همه میگن خاطراته – قسمت سوم
سلام دلربا ! پشت کلاس وایستادم ، خیره شدم به دربش ، از شیشه ی اون وسط ، اشراف دارم به غربش ، رفیقمو می بینم ، بال می زنم ببینه ، نظر نمیده اصلا ، اون اخلاقش همینه ، نگامو می برم شرق ، به به چه جای خوبی ، دانشجوها محو درس ، آدمکای چوبی ، سعی می کنم جنوبو ، با چشمونم ببینم ، اما نشد نمیشه ، یه برگ از …. بچینم !!
خب بعد از اینکه خیلی این سری پستا جالب و مورد توجه دوستان قرار گرفت ، سعی می کنم از این به بعد این رویه رو ادامه بدم. به امید اینکه خیر دنیا و آخرت نصیبمون بشه !
میگن ارتباطات اجتماعی خیلی پیچیده اس. مخصوصا ارتباط بین دو جنس. اصولا من عقیده دارم که خدا اساس خلقتو رو این گذاشته که آدما برای رسیدن به جنس مخالفشون تلاش کنن. ( از دیدگاه حقوق بشری لفظ جنس مخالف مطرود شده ! ) فرض کنین که همه ی آدما از یه جنس خلق می شدن و هیچ میل جنـ سی ای وجود نداشت. در اون صورت فکر نکنم بشر انگیزه ای واسه بقا می داشت و حتما قبل از سن بلوغ خودشو دار می زد !
میگن آیت الله صافی گلپایگانی – از مخالفای دولت – طی نطقی فرمودن که باید دانشگاها رو تفکیک جنـ سیتی کرد. چون یکی از عوامل فساد همین دانشگاهان . منم کاملا با حرف ایشون موافقم اما در صورتی که همه ی دانشجوها متاهل باشن ! پارسال یه کلیپی از آقای خامنه ای دیدم که تو جمع مسئولای دولت هفتم از جمله آقای خاتمی صحبت می کرد. می گفتش که بعد از انقلاب فرهنگی نخست ! ( نخستشو من خودم اضافه کردم !) یه عده می گفتن که باید تو دانشگاها دختر و پسر جدا باشن و باید دیوار بکشیم و این حرفا. ولی امام و من مخالفت کردیم. البته نکات جالب دیگه ای هم می گفت که ربطی به مطلب من نداره اما تا حد زیادی باهاش موافقم. مثلا می گفت تو بعضی کشورا روابط زن و مرد خیلی عادیه ، تو فرهنگشونه. اما تو کشور ما که فرهنگ اسلامی داریم اینطور نیست. یا می گفت چون اونا به لحاظ علم و تکنولوژی پیشرفت کردن رو ما هم تاثیر گذاشتن شاید اگه ما پیشرفته بودیم و اونا عقب مونده الان این ما بودیم که اونا رو مسخره می کردیم و کاراشونو وحشی گری می دونستیم. بگذریم.
دانشگاه یه مجتمع بزرگ انسانیه و محل بسیار خوبی واسه پیدا کردن افراد مورد علاقه اس. چه همجنس چه غیر همجنس. همچنین میشه فرد ایده آل واسه زندگی رو پیدا کرد. اصلا مگه تو کشور ما غیر از دانشگاه جای دیگه ای وجود داره که توش بشه دنبال کیسای دلخواه بگردیم ؟ البته منظور من دوستی هایی نیست که منتج به روابط هالیوودی میشه اما به حدی این احساسات رو پَست و کم ارزش کردن که دیگه هیچ کس جرأت ابراز احساسات نداره. مخصوصا این فیلمای طنز داخلی و خارجی. والا . میگن طرف عاشقه بعد اون یکی میگه آره بابا اسکوله.

