اندر فضائل کمپانی معظم یاهو !

نوشته شده توسط حامد 183 نمایش

سلام نازنین ! می زنه به غرب جهان ، میمیک صورت تو ، می خوام که حس کنم من ، وجود و بودنت رو ، بذار تورو نبینمت ، ببینمت کور میشم ، از خودمو از خدا بعد دور میشم ، تیر نگاه گیرات ، نشسته بر خال من ، وابستگی تعلق ، توصیف احوال من ، ظلم تو آرزومه ، جور تو آمال من ، تو قسمت و فال من ، یار من و مال من ، پوستت به رنگ ماه و ، به موهای زال من ، ای که به من بسته شدی ، از بقیه خسته شدم ، پا به راه تو میدم ، من که ز غم رسته شدم ، پسم نزن طردم نکن ، من خوده شادی هستم ، غمم نده دردم نکن !

خب این مطلب تابناک باعث شد که به فکر یه پست درباره ی یاهو و مسنجرش بیوفتم. همونطوری که قبلا هم گفته بودم من در یک حرکت انتحاری و ضربتی تعداد زیادی از آی دی های هم دانشگاهیام رو پیدا کردم و الان به جرأت میگم که کسی به اندازه ی من تو لیست دوستاش هم دانشگاهی نداره ! اما برخی این درخواست های منو برنمی تابیدن و هی می گفتن : یو ؟ یا واسه چی منو اد کردی ؟ بعد من می گفتم هم دانشگاهی شمام و بخاطر سایت ادت کردم. اکثرا دیگه جواب نمی دادن و می گفتن خب خوش باشی. بعضیا استقبال می کردن. بعضیام سوالای عجیب غریب می پرسیدن. مثلا می گفتن از خودت عکس داری ؟ می گفتم نه ! بعد می گفتن خب هر وقت عکس داشتی با هم آشنا میشیم بای ! انگار من میخوام باهاش آشنا بشم . اصلا من مخالف اینم که بیام موهامو فشن کنم و یه عینک دودی بزنم و تی شرت تنگ بپوشم و فیگور بگیرم و با انگشتام اَشکال مختلف ایجاد کنم و بعدش از خودم عکس بگیرم بذارم رو اینترنت. البته اگه این عکس گذاشتن برای اینه که دوستات بشناسنت مشکلی نیست اما وقتی عکس بره مثلا تو ۳۶۰ مرحوم یا فیس بوک یه معنی دیگه پیدا می کنه. یعنی عکستو گذاشتی که جنس مخالفت تو رو ببینه و اگه خوشش اومد انتخاب کنه و به قول اون دوستمون بیشتر باهات آشنا بشه. واسه همین به شخصه گذاشتن عکس توی سایتای وب دو و دوستیابی رو تقبیح می کنم و هیچ وقت تا ابدالدهر عکس خودمو تو اینجور سایتا نمیذارم. اگر هم عکسی از خودم تو هیمرا گذاشتم صرفا برای اینه که اطرافیانم بدونن کی داره می نویسه نه اینکه واسه دخترا عکس بذارم. قبلا تو این پست مفصلا راجع به این مسائل صحبت کردیم.

مژده خانم سانسور شده !آرش از کلوب

اما حالا بریم سروقت یاهو مسنجر. تو این پست به فوایدش کاری نداریم و فقط یکی از اشکالاش رو بیان می کنیم. حقیقتش یه چندوقت پیش یکی از دوستان گفت حامد ! گفتم هان ! گفت بیا بریم تو روم س*کـ سی ! گفتم مگه یه همچین رومی هم هست ؟ خلاصه مارو راهنمایی کرد به روم لـ *زبین ها و گی ها و چی چی سکشوال ها. آقا از همون بدو ورود شروع شد. مطالبی توی روم رد و بدل می شد که شما حتی تو بدترین فیلمای هالیوودی هم پیداش نمی کنین. مثلا می گفتن یه بی غیرت میخوام که درباره خواهر و مادرش صحبت کنیم ! یا اگه کسی عکس از لباس زیر خواهرش داره پی ام بده ! یا یه پسر مفعول میخوام واسه امشب ، مکانم دارم از شرق تهران ( با وب یا عکس پی ام بده !) . خلاصه وضع اسفناک بود یه چی میگم یه چی میشنوین ! توی رومای معمولی هم زیاد وضعیت خوب نیست. قبلا که به دخترا پی ام می دادم که اگه اینترنت رایگان میخواین بیاین تو سایت ، محتوای روما رو هم از نظر میگذروندم. یه خانم سن بالا که اسلیو میخواد پی ام بده ! اون قضیه ی وب میدم شارژ می گیرم هم که معروفه. اینم از اتاقای گفتگوی یاهو مسنجر.

