تست های دانشجویی 2 ...

مرگ بر مخالف !

نوشته شده توسط حامد 116 نمایش

سلام بنفشه ! بازم دوشنبه روزی ، رفتم سوی دانشگاه ، خواستم ببینم میشه ؟ ، میشه تموم شه این ماه ؟ ، نزدیکای یک و نیم ، دانشجوهای قلعه ، تجمعاتی کردن ، به صف شدن یا حلقه ، کلهمه این همه ، به یک نفر بندِشه ، چشما به سوی چشماش ، دل بنده ی خندشه ، جدی نگیر دو خطو ، من می گیرم ولیکن ، فقط اینو بهت بگم ، هیچی ولش کن بعدا میگم !!

شنیدم که این چند روز حسابی سینه زدی و عزاداری کردی . شنیدم عاشورا زنجیر برداشتی سوار موتور شدی زدی تو سر و صورت جمعیت . شنیدم بابات زده تو گوشِت چون دوچرخه می خواستی و واست نخریده بعد رفتی رو فرش جیش کردی . شنیدم بعد از ظهرا غیبت می زنه و هنوز کسی نفهمیده کجا میری. شنیدم رفتی فروشگاه و هفت رنگ از یه ژاکت خریدی و هر روز یه دونه اشو می پوشی. در کل شنیدم کی بود مانند دیدم.

خب بالاخره تو دانشگاه ما یه تجمعی شد که من هم اونجا حضور به هم رسونده باشم. من از قبل شروع تجمع حضور داشتم تا اندکی بعدش و ناگفته نمونه که دعوای سیاسی تنی چند از دوستان که با صدای بلند فریاد می زدن عامل جمع شدن جمعیت شد و بعدش یه پسر خز و خیلی اومد و فریاد برآورد که : آخه …کشای مادر …. جمع شدین حداقل یه ذره … کنین شعار بدین. و به این ترتیب بود که عده ای به شَک افتادن و یواش یواش شروع کردن به آواز خوندن از روی برگه. بعد که چهل پنجاه نفر جمع شدن … اجازه بدین بریم پاراگراف بعدی !

آره ! بعد که یه تعداد دور هم تجمع کردن شعارا شروع شد. فلان کس مادرش بهمانه و فلانی روح القدسه و اون یکی اونجاش پاره اس. من هم به عنوان عضو ناظر و بی طرف (تقریبا بی طرف!) از ملت عکس می گرفتم تا بذارم تو سایت و دور هم شاد بشیم تو این روزای عزاداری.  از نکات قابل توجه این اعتراض حضور تنی چند از دوستان و هم کلاسی هایی بود که موجبات تعجب بنده رو فراهم آورد. به هرحال شعارا خیلی تند بود و برای مثال نمی دونم چی چی نمی دونم چی چی دین از سیاست جدا . یا مثلا کف و سوت می زدن که چند نفر با عجله گفتن نزنین نزنین. به هرحال این هم در نوع خودش ماهیتیست.

اما بعد از اینکه جمعیت کم کم داشتن خسته می شدن تعدادی از دانشجوهای راستی هم از سمت دیگه وارد شدن و شروع به شعار دادن کردن. من هم به عنوان تنها خبرنگار حاضر یه عکس از اونا گرفتم و بعدش وارد جمعشون شدم تا یه عکس هم از بین اونا از چپی ها گرفته باشم.

این خانم مسنی که تو تصویر می بینین مادر همون پسره اس که تحریک می کرد.

عکس زیر لیدر افراطیون چپ گرا رو به تصویر کشیده که عملا تمام شعارها و حرکات و فعل و انفعالات دانشجوها رو به عهده داشت. الانم به عنوان رهبر ارکستر سمفونیک با حرکات انگشتای دستش صدای جمعیت رو تنظیم می کنه.

بعد از اینکه چپیای شعاردهنده دیدن تعدادشون تقریبا برابر با راستیاس از دانشجوهایی که بالای سکوها ایستاده بودن خواستن که به اونا ملحق بشن و شعار و فحش و توهین بود که نثار اون بندگان خدا می شد. به عقیده ی نگارنده ی بی طرف (تا حدودی بی طرف!) هرکس این اختیارو داره که هر فکری دوست داره داشته باشه و هیچ کس نباید بخاطر کار ناکرده و فکر عملی نشده اش احمق و ترسو و مادرفلان خطاب بشه. به هر تقدیر این هم یک نوع ماهیت دیگه اییه.

تو تصویر زیر یکی از دوستان رو ملاحظه می کنین که اون ته و پشت دخترا مخفی شده اما این سوژه از لنز دوربین خبرنگار هیمرانیوز مخفی نموند.

در آخر وقتی جمعیت پراکنده شدن و یا رفتن سر کلاساشون ، تندیس رهبر بزرگوار چپی های افراطی سکولاریسم خواه ! در وسط محوطه ی دانشگاه نصب شد تا همیشه یاد این روز گرامی داشته بشه و هرکس این تندیسو دید به یاد این روز دلش شاد بشه.

