تمام خونه غرق بوی عیده ، یه عطری غیر هر روز و همیشه ، میون ما یه شب راه از اینجا ، همین شب تا سحر یک سال میشه

سجع های متوالی ۳

نوشته شده توسط حامد 68 نمایش

قسمت اول : هیز                      قسمت دوم : نارفیق دخترباز

—————————————————————————————

توی خونه نشستم ، خیره شدم به بیرون ، به بارون و برگای ، قرمز و زرده خزون

زیبایی دنیارو ، امیده به فردا رو ، ترجیح میدم به گریه ، دوست ندارم دردا رو

من نمیخوام بشینم ، برم به اوج خیال ، قلبمو هیچ نمیخوام ، بره به سمت زوال

فهم شما عاجزه ، از درک احساس من ، نمی تونین بفهمین ، علت وسواس من

من بهترینو میخوام ، بهتر نیستم ، همینم ، بهترینا رو میخوام ، با اینکه بدترینم

این قسمت : ماموریت الهی – ناموفق

بی کوله بارو توشه ، میرم به سمت هدف ، از توی جنگل و کوه ، بیابون بی علف

مقصد من تعالیست ، اخلاقو بی گناهیست ، دارم می بینمش لیک ، جاده پر از تباهیست

قدم گذاشتن تو این ، راهِ پر از حادثه ، مرد میخواد ، نه هرزه و فاحشه

زبونمم قاصره ، از گفتن حقیقت ، از گفتن این همه ، وقاحت و رذیلت

طاقت من طاق شدو ، امید من بریده ، لباس من پاره و ، جسم و تنم دریده

باختم و دشمنا هم ، با حیله و با نیرنگ ، پیروز این ماجران ، بدون لحظه ای جنگ

من نرسیدم اما ، جسممو پل می کنم ، هرکی که خواست رد بشه ، اونو تحمل می کنم

تو لحظه ی شکستم ، دلم خدا رو می خواست ، زندگی تلخه اما ، نگار من چه زیباست !

———-

به التماس افتادم،به پای هر ناکسی،خاک شدم،خوار،با هر صدا هر نفسی،با هرنگاه هر غضبی،هر حرفِ هر بی ادبی

بخاطر نگاهم ، دائمی تحقیر شدم ، جوونیه من اومد ، حیف ، چه زود پیر شدم ، زار و زمینگیر شدم

بخت منو تو برزخ ، با دوزخی نوشتن ، هرچی تونستن بستن ، هرچی که بود سرشتن

گناه ناکرده ام ، خوشیه نادیده ام ، حروم ناخورده ام ، صدای نشنیده ام

میگن که توی دنیا ، زیادی عاشق بودی ، فکر می کردی که خوبی ؟ ، هه ، بدجوری فاسق بودی

حرف حساب اونا ، جواب برام نذاشته ، این سرنوشت بد رو ، کی تو کاسه ام گذاشته ؟

———-

مرگ خدا به من باد ، اون که نفس به من داد ، اون که منو نمی دید ، نمی رسید به فریاد

تو چنگ غصه هامو ، مغضوب قهر دنیام ، سلام مرگ به من گفت ، طلوع نمیشه فردام

———-

دورم شلوغه اما ، تنهاترین غریبم ، بی همدمو بی دوستو ، بی عشق و بی رفیقم

میرم به سوی خدا ، شاید که تو تنهایی ، منو حسابم کنه

شاید خدا قلبمو ، هوشیار از این خواب عشق ، یا از سرابم کنه

احساس من به شدت ، درگیر آرزوهاست ، قرار من گم شده ، آروم من پس کجاست ؟

تو خواب و تو بیداری ، به چنگ غم اسیرم ، من حاضرم نباشم ، آماده ام بمیرم

دغدغه های دنیا ، باعث رنجیدنم ، مردن و پر کشیدن ، عامل خندیدنم

جز خدای مهربون ، کی مونس من میشه ؟ ، آخه دلم میخواد ، این خواسته ی آخرو ، نیاز اولیشه

دلم میخواد تو باشی ، حتی اگه نباشی ، حتی اگه برای ، یکی دیگه فداشی

توی شبم تو ماهی ، با این همه ستاره ، غیر تو این دلم که ، هیشکیو دوست نداره

ای خدا روز نشه ، صبحو نمیخوام ببینم ، فقط بذار ، یه کم بذار ، ماهو تو دستم بگیرم

اما شبم روز شد و من منتظر نشستم انگار ، نمیخواد شب برسه ، برسه لحظه ی دیدار

تنها راه رسیدن به اون بالا مردنمه ، باید از این تن خاکی بکَنم ، بپرم ، تا برسم ، به اون که تنها عشقمه