اما ایمیل یاهو جدا از تمام فوایدش خیلی اسپم پذیره و یه محیط عالی واسه اسپمراس. اکثرا هم ایمیلاشون تفریحی و کلیک خوره. مثلا عکسای منتشر نشده از آنجلینا جولی (۱۸+) ، گلشیفته فراهانی تو بغل دوست پسرش ، یا کلیپی از بهنوش بختیاری !

در آخر به این نتیجه گیری می رسیم که اگه دختری عکسشو گذاشت تو سایتای دوستیابی یعنی اینکه آقاپسرای محترم و خوش تیپ ! اگه از من خوشتون میاد خدمت برسیم ! و اگه پسری عکسشو تو همون سایتا گذاشت یعنی اینکه آماده ام به هردختری که تمایل داشت خدمت رسانی کنم ! چیزی هم که زیاده مکان ! بالاخره ماهم تو جمع پسرا هستیم و این قضایا رو می دونیم. اینکه همه ی پسرا تو نگاه اول و اکثرا نگاهای دوم و سوم فقط به عنوان یه کالای خوشمزه به دخترا نیگا می کنن شکی وجود نداره و فقط میزان این خوشمزگی متفاوته ! حتی برخی اظهار می دارن که من دخترا رو با چشم حامله می کنم ! حالا قضاوت با خودتون ، گشت ارشاد کار بدی می کنه ؟ من متحجرم ؟ اگه پاسخ آره هست که شما هم جزو افرادی هستیم که فقط به فکر زیرشکمین و یا نمی فهمین یا خودتونو زدین به نفهمی که ابزاری هستین واسه زیرشکم دیگران ! آره حرف حق هم تلخه هم بی تربیتیه ! حالا اگه منو کار ندارین خداحافظ و نگهدارش !

پی نوشت : این نکته رو مد نظر داشته باشین که هیچ هم دانشگاهی دختری آمار پروفایلاش از تیم حقیقت یاب و جرایم سایبری هیمرا مصون نیست ! ممکنه بعد از دوران تحصیل دست به افشاگری بزنیم چون دوست داریم !

چهارشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۸۸

یه پسر خیلی مؤدب ! (قسمت اول)

نوشته شده توسط حامد 94 نمایش

سلام علینا ! add می کنم رد می کنه ، حال منو بد می کنه ، on نمیشه ، off بذارم شک می کنه ، پس می زنه ، کاری که با سگ می کنه ، ایمیلو چک نمی کنه ، به من که فکر نمی کنه ، نمی کنه نمی کنه نمی کنـــــــــه !!

اپیزود اول : خونه – پسر – مادر

- ننه ! یه ذره پول مول داری ؟ – واسه چی میخوای ؟ – حالا تو چیکار داری – بابات بفهمه ناراحت میشه مادر . ترکش کن این صاب مرده رو – نمیشه ، نمی تونم – باید زن بگیری. اون میتونه ترکت بده – من زن نمی گیرم به بچه هامم میگم زن نگیرین – وا ! اگه زن نگیری بچه از کجا میخوای بیاری ؟ – حلزونو دیدی ؟ – آره ! – خب دیگه ، مثل حلزون از برگ درختان و گیاهان تناول می کنم و با خودم ور میرم و بچه دار میشم ! – مادر این حرفا رو نزن زشته قباحت داره ! – بخواب بابا ! – امشب قراره بریم واست خواستگاری – چی ؟ خواستگاری کی ؟ – واسه تو دیگه  – می دونم ، میگم از کی میخوایم خواستگاری کنیم. ضریب هوشیت کانا ! – آهان ! خواستگاری دختره کوکب خانم ، همسایه ی خواهر شوهر اعظم اینا ! – هان ! خب اسمش چیه ؟ قیافه میافه چطوره ؟ سوات موات ؟ – اسمش ملامیناس. یعنی تو شناسنامه آسیه اس ولی بهش میگن ملامینا … – خب خوشگله ؟ – مثل یه پارچه ماه می مونه ! خودت باید بیای ببینی ، یه چی میگم یه چی میشنفی ! – باشه حله ، امشب بریم.