میگن وضعیت متروی تهران خوب نیست. به دلایلش کاری نداریم ولی اوضاع متروی تهران – کرجم زیاد دلچسب نمی زنه. انصافا من نمی دونم این همه پیرمرد از کجا میان. اصلا کله ی سحر این تعداد دانشجوی شهرقدسی اینجا چیکار می کنن. حالا بعد از اینکه وردآورد از مترو پیاده میشیم دوی سرعت با مانع هم شروع میشه. مانع هاشم همون پیرمردان. من هر روز یه تمثیلی از روز محشرو به چشم می بینم و اون گوینده ی بلندگو هم دائما نفخ صور می کنه: مسافرین محترم از اون خط کوفتی قرمز فاصله بگیرین وگرنه دهنتون سرویسه.
خلاصه به حدی با سرعت به سمت اتوبوسا میدوم که فکر کنم صد متر رو تو هفت هشت ثانیه طی می کنم. البته یه بار هم تو دوران راهنمایی سر امتحان ورزش همچین کاری کرده بودم. شاهدمم معلم ورزشمونه. آره. بعدش که همه ی جمعیتو جا میذارم و می رسم به اتوبوس می بینم که زکی. همه دخترا نشستن تو اتوبوس و جالب تر اینکه همه دخترا هم وایستادن و چند تا پسرم اون وسط مسطا می لولن. آخه ناجوونمردا شما کِی رسیدین . خلاصه اگه جا شدیم که می چپیم تو و اگه نشدیم مثل کلنگ وایمیستیم تا ماشینای بعدی با کلی قر و فر و کرشمه و عشوه و بیگودی بیان. من نمی دونم جلوی اتوبوس چی داره که همه خانما به این قسمت علاقه مندن. بابا برید سر جای خودتون وجدانا . همشونم داف برنزه ، هیچی نمیشه بهشون بگی ! بگی شلوارتو با ما یتعلق بهش می کشن رو کله ات ! تازگیا یکیشون میشینه سه چهارتا جا واسه دوست دختراش و دوست پسراش و دوست ترانسکـ چوالاش می گیره.

عکس دزدیه !
میگن دخترا بیشتر با پسرایی حال می کنن که به قولی اسکول باشن و یا فقط اونا رو بخاطر روابط هالیوودی بخوان. البته حق هم دارن الان عشق و علاقه و این حرفا واسه خزا و جواداس. الان سـ کس مده. کلاس داره. والا . ( از اون پشت به من اشاره کردن که بخاطر پول هم میخوانت ! منم بهشون اشاره کردم که من پول ندارم که !)
میگن وبلاگستان فارسی کلی پیشرفت کرده تو این چند ساله. اما نمیگن تو چه جهتی. الان شما یه وبلاگ پیدا کنین که بدون امیال شخصی باشه و هدفش جلب نظر جنس مخالف نباشه. نمی تونین. البته وبلاگای علمی منظورم نیست . بلاگای شخصی رو میگم. اکثریت به فکر پایین تنه ( شایدم بالا تنه !) و مسائل زیر شکمی ان و این فکرشونو منتقل می کنن به صفحه های وب. جالب اینجاست که همیشه تعداد کامنتشون سه چهار رقمی میشه. هرچند که درصد خیلی کمی از مردم با اینترنت سر و کار دارن اما متاسفانه وبلاگستان فارسی به سمت مادیاتِ صرف سوق پیدا کرده و کسی که بخواد برخلاف این جریان حرکت کنه منزوی میشه. من خودمو نمیگما چون منم فقط برای جنس مخالفم مینویسم و مگه دیوانه ام که بیام واسه پسرا مطلب بذارم. اونقدر باهاشون ارتباط داشتم که دیگه حرف جدیدی نمونده که بزنم. والا .
دیگه خداییش پست طولانی شد پس کامنت بذارین تا پست طولانی تر بشه ! بدرورد !
پی نوشت ۱ : تمامی مطالب این پست به هم مرتبط بودن ! کشف ارتباطش و همچنین رازش با شما .
پی نوشت ۲ : در مورد ازدواج دانشجویی و مراسم شونصدهزار نفری ازدواج دانشجوها بعدا صحبت می کنیم.
پی نوشت ۳ : آلبوم جدید حمید عسکری رو از اینترنت دانلود کردم و دارم گوش میدم. حالا سر پل صراط بیاد خِرمو بگیره ، اونقدر گناه کردم تا اون موقع که این ناخنم هم نیست !










