمودن با این مضمون که : صد جفا گل می کند ، بلبل تحمل می کند ، دوستی آن است که بلبل می کند. نه انصافا ، خداییش ، بالا غیرتا اینو نمی شد روز بده مارو از خواب بیدار نکنه ؟

پی نوشت ۲ : سوالات شما رو جواب میدیم اساسی !

پنجشنبه, ۲ مهر ۱۳۸۸

دریای عقش !

نوشته شده توسط حامد 77 نمایش

پانوشت : میگم بعضیا چه الکی الکی معروف میشن. یکی میره وسط جمع آواز میخونه مثل سوزان بویل یکی با پول و ضرب و زور و پارتی بازیگر میشه مثل پورسرخ یکی ام کشته میشه و اسمش میره تو لیست کشته ها. نمی دونم شاید منم جزو گروه آخر باشم باید برم لیستو نیگا کنم تا حالا چک نکردم !!

خب سلام. همونطوری که قبلا گفتم هر از گاهی که دچار دپرسیشن و به قول برخی بلاگ نویسا ، پریود مغزی میشم از خودم چندتا بیت ول میدم که فارغ از اینکه شعر باشه یا نه ، دل منو خوش می کنن. خودم با این بیتا حال می کنم و چون رو ریتم خاصی شعر میگم وقتی تنها میشم به جای خوندن آهنگای خواننده ها ترانه های خودمو زمزمه می کنم. بسیار لذت بخشه. امروزم از روی عمد نشستم فیلم جدید لوهانو با زیرنویس انگلیسی دیدم و الان کلا کرختم. این حالتو اصلا دوست دارم. به هر شکل میخوام تو این پست یکی از شعرای کاملم رو بیارم که هرچند بهترین ترانه ی من نیست اما به عقیده ی خودم معنای قشنگی داره. حالا

حس من مث یه بچه اس ، که فرو میره تو ساحل

                                  بازیاش با آب و ماسه اس ، ساختن یه قصری از گِل

آرزوی دیدن دریا ، آخرین خواسته ی اونه

                         بازی با موجای زیبا ، توی خاطرش می مونه

دریا بی رحم ، دریا بی دل ، دریا یک عمره که میره

                             روح من ، قلب من ، به ستم ازم می گیره

دیگه من کارم تمومه ، باید که فدای عشق شد

                             باید از دنیا گذشت و ، مغروق دریای عشق شد

دریای عشق

تو همون ساحل دریا ، فریبنده ی کودک

                             صخره ی تیز و بُرنده ، واسه اون پاهای کوچک

من همون طفل صغیرم ، که فریب تو رو خوردم

                                گول اون زیباییاتو ، دل به دروغ تو سپردم

دستا خسته ، پاها بی جون ، بدنم سسته و حساس

                           مث سنگه ، روی موجاس ، مقصدش به عمق دریاس

گرداب عشق منو بلعید ، زندگیم زیر و رو شد

                                قلبم تو موجای سهمگین ، با خطرها رو به رو شد

قایق چوبی منطق ، روی احساس غوطه ور شد

                         زیر اون توی تلاطم ، چرخید و جای زبر ( zebar ) شد

من سواره ی شکسته ، خفگی ازان من شد

                              زوزه ی وحشی طوفان ، همدم فغان من شد

نمی خوام خودم رو به خواب بزنم ، نمی خوام شکایت از آب بکنم

                                  می خوام با زردی دریا به طلوع ، حالمو ناکار و بی تاب بکنم

خب فایل صوتی شعرم دارم ولی روم نمیشه بذارم اینجا و اصلا روم نمیشه جلو کسی بخونم. فقط فایلشو به احرار دادم. اما اگه تو معنی ترانه دقت کنین شاعر میگه که عشق از بیرون خیلی جذابه اما وقتی واردش میشی دچار دردسر میشی و دیگه هم نمی تونی خودتو بکشی بیرون. همون مصداق شعر حافظ :

الا یاایهاالساقی ادرکاساونادلها
که عشق آسان نموداول ولی افتاد مشکلها

اینکه شعرای من در چه حدیه مهم نیست چون من هم بچه سالم و هم اینکه غیر از یه ذره استعداد آموزش خاصی ندیدم و نه بابام شاعر بوده و نه هیچ کسم. همینکه خودم از شعری که میگم خوشم میاد کافیه واسه همین هیچ انتقادی رو بهشون نمی پذیرم. حالا اگه با من کاری ندارین خداحافظش ! ( کی ؟ )

پی نوشت : از این به بعد شعرا و بیتامو تو بخش مینی مال میذارم. به هرحال اونجا واسه خواصه.

دوشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۸۸

میخوام به عشقم برسم !

نوشته شده توسط حامد 826 نمایش

هشدار ! این پست مشکل منکراتی دارد !! اگه بخونین و ناراحت بشین می زنم تو گوشتونا !!

سلام و دو صد بدرود ! اگه اومدم بالای سرت نیگام کن ، بگو سلام ببخشید و قیام کن ، بهت میگم تو مشکلی نداری ؟ ، برنامه رو نوشتی یا خیاری ؟ ، بهم بگو کمک میخوام یه ذره ، منم میگم وایستا استاده در ره ( در بره ) ، بعد تو میگی نه نمیشه دیر میشه ، منم میگم هرکی به فکره خویشه ، تو هم میگی آهان … چند ثانیه همونجا واستا !!!! ( منم پایین میام از پنجره در همون راستا !!)

به به ! واقعن شاد میشم وقتی می بینم این بچه مچه ها تعطیل شدنو می پیچن به بازی و نمیذارن دو دقیقه بخوابیم ! غرق حظ میشم وقتی میام درس بخونم و هیچی نمی فهمم ! به به ! مشعوف میشم وقتی می بینم قوای جنـ سی بر مردم غلبه می کنه و تو گوگل چیزای بد سرچ می کنن و دیگه می چسبم به سقف وقتی با همین جستجوها میان تو سایت ! مثلن : لیسیدن کف پای عمه !!! دختر شارژی در ۳۶۰ و از این قبیل ! لیستش هست ! به به !

می دونین ! من همیشه دوست داشتم یکی ازم سوال بپرسه و منم جوابشو بدم. حالا با اطلاعات قبلی خودم یا با جستجو و کسب اطلاعات جدید. کلا دوست دارم یکی ازم درخواست کمک کنه و منم تا جایی که می تونم کمکش کنم. آخه بچه ام خیلی خیّره و همش دستش تو چیزه ، تو کارای خیره ! اما هیشکی ازم کمک نمیخواد و همش من از بقیه کمک میخوام. واسه همین مجبورم که به زور به بقیه کمک کنم و یه حالی ازشون بگیرم ! این سوالایی که می بینین مطرح شده تو این پست از انواع و اقسام انجمنا کشیده شده !( کش رفته شده !)

۱- آقا دستم تو دامنتون ، من یه مدتیه که با یه پسری بودم و اولش ازش خوشم نمی اومد اما الان میاد . زیادم میاد طوریکه دیگه جا نداره و داره سرریز می کنه ! آخ ریخت ! اما مشکل اینه که بهش یه چند تا دروغ گفتم و حالا میترسم گندش دربیاد ! به نظر شما چیکار کنم ؟

من : خب چه دروغایی گفتی ؟

اون : مثلن گفتم که خیلی دوسش دارم ! یا گفتم خیلی باحالی ! دمت گرم ، مخلصیم ! از این حرفا . درحالیکه هیچ احساسی نسبت بهش نداشتم. یکی دیگه اینکه گفتم من هیچ وقت بهت دروغ نمیگم . تو رو خدا کمک کنین ! تو رو من تو رو نرو تو رو من تو رو خدا نرو من تو رو دوست دارمش !!!!

من : خودتونو کنترل کنین ! راه حلش اینه . شما اصلن بهش نگین که قبلن دوسش نداشتین ! نه اون می فهمه که قبلن دوسش نداشتین نه اینکه می فهمه اون موقع بهش دروغ می گفتین !

اون : راست میگین ؟ خیلی ممنون دستتون درد نکنه ، خیلی تشکر !