اپیزود دوم : خونه ی خانواده ی ملامینا – پسر – مادر – پدر – ملامینا – بابای ملامینا – مامان ملامینا

- بفرمایین شیرین کنین قابل شما رو نداره ، آق دوماد بفرمایین میل کنین ! – نه من نمی خورم – چرا ؟ مگه ما غریبه ایم ؟ – نه من فقط غذای ننه امو می خورم ! – دیگه میوه شیرینی رو که مامانتون نمی تونه تولید کنه که ! ( خنده فجیع خانواده ی عروس ) – هه هه هه از هرچی بگذریم سخن دوست خوشتر است ! هه هه ! – بله بهتره بریم سر اصل مطلب  – خب عروس گلم ، بلتی آش رشته درست کنی ؟ – با اجازه ی بزرگترا بله ! – میگم که اول بذارین جوونا با هم حرف بزنن ، به هرحال اونا حرف همو بهتر می فهمن بعد در مورد مسائل جانبی صحبت می کنیم . – بله برو پسرم برو اون پشت ! – پشت کی ؟

اپیزود سوم : خونه ی خانواده ی ملامینا ، اون پشت – پسر – ملامینا

- اِ خب از کجا شروع کنیم ؟ – شما بفرمایین اول – ببینین من خیلی به سیاست علاقه مندم و همیشه روزنامه می خونم اونم فقط اعتماد ملی ! – آفرین آفرین ! – شما هم علاقه دارین ؟ – آره خیلی زیاد ! – ببخشید نظرتون راجع به ملوانای انگلیسی چیه؟ – خب آدمای خوب و زحمت کشی هستن. می دونین خب آدم همش تو دریا باشه سخته دیگه ، موج میاد دهن مهنت سرویس میشه ! – نه ، اون ملوانا رو میگم که تو آبای ایران دستگیرشون کردن – کار خوبی کردن دستگیرشون کردن. حتما می خواستن ماهیای مارو صید کنن. – نه نظامی بودن. میگن واسه جاسوسی اومده بودن. البته اینا میگنا وگرنه من عاشق انگلیسیام. – آهان ! باید شکنجه اشون می کردن ، باباشونو میاوردن جلو چشاشون! – یه زنم توشون بوده ها ! – آره اونم باید می گرفتن یه کتکی بهش می زدن. باید جرش می دادن ! – بله ؟ - نه ! منظورم اینه که شیکمشو سرفه می کردن روده هاشو می ریختن سگ بخوره ! – ببینم شما اصلا اطلاعات سیاسی دارین ؟ - آره فقط این ملوانا رو نمی دونستم قضیه اشو – ببخشید شما مدرک تحصیلیتون چیه ؟ - فوق دارم – چه رشته ای ؟ - کاردانی مکانیک – فوق لیسانس کاردانی مکانیک ؟ - نه فوق دیپلم کاردانی مکانیک ! هه هه هه هه ! – پس بی سوادین ! – جان ؟ من بی سوادم ؟ من بی سواتم یا اون بابای مفنگیت ؟ من بی سواتم یا اون ننه ی ……. صدای بوق ……. ؟

ملوان زن انگلیسی

اپیزود چهارم : خونه ی خانواده ی ملامینا – پسر – مادر – پدر – ملامینا – بابای ملامینا – مامان ملامینا

- خب دیگه ، پس به میمنت و مبارکی به تفاوق رسیدین دیگه ! – با اجازه ی بزرگترا بله ! – حالا بریم سر مهریه و اینا ! – خب نظر شما چیه ؟ – یه شاخه گل رز ! چطوره ؟ – عالیه ! شیربهام که حتما سرش گرده ! – اینجوریه پس ؟! – دخترتون جهیزیه داره دیگه الحمدالله ! – نه نداره ! قراره تا وقتی دوماد خونه ی مستقل تهیه نکرده همینجا پیش خودمون باشن ! – ولی خونه ی شما هفتاد متره که ! – اشکال نداره ! یه اتاقشو میدیم به این دوتا نوگل شکفته ! – اِ ! پس سرو صداش چی ؟ میاد بیرون اینطوری که ! – سروصدای چی دوماد عزیزم ؟! – هیچی ! – پس حله دیگه ؟

اپیزود پنجم : بیرون خونه ی خانواده ی ملامینا – پسر – پدر – مادر

- ننه میخوام تنها برگردم یخده بفکرم به این قضایا – باشه گلم برو خوش باش ! از پیاده رو برو ! رسیدی زنگ بزن !

اپیزود ششم : سردخونه ی بیمارستان – پسر –  پدر – مادر – دکتر

- حقیقتش پسرتون داشته از خیابون رد می شده ، بعد چون لباسش تیره بوده یه مسافرکش کودن زده روده موده اشو کف خیابون پخش کرده و در رفته ! مغزشم انگار لای چرخا گیر کرده چون ما پیداش نکردیم ! حالا اگه رضایت میدین اعضای بدنشو اهدا کنیم به چهارتا نیازمند !! راستی ما چون هیچ کارت شناسایی از پسرتون پیدا نکردیم ، میگین که اسمش چیه اینجا یادداشت کنم ؟!

چهارشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۸۸

میخوام به عشقم برسم !

نوشته شده توسط حامد 824 نمایش

هشدار ! این پست مشکل منکراتی دارد !! اگه بخونین و ناراحت بشین می زنم تو گوشتونا !!

