روم نمی شد بهت بگم ، دوسِت دارم تا وقتی ، فکر سفر زد به سرت ، بار سفر رو بستی !

تأهلم آرزوست !

نوشته شده توسط حامد 47 نمایش

سلام مجرد ! دیشبو کم خوابیدم ، چونکه خوابم نمی برد ، مغزمو یک فکر داغ ، مثل اسیدا می خورد ، صبح پریدم از چرتم ، خیره شدم به دیوار ، از سستی و تنبلی ، از مفت خوری ها بیزار ، اما میخوام بخوابم ، شاید تو رو ببینم ، تو بیداری نشد که ، کنار تو بشینم !!

انصافا اگه کسی میخواد سجع نوشتا رو جدی بگیره از طرف من یه دونه بزنه تو گوش خودش ! اما خدمتتون عرض کنم که همونطور که اطلاع دارین این روزای عید بساط عروسی و رو تختی و زیر تختی به راهه و ملت زرت و زرت عروسی می کنن میرن دم خونه ی بختشون. خب ازدواج یکی از عوامل مهم موفقیت آدمه و شما هیچ کسو نمی تونین پیدا کنین که بدون مزدوج شدن به موفقیت رسیده باشه. اگه نظرتون غیر از اینه مثال نقض بیارین. خب نمی تونین.

آخ جون عروس !

چند هفته قبل یه پلاکاردی تو دانشگاه ما زده بودن مبنی بر اینکه هرکس تو یه سال گذشته ازدواج کرده بیاد ما واسه اش یه جشن بگیریم حال کنه. خواستم از این پلاکاردا عکس بگیرم اما همونطوری که گفتم بقیه به چشم یک گوسفند به من نگاه می کنن اگه این کارو بکنم. به هرشکل . اصولا اوایل شروع دانشگاه ، پسرا می گردن واسه خودشون کیس پیدا می کنن. استثنا هم نداره و اگه از هر پسر دانشجویی بپرسین از کی خوشش میاد بهتون میگه. که البته یه امر طبیعی و معقولیه و اگه اینطور نباشه میتونیم به طرف بگیم گی و باید ازش دوری جست. دانشگاه ما هم به همین منوال بود و حتی بعضی از دوستان هنوز یه ماه نگذشته با هم قرار گذاشتن که برن با چند نفر طرح دوستی بریزن و هرکی موفق شد خب شده دیگه. یا بعضی از دوستان به بعضی دیگه می گفتن برو به فلانی شماره ی منو بده. حالا نمیخوام راجع به این چیزا صحبت کنم چون یه پست خوابوندم تو آب نمک تا بعد از دهه ی اول محرم منتشرش کنم. البته باید از دوستان اجازه بگیرم ولی ممکنه اجازه هم نگیرم!

میگن که مسئولین سعی دارن هزینه های ازدواج جوونا رو کم کنن. واسه همین میان شصت هزار نفر از دانشجوها رو جمع می کنن تو یه سالن و یه عاقد میره پشت بلندگو (بلکمم میکروفون) و صـ یغه ی عقدو جاری می کنه و آخرش سی هزار نفر با هم فریاد برمی آورند : بــــــــــــــــــــــــــله . خب آخه این چه وضعشه. پس فردا دختره میره خونه شوهر ، جاریش میاد ازش درباره عروسیش سوال می کنه. بعد دختره میگه خرج عروسی ما کلهم اجمعین شد پنجاه هزار تومن. توی سوله ی ورزشی دانشگاه هم عروسی گرفتیم. جات خالی چقدرم خوش گذشت ، چقدر سر اینکه کی عروسش خوشگلتره دعوا شد. چقدر عروسارو با هم معاوضه کردن. خلاصه جات خالی مهریه امم به نیت پنج تن پنج تا سکه ی ربع بهار آزادیه. نکنید این کارا رو. با آبروی مردم بازی نکنین. تو سوله واسه صد هزار نفر عروسی نگیرین یه دفعه. کو گوش شنوا ؟

ازدواج کیلویی دانشجویی !

