سجع های متوالی ۳

نوشته شده توسط حامد 80 نمایش

قسمت اول : هیز                      قسمت دوم : نارفیق دخترباز

—————————————————————————————

توی خونه نشستم ، خیره شدم به بیرون ، به بارون و برگای ، قرمز و زرده خزون

زیبایی دنیارو ، امیده به فردا رو ، ترجیح میدم به گریه ، دوست ندارم دردا رو

من نمیخوام بشینم ، برم به اوج خیال ، قلبمو هیچ نمیخوام ، بره به سمت زوال

فهم شما عاجزه ، از درک احساس من ، نمی تونین بفهمین ، علت وسواس من

من بهترینو میخوام ، بهتر نیستم ، همینم ، بهترینا رو میخوام ، با اینکه بدترینم

این قسمت : ماموریت الهی – ناموفق

بی کوله بارو توشه ، میرم به سمت هدف ، از توی جنگل و کوه ، بیابون بی علف

مقصد من تعالیست ، اخلاقو بی گناهیست ، دارم می بینمش لیک ، جاده پر از تباهیست

قدم گذاشتن تو این ، راهِ پر از حادثه ، مرد میخواد ، نه هرزه و فاحشه

زبونمم قاصره ، از گفتن حقیقت ، از گفتن این همه ، وقاحت و رذیلت

طاقت من طاق شدو ، امید من بریده ، لباس من پاره و ، جسم و تنم دریده

باختم و دشمنا هم ، با حیله و با نیرنگ ، پیروز این ماجران ، بدون لحظه ای جنگ

من نرسیدم اما ، جسممو پل می کنم ، هرکی که خواست رد بشه ، اونو تحمل می کنم

تو لحظه ی شکستم ، دلم خدا رو می خواست ، زندگی تلخه اما ، نگار من چه زیباست !

———-

به التماس افتادم،به پای هر ناکسی،خاک شدم،خوار،با هر صدا هر نفسی،با هرنگاه هر غضبی،هر حرفِ هر بی ادبی

بخاطر نگاهم ، دائمی تحقیر شدم ، جوونیه من اومد ، حیف ، چه زود پیر شدم ، زار و زمینگیر شدم

بخت منو تو برزخ ، با دوزخی نوشتن ، هرچی تونستن بستن ، هرچی که بود سرشتن

گناه ناکرده ام ، خوشیه نادیده ام ، حروم ناخورده ام ، صدای نشنیده ام

میگن که توی دنیا ، زیادی عاشق بودی ، فکر می کردی که خوبی ؟ ، هه ، بدجوری فاسق بودی

حرف حساب اونا ، جواب برام نذاشته ، این سرنوشت بد رو ، کی تو کاسه ام گذاشته ؟

———-

مرگ خدا به من باد ، اون که نفس به من داد ، اون که منو نمی دید ، نمی رسید به فریاد

تو چنگ غصه هامو ، مغضوب قهر دنیام ، سلام مرگ به من گفت ، طلوع نمیشه فردام

———-

دورم شلوغه اما ، تنهاترین غریبم ، بی همدمو بی دوستو ، بی عشق و بی رفیقم

میرم به سوی خدا ، شاید که تو تنهایی ، منو حسابم کنه

شاید خدا قلبمو ، هوشیار از این خواب عشق ، یا از سرابم کنه

احساس من به شدت ، درگیر آرزوهاست ، قرار من گم شده ، آروم من پس کجاست ؟

تو خواب و تو بیداری ، به چنگ غم اسیرم ، من حاضرم نباشم ، آماده ام بمیرم

دغدغه های دنیا ، باعث رنجیدنم ، مردن و پر کشیدن ، عامل خندیدنم

جز خدای مهربون ، کی مونس من میشه ؟ ، آخه دلم میخواد ، این خواسته ی آخرو ، نیاز اولیشه

دلم میخواد تو باشی ، حتی اگه نباشی ، حتی اگه برای ، یکی دیگه فداشی

توی شبم تو ماهی ، با این همه ستاره ، غیر تو این دلم که ، هیشکیو دوست نداره

ای خدا روز نشه ، صبحو نمیخوام ببینم ، فقط بذار ، یه کم بذار ، ماهو تو دستم بگیرم

اما شبم روز شد و من منتظر نشستم انگار ، نمیخواد شب برسه ، برسه لحظه ی دیدار

تنها راه رسیدن به اون بالا مردنمه ، باید از این تن خاکی بکَنم ، بپرم ، تا برسم ، به اون که تنها عشقمه

