دانلود چند آهنگ گلچین

نوشته شده توسط حامد 1,654 نمایش

سلام محبوبم ! اینجا دیگه نه پانوشتی داریم نه سجع نوشتی و نه مقدمه ای ! فقط به همه توصیه می کنم حتما سایر مطالب سایت رو هم بخونن و فقط به دانلود اکتفا نکنن !

۱- آهنگ سراب از سیاوش قمیشی. با اینکه استاد خیلی مستقیم نظر سیاسیشو اعلام کرده و مخالف منم هست اما من همچنان به هنر و ذوقش احترام میذارم و وقتی آهنگاشو گوش میدم لذت می برم. این آهنگم فوق العاده اس ! متن ترانه رو تو ادامه ی مطلب ببینین.

دانلود آهنگ سراب از سیاوش قمیشی .  امتیاز : ۹.۹

دانلود آهنگ سراب از سیاوش قمیشی . سرور پرشین گیگ

۲- بعدی آهنگ Confessions of a Broken Heart یا Daughter to Father از لیندسی لوهان. چیکار کنم خب ، رو لوهان حساسم !

دانلود آهنگ (Confessions of a Broken Heart (Daughter to Father از لیندسی لوهان. امتیاز : ۹.۱

دانلود آهنگ (Confessions of a Broken Heart (Daughter to Father از لیندسی لوهان . سرور پرشین گیگ

۳- سومیشم آهنگ اشتباه از ماهان بهرام خان یا همون ۰۱۱۱ . با اینکه قدیمی شده ولی اگه نشنیده باشین ضرر نمودین !

دانلود آهنگ اشتباه از ماهان بهرام خان. امتیاز : ۹.۲

دانلود آهنگ اشتباه از ماهان بهرام خان. سرور پرشین گیگ

ماهان بهرام خان

۴- ریمیکس آهنگ عشق دو حرفی از سلطان چاووشی ! دی جی مهدی ریمیکسش کرده و البته این آهنگ خیلی قدیمیه ولی بازم ارزش گوش کردن داره.

دانلود ریمیکس آهنگ عشق دو حرفی از محسن چاووشی . امتیاز : ۹.۶

دانلود ریمیکس آهنگ عشق دو حرفی از محسن چاووشی . سرور پرشین گیگ

۵-  آره ، آهنگ robot از اون دوتا هرزه ! از صداشون معلومه که وقتی اینو می خوندن همسن نوه ی من بودن ! ریتمش خیلی جالبه.

دانلود آهنگ robot از tatu (تتو ، تاتو ) . امتیاز : ۹.۷

دانلود آهنگ robot از tatu (تتو ، تاتو ) . سرور پرشین گیگ

۶- آخریشم آهنگ رویای دریا از رضا صادقی . کلا آهنگای صادقی آدمو می بره تو فاز مخصوصا اگه چیز باشی !

دانلود آهنگ رؤیای دریا از رضا صادقی . امتیاز : ۸.۸

دانلود آهنگ رؤیای دریا از رضا صادقی . سرور پرشین گیگ

برای دیدن متن ترانه ها به ادامه ی پست برید و حتما به جاهای دیگه ی سایت سر بزنین. بدرود .

ادامه مطلب …

پنجشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۸۸

دریای عقش !

نوشته شده توسط حامد 44 نمایش

پانوشت : میگم بعضیا چه الکی الکی معروف میشن. یکی میره وسط جمع آواز میخونه مثل سوزان بویل یکی با پول و ضرب و زور و پارتی بازیگر میشه مثل پورسرخ یکی ام کشته میشه و اسمش میره تو لیست کشته ها. نمی دونم شاید منم جزو گروه آخر باشم باید برم لیستو نیگا کنم تا حالا چک نکردم !!