سلام و دو صد بدرود ! اگه اومدم بالای سرت نیگام کن ، بگو سلام ببخشید و قیام کن ، بهت میگم تو مشکلی نداری ؟ ، برنامه رو نوشتی یا خیاری ؟ ، بهم بگو کمک میخوام یه ذره ، منم میگم وایستا استاده در ره ( در بره ) ، بعد تو میگی نه نمیشه دیر میشه ، منم میگم هرکی به فکره خویشه ، تو هم میگی آهان … چند ثانیه همونجا واستا !!!! ( منم پایین میام از پنجره در همون راستا !!)

به به ! واقعن شاد میشم وقتی می بینم این بچه مچه ها تعطیل شدنو می پیچن به بازی و نمیذارن دو دقیقه بخوابیم ! غرق حظ میشم وقتی میام درس بخونم و هیچی نمی فهمم ! به به ! مشعوف میشم وقتی می بینم قوای جنـ سی بر مردم غلبه می کنه و تو گوگل چیزای بد سرچ می کنن و دیگه می چسبم به سقف وقتی با همین جستجوها میان تو سایت ! مثلن : لیسیدن کف پای عمه !!! دختر شارژی در ۳۶۰ و از این قبیل ! لیستش هست ! به به !

می دونین ! من همیشه دوست داشتم یکی ازم سوال بپرسه و منم جوابشو بدم. حالا با اطلاعات قبلی خودم یا با جستجو و کسب اطلاعات جدید. کلا دوست دارم یکی ازم درخواست کمک کنه و منم تا جایی که می تونم کمکش کنم. آخه بچه ام خیلی خیّره و همش دستش تو چیزه ، تو کارای خیره ! اما هیشکی ازم کمک نمیخواد و همش من از بقیه کمک میخوام. واسه همین مجبورم که به زور به بقیه کمک کنم و یه حالی ازشون بگیرم ! این سوالایی که می بینین مطرح شده تو این پست از انواع و اقسام انجمنا کشیده شده !( کش رفته شده !)

۱- آقا دستم تو دامنتون ، من یه مدتیه که با یه پسری بودم و اولش ازش خوشم نمی اومد اما الان میاد . زیادم میاد طوریکه دیگه جا نداره و داره سرریز می کنه ! آخ ریخت ! اما مشکل اینه که بهش یه چند تا دروغ گفتم و حالا میترسم گندش دربیاد ! به نظر شما چیکار کنم ؟

من : خب چه دروغایی گفتی ؟

اون : مثلن گفتم که خیلی دوسش دارم ! یا گفتم خیلی باحالی ! دمت گرم ، مخلصیم ! از این حرفا . درحالیکه هیچ احساسی نسبت بهش نداشتم. یکی دیگه اینکه گفتم من هیچ وقت بهت دروغ نمیگم . تو رو خدا کمک کنین ! تو رو من تو رو نرو تو رو من تو رو خدا نرو من تو رو دوست دارمش !!!!

من : خودتونو کنترل کنین ! راه حلش اینه . شما اصلن بهش نگین که قبلن دوسش نداشتین ! نه اون می فهمه که قبلن دوسش نداشتین نه اینکه می فهمه اون موقع بهش دروغ می گفتین !

اون : راست میگین ؟ خیلی ممنون دستتون درد نکنه ، خیلی تشکر !

لینک این سوال

۲- آقا دستم تو تومّونتون !! من از بچگی خیلی دختر داییمو دوست داشتم و الانم دارم و اونم داره ! همه چیزمون هم مثله همدیگه اس ، فرهنگ ، اعتقادات ، مذهب و کلا همه چی. خیلی هم با هم تفاهم داریم. فقط چون دور از هم هستیم هی واسه هم دلمون تنگ میشه و مجبوریم با تلفن صحبت کنیم. اما چون خونواده هامون خبر ندارن مجبوریم با موبایل با هم حرف بزنیم که خیلی پولش میاد . شما بگین من چیکار کنم که به عقشم برسم !

من : شما چند سالتونه ؟

اون : ۲۰ سال با اختلاف دو ماه من بزرگترم.

من : خوبه. منم بیست سالمه ولی با اختلاف دو ماه کوچیکترم!

اون : از کی ؟

من : از شما دیگه ! پس از کی ؟ عجب خری هستیا ! هرچی دلت خواست اتهام زدی بعد میگی نزدم ؟ خب . راهش اینه. شما میری به پدر مادرت خبر میدی و با هم میرین خواستگاری. قرار مدار میذارین و چند سال دیگه مزدوج میشین.

اون : آقا اجازه ! پس هزینه ی موبایل چی ؟

من : بیاه ! ( درحال اشاره به یکی از انگشتان دست !!)