———-

روی زمین افتادم ، آماج رنج و دردام ، تو فکر فرو رفتمو ، به انتظار فردام

چند وقتیه که قلبم ، آرامشو ندیده ، رنگ به سر و صورتم ، نمونده و پریده

شاید که بی خیالی ، مسکّن جون بشه ، آروم کنه دلم رو ، چند روزی درمون بشه

این آرامش مقطعیست ، من دائمیشو میخوام ، برای کسبشم هم ، هرجا بری تو میام

برای چشمای تو ، شعرمو پیش میارم ، آخه جز این چندتا خط ، چیزی دیگه ندارم

پس نزنش دستمو ، رد نکن این خواستمو ، بذار که بگذرونم ، رنج و غمو ماتمو

پی نوشت : به هیچ وجه این پستو جدی نگیرین. چون ایام عزاداریه نخواستم هزل و طنزو شوخی واردش کنم. بعد از این روزا حتما رویه ی قبلو ادامه میدم.

مرگ نوشت : آیت الله منتظری هم مرد ، بریتانی مورفی هم مرد. برای هردوشون طلب آمرزش و رحمت دارم هرچند که چندان به بخشش بریتانی مورفی امیدوار نیستم !

سه شنبه, ۱ دی ۱۳۸۸

راه حل قطعی معضل تعرض !

نوشته شده توسط حامد 21 نمایش

سلام مطبوع ! رو صندلی نشستم ، خیره شدم به تابناک ، اسکرولو می­دهم ، من دیگه کم کم به فـ اک ، تجاوز و تعرض ، اخبار امروزمون ، خب کارمون تمومه ، دیگه بریم خونمون ، باید برم ته شهر ، نصفه شبه ساعت دو ، سوار تاکسی میشم ، با دقت و توجه ، رانندهه خانمه ، آهنگ گوگوش گذاشته ، آرایش غلیظی ، روی صورت گماشته ، کارم دیگه تمومه ، تجاوزه شاخشه ، این خانومی که دیدم ، تجاوزات کارشه ، منم که بی خیالم ، التفاتی ندارم ،  تو فکر رنگ لاکه ، نقره ایه نگارم !!

خب بعد از مدتا که از اخبار دنیا و کشور دور بودیم حالا میخوایم یه سری به خبرای چند وقته گذشته بزنیم. حالا بریم سراغ سرتیتر اهم اخبار .

تجاوز شش مرد به یک زن در اتومبیلی کنار جاده تو روز روشن.

دستگیری سه تن دیگر از افراد متجاوز به دختر در ویلای کرج.

خب یه تحلیلی بکنیم این خبرا رو. ببینین ، تو کشور ما و مخصوصا تهران تعداد اتوبوسا کمه و مردم بالاجبار سوار اتوبوسایی میشن که تا خرخره پره. اصولا تو اینجور مواقع مردا زیاد مشکلی ندارن حتی اگه دستشون لای در گیر کنه و کله اشون از اونور در بزنه بیرون. اما خانما بخاطر وقار و غروری که دارن دوست ندارن کامپرس و زیپ بشن و یا پاشون لای در اتوبوس گیر کنه. حتی بعضیاشون اصلا دوست ندارن تو اتوبوس وایستن. تازه بعضی راننده ها هستن که داد می زنن ایستگاه نبوووووووووود ؟ بعد که صدایی نمیاد گاز میدن میرن و از این قبیل مشکلات. تاکسیام که تا وقتی که مسافر باشه کار می کنن و وقتی نباشه میرن خونشون می خوابن. درحالیکه تو کشورای پیشرفته اینطوری نیست. تو فیلمای هالیوودی دیدین دیگه. رانندهه همینطوری خالی داره میره تا یه مسافر به پستش بخوره. اما اینجا تا تاکسی کاملا پر نشه حرکت نمی کنن.

اتوبوس ایرانی اصیل !