خب سلام. همونطوری که قبلا گفتم هر از گاهی که دچار دپرسیشن و به قول برخی بلاگ نویسا ، پریود مغزی میشم از خودم چندتا بیت ول میدم که فارغ از اینکه شعر باشه یا نه ، دل منو خوش می کنن. خودم با این بیتا حال می کنم و چون رو ریتم خاصی شعر میگم وقتی تنها میشم به جای خوندن آهنگای خواننده ها ترانه های خودمو زمزمه می کنم. بسیار لذت بخشه. امروزم از روی عمد نشستم فیلم جدید لوهانو با زیرنویس انگلیسی دیدم و الان کلا کرختم. این حالتو اصلا دوست دارم. به هر شکل میخوام تو این پست یکی از شعرای کاملم رو بیارم که هرچند بهترین ترانه ی من نیست اما به عقیده ی خودم معنای قشنگی داره. حالا

حس من مث یه بچه اس ، که فرو میره تو ساحل

                                  بازیاش با آب و ماسه اس ، ساختن یه قصری از گِل

آرزوی دیدن دریا ، آخرین خواسته ی اونه

                         بازی با موجای زیبا ، توی خاطرش می مونه

دریا بی رحم ، دریا بی دل ، دریا یک عمره که میره

                             روح من ، قلب من ، به ستم ازم می گیره

دیگه من کارم تمومه ، باید که فدای عشق شد

                             باید از دنیا گذشت و ، مغروق دریای عشق شد

دریای عشق

تو همون ساحل دریا ، فریبنده ی کودک

                             صخره ی تیز و بُرنده ، واسه اون پاهای کوچک

من همون طفل صغیرم ، که فریب تو رو خوردم

                                گول اون زیباییاتو ، دل به دروغ تو سپردم

دستا خسته ، پاها بی جون ، بدنم سسته و حساس

                           مث سنگه ، روی موجاس ، مقصدش به عمق دریاس

گرداب عشق منو بلعید ، زندگیم زیر و رو شد

                                قلبم تو موجای سهمگین ، با خطرها رو به رو شد

قایق چوبی منطق ، روی احساس غوطه ور شد

                         زیر اون توی تلاطم ، چرخید و جای زبر ( zebar ) شد

من سواره ی شکسته ، خفگی ازان من شد

                              زوزه ی وحشی طوفان ، همدم فغان من شد

نمی خوام خودم رو به خواب بزنم ، نمی خوام شکایت از آب بکنم

                                  می خوام با زردی دریا به طلوع ، حالمو ناکار و بی تاب بکنم

خب فایل صوتی شعرم دارم ولی روم نمیشه بذارم اینجا و اصلا روم نمیشه جلو کسی بخونم. فقط فایلشو به احرار دادم. اما اگه تو معنی ترانه دقت کنین شاعر میگه که عشق از بیرون خیلی جذابه اما وقتی واردش میشی دچار دردسر میشی و دیگه هم نمی تونی خودتو بکشی بیرون. همون مصداق شعر حافظ :

الا یاایهاالساقی ادرکاساونادلها
که عشق آسان نموداول ولی افتاد مشکلها

اینکه شعرای من در چه حدیه مهم نیست چون من هم بچه سالم و هم اینکه غیر از یه ذره استعداد آموزش خاصی ندیدم و نه بابام شاعر بوده و نه هیچ کسم. همینکه خودم از شعری که میگم خوشم میاد کافیه واسه همین هیچ انتقادی رو بهشون نمی پذیرم. حالا اگه با من کاری ندارین خداحافظش ! ( کی ؟ )

پی نوشت : از این به بعد شعرا و بیتامو تو بخش مینی مال میذارم. به هرحال اونجا واسه خواصه.

دوشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۸۸

یه پسر خیلی مؤدب ! (قسمت دوم و سوم)

نوشته شده توسط حامد 46 نمایش

اثری از حامد تارانتینو … Present

اپیزود اول ;محوطه ی پارک : پسر – رفیقش

- اِ … مرتیکه ی پوفیوز مگه تو نگفته بودی پول ندارم پس این چیه داری کوفت می کنی ؟ - فـ اک آف کن بینیم بابا . بذار ناهارمونو بخوریم . – دهه ، یه چیم طلبکار شدی ؟ بزنم سرو تهتو یکی کنم ؟ – ببین اینجا زیاد زرت و پرت نکن هم زن و بچه ی مردم نشستن هم من اعصاب مصاب ندارم . چند دیقه خفه خون بگیر تا من ساندویچمو کوفت کنم…. پسر راضی نمی شود و تعقیب گریز بینشون صورت می گیره.

