<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>هیمرا &#187; فوتبال</title>
	<atom:link href="http://www.himra.com/tag/football/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.himra.com</link>
	<description>هیمرا منطقه ای تاریخی در جنوب ایتالیاست</description>
	<lastBuildDate>Fri, 11 Mar 2011 09:01:40 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator>
		<item>
		<title>من و جام های جهانی فوتبال</title>
		<link>http://www.himra.com/1389/04/15/i-and-worldcups/</link>
		<comments>http://www.himra.com/1389/04/15/i-and-worldcups/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 06 Jul 2010 08:24:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حامد</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب جالب]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[ورزش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.himra.com/?p=2961</guid>
		<description><![CDATA[سلام به خودم ! آخر هر شکستی ، تلخی و رنج و درده ، یه زخم موندگاری ، رو تن و روح مَرده ، باختن تو این زمونه ، از مردنم بدتره ، هرکی میخواد ببازه ، بازیچه شه بهتره ، هرکی که باخت تمومه ، ناک اوت میشه می میره ، ننگ شکستشم هم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام به خودم ! آخر هر شکستی ، تلخی و رنج و درده ، یه زخم موندگاری ، رو تن و روح مَرده ، باختن تو این زمونه ، از مردنم بدتره ، هرکی میخواد ببازه ، بازیچه شه بهتره ، هرکی که باخت تمومه ، ناک اوت میشه می میره ، ننگ شکستشم هم ، پاک نمیشه نمیره ،  تو بازیای دنیا ، خدا فقط قاضیه ، یه داور بی طرف ، این رسم هر بازیه ، من نمی خوام ببازم ، زورم نمی رسه خب ، از قدرت رقیبم ، تو بُهتم و تعجب ، شکست و باز شکستی ، ثبت شده توی عمرم ، من که یه عمری مدام ، تو سجده سر به مُهرم ، تو لحظه ی شکستم ، دلم خدا رو می خواست ، زندگی تلخه اما ، &#8230;.. بقیه اش رو هم نمی دونم دیگه!</p>
<p>هییییییییییی ! چی بگم که اجاق ذوقم کور شده ! هیچ وقت فکر نمی کردم بین دوتا نوشته ام یه ماه فاصله بیوفته . به هرحال پیش اومده و الانم با اینکه هیچ حس و حال درست حسابی ندارم ولی سعی می کنم بنویسم.</p>
<p>خب تب جام جهانی کل دنیا رو فراگرفته و غیر از خانومای ایرانی همه ی مردم پیگیر مسابقات هستن . واقعا برای من جالبه . ما مردای ایرانی بخاطر اینکه خانومای خارجی تو استادیومان باید دویست بار صحنه ی گل رو ببینیم و اونوقت خانومای کشورمون در حد یک آمیب هم از فوتبال سر در نمیارن . خب مثل اینکه یه ذره رگ فمینیستیم زد بیرون ، اگه اجازه بدین حرفمو اصلاح کنم . میگن که مردم روسیه فکر می کنن تیم فوتبالشون قهرمان جام جهانی میشه درحالیکه تیمشون اصلا جام جهانی نیومده پس در نتیجه فقط خانومای ایرانی نیستن که در حد آمیبن و خانومای روسی هم هستن . کلا به عقیده ی بنده هرکس اهل فوتبال نباشه و فرق اروگوئه و پاراگوئه رو ندونه یا باید زن باشه یا جلبک .</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-2962" title="هواداران اسپانیا" src="http://www.himra.com/wp-content/uploads/2010/07/spain-fan.jpg" alt="" width="200" height="282" /></p>
<p>خب گوگولیای من ! میخوام براتون از خاطرات جام جهانیم تعریف کنم . لابد الان فکر می کنین من مثل مسعود اوزیل بازیکن ترک تبار تیم ملی آلمان تو جام جهانی ۱۹۷۴ بودم ولی خدمتتون عارضم که چرت مغزتونو بریزین دور . باباتونو مسخره کنین . خب اولین جام جهانی که یادم میاد ۹۸ فرانسه اس. اون موقع من نه ساله بودم و هنوز معلوم نبود زنم یا مرد . به همین خاطر تا قبل از این جام جهانی دوزار از فوتبال سر در نمی آوردم و حتی فکر می کردم تیما پرتابای اوت رو یکی در میون میندازن . خلاصه تب جام جهانی کل ملتو گرفته بود و از اونجایی که تیم ما هم با اون وضعیت اسفناک و دراماتیک و جواد خیابانی وار صعود کرده بود دیگه خیلی زشت و دور از عرق وطن پرستی بود اگه بازیای تیم ملی رو نمی دیدی . رو همین حساب بنده به همراه مادربزرگم رهسپار مسافرتی دور و دراز شدم و بازی اول تیم ملی با یوگسلاوی رو از دست دادم .</p>