خب به پایان رسیدیم اما تحلیل این ماجرا. همیشه افراطی گری به دنبالش افراطی گری از یه جهت دیگه به دنبال میاره. شاید اگه کسایی که سمت راست وایستاده بودن و همفکراشون یه ذره معتدل تر رفتار می کردن الان این عده کل دین و مذهبو تحقیر نمی کردن. ضمنا به علت حضور دوستان و بعضی افراد سعی کردم تو این پست توهین نکنم و کاملا بی طرف باشم ولی از پست های بعدی به هیچ کس رحم نمی کنم و تصاویری در اختیار دارم که فقط یه متن میخواد واسه به سخره گرفتن افراد. برای حسن ختام هم به این جمله بسنده می کنم که : به هیمرا بیاین وگرنه هیمرا شما رو میاره ! بدرود !

پی نوشت : عکس و فیلم که زیاد گرفتم اما فعلا همینا کفایت می کنه تا ببینیم بعدا اگه کسی منو اذیت کرد منم اذیتش کنم !

سه شنبه, ۸ دی ۱۳۸۸

روز زایشجو !

نوشته شده توسط حامد 77 نمایش

سلام غایب ! توی مترو نشستم ، ممدو ته می بینم ، شیرجه میرم به سمتش ، رو صندلی میشینم ، هردوتامون دانشجو ، داریم میریم دانشگاه ، من با خوشی اما اون ، با نفرت و با اکراه ، دوشنبه روزه امروز ، اسمبلی خوراکه ، اما استاده میگه ، امروز کلاس به فـ اکه ، سرخورده و ناراحت ،چشام داره می باره، زمزمه ی من اینه ،نشد نشد دوباره ،سه بار فایده نداره !!

خب چطورین شما ؟ ویـ سکی می زنین یا ودکا ؟ باریکلا باریکلا ! خیلی سریع بریم سراغ اصل مطلب. امروز می خواستم صبح پاشم برم دانشگاه اما با خودم گفتم پسر ! چه حالی داریا ، خب عصری برو. و این شد که نتونستم خودمو به تجمع تاریخی دانشجوها برسونم. خداییش جوک سالو از دست دادم. اما خبرنگارای هیمرانیوز در صحنه حضور داشتن و اطلاعات زیر رو به خبرگزاری مخابره کردن.

ساعتای ظهر ! تعدادی از دانشجوها که عاشق پیچ خوردن کلاسا بودن با هماهنگی غیرقبلی رو به رو که چه عرض کنم در جوار یکی از ساختمونا تجمع کردن و ضمن نشون دادن موهای سیخشون این شعارا رو فریاد می زدن : نه غزه نه لبنان ، جانم فدای قلمان . اینو پسرا می گفتن و در جواب دخترا شعار می دادن : ایرانی می میرد ، کر…ت نمی پذیرد. دلیل اصلی این اعتراضات ، ابراز مخالفت با ممنوعیت همـ جنسبازی و زنای محصنه توسط دولت بود. حتی تنی چند از دانشجویان دختر به نشانه ی اعتراض به وضع موجود پریدن و دندونای چندتا پسرو گاز گرفتن. البته ما از چند نفر سوال کردیم که مرکز اصلی تجمع تو تهران کجاست و همه گفتن خیابون ۱۶ آذر. بنابراین ما سه تا از خبرنگارای زبده امونو فرستادیم به اون منطقه که گویا با نقاط شهری چندان آشنایی نداشتن و الان گم و گور شدن متاسفانه. هرکس از این بندگان خدا اطلاعی در دست داره با فتوکپی شناسنامه و کارت ملی بره مسجد محلشون سینه بزنه. اگرم سینه نداره میتونه از این سوتـ ین جادوییا ببنده صد در صد جواب می گیره به حول و قوه ی الهی .

تجمع دانشجوهای شهرقدسی مقابل ساختمون فنی اشغالی

اما از نکات قابل توجه تجمع دانشجوهای شهرقدسی این بود که این دانشگاه نه وبگاهی برای هماهنگی تجمع داره و نه هیچ تشکل و فعالیت سیاسی و این جای سواله که این دویست سیصد نفرو کی جمع کرده ؟ ماشاالله بعضیا هرچی درو داف بوده جمع کردن دور خودشون اجازه هم نمیدن یکی به ما برسه . می دونین ، حقیقتش من وقتی میرم تو تابناک و آینده یا روزنامه اعتمادو میخونم و آخرین بیانیه موسوی رو از نظر میگذرونم احساس می کنم که دارم برمی گردم به مواضعم قبل از انتخابات و دوباره اصلاح طلب میشم اما متاسفانه این اتفاقات همه ی برنامه ها و تلاشای منو به هم می ریزه. البته من تو این تجمع نبودم وگرنه عکسای فوق العاده ای براتون می گرفتم ولیکن می دونم کسایی تو این تجمع بودن که من حتی حاضر نیستم کنارشون وایستم چه برسه به اینکه بخوام همراهشونم بشم. به هر حال. راستی یه نکته ای تو تصاویر پیدا کردم. یکی از دخترا به صورتش ماسک زده. هرچند که باعث شد من برای دقایقی لبخند رو لبام بیاد اما از حرکتش خوشم اومد.