لینک این سوال

۳- ببخشید گلاب به روتون ، من از یه پسر مذهبی خوشم اومده و خیلی گرفتارش شدم تا دسته !! قلبونه جیگلش بلم عجه منه ! ( ترجمه : قربون جیگرش برم عشقه منه ) ولی گفته که اصلن قصد رفاقت و دوستی نداره و من خیلی دلم میخوادش ! به دوستم گفتم بره بهش بگه ولی میگه فقط جواب داد : جــــــــــــــــــــــــــون !! میشه یه راهی بذارین زیر پام که بهش برسم ؟

من : ببینین ! منم یه پسره نسبتن مذهبی هستم ولی اصلن به کسی نمیگم جــــــــــــــــون ! خب قطعا اون پسره اهل مذهب و این حرفا نبوده و اهل ریاس. حتمن اسمش هم بهرامه که بهش میگن احمد ! و شبا هم تو خواب محتلم میشه !! اگه هم بخواین باهاش دوست بشین ، اون شما رو برای یه چیز دیگه میخواد !

اون : خب اکشال نداره ، واسه یه چیز دیگه بخواد !

من : اِ ؟ خب پس مشکلی نیست ، شما اونو به من معرفی کنین تا با دستای خودم مروج فساد بشم ! استغفرالله !

لینک این سوال

۴- آقا دستم تو ……. ! میخوام با خواستگارم درباره مسائل جنـ سی صحبت کنم ! چه سوالایی میشه پرسید که جوابای خوب و دندون شکنی بگیرم ؟!

من : استفرالله ، خدایا توبه ! خدایا منو ببخش ، خدایا از گناهانم درگذر ! خب بیا برات بنویسمشون!!!

لینک این سوال

خب این اولین پک بود. احتمالن زین بعد بیشتر تو سایتا و انجمنا دقت می کنم که مردمو با هم بگیریم دستگاه !! خیلی حال میده ! اگه شما هم سوالی ، مشکلی چیزی دارین بپرسین ، صد در صد جواب می گیرین ! حالا سوالاتون جدی باشه یا شوخی توفیری نداره ، فقط میخوام توی این تعطیلات و گرما یه خرده به هم بخندیم و صفا سیتی !! گودبای !!

پی نوشت : این پست پر از تیکه های غیراخلاقی بود ! از همه ی کسایی که بهشون برخورد معذرت میخوام ولی قبول کنین که این حرفایی که من زدم چیزی نیست که همه ندونن ! درسته ؟

جمعه, ۱۵ خرداد ۱۳۸۸

منفی تر از من دیگه نیست !

نوشته شده توسط حامد 113 نمایش

سلامم را پاسخ نخواهید گفت ! چه کسی می خواهد بیاید ؟ چرا ؟ کی ؟ کجا ؟

باز این نمودار لعنتی سینوسی احوالم رو سه پی دوم گیر کرده که یکی از دلایل مهمش تنهاییه و تنهایی هم بالطبع فکر و خیال به سراغ آدم میاره. به هرشکل. خب بعضی از مطالب هستن که هم نگارنده و هم خواننده از اون لذت می برن. بعضی از نوشته ها هم هستن که فقط نویسنده باهاشون حال می کنه و این پست هم از این سری پستاس. دوست دارم هرچند وقت یه بار پستی از شعرایی که تو اوقات بیکاری از خودم ول میدم برم. اما من قبلن احترام و ارزش بیشتری واسه شعرام قائل بودم ولی الان چون افکارم محدود و محصور شده اون طوری که میخوام نمی تونم شعر بگم. بگذریم که سخن دوست از دور خوش است !

توی برزخ و دوراهی ، مجازات بی گناهیم

                          دشمن بالفطره ی من ، رفیق فاب تباهیم

نمیشم رها و آزاد ، به برون راهی ندارم

                        زیر این شکنجه ی سخت ، نشاید دووم بیارم

لحظه های رفته ی من ، همه پوچ و بی ثمر بود

                              از همه اخبار عالم ، غیر غم دل بی خبر بود

شاه من بدون دربار ، کشورم همیشه سربار

                          قحطی و جنگ و تجاوز ، همیشه برپا و درکار

مسخ و جادو و طلسمم ، نحسی چسبیده به اسمم

                                کرختی و سستی محض ، ملغمه شدن به حسم

مردما وجود من رو ، به درون آب سپردن

                        معکوس نبض دلم رو ، به شماره می شِمردن

منفی نگری مطلق ! فقط درباره ی بیت اول بگم منظور اینه که برزخ دشمن بالفطره ی شاعره.

صداقتم به کوزه اس ، خاک مماس پوزه اس

                           پرهیز من از طلب ، نخوردنم به روزه اس

شکست و باز شکستی ، ثبت شده توی عمرم

                                من که یه عمری مدام ، تو سجده سر به مهرم

آفت من زندگیست ، نجابتم بندگیست

                       نخ عروسک دل ، سرش تو دستای کیست؟

واکنشی نمیشه ، نمی بینم کو ترغیب ؟

                       عنصر روح و تنم ، منتظره یه ترکیب

اصلن نمی تونم مثبت فکر کنم !