<p>از مسافرت که برگشتم دیدم بابام لطف کرده و ویژه نامه ی جام جهانی همشهری رو خریده . اون موقع که مثل الان اینترنت و چت و لیسیدن و این حرفا نبود و تنها راه دسترسی به اطلاعات همین روزنامه ها بودن . اون زمان هم فقط یه همشهری بود و یه کیهان و یه اطلاعات و حاج محمود دعایی ! باور کنین من جمله جمله ی این ویژه نامه رو خورده بودم . اسامی تمام بازیکنا رو حفظ کرده بودم و به حدی علاقه مند به این مطالب شده بودم که هنوزم که هنوزه اسامی بازیکنا و مربیا یادم مونده . من برای اولین بار تو عمرم عاشق شده بودم و عاشق چندتا ورق کاغذ . هرجا می رفتم روزنامه رو هم می گرفتم دستم با خودم می بردم غیر از مستراح که خطرناک بود و امکان داشت بیوفته تو چاله . یه جدول خیلی مسخره هم داشت که به شکل پیچیده ای تمام مسابقاتو توش جا داده بود . منم بعد از هر بازی میشستم با اون دستای کوچولوم &#8211; که الهی فداشون بشم – دونه دونه نتایجو وارد می کردم . اون موقع از کرواسی خیلی خوشم میومد . از آرژانتین هم بخاطر اورتگا و کلودیو لوپز . هلندو بخاطر وان در سار و ایتالیا هم بخاطر آلبرتینی که هیچ وقت سعادت اینو نداشتم که روی ماهشو ببینم .</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-2963" title="داور شوکر آقای گل جام جهانی 98" src="http://www.himra.com/wp-content/uploads/2010/07/davor-suker.jpg" alt="" width="330" height="236" /></p>
<p>اواخر مسابقات بود که یکی از خاله هام از شهرشون اومدن خونمون . یه دختر هم داشتن . خب می دونم که الان شما فکر بد کردین و کلا نمی دونم چرا وقتی لفظ دخترخاله به میون میاد همه فکر بد می کنن ولی خب اشکالی نداره . این دخترخاله ی ما دو یا فوقش سه ساله بود و هیچ علاقه ای هم به پوشک و مای بیبی و این قرتی بازیا نداشت . هرجا که از دستش برمیومد خودشو خلاص می کرد . یکی از روزای خدا بعد از اینکه از خواب بیدار شدم و دست و صورتمو شستم ، رفتم پیش ویژه نامه ی جام جهانیم و حسابی در آغوشش گرفتم و بوسش کردم . (امان از این عشقای یه طرفه) درحال تورق بودم که دیدم اوهوکی . پس نروژ و کره جنوبی و اسکاتلند کجان؟ کلی به هم ریختم . هی اینورو بگرد اونورو بگرد نیست که نیست . داغون شده بودم . دست از تلاش برنداشتم و بازم گشتم تا اینکه تو سطل آشغال پیداش کردم . کاغذای پاره و مچاله شده رو درآوردم به این امید که دوباره صافشون کنم و به هم بچسبونمشون ولی زهی خیال باطل . گویا خاله ام برای اینکه شیرین کاریای دخترشو جمع کنه چیزی غیر از ویژه نامه ی من پیدا نکرده و فوقع ما لاوقع . شد آنچه نباید می شد .</p>
<p>دیگه خوره ی فوتبال شده بودم. اون زمان سگا داشتم و باهاش انواع و اقسام فوتبالا رو بازی می کردم . تو خونه هم رو آورده بودم به فوتبال سالنی که الان بهش میگن فوتسال . همینطوری گذشت و گذشت تا رسیدیم به جام جهانی ۲۰۰۲ کره و ژاپن . من که دیگه حرفه ای شده بودم رفتم چندتا ویژه نامه ی جام جهانی خریدم و آماده شدم واسه خوردن فوتبال . اون زمان دوم راهنمایی بودم و جام جهانی افتاده بود وسط امتحانا . ما هم که غیر از فوتبال و دیدن بازیای آ.ث.میلان سرگرمی دیگه ای نداشتیم جوگیر شده بودیم . من رو یه برگه اسم همه ی دوستامو نوشتم و ازشون خواستم چهارتا تیم اول رو پیش بینی کنن . بعضیا می گفتن آرژانتین بعضیا انگلیس و بعضیام برزیل و ایتالیا . ولی یکی از بچه ها که از اهالی خطه ی گیلان هم بود و اون سال تازه اومده بودن تهران گفت که کره ی جنوبی قهرمان میشه . هرچی بهش می گفتیم بابا اسکول ، کره ی جنوبی تو همون مرحله ی اول حذف میشه می گفت نه کره خیلی پیشرفته اس . بنده خدا فکر می کرد هر کشوری که پیشرفته تر باشه پس فوتبالشم قوی تره . بالاخره بازیا شروع شد و چقدر هم مزخرف و دفاعی ، تازه با گزارشای بهرام شفیع . آخرش هم زد و کره چهارم شد و ما هم به عقل خودمون و پسر گیلانیه شک کردیم .