لینک این سوال

۲- آقا دستم تو تومّونتون !! من از بچگی خیلی دختر داییمو دوست داشتم و الانم دارم و اونم داره ! همه چیزمون هم مثله همدیگه اس ، فرهنگ ، اعتقادات ، مذهب و کلا همه چی. خیلی هم با هم تفاهم داریم. فقط چون دور از هم هستیم هی واسه هم دلمون تنگ میشه و مجبوریم با تلفن صحبت کنیم. اما چون خونواده هامون خبر ندارن مجبوریم با موبایل با هم حرف بزنیم که خیلی پولش میاد . شما بگین من چیکار کنم که به عقشم برسم !

من : شما چند سالتونه ؟

اون : ۲۰ سال با اختلاف دو ماه من بزرگترم.

من : خوبه. منم بیست سالمه ولی با اختلاف دو ماه کوچیکترم!

اون : از کی ؟

من : از شما دیگه ! پس از کی ؟ عجب خری هستیا ! هرچی دلت خواست اتهام زدی بعد میگی نزدم ؟ خب . راهش اینه. شما میری به پدر مادرت خبر میدی و با هم میرین خواستگاری. قرار مدار میذارین و چند سال دیگه مزدوج میشین.

اون : آقا اجازه ! پس هزینه ی موبایل چی ؟

من : بیاه ! ( درحال اشاره به یکی از انگشتان دست !!)

لینک این سوال

۳- ببخشید گلاب به روتون ، من از یه پسر مذهبی خوشم اومده و خیلی گرفتارش شدم تا دسته !! قلبونه جیگلش بلم عجه منه ! ( ترجمه : قربون جیگرش برم عشقه منه ) ولی گفته که اصلن قصد رفاقت و دوستی نداره و من خیلی دلم میخوادش ! به دوستم گفتم بره بهش بگه ولی میگه فقط جواب داد : جــــــــــــــــــــــــــون !! میشه یه راهی بذارین زیر پام که بهش برسم ؟

من : ببینین ! منم یه پسره نسبتن مذهبی هستم ولی اصلن به کسی نمیگم جــــــــــــــــون ! خب قطعا اون پسره اهل مذهب و این حرفا نبوده و اهل ریاس. حتمن اسمش هم بهرامه که بهش میگن احمد ! و شبا هم تو خواب محتلم میشه !! اگه هم بخواین باهاش دوست بشین ، اون شما رو برای یه چیز دیگه میخواد !

اون : خب اکشال نداره ، واسه یه چیز دیگه بخواد !

من : اِ ؟ خب پس مشکلی نیست ، شما اونو به من معرفی کنین تا با دستای خودم مروج فساد بشم ! استغفرالله !

لینک این سوال

۴- آقا دستم تو ……. ! میخوام با خواستگارم درباره مسائل جنـ سی صحبت کنم ! چه سوالایی میشه پرسید که جوابای خوب و دندون شکنی بگیرم ؟!

من : استفرالله ، خدایا توبه ! خدایا منو ببخش ، خدایا از گناهانم درگذر ! خب بیا برات بنویسمشون!!!

لینک این سوال

خب این اولین پک بود. احتمالن زین بعد بیشتر تو سایتا و انجمنا دقت می کنم که مردمو با هم بگیریم دستگاه !! خیلی حال میده ! اگه شما هم سوالی ، مشکلی چیزی دارین بپرسین ، صد در صد جواب می گیرین ! حالا سوالاتون جدی باشه یا شوخی توفیری نداره ، فقط میخوام توی این تعطیلات و گرما یه خرده به هم بخندیم و صفا سیتی !! گودبای !!

پی نوشت : این پست پر از تیکه های غیراخلاقی بود ! از همه ی کسایی که بهشون برخورد معذرت میخوام ولی قبول کنین که این حرفایی که من زدم چیزی نیست که همه ندونن ! درسته ؟

جمعه, ۱۵ خرداد ۱۳۸۸

سه پی دوم !

