تست های دانشجویی 2 ...

عامل تبعیض و فساد !

نوشته شده توسط حامد 45 نمایش

سلام گریون ! پشت کلاس وایستادم ، خیره شدم به راهرو ، ساعتمو می بینم ، میخواد بشه ساعت دو ، یه امتحان مهم ، شروع میشه کمی بعد ، استرس و اضطراب ، به کلیه ها می زد ، اینا مهم نبود هیچ ، مهم تو بودی و قلب ، که توی سینه می زد ، با هر تپش سه تا نقب ، یکی برای اشکات ، که بارونه بهاره ، یکی برای دستات ، که حس و جون نداره ، دوست نداره نوشتن ، از نگارش بیزاره ، آخری هم برای ، حس لطیف و نرمت ، برای طبع پاکِت ، روشنیه نگاهت ، غرور د……ـه ات ، حجب و حیا و شرمت !!

گویا این سریال احساساتی شدن من پایان نداره. چند روز پیش گذرم به یه بلاگی افتاد با عنوان دست نوشته های امیر. بعد یه پسر و دوتا دختر نویسنده هاش بودن. تو این پستای آخر مثلا امیر که رئیسشونه دائما دخترا رو تهدید می کرد که برکنارشون می کنه و دخترا هم می گفتن نه ما هستیم ! خلاصه جو خیلی بچگانه ای داشت. اما نمی دونم چرا یهو زدم زیر گریه. های های می گریستم که بنده خدا جبرئیل اومد گفت : حامد چته نصفه شبی باز ؟ گفتم : ولم کن بابا ! مگه نمی بینی ؟ پسره الاغ نوشته دست نوشته های امیر بعد بیشتر پستاشو دخترا نوشتن. جبرئیل گفت : خب شاید دوست دختراشن. گفتم : نه بابا دوست دختر چیه ؟ بچه ان اینا. جبرئیل گفت : اه نگاه کُنا . خواستم یه ذره آرومت کنم حالا که نمیخوای به بال چپم. و من همچنان اینطوری بودم :   امروز متوجه شدم که یکی از دوستان بسیار دوست داشتنی ، حدود یه هفته پیش بدهکاریشو که حدود n تومن بوده صاف کرده ولی چون گروه بسته بوده نتونسته بره کارت امتحانشو بگیره و این موضوع علاوه بر اینکه خیلی ناراحتش کرده باعث شده که برای امتحان دادن دچار مشکلات عدیده بشه.آخه چرا؟ چرا کسی تو گروه نیست که کارا رو انجام بده ؟ بابا ، ملت گناه دارن ، حتما باید پشت مانیتور بزنم زیر گریه ؟ (اه اه ! مرتیکه سوسول خجالت نمی کشه با این همه ریش و سیبیل !)

چند وقت پیش رو خبرگزاریا یه مطلبی عنوان شده بود که زهرا امیر ابراهیمی با شبنم طلوعی یه تئاتر ضد ایرانی (ضد جمهوری اسلامی) روی صحنه بردن که به جزئیاتش کاری نداریم. چندی بعد شبنم طلوعی از اینکه گفتن اون بهاییه ناراحت شده و اذعان داشته که هرکس میتونه هر دین و تفکر و آیینی رو انتخاب کنه و بهایی بودن نه تنها عیب نیست بلکه کلی هم کلاس داره ! آخه عزیز من این فیلما رو واسه کسی دربیار که خبر نداشته باشه جیگر ! به هرحال اگه نمی دونین شبنم طلوعی کی هست ، خدمتتون عرض کنم که اگه سریال طنز بدون شرح یادتون باشه ، این خانم جزء همون بازیگرایی بودن که به همراه امیرحسین صدیق اواسط سریال به کار اضافه شدن و مثلا از یه مجله دیگه اومده بودن. در مورد خانم امیر ابراهیمی هم که توصیف لازم نیست فقط یه نکته ای برای من مبهمه. توی روزنامه ها و خبرگزاریا طوری در مورد این بازیگر نوشتن که گویا همه ی مردم فیلم سـ ک*س ایشون با اون پسره رو دیدن. والا اگه من دیده باشم ! (آخ ! کمرم!) ضمنا در زیر به یکی از عکسای لو رفته خیره می شویم :

به جان خودم آخرش این سایت هیتلر میشه !

