داستان های کوتاه کوتاه ۱۱
داستان های کوتاه ۱۰ داستان های کوتاه ۹
داستان های کوتاه ۸ داستان های کوتاه ۷
داستان های کوتاه ۶ داستان های کوتاه ۵
داستان های کوتاه ۴ داستان های کوتاه ۳
داستان های کوتاه ۲ داستان های کوتاه ۱
———————————————————————-
داستان هایی فلسفی و واقعی از دانشگاه آزاد شهر قدس
تمامی روایت ها عینا از واقعیت نقل می شوند …
———————————————————————-
پنجشنبه – کلاس تفسیر
استاد : خب یکی از راهای به آرامش رسیدن در عشق ، ارتباط جنـ سیه. حالا الان دوستانی که متاهل هستن بیشتر میتونن دراین باره توضیح بدن.
ملت به یکدیگر نگاه می کنند …
استاد : خب انگار کسی نمیخواد دراین باره توضیح بده. حالا کسی از متاهلین عزیز میتونه بگه راهای فرار عشقو چطوری باید ببندیم ؟
دانشجوی نسبتا مسن : استاد آدم وقتی ازدواج می کنه اولش خوشمزه اس بعد کم کم براش عادی میشه.
———————————————————————
پند روز
هومن : من تو هفته ۳۰ ساعت تمرین می کنم. (تمرین فوتبال)
———————————————————————
یکشنبه – کلاس ذخیره و بازیابی اطلاعات استاد کیان راد
استاد به سرعت درسو شروع می کنه و تعداد زیادی از دانشجوها جا می مونن…
دانشجوی دختر : ببخشید این اولش چی بود ؟
من : نمی دونم منم ننوشتم.
من از پشت سریم جزوه می گیرم و ابتدای متنو مینویسم.
من : خب نوشتم. سریع بهتون میگم بنویسین. در این روش لیست فضاهای خالی را بصورت نزولی مرتب می کنیم و سپس با شروع از ابتدای لیست ، اولین فضای مناسب که طول آن بزرگتر یا مساوی رکورد مورد نظر ما باشد انتخاب می کنیم. با این کار فضای خالی باقی مانـ…..
دختر : جزوه رو دادم رفت
——————————————————————-
میکس جملات
من : من از پشت شیشه ی در نگا می کنم.
احرار : خِرّه کِشِت می کنم می برم تو کلاس.
استاد کیان راد : خب می رفتین خبرنگار می شدین یه دفعه.
استاد شفیع آبادی : این دوستاتون که پشت شیشه دست تکون میدن ، منتظر شمان ؟
استاد واشقانی : بچه ها امروز میخوام برم نمایشگاه کتاب یه ذره زودتر تعطیل می کنیم.
استاد قاسمی (اندیشه اسلامی) : نمیشه قانون داریم. نه یه دقیقه کمتر نه یه دقیقه بیشتر.
…. …….. : شما یا باید یه ربع آنتراک بدین یا ساعت دوازده تعطیل کنین.
استاد نیکروان : شما مغز فندقیا چقد زود خسته میشین.
استاد : چـِرت مغزتو بریز دور.
استاد محمدی : رفتم گروه همشونو قهوه ای کردم اومدم بیرون.
سجاد : چند کیلویی ؟
محسن : هات داگ داره و همبرگر. من که بندری می خورم.
رضا : آدامس میخوای ؟
استاد محرابیان : هرکی تو کلاس آدامس بجوئه ، مث این می مونه که پاشو جلو باباش دراز کرده.
سعید : جات خالی ، دیشب نشستیم تا صبح با آقام پلی استیشن بازی کردیم.
نکته : جملات در مکان ها و زمان های مختلف و بدون دخل و تصرف نقل می شوند.
—————————————————————–
جمله ی قرن
اجسام از آنچه در آینه می بینید به شما نزدیکترند.
—————————————————————–
رضا : یه بار تو تاکسی نشسته بودم یه دختره چادری و سیبیلو اومد پیشم نشست. بعد موبایلش زنگ خورد جواب داد : شلام عجیجم ، کجا بودی دلم بلات یه جره شده بود. آخییییییی … چلا جنگ نمیجدی بهم؟ ….. بعد رانندهه تصادف کرد.
—————————————————————–
استاد : من وقتی میام دانشگاهِ شما ارضـاء نمیشم. ولی وقتی میرم دانشگاهای دیگه قشنگ ارضاء میشم. استاد وقتی میاد سر کلاس باید ارضاء بشه وگرنه دیگه با چه انگیزه ای بیاد سرکلاس. استادو ارضاء کنین دیگه ، یه ذره تلاش کنین به خودتون تکون بدین.
—————————————————————-
دوشنبه – کلاس معادلات دیفرانسیل
استاد : خب هفته ی دیگه میان ترم می گیریم ولی اگه کل کلاس نخوان امتحان بدن نمی گیرم. حتی اگه یه نفرم امتحان بده ازتون امتحان می گیرم. حالا کیا میخوان امتحان بدن ؟
امین دستش را بالا می برد.