نوشته شده توسط حامد 177 نمایش

سلام به لپ و گونه ات ، ادکلن زنونه ات ، به اشک خیس و داغت ، کوچیکی دماغت ، به اون نگاه خیره ، مردمکای تیره ، به نطق بی بدیلت ، عشوه ی بی دلیلت ، به چشم زاغ معصوم* ، رفاقتای معلوم ، دستبند تنگ و بازت ، انگشترای نازت ، سلام به تو دلپذیر ، درود به من سربه زیر !!

یادم میاد تو یکی از مطالب سایت گفته بودم که این چه عدالتیه که بعضی آدما با بیشترین استعدادا و بالاترین هوش و بهترین امکانات برای زندگی و سلامتی و زیبایی ظاهر به دنیا میان و بعضی دیگه از تمامی این خصلتا و امکانات محرومن. خب هنوز پاسخ روشنی واسه این سوال پیدا نکردم اما اینم می دونم که هیچ آدمی بی مشکل و بی دغدغه نیست و همونطوری که اثبات کردم ، زندگی لذت بردن از مشکلات و شکست هاست. اما وقتی نجنگی ، شکستی هم درکار نیست و اگر هم با مشکلات کنار بیای دیگه هیچ چیزی نیست که بخوای ازش لذت ببری. هرچند اینا همش حرفه و حتا خودم هم به حرف خودم عمل نمی کنم.

تو یکی از پستا گفتم که عشق انسانی یعنی اینکه بهترین ها رو برای معشوقه ات بخوای حتا اگه ازش دور باشی و از دستش بدی و یا خودت تو رنج و مصیبت زندگی کنی. مثالش هم عشق مادر به بچه اش بود. به نظر نگارنده رسیدن به مراتب بالای عشقای توحیدی بسیار راحت تر از دستیابی یه عشق واقعیه زمینیه. ضمنا گفتم که عشق زمینی حتمن نباید یه آدم باشه و می تونه یه شغل یه هنر یا مادیات باشه.

تو مطالب قدیمی تر سایت به این نکته اشاره داشتم که یه حس تنفری نسبت به جنس مخالفم دارم. این تنفر علاوه بر اینکه ناشی از مشکلات خودمه ، تاحدی هم از ترسه. اما به هرحال هر آدمی تو این سن نیازمند محبت جنسیتیه ( و نه جنـسـ ی) و این محبت لازم نیست از تبادل عشق و احساس صمیمیت بدست بیاد. میشه از راه گفتگوی عادی و کاری و سالم هم این نیاز رو برطرف کرد. این نیاز برای منی که تقریبن آدم احساساتی و حساسی هستم بیشتر نمود پیدا می کنه اما همون مشکلاتی که بالاتر گفتم منو از پاسخ دادن به این نیاز باز می داره و مانع جریان گرفتنه احساساتم میشه. در نتیجه این راکد بودن ، باعث منفی نگری و بدبینی میشه و اجازه ی عادی زندگی کردن و لذت بردن از اطراف و طبیعت رو نمیده.

نظم رو دوست دارم چون باعث زیبایی میشه. زیبایی رو هم دوست دارم چون نظم داره ! بالاترین درجه ی زیباییه بصری رو آدما دارن و بالطبع انثی نقطه ی عطف زیبایی اند. تلفیق زیبایی ظاهری و لطافت درونی ، موجود جذابی رو پدید میاره که استوارترین و خشن ترین مردا رو هم به کرنش در برابر این سجایا وامیداره. جالب اینجاست که به ندرت پیش میاد این طبع لطیف لکه دار بشه و هر زن یک عمر دنیا رو غرق زیبایی و لطافت می کنه.

وضعیت روح و روانم به شدت نوسانی شده. همونطوری که نوسانات برق وسایل و تجهیزات الکتریکی و الکترونیکی رو داغون می کنه ، نمودار سینوسیه احوالم گند زده به زندگی و بهترین لحظات و روزای عمرم رو دارم تلف می کنم. کسی هم نیست یه ذره باهاش درددل کنم و یه مقدار فرکانس موج رو بیارم پایین تر. مجبور میشم بیام اینجا و یه ذره آه و ناله و فغان تحویل شما بدم. بگذریم که این پست هم گذشت ! تا پستای شاد بعدی خداحافظ.