اینا سبب میشه که ملت سوار هر ماشینی که دم دستشونه بشن و این میشه که مشکلات تعرض و اذیت و آزار بوجود میاد. اما ما ، یعنی تیم تحقیقاتی و مبارزه با جرایم سایبری هیمرا چند راه حل رو برای رفع این مسئله پیشنهاد می کنیم که در زیر اشاره ای به اونا داریم.

خب شاید این راه حل کمی هزینه بر باشه اما صد در صد جواب میده. پیشنهاد میشه که برای هر خانم یه اتومبیل شخصی درنظر گرفته بشه و آموزشای لازم برای رانندگی بهشون داده بشه. برای اینکه آقایون از این اتومبیلا استفاده نکنن میشه از طرح های زنونه برای طراحی این اتومبیلا استفاده کرد. مثل تصویر زیر که عمرا هیچ مردی سوارش بشه.

اتومبیل مخصوص خانما !

اما خبر بعد. تجاوز سه نفر در باغی در لواسان به زن سرایدار با تهدید نوزادش.

خب من پیشنهادمو پس می گیرم. البته گروهی از هوادارای جنبش سبز بر این اعتقادن که اگه کسی بهت تجاوز کرد خودتو رها کن و لذت ببر. که خب ما کاری با این اقلیت نداریم. اما شاید اولین فکری که به ذهن برسه این باشه که خب به خانما ورزشای رزمی آموزش میدیم. اما فرض کنیم نفر اولو زد. نفر دومو ، نفر سومو اصلا نفر چهارمم زد. بالاخره دوتا دیگه موندن که کارشو بسازن دیگه. اصلا ممکنه خود متجاوزا هم رزمی کار باشن و همدیگه رو خنثی کنن. اما من پیشنهاد می کنم که برای هر خانم یه مامور انتظامی قرار بدیم و ماشاالله چیزی که فراوونه مامور ! این دیگه قطعا جواب میده.

خب به خبر تکمیلی که همین الان بهم رسید جلبتون می کنم. از اون شش نفری که تو ماشین به یه خانم تجاوز کرده بودن دوتاشون مامور نما بودن. پس من بازم حرفمو پس می گیرم . اجازه بدین یه کم فکر کنم… سیم خاردار برقی که نمیشه ، خب خودشو برق می گیره یه دفعه … اهم … آهان ! برای هر خانم یه نفر از آشناهای نزدیکش رو بذاریم مراقب. انصافا این دیگه آخرت راه حله.

و اما خبر بعد. تجاوز مردی به خواهر زن پنج ساله اش و قتل وی. بله ، من بازم حرفمو پس می گیرم. البته می دونین تو این زمونه دیگه مردا و پسرام امنیت ندارن. الان دورِ تجاوز به پسرا هم شروع شده و صد البته پسرای سفید و کم مو و فشنی در اولویتن.

خبر بعدیمون. تجاوز مرد مامور نما به چند نوجوان در خارک. اینجاست که مجبور میشم بازم حرفمو پس بگیرم. نه تنها پسرای سفید بلکه تمامی پسرا و مردا در معرض تعرض و تجاوزن. این یعنی اینکه کل مردم این خطرو احساس می کنن و جامعه نیازمند راه حلی برای برون رفت از این معضله. من آخرین پیشنهاد خودمو ارائه می کنم و امیدوارم موثر واقع بیوفته و مسؤلین امر با اجرای این دستورالعمل به موفقیت نائل بشن.

پیشنهاد میشه که تعداد زیادی اسلحه به یکی از مردم داده بشه و بهش دستور بدن که هرکیو تو خیابون دید بزنه بکشه تا کسی نتونه بهش تجاوز کنه. بله از اتاق فرمان اشاره می کنن که ممکنه این فرد وقتی زد همه رو کشت خودش به خودش تجاوز کنه و این پیشنهادم ریده. خب پس مجبورم خودم دست به کار بشم و آخرش هم می دونستم که فقط خودم میتونم ریشه ی تمام مشکلات جامعه ی بشری رو از بیخ بکنم. خیلی خب پیشنهاد می کنم که مقادیر زیادی مهمات و اسلحه و ادوات زرهی و جنگنده های رعد و ساغر و الناز و فرحناز و ساناز تحویل من بدن تا ترتیب تک تک مردم دنیا رو بدم و این رو هم بدونین که من به شخصه به شدت از عملیات شنیع سـ*کس متنفرم و در اینجا باید این عبارات تاریخی رو عرض کنم که :

بیچاره زنم ! بیچاره بچه هام که آرزوی دیدن دنیا رو با خودشون به گور می برن ! و بیچاره اونجام ! بدرود !