</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-2964" title="توپ خوشگل جام جهانی 2002" src="http://www.himra.com/wp-content/uploads/2010/07/fevernova.jpg" alt="" width="270" height="252" /></p>
<p>چهار سال دیگه هم گذشت و من همچنان به فوتبال علاقه داشتم . سال ۲۰۰۶ هم تیم ملی صعود کرده بود و دوباره همه رو تب جام جهانی گرفته بود . مردم ساده فکر می کردن ایران مثل کره تا نیمه نهایی میره و اونجا از برزیل می بازه و تو رده بندی هلندو می بره و سوم میشه . اون سال من باید برای کنکور آماده می شدم و بازیا افتاده بود وسط امتحان نهایی سال سوم دبیرستان . دیسک کمر جواد خیابانی هم مشکل پیدا کرده بود و مارو از گزارش های حماسیش مصون داشت. کاملا مشخص بود که بازیا نسبت به ۲۰۰۲ خیلی قشنگ تر شدن و دیگه تیمای دفاعی جایی تو رده های بالا نداشتن . کلا جام جهانی خوبی بود .</p>
<p>و اما ۲۰۱۰ . تو این چند سال تب فوتبالی من فروکش کرده و غیر از بعضی مسابقه های لیگ قهرمانان دیگه بازی فوتبالی رو کامل نگاه نمی کردم . اما جام جهانی فرق داره و با اینکه تیما خیلی دفاعی و بی ریخت بازی می کنن اما تعداد زیادی از بازیا رو کامل دیدم . این جام جهانی با همه ی بدیاش برای من نوستالژی شده و در ادامه بیشتر درباره اش توضیح میدم . ضمنا من خیلی دوست دارم آلمان قهرمان بشه ولی مثل اون اختاپوسه نتایج بازیا رو پیش بینی نمی کنم! فعلا خداحافظ .</p>
<img width="6" height="5" src="http://www.himra.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=2961" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.himra.com/1389/04/15/i-and-worldcups/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روسونری</title>
		<link>http://www.himra.com/1389/02/28/rossoneri/</link>
		<comments>http://www.himra.com/1389/02/28/rossoneri/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 18 May 2010 15:37:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حامد</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.himra.com/?p=2876</guid>
		<description><![CDATA[به خدا قسم اون فصلی رو می بینم که آ.ث میلان شیش تا جامو باهم برده . والله که می بینم . شعار هوادارای میلان : اوه اوه اوه ، اوه اوه ، اوه اوه اوه اوه ، اوه ، اوه (با تشکر از احسان بخاطر تحقیقات گسترده اش در این زمینه) توضیح عکس : [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به خدا قسم اون فصلی رو می بینم که آ.ث میلان شیش تا جامو باهم برده . والله که می بینم .</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-2877" src="http://www.himra.com/wp-content/uploads/2010/05/oldman-acmilan.jpg" alt="" width="400" height="247" /></p>
<p>شعار هوادارای میلان : اوه اوه اوه ، اوه اوه ، اوه اوه اوه اوه ، اوه ، اوه (با تشکر از احسان بخاطر تحقیقات گسترده اش در این زمینه)</p>
<p><strong>توضیح عکس :</strong> تصویر سمت چپ مثلا آینده ی منه .</p>
<p><strong>پی نوشت :</strong> من ترجیح میدم با هزار تومن برم فیلم بخرم ببینم تا اینکه با دو هزار تومن برم چیپس بخرم بخورم .</p>
<img width="6" height="5" src="http://www.himra.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=2876" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.himra.com/1389/02/28/rossoneri/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نکته نکته و باز هم !</title>