———-

روی زمین افتادم ، آماج رنج و دردام ، تو فکر فرو رفتمو ، به انتظار فردام

چند وقتیه که قلبم ، آرامشو ندیده ، رنگ به سر و صورتم ، نمونده و پریده

شاید که بی خیالی ، مسکّن جون بشه ، آروم کنه دلم رو ، چند روزی درمون بشه

این آرامش مقطعیست ، من دائمیشو میخوام ، برای کسبشم هم ، هرجا بری تو میام

برای چشمای تو ، شعرمو پیش میارم ، آخه جز این چندتا خط ، چیزی دیگه ندارم

پس نزنش دستمو ، رد نکن این خواستمو ، بذار که بگذرونم ، رنج و غمو ماتمو

پی نوشت : به هیچ وجه این پستو جدی نگیرین. چون ایام عزاداریه نخواستم هزل و طنزو شوخی واردش کنم. بعد از این روزا حتما رویه ی قبلو ادامه میدم.

مرگ نوشت : آیت الله منتظری هم مرد ، بریتانی مورفی هم مرد. برای هردوشون طلب آمرزش و رحمت دارم هرچند که چندان به بخشش بریتانی مورفی امیدوار نیستم !

سه شنبه, ۱ دی ۱۳۸۸

سجع های متوالی ۲

نوشته شده توسط حامد 113 نمایش

پانوشت : این ماه عربی هم تموم شد و ما کلی برنامه ریخته بودیم که نفسمونو تزکیه کنیم و از لذتای دنیا منقطع بشیم. اما زهی خیال باطل که همونیم که هستیم. هنوز به این نتیجه نرسیدم که برم تو شیکم حال و حولای دنیا یا برم تو فاز عشق و معنویات . اولی آسون به دست میاد و تا وقتی که داشته باشیش لذت بخشه و دومی سخت حاصل میشه و تا وقتی که دووم بیاری ملذوذت می کنه. اگه اعتقاد به یه دنیای دیگه نبود حتما گزینه ی اولو انتخاب می کردم.

سلام دوستان بابم ! رو صندلی نشستم ، مانیتورو می بینم ، گاهی با دست راستم ، موسمو دست می گیرم ، وُردمو می کنم باز ، کیبوردمم حاضره ، از نوشته های نثری ، نگارشم قاصره ، به شعر و سجع و تیکه ، حرفمو رک می زنم ، می خوام که اثبات کنم ، این منه و این منم !

