مرگ بر مخالف !
سلام بنفشه ! بازم دوشنبه روزی ، رفتم سوی دانشگاه ، خواستم ببینم میشه ؟ ، میشه تموم شه این ماه ؟ ، نزدیکای یک و نیم ، دانشجوهای قلعه ، تجمعاتی کردن ، به صف شدن یا حلقه ، کلهمه این همه ، به یک نفر بندِشه ، چشما به سوی چشماش ، دل بنده ی خندشه ، جدی نگیر دو خطو ، من می گیرم ولیکن ، فقط اینو بهت بگم ، هیچی ولش کن بعدا میگم !!
شنیدم که این چند روز حسابی سینه زدی و عزاداری کردی . شنیدم عاشورا زنجیر برداشتی سوار موتور شدی زدی تو سر و صورت جمعیت . شنیدم بابات زده تو گوشِت چون دوچرخه می خواستی و واست نخریده بعد رفتی رو فرش جیش کردی . شنیدم بعد از ظهرا غیبت می زنه و هنوز کسی نفهمیده کجا میری. شنیدم رفتی فروشگاه و هفت رنگ از یه ژاکت خریدی و هر روز یه دونه اشو می پوشی. در کل شنیدم کی بود مانند دیدم.
خب بالاخره تو دانشگاه ما یه تجمعی شد که من هم اونجا حضور به هم رسونده باشم. من از قبل شروع تجمع حضور داشتم تا اندکی بعدش و ناگفته نمونه که دعوای سیاسی تنی چند از دوستان که با صدای بلند فریاد می زدن عامل جمع شدن جمعیت شد و بعدش یه پسر خز و خیلی اومد و فریاد برآورد که : آخه …کشای مادر …. جمع شدین حداقل یه ذره … کنین شعار بدین. و به این ترتیب بود که عده ای به شَک افتادن و یواش یواش شروع کردن به آواز خوندن از روی برگه. بعد که چهل پنجاه نفر جمع شدن … اجازه بدین بریم پاراگراف بعدی !

آره ! بعد که یه تعداد دور هم تجمع کردن شعارا شروع شد. فلان کس مادرش بهمانه و فلانی روح القدسه و اون یکی اونجاش پاره اس. من هم به عنوان عضو ناظر و بی طرف (تقریبا بی طرف!) از ملت عکس می گرفتم تا بذارم تو سایت و دور هم شاد بشیم تو این روزای عزاداری. از نکات قابل توجه این اعتراض حضور تنی چند از دوستان و هم کلاسی هایی بود که موجبات تعجب بنده رو فراهم آورد. به هرحال شعارا خیلی تند بود و برای مثال نمی دونم چی چی نمی دونم چی چی دین از سیاست جدا . یا مثلا کف و سوت می زدن که چند نفر با عجله گفتن نزنین نزنین. به هرحال این هم در نوع خودش ماهیتیست.

اما بعد از اینکه جمعیت کم کم داشتن خسته می شدن تعدادی از دانشجوهای راستی هم از سمت دیگه وارد شدن و شروع به شعار دادن کردن. من هم به عنوان تنها خبرنگار حاضر یه عکس از اونا گرفتم و بعدش وارد جمعشون شدم تا یه عکس هم از بین اونا از چپی ها گرفته باشم.

این خانم مسنی که تو تصویر می بینین مادر همون پسره اس که تحریک می کرد.

عکس زیر لیدر افراطیون چپ گرا رو به تصویر کشیده که عملا تمام شعارها و حرکات و فعل و انفعالات دانشجوها رو به عهده داشت. الانم به عنوان رهبر ارکستر سمفونیک با حرکات انگشتای دستش صدای جمعیت رو تنظیم می کنه.

بعد از اینکه چپیای شعاردهنده دیدن تعدادشون تقریبا برابر با راستیاس از دانشجوهایی که بالای سکوها ایستاده بودن خواستن که به اونا ملحق بشن و شعار و فحش و توهین بود که نثار اون بندگان خدا می شد. به عقیده ی نگارنده ی بی طرف (تا حدودی بی طرف!) هرکس این اختیارو داره که هر فکری دوست داره داشته باشه و هیچ کس نباید بخاطر کار ناکرده و فکر عملی نشده اش احمق و ترسو و مادرفلان خطاب بشه. به هر تقدیر این هم یک نوع ماهیت دیگه اییه.

تو تصویر زیر یکی از دوستان رو ملاحظه می کنین که اون ته و پشت دخترا مخفی شده اما این سوژه از لنز دوربین خبرنگار هیمرانیوز مخفی نموند.

در آخر وقتی جمعیت پراکنده شدن و یا رفتن سر کلاساشون ، تندیس رهبر بزرگوار چپی های افراطی سکولاریسم خواه ! در وسط محوطه ی دانشگاه نصب شد تا همیشه یاد این روز گرامی داشته بشه و هرکس این تندیسو دید به یاد این روز دلش شاد بشه.

خب به پایان رسیدیم اما تحلیل این ماجرا. همیشه افراطی گری به دنبالش افراطی گری از یه جهت دیگه به دنبال میاره. شاید اگه کسایی که سمت راست وایستاده بودن و همفکراشون یه ذره معتدل تر رفتار می کردن الان این عده کل دین و مذهبو تحقیر نمی کردن. ضمنا به علت حضور دوستان و بعضی افراد سعی کردم تو این پست توهین نکنم و کاملا بی طرف باشم ولی از پست های بعدی به هیچ کس رحم نمی کنم و تصاویری در اختیار دارم که فقط یه متن میخواد واسه به سخره گرفتن افراد. برای حسن ختام هم به این جمله بسنده می کنم که : به هیمرا بیاین وگرنه هیمرا شما رو میاره ! بدرود !
پی نوشت : عکس و فیلم که زیاد گرفتم اما فعلا همینا کفایت می کنه تا ببینیم بعدا اگه کسی منو اذیت کرد منم اذیتش کنم !