تجمع 16 آذر دانشگاه آزاد شهرقدس - شهریار

هرچند که این مشکل گوگلی خیلی رو اعصابمه اما سعی می کنم از این به بعد خیلی صریح تر بنویسم. این داستانای کوتاه هم که مورد استقباله و یکی دوتا وبلاگو دیدم که این سبک داستان نویسی رو تو بلاگشون پیاده کردن و من قول میدم که علاوه بر اینکه این رویه رو ادامه میدم ، بی پرده تر هم باشم و مثلا از این به بعد اسم دخترا رو هم میارم و دیگه نمیگم یکی از دخترا. اما برای اینکه این پست خالی از عریضه نباشه یه خاطره از دانشجوهای گلاب و سبزاندیش دانشگاه براتون تعریف می کنم.

یه روز من و تعدادی از دوستان پشت در کلاس پیشرفته ی استاد اسحقی وایستاده بودیم که یه دختر خوشگل موشگل و داف و برنزه از در اومد بیرون. بعد بچه ها گفتن خانم بالای سرت گچیه. یه ذره رو مقنعه اش دست کشید و بعد با حالت طلبکارانه گفت خب بتکونینش دیگه. و دوستان عنایت کردن و چند نفری با ضربات متعدد دست ، مقنعه ی ایشون رو تکوندن. خب خانم محترمه که اسمتونم نمی دونم وگرنه اینجا می آوردم ! اگه شما باسـ نت هم خاکی می شد می گفتی چندتا پسر بتکوننش ؟ خب یه دفعه یه شلاق می آوردی اون وسط بساط اسـ لیو و مستر راه مینداختیم دیگه.

در آخر هم ضمن تشکر از همه ، مخصوصا محسن خان که زحمت بلوتوث این عکسا رو کشیدن و همچنین همه ی سبزی های دانشگاه که دقایقی باعث خوشوقتی و شادی ما شدن و ضمن ابراز علاقه به تمامی داف های دانشگاه و بیرون از دانشگاه ، عرض می کنم خدمتشون که : دوستون دارم !

سئو نوشت : یه متخصص سئو بیاد منو از این دردسر عظما نجات بده.

ناراحت نوشت : متاسفانه یکی از وبلاگا بعضی از مطالب سایتو بدون ذکر منبع کپی کرده تو بلاگش. همونطوری که قبلا گفتم من مثل وبلاگ یک پزشک نمیگم که هیچ کس حق نداره از وبم کپی کنه. میگم اگه کپی می کنی لینک سایتم بذار. دیگه این بستگی به وجدان طرف داره.

دوشنبه, ۱۶ آذر ۱۳۸۸

همه میگن خاطراته – قسمت سوم

نوشته شده توسط حامد 42 نمایش

سلام دلربا ! پشت کلاس وایستادم ، خیره شدم به دربش ، از شیشه ی اون وسط ، اشراف دارم به غربش ، رفیقمو می بینم ، بال می زنم ببینه ، نظر نمیده اصلا ، اون اخلاقش همینه ، نگامو می برم شرق ، به به چه جای خوبی ، دانشجوها محو درس ، آدمکای چوبی ، سعی می کنم جنوبو ، با چشمونم ببینم ، اما نشد نمیشه ، یه برگ از …. بچینم !!

خب بعد از اینکه خیلی این سری پستا جالب و مورد توجه دوستان قرار گرفت ، سعی می کنم از این به بعد این رویه رو ادامه بدم. به امید اینکه خیر دنیا و آخرت نصیبمون بشه !

میگن ارتباطات اجتماعی خیلی پیچیده اس. مخصوصا ارتباط بین دو جنس. اصولا من عقیده دارم که خدا اساس خلقتو رو این گذاشته که آدما برای رسیدن به جنس مخالفشون تلاش کنن. ( از دیدگاه حقوق بشری لفظ جنس مخالف مطرود شده ! ) فرض کنین که همه ی آدما از یه جنس خلق می شدن و هیچ میل جنـ سی ای وجود نداشت. در اون صورت فکر نکنم بشر انگیزه ای واسه بقا می داشت و حتما قبل از سن بلوغ خودشو دار می زد !

میگن آیت الله صافی گلپایگانی – از مخالفای دولت – طی نطقی فرمودن که باید دانشگاها رو تفکیک جنـ سیتی کرد. چون یکی از عوامل فساد همین دانشگاهان . منم کاملا با حرف ایشون موافقم اما در صورتی که همه ی دانشجوها متاهل باشن ! پارسال یه کلیپی از آقای خامنه ای دیدم که تو جمع مسئولای دولت هفتم از جمله آقای خاتمی صحبت می کرد. می گفتش که بعد از انقلاب فرهنگی نخست ! ( نخستشو من خودم اضافه کردم !) یه عده می گفتن که باید تو دانشگاها دختر و پسر جدا باشن و باید دیوار بکشیم و این حرفا. ولی امام و من مخالفت کردیم. البته نکات جالب دیگه ای هم می گفت که ربطی به مطلب من نداره اما تا حد زیادی باهاش موافقم. مثلا می گفت تو بعضی کشورا روابط زن و مرد خیلی عادیه ، تو فرهنگشونه. اما تو کشور ما که فرهنگ اسلامی داریم اینطور نیست. یا می گفت چون اونا به لحاظ علم و تکنولوژی پیشرفت کردن رو ما هم تاثیر گذاشتن شاید اگه ما پیشرفته بودیم و اونا عقب مونده الان این ما بودیم که اونا رو مسخره می کردیم و کاراشونو وحشی گری می دونستیم. بگذریم.