بعضی از پسرا هستن که تا یه مقدار سنشون میره بالا و موهای پشت گوششون سفید میشه یادشون میوفته که باید زن بگیرن. میگن ننه برام یه زن خوب و خونواده دار پیدا کن برم بگیرمش. بعد یکیو پیدا می کنن و میرن می بینن و همونجا عاقد میادو تمومش می کنن. بعد به پسره میگیم تو که ندیده و نشناخته ازدواج کردی ، فکر نمی کنی بعدا تو زندگی به مشکل بخوری ؟ میگه نه بابا این چیزا مهم نیست. همه چی با کتک حل میشه. بعد میگیم آخه لامصب این دختره قیافه هم نداره که. میگه خوشگلی میخوای چیکار ؟ بابا ، پس واسه چی رفتی زن گرفتی مرتیکه ؟ مگه دستشویی و حموم چه عیبی داشت ؟

حدود یه هفته پیش یه خبری دیدم با این مضمون که تو دانشگاه خواجه نصیر دخترا و پسرا میرن ثبت نام می کنن و بعد اون شخصی که مسئوله این کاره ، طبق شرایطی از بین اینا انتخاب می کنه و به همدیگه معرفی میشن و دو جلسه با هم صحبت می کنن که اگه به توافق رسیدن و من الله توفیق بشن. کار جالبیه اما مشخصه که بیشتر افراد مذهبی ثبت نام می کنن و مسلمه اونی که بی بندو باره چهار پنج نفر همیشه زیر سر و دست و پا داره. اما به نکات جالبی تو این خبر اشاره شده بود. مثلا یکیش این بود که نمیذارن بیشتر از دو جلسه با هم صحبت کنن چون ممکنه عاشق هم بشن و بعدها مشکلات براشون ایجاد بشه. یا میگن که برای پسرا اول خوشگلی و سکـ سی بادی بودنه دختر مهمه. بعدش آورده که ما به پسرا میگیم که دنبال زیباترین نباشن چون زیباترین عوارض داره دردسر داره دزد داره. آخه عمه ات دزد داره. یارو خسته و کوفته از سرکار برمی گرده خونه قیافه زنشو می بینه عوق می زنه بالا میاره تو صورتش. خوبه اینجوری ؟

به به چه عروس نازی !

یا میگه که برای دخترا شغل و درآمد مهمه هرچند که تو سالای اخیر تیپ و قیافه هم براشون مهم شده. من می دونم دیگه. دخترا دنبال پسرایی هستن که وقتی صبح از خواب پا میشن یه ساعت موهاشونو اتو بکشن بعد با موچین زیر ابروهاشونو بردارن و یه ذره بیکین پودر بزنن به صورتشون تا جوشاشون دیده نشه. بعدش یه لباس چسبون بپوشه و سینه مینه رو بریزن بیرون طوری که فکر کنی دختره. شرتشم باید از پشت معلوم باشه حتما. چه تو تابستون چه تو چله ی زمستون تو سرما. به هرحال نمی دونم چرا این دوتا پاراگراف آخر اینقدر همدیگه رو نقض می کنن اما صحبت من این است که ای جوانان وطن ! ای آزادی ! این بیرق خونین را بر بام بلند تو خواهم افراشت !

مهندس بذرپاش

آخه این رفیقمون بذری جون نمی دونم چه فکری به مخیله اش راه داده که میگه بیست درصد سهمیه ی قبولیای کارشناسی ارشدو میدیم به متاهلا. اینکه جوونا تو سنین دانشجویی نمی تونن بنا به دلایلی ازدواج کنن کاملا روشنه و فقط این امر از دست کسایی برمیاد که باباشون شبا میره رو پشت بوما پول پارو می کنه. بعد این سوسولان میرن ارشد میخونن ما هم که نه بابامون سرمایه داره نه درسمون خوبه نه می تونیم زن بگیریم باید بشینیم تلاش کنیم تا کله امونو برسونیم به پاهامون. خب دیگه صحبتی نیست جز ملال شما و تا من میرم کله امو برسونم به پاهام ، شما هم یه سری به حموم بزنین ! بدرودش ! (کیو میگی تو آخه ؟)

فحش نوشت : گوگل بر مادرت لعنت !

