<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>هیمرا &#187; تبعیض</title>
	<atom:link href="http://www.himra.com/tag/discrimination/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.himra.com</link>
	<description>هیمرا منطقه ای تاریخی در جنوب ایتالیاست</description>
	<lastBuildDate>Fri, 11 Mar 2011 09:01:40 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator>
		<item>
		<title>تو دیگه چرا ؟</title>
		<link>http://www.himra.com/1389/05/31/why-you/</link>
		<comments>http://www.himra.com/1389/05/31/why-you/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Aug 2010 14:08:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حامد</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[تبعیض]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.himra.com/?p=3032</guid>
		<description><![CDATA[دبستان که بودیم یه روز معلم دیر کرده بود . چندتا از بچه های گنده ی کلاس نمی دونم چی خورده بودن که چت کرده بودن و با تمام قوا با مشت و لگد می کوبیدن رو میز . بعد از چند دقیقه مدیر اومد و گفت چتونه اینقدر سرصدا راه انداختین؟ کیه می کوبه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دبستان که بودیم یه روز معلم دیر کرده بود . چندتا از بچه های گنده ی کلاس نمی دونم چی خورده بودن که چت کرده بودن و با تمام قوا با مشت و لگد می کوبیدن رو میز . بعد از چند دقیقه مدیر اومد و گفت چتونه اینقدر سرصدا راه انداختین؟ کیه می کوبه رو میز ؟ همه خفه شده بودیم . گفت همه اتون برید تو حیاط . زمستونم بود . ما رو تو چندتا صف تقسیم کرد . بعدش رو کرد به یکی از بچه ها که باباش عضو انجمن اولیا و مربیا بود و گفت : همایون پور تو دیگه چرا؟ بیا اینور &#8230; بیا اینور . بعدش ما رو تا می تونست بشین پاشو داد .</p>
<p>نگرانم. از اینکه پس فردا بمیریم و قیامت بشه و بزنه و ما جهنمی بشیم. تو راه جهنم صف شده باشیم که یه دفعه خدا بگه: ممد تو دیگه چرا ؟ بیا برو اونور &#8230; بیا برو .</p>
<img width="6" height="5" src="http://www.himra.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=3032" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.himra.com/1389/05/31/why-you/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