همین چند روز پیش یه جا خوندم که شبکه ی فارسی ۱ خیلی اخه و بده و باعث ترویج بی بند و باری و بی خیالی و سست شدن بنیان های خانواده میشه و شبکه های داخلی باید یه گهی بخورن بالاخره. واقعا نمی دونم نوشتن این همه مقاله در مذمت شبکه های ماهواره ای و ترغیب شبکه های وطنی به ساخت آثار فاخر تا حالا چه سودی کرده که بازم بعضیا پیدا میشن که همین مطالب تکراری رو به خورد ما میدن. البته تو ابتذال شبکه های ماهواره ای شکی نیست اما نقد و تحلیل هم حد و مرزی داره. یه جایی تو همون مقاله نوشته بود که این شبکه با استفاده ی زیاد از رنگ صورتی باعث تحریک قوای جنـس*ی مردم میشه و ابراز داشته که وب سایت های پو*رنـ و هم از این رنگ استفاده می کنن. در ادامه نویسنده خاطر نشان کرده که رنگ صورتی در کنار رنگ های تیره فوق العاده تحریک آمیزه و با دیدن این رنگ ممکنه ملت اختیار از کفشون در بره و همونجا ایستاده یا نشسته عرضم به حضورتون که استمـ ن*اء کنن. نکته ی جالب این ماجرا اینجاست که من امروز یه لحظه به پیرهنم نگاه کردم دیدم سیری مایل به صورتیه. کاپشنم هم که مشکیه.

اقتضای سن من طوریه که کم کم دارم وارد جامعه میشم و از الان با مسئله ای برخورد کردم که درحال حاضر مهمترین دغدغه ی من در آینده اس. حالا جوامع دیگه رو نمی دونم ولی تا جایی که من فهمیدم اینجا تبعیض و پارتی بازی به شدت رواج داره. هرکی باباش یه کاره اییه ، هرکس عموش کارمنده جاییه ، هرکی داداشش یه جا مسئولیتی داره و خلاصه هرکی که یه جا یه آشنایی داره زودتر پیشرفت می کنه و هرکی هم که نداره تو گل دست و پا می زنه مثل … . از طرف دیگه تملق و زبون بازی هم رکن اساسی پیش افتادن کاراس. خب ، من که هیچ جا پارتی ندارم ، از چاپلوسی و منت کشی و کلا درخواست کردن هم منزجرم پس بهتره خفه خون بگیرم و بشینم تا آخر عمر با خودم ور برم و وبلاگ آپدیت کنم ! همونطور که مطلعین ، من برای هر حرفم یه تعداد مصداق میارم اما فعلا مصادیق این پاراگراف رو بی خیال شین که مغزم هیچ رقمه راه نمیده.

در آخر میخوام یه پرسشی رو مطرح کنم. به نظر شما عامل این تبعیض و فساد کیست ؟ آیا …..  …..د نیست ؟ آیا مسبب همه ی اینا زهرا امیر ابراهیمی نیست ؟ اگه نیست پس کیه ؟ (جمعیت درحالیکه مشت هایشان را گره کرده اند خطاب به پرتره ی بزرگ من که روی دیوار نصب است فریاد می زنند : مرگ بر تو ، مرگ بر تو ، مرگ بر تو ، تو تو تو! (بر وزن ای شاه خائن بخونین!) و من هم در حالیکه بی حرکت و با وقار تمام ایستاده ام ناگهان انگشت شست خویش را بالا آورده و طبق قانون دست راست در فیزیک ، به جمعیت حاضر نشان می دهم! (از خاطرات حامد، رهبر عظیم الشأن ایران در بیست سال بعد!) )

آپدیت نوشت : میگن به فیلم سفر به هیدالو بخاطر بازی زهرا امیر ابراهیمی مجوز اکران نمیدن. واسه اکران فتوا میخوان !

شنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۸۸

راهنمای انتخاب واحد دانشگاه آزاد شهرقدس

نوشته شده توسط حامد 531 نمایش

پانوشت : اگه می بینین خیلی رو پوشش خانما گیرم بخاطر این نیست که بگم هرکی بدپوششه مفسد فی الارضه. صفت بد بودنو میشه رو آدمای دروغگو و سنگدل و کلاهبردار گذاشت اما عمل بدپوششی و بدحجابی مستوجب دریافت کارت زرد … ببخشید مستوجب برچسب خوردن به عنوان بدی نیست. صرفا یه عادت بده و عادتای شخصی هر آدمی به خودش مربوطه و من فقط میخوام به عنوان یه مصلح ، عادت بدشون رو ترک بدم. حالا به هر طریقی !