سه شنبه, ۱۷ آذر ۱۳۸۸

سجع های متوالی ۱

نوشته شده توسط حامد 142 نمایش

پانوشت : یه چند روز پیش داشتم داستانای کوتاه دانشگاه شهرقدسو می خوندم. اون موقع که داستانا رو می نوشتم بعضیا تو سایت و انجمنا کپیش می کردن و برخی ابراز می داشتن که اشکشون از خنده دراومده پای مانیتور. من خودم حسی نداشتم اما الان که بعد از چندماه دوباره خوندمشون به شدت ملذوذ شدم! واقعا هرکی نخونده ضرر کرده !

السلام علینا ! شبا که خوابم نمیاد ، مغز و سرم می گو..ه ، قافیه و سجع عجیب ، به همدیگه می دوزه ، هی پامیشم یه بیتو ، روی کاغذ میارم ، تموم نداره انگار ، نمیشه کم بیارم !

این قسمت : دانشگاه آزاد شهر قدس – هیز

توی بوفه نشستم ، خیره شدم به بیرون ، دخترا رد میشن هی ، دلم میشه پریشون

بلوند و بور و مشکی ، عینکای زرشکی ، مانتوی سبز یشمی ، کاپشن چرم و پشمی

سارافونی چادری ، شلوارای آجری ، سفید و زرد و سبزه ، یا سیبیلو یا هرزه

نمی برن ز من دل ، نمی برم به منزل ، به قول اون دوستمون ، دانشگارو کنن گِل

تو گوشیای نوکیا ، شماره ها طبق طبق ، به عشقشون مذکرا ، توی حموم سرگرم ….

یکی میاد با پرشیا ، یکی میره با زانتیا ، یکی پراید یکی سمند ، برخی تِلِپن مث زند

بعضیا لای پسران ، آماده ی عشق و صفان ، تو آلاچیق کمینن ، راه میرن و میشینن ، گرا میدن می گیرن

تو ساختمون فنی ، عینکی و سیبیلو ، انسانیا خوشگلن ، سفید و خوش بر و رو

میکروب و زیست تو چارن ، روپوش تنگ میارن ، بالا تنه منفجر ، از پایینم خورده جر

اون دختره تو کپی* ، چشمای مستی داره ، فکر می کنم تو ویسکی ، یا ودکا دستی داره ( همون انتشارات)

ته ساختمون پنجم ، مکان خوبی داره ، هر دختری دلش خواست ، بی افه رو بیاره

توی کلاس نشستم ، خیره شدم به تخته ، اسمبلی ذخیره ، این درسا خیلی سخته

تو مغزمون استاده ، کرده فرو تا دسته ، یه دختر پشمالو ، به رو به روم نشسته

پاچه های شلوارش ، بالا تا زیر زانو ، دارم قشنگ می بینم ، قد گوریل تار مو

یه دختر گیج و خنگ ، سمت چپم نشسته ، کفشش به رنگ آبی ، که بندشم نبسته

کیفش به رنگ آبی ، لاکش به رنگ آبی ، این یعنی اینکه دختر ، تو کلهم خرابی

اون سمت من یه دختر ، با چادر زنونه اس ، مانتوی تنگ و چاکش ، میگه چادر بهونه اس

پشتم دوتا دخترن ، بالا پایین می پرن ، از تیکه های ماها ، سر میذارن رو پاها

می خندن و می خندن ، در رو حیا می بندن ، عامل تحریکِ مان ، باعث تهییج پان

ساختمون فنی دانشگاه آزاد شهرقدس

یه روز که من خسته بودم ، تو ایستگاه بنشسته بودم ، یه دختری افتاد رو من ، گفتش ببخشید جون من

گفتم خدا ببخشدت ، ما که رسیدیم به فضا ، پروتزت چه نرمه ، آمپولی نیستی از قضا ؟

چی بگم از کجا بگم ، دردمو با کیا بگم ، بهتره که دم نزنم ، حرفی از عشقم نزنم ( چاووشی )

تو اتوبوس نشستم ، چشام مریضو خوابه ، به این دلیل میگم که ، دختر دیدن عذابه

میان بالا دخترا ، صندلی نیست بشینن ، رو پای هم تلمبار ، چشام دارن می میرن

عقب رو که بنگری ، دختر مشکی پوشه ، تو قسمت مردونه ، دختره دوش تا دوشه

قیافه هاشون مامانی ، تپل مپل برنزه ، یکیش به ما هم نرسید ، خاک تو سرت بی عرضه

گونه های مدور ، اندام ورزشکاری ، میگم خانم ببخشید ، بیام به خواستگاری ؟

دخترا اینجا تو هوان ، دخترا اونجا رو زمین ، ای چشمای هیز من ، یه لحظه دختر نبین

این آرزوم سرابه ، چشام که گیجه خوابه ، دختر دیدن عذابه ، زیپ چشام خرابه

و در آخر چقدر خوبه که :

