<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>هیمرا &#187; بازی</title>
	<atom:link href="http://www.himra.com/tag/game/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.himra.com</link>
	<description>هیمرا منطقه ای تاریخی در جنوب ایتالیاست</description>
	<lastBuildDate>Fri, 03 Sep 2010 11:45:39 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0.1</generator>
		<item>
		<title>خواب دیدم یه باغ نیمه سوخته رو</title>
		<link>http://www.himra.com/1389/02/27/i-dreamed-of-a-garden/</link>
		<comments>http://www.himra.com/1389/02/27/i-dreamed-of-a-garden/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 17 May 2010 18:28:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حامد</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[موزیک]]></category>
		<category><![CDATA[بازی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.himra.com/?p=2868</guid>
		<description><![CDATA[رو صندلی نشستم ، خیره و خشک و خسته ، منتظرم منتظر ، با یک دل شکسته ، سبز شده زیر پاهام ، علف تا زیر زانوم ، اینقدر نشسته ام که ، گرفته رون و بازوم ، مردمکای چشمم ، گشاد شدن حسابی ، انگشتام از استرس ، مشت شدن و کتابی ، منتظرم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>رو صندلی نشستم ، خیره و خشک و خسته ، منتظرم منتظر ، با یک دل شکسته ، سبز شده زیر پاهام ، علف تا زیر زانوم ، اینقدر نشسته ام که ، گرفته رون و بازوم ، مردمکای چشمم ، گشاد شدن حسابی ، انگشتام از استرس ، مشت شدن و کتابی ، منتظرم تا اینکه ، &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.. ، &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. ، &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; ، &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. ، &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.. ، &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; ، &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; ، امروز نشد ولیکن ، به انتظار فردام ، شاید که تا اون موقع ، تسکین بگیره دردام !</p>
<p>یکی هم نیست بیاد بزنه تو گوشم از خواب بیدار شم . تازگیا و تو این چند روز تعطیلی حسابی افتادم رو دور خواب . تو بیست و چهار ساعت تقریبا چهارده ساعت می خوابم . ده ساعت شب ، چهار ساعت روز . لامصب همش هم می زنه خوابای نافرم می بینم . مثلا همین دیشب یه خوابی دیدم که وقتی بیدار شدم انگار کوهنوردی کرده بودم انقدر کوفته بودم .</p>
<p>خواب دیدم دارم یه بازی استراتژی بازی می کنم . بعضی از بازیای استراتژی مکانیسمشون اینطوریه که شما قلمروتونو روی یه نقشه ی بزرگ مدیریت می کنین و وقتی می خواین بجنگین وارد محیط گرافیکی و نبرد میشین . من تو نقشه نگاه می کردم و مرزامو می دیدم . پایتخت من تو آفریقای جنوبی بود و تقریبا یه کشور وسیعی هم داشتم . یه منطقه ای بود نزدیک دریای مدیترانه که هنوز روشن نشده بود و معلوم نبود چه کشوری اونجا حکومت می کنه ولی خود کامپیوتر گفت که ازبکا اونجان . خلاصه من یه تعداد سرباز فرستادم تا تحقیق کنن و ببینن اونجا چه خبره . وقتی سربازا به محل مورد نظر رسیدن وارد محیط گرافیکی بازی شدم و عملا سبک بازی تبدیل به اکشن اول شخص شد و منم رفتم تو قالب یکی از سربازا . فضا طوری بود که انگار خودم وارد بازی شده بودم و داشتم از دید خودم محیط اطرافو می دیدم . با حدود سی چهل تا سرباز داشتیم تو یه برکه ای پیش می رفتیم . هوا تاریک بود و آب تا زیر شکممون . یکی از سربازا داشت به بقیه می گفت که شنیده ازبکا یه سلاح خاص دارن که تا حالا کسی نتونسته به مرزشون نزدیک بشه . البته ما برامون مهم نبود چون با تجهیزات خیلی پیشرفته اومده بودیم و کشور ما هم مدرن ترین کشور بود .</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-2869" title="بازی Rome total war" src="http://www.himra.com/wp-content/uploads/2010/05/rome-total-war.jpg" alt="" width="310" height="238" /></p>