اپیزود دوم ; کنار باجه ی تلفن عمومی : پسر

- هه هه ، فکر کردی کشکه ؟ بیام باهات بریم عروسی دختر خاله ات ؟ فکر کردی نمی دونم میخوای منو بتیغی ؟ برو عمو دستت واسه ام رو شده ، من تا حالا شونصدتا دخترو مث تو درس دادم …. آره ، نه که تو آنجلینا جولی بودی ؟ … بخواب بابا سگم با تو حال نمی کنه چه برسه به گلزارش ، فقط به فکر جیب پسرایین شما ، عاشق نخ کیفتم تا جون داری رفیقتم ، آره داداش اینجوریاس ، ببین ، دیگه هرچی بازی و گه بازی دربیاری من محل سگم بهت نمیذارم برو پیش همون گهزار جونت بخواب …. تق !

اپیزود سوم ; دباغی : پسر – رفیقش

- ببین باور کن یه دوزاری تو جیبم نیس ، قربون فدات بشم یه ایندفه رو حساب کن حتما جبران می کنم. – بابا این حرفا چیه مثلا ریفیقیما … داداش حساب ما چقدر شد ؟ … آره قربونت الان که فقط چهار تومن شده اگه دویست تومنم می شد نوش جونت ما که با هم این شر و ورا رو نداریم که.

نتیجه ی اخلاقی : خیلی پیچیده اس نمی تونم توضیح بدم مغز خودمم پلمیده !

کوئنتین تارانتینو

حامد تارانتینو تقدیم می کند …

اپیزود اول ; راهروی دانشگاه ، سر جلسه ی امتحان : پسر – رفیقش – مراقب

ده دقیقه مانده به پایان آزمون ، سالن خالی می شود و فقط دو نفر باقی موندن.

- ( با صدای بسیار آرام ) جون من فقط سوالای سه و چهار و هفت – بی خیل بابا – خواهشا اینجا مزه نریز اگه این درسو بیوفتم بابام دهنمو آره – کدوما رو موندی ؟ – سه و چاهار و هفت – بقیه رو نوشتی ؟ - نه بابا میخوام حداقل دهه رو بگیرم پاس شم برم. – می خواستی بخونی – به ارواح خاک مادرم نشد – به ناخنم . من این همه خودمو پاره کردم زحمت کشیدم درس خوندم حالا مفت مفت قبول شی ؟ – ( با حالت خشم و عصبانیت به سمت رفیق پسر حرکت می کند و پاسخنامه و پرسشنامه اش را به شدت پاره می کند ) دیـ وس ، رفیقته. دوتا سوال بهش می رسوندی جایی می رفت؟ – ( با غضب به مراقب و پسر نگاه می کند و بدون اینکه حرفی بزند با عصبانیت سالن را ترک می کند ) – ( به دنبال او از سالن خارج می شود ) به ، خب پس چرا جوابا رو پاره کردی.

اپیزود دوم ; محوطه دانشگاه : پسر – سایر دانشجوها

- آقا این جزوه ی درسه رو داری ؟ – نه بابا ما …..مون گشاده کی حال نوشتن داره. این دختر مخترا مینوسن دیگه. – تو چی ؟ – برو بابا توم دلت خوشه من میگم دختره بهم گفت نه اونوقت تو میگی جزوه بده ؟ حالت خوش نیستا – رفیقای مارو نیگا کن. دلمون خوشه رفیق داریم…. – ببخشید خانم شما جزوه ی این درسو دارین ؟ – آره دارم ولی الان همرام نیست – کی همراتون میشه ؟ – من دیگه نمیام دانشگاه – اَهه ، اوکی تنکس … – اِ … خانم چیز ، اسمتون یادم رفته شرمنده ، خواستم بعرضم خدمتتون که جزوه ی این یارو استاده همراتونه ؟ - آره ولی به تو نمیدم – چرا ؟ – چونکه زیرا – خوشمزه . تو به شوه…………………………………… ( ادیت شد ) اه ، گه تو دهن همتون بی پدرا که یکیتون جزوه نداد.

اپیزود سوم ; یکی از اتوبانای شهر : پسر – دوست دخترش

- پس چرا وایستادی ؟ برو بابا هیشکی نیست سر ظهره کسی پشت چراغ واینمیسته – کار درستی نیست یه دفه دیدی یه ماشین با سرعت زد بهمون – نه نمی زنه برو دیگه – اه مغزمونو خوردی ... – اِ … نیگا کن یه کیف دستی اونجا افتاده ، یه نیش ترمز بزن برم برش دارم – لازم نکرده مسولیت میوفته گردنمون – چه مسولیتی ؟ نکنه میخوای صاحبشو پیدا کنی ؟ - اگه ورش داری باید بگردیم پیدا کنیم – اه اه چقدر مثل این مثبتا و بسیجیا می مونی که من ازشون بدم میاد . یه دیقه وایستا برم کیفو بردارم دیگه ان آقا – ان نخور بابا. اون یارو زحمت کشیده خودشو پاره کرده پول درآورده حالا من و تو مفت مفت بریم خرجش کنیم ؟ عمرا واینمیستم.

