پرسش های خنده دار کاربرای ایرانی

نوشته شده توسط حامد 118 نمایش

سلام. خب یکشنبه ی هفته ی پیش یه مطلبی تو ضمیمه کلیلک روزنامه ی جام جم دیدم که بد نمی بینم اگه اینجا بیارمش ! اینا سوالات عجیب و خنده دار ایرانیای هموطنه که از بخش پرسش و پاسخ کلیک پرسیدن.

محمد.ح از میانه : آیا نرم افزاری هست که بتوانیم کل اطلاعات گوگل و یاهو را دانلود کنیم ؟

مهران.ا از اصفهان : لطفا اگر سایت هایی وجود دارد که یوزرنیم و پسورد مجانی را داخلش می گذارد ، نام آن ها را در ستون لینکدونی اعلام کنید. پاسخ : هیمرا !!!

علی اکبر.ر : یکی از اقواممان به علت اینکه من زیاد گیم بازی می کنم ، به من می گوید گیگ یا شاید گیگز و مرا مسخره می کند. آیا این یک ناسزا یا کلمه رکیک است ؟ لطفا توضیح دهید. پاسخ : رایان گیگز !!

ابوالفضل.د از تفت : آیا صفحه کلیدی اختراع شده که بتواند با قدرت فکر مقالات آدم را بنویسد ؟

سهراب.ن از تهران : آقا خداوکیلی این لوگوی کلیک مثل کلنگ خوانده می شود. یک فکری برایش بکنید.

لوگوی ویژه نامه کلیک

سینا.ک از سقز : کلیک واقعا بهترین مجله دنیا هستش. من هرهفته ۲ عدد کلیک می خرم و ۲ بار همه مطالب کلیک ( جز صفحه برنامه نویسی ) را می خوانم.

ش از شهرضا : با توجه به اینکه ضمیمه کلیک مجانی است ، لطفا به دکه های روزنامه فروشی بگویید اگر ما خود جام جم را نخواستیم ، کلیک را به ما مجانی بدهند.

- : لطفا هرچه سریعتر کلیه شماره های کلیک را به آدرس من ایمیل کنید.

سلمان.ت از زاهدان : من یک دیسک بسیار مهم دارم که متاسفانه بر اثر آتش سوزی محل کارمان نصفش سوخته. آیا راهی وجود دارد که اطلاعات آن قسمت را کپی کنیم ؟

حمید از تهران : من ۳ تا سوال دارم لطفا هرچه سریعتر حداقل به ۲ سوال پاسخ دهید و جواب را برای من میل کنید :

۱- برنامه ی که سن شما را به صورت روز/ماه/سال گرفته و بگوید که چند روز از تولد شما می گذرد.

۲- برنامه ای که روش های مختلف خرد کردن یک ۱۰۰۰ تومانی را با اسکناس های ۵۰۰ ، ۲۰۰ ، ۱۰۰ و ۵۰ تومانی نشان دهد.

۳- در یک اداره کارمندان به ازای حداکثر ۴۰ ساعت کارکرد در هفته ساعتی ۵۰۰۰ تومان دریافت می کنند و برای ساعت های بیشتر از ۴۰ ساعت ، به ازای هر ساعت ۴۰۰۰ تومان دریافت می کنند. برنامه ای بنویسید که با دریافت میزان کارکرد یک کارمند برحسب ساعت ، میزان دستمزد او را محاسبه کند. پاسخ : ترم اول و مبانی کامپیوتر !!

سارا.ق از تبریز : صدا و سیما هر روز بیشتر اینترنت ما را فـ لتر و کم سرعت تر می کند ، پس شما حق ندارید از اینترنت و موبایل صحبت کنید. فقط از بازی و سخت افزار صحبت کنید. با تشکر فراوان.

مرتضی.ا از تهران : من پیشنهاد می دهم که برای اعتلای زبان فارسی از این به بعد به جای کلمات نامانوس خارجی این معادلات در کلیک و همه جای ایران استفاده کنید : « کلمه » به جای وُرد ، « سرآمد » به حای اکسل ، « دسترسی » به جای اکسس ، « چشم انداز » به جای آوت لوک ، « نقطه قوت » به جای پاورپوینت ، « ناشر » به جای پابلیشر ، « پنجره ها » به جای ویندوز ، « عکاسخانه » به جای فتوشاپ و …

دانیال.ح از رشت : من عاشق هفته نامه CLIK بنابراین یکشنبه هام. من استعدادم در تموم کردن بازی ها کمی بیشتر از دوستانم هست ، به طوری که در یک ماه گذشته ۸ بازی :