این قسمت : دانشگاه – نارفیق دخترباز

توی حیاط نشستم ، خیره شدم به نرده ، بارون میاد شر و شر ، بدجوری اینجا سرده

منتظره یه دوستم ، تا از جلوم رد بشه ، ازش سوال بپرسم ، استرسم قطع بشه

سوالمو می پرسم ، میگه که وقت ندارم ، باید که جی افم رو ، سر کلاس بذارم

میگم خودش که میره ، جواب بده تند و زود ، بعدش برو دنبالش ، هرجا که هستش و بود

میگه ناراحت میشه ، بعدش میره سراغش ، من ناراحت نمیشم ؟ ، تف به دل خرابش

یه امتحان مهم ، کم کم میشه آغاز ، استرس و اضطراب ، توی کلاس به پرواز

رفیق بی معرفت ، میاد به سوی بنده ، میگه حامد میشه که ، بلند بشی ؟ شرمنده

میگم چرا دلیلت ؟ ، میگه آخه من میگم ، حتما یه کاری دارم ، بلندشو زود ببینم

به ظلم تن ندادم ، دستشو پس گذاشتم ، باید دلیلو می گفت ، شاید که می گذاشتم

دلیل اون رفیقم ، دوست دختر هرزه اشه ، کنار هم بشینن ، تا پاس بشه رد نشه

تو آلاچیق نشستم ، خیره شدم به میله ، تو فکر استریپو ، رقصیدن جمیله

دو سه تا از دوستامو ، من می بینم که میان ، وقتی رسیدن به من ، میگم سلام رفیقان

یکی میگه ببخشید ، ما کار داریم حسابی ، با ما نیا تو اصلا ، بهتره که بخوابی

بخوابم و نبینم ، رفیقامو نشناسم ، تو پول شدن دفینه ، منم که آس و پاسم

با دخترا می گردن ، من براشون افت دارم ، پول ندارم ولیکن ، رفاقت مفت دارم

در زمان ضروری ، رفیق فابشونم ، تو آرامش راحتی ، مخل خوابشونم

مشکلم یکی دوتا نیست ، دردم از بیگانه ها نیست ، دشمنام چلن ولی من ، غمم از دیوانه ها نیست

رفاقت رو بکن تف ، دوستی رو بزن قی ، بمک خون رفیقت ، بزن بر پیکرش نی

تو جلسه نشستم ، منتظر امتحان ، برگه رو می کنن پخش ، زمان رسید به پایان

میگم رفیق کمک کمک ، سوال پنج سوال پنج ، تکون نمی خوره کمی ، انگار خوابیده روی گنج

یه دختره اون طرف ، میگه آقا یه لحظه ، دست و دل دوستمم ، از رو شعف می لرزه

دختره میگه موندم ، سوالا خیلی سخته ، اما شما اینجایین ، خیالم تخته تخته

برگه میشه جابجا ، مراقبم می بینه ، منم که مات و مبهوت ، فکم روی زمینه

تو اتوبوس نشستم ، با خستگی و داغون ، رفیقمو جی افش ، میان بالا خرامون

جلوی من میشینن ، معذبن ; می بینم ، جایی دیگه نمونده ، که من برم بشینم

رفیق بامرامم ، میگه حامد تو واستا ، دل منم که دل نیست ، کیسه ی پر هواستا

توی بوفه نشستیم ، خوشحال و شاد و خندون ، شیکم میشه گرسنه ، فشار میده به دندون

رفیق من پا میشه ، بره به سمت ویترین ، نوشابه ی بی الکل ، بخره از بهر دین

بهش میگم منم میخوام ، بیا اینم هزار و چهـ… ، میگه خودت پا نداری ؟ ، برو بخر به من چه

رفیق دیگرم هم ، به دخترا حساسه ، کنار من اند خنگ ، با دخترا کلاسه

دختر ببینه من رو ، خیت می کنه پیاپی ، عجب رفیق خوبی ، ای خداجون خدا هی

و در آخر چقدر خوبه که :

رفاقتو ببینیم ، مرامو احساس کنیم ، مهربونیو صرفِ ، مردمای خاص کنیم

رفیقم از خواصه ، با اینکه آس و پاسه ، تو لحظه های سختم ، شجاعو بی هراسه

دوسِت دارم رفیقم ، بی منت و بی شیله ، بی مکرو بی فریبو ، بی دروغو بی حیله

رفیق نبودیم اما ، رفاقتو می دونیم ، گرچه تو این شعرمون ، از نارفیقی خوندیم

آهنگ نوشت : دانلود آهنگ نارفیق از حمیدرضا و علیرضا . امتیاز : ۸.۸

دانلود آهنگ نارفیق از حمیدرضا و علیرضا . سرور پرشین گیگ

محسن چاووشی - سنگ صبور

دانلود آهنگ سنگ صبور از محسن چاووشی .  امتیاز : ۹

دانلود آهنگ سنگ صبور از محسن چاووشی. سرور پرشین گیگ

پی نوشت : کاش نارفیقی و بی معرفتی به همین چیزا بود !

شنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۸۸

بیتی از ابیات ۱

نوشته شده توسط حامد 21 نمایش

اون بهترین زمینیه ، معشوق من نگار من

                          خودش نمی دونه ولی ، از ظن من شد یار من

نمی تونم بهش بگم ، که من چقدر دوسش دارم

                             دلم زده لک صداش ، پرده نمیشه بردارم

**********

وقتی عشقت برمی گرده ، دنبال چشات می گرده

                                 حسابی تنت می لرزه ، از نگاش دلت می ترسه

اما باز میخوای ببینه ، دوست داری جلوت بشینه

                               دوست داری تن نحیفت ، از نگاش عشقو بچینه

دوشنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۸۸

دریای عقش !