نتیجه ی اخلاقی : اینم پیچیده بود. خودمم گیج و ویج شدم.

مهم نوشت : اگه فیلمای تارانتینو رو ندیدین خدمتتون عارضم که اکثر فیلماش خاصیت غیرخطی داره یعنی ممکنه وسط فیلمو بذار اولش و آخرشو بذاره وسطشو به این ترتیب. حالا تو این داستانای ما مثل فیلمای تارانتینو خودتون باید ترتیب اپیزودا رو بفهمین.

باشه حالا ترتیبی که خودم بهش رسیدمو میگم :

۱- اپیزود دوم ۲- اپیزود سوم ۳- اپیزود اول   یا :

۱- اپیزود سوم ۲- اپیزود دوم ۳- اپیزود اول

آپدیت نوشت : نتیجه گیری کلی اینه که هر کار و عمل و اتفاقی که ازش دوری کنی بالاخره آخرش سرت میاد.

جمعه, ۱۳ شهریور ۱۳۸۸

اسم تو چه با مسما !

نوشته شده توسط حامد 177 نمایش

پانوشت : اینکه یه عده دست فروش میان و یه سری اجناس پخش می کنن کف خیابون و یه عده هم دوروشن حلقه می زنن و بعضیام ازشون خرید می کنن چیز نامانوسی نیست. یکی سی دی میفروشه یکی شارژ ایرانسل ، اون یکی لوازم آرایشی و یکی دیگه جوراب و شرت و لباس زیر خانما . اینا همه قابل قبوله اما یکی که بیاد سنتور و تار و سه تار بفروشه قابل هضم نیست. البته ممکنه اینا رو دستش باد کرده باشه و بخواد آبش کنه که اونم جاش اینجا نیست ولی آخه کسی نمیاد ازش خرید کنه. به چه امیدی آخه …

سلام ملوس ! یه چند وقت پیش که از زور بیکاری داشتم با خودم بازی می کردم یه دفعه یه موضوعی به ذهنم رسید که بیام اینجا واستون فک بزنم. همیشه و همه جا به پدر مادرا تاکید می کنن که اسم نیکو واسه بچه اتون انتخاب کنین. متاسفانه اسم کوچیک رو هم تا جایی که من می دونم تغییر نمیدن پس انتخاب اسم خیلی میتونه مهم باشه. حتی من یه ایده ای دارم که اسم آدم رو شخصیتش تاثیر مستقیم میذاره واسه همین کسایی که هم اسمن خلق و خوشون شبیه همدیگه اس. مثلا من با حامد بهداد و حامد کمیلی شباهت دارم. به لحاظ ظاهری هم که بماند .

اسامی دانشجویان دانشگاه آزاد شهریار

آره . فکر نمی کنم تا حالا دقت کرده باشین ولی وقتی یه اسم باکلاس – مثل حامد – به گوشتون می خوره ، ذهنتون میره به سمت یه آدم خوش تیپ و فرهیخته. در مورد دخترا هم صادقه وقتی یه اسمی رو بدون رویت صاحبش میشنوین به ظاهرش فکر می کنین. کاملا مبرهنه که واسه ی آدما این وضعیت فرق داره مثلا من اسم حامدو باپرستیژ می دونم ولی یکی دیگه چون ذهنیت منفی نسبت به این اسم پیدا کرده میگه : اه اه چه اسم سخیفی ! همه اینا برمی گرده به ضمیر ناخودآگاه و بلکمم خودآگاه نمی دونم.