پی نوشت : یه بیتی دارم که میگم :

شاه من بدون دربار ، کشورم همیشه سربار

                          قحطی و جنگ و تجاوز ، همیشه برپا و درکار

جمعه, ۲۹ آبان ۱۳۸۸

سجع های متوالی ۲

نوشته شده توسط حامد 100 نمایش

پانوشت : این ماه عربی هم تموم شد و ما کلی برنامه ریخته بودیم که نفسمونو تزکیه کنیم و از لذتای دنیا منقطع بشیم. اما زهی خیال باطل که همونیم که هستیم. هنوز به این نتیجه نرسیدم که برم تو شیکم حال و حولای دنیا یا برم تو فاز عشق و معنویات . اولی آسون به دست میاد و تا وقتی که داشته باشیش لذت بخشه و دومی سخت حاصل میشه و تا وقتی که دووم بیاری ملذوذت می کنه. اگه اعتقاد به یه دنیای دیگه نبود حتما گزینه ی اولو انتخاب می کردم.

سلام دوستان بابم ! رو صندلی نشستم ، مانیتورو می بینم ، گاهی با دست راستم ، موسمو دست می گیرم ، وُردمو می کنم باز ، کیبوردمم حاضره ، از نوشته های نثری ، نگارشم قاصره ، به شعر و سجع و تیکه ، حرفمو رک می زنم ، می خوام که اثبات کنم ، این منه و این منم !

این قسمت : دانشگاه – نارفیق دخترباز

توی حیاط نشستم ، خیره شدم به نرده ، بارون میاد شر و شر ، بدجوری اینجا سرده

منتظره یه دوستم ، تا از جلوم رد بشه ، ازش سوال بپرسم ، استرسم قطع بشه

سوالمو می پرسم ، میگه که وقت ندارم ، باید که جی افم رو ، سر کلاس بذارم

میگم خودش که میره ، جواب بده تند و زود ، بعدش برو دنبالش ، هرجا که هستش و بود

میگه ناراحت میشه ، بعدش میره سراغش ، من ناراحت نمیشم ؟ ، تف به دل خرابش

یه امتحان مهم ، کم کم میشه آغاز ، استرس و اضطراب ، توی کلاس به پرواز

رفیق بی معرفت ، میاد به سوی بنده ، میگه حامد میشه که ، بلند بشی ؟ شرمنده

میگم چرا دلیلت ؟ ، میگه آخه من میگم ، حتما یه کاری دارم ، بلندشو زود ببینم

به ظلم تن ندادم ، دستشو پس گذاشتم ، باید دلیلو می گفت ، شاید که می گذاشتم

دلیل اون رفیقم ، دوست دختر هرزه اشه ، کنار هم بشینن ، تا پاس بشه رد نشه

تو آلاچیق نشستم ، خیره شدم به میله ، تو فکر استریپو ، رقصیدن جمیله

دو سه تا از دوستامو ، من می بینم که میان ، وقتی رسیدن به من ، میگم سلام رفیقان

یکی میگه ببخشید ، ما کار داریم حسابی ، با ما نیا تو اصلا ، بهتره که بخوابی

بخوابم و نبینم ، رفیقامو نشناسم ، تو پول شدن دفینه ، منم که آس و پاسم

با دخترا می گردن ، من براشون افت دارم ، پول ندارم ولیکن ، رفاقت مفت دارم

در زمان ضروری ، رفیق فابشونم ، تو آرامش راحتی ، مخل خوابشونم

مشکلم یکی دوتا نیست ، دردم از بیگانه ها نیست ، دشمنام چلن ولی من ، غمم از دیوانه ها نیست

رفاقت رو بکن تف ، دوستی رو بزن قی ، بمک خون رفیقت ، بزن بر پیکرش نی

تو جلسه نشستم ، منتظر امتحان ، برگه رو می کنن پخش ، زمان رسید به پایان

میگم رفیق کمک کمک ، سوال پنج سوال پنج ، تکون نمی خوره کمی ، انگار خوابیده روی گنج