سلام علینا .خب انتخاب واحد سخت امروز که تو طول این سه ترمی که اینترنتی کلاسا رو برمی داشتیم پرمشقت ترین انتخاب بود باعث شد که این پست رو برم.مهمترین نکته اش این بود که کسی که با دو ساعت تاخیر می خواست انتخاب کنه عملا دستش خالی بود و چون یه نصفه روز بیشتر برای این کار اختصاص نداده بودن احتمالا امروزو ( امشبو ) با وجدان ناراحت سر بر بالین بذاره ! علتشم تعداد زیاد دانشجوهاس که خارج از حد تصور شماست ! ضمنا این اولین ترمی بود که من adsl نداشتم و اولین باری بود که نتونستم اساتید مورد علاقه امو انتخاب کنم . اما به سه روش تو دانشگاه ما میشه انتخاب واحد کرد که خدمتتون عارضم.

۱- اینکه یه پارتی تو دانشگاه داشته باشین. مثلا یکی از فامیلای درجه یک یا دوتون اونجا کار کنه و از قضا دسترسی هایی هم به مدیریت سیستم انتخاب واحد داشته باشه. به این ترتیب علاوه بر خودتون می تونین یه تعداد معدودی از دوستانتون رو هم به این ضیافت دعوت کنین. به هرحال یه سفره ای پهنه دور هم هستیم و ما اومدیم خودتو ببینیم همش تو آشپزخونه ایی و اینا . فرض کنیم شما یکی از دوستانی هستین که میخواین به کمک دوست پارتی دارتون انتخاب کنین. مکانیسمش اینطوریه که چند روز قبل از انتخاب واحد سایر دانشجوها تشریف می برین دانشگاه و یا طبق هماهنگی به عمل اومده با تلفن و نامه و چاپار تو خونه میشینین. سپس دوست پارتی دارتون طی قواعد خاصی که برما هم پوشیده اس فایل شما رو باز می کنه و خیلی راحت مشغول به انتخاب دروس میشید. البته نکته ی مهم اینجاست که همه ی درسا باز نمیشن و ممکنه یکی دوتا از درسای دلخواهتون با مشکل مواجه بشه و برای مثال درسی رو که می خواستین دوشنبه بردارین میوفته سه شنبه درحالیکه سایر بچه ها که عادی انتخاب واحد می کنن اصلا نمی تونن اون درسو بردارن.

شیوه ی دیگه اینه که دوست پارتی دارتون وسط جنگ بر سر انتخاب واحد بهتون اطلاع میده که سریع برو تو فایلت تا من درسو اضافه ظرفیت دادم بردار. اینکه تو هر دو روش مدیر گروه و یا مسئول سیستم انتخاب واحد چطور متوجه این فعل و انفعلا نمیشه جای سواله. البته با اینکه این حرکت ، حرکت بدیه اما به بچه ها حق بدین. اگه شما هم جای اونا بودین همین کارو می کردین. منم قطعا و صد در صد خارج از نوبت کلاسامو برمی داشتم اما این اتفاق برای من نمی افته. چرا ؟ چون هرچی به دنبال بدی ها باشی اونم به دنبالت میاد و به عکس در مورد خوبی ها هم صادقه.

سیستم ثبت نام و اطلاع رسانی و انتخاب واحد دانشگاه شهریار

۲- یا اینکه پدری برادری خواهری مادری از شما تو دانشگاه برو بیایی داشته باشه که روزای بعد از انتخاب واحد یا حتی روزها قبلش میرید پیش مدیر گروه و خیلی خوشگله قشنگ کلاسای مورد علاقه اتون رو انتخاب می کنین و به ریش بقیه ی بچه ها قاه قاه می خندین.

آرم دانشگاه آزاد شهرقدس

۳- یا در آخر مثل تعداد کثیری از دانشجوها هفت هشت ساعت میشینین پشت کامپیوتر و با سرعت زغالی اینترنتتون با سرورای درب و داغون سایت دانشگاه ور میرین و آخرشم با نذر و دست به تومون شدن دوستاتون یه انتخاب واحد درپیت می کنین که صرفا یه انتخاب واحدی کرده باشین. هشت روز تو هفته باید بیاین دانشگاه و همه ی ساعتاشم پخش و پلا و مهمتر از همه شنیدن تمسخر دوستان کمرتونو یه ترم تا می کنه و آخرش هم به خاطر برداشتن با استادای زاغارت علاوه بر اینکه دوزار چیزی یاد نمی گیرین نمره های درخشانی هم می گیرین و اینجاست که فریاد برمی آورید : خدایا گه خوردم ! من نمیخوام آدم خوبی باشم ! ای خدااااااااااااااااااا !

بدرود ! ( بسیار کوبنده و سنگین و ناگهانی ! )

یکشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۸۸