اسامی دانشجویان دانشگاه آزاد شهرقدس

اما به عقیده ی نگارنده ی خوش اسم ، چه اسمایی باحالن ؟ به نظر من برای پسرا اسامی عربی مثل حامد و مهدی و مجید و حمید و اینا اسمای خوبی برای آدم به حساب میان. همچنین اسمای ایرانی هم اکثرا قشنگ و باوقارن مثل آرش و کامران و رامین و … اما نمی دونم چرا به این اسما میگن سوسولی. اما بعضی از اسامی هستن که با اینکه معنی و ارزش خوبی دارن اما در روزگار امروز بهتره رو بچه هامون نذاریم. حداقل با توجه به محیط زندگی این کارو نکنیم. برای مثال غضنفر یکی از القاب حضرت علیه اما مطمئن باشین تو شهرای بزرگ ما کسی اسمش غضنفر باشه افسردگی می گیره. برخی اسامی اصیل ایرانی و غیرعربی هم توسط خودمون کوبیده شده و فقط اگه بی زحمت دوغ دم دستتون هست ما شام بمونیم خدمتتون ! مثل سهراب و پرویز و داود و هوشنگ و… . ( دوستان از اون پشت مشتا اشاره می کنن محمودم بگو !)

اسامی دانشجویان دانشگاه شهریار

برای دخترا هم نام های ایرانی که آخرشون به الف یا همون آ ختم میشه به شدت مورد توصیه ی اینجانبه. مهسا ، آتوسا ، پریسا ، شیما ، شیوا ، شیلا ، آیدا هایدا بایدا تایدا چایدا و… . همچنین اسم هایی که جزو اسامی خوشگله قشنگ به حساب میان مثل بهنوش ، نگار ، نازنین ، نرگس ، الناز و از این قبیل. اما دروغ چرا ، اسمای دختر عربی چون اکثر دهکای پایین جامعه ازش استفاده می کنن رفته جزو نام های بی کلاس هرچند که هنوزم محبوبترین اسما هستن اما از شدت محبوبیتشون کم شده. مثل فاطمه و رقیه و کبری و صدیقه و القاب زیبای حضرت فاطمه.

اسامی دانشجوهای دانشگاه آزاد شهرقدس - شهریار

خلاصه اینکه اسم آدما رو شخصیتشون تاثیر بسزایی داره و اگه میخواین بچه اتون سوسول بشه یا مذهبی ، خوشگل بشه یا زشت اسمشو متناسب با قصدتون انتخاب کنین. منم برم دنبال اسم بگردم واسه بچه ام پس فعلا خدانگهدارش ! ( کی ؟)

پی نوشت : اگه دقت کرده باشین می بینین که ما آمار استادا رو داشتیم تا دسته. این در مورد اکثریت دانشجوهای هم ورودی و بعضا غیر ورودی چه دختر چه پسر صدق می کنه. حتی من میتونم شرط ببندم که اگه طرفمو بشناسم میتونم آمار کلاساش و بعضی از نمره هاشو از حفظ بگم. ضمنا ممکنه یه پست با تصاویر سانسور شده دوستان هم ورودی برم تا ملتفت بشن که نباید عکسشونو بذارن تو نت چون من خیلی بی جنبه و متحجرم !

عکس نوشت : تصاویر بین مطلب ، همون اسامی و نام هایی هستن که تو بورد یکی از گروهای دانشگاه زده بودن.

تیتر نوشت : اسم تو چه با مسما یکی از مصرع هاییه که از خودم تو یکی از شعرام ول دادم ! اینم یه بیتش :

وقتی صحبت می نمایی ، دهنا تا ته میشه وا

اسم تو چه با مسما ، بهترین اسم یعنی ….. حامد !

مطلب مرتبط : محبوب ترین اسامی در سال گذشته بین پایتخت نشینا

پنجشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۸۸

محدودیت ، محرومیت ، معلولیت !

نوشته شده توسط حامد 280 نمایش

پانوشت : مدت خیلی زیادی بود تو این پاساژای تجاری نرفته بودم. دیروز یه فرصتی دست داد با یکی از دوستان دنبال قطعه های کامپیوتری می گشتیم که یه سری به یکی از این پاساژا هم زدیم هرچند که دستمون رفت تو پوست گردو و تنها ثمر این گشت و گذار دیدن مردم بود ولی بازم اشکال نداره ، وقتمون گذشت. حالا اینکه مردم بیان و لباس و کفش و طلا بخرن واسم قابل هضمه اما اینکه دخترا من جمله نگار پنجاه درصدیم صرفا علاقه به دیدن اجناس دارن و هیچی نمی خرنو نمی تونم درک کنم. یعنی این کار چه لذتی می تونه داشته باشه ؟ مثلا شما رفتی یه پاساژ تجاری مثل گلدیس و یه چرخی هم زدی و چهارتا مغازه رو هم دیدی. پس کی میخوای بخری ؟ دیدن که حال نمیده. البته شایدم مقصود با هم بودن باشه و بهونه ای برای اینکه دمی با دوستان بیاسایند ! شاید …

سلام. اگه سری به آرشیو مطالب سایت زده باشین حتما با این پست برخورد کردین. تو اون پست یه چند تا سوال بنیادی و بدون جواب مطرح کردم که الان به جواب یکی از سوالا رسیدم و تو این پست به تفصیل در موردش صحبت می کنیم.