استاد : سخت امتحان می گیرما …
امین : اشکالی نداره
استاد : نمره کم میاری آخر ترم می افتیا ؟
امین : ایرادی نداره
استاد : میندازمتا …
امین : استاد مشکلی نیست
استاد : سرویست می کنما …
امین : عیب نمی کنه
استاد : پوزه اتو می زنم به خاک دیگه نتونی تو جمع سرتو بلند کنی
امین : مهم نیست
استاد : شیکمتو سفره می کنم …
امین : خیالی نیست
استاد : سرتو می برم میذارم رو سینه ات
امین : باکی نیست
فوقع ما لا وقع. پس شد آنچه نباید می شد و استاد از همه امتحان گرفت.
—————————————————————–
جمله ی روز
احرار : هنوز خود مایکروسافتم نتونسته سی پی یو ۱۲۸ بیتی بسازه اونوقت تو میخوای بسازی ؟ خوابی ؟
—————————————————————–
استاد : سعی کنین سطح علمیتونو ببرین بالا. خودتونو برسونین به بقیه. اگه نمی تونین به دانشگاه قزوین برسین حداقل به مشهد برسین.
احسان : آقا من الان رسیدم سبزوار. مشهد جا نمونی …. حرکت کردیما.
—————————————————————-
سعید : یه بار داییم حاجی شده بود براش گوسفند کشتیم. بعد که پوستشو کندیم و استخوناشو درآوردیم یه دفعه ماهیچه اش به إذن خدا به حرکت دراومد حرف زد گفت : سر منو نبرین سر اسماعیلو ببرین….. به مرگ جفتمون….
—————————————————————
اسفتاء روز
یکی از دوستان : اگه دیدی هر دختری بیشتر از سه دقیقه با تلفن صحبت کرد بدون که هرزه اس.
————————————————————–
چهارشنبه – کلاس زبان تخصصی
استاد : واسه هفته دیگه هشتصدتا کلمه کامپیوتری پیدا می کنین معنیشو مینویسین سینتیکشم کنارش. اینارو پرینت می کنین میارین. پونصدا کلمه ی دوتیکه ای هم از تو دیکشنری آکسفورد درمیارین. از روی ریدینگ درسم یه بار بنویسین هفته دیگه می بینم. اگه نیاورده باشین برید حذف کنین.
نادر : استاد حالا نمیشه یه ذره حجمشو کمتر کنین ؟
استاد : نه نمیشه. دیگه کسی نمیخواد گه خوری کنه ؟ نکبتای شیپیش. الدنگا
————————————————————-
در محیطی کاملا جدی …
مهران : خب حکم چیه ؟
رضا : آس
راوی : امیر
————————————————————
تیکه ی روز
موتوری به راننده اتوبوس : حاجی …… چیزای کش دار خیلی بهت میاد.
————————————————————
پنجشنبه – کلاس مدار الکترونیکی استاد واشقانی
استاد (درحال جزوه گفتن) : ترانزیستور دارای سه ناحیه است ، ناحیه ی فعال ، ناحیه ی اشباع و ناحیه ی قطع. در ناحیه ی فعال ترانزیستور بصورت یک تقویت کننده وجود دارد … بچه ها ساعت قبل یکی از دانشجوها یه ربع ازم وقت گرفت درباره بیمه ی عمر صحبت کرد. خیلی جالب بود. حتما شمام درباره اش مطالعه کنین… جریانی که در کلکتور وجود دارد تقویت شده ی جریانی است که در بیس جاری است.
———————————————————-
احسان : یه بار تو تاکسی عقب نشسته بودم بعد کرایه امو حساب کردم. رانندهه برگشت ببینه کی پول داده زد به ماشین جلویی … همه پیاده شدیم در رفتیم.
———————————————————
مسئول آزمایشگاه : ببین ایمیلو و یاهو و فایرفاکسو نصب کن. با فایرفاکس میشه دانلود کرد دیگه ؟ از یوتیوب میشه شوی ترکی گرفت ؟
——————————————————–
استاد : من خیلی غیرتی ام ، وقتی هم که غیرتی بشم دیگه هیشکی نمیتونه جلومو بگیره. یه بار تو نمایشگاه داشتیم با خانمم تو سالن قدم می زدیم ، اونجام که می دونین بعضیا مشکل روانی دارن میان نمایشگاه عقده هاشونو خالی کنن. یکی از همینا اومد یه تنه فنی زد به خانمم ، خانمم پخش زمین شد. من خواستم حال یارو رو بگیرم ولی چون خانمم حساس و لطیفه بی خیالش شدم. راستی یه دوستی دارم که دخترا رو قاچاق می کنه دوبی. هی بهش میگم این کارو نکن ، میگه نه بابا تو هم بیا پول خوبی توشه.
——————————————————–
یکی از دوستان : یه بار استاد پورپناه با جوراب و دمپایی لا انگشتی اومد سر کلاس. آخه مگه میشه ؟