صنم کنیم خدا رو ، نیک کنیم عادتا رو ، به مَه بگیم رازمون ، سپیده احوالمون

شاید بشیم رستگار ، رها بشیم ز دیوار ، شاید که مثل فولاد ، مَلِک بشیم به هر یاد

پرتوی نور امید ، به قلبمون بتابه ، چشمای هیزمونم ، به اندکی بخوابه

پی نوشت ۱ : من دلم خوشه ؟ بذار باشه که با ناخوشی به هیچ جا نرسیدیم !

پی نوشت ۲ : من به شکل کاملا غیر مستقیم به ۱۷ تا از دانشجوها اشاره کردم. احساس می کنم مریضم ولی این کار یه لذت خاصی به من میده ! تازه خیلی جاها رو هم ویرایش و جایگزین کردم. ضمنا بازم از این شعرا و داستانای کوتاه پست میرم.

یکشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۸۸

استاد ، خیلی بدی !

نوشته شده توسط حامد 133 نمایش

سلامی گرم و ملس بر هلال ناخن شما !! لحظه ها گذشت و رفت ، روزا دست به دست شدن ، همه دست به دست هم ، سد راهم می شدن ، میشکونم سد و میرم ، جاری تو دنیا میشم ، بهترینه بهترین ، به همه خوبی میدم ، اون زمان نزدیک و زود ، چشم من که روشنه ، می دونم خدا باهام ، دل ازم نمی کنه.

به به ! غرق لذایذ میشم وقتی میام بیرون و می بینم بچه مچه های هفت هشت ساله که از سیاست که هیچی ، از زندگی هم چیزی نمی فهمن دستبند سبز بستن ! واقعا مشعوف میشم وقتی مشاهده می کنم که رقاصه های هرزه لابلای پسرا برای حمایت از موج سبز در حال استفاده از بدنشون هستن ! به به ! دیگه به غایت خرکیفی می رسم وقتی می بینم پسرای فشنی که تا یه ماه پیش حتا اسامی وزرا رو هم نمی دونستن حالا واسه ما صاحب نظر شدن ! به به !

سعی می کنم این پست زیاد انتخاباتی نشه ولی یه چند تا نکته هست که باید بگم. الان دقیقا مصداق این جمله است که تبلیغات تبدیل به پادتبلیغات میشه. توهین به یه کاندیدا یعنی توهین به طرفداراش. حالا اگه طرفدارای یکی از نامزدا چندین میلیون نفر باشن و از محبوبترین افراد یک کشور ، باعث افزایش آرای وی میشه. مردم ما اینجورین. وقتی ببینن یه نفر رو دارن با شدت می کوبن و حتا طرز زندگی و منشش رو به سخره می گیرن ، حتا اگه ازش راضی نباشن ، میرن بهش رای میدن. توی این هفته شاهد ریزش شدید آرای مخالفای احمدی نژاد بودیم که بخاطر همین تبلیغاته و الان کار به جایی رسیده که من با اطمینان خاطر میگم که احمدی نژاد در دور اول با رای حدود بیست میلیون رئیس جمهور میشه و احتمالن بعد از انتخابات هم هوادارای موسوی میگن که تقلب شده به جای اینکه از رئیس جمهور جدید حمایت کنن. این قضیه رو میشه از منطقی که در تبلیغاتشون پیش گرفتن فهمید.

بگذریم. داریم به امتحانات نزدیک میشیم و همه سعی می کنن واسه این روزا آماده بشن ارواح خیکشون ! اما برخی با بعضی روش ها سعی در کسب نمره با استفاده از لطافت جنسیتشون دارن. من تا به این ترم چندان اعتقادی به این حرفا نداشتم اما الان بازم نظرم عوض شد. کلا این روزا هی نظرم برمی گرده ! البته سابقه داشته که دختری گریه کنه و استاد نمره اش رو اضافه کنه اما خب اون بدون غرض بوده. اما این روزا به چند مورد برخورد کردم که دو سه تاشو براتون ذکر می کنم.

