مطففین

نوشته شده توسط حامد 96 نمایش

پیش دانشگاهی که بودیم یه معلم زبانی داشتیم که حرفای خیلی خوبی می زد . می گفت من زمان جنگ برای اینکه نرم جبهه اومدم سرباز معلم شدم و با هزارتا بامبول مارو نگه داشتن . الانم اگه می بینین میام درس میدم بخاطر اینه که میخوام دوسال دیگه بازنشسته شم وگرنه اصلا برام مهم نیست که بیام درس بدم .

وقتی بهش سلام می کردی صورتشو جمع می کرد انگار یه آدم پست بهش سلام داده باشه . درست حسابی درس نمی داد. نیم ساعت اول می گفت ریدینگو حفظ کنین ازتون می پرسم ، خودشم با برگه هاش ور می رفت . بعضی وقت ها هم از خودش تعریف می کرد . از پسرش . می گفت پسرم سیزده سالشه پارسال تو کنکور آزاد شرکت کرد الکترونیک تهران قبول شد . هیییییییییییییی …. چه دورانی بود حیف که دیگه تکرار نمیشه !

سه شنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۸۹

خالی بندان یا خالیبندان

نوشته شده توسط احرار 187 نمایش

سلامی خشک و خالی برای افراد خشک و خالی و سلامی خیس و پر برای افراد خیس و پر

از صبح که بیدار میشی شروع میشه تو دست شویی تو راه تو تاکسی و از همه مهم تر تو دانشگاه

نگفته سلام شروع میکنه خداحافظیم که میکنی ول نمیکنه باز ادامه دار میگه

دردیه که اکثرا دارن از پشه گرفته تا دانشجو و استاد و …

درد خالیبندی واسه بعضیا که یه جور عادت شده خودشونم نمیدونن کی دارن راست میگن کی دارن خالی میبندن

خوب از یکی از هم کلاسیا شروع میکنیم که خالی بندی میکنه در حد … تازگیا ویروسش به بقیه سرایت کرده از خودش که پرسیدم گفت من از یه استاد ویروسش رو گرفتم

اینجوریا بود که یه روز … زمستانی تو دانشگاه با چندی از دوستان نشسته بودیم و گرم صحبت این یارو که میگم از راه رسید:

او:سلام

من:به سلام             بقیه بچه ها هم سلام کردن

هنوز   م     سلام از دهنم در نیومده بود که شروع کرد

او: وای عجت برفیه ( هوا آفتابی خر تب میکرد )(دیشبش یه کوچولو بارون اومده بود ولی همه جا خشک شده بود یه قطره آب رو زمین نمیدیدی )

من: کو چرا … میگی

او: هان الان رو نمیگم دیشبو میگم

من:دیشب ۲ قطره بارون اومد بعدش قطع شد

او: نه کلی برف اومد جلو در خونمون ۱متر برف نشسته (حالا خونشون کجاست قلعه مرغی جنوب شهر) صبح موقع اومدن از تراس پریدم رو برفا

من: بیا بشین … نگو جو مفت نده

بعد اینکه نشست داشتیم حرف میزدیم بحث ورزش رزمی شد یهو

گفت: آره اون موقع ها که میرفتم تکواندو تمرکز میکردم رو لامپ لامپ میترکید

من:آخه … تمرکز تو …

خلاصه اگه بخوام از خای بندیای این دوستمون بگم تمومی نداره

یه خاطره خالی بندی از دوران راهنمایی دارم که بگم :  راهنمایی که بودم یه معلم  حرفوفن داشتیم مادر خالی بندی بود محال بود یه درس بده پشت بندش در رابطه با درسی که داده خالی نبنده. یه روز درس باطری ماشین داشتیم شروع کرد مثل همیشه خالیبندی گفت زمان جنگ بود (حالا زمان جنگ ۲ سالشم نمیشد) با یه پیکان ۵۷ و کلت کمری تو گردنه داشتم میرفتم باطری ماشین تمام شد چراغای ماشین خاموش شده بود پیچارو حدس میزدم میپیچیدم بعد عراقیا وسط راه جلومو گرفتن از تعجب دهنشون باز مونده بود میگفتن چجوری بدون چراغ تو این گردنه ها اومدی گفتن کارت خیلی درسته ولم کردن رفتم .

یه خالی بندیم از حامد جان بگیم (البته حامد هیچ وقت خالی نمیبنده این یکی مال دوران نوجوانیشه) میگه ۱۰۰ متر رو تو ۶ ثانیه میرفتم (رکورد جهان ۹ ثانیست)

انقدر خالیبندی زیاد شنیدم که ….

همینجا خاتمه میدم تا آینده

جمعه, ۲ اسفند ۱۳۸۷