دانشگاه یه مجتمع بزرگ انسانیه و محل بسیار خوبی واسه پیدا کردن افراد مورد علاقه اس. چه همجنس چه غیر همجنس. همچنین میشه فرد ایده آل واسه زندگی رو پیدا کرد. اصلا مگه تو کشور ما غیر از دانشگاه جای دیگه ای وجود داره که توش بشه دنبال کیسای دلخواه بگردیم ؟ البته منظور من دوستی هایی نیست که منتج به روابط هالیوودی میشه اما به حدی این احساسات رو پَست و کم ارزش کردن که دیگه هیچ کس جرأت ابراز احساسات نداره. مخصوصا این فیلمای طنز داخلی و خارجی. والا . میگن طرف عاشقه بعد اون یکی میگه آره بابا اسکوله.

من ازدواج میخوام !

میگن وضعیت متروی تهران خوب نیست. به دلایلش کاری نداریم ولی اوضاع متروی تهران – کرجم زیاد دلچسب نمی زنه. انصافا من نمی دونم این همه پیرمرد از کجا میان. اصلا کله ی سحر این تعداد دانشجوی شهرقدسی اینجا چیکار می کنن. حالا بعد از اینکه وردآورد از مترو پیاده میشیم دوی سرعت با مانع هم شروع میشه. مانع هاشم همون پیرمردان. من هر روز یه تمثیلی از روز محشرو به چشم می بینم و اون گوینده ی بلندگو هم دائما نفخ صور می کنه: مسافرین محترم از اون خط کوفتی قرمز فاصله بگیرین وگرنه دهنتون سرویسه.

خلاصه به حدی با سرعت به سمت اتوبوسا میدوم که فکر کنم صد متر رو تو هفت هشت ثانیه طی می کنم. البته یه بار هم تو دوران راهنمایی سر امتحان ورزش همچین کاری کرده بودم. شاهدمم معلم ورزشمونه. آره. بعدش که همه ی جمعیتو جا میذارم و می رسم به اتوبوس می بینم که زکی. همه دخترا نشستن تو اتوبوس و جالب تر اینکه همه دخترا هم وایستادن و چند تا پسرم اون وسط مسطا می لولن. آخه ناجوونمردا شما کِی رسیدین . خلاصه اگه جا شدیم که می چپیم تو و اگه نشدیم مثل کلنگ وایمیستیم تا ماشینای بعدی با کلی قر و فر و کرشمه و عشوه و بیگودی بیان. من نمی دونم جلوی اتوبوس چی داره که همه خانما به این قسمت علاقه مندن. بابا برید سر جای خودتون وجدانا . همشونم داف برنزه ، هیچی نمیشه بهشون بگی ! بگی شلوارتو با ما یتعلق بهش می کشن رو کله ات ! تازگیا یکیشون میشینه سه چهارتا جا واسه دوست دختراش و دوست پسراش و دوست ترانسکـ چوالاش می گیره.

متروی تهران - گلشهر

عکس دزدیه !

میگن دخترا بیشتر با پسرایی حال می کنن که به قولی اسکول باشن و یا فقط اونا رو بخاطر روابط هالیوودی بخوان. البته حق هم دارن الان عشق و علاقه و این حرفا واسه خزا و جواداس. الان سـ کس مده. کلاس داره. والا . ( از اون پشت به من اشاره کردن که بخاطر پول هم میخوانت ! منم بهشون اشاره کردم که من پول ندارم که !)

میگن وبلاگستان فارسی کلی پیشرفت کرده تو این چند ساله. اما نمیگن تو چه جهتی. الان شما یه وبلاگ پیدا کنین که بدون امیال شخصی باشه و هدفش جلب نظر جنس مخالف نباشه. نمی تونین. البته وبلاگای علمی منظورم نیست . بلاگای شخصی رو میگم. اکثریت به فکر پایین تنه ( شایدم بالا تنه !) و مسائل زیر شکمی ان و این فکرشونو منتقل می کنن به صفحه های وب. جالب اینجاست که همیشه تعداد کامنتشون سه چهار رقمی میشه. هرچند که درصد خیلی کمی از مردم با اینترنت سر و کار دارن اما متاسفانه وبلاگستان فارسی به سمت مادیاتِ صرف سوق پیدا کرده و کسی که بخواد برخلاف این جریان حرکت کنه منزوی میشه. من خودمو نمیگما چون منم فقط برای جنس مخالفم مینویسم و مگه دیوانه ام که بیام واسه پسرا مطلب بذارم. اونقدر باهاشون ارتباط داشتم که دیگه حرف جدیدی نمونده که بزنم. والا .

دیگه خداییش پست طولانی شد پس کامنت بذارین تا پست طولانی تر بشه ! بدرورد !

پی نوشت ۱ : تمامی مطالب این پست به هم مرتبط بودن ! کشف ارتباطش و همچنین رازش با شما .

پی نوشت ۲ : در مورد ازدواج دانشجویی و مراسم شونصدهزار نفری ازدواج دانشجوها بعدا صحبت می کنیم.