دانشجو : استااااااااااااااااااااااااااااد !! ( با حالت نوسانی بخونین !) از این دستبندا میخواین براتون بخرم ؟ ( همین دستبند سبزا رو می گفت !)

استاد : نه ممنون !

دانشجو : استاااااااااااااااااااااااااااد !! ( با همون حالت بخونین !) پس میشه منو دوستم یه مقدار زودتر بریم خونه !!

—-

دانشجو : استااااااااااااااااااااااااااد !! ( همون !) اگه میشه از من یه بار دیگه امتحان بگیرین !

استاد : نه دیگه نمیشه.

دانشجو : استاااااااااااااااااااااااااااد !! ( آره ) خیلی بدی !!!!

—-

اما در همین روزا ما رفتیم و نشستیم سر کلاس. بعد یکی از دوستان ( دوست که نمیشه گفت. شاید همکلاسی واژه ی مناسب تری باشه !) به دوستش گفت : من …….. هیچی بلد نیستم ، چیکارش کنم ؟ که دوستش هم گفت : اصلن نگران نباش ! اون با من !!

—-

ببخشید ، قرار بود درباره مسائل جنسیتی دیگه ننویسم ولی نمیشه ! ببخشید ، شرمنده ، روم به دیوار ، گلاب به روتون ، اما من دوست دارم بفهمم که وقتی دخترا با هم حرف می زنن و بعد یهو می خندن ، از چی خنده اشون گرفته ؟! خیلی برام جالبه ! می دونین ، حرفایی که هر دو جنس با خودشون می زنن ، همیشه برای غیرهمجنساشون جالب بوده ، چون هیچ وقت نمی تونن تجربه اش کنن ! وقتی توی اتوبوس میشینم و از قضا دخترانی هم پشت بنده قرار می گیرن و شروع می کنن به حرف زدن ، به حرفاشون گوش میدم و چقدر هم ملذوذ میشم ! ( البته اونا نمی فهمن که دارم گوش میدم ! خودمو می زنن به یه راه دیگه !) از لطافت و سادگی حرفا خوشم اومد ! ای بابا ، باز منو جو گرفت !

هر از چند گاهی برای ادامه کار سایت یه سری برنامه و اهداف ارائه می کنم. چند ماه پیش و بعد از امتحانای ترم قبل ، گفتم که درباره ی دانشگاه بیشتر مطلب می نویسم. قول دادم که یه بخش معرفی فیلم هم داشته باشیم. گفتم یه گالری عکس هم راه میندازم که به همه ی وعده هام عمل کردم. پس ۲۴ سال دیگه به من رای بدین ! میخوام از الان تبلیغاتم رو شروع کنم ! اگه یه دفعه دیدین پوستر منو با یه حوله ی آبی دور گردنم زدن رو دیوار ، زیاد تعجب نکنین ! اما برنامه های من واسه تابستون.

یه ایده ی جالبی که دارم اینه که رو بیارم به داستانای مصور . حالا چه از دانشگاه چه بیرون از دانشگاه. اما این کار به یه تیم نیاز داره و چند نفر باید همکاری کنن. البته اگرم کسی کمک نکرد ، خودم سعی می کنم عملیاتیش بکنم. برنامه ی دیگه ، کلیپای ۳gp از دانشگاه یا بیرون دانشگاس که بصورت داستانی ارائه خواهد شد. ایده های موضوعی واسه این کلیپا زیاده ، فقط امکاناتش فراهم نیست و باید یه تعداد از دوستان همکاری کنن که من فکر نمی کنم یه همچین کاری بکنن. البته احرار یه قولایی میده اما تا حالا که نتونستیم این کلیپا رو بسازیم و منتشر کنیم. یه هدف دیگه دارم که احتمالش تا حدی هست اجرا بشه. اونم راه اندازی انجمنه که واسه این کار باید حداقل یه هفته ی کامل وقت بذارم. چون انجمن قبلی سایت دارای حق کپی رایته و تا نخریمش نمی تونیم ازش استفاده کنیم. به هر تقدیر. دیگه حرفی نیست و تا پستی دیگه بدرودتون و بدرودم و بدرودش ! ( کی ؟)

پی نوشت ۱ : بعضی حرفا رو بعد از انتخابات می زنم ! الان نمیشه !