		<link>http://www.himra.com/1388/01/17/point-point-and-more/</link>
		<comments>http://www.himra.com/1388/01/17/point-point-and-more/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 06 Apr 2009 11:20:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حامد</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[تلويزيون]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.himra.com/?p=946</guid>
		<description><![CDATA[سلام عزیزانکم ! خب یه ده روزی اینجا رو آپدیت نکردم چون انگیزه نداشتم و به هرحال توی تعطیلات بازدید کننده ها کمتر میشن و کلا آپدیت کردن سایت توی تعطیلات با اهداف متعالی من فاصله داره. بگذریم. می دونین ، مایلم  سایت از این حالت فان خارج بشه و یه ذره هم به تخصص [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">سلام عزیزانکم ! خب یه ده روزی اینجا رو آپدیت نکردم چون انگیزه نداشتم و به هرحال توی تعطیلات بازدید کننده ها کمتر میشن و کلا آپدیت کردن سایت توی تعطیلات با اهداف متعالی من فاصله داره. بگذریم. می دونین ، مایلم  سایت از این حالت فان خارج بشه و یه ذره هم به تخصص رو بیارم ولی از ته قلب این کارو دوست ندارم. اما این پست. تو این پست از تمام چیزایی که ذهنمو مشغول کرده می نویسم و چون خیلی به هم ارتباط ندارن ممکنه شما گیج بشین. به هرشکل سعی می کنم که به یه نحوی به هم ربطشون بدم !</p>
<p dir="rtl">**************************************</p>
<p dir="rtl">تو برنامه ی نود هفته ی پیش ، بعد از اینکه فردوسی پور گفت سه میلیون نفر به برنامه پیامک زدن ، چراغپور در گوش حاج رضایی گفت : « اینا خالی می بندن ، نیگا کن ۷۳۰ هزارتاش باطله بوده !» حالا شاید بپرسین که من چطوری شنیدم ؟ خب میکروفونشون روشن بود و بالطبع همه شنیدن !</p>
<p dir="rtl">*************************************</p>
<p dir="rtl">تو همون برنامه نود وقتی آیتم دعوای بازیکنا با اون یارو خبرنگاره پخش شد ، یه جا رو یه لفظ رکیکی یادشون رفت بوق بزنن و چون من با کامپیوتر و هدفون داشتم می دیدم بوضوح شنیدم ! خواستم به نوعی به کلمه اشاره کنم که دیگه دیدم خیلی بده و خب منم که خیلی خوبم و متواضع و مأخوذ به حیا و حتی یه گناه هم در زندگانی مرتکب نشدم !</p>
<p dir="rtl">*************************************</p>
<p dir="rtl">این دوربین مخفی که تلویزیون نشون می داد بیشتر تو مناطق شمالی تهران ضبط شده بود. خب مردم اونجا یه مقداری آرامششون بیشتره و میشه باهاشون از این شوخیا کرد ولی اگه میومدن پایین تر و مثلن خیابون انقلاب و کریمخان و کریمخان زند و خیابون کریمخان ، قطعا سیل فحشی بود که نثارشون می شد به هر حال مردم اونجا عصبی ان و اگه میومدن پایین تر ، حتمن بازیگرشون سیر کتک می خورد. مردم اونجا اصلن با این نوع شوخیا حال نمی کنن !</p>
<p dir="rtl">*************************************</p>
<p dir="rtl">معمولا هفته ای یکبار و به مدت چند ثانیه از پسر بودن خودم پشیمون میشم ! در باقی لحظه ها خدا رو شکر می کنم که دختر نشدم !</p>
<p dir="rtl">*************************************</p>
<p dir="rtl">بدترین حالت ممکن تو زندگی اینه که تو برزخ باشی. برزخ مثل شکنجه گاه می مونه . من به شخصه جهنم رو به برزخ ترجیح میدم ! پس پیش بسوی جهنم !</p>
<p dir="rtl">*************************************</p>
<p dir="rtl"><strong>نکته ی اخلاقی فیلم </strong><strong>American Beauty</strong><strong> : </strong>اگه از کسی خوشت اومد و اون جواب رد داد ، بکشش !</p>
<p dir="rtl">*************************************</p>