حدود یه هفته پیش ، بعد از آخرین دادگاه ، خبرگزاری فارس یه مطلبی گفته بود با این مضمون که کیان تاجبخش که تو عمرش کلمه ی الله رو به زبون نیاورده بوده الان داره از رو نوشته نماز میخونه. حالا سوال اینه ، اگه نماز نخونه چیکار کنه. اگه به طرف خدا کشیده نشه پس توی این یه سال و نیمی که زندانی بوده و یحتمل بخاطر جرمش توی انفرادی چیکار می کرده ؟ به نظر من خدادوست شدن تو این شرایط هیچ ارزشی نداره.

حتما شما این برنامه ی احسان علیخانی رو قبل از افطار دیدین. چند تا از کسایی که آوردن یا کلا معلول بودن یا به سبب حادثه ای معلول شدن. وجه مشترکشونم اینه که همه اشون یه عشقی به خدا دارن و خیلی باهاش حال می کنن. سوال بعدی اینه که معلولیت ، محدودیت و محرومیت میاره و معلول چه بخواد و نخواد تنها میشه. مسلمه ، توی تنهایی بیشتر سمت خالق کشیده میشی و به نوعی میشه گفت خدا ناکارش کرده که به خودش نزدیکش کنه. حالا معلولی که ادعا می کنه بقیه ی مردم خدا رو درک نمی کنن و ازش دور شدن باید ازش پرسید چرا خودت قبل از اینکه ناقص بشی به خدات اهمیت نمی دادی ؟ یا اگه معلول نبودی هم اینطوری جذب خدا می شدی ؟ البته من خیلی واسه اونا احترام و ارزش قائل میشم و اصلا هیچ ادعایی هم ندارم ، شما به شخص نگارنده کاری نداشته باشین اما کسی که معلول میشه یا از ازل معلول جسمی و مغزی بوده نمی تونه بخاطر درک خودش عاشق معبود شده باشه بلکه این عشق بخاطر تنهایی و بی کسیشه.

احسان علیخانی زاغالو !

تو اون پست این سوالو مطرح کرده بودم که وقتی خدا عضوی از بدن کسی می گیره آیا حقی رو ازش ضایع نکرده ؟ مگه این حق همه نیست که بدن سالم داشته باشن ؟ و بعدش به شیوه ی مهندسی معکوس جواب دادم. گفتم که ممکنه هر آدمی دچار نقص عضو بشه در نتیجه باید خدا رو بابت جسم سالم شکر کرد. شاید این جواب درست باشه اما قانع کننده نیست. به نظر من جواب اینه که وقتی خدا کسی رو ناکار و معلول می کنه نمونه ی مطلق ظلم رو نشون داده. اما از اونجایی که معتقدم صفت بد به خدا نمی چسبه و با این اوصاف صفت عادل بودن خدا زیر سوال میره ، پس باید یه جایی برای بنده ی معلولش جبران کنه. تو این دنیا که نمیشه چون کسی که معلوله تا آخر عمر تو رنج و عذاب زندگی می کنه و بهترین حوادث هم براش به اندازه ی سلامتی کامل دلچسب نیست. در نتیجه باید جایی باشه که خدا به بنده اش حال بده و با روایتایی که هست و این نتیجه گیری من ، وجود آخرت ثابت میشه.

البته این ذهن من همچنان درگیر سوالای دیگه ی اون پست هست و چه بسا پرسشای دیگه ای تو ذهنم داشته باشم ولی بالفعل بهشون فکر نکردم و ممکنه یه زمانی با شما درمیون بذارم. به هر ترتیب تا پست دیگه خداحافظش !

پی نوشت : به زودی زود و به محض اینکه اینترنتم وصل بشه یه بخش جدید توی سایت راه میندازم که یه بخش تفریحیه و توش آهنگ و آموزش و نرم افزار و عکس و این چیزا میذارم. خب منم دوست دارم آمار وبگذرم بره بالا تو الکسا رتبه ام بشه زیر صد هزار !