پی نوشت ۳ : آلبوم جدید حمید عسکری رو از اینترنت دانلود کردم و دارم گوش میدم. حالا سر پل صراط بیاد خِرمو بگیره ، اونقدر گناه کردم تا اون موقع که این ناخنم هم نیست !

سه شنبه, ۱۲ آبان ۱۳۸۸

بد کیست ؟

نوشته شده توسط حامد 125 نمایش

پانوشت : همونطوری که قبل تر هم گفته بودم من به شدت افکار ضد لیبرالیستی داشته و دارم. اما اتفاقات این چند ماهه باعث شد به حدی این تفکر درون من قوی بشه که الان پا رو فراتر گذاشتم و می تونم ادعا کنم که یه ضد ماتریالیست صرف شدم و نمودش رو تو زندگیم می بینم. علاقه نداشتن به پول ، کم خوری ، نرسیدن به وضع ظاهر و کوتاه نکردن ریش و موها ، بی علاقگی نسبت به خرید پوشاک جدید و حتی کم کردن دفعات حضور در دستشویی و نوشتن مطالب ضد مادی گرایی تو سایت از جمله این اعماله ! البته شخصا مشکلی با این وضعیت ندارم اما ذکر این جمله ی مهم ضروریه که : بیچاره زنم !!

سلام خوبان ! توی حموم نشستم ، خیره شدم به صابون ، به قطره های آبو ، رنگ صدای بارون ، کیسه تو این دستمه ، تو اون یکی هم لیفه ، از کینه های دنیا ، قلبم کر و کثیفه ، دستم بکِش ، کیسه بکش ، بکش تا خونم دربیاد ، بپاشه رو سقف بشه خیس ، پاک بشه خونم از گناه ، رقیق بشه خوب و تمیز !!

همه ی آدما فطرتا دنبال خوبی ها هستن و دوست دارن خوب باشن . اما پیچیده و گسترده شدن روابط انسانی این اجازه رو نمیده و اگرم بخوای خوب باشی نمیتونی. معیار خوبی تغییر کرده و رفتارایی که در گذشته بد و قبیح شمرده می شدن امروز به یه امر متداول دراومدن. اما ما نمیخوایم در مورد خوب بودن بحث کنیم. میخوایم بگیم کدوم دسته از آدما خوب نیستن و چرا

اصولا سیاستمدارا و کسایی که وارد سیاست میشن نمیتونن آدمای خوبی باشن. به هرحال بعضی جاها باید منافع خودشون و حامیاشون رو در نظر بگیرن و اگه نگیرن جای سواله. نیاز به توضیح بیشتر نیست چون همه می دونن که سیاستمدار هیچ وقت خوب نمیشه. من موافق این عقیده ی نیکولو ماکیاولی هستم که برای موفقیت سیاسی میشه دست به هرکاری زد. یا کلی تر ، هدف وسیله رو توجیه می کنه. هرچند همه ی سیاسیون خودشونو از این اصل مبرا می دونن اما نمیتونن ازش فرار کنن. البته این جمله در ورای سیاست و در روابط بین آدما هم صادقه و قطعا کسی که همچین نظری داره آدم خوبی نیست.

نیکولو ماکیاولی

مثال می زنم. مثلا من تو محیط دانشگاه تقریبا با هر قشری ارتباط و مراوده دارم اما گستردگی این ارتباطات بخاطر علائقم نبود. من پارسال به دلایلی می خواستم تجربه های ارتباطی خودمو بالا ببرم به همین علت سعی می کردم علاوه بر حرف زدن با همه ، خودمو بینشون خوب ( و حتی معصوم ) جلوه بدم تا به درجه ای از اعتماد به نفس برسم که بتونم به هدفم نائل بشم. خب من اینجا کار خطایی انجام ندادم اما ذات خودمو هم مخفی نگه داشتم و قطعا این عمل تعبیر به دورویی میشه. البته الان سعی می کنم دیگه اون رفتارو ادامه ندم و ارتباطاتم رو محدود کنم.

اگه پیگیر مطالب سایت باشین ، بخاطر میارین که من تو یکی از پستای سایت گفتم که تعدادی از دوستان من تو انتخاب واحدشون تخلف می کنن و با پارتی بازی زودتر از بقیه کلاسای دلخواهشون رو برمی دارن. بعد گفتم که نمیشه بهشون خرده گرفت چون حتی اگه منم جای اونا بودم این کارو می کردم. اما من جای اونا نیستم چون دنبال تقلب و زرنگی و درکل بدی نیستم. هرچی به بدی ها گرایش داشته باشی حوادث طوری اتفاق می افته که مورد دلخواه توئه و تو رو به سمت رفتار غلط سوق میده. و بالعکس .