مرگ خدا به من باد ، اون که نفس به من داد

                          اونکه منو نمی دید ، نمی رسید به فریاد

تو چنگ غصه هامو ، مقهور قهر دنیام

                         سلام مرگ به من گفت ، طلوع نمیشه فردام

اینم از همون سری شعرای مرگیه !

تو مثل من نبودی و ، دستم بهت نمی رسید

                         تو اوج آسمونایی ، من رو زمین بدون دید

سیاهیای صورتم ، مایه ی ننگ و شرم تو

                      تیرگی نگاه من ، لکه ی درک و فهم تو

همیشه از قصور تو ، شاکی ام اما سربه زیر

                         چیزی نمی گفتم بهت ، ای پریزاد بی نظیر

اما ندیدی حالمو ، چشم دلت تو کور شده بود

                      شاید که این ندیدنت ، از شدت نور شده بود

این شعر ناقصه و یه چند تا بیت دیگه لازم داره. ضمنا باید جای بیتاش هم باید یه مقدار دستکاری بشه.

با دوتا چشم پر غضب ، دشمن به من خیره شده

با نفسای آتشین ، کم کم به من چیره شده ، دنیا به روم تیره شده

خرما بودم شیره شدم ، گیرا بودم گیره شدم ، با چند تا شعله ی سیاه ، بی صور و بی سیره شدم

همیشه بوده با منش ، روح قساوت و تنش ، آمیخته مکر و پلیدی ، با هر سرشت اندر سرشت

یه روز سلام گرمشو ، یه روز نگاه سردشو

                           موندم که چه باور کنم ، امروز یا روز بعدشو

از دور نگاهم می نمود ، نگاه ز چشمم می ربود

                              دو پلک نمدارم بسوخت ، بر آتشش او می فزود

با درد عادی می شدم ، با طرد بازی می شدم

                              او سرنوشتم می نوشت ، با مرگ راضی می شدم

با خود زمان ها گریه کن ، گریه به سود چه کِسی

                                شب ها دعا رو پیشه کن ، تا ای خدا ، تو ، به دادم برسی

آهم ز بیماری نبود ، نبضم به او خو می گرفت

                        سروها استاده اند ، بته ام به پایش می نشست

اینم یه شعر نسبتن قدیمی بود که بازم ادامه داره. این نشون میده که اگه من فکرم آزاد باشه می تونم بیتای جالب و پر آرایه ای از خودم استخراج کنم !

وقتی عشقت برمی گرده ، دنبال چشات می گرده

حسابی تنت می لرزه ، دلت از نگاش می ترسه

اما باز میخوای ببینه ، دوست داری جلوت بشینه

                          دوست داری تن نحیفت ، از نگاش عشقو بچینه

خب برای این پست کافیه. فقط من یه چند تا چیز بگم. یکی اینکه تعداد زیادی از بیتا رو نمی خوام اینجا بیارم. یکی دیگه هم اینکه یه تعداد از شعرا کامل نیستن و میخوام کاملشون کنم. یه نکته ی دیگه هم اینه که من اصلن خودمو شاعر نمی دونم چون هرکسی می تونه با یه ذره فکر شعر بگه و بیتای بالا هم که شعر نبودن بلکه به نوعی ترانه بودن. به هرحال برای خودم آرزوی موفقیت و پیشرفت دارم و امیدوارم هرچه سریعتر فکر و روح و روانم آزاد بشه ! فعلا بدرود !

پی نوشت ۱ : شهادت حضرت فاطمه (س) رو هم از طرف خودم تسلیت میگم.

پی نوشت ۲ : برای دیدن پک قبلی بیتا به لینک روبه رو برید. باید از تو گفت !

پنجشنبه, ۷ خرداد ۱۳۸۸

تبدیل کننده ی فرمت های تصویری و صوتی

نوشته شده توسط حامد 474 نمایش

سلام . بدون هیچ مقدمه و هیدری میرم سر اصل موضوع. خب خیلی وقت بود که نرم افزار معرفی نکرده بودم درحالیکه یکی از هدفام معرفی نرم افزارای کاربردی کامپیوتر بود.

می دونم که همه در طول زندگی پر ارزششون به یک کانورتور نیاز پیدا می کنن ! واقعن یک تبدیل کننده ی فرمت مثل سیب زمینی پیازه که به هر خونه نیازه ! حالا این نرم افزاری که من خدمتتون میذارم واسه دانلود ، یه کانورتور نسبتن کم حجمه که قادره هر فرمت صوتی و تصویری رو به هم تبدیل کنه.  حتی می تونه فایلای تصویری رو به صوتی تبدیل کنه اما خب قطعا نمی تونه برعکسشو انجام بده !