یه دختره اون طرف ، میگه آقا یه لحظه ، دست و دل دوستمم ، از رو شعف می لرزه

دختره میگه موندم ، سوالا خیلی سخته ، اما شما اینجایین ، خیالم تخته تخته

برگه میشه جابجا ، مراقبم می بینه ، منم که مات و مبهوت ، فکم روی زمینه

تو اتوبوس نشستم ، با خستگی و داغون ، رفیقمو جی افش ، میان بالا خرامون

جلوی من میشینن ، معذبن ; می بینم ، جایی دیگه نمونده ، که من برم بشینم

رفیق بامرامم ، میگه حامد تو واستا ، دل منم که دل نیست ، کیسه ی پر هواستا

توی بوفه نشستیم ، خوشحال و شاد و خندون ، شیکم میشه گرسنه ، فشار میده به دندون

رفیق من پا میشه ، بره به سمت ویترین ، نوشابه ی بی الکل ، بخره از بهر دین

بهش میگم منم میخوام ، بیا اینم هزار و چهـ… ، میگه خودت پا نداری ؟ ، برو بخر به من چه

رفیق دیگرم هم ، به دخترا حساسه ، کنار من اند خنگ ، با دخترا کلاسه

دختر ببینه من رو ، خیت می کنه پیاپی ، عجب رفیق خوبی ، ای خداجون خدا هی

و در آخر چقدر خوبه که :

رفاقتو ببینیم ، مرامو احساس کنیم ، مهربونیو صرفِ ، مردمای خاص کنیم

رفیقم از خواصه ، با اینکه آس و پاسه ، تو لحظه های سختم ، شجاعو بی هراسه

دوسِت دارم رفیقم ، بی منت و بی شیله ، بی مکرو بی فریبو ، بی دروغو بی حیله

رفیق نبودیم اما ، رفاقتو می دونیم ، گرچه تو این شعرمون ، از نارفیقی خوندیم

آهنگ نوشت : دانلود آهنگ نارفیق از حمیدرضا و علیرضا . امتیاز : ۸.۸

دانلود آهنگ نارفیق از حمیدرضا و علیرضا . سرور پرشین گیگ

محسن چاووشی - سنگ صبور

دانلود آهنگ سنگ صبور از محسن چاووشی .  امتیاز : ۹

دانلود آهنگ سنگ صبور از محسن چاووشی. سرور پرشین گیگ

پی نوشت : کاش نارفیقی و بی معرفتی به همین چیزا بود !

شنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۸۸

بیتی از ابیات ۱

نوشته شده توسط حامد 14 نمایش

اون بهترین زمینیه ، معشوق من نگار من

                          خودش نمی دونه ولی ، از ظن من شد یار من

نمی تونم بهش بگم ، که من چقدر دوسش دارم

                             دلم زده لک صداش ، پرده نمیشه بردارم

**********

وقتی عشقت برمی گرده ، دنبال چشات می گرده

                                 حسابی تنت می لرزه ، از نگاش دلت می ترسه

اما باز میخوای ببینه ، دوست داری جلوت بشینه

                               دوست داری تن نحیفت ، از نگاش عشقو بچینه

دوشنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۸۸

سجع های متوالی ۱

نوشته شده توسط حامد 142 نمایش

پانوشت : یه چند روز پیش داشتم داستانای کوتاه دانشگاه شهرقدسو می خوندم. اون موقع که داستانا رو می نوشتم بعضیا تو سایت و انجمنا کپیش می کردن و برخی ابراز می داشتن که اشکشون از خنده دراومده پای مانیتور. من خودم حسی نداشتم اما الان که بعد از چندماه دوباره خوندمشون به شدت ملذوذ شدم! واقعا هرکی نخونده ضرر کرده !

السلام علینا ! شبا که خوابم نمیاد ، مغز و سرم می گو..ه ، قافیه و سجع عجیب ، به همدیگه می دوزه ، هی پامیشم یه بیتو ، روی کاغذ میارم ، تموم نداره انگار ، نمیشه کم بیارم !

این قسمت : دانشگاه آزاد شهر قدس – هیز

توی بوفه نشستم ، خیره شدم به بیرون ، دخترا رد میشن هی ، دلم میشه پریشون

بلوند و بور و مشکی ، عینکای زرشکی ، مانتوی سبز یشمی ، کاپشن چرم و پشمی

سارافونی چادری ، شلوارای آجری ، سفید و زرد و سبزه ، یا سیبیلو یا هرزه

نمی برن ز من دل ، نمی برم به منزل ، به قول اون دوستمون ، دانشگارو کنن گِل

تو گوشیای نوکیا ، شماره ها طبق طبق ، به عشقشون مذکرا ، توی حموم سرگرم ….