یکشنبه, ۸ شهریور ۱۳۸۸

تولدت یادمه !

نوشته شده توسط حامد 65 نمایش

یه سلام محکم و استوار و آهنین از من بر شما ! هدیه ی تو برای من ، خیره شدن با اون چشاس ، نگاه تو برای من ، از بهترینه هدیه هاس ، جسم نحیفمو ببین ، که می خزه روی زمین ، یه کم بامن حرف بزن ، یه کمی پیش من بشین ، یه جون ناقابل و پیس ، هدیه بهت ای نازنین ، این همه ی دار منه ، از هرچی هست روی زمین !

خب درحال حاضر adsl ندارم تمایلی هم به نوشتن نیست. همیشه شهریور ، ماه سختی واسم بوده و حالا هم که ماه رمضونه و تنهایی و گریه !! آره می خواستم بگم که بیست سال پیش یه همچین روزی بنده چشممو به جهان گشودم و این زندگی منحوس با یه طالع نحس تر شروع شد ! واقعا تولد بحث خیلی پیچیده ای داره. جدا از قضایای فیزیکی و متابولیسمیش یه سری مسائل مهم دیگه هم پس پرده هست. اینکه کجا به دنیا بیای و تو چه خانواده ای و با چه رنگ و مذهب و نژادی و مهم تر از همه دختر باشی یا پسر.

روز تولد هر آدمی مهمترین روز سال برای اون فرد تا آخر عمرشه. حتی روز سالگرد ازدواج و روز تولد یا فوت نزدیکاش هم تا این حد اهمیت نداره. به هرحال هر آدمی واسه خودش بیشتر از هرکس دیگه ارزش قائله. یه نکته ی جالبی هم که الان به ذهنم رسید اینه که هیچ انسانی تا کاری رو که به نفعش نباشه انجام نمیده. شاید این سوال پیش بیاد که گه نخور بیشین بینیم بابا. مثلا اون متال بازی که خلت بقیه رو از روی زمین لیس می زنه می خوره یا اون پسری که با زور بابا و مامانش با یه دختره زاقارت ازدواج می کنه خیلی علاقه مند بودن به این کارا ؟ منم در پاسخ میگم که شما هر مثالی بیارین من توضیح میدم. اون متال باز واسه اینکه یه معرکه ای بگیره و جلو چهار نفر ژانگولر بازی دربیاره اون حرکتو می زنه و یا اون پسره واسه اینکه به پدر مادرش نیاز داره به حرفشون گوش می کنه تا یه وقت از کمک اونا محروم نشه و یا ناراحتشون نکنه بخاطر علاقه ای که بهشون داره.

اما همه جا مرسومه که برای تولد یه نفر جشن می گیرن و همه رو دعوت می کنن و شمع و دنس و گل و پروانه و ستاره و شراره و سپیده ! نمی دونم فکر می کنم مشکل از من باشه اما بی حد و حصر از جشنایی که همراه با رقصه و یا الکی و برای دور هم جمع شدنه متنفرم. از اینکه یکی کادو بده و اون یکی بگیره و همه بگن این چیه که آوردی گندشو درآوردی و بعدش فیلم بگیرن و میزبان تا چند سال بشینه پای فیلم و بعدشم بره حموم اگه مذکر باشه ! خلاصه ی کلوم من از جشن و پارتی و مهمونی دسته جمعی بدم میاد که دلیل این نفرتو هم می دونم ولی الان حس توضیحشو ندارم.

شمع و گل و حامد !

به هر تقدیر ممکنه تو این هفته هیچ مطلبی پست نکنم اما بخش مینی مالو همچنان آپدیت می کنم. دلیلشم اینه که اینترنت ندارم و هفته ی امتحانا هم هست اما موضوعات جالبی در دست بررسی دارم که تا قبل از شروع ترم جدید منتشرشون می کنم. به هرحال بعضی حرفا رو نمیشه تو ترم زد ، بچه ها بیشتر میان نت و سایت دانشگاه هم که راه افتاده و ما هم بیشتر تبلیغات می کنیم و منم فعلا دوست ندارم بین انثی شخصیتم لو بره که به این دلایل نمیشه زیاد تند رفت. خب دیگه سخن به درازی نمی کنم و اگه کاری نیست بدرودش !

جمعه, ۳۰ مرداد ۱۳۸۸