مهمترین کار این نرم افزار – همونطور که از اسمش مشخصه – تبدیل به فرمت ۳gp هستش که امروزه استفاده ی بسیاری در گوشی های موبایل داره و به هرحال مردم باید بتونن کلیپای آره اشون رو به هم بلوتوث کنن دیگه ! این برنامه یه سری تنظیمات داره که برای کیفیت و حجم فرمت خارج شده اس و خودتون باهاشون ور برین متوجه میشین . فقط اگه میخواین کیفیت صدا و تصویر تغییر نکنه گزینه ی same quality رو روی true بذارین. دیگه نکته ی خاصی نداره فقط قضیه ی جالبه این برنامه اینه که از زبون فارسی هم پشتیبانی می کنه و دیگه همه چی حله ! برید حال کنید !

بعد از نصب نرم افزار از منوی help اون رو رجیستر کنید.

دانلود Imtoo 3gp video converter 3.1 با حجم ۱۳ مگابایت

دانلود Imtoo 3gp video converter 3.1 . سرور پرشین گیگ

imtoo_3gp_video_converter31

لاگین شدن همزمان با چند آی دی در یاهو مسنجر

اما جایزه ی این پست ! حتمن خیلی دوست دارین با چند تا آی دی یاهو همزمان آن بشین ! خب اگه یاهو مسنجر شما ورژنش ۹ باشه می تونین فایل زیر رو دانلود کنین و بعد از کلیک روی فایل install یاهوی شما مولتی میشه و هر بار که روی آیکون یاهو مسنجر کلیک کنین یه یاهو مسنجر جدید باز میشه ! بازم برو حال کن !

دانلود

دانلود . سرور پرشین گیگ

عکس گرفتن از فیلم

اما حالا یه ترفند . تا حالا شده بخواین از یه فیلم تو ویندوز مدیا پلیر عکس بگیرین و نتونین ؟ خب حالا با این روشی که من میگم می تونین عکس بگیرین . ویندوز مدیا پلیر رو باز کنین. tools رو انتخاب کنین و از منوی باز شده روی options کلیک کنین. تب performance و بعدش Advanced و بعد تیک گزینه ی Use overlays رو بردارین. خب دیگه تمومه حالا با زدن کلید print screen کیبورد از فیلم عکس می گیرین و بعد می تونین اونو تو یه برنامه ی گرافیکی مثل paint بریزین یا به قولی paste کنین.

نقشه ی تهران ۸۷ برای موبایل

در آخر هم یه نرم افزار کاربردیه موبایل خدمت شما عرضه کنم. نرم افزار نقشه ی تهران ۸۷ که واقعن کامل هست و غیر از اطراف تهران ، سایر محله ها و معابر توش هست. فرمتش هم جاواس و همه می تونن ازش استفاده کنن. دانلود کنین و یه دعایی هم به جونه ما ! ( فایل jar درون فایل دانلودی رو تو گوشی بریزین)

دانلود با حجم ۴ مگابایت

دانلود . سرور پرشین گیگ

جمعه, ۱ خرداد ۱۳۸۸

نمایشگاه خوب ، آدمای خوب !

نوشته شده توسط حامد 124 نمایش

سلام سلام و بازم سلام و باز هم صد تا سلام ! دوست عزیز ! خالی می بندی ، ببند ! فقط مواظبه سقفه بالای سر ما هم باش !

خب همونطوری که قول داده بودم میریم که یه پست سفرنامه ای رو پیش رو داشته باشیم. و این بار سفرنامه ی نمایشگاه بین المللی کتاب تهران.

خب ما از دانشگاه راه افتادیم و مطمئنا باید سوار اتوبوس می شدیم تا بریم مترو و بعد از اونجا بیایم ایستگاه صادقیه. اما قبل از حرکت اتوبوس با یه صحنه ی اکشن مواجه شدیم که یه راننده ی پیکان وانت با یه شوفر کامیون درگیر شدن. ( از این کامیونا که کله ی مینی بوس بنزا رو کندن گذاشتن جای کله ی کامیون ! آهان بهش میگن خاور !)  راننده ی خاور یه چوب بیسبال درآورد و راننده ی وانت هم یه چوب گلف . خلاصه اون وانتیه خیلی قاطی بود و اومد یه ضربه ی خیلی شدید رو به بازوی خاوریه وارد کرد. بعد عینک راننده خاوره پرت شد وسط خیابون. من و سایر پسرای تو اتوبوس نشستیم دور هم و بعد از کلی حل معادلات پیچیده ی فیزیکی و دیفرانسیلی ، به این نتیجه رسیدیم که بنابر قوانین فیزیک ، اصلن امکان نداره که یکی با چوب بزنه تو بازوی یه نفر ، بعد عینکش پرت بشه یه طرف ! به هرحال اینجا ایرانه و اونجا هم قلعه حسن خان !