* : آرایه ی مجاز داره !

پی نوشت : الان نمودارم رو منفی یک وایستاده ! منتظرم بیاد بالا !

سه شنبه, ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸

یه پسر خیلی عاشق ! (قسمت دوم)

نوشته شده توسط حامد 325 نمایش

سلام خوب من ! با غمت می میگسارم ، به دوریت دل میسپارم ، به عشقه رنجشم از تو ، به امیده ستم بر من ، که باز آیی و گویی ، من تو را رنجوده ام ؟ مــــــــــــن ؟! مـــــــــــــــن ؟!

آخی ! دلم واسه هیدر بالا می سوزه ! دلم واسه خودم هم می سوزه ! بگذریم . اولن خدمتتون یه نکته ای رو عارض بشم که این پست آخرین پستیه که من درباره مسائل جنسیتی می نویسم و اصلن از پرداختن به این گونه موضوعات دیگه خوشم نمیاد.

لینک قسمت اول

اما داستان به اونجا رسید که پسره از اینجا رونده شد و از اونجا مونده. با خودش گفت که اینجوری نمیشه که . پس بریم تو فاز افسردگی ! آره یه مدت تیریپ افسردگی برداشت ولی بعده یه مدت دید که دیگه افسردگی هم خز شده و حال نمیده ! بعد گفتش که باید خودمو سرگرم کنم تا دیگه یادش نیوفتم. یه مدتی هم رفت سرکار اما بازم بعده چند وقت دید که دهنش به قولی داره سرویس میشه و دیگه بی خیال شد. خلاصه گذشت و گذشت و یه دو سه سالی از اول ماجرا همینجوری گذشت و بازم گذشت. دیگه پسره زد به سیم آخر و لباساشو پوشید ( آخه تو خونه لخت می گشت!) و رفت که به طرف بگه که آره. تو مسیر در حالیکه غرق افکارش بود یه دفعه یه مسافرکش کودنه احمقه بی همه چیز با سرعت ۱۴۰ تا کوبید به پسره و مغزشو پاشوند به گاردریل و روده موده اشو پخش کف خیابون کرد ! هیچی دیگه مرد ! اینقدر نگفت تا آخرش ترکید !

اما دختره چی شد. آقا نگو این یه مشکلی داشته یعنی چند سال پیش یه به یه بیماری دچار شده بوده و مجبور شده بودن یه عضوشو قطع کنن. ضمنا سادیسم هم داشته. مثلن همیشه بطری آب میاورده سر کلاس و زرتی خالی می کرده رو دفتر دستک دوستاش ! در کل کسی باهاش حال نمی کرده . آخرش هم همون عموئه میاد باهاش رفیق میشه. بعد از حدود یه ماه هم دختره ایدز می گیره می میره. (می دونم کسی که ایدز می گیره ، چند سال طول می کشه تا بمیره ! ولی این قصه اس ، واقعی که نیستش که ! واقعیه ؟) از عموهه ایدز گرفت . حالا چرا عموهه نمرده بوده دیگه من نمی دونم حتمن سگ جون بوده.

نکته ی اخلاقی : همون نکته ی فیلم زیبایی آمریکایی با کمی دخل و تصرف: اگه از کسی خوشت اومد بزن بکشش وگرنه کشته میشی !

خب آخرش خوب نبود ؟ دیگه چه انتظاری دارین ؟ وقتی همه میگن این چرت و پرتا چیه و مزخرف ننویس دیگه انگیزه ای نمی مونه واسه نوشتن. الانم اصلن حس هزل و دلقک بازیم نمیاد. ضمنا برای نوشتن داستانای کوتاه دیگه شرط دارم . اینکه سایت اینترنت دانشگاه راه بیوفته ! خیلی هم دوست دارم که از طریق سایت وارد دنیای واقعی بشم و حداقل دیگه برای فان و سرگرمی نباشه. دیگه حرفم نمیاد ، پس با من خدانگهداری کنین.

پی نوشت : وقتی رو مود خوب نباشم همین میشه دیگه.

جمعه, ۴ اردیبهشت ۱۳۸۸