پی نوشت ۲ : یه تعداد اکانت اینترنت دارم. دوستانی که هم دانشگاهی من هستن کافیه توی مسنجر یاهو یه BUZZ واسه من بزنن تا براشون یه دونه اکانت سه ساعته بفرستم.

آپدیت نوشت : به زودی اولین انجمن نیمه تخصصی دانشگاه آزاد شهرقدس راه اندازی میشه ! حدودن یک ماه دیگه. چه دوستان خوبم همکاری کنن و چه نکنن !! همچنین یه بخش معرفی اساتید دانشگاه هم راه میندازیم.

سه پی دوم !

نوشته شده توسط حامد 98 نمایش

سلام به لپ و گونه ات ، ادکلن زنونه ات ، به اشک خیس و داغت ، کوچیکی دماغت ، به اون نگاه خیره ، مردمکای تیره ، به نطق بی بدیلت ، عشوه ی بی دلیلت ، به چشم زاغ معصوم* ، رفاقتای معلوم ، دستبند تنگ و بازت ، انگشترای نازت ، سلام به تو دلپذیر ، درود به من سربه زیر !!

یادم میاد تو یکی از مطالب سایت گفته بودم که این چه عدالتیه که بعضی آدما با بیشترین استعدادا و بالاترین هوش و بهترین امکانات برای زندگی و سلامتی و زیبایی ظاهر به دنیا میان و بعضی دیگه از تمامی این خصلتا و امکانات محرومن. خب هنوز پاسخ روشنی واسه این سوال پیدا نکردم اما اینم می دونم که هیچ آدمی بی مشکل و بی دغدغه نیست و همونطوری که اثبات کردم ، زندگی لذت بردن از مشکلات و شکست هاست. اما وقتی نجنگی ، شکستی هم درکار نیست و اگر هم با مشکلات کنار بیای دیگه هیچ چیزی نیست که بخوای ازش لذت ببری. هرچند اینا همش حرفه و حتا خودم هم به حرف خودم عمل نمی کنم.

تو یکی از پستا گفتم که عشق انسانی یعنی اینکه بهترین ها رو برای معشوقه ات بخوای حتا اگه ازش دور باشی و از دستش بدی و یا خودت تو رنج و مصیبت زندگی کنی. مثالش هم عشق مادر به بچه اش بود. به نظر نگارنده رسیدن به مراتب بالای عشقای توحیدی بسیار راحت تر از دستیابی یه عشق واقعیه زمینیه. ضمنا گفتم که عشق زمینی حتمن نباید یه آدم باشه و می تونه یه شغل یه هنر یا مادیات باشه.

تو مطالب قدیمی تر سایت به این نکته اشاره داشتم که یه حس تنفری نسبت به جنس مخالفم دارم. این تنفر علاوه بر اینکه ناشی از مشکلات خودمه ، تاحدی هم از ترسه. اما به هرحال هر آدمی تو این سن نیازمند محبت جنسیتیه ( و نه جنـسـ ی) و این محبت لازم نیست از تبادل عشق و احساس صمیمیت بدست بیاد. میشه از راه گفتگوی عادی و کاری و سالم هم این نیاز رو برطرف کرد. این نیاز برای منی که تقریبن آدم احساساتی و حساسی هستم بیشتر نمود پیدا می کنه اما همون مشکلاتی که بالاتر گفتم منو از پاسخ دادن به این نیاز باز می داره و مانع جریان گرفتنه احساساتم میشه. در نتیجه این راکد بودن ، باعث منفی نگری و بدبینی میشه و اجازه ی عادی زندگی کردن و لذت بردن از اطراف و طبیعت رو نمیده.

نظم رو دوست دارم چون باعث زیبایی میشه. زیبایی رو هم دوست دارم چون نظم داره ! بالاترین درجه ی زیباییه بصری رو آدما دارن و بالطبع انثی نقطه ی عطف زیبایی اند. تلفیق زیبایی ظاهری و لطافت درونی ، موجود جذابی رو پدید میاره که استوارترین و خشن ترین مردا رو هم به کرنش در برابر این سجایا وامیداره. جالب اینجاست که به ندرت پیش میاد این طبع لطیف لکه دار بشه و هر زن یک عمر دنیا رو غرق زیبایی و لطافت می کنه.

