کجاست؟چیکار می کنه؟الان کنار کیه؟

نوشته شده توسط حامد 102 نمایش

یکی هم نیست بزنه تو گوشم دور هم بخندیم یه کم . می دونین ، من آدمی هستم که خیلی ادعای حافظه ام میشه . یعنی ادعا می کنم کم پیش میاد اتفاقی رو فراموش کنم و حتی مدعی ام که اطلاعات و اتفاقاتی که برای بقیه هم افتاده تو خاطرم می مونه . اما از اونجا که چوب خدا صدا نداره ، گلاب به روتون دیروز کلاسورمو تو دانشگاه جا گذاشتم و تازه امروز صبح وقتی می خواستم دوباره برم فهمیدم . البته اگه بخوام دلیل بیارم می تونم بگم فشار روانی روم زیاده یا بگم یکی از بچه ها حواسمو پرت کرد ولی اینا صرفا توجیهه . جزوه ی من که کل زندگیم هم توش بودو گذاشته بودم رو صندلی کناریم ولی موقع رفتن یادم رفت بذارم تو کیفم . اصلا نباید از تو کیفم درمیاوردمش اما یکی از بچه ها گفت یه برگه بده میخوام شعر بگم .

فقط واسه من رنگش سورمه ای بود

گفتم شعر . می خواستم درباره ی جزوه ی عزیزم چند بیتی شعر بگم ولی حسش نیومد . حالا تا فردا سعی می کنم ردیفش کنم بذارم تو سایت . مصرع آخرش هم اینه : جزوه ی من بای و بای و بای

پی نوشت : من ترجیح میدم ایستاده چیپس بخورم تا اینکه درازکش فیلم ببینم . چون اینطوری خوابم می بره .

تیترنوشت : تیترو از متن ترانه ی آهنگ یه شاخه نیلوفر چاوشی برداشتم.

آپدیت نوشت : اینم همون شعر :

بچه ها همیشه خواستن ، که تو رو بگیرن از من ، صفحه های خط خطیتو ، ببرن کپی بگیرن

هر دفعه یه برگه از تو ، گم می شد می رفت تو دستگاه ، دل من آزرده می شد ، می کشیدم حسرت و آه

تک تک نوشته هاتو ، بوس می کردمش همیشه ، فکر می کردم که وجودت ، هرگز ازم جدا نمیشه

بیا … بیا … بیا بیا بیا … بیا … بیا … بیا بیا بیا

ولی افسوس که تو رفتی ، می خونم بی حال و بی نای ، هرجا هستی خدا یارت ، جزوه ی من بای و بای و بای

پنجشنبه, ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۹