یه مثال دیگه می زنم. بعضی از پسرا هستن که میگن آقا خود به خود همه چی ردیف شد و یه دختره چسبید به ما و پایه هم بود و مکانمونم جور شد و باقی قضایا . قطعا اگه اینچنین اتفاقی بیوفته و تو یه محلی من و یه دختر تنها باشیم و اون بخاره ، من نمی تونم کوتاه نیام . به هرحال ذات آدمه . اما چرا این اتفاق برای من نمی افته ؟ اصلا چرا هیچ دختری به من نزدیک نمیشه که بعدشم بخواد چنین اتفاقاتی بیوفته؟ یا اصلا من چرا پارتی یا مسافرت مختلط دعوت نمیشم ؟ چون دنبال این چیزا نیستم . وگرنه اگه یکی بهم بگه حامد ! پاشو بریم شمال دوتا دافم جور کردم عشق و صفا ! مگه من می تونم بگم نه ؟ اما به هیچ وجه این اتفاق نخواهد افتاد. البته به مسائل الهی و متافیزیکیش کاری نداریم. به هرشکل یه عده هستن که این چیزا رو قبول ندارن و من فقط حرفامو با منطق انسانی بیان می کنم.

شمال ایران

اگه تو آدمای اطرافتون دقت کرده باشین ، بعضیا هستن که میگن همه ی کسایی که دور و بر منن نامرد و بی همه چیز و احمقو کودن و تازه به دوران رسیده ان. قطعا ، شک نکنین کسی که همچین اعتقادی داره ذاتش به شدت خرابه و یکی از متدهای بد بودن برتر دونستن خوده. شاید شما بگین طرف مغروره. اما اینم باید التفات داشته باشین که غرور سرچشمه ی همه گناها و خطاهاس و بسته به میزان غرور هرکس میشه به بد بودنش و شدت رذایل اخلاقیش پی برد.

یا تو همین انتخابات . بعضیا ادعا می کردن مردم روستاها و شهرستانا عقل ندارن که به احمدی نژاد رای میدن. آخه اونا چی حالیشونه ؟ دو کیلو سیب زمینی داده بهشون خرشون کرده . یا میگن رای منو پس بدین. درحالیکه تعداد رای ها تو همه ی حوزه ها مشخصه و اگه هم قرار بر اعتراض باشه باید اونایی اعتراض کنن که تو همین شهرستانا و روستاها رای دادن. البته دلیل اعتراضشونم معلومه. میگن داهاتیا چی سرشون میشه که حالا بخوان اعتراضم بکنن. من قبل انتخابات گفتم طرفدار احمدی نژادم. یه عده اومدن و هی فحش و توهین کامنت گذاشتن و من مجبور بودم بیشتر به سایت سر بزنم و اینا رو حذف کنم. یا وقتی که سربازمعلم بوشهری از احمدی نژاد تعریف و تمجید کرد همه باهاش دشمن شدن و انگ نفهمی و جیره خور بهش زدن. درحالیکه این حق هرکسیه که از کاندیدای مورد علاقه اش حمایت کنه.

عبدالمحمد شعرانی ، سرباز معلم بوشهری

درکل میشه از این پست سه تا نتیجه گرفت. یکی اینکه سیاستمدارا نمیتونن خوب باشن. یکی دیگه اینکه کسایی که ادعا می کنن خوبن و بخاطر قرارگیری حوادث به سمت بدی سوق داده شدن ذاتا آدمای بدی هستن. و سوم اینکه آدمایی که دچار خودبرتر بینی شدن و به دیگران انگ بد بودن می زنن از بدترین آدما هستن. ویژگی بارز این دسته ی آخر هم اینه که دائم بقیه رو مسخره می کنن.

خب این سه تا معیار واسه شناخت یه آدم با صفات و ذات بد بود هرچند که شاید راهای دیگه ای هم واسه این شناخت باشه ولی فعلا اینا به ذهن من رسید. زنده باد عشق و مهربانی ، زنده باد عدالت و آزادی و در آخر زنده باد حامد و ……  !!

جمعه, ۳ مهر ۱۳۸۸

نامه ی احمد توکلی به موسوی و خاتمی

نوشته شده توسط حامد 49 نمایش

این پست بعد از یک هفته حذف خواهد شد. ولی حرف دل همه رو زد.