وضعیت روح و روانم به شدت نوسانی شده. همونطوری که نوسانات برق وسایل و تجهیزات الکتریکی و الکترونیکی رو داغون می کنه ، نمودار سینوسیه احوالم گند زده به زندگی و بهترین لحظات و روزای عمرم رو دارم تلف می کنم. کسی هم نیست یه ذره باهاش درددل کنم و یه مقدار فرکانس موج رو بیارم پایین تر. مجبور میشم بیام اینجا و یه ذره آه و ناله و فغان تحویل شما بدم. بگذریم که این پست هم گذشت ! تا پستای شاد بعدی خداحافظ.

* : آرایه ی مجاز داره !

پی نوشت : الان نمودارم رو منفی یک وایستاده ! منتظرم بیاد بالا !

سه شنبه, ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸

نکات آرایشی – بهداشتی !

نوشته شده توسط حامد 185 نمایش

سلام به روی ماهت ، به چشمون سیاهت ، به زلفای پریشون ، به ساعدَین بیرون ، به دکمه ی لباست ، به پوششای خاصت ، به پاچه های پاره ، به گفتنای آره ، سلام به تو تیرانداز ، درود به تو بازم باز !!!

چه هیدری شد ! هیییییی ! می دونین چرا تازگی اینقدر دیر به دیر آپ می کنم ؟ چون کسی کامنت نمیذاره و نظر نمیده و بالطبع انگیزه های نوشتاریم از بین و بود میره. بابا نظر بدین دیگه بی مروتا !

همونطوری که از تیتر مشخصه قراره نکات مهمی رو خدمت شما متذکر بشم که ابتدا بریم سروقت نکته های آرایشی . نمی دونم چندمین کشور مصرف کننده ی لوازم آرایشی هستیم ولی حتمن رتبه ی خوبی داریم. اما چرا ؟ واقعا چرا ؟ آخه چرا ؟ ده چرا ؟ بنده به شکل بنیادین به این پرسش جواب خواهم داد.

تو کشور ما به علت محدودیتایی که برای ارتباط بین دو جنس هست ، یک نوع عقده درون جوونامون ایجاد شده که دوست دارن خودشون رو به جنس مخالفشون نشون بدن تا این ارتباط رو هرچه سریعتر ایجاد کنن. ببینین ، تو جوامع پیشرفته دختر و پسر میشینن درباره هر مسئله و موضوعی باهم حرف می زنن ، به باطن هم شناخت پیدا می کنن و هم اینکه از همدیگه نمی ترسن .(مثل من !) پس دیگه دلیلی نداره که بخوان با ظاهرشون طرف مقابل رو جذب کنن . مثلن اگه یه دختری بسیار خوشگل باشه به حرفای یه پسر درب و داغون که صورتش زیر چرخای تریلی له شده گوش فرا میده چون که اونو به عنوان آدم قبول داره و علت این قضیه هم فرهنگ اوناس. اما اینجا تو مملکت خل و … خل (بر وزن گل و بلبل !) ، پسرا از دخترا فقط زیبایی میخوان و دخترا فقط فشن میخوان ! همه ی این حرفای مفتی هم که برخی می زنن که جوونه و باید خوش تیپ باشه فقط یه مشت خزعبلاته. میشه سنگین بود و خوش تیپم بود. باور کنین زنای هرزه و دیسکویی اروپا هم به اندازه ی ما آرایش نمی کنن ! ( لفظ ما برای ایجاد صمیمیت بود!) واسه اینکه بحث قاطی پاطی نشه به دو بخش تقسیمش می کنم.

اول پسرا . خب خوش پوشی و رسیدن به موها هیچ ایرادی نداره اما خیلیا از حد گذروندن و به مرز خودجلفی رسیدن . بعضی از دخترای احمق و کانای ما هم عقلشون به چشمشونه و تا یکی از این پسرا پیدا می کنن انگار قلمان دیدن و حاضرن برای این پسر حتی ………….. صدای بوق همون تریلیه که صورت پسره رو له کرده بود !……. فرزندان ذکور من ! یه مقدار خودتون رو حفظ کنین و اینقدر به فکر پایین تنه نباشید. الگو میخواین ؟ من ، احرار ، مهرداد و همه ی پسرای هم ورودی ما . بیاین دانشگاه تا به عینه بهتون نشون بدم.