<p>یه عده امون که منم جزوشون بودم رفتیم بالای یه پل چوبی و یه عده هم تو برکه بودن . یه دفعه یه هیولای پنج شیش متری از زیر آب بیرون اومد و چند نفری رو لت و پار کرد . همه گرخیده بودیم . حالا این سربازا دارن با تیرکمون به طرف غوله تیر میندازن . یکی نیست بگه آخه بابا شما که تا دو دقیقه پیش اسلحه ی دوربین دار داشتین پس چی شد این تیرکمونا چیه دیگه ؟ به هر حال . همینطوری که جناب هیولا داشت ترتیب همه رو می داد من فرار کردم و برگشتم پایتخت . متاسفانه از اینجا به بعدش مثل فیلمای دیوید لینچ یه دفعه پرید به یه موضوع بی ربط و من دیگه یادم نمیاد چه اتفاقی افتاد . حقیقتش من بیشتر از یه سال میشه که بازی استراتژی بازی نکردم . آخرین باری هم که فیلمای جنگی دیده بودم یادم نمیاد . شاید آخرین بار سه چهار سال پیش نجات سرباز رایانو دیدم. فشار روم زیاده به هرحال .</p>
<p>چند روز پیش هم یه خواب دیگه دیده بودم . احتمالا سری فیلمای کینه رو دیده باشین . جزو ترسناکترین فیلمای سینماییه . من هم ورژن ژاپنیشو و هم ورژن هالیوودیشو دو سال پیش دیدم . حالا بذارین خوابمو تعریف کنم . دوربین درحالت سوم شخص بود و من کامل خودمو از رو به رو می دیدم . اصولا آدما توی خوابشون اول شخص میشن و احتمالا کسی که من می دیدم خودم نبودم . طرف وارد یه اتاق خیلی تنگ و کوچیک میشه . کلید چراغو می زنه ولی لامپ یه لحظه روشن و خاموش میشه . چند بار به سرعت و مثل کسی که ترسیده باشه پشت سر هم اینکارو تکرار می کنه . بالاخره چراغ روشن میشه . انگار از قبل می دونسته که باید چند بار تلاش کنه تا لامپ روشن بشه . حالا باید وارد یه اتاق کوچیکتر بشه . درو باز می کنه . دوربین میره تو انتهای اتاق دوم قرار می گیره . پشت سر طرف که خیلی شبیه منه روشنه ولی رو به روش ظلماته . باز برای روشن کردن چراغ تند تند کلیدو بالا پایین می کنه ولی اثری نداره و چراغ فقط روشن خاموش میشه . حالا دوربین یه مقدار نزدیکتر شده و تقریبا روی صورتمه (باور کنین خودمم!) . کم کم یه صدایی از پشت سرم میاد و دوربین خیلی آهسته می چرخه تا نشون بده چی پشتمه . حسابی کپ کردم . دیگه با کلید برق ور نمیرم و خشکم زده . دوربین تو زاویه ای قرار می گیره که پشت سرم معلومه . می دونین ، تقریبا مثل فیلم کینه فقط با این تفاوت که روحی که پشت سر منه پوپک گلدره اس .</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-2870" title="فیلم the grudge" src="http://www.himra.com/wp-content/uploads/2010/05/the-grudge.jpg" alt="" width="310" height="229" /></p>
<p>کلا خوابایی که می بینم هیجان بالایی دارن . چندتا دیگه از خوابامو تو<a href="http://www.himra.com/1388/09/22/i-lost-my-sleep/" target="_blank"> </a><strong><a href="http://www.himra.com/1388/09/22/i-lost-my-sleep/" target="_blank">این پست</a> </strong>تعریف کردم . به هرشکل دیگه حرفی ندارم و اگه راستشو بخواین بازم زورکی نوشتم . نمیخوام سایت بمیره .</p>
<p><strong>پی نوشت :</strong> ترجیح میدم فیلم ببینم و چیپس بخورم تا اینکه چیپس بخورم و فیلم ببینم . (اونطوری نگا نکنین ، خیلی هم معنی داشت)</p>
<p><strong>آپدیت نوشت : </strong>تیترو از تیکه ی اول آهنگ زیر گرفتم. آهنگ هم برای محرم و عاشورا خونده شده .</p>
<p><a href="http://www.4shared.com/audio/PHItCx-Y/Mahan_Bahramkhan__Homan_Soudma.html" target="_blank"><strong>دانلود آهنگ خواب دیدم از ماهان بهرام خان و هومن سودمند</strong></a></p>
<img width="6" height="5" src="http://www.himra.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=2868" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.himra.com/1389/02/27/i-dreamed-of-a-garden/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