۱ – Modern Warefare ( سومین بار )

۲ – Lost Planet – Extreme condition ( دومین بار )

۳ – NFS Carbon ( دومین بار )

۴ – Dead Space ( دومین بار )

۵ – Velvet Assassin

6 – Prototype

7 – Bionic Commando

8 -  Grand Theft Auto IV ( دومین بار )

به اتمام رسوندم. می خواستم بدونم راهی هست بتونم از این استعداد بهتر استفاده کنم ؟

از تهران : با توجه به اینکه امروزه بیشتر اتومبیل های خارجی از سی پی یو استفاده می کنند ، لطفا در یک مقاله بگویید چه ماشین هایی بهتر کار می کنند ؟

عباد.س : راستش خودمم نمی دونم چرا این ایمیلو براتون فرستادم. دلم گرفته بود ، گفتم یه شعری براتون بخونم.

دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را …

دانلود ضمیمه کلیک مورخ ۵ مهر ۸۸ شماره ۲۵۳ . حجم ۱.۲ مگابایت

پی نوشت : خب یه مشکلی پیش اومده که فعلا مجبورم با از این قبیل مطالب سایتو آپدیت کنم. هروقت این مشکل برطرف شد دوباره برمی گردیم به همون رویه ی سابق. مخصوصا اون تشابها که کلی تشابه پیدا کردم !

شنبه, ۱۱ مهر ۱۳۸۸

من عشقمو میخوام !

نوشته شده توسط حامد 170 نمایش

پانوشت : نمی دونم تا حالا دقت کردین که تو خیابونا و معابر و مکانای عمومی شهرای غربی برخی از خانما تنها به پوشوندن ماتحتشون اکتفا می کنن و بقیه پروپاچه رو به قولی می ریزن بیرون پس چرا آقایونشون تحریک نمیشن ؟ دلیلش مشخصه ، مردای غربی به علت نژادشون بدنشون کم مو درمیاره و تستسرون خونشون پایینه درنتیجه پاهای خودشون مثل زناشون میشه و درنهایت وقتی پاهای بلورین خانما رو می بینن هیچ احساسی ندارن. ( از اثرات دیدن فیلمای لوهان ! )

هشدار ! این پست مشکل منکراتی دارد !! اگه بخونین و ناراحت بشین می زنم تو گوشتونا !!

سلام مالکان دلم ! همیشه علاقه ی وافری به علوم انسانی و بحثای روان شناختی و جامعه شناسی داشتم و دارم اما بخاطر مسائل مادی از علاقه هام دور شدم و الان دارم تو یه رشته ی فنی تحصیل می کنم. سخن به درازی نکنم فقط اگه میخواین پک قبلی این پست رو ببینین به این لینک برین.

- : ببخشید من دانشجوام و یه چند وقت پیش از یه دختری خیلی خوشم اومد. قضیه اینطوری بود که یه روز دم در دانشگاه دیدمش که تنها سوار اتوبوس شد و رفت. منم خیلی دلم واسش سوخت . با خودم فکر کردم اون باید خیلی تنها باشه و من باید مراقبش باشم.

من : خب نباید اینطوری فکر کنی. منم هر روز تنها میرم دانشگاه.

- : آخه اون دختره

من : چه فرقی می کنه. تازه اون داره با اتوبوس میره با تاکسی نمیره که یه دفه بدزدنش ببرنش جاده خاکی. هرچند که تو جامعه ی امروز ما مردا و پسراشم جرأت نمی کنن سوار مسافرکش شخصی بشن.

- : ولی من یه احساسی دارم که میگه باید مراقبش باشی.

من : نه عزیز من ، این فکرو از سرت بیرون کن ، لازم نیست کسی مواظب کسی باشه.

- : اما من میخوام از اون محافظت کنم

من : هیچ رقمه کوتاه نمیای ؟

- : نه من میخوام مواظبش باشم.

من : خیلی خب گمشو برو مواظب اون هرزه خانوم باش. مرتیکه ی ولدالزنای احمق !

لینک این سوال

- : آقا عرضم به خدمتتون که من سپیده و الان سی ساله هستم و چند سال پیش با یکی از همکارانم روابطی پیدا کردم و خیلی به یکدیگر علاقه مند گشته ایم و شیدا . اما بعد از مدتی بنده به خارج از کشور رفتم برای ادامه تحصیل و فقط از طریق ایمیل با این آقا در تماس بودم. بعد از بازگشت از فرنگ کمی با هم صمیمی تر شدیم و یک مقدار در یکدیگر فرو رفتیم. البته زیاد نرفتیم کم فرو رفتیم.