بسمه تعالی
برادر محترم جناب آقای میرحسین موسوی
برادر محترم جناب آقای سید محمد خاتمی
سلام علیکم
در دو سه ماه گذشته، حوادثی گزنده و تلخ بر کشور،انقلاب و مردم رفت که حرف‌های شنیدنی و لابد گفتنی بسیاری پیرامون آن‌ها وجود دارد که بحث از آن‌ها در حوصله این مقال نیست. قصد نامه نوشتن به شما را نداشتم؛ چرا که از مکاتبه با جناب آقای کروبی اثر چندانی حاصل نشده است. ولی در روز قدس حوادثی رخ داد و به نام طرفداری از شما شعارهای داده شد که خود را ناچار از این کار دیدم تا وجدان‌تان را در معرض سؤالاتی قرار دهم که نه به من، بلکه به مردم توضیح دهید. شما که همواره به‌درستی گفته‌اید پرسشگری ازصاحبان و طالبان قدرت امرمقدسی است، طبعا نباید رنجشی پیدا کنید؛ بلکه ” فان الذکری تنفع المؤمنین ” اما نکات قابل عرض:
۱. در روز قدس کسانی‌که به حمایت شما اجتماع و راهپیمایی داشتند، و کم هم نبودند، شعار می‌دادند:
* استقلال، آزادی ، جمهوری ایرانی
* نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران
* مرگ بر…
* ما اهل کوفه نیستیم، پشت یزید بایستیم
این شعارها حاکی از استراتژی به ظاهر تازه‌ای است که در سال‌های اول انقلاب هم به میدان آمد و با مقاومت امام راحل و مردم میدان را خالی کرد.این استراتژی به وضوح با سه محور اعتقادی و استراتژیک امام در تضاد است. آن بزرگوار حتی در وصیت‌نامه‌شان نیز بر این محورها تاکید دارند. آیا امام نفرمود جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد؟ و این را اساس سیاست داخلی نمی شمرد؟ آیا امام نفرمود روز قدس روز اسلام است و حمایت از فلسطین را یکی از ارکان سیاست خارجی قرار نداد؟ آیا امام مکررا نفرمود پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد؟ آیا پردازنده نظریه ولایت فقیه و پایه‌گذار آن نبود؟
پاسخ این پرسش‌ها آن‌قدر روشن است که کسی را یارای انکار نیست. حالا شما باید جواب دهید که وقتی با ادعای احیای ارزش‌های فراموش‌شده خط امام، معترضان را علمداری می‌فرمایید، آیا از این شعارها و سردهندگانشان برائت می‌جویید یا با ادامه سکوتتان آن‌ها را تایید می‌کنید؟ در این صورت جواب امام را چه می‌دهید؟
۲. تا این‌جا، حوادث نشان داد که جریان موسوم به سبز لااقل چها ویژگی زیر را دارد:
* با مبانی انقلاب اسلامی ناسازگار است.
* از پشتبانی بیگانگان مخالف اسلام، استقلال ایران و مسلمانان جهان برخوردار است.
* رفتار وظاهر کثیری از افراد آن حاکی از عدم تقید به شرع و ارزش‌های انقلابی است.
* قصد معارضه با نظام قانونی و مردمی حاکم را دارد و به اعتراض در شکل قانونی راضی نمی‌شود.
آیا اگر امام زنده بود چنین جریانی را خیانت‌بار نمی‌خواند؟
۳. در میان معترضان، طرفداران نظام و دینداران ناراضی از اوضاع کم نیستند. بعضی از اعتراضات اینان و حتی معارضان بی‌اعتقاد به دین و نظام نیز درست است و باید زمینه‌های اعتراض برانگیز را رفع کرد؛ ولی آیا شما فکر می‌کنید اکثریت معترضانی که راه معارضه را برگزیده‌اند و شعار جانم فدای ایران سرداده‌اند، وقتی خطری متوجه ایران شود روی حرفشان می‌ایستند؟ جان که هیچ، یک گام هم اکثرشان برای استقلال و آزادی ایران عزیز بر نخواهند داشت. می‌نشینند و منتظر می‌مانند تا همان اکثریت مستضعفی که به پیروی از امام و مراجع و روحانیت انقلابی، ایران را حفظ کردند بازهم جانفشانی کنند و بعد هم غرولند و ملامت تحمل کنند. شما پشتیبانی چه کسانی را به‌دست آورده‌اید و حمایت چه اقشاری را از دست داده‌اید؟ مؤکدا می‌گویم که این نگاه به‌هیچ‌وجه نافی حقوقی که بر عهده حکومت حتی در قبال معارضان قرار دارد نیست و نباید باشد، چه رسد به مخالفان و معترضان. حق هرکس محترم است و باید اداء شود.
۴. جناب آقای موسوی! یادتان هست که یکبار امام در پاسخ اعتراض برخی روحانیان صاحب‌نام نسبت به دولت جنابعالی، خطاب به آنان فرمود نه شما از امیرمؤمنان برترید و نه نخست‌وزیر از خلفا بدتر؛ همان‌طور که علی علیه‌السلام با خلفا در برابر خطر خارجی همکاری کرد، شما هم با دولت مدارا کنید( نقل به مضمون). درحالی‌که به شهادت صحیفه نور امام همانند آن معترضان، با سیاست‌های اقتصادی دولت‌سالارانه جنابعالی مخالف بود ولی به‌خاطر وجود خطر دشمن خارجی از شما به شدت حمایت می‌کرد و مخالفانتان را به همکاری فرا‌می‌خواند. حالا چه شده است که آن استدلال امام را فراموش کرده‌اید؟ خطر بیگانه کم شده یا معارضه مجاز گشته است؟ حتی اگر حق کاملا با شما می‌بود- که حتما چنین نیست- باز اجازه معارضه نداشتید.