و اما دوم دخترا . برخلاف نظر برخی متحجرین ، اسلام به هیچ وجه آراستگی رو برای خانما منع نکرده اما واسش حدی هم قائل شده .به شخصه معتقدم پر کردن چاله های صورت ، محو کردن لکه ها و مالیدن کمی رژ لب و رژگونه و همچنین پررنگ کردن مژه ( نمی دونم بهش چی میگن ، بیگودی ؟ آهان سرمه !) ایرادی نداره . لاکم بزنین ! همچنین نمایان بودن موها تا نصفه ی وسط کله ! یعنی اگه اون قسمت کچلی گاه سر رو مبدأ در نظر بگیرین و نقطه ی آغاز پیشونی رو مقصد ، من همون وسطا پیاده میشم قربون دستت ! کرایه ما چقدر شد ؟

دلت قیلی ویلی شد ؟!

اما میام تو اجتماع . یکی موهاش بنفشه یکی سورمه اییه . یکی شده زن آمن هوتپ یا آمن هوتب که به قول شاعر عجب دافیه ! خلاصه من که اسم این لوازم و اثاثو نمی دونم ولی می دونم که خیلی می مالند ! علتش هم چیزی جز جلب توجه نیست. برخی از پسرای کودن و امل ما که فقط به فکر زیرشکم اند تا از اینجور دخترا رو می بینن سریعا دامنشون رو از کف میدن و البته چقدر هم به هم میان ! روی صحبتم با هم نوعان ناجنسمه ! نکنید ! الگو میخواین ؟ حالا اسم نمیارم ولی بیاین دانشگاه ما تا بهتون نشون بدم ! (فقط دخترا البته !) در مورد پوشش و حجاب هم که در گذشته به تفاصل سخن گفتیم.

اما نکات بهداشتی حالا.

۱- یکی از حساس ترین نقاط بدن به لحاظ تحریک پذیری ، درون گوش و نزدیک پرده اشه. یه بار امتحان کنین و مطمئن باشین که به ارگاسـ_م خواهید رسید ! حالا چطوری امتحان کنین ؟ یه در خودکار یا میخ و اگه امکانات دارین گوش پاک کن رو فرو کنین تو گوشتون و در نزدیکی پرده ی گوش بپیچونین طوری که کاملا محیط گوش رو پوشش بده . اگه بعد از یه مدت ارضاء نشدین مشکل شماست ! انزالتون دیر رسه !

۲- همواره پزشکا توصیه کردن که گوشیتون رو تو جیب شلوارتون نذارین. و همینطور تاکید موکد کردن که وقتی دارین با لپ تاپ کار می کنین ، روی پاتون قرارش ندین. بذارین روی میز یا دراز بکشین و باهاش کار کنین. اگه پس فردا مجبور شدین بچه از پرورشگاه بیارین ، نگین نگفتما ! البته تو عکس زیر گویا بچه های ویراستار ما یه اشتباه لپی کردن و تصویر یه خانم رو با لپ تاپ گذاشتن. به هرحال منظورو می رسونه !

نکن این کارو ! بچه دار نمیشیا !

۳- یکی از اساتید ما گفته که : همیشه دو تا قرص hd و دو تا قرص Ld همراهتون باشه ! در مورد این قرص ها هم بیش از این توضیح نمیدم ، خودتون یه روزی تنظیم پاس می کنین می  فهمین !

خب به پایان اومدیم پست ولی حکایت همچنان آره . تا پست بعدی بدرودتون .

پی نوشت : انداختن انگشتر تو انگشت فـ اک (وسط) چه معنایی داره ؟ احتمالن به زودی در مورد انگشتای دست و رابطه اشون با انگشتر ، یک پست به تفصیل صحبت کنیم.

خواهش نوشت ! : نظرا رو لطف کنین بیاین بالا !

سه شنبه, ۲۵ فروردین ۱۳۸۸