نوشته شده توسط حامد 44 نمایش

پانوشت : میگم بعضیا چه الکی الکی معروف میشن. یکی میره وسط جمع آواز میخونه مثل سوزان بویل یکی با پول و ضرب و زور و پارتی بازیگر میشه مثل پورسرخ یکی ام کشته میشه و اسمش میره تو لیست کشته ها. نمی دونم شاید منم جزو گروه آخر باشم باید برم لیستو نیگا کنم تا حالا چک نکردم !!

خب سلام. همونطوری که قبلا گفتم هر از گاهی که دچار دپرسیشن و به قول برخی بلاگ نویسا ، پریود مغزی میشم از خودم چندتا بیت ول میدم که فارغ از اینکه شعر باشه یا نه ، دل منو خوش می کنن. خودم با این بیتا حال می کنم و چون رو ریتم خاصی شعر میگم وقتی تنها میشم به جای خوندن آهنگای خواننده ها ترانه های خودمو زمزمه می کنم. بسیار لذت بخشه. امروزم از روی عمد نشستم فیلم جدید لوهانو با زیرنویس انگلیسی دیدم و الان کلا کرختم. این حالتو اصلا دوست دارم. به هر شکل میخوام تو این پست یکی از شعرای کاملم رو بیارم که هرچند بهترین ترانه ی من نیست اما به عقیده ی خودم معنای قشنگی داره. حالا

حس من مث یه بچه اس ، که فرو میره تو ساحل

                                  بازیاش با آب و ماسه اس ، ساختن یه قصری از گِل

آرزوی دیدن دریا ، آخرین خواسته ی اونه

                         بازی با موجای زیبا ، توی خاطرش می مونه

دریا بی رحم ، دریا بی دل ، دریا یک عمره که میره

                             روح من ، قلب من ، به ستم ازم می گیره

دیگه من کارم تمومه ، باید که فدای عشق شد

                             باید از دنیا گذشت و ، مغروق دریای عشق شد

دریای عشق

تو همون ساحل دریا ، فریبنده ی کودک

                             صخره ی تیز و بُرنده ، واسه اون پاهای کوچک

من همون طفل صغیرم ، که فریب تو رو خوردم

                                گول اون زیباییاتو ، دل به دروغ تو سپردم

دستا خسته ، پاها بی جون ، بدنم سسته و حساس

                           مث سنگه ، روی موجاس ، مقصدش به عمق دریاس

گرداب عشق منو بلعید ، زندگیم زیر و رو شد

                                قلبم تو موجای سهمگین ، با خطرها رو به رو شد

قایق چوبی منطق ، روی احساس غوطه ور شد

                         زیر اون توی تلاطم ، چرخید و جای زبر ( zebar ) شد

من سواره ی شکسته ، خفگی ازان من شد

                              زوزه ی وحشی طوفان ، همدم فغان من شد

نمی خوام خودم رو به خواب بزنم ، نمی خوام شکایت از آب بکنم

                                  می خوام با زردی دریا به طلوع ، حالمو ناکار و بی تاب بکنم

خب فایل صوتی شعرم دارم ولی روم نمیشه بذارم اینجا و اصلا روم نمیشه جلو کسی بخونم. فقط فایلشو به احرار دادم. اما اگه تو معنی ترانه دقت کنین شاعر میگه که عشق از بیرون خیلی جذابه اما وقتی واردش میشی دچار دردسر میشی و دیگه هم نمی تونی خودتو بکشی بیرون. همون مصداق شعر حافظ :

الا یاایهاالساقی ادرکاساونادلها
که عشق آسان نموداول ولی افتاد مشکلها

اینکه شعرای من در چه حدیه مهم نیست چون من هم بچه سالم و هم اینکه غیر از یه ذره استعداد آموزش خاصی ندیدم و نه بابام شاعر بوده و نه هیچ کسم. همینکه خودم از شعری که میگم خوشم میاد کافیه واسه همین هیچ انتقادی رو بهشون نمی پذیرم. حالا اگه با من کاری ندارین خداحافظش ! ( کی ؟ )

پی نوشت : از این به بعد شعرا و بیتامو تو بخش مینی مال میذارم. به هرحال اونجا واسه خواصه.

دوشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۸۸

اسم تو چه با مسما !

نوشته شده توسط حامد 177 نمایش

پانوشت : اینکه یه عده دست فروش میان و یه سری اجناس پخش می کنن کف خیابون و یه عده هم دوروشن حلقه می زنن و بعضیام ازشون خرید می کنن چیز نامانوسی نیست. یکی سی دی میفروشه یکی شارژ ایرانسل ، اون یکی لوازم آرایشی و یکی دیگه جوراب و شرت و لباس زیر خانما . اینا همه قابل قبوله اما یکی که بیاد سنتور و تار و سه تار بفروشه قابل هضم نیست. البته ممکنه اینا رو دستش باد کرده باشه و بخواد آبش کنه که اونم جاش اینجا نیست ولی آخه کسی نمیاد ازش خرید کنه. به چه امیدی آخه …

سلام ملوس ! یه چند وقت پیش که از زور بیکاری داشتم با خودم بازی می کردم یه دفعه یه موضوعی به ذهنم رسید که بیام اینجا واستون فک بزنم. همیشه و همه جا به پدر مادرا تاکید می کنن که اسم نیکو واسه بچه اتون انتخاب کنین. متاسفانه اسم کوچیک رو هم تا جایی که من می دونم تغییر نمیدن پس انتخاب اسم خیلی میتونه مهم باشه. حتی من یه ایده ای دارم که اسم آدم رو شخصیتش تاثیر مستقیم میذاره واسه همین کسایی که هم اسمن خلق و خوشون شبیه همدیگه اس. مثلا من با حامد بهداد و حامد کمیلی شباهت دارم. به لحاظ ظاهری هم که بماند .

اسامی دانشجویان دانشگاه آزاد شهریار

آره . فکر نمی کنم تا حالا دقت کرده باشین ولی وقتی یه اسم باکلاس – مثل حامد – به گوشتون می خوره ، ذهنتون میره به سمت یه آدم خوش تیپ و فرهیخته. در مورد دخترا هم صادقه وقتی یه اسمی رو بدون رویت صاحبش میشنوین به ظاهرش فکر می کنین. کاملا مبرهنه که واسه ی آدما این وضعیت فرق داره مثلا من اسم حامدو باپرستیژ می دونم ولی یکی دیگه چون ذهنیت منفی نسبت به این اسم پیدا کرده میگه : اه اه چه اسم سخیفی ! همه اینا برمی گرده به ضمیر ناخودآگاه و بلکمم خودآگاه نمی دونم.

اسامی دانشجویان دانشگاه آزاد شهرقدس

اما به عقیده ی نگارنده ی خوش اسم ، چه اسمایی باحالن ؟ به نظر من برای پسرا اسامی عربی مثل حامد و مهدی و مجید و حمید و اینا اسمای خوبی برای آدم به حساب میان. همچنین اسمای ایرانی هم اکثرا قشنگ و باوقارن مثل آرش و کامران و رامین و … اما نمی دونم چرا به این اسما میگن سوسولی. اما بعضی از اسامی هستن که با اینکه معنی و ارزش خوبی دارن اما در روزگار امروز بهتره رو بچه هامون نذاریم. حداقل با توجه به محیط زندگی این کارو نکنیم. برای مثال غضنفر یکی از القاب حضرت علیه اما مطمئن باشین تو شهرای بزرگ ما کسی اسمش غضنفر باشه افسردگی می گیره. برخی اسامی اصیل ایرانی و غیرعربی هم توسط خودمون کوبیده شده و فقط اگه بی زحمت دوغ دم دستتون هست ما شام بمونیم خدمتتون ! مثل سهراب و پرویز و داود و هوشنگ و… . ( دوستان از اون پشت مشتا اشاره می کنن محمودم بگو !)

اسامی دانشجویان دانشگاه شهریار

برای دخترا هم نام های ایرانی که آخرشون به الف یا همون آ ختم میشه به شدت مورد توصیه ی اینجانبه. مهسا ، آتوسا ، پریسا ، شیما ، شیوا ، شیلا ، آیدا هایدا بایدا تایدا چایدا و… . همچنین اسم هایی که جزو اسامی خوشگله قشنگ به حساب میان مثل بهنوش ، نگار ، نازنین ، نرگس ، الناز و از این قبیل. اما دروغ چرا ، اسمای دختر عربی چون اکثر دهکای پایین جامعه ازش استفاده می کنن رفته جزو نام های بی کلاس هرچند که هنوزم محبوبترین اسما هستن اما از شدت محبوبیتشون کم شده. مثل فاطمه و رقیه و کبری و صدیقه و القاب زیبای حضرت فاطمه.