<p dir="rtl">طی سال ها تحقیق و آزمایش به این نتیجه رسیدم که رشد موهای سر و بدن با هورمون تستسترون به شدت در ارتباطه . هرکس بدنش پرموتره این هورمون هم تو خونش بیشتره. واسه همینه که پسرای غربی اینقدر کم مو و خوشگلن ! چون تستسرون خونشون پایینه در نتیجه مو درنمیارن و باز هم در نتیجه ی کمبود این هورمون ، خوشگل میشن !</p>
<p dir="rtl">*************************************</p>
<p dir="rtl">اما در آخر سوال این پست رو مطرح می کنم.</p>
<p dir="rtl">چه کلمه ای بیش از سایر کلمات در مطالب سایت استفاده شده ؟</p>
<p dir="rtl">خب با این پست زیاد حال نکردم ولی خیلی چیزا بود که می خواستم بگم اما گذاشتم واسه پست های بعدی. فعلا تا درودی دیگه بدرودم و بدرودش !</p>
<p dir="rtl"><strong>پی نوشت : </strong>یک بار دیگه یادآوری می کنم که آستیناتون رو تا آرنجتون بکشین بالا و بیاین بیرون ! چرا التفات نمی کنین آخه ؟</p>
<img width="6" height="5" src="http://www.himra.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=946" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.himra.com/1388/01/17/point-point-and-more/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تلاش یا نبوغ؟</title>
		<link>http://www.himra.com/1387/11/16/%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%db%8c%d8%a7-%d9%86%d8%a8%d9%88%d8%ba/</link>
		<comments>http://www.himra.com/1387/11/16/%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%db%8c%d8%a7-%d9%86%d8%a8%d9%88%d8%ba/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 04 Feb 2009 18:37:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.himra.com/?p=653</guid>
		<description><![CDATA[تلاش یا نبوغ؟ دروغه یا راسته ۹۰% به ۱۰ % سلام یه دوستان عزیزم ،منم میخواهم مثل احرار و حامد یه پست بزارم اینجا و یه داستان براتون تعریف کنم که جالبه چند وقت پیش یه چیزی (گیر ندید دیگه ،یه چیزی بود که خودمم نمیدونم چی بود )بهم گفت که تو باید بری از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">تلاش یا نبوغ؟</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">دروغه یا راسته</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">۹۰% به ۱۰ %</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">سلام یه دوستان عزیزم ،منم میخواهم مثل احرار و حامد یه پست بزارم اینجا و یه داستان براتون تعریف کنم که جالبه</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">چند وقت پیش یه چیزی (گیر ندید دیگه ،یه چیزی بود که خودمم نمیدونم چی بود )بهم گفت که تو باید بری از مغازه کاغذ بگیری با مداد نرم و تراش دستی (یا به هر حال تراش ماشینی )</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">نمیدونم چی بود که بهم میگفت این کار رو بکن اما رفتم بقالی (لوازماتو التحریرات) گفتم سلام.</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">گفت:سلام پسر عزیزم (نقطه ویلگول ندارم به خاطر همین نقطه رو به جای نقطه ویلگول قبول کنید).</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">گفتم که کاغذ میخواهم .</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">گفت :آچار؟</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">گفتم:آره</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">گفت :چندتا میخواهی؟</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">گفتم:هی ۱۰۰ تا ۲۰۰ تا ۳۰۰ تا ،شما بده من زیاد اووردم میام پس میدم.</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">گفت:خوب چرا کمتر نمیخری که اگه کم اووردی بیا ی پس بدی؟</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">گفتم:به تو چه (&#8230;.)؟</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">توضیحات :تو دلم گفتم.