یکی میاد با پرشیا ، یکی میره با زانتیا ، یکی پراید یکی سمند ، برخی تِلِپن مث زند

بعضیا لای پسران ، آماده ی عشق و صفان ، تو آلاچیق کمینن ، راه میرن و میشینن ، گرا میدن می گیرن

تو ساختمون فنی ، عینکی و سیبیلو ، انسانیا خوشگلن ، سفید و خوش بر و رو

میکروب و زیست تو چارن ، روپوش تنگ میارن ، بالا تنه منفجر ، از پایینم خورده جر

اون دختره تو کپی* ، چشمای مستی داره ، فکر می کنم تو ویسکی ، یا ودکا دستی داره ( همون انتشارات)

ته ساختمون پنجم ، مکان خوبی داره ، هر دختری دلش خواست ، بی افه رو بیاره

توی کلاس نشستم ، خیره شدم به تخته ، اسمبلی ذخیره ، این درسا خیلی سخته

تو مغزمون استاده ، کرده فرو تا دسته ، یه دختر پشمالو ، به رو به روم نشسته

پاچه های شلوارش ، بالا تا زیر زانو ، دارم قشنگ می بینم ، قد گوریل تار مو

یه دختر گیج و خنگ ، سمت چپم نشسته ، کفشش به رنگ آبی ، که بندشم نبسته

کیفش به رنگ آبی ، لاکش به رنگ آبی ، این یعنی اینکه دختر ، تو کلهم خرابی

اون سمت من یه دختر ، با چادر زنونه اس ، مانتوی تنگ و چاکش ، میگه چادر بهونه اس

پشتم دوتا دخترن ، بالا پایین می پرن ، از تیکه های ماها ، سر میذارن رو پاها

می خندن و می خندن ، در رو حیا می بندن ، عامل تحریکِ مان ، باعث تهییج پان

ساختمون فنی دانشگاه آزاد شهرقدس

یه روز که من خسته بودم ، تو ایستگاه بنشسته بودم ، یه دختری افتاد رو من ، گفتش ببخشید جون من

گفتم خدا ببخشدت ، ما که رسیدیم به فضا ، پروتزت چه نرمه ، آمپولی نیستی از قضا ؟

چی بگم از کجا بگم ، دردمو با کیا بگم ، بهتره که دم نزنم ، حرفی از عشقم نزنم ( چاووشی )

تو اتوبوس نشستم ، چشام مریضو خوابه ، به این دلیل میگم که ، دختر دیدن عذابه

میان بالا دخترا ، صندلی نیست بشینن ، رو پای هم تلمبار ، چشام دارن می میرن

عقب رو که بنگری ، دختر مشکی پوشه ، تو قسمت مردونه ، دختره دوش تا دوشه

قیافه هاشون مامانی ، تپل مپل برنزه ، یکیش به ما هم نرسید ، خاک تو سرت بی عرضه

گونه های مدور ، اندام ورزشکاری ، میگم خانم ببخشید ، بیام به خواستگاری ؟

دخترا اینجا تو هوان ، دخترا اونجا رو زمین ، ای چشمای هیز من ، یه لحظه دختر نبین

این آرزوم سرابه ، چشام که گیجه خوابه ، دختر دیدن عذابه ، زیپ چشام خرابه

و در آخر چقدر خوبه که :

صنم کنیم خدا رو ، نیک کنیم عادتا رو ، به مَه بگیم رازمون ، سپیده احوالمون

شاید بشیم رستگار ، رها بشیم ز دیوار ، شاید که مثل فولاد ، مَلِک بشیم به هر یاد

پرتوی نور امید ، به قلبمون بتابه ، چشمای هیزمونم ، به اندکی بخوابه

پی نوشت ۱ : من دلم خوشه ؟ بذار باشه که با ناخوشی به هیچ جا نرسیدیم !

پی نوشت ۲ : من به شکل کاملا غیر مستقیم به ۱۷ تا از دانشجوها اشاره کردم. احساس می کنم مریضم ولی این کار یه لذت خاصی به من میده ! تازه خیلی جاها رو هم ویرایش و جایگزین کردم. ضمنا بازم از این شعرا و داستانای کوتاه پست میرم.

یکشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۸۸