اسامی دانشجوهای دانشگاه آزاد شهرقدس - شهریار

خلاصه اینکه اسم آدما رو شخصیتشون تاثیر بسزایی داره و اگه میخواین بچه اتون سوسول بشه یا مذهبی ، خوشگل بشه یا زشت اسمشو متناسب با قصدتون انتخاب کنین. منم برم دنبال اسم بگردم واسه بچه ام پس فعلا خدانگهدارش ! ( کی ؟)

پی نوشت : اگه دقت کرده باشین می بینین که ما آمار استادا رو داشتیم تا دسته. این در مورد اکثریت دانشجوهای هم ورودی و بعضا غیر ورودی چه دختر چه پسر صدق می کنه. حتی من میتونم شرط ببندم که اگه طرفمو بشناسم میتونم آمار کلاساش و بعضی از نمره هاشو از حفظ بگم. ضمنا ممکنه یه پست با تصاویر سانسور شده دوستان هم ورودی برم تا ملتفت بشن که نباید عکسشونو بذارن تو نت چون من خیلی بی جنبه و متحجرم !

عکس نوشت : تصاویر بین مطلب ، همون اسامی و نام هایی هستن که تو بورد یکی از گروهای دانشگاه زده بودن.

تیتر نوشت : اسم تو چه با مسما یکی از مصرع هاییه که از خودم تو یکی از شعرام ول دادم ! اینم یه بیتش :

وقتی صحبت می نمایی ، دهنا تا ته میشه وا

اسم تو چه با مسما ، بهترین اسم یعنی ….. حامد !

مطلب مرتبط : محبوب ترین اسامی در سال گذشته بین پایتخت نشینا

پنجشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۸۸

منفی تر از من دیگه نیست !

نوشته شده توسط حامد 86 نمایش

سلامم را پاسخ نخواهید گفت ! چه کسی می خواهد بیاید ؟ چرا ؟ کی ؟ کجا ؟

باز این نمودار لعنتی سینوسی احوالم رو سه پی دوم گیر کرده که یکی از دلایل مهمش تنهاییه و تنهایی هم بالطبع فکر و خیال به سراغ آدم میاره. به هرشکل. خب بعضی از مطالب هستن که هم نگارنده و هم خواننده از اون لذت می برن. بعضی از نوشته ها هم هستن که فقط نویسنده باهاشون حال می کنه و این پست هم از این سری پستاس. دوست دارم هرچند وقت یه بار پستی از شعرایی که تو اوقات بیکاری از خودم ول میدم برم. اما من قبلن احترام و ارزش بیشتری واسه شعرام قائل بودم ولی الان چون افکارم محدود و محصور شده اون طوری که میخوام نمی تونم شعر بگم. بگذریم که سخن دوست از دور خوش است !

توی برزخ و دوراهی ، مجازات بی گناهیم

                          دشمن بالفطره ی من ، رفیق فاب تباهیم

نمیشم رها و آزاد ، به برون راهی ندارم

                        زیر این شکنجه ی سخت ، نشاید دووم بیارم

لحظه های رفته ی من ، همه پوچ و بی ثمر بود

                              از همه اخبار عالم ، غیر غم دل بی خبر بود

شاه من بدون دربار ، کشورم همیشه سربار

                          قحطی و جنگ و تجاوز ، همیشه برپا و درکار

مسخ و جادو و طلسمم ، نحسی چسبیده به اسمم

                                کرختی و سستی محض ، ملغمه شدن به حسم

مردما وجود من رو ، به درون آب سپردن

                        معکوس نبض دلم رو ، به شماره می شِمردن

منفی نگری مطلق ! فقط درباره ی بیت اول بگم منظور اینه که برزخ دشمن بالفطره ی شاعره.