</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">گفتم:که نمیدونم چندتا میخواهم که.</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">گفت خوب برای چه کاری میخواهی؟</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">گفتم:نمیدونم که.</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">گفت :مسخره کردی مارو؟</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">توضیحات ۲:به سخره گرفتی مارو؟</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">گفتم:نه عزیزم ( پسرم) شما رو به سخره نگرفتم.</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">ادامه دادم:نمیدونم برای چی میخواهم.</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">گفت :خوب حالا چندتا بدم؟</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">گفتم:۱۰۰ تا ۲۰۰ تا ۳۰۰ تا&#8230;</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">فریاد زد :چندتا؟</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">فریاد زدم:۱۰۰ تا ۲۰۰ تا ۳۰۰ تا.</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">تا من فریاد زدم آن شخصیت پروقار که مرا اول با نام پسرم خطاب کرده بود دوپایی نارنجی رنگ خود را درآورده به سرعتی معادل سرعت نور به سمت من پرتاب کرد.</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">من هم با سرعتی معادل آرش برهانی یا حالا غلامرضا رضایی درب را باز کرده با حرکتی در حد تیم ملی جا خالی دادم درو نبسته پا به فرار گذاشتم</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">تو راه که داشتم بر میگشتم با خودم گفتم که من برای چی رفتم کاغذ بخرم؟&#8221;</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">همینطور که داشتم میرفتم ییهو (ناگهانی) به این نتیجه رسیدم که میخواهم سناریو ی داستانی در حد واقعی رو بنویسم.</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">گفتم به خودم که خره!!!!!! خوب این همه سر رسید نیمه کاره و خودکارو و مداد تو خونه داری به چه دردت میخوره که بری و ۱۰۰ تا ۲۰۰ تا یا ۳۰۰ تا کاغذ بخری؟</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">بالاخره رفتم توی خونه رو تختم دراز کشیدم و شروع به نوشتن کردم</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">هی نوشتم</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">هی نوشتم</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">همینطور شخصیت جدید ،لوکیشن جدید ،دیالوگ جدید و ایده ی نو بود که ازم سر ریز میشد(کسی نبود جمع کنه)</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">بعد از یه مدتی با توجه به موضوع سناری به این نتیجه رسیدم که باید اطلاعاتی رو در مورد این موضوع سناریو جمع کنم تازه هفته ی بعدشم امتحان نیم ترم گسسته داشتم بالاخره دست به دامن شوهر خالم که پزشکه شدم</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">ازش پرسیدم ،هی پاپیش شدم،کتاب بهم داد ،رفتم تیمارستان صارم</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">تو تیمارستان صارم یه دیوونه هه بود تا منو میدی دنبالم میکرد و هی میگفت چاملی،چانلی</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">نه، خدا وکیلی من کجام شبیه به چاملیه؟</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">یکی دیگشون همینطور داشت داخل یه لیوانو نگاه میکرد</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">یکی دیگشون کفششو کرده بود تلفن همراه به اونی که پشت خط بود میگفت دهنت بو میده</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">یکیشون هی میگفت:پیشیه منیو میا! پس اشوه نریزو بیا!