<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>هیمرا &#187; جزوه</title>
	<atom:link href="http://www.himra.com/tag/leaflet/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.himra.com</link>
	<description>هیمرا منطقه ای تاریخی در جنوب ایتالیاست</description>
	<lastBuildDate>Fri, 11 Mar 2011 09:01:40 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator>
		<item>
		<title>کجاست؟چیکار می کنه؟الان کنار کیه؟</title>
		<link>http://www.himra.com/1389/02/30/where-what-doing/</link>
		<comments>http://www.himra.com/1389/02/30/where-what-doing/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 20 May 2010 15:43:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حامد</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[جزوه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.himra.com/?p=2884</guid>
		<description><![CDATA[یکی هم نیست بزنه تو گوشم دور هم بخندیم یه کم . می دونین ، من آدمی هستم که خیلی ادعای حافظه ام میشه . یعنی ادعا می کنم کم پیش میاد اتفاقی رو فراموش کنم و حتی مدعی ام که اطلاعات و اتفاقاتی که برای بقیه هم افتاده تو خاطرم می مونه . اما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یکی هم نیست بزنه تو گوشم دور هم بخندیم یه کم . می دونین ، من آدمی هستم که خیلی ادعای حافظه ام میشه . یعنی ادعا می کنم کم پیش میاد اتفاقی رو فراموش کنم و حتی مدعی ام که اطلاعات و اتفاقاتی که برای بقیه هم افتاده تو خاطرم می مونه . اما از اونجا که چوب خدا صدا نداره ، گلاب به روتون دیروز کلاسورمو تو دانشگاه جا گذاشتم و تازه امروز صبح وقتی می خواستم دوباره برم فهمیدم . البته اگه بخوام دلیل بیارم می تونم بگم فشار روانی روم زیاده یا بگم یکی از بچه ها حواسمو پرت کرد ولی اینا صرفا توجیهه . جزوه ی من که کل زندگیم هم توش بودو گذاشته بودم رو صندلی کناریم ولی موقع رفتن یادم رفت بذارم تو کیفم . اصلا نباید از تو کیفم درمیاوردمش اما یکی از بچه ها گفت یه برگه بده میخوام شعر بگم .</p>
<div id="attachment_2885" class="wp-caption aligncenter" style="width: 310px"><img class="size-full wp-image-2885" src="http://www.himra.com/wp-content/uploads/2010/05/kelasor.jpg" alt="" width="300" height="266" /><p class="wp-caption-text">فقط واسه من رنگش سورمه ای بود</p></div>
<p>گفتم شعر . می خواستم درباره ی جزوه ی عزیزم چند بیتی شعر بگم ولی حسش نیومد . حالا تا فردا سعی می کنم ردیفش کنم بذارم تو سایت . مصرع آخرش هم اینه : جزوه ی من بای و بای و بای</p>
<p><strong>پی نوشت :</strong> من ترجیح میدم ایستاده چیپس بخورم تا اینکه درازکش فیلم ببینم . چون اینطوری خوابم می بره .</p>
<p><strong>تیترنوشت :</strong> تیترو از متن ترانه ی آهنگ یه شاخه نیلوفر چاوشی برداشتم.</p>
<p><strong>آپدیت نوشت :</strong> اینم همون شعر :</p>
<p>بچه ها همیشه خواستن ، که تو رو بگیرن از من ، صفحه های خط خطیتو ، ببرن کپی بگیرن</p>
<p>هر دفعه یه برگه از تو ، گم می شد می رفت تو دستگاه ، دل من آزرده می شد ، می کشیدم حسرت و آه</p>
<p>تک تک نوشته هاتو ، بوس می کردمش همیشه ، فکر می کردم که وجودت ، هرگز ازم جدا نمیشه</p>
<p>بیا &#8230; بیا &#8230; بیا بیا بیا &#8230; بیا &#8230; بیا &#8230; بیا بیا بیا</p>
<p>ولی افسوس که تو رفتی ، می خونم بی حال و بی نای ، هرجا هستی خدا یارت ، جزوه ی من بای و بای و بای</p>
<img width="6" height="5" src="http://www.himra.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=2884" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.himra.com/1389/02/30/where-what-doing/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