صداقتم به کوزه اس ، خاک مماس پوزه اس

                           پرهیز من از طلب ، نخوردنم به روزه اس

شکست و باز شکستی ، ثبت شده توی عمرم

                                من که یه عمری مدام ، تو سجده سر به مهرم

آفت من زندگیست ، نجابتم بندگیست

                       نخ عروسک دل ، سرش تو دستای کیست؟

واکنشی نمیشه ، نمی بینم کو ترغیب ؟

                       عنصر روح و تنم ، منتظره یه ترکیب

اصلن نمی تونم مثبت فکر کنم !

مرگ خدا به من باد ، اون که نفس به من داد

                          اونکه منو نمی دید ، نمی رسید به فریاد

تو چنگ غصه هامو ، مقهور قهر دنیام

                         سلام مرگ به من گفت ، طلوع نمیشه فردام

اینم از همون سری شعرای مرگیه !

تو مثل من نبودی و ، دستم بهت نمی رسید

                         تو اوج آسمونایی ، من رو زمین بدون دید

سیاهیای صورتم ، مایه ی ننگ و شرم تو

                      تیرگی نگاه من ، لکه ی درک و فهم تو

همیشه از قصور تو ، شاکی ام اما سربه زیر

                         چیزی نمی گفتم بهت ، ای پریزاد بی نظیر

اما ندیدی حالمو ، چشم دلت تو کور شده بود

                      شاید که این ندیدنت ، از شدت نور شده بود

این شعر ناقصه و یه چند تا بیت دیگه لازم داره. ضمنا باید جای بیتاش هم باید یه مقدار دستکاری بشه.

با دوتا چشم پر غضب ، دشمن به من خیره شده

با نفسای آتشین ، کم کم به من چیره شده ، دنیا به روم تیره شده

خرما بودم شیره شدم ، گیرا بودم گیره شدم ، با چند تا شعله ی سیاه ، بی صور و بی سیره شدم

همیشه بوده با منش ، روح قساوت و تنش ، آمیخته مکر و پلیدی ، با هر سرشت اندر سرشت

یه روز سلام گرمشو ، یه روز نگاه سردشو

                           موندم که چه باور کنم ، امروز یا روز بعدشو

از دور نگاهم می نمود ، نگاه ز چشمم می ربود

                              دو پلک نمدارم بسوخت ، بر آتشش او می فزود

با درد عادی می شدم ، با طرد بازی می شدم

                              او سرنوشتم می نوشت ، با مرگ راضی می شدم

با خود زمان ها گریه کن ، گریه به سود چه کِسی

                                شب ها دعا رو پیشه کن ، تا ای خدا ، تو ، به دادم برسی

آهم ز بیماری نبود ، نبضم به او خو می گرفت

                        سروها استاده اند ، بته ام به پایش می نشست

اینم یه شعر نسبتن قدیمی بود که بازم ادامه داره. این نشون میده که اگه من فکرم آزاد باشه می تونم بیتای جالب و پر آرایه ای از خودم استخراج کنم !

وقتی عشقت برمی گرده ، دنبال چشات می گرده

حسابی تنت می لرزه ، دلت از نگاش می ترسه

اما باز میخوای ببینه ، دوست داری جلوت بشینه

                          دوست داری تن نحیفت ، از نگاش عشقو بچینه

خب برای این پست کافیه. فقط من یه چند تا چیز بگم. یکی اینکه تعداد زیادی از بیتا رو نمی خوام اینجا بیارم. یکی دیگه هم اینکه یه تعداد از شعرا کامل نیستن و میخوام کاملشون کنم. یه نکته ی دیگه هم اینه که من اصلن خودمو شاعر نمی دونم چون هرکسی می تونه با یه ذره فکر شعر بگه و بیتای بالا هم که شعر نبودن بلکه به نوعی ترانه بودن. به هرحال برای خودم آرزوی موفقیت و پیشرفت دارم و امیدوارم هرچه سریعتر فکر و روح و روانم آزاد بشه ! فعلا بدرود !

پی نوشت ۱ : شهادت حضرت فاطمه (س) رو هم از طرف خودم تسلیت میگم.

پی نوشت ۲ : برای دیدن پک قبلی بیتا به لینک روبه رو برید. باید از تو گفت !

پنجشنبه, ۷ خرداد ۱۳۸۸