لینک قسمت های قبل
—————————————————————————
داستان هایی فلسفی و واقعی از دانشگاه آزاد شهرقدس – شهریار
تمامی روایات عینا از واقعیت نقل می شوند
—————————————————————————
ایستگاه مترو صادقیه ….
مرد میانسال : ببخشید آقا خیابون شقایق می دونین کجاست ؟
احرار : همین خیابونو مستقیم برید بعد برید سمت چپ.
مرد می رود ….
احرار : حالا بیا فرار کنیم.
————————————————————————–
رو به روی ساختمون فنی اشغالی …
س : همش تو دهنم بود.
نکته : فاعل این جمله استاد بوده که به قرینه ی معنوی حذف شده.
————————————————————————–
جمله ی روز
همین الان می خواستم مزاحمتون بشم که شما شدین.
————————————————————————–
چهارشنبه – کلاس ذخیره و بازیابی اطلاعات استاد عرب نژاد – ظل آفتاب
احسان : اوه برفو
ممد : سیل
من : گرداب
علی : بهمن
مجید : سونامی
امیر jj (ممد) : زلزله
سعید از بیرون کلاس : شهاب سنگ
————————————————————————-
یکی از دوستان : خودکار اضافه داری بدی ؟
یکی دیگه از دوستان : کلامون میره تو هَما
————————————————————————-
پند روز
هومن : من اگه صدتا گاری داشته باشم یکیشو به این یارو نمی بندم.
————————————————————————
حامد به مهمانی می رود …
چهارشنبه – کلاس استاد ن
استاد : خوب گوشاتونو وا کنین ببینین من چی میگم. شما میتونین زیرآبی برین و سه سوته برسین آخر ماشین اما شب تا صبح بشین با خودت ور برو تا اینو حلش کنی. نمی تونی. اما … اما … (صدای بشکن استاد) من اینجا براتون قد یه دوریالی دوتا گردالی می کشم. داریم عامیانه صحبت می کنیم. اینا انقدر باید با هم القاح بشن تا جونشون دربیاد. بعد اینجا اقتضا می کنه که اینا رو پوش کنیم تو ستاره. فقط یادتون باشه یه دونه پوش کنین. آخرش از این طرف درمیاریمش… آخه من نمی دونم چه عقده ای دارن بعضیا که میان رو دیوار نقاشی می کشن. به نظرم باید دره دهنه همه ی اینا رو سـ… باید دم در دانشگاه دارشون بزنن.
————
آنجلیناجولی : هوی …. اَده ….. ز جون جزوه اتو رد می کنی بیاد ؟
———–
ف : استاد لندا چیکار می کنه ؟ (لندا همون لانداست. به گیرنده هاتون دست نزنید.)
استاد : آهان … خوب چیزی گفتی. حالا یک … دو … حاضر … گوش کــــــــــن : لاندا یه نماده ، نماده بافر ، روی یال میذاریمش تو گرامر ، لاندا تهی نیست ، توی زبان نیست ، هر آنی این نیست ، هر اینی آن نیست ، حالا از این استیت ، میریم به کیو ، ادامه اشو هم ، خانم تو بگو .
———–
آنجلینا جولی : اوهوی … هوشششه …. یارو ….. ز جون جزوه رو بفرست بیاد.
————————————————————————–
دماوند … یکی از رستورانا
محسن : ما تعریف شما رو خیلی شنیدیم ، کلی هم گشتیم تا اینجا رو پیدا کردیم. از هرکی می پرسیدیم کدوم رستوران خوبه شما رو معرفی می کردن.
گارسون : خیلی خب حالا از اینجا پاشین … میز رزو شده.
————————————————————————-
لطیفه ی قرن
سعید : یه نفر قدش خیلی کوتاه بوده ، کله اش بوی جوراب می داده.
————————————————————————-
استاد فیزیک زن : بچه ها اگه اکثریت بخوان امتحان بدن ازتون امتحان می گیرم … خب شما میدی ؟
دختر : میدم.
استاد : شما چی ؟ میدی ؟ … میدی؟ … میدی ؟ … میدی ؟ …
————————————————————————
تو اتوبوس …
یکی از مسافرا : نمی دونم تو این چند ساله چرا همه با هم دشمن شدیم. قبلا یکی غذا درست می کرد می رفت به همه همسایه هاش کاسه کاسه غذا می داد. ولی الان … ببخشید ولی خاک تو سرمون. هممون بی غیرتیم. هممون بی ناموسیم. پوفیوزیم هممون. حرومزاده ایم. و مفعول.
————————————————————————
استفتاء روز
احسان : اسم تیممون سرخپوشانه پیرنمونم آبی.
————————————————————————
حامد به مهمانی می رود …
کلاس استاد کریمی
علی (فریاد می زند) : الو سلام خاله … قربانت تو چطوری ؟ …
استاد : مگه نگفتیم که سرکلاس با موبایلتون حرف نزنین ؟
علی : ببخشید استاد فکر کردم آنتراکه.
———-
یکی از دوستان : اگه عکس امامو پاره نکنی ، عکس امام تو رو پاره می کنه.
———-
استاد : شما … شما .. شما … شما و شما. دیگه سر کلاس من مهمون نیاین. (به من اشاره ای نمی کند)
نکته : من دو ترمه سر یکی از کلاسای استاد مهمونی میرم.
————————————————————————
تو اتوبوس…
پسر پشت سریم : نیگا کن پسره رو شبیه اوا خواهراس.
پسر بغل دستیش : شبیه خواهر منه ؟
- : نه بابا من خواهر تو رو از کجا دیدم ؟
———————————————————————–
دوشنبه – کلاس اندیشه ۲ استاد قاسمی
احرار (sms) : حامد اگه دانشگاهی اندیشه منم حاضری بزن plz .
من ، احسان ، احد و حسام سر کلاس میریم …
من : جان من اگه گفت قیم شما دستتونو بلند نکنینا … سه میشه.
آخر کلاس …
استاد : قنبری … قیم
سی و پنج تا دست بالا می رود …
———————————————————————
یکشنبه – کلاس ذخیره و بازیابی اطلاعات استاد کیان راد (فضای کاملا جدی)
استاد : بچه ها کتاب ساختار فایلا رو تهیه کردین دیگه ؟
پنجاه نفر : نه استاد.
استاد : دانشگاتون کتابخونه داره ؟
پنجاه نفر : نه نداره. قبلا داشت ولی الان کردنش بوفه.
استاد : خب شما تا حالا کتابخونه رفتین ؟
پنجاه نفر : نه نرفتیم.
استاد : تو اینترنت چی ؟ کتابای ایبوک که دیگه دانلود کردین حتما.
پنجاه نفر : ایبوک چیه دیگه ؟
استاد : ببینیم تا حالا اصلا کتاب خوندین ؟
پنج نفر(پسرا) : نه نخوندیم.
چهل و پنج نفر (دخترا) : بله استاد رمان پریچهر و گندمو خوندین؟ خیلی قشنگن .
استاد : خب ولش کنین ادامه ی جزوه اتونو بنویسین.
——————————————————————–
آه روز
خوشبختی کنار ما نشسته بود ، ولی ما به تخته نگاه می کردیم.
——————————————————————–
پنجشنبه – کلاس قرآن استاد محتشمی پور
استاد : خب تو این آیه چی داریم ؟
یکی از دانشجوها : استاد التقاء ساکنین
استاد : برو بابا التقاء ساکنین چیه دیگه دلت خوشه.
——————————————————————–
اسامی مخفف نزد نگارنده محفوظ است.