</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">،این ور اونور سی سی یو اتاق بستری ،دادگاه خانواده،اداره ی آگاهی و کلی جای دیگه</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">از یکی از بچه های دانشگاه هم دوتا کتاب گرفتم</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">خلاصه ،خلاصه ی تحقیقاتم شد ۵۰ صفحه</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">حالا یکی باید این ۵۰ صفحه رو بخونه دوباره.</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">آخرش یه رون نویس برداشتم دوباره ادامشو نوشتم</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">بهم قول خرید ۲ تا ۱۰ میلیونیه سناریو رو دادن</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">نوشتم،نوشتم،نوشتم،نوشتم،</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">آخی بالاخره تموم شد</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">حالا باید دکوپاژ کنی داستانو</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">دوباره روان نویس خریدم رو کاغذ دکوپاژ کردم</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">آقایون خانوما سرتونو درد نیارم من این سناریو رو حدود ۱۰ بار دکوپاژ کردم و نوبت این رسیده بود که تایپش کنم</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">تایپش کردم</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">تو همین اصناف دوباره کلی بازنویسی کردمش</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">اینم تموم شد</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">رفتم دادم به اونی که گفته بود که اینو ۵ تا ۱۰ میلیون میخره</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">دادم بهش یه نگاه کرد ،یکمشم خوند</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">گفت:من تا حالا همچین فیلمنامه  ای ندیده بودم</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">اینو که گفت من رفتم آسمون ،اومدم زمین ،خوردم به دیوار،خوردم به پنکه سقفی،</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">پیضش خودم گفتم که عجب سناریو یی نوشتم که میگه چه فیلمنامه ای نوشتی.</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">یکم روی جمله ی خودم فکر کردم،</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">من سناریو نوشتم،نه فیلمنامه که</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">اونجا بود که به این نتیجه رسیدم آقای تهییه کننده ( ک.ج) فرق بین سناریو و فیلمنامه رو نمیدونه</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">برای خودم کمی تاسف خوردم،یه خرده هم برای تهیه کننده.</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">آخر یه نفر اومد که میگفتن کارگردانه JL-) L-)</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">سناریو مو گرفت و خوندو چند روز دیگه زنگ زدو گفت که سناریو تو فیلمنامه کنو و دیالوگاشو بیشتر بکنو بهترش بکن</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">شاید قبولش کنم</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">اونجا بود که یه این نتیجه رسیدم که همیشه تلاش زیاد کاگر نیست تو بعضی از کارا یکسری نبوغ هم لازمه</p>
<p style="margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl">( ۹۰ درصد این متن درست و ۱۰ درصد بقیه خالی بندی بود)F: F: F: F: F: :-t</p>
<img width="6" height="5" src="http://www.himra.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=653" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.himra.com/1387/11/16/%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%db%8c%d8%a7-%d9%86%d8%a8%d9%88%d8%ba/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