به مسیر حرکت کاری ندارم اما وقتی تو مترو بودیم یکی از دوستان گفت : اون موقع که رونالدو تو اینترنت بازی می کرد همش مصدوم بود. که این جمله باعث شد ما حدود ده دقیقه بخندیم. خب کاری نداریم حالا . رسیدیم نمایشگاه. وارد مصلی شدیم و نمی دونم از یه دری رفتیم تو سالن. اونجا کتاب زیاد بود . آدم هم زیاد بود . فروشنده هم زیاد بود. اما آدمای هیچ نمایشگاهی مثل نمایشگاه الکامپ پارسال خوب نبودن و یادمه که پارسال یکی مسئول بخش معرفی سونی اریکسون بود و اون خیلی آدمه خوبی بود. حتا احرارم باهاش حرف زد. واقعا خوبیه اون آدم تو زندگی من تاثیر گذاشت.

آقا ما دیدیم از کتابای طبقه ی پایین هیچی حالیمون نمیشه و همچنین آدمه خوب پیدا نکردیم. پس رفتیم بالا که قسمت فروش کتابای خارجی بود و اونجا بود که من فهمیدم کلن هیچی حالیم نمیشه و مشکل از کتابا نیست. تصمیم گرفتیم بریم کنار نرده ها و از بالا ببینیم آیا می تونیم آدمای خوب پیدا کنیم یا نه ؟ حالا شما به اینکه پیدا کردیم یا نه کاری نداشته باشین به عکس زیر توجه کنین که حاصل هنرمندیه بنده اس ! در کنار همین نرده ها یه چند تا دختر هم بودن که داشتن از آدمای خوبه طبقه ی پایین عکس می گرفتن و یکی از دوستان هم بهشون پیشنهاد داد که یه عکس هم از اون بگیرن که دخترا این بسته ی پیشنهادی رو رد کردن و با بیان این دلیل که تو آدمه خوبی نیستی به جلسه خاتمه دادن.

نمایشگاه بین المللی کتاب تهران

یه غرفه بود به اسمه انجمن دوستیه ایران و برزیل . تو این غرفه هرچی دنبال رونالدینیو گشتیم پیداش نکردیم ولی زنش اونجا بود و گفتیم حتمن به آقاشون سلامه مارو برسونن و خواستم ازش عکس بگیرم که دیدم بچه ها منو پیچوندن و در رفتن. به هرحال منم همراه با دوستان از یه دری خارج شدم و در حالیکه همچنان دنبال انسان های خوب می گشتیم یه لیوان یخ در بهشتم بالا رفتیم. من به بچه ها گفتم که برای یافتنه آدمای خوب باید بریم سالن کتب دانشگاهی . تو اون سالن یه غرفه بود که خاله ستاره میدادن به مردم اما من خود خاله ستاره رو پیدا نکردم و تا آخره حضور در نمایشگاه دنبال خاله ستاره بودم. دنباله پورانم بودم که پیداش نکردم ولی اسمشو رو بیلبورد دیدم. ( پوران پژوهشو میگما !) تو اون سالن یه ذره بالا پایین رفتیم که یه پسره یهو ازم پرسید : معماری می خونی یا مکانیک ؟ منم گفتم مخلصیم ! نمی دونم این تیکه کلامو کی انداخته تو دهنم ! تیکه کلامه زنده باشی رو که رهبر انداخت ! اینو نمی دونم !

به هر ترتیب بعد از حدود دو ساعت چرخ زدن تو نمایشگاه ، نه کتاب درست حسابی پیدا کردیم که تو اینترنت نباشه و نه آدمه خوبی که تو دانشگاه نباشه ! ( چه جمله ی قصاری گفتم به به ! ) سر از پا درازتر ، خسته و کوفته برگشتیم خونه ، بدونه اینکه دوزار آدم بشیم و دانش بیافزاییم. هی نمی خوام سیگنال منفی بدم ولی نمیشه. بازم امروز رو مود خوب نیستم وگرنه پست رو با هیجان بیشتر می نوشتم. به هرحال دیگه کاریتون ندارم پس خدانگهدارتون.

پی نوشت : لعنت به این نوستالژی که هرچند وقت یه بار یه حال اساسی از ما می گیره. امروز بعده مدت ها آهنگای اونسنس رو گوش کردم به انضمام یه چند تا آهنگه دیگه که یه شیش هفت ماهی می شد که خاک می خوردن. برگشتم به اون دوران کذایی که حالم به لحاظ روحی خیلی بد بود. مثل الان.

جمعه, ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۸