۵. برادران محترم! شما در ایام مسؤلیت‌تان موضوع فلسطین را به‌‌درستی، موضوع همه ما می‌دانستید حالا چرا در برابر شعار انحرافی نه غزه نه لبنان سکوت کرده‌اید؟ نظرتان عوض شده یا صهیونیست‌ها تغییر ماهیت داده‌اند؟ آیا قدرت آن‌قدر شیرین است که برای رسیدن به آن باید پا روی اعتقادات امام گذاشت؟ شما که می‌گویید خط امامی هستید.
۶. جناب آقای خاتمی! شما و یا اطرافیان‌تان، زمانی نفرینِ “مرگ بر آمریکا ” را که شعار برحق ملت ستمدیده ایران بوده است، خشونت‌بار خواندید. حالا نظرتان در باره شعارِ “مرگ بر … ” چیست؟ آیا امام بر اصالت امر ولایت فقیه در اسلام تاکید نمی‌کرد و نفرمود : ” پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد ” ؟ فکر نمی‌کنید که شما هرچه دارید از حکومت ولایت فقیه است؟ فکر می‌کنید اگر کسانی که امروز شعار جمهوری ایرانی می‌دهند، سرکار بیایند، شما را خلع لباس و منزوی نخواهند کرد؟ البته اگر زنده‌تان بگذارند.
۷. روش شما در این ایام چنان است که گویا می‌خواهید حاکمیت را به برخورد با خود بکشا نید. دارید سلاح کسانی را تیز می‌کنید که اعتقاد چندانی به مدارا با مردم و مردم‌سالاری دینی و لوازمش ندارند. تردیدی نیست که معارضه به ظاهر جدید، با شعارها و استراتژی‌های شمرده شده، چیزی جز خیانت به امام، انقلاب، اسلام، مردم و ایران نیست. اگرچه خیانت فاعلی بر همه افراد این جریان صدق نمی‌کند، ولی قطعا خیانت فعلی هست. فکر می‌کنید حکومت تا کجا مدارا خواهد کرد؟ اگر تصور شود اجازه داده می‌شود نظامی که با خون‌دادن‌ها و خون دل خوردن‌های بسیار برپا شده و تنها حکومت دینی جهان، ولو پر عیب و نقص، است، به این راحتی عوض می‌شود؛ یا تصور کنید همه آنانی که امروز زیر علم شما سینه می‌زنند، به شما وفادار خواهند ماند، هردو تصور اشتباه است.
سه نتیجه ناگوار دیگرنیز بر اوضاع فعلی مترتب است:
۸.. دولت فعلی برخاسته از رای مردم و قانونی است. ولی در کنار خدماتش، خودرایی‌ها، ندانم‌کاری‌ها و جهت‌گیری‌های نادرستی نیز دارد که رفتار و روش شما، کار برخورد با این کژی‌ها را(که در دولت‌های پیشین هم بی‌سابقه نیست) دشوار می‌کند و میدان نقادی حاکمیت تنگ می‌گردد.
۹. علاوه بر این، طبیعی است که وقتی حضور جریان حامی شما، با اغتشاش و خسارت‌های اجتماعی همراه می‌گردد، حضور نیروهای انتظامی و اطلاعاتی به ضرورت بیشتر می‌شود، از این حیث نیز آزادی‌ها محدود می‌گردد. در این محدودیتی که برای نقادی و آزادی‌خواهی به‌وجود می‌آید شما چقدر مسؤلیت دارید؟
۱۰. نکات فوق، به اضافه فضای نامطمئن سیاسی ناشی از معارضه جریان به اصطلاح سبزبا نظام، نااطمینانی را به دنبال دارد، نتیجه‌اش کاهش سرمایه‌گذاری است که تولید و اشتغال را کاهش و قیمت‌ها را افزایش می‌دهد. یعنی فشار بر مردم بیشتر می‌شود. در واقع بازنده اصلی مردم‌اند. آیا می‌ارزد؟
برادران محترم! همه ما کم‌وبیش، و امروز شما آقایان به ویژه، مخاطب این آیه قران هستیم:
یا ایهاالذین امنوا لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقتا عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون، ای مؤمنان! چرا سخنی می‌گویید که بدان عمل نمی‌کنید؛‌ این‌که چیزی را که بدان عمل نمی‌کنید مدعی باشید، در نزد خداوند بسیار خشم‌برانگیز است. شما با ادعای احیاء ارزش‌های فراموش‌شده حضرت امام رضوان الله علیه به میدان آمده‌اید، باید با صراحت تکلیف خود را مشخص بفرمایید تا گرفتار خشم خدا نشوید.
این نصیحت مرا با ذکر عیوب مخالفان خود پاسخ ندهید. سعی نفرمایید با فهرست کردن اقوال بی‌عمل آنان یا تعارضات قول و فعلشان خود را مبرا بنمایید. و لا تزر وازرة وزر اخری، کسی بار دیگری را به‌دوش نمی‌کشد. تعدادی از نیروهای وفادار به انقلاب و ولی فقیه مظلوم و مردم شریف، از جمله بنده، در این ایام همواره خواسته‌ایم که شما در عرصه سیاست با احترام، و البته با رعایت تکالیف قانونی خودتان، فعال بمانید تا در فرایندی مردم‌سالارانه به رقابت بپردازید و ضمن آن‌که به تصحیح مسیر و کارکرد حکومت مدد می‌رسانید، خطر تحجر را کاهش دهید، امید و مشارکت مردم در سرنوشت خویش را بالا ببرید و فرصت جولان در عرصه آزمایش عملی برای‌تان باقی بماند. آیا شما نمی‌خواهید امکان دهید تا این خیرخواهی مؤثر شود؟ مقصود من این نیست که همه تقصیرها، صددرصد بر عهده شماست و ما و دیگران بی‌قصور و تقصیریم؛ اما آن‌که باید اول تصمیم به بازگشت بگیرد، شمایید نه مخالفان شما.
من آن‌چه شرط بلاغ است با تو می‌گویم
تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال
برادر شما – احمد توکلی
۲۹/۶/۱۳۸۸

یکشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۸۸