من : ببخشید میون کلومتون این اتفاق کجا افتاد ؟

- : تو خونمون. البته فقط سه بار . چون دیگر خانه مان خالی نبود. بعد از این اتفاقات او مرا دعوت کرد به خانه اش اما من نپذیرفتم. او باز هم اصرار کرد و من هم انکار. حالا آمده ام خدمت شما ببینم که آیا من بروم یا نروم ؟

من : خونش کجاست ؟

- : جردن

من : ممد ! بپر ……. ( ادیتش کردم )

لینک این سوال

یه خانم : سلام آقای دکتر ! یک پسری هست که الان ۲۶ سالشه و تو دوران دانشجویی و موقعی که ۲۰ ساله بوده از یه دختری خوشش میاد. ولی نمیره باهاش صحبت کنه و اون دختره هم با یه پسره دیگه تو دانشگاه دوست بوده. بعدش فقط این دوتا نگاه عاشقانه به هم داشتن تا اینکه سال آخر پسره میره به دختره میگه که خیلی عاشقشه ولی دختره میگه که تا یه سال دیگه قراره با دوست پسرش ازدواج کنه. این پسره هم شکست عشقی می خوره و الان خیلی نسبت به دخترا بدبینه و میگه دخترا عشق ندارن. چه حرف مسخره ای مگه نه ؟ هه هه ها ها ( خنده ی وحشتناک )

من : خب الان میخواد چیکار کنه

- : هیچی ، چیکار کنیم که فراموش کنه قضیه رو ، و هم دیدش نسبت به دخترا عوض بشه.

من : خب چه احمقی بوده یارو ، دختره کجاشو بو می کرده بفهمه این بابا دوسش داره.

- : نمی دونم . کجاشو ؟

من : بینم ، اصلا شما چیکاره حسنی ؟

- : من ؟ من همینجوری

من : خب شما که هستین به این ماهی با شما دوست بشه.

- : اگه میشه اینو مکتوب بفرمایین که من برم بهش بدم.

من : پاشو … پاشو برو که اینجا دفتر ازدواج و طلاق نیستش که. البته در یه صورت اینجا دفتر ازدواج و طلاق میشه.

- : درچه صورتی ؟

من : من خوش تیپم ؟

لینک این سوال

- : آقا حامد من وقتی ۲۱ سالم بود به یکی از دخترای هم دانشگاهیم علاقه پیدا کردم . اولش تو انجمن کامپیوتر با هم آشنا و کم کم با هم صمیمی شدیم. اردیبهشت امسال دیگه خیلی عاشقش شدم و گفتم که میخوام دوست دخترم بشه اما اون گفت این کار تعهد داره و اون اصلا از تعهد و قید و بند خوشش نمیاد. خیلی دختره شیطون و احساساتیه و با هم کلی بیرون رفتیم چقدر مسافرت رفتیم چقدر اومد خونمون چقدر شبا پیش هم رو تختم خوابیدیم. خلاصه خیلی دوسش دارم و میخوام که باهام دوست بشه.

من : گمشو گورتو گم کن پوفیوز الدنگ ! مردک لا ابالی هر غلطی خواستی کردی حالا میگی با هم دوست شیم ؟

لینک این سوال

خب این پست مثل اون قبلی نشد چون بیشتر بخاطر آپدیت سایت خواستم یه چی نوشته باشم. الان اصلا رو مود خوب نیستم و نمودار سینوسیه احوالاتم رو سه پی دومه. احتمالا به زودی یه قسمت خاطرات میذارم تو سایت که مثل دفترچه خاطرات می مونه و بالطبع با رمز ازش محافظت می کنم. دیگه بدرود !

پی نوشت ۱ : یکی از دوستان مرحمت فرمودن ساعت سه بامداد یک پیامکی واسه بنده ارسال نمودن با این مضمون که : صد جفا گل می کند ، بلبل تحمل می کند ، دوستی آن است که بلبل می کند. نه انصافا ، خداییش ، بالا غیرتا اینو نمی شد روز بده مارو از خواب بیدار نکنه ؟

پی نوشت ۲ : سوالات شما رو جواب میدیم اساسی !

پنجشنبه, ۲ مهر ۱۳۸۸

دریای عقش !

نوشته شده توسط حامد 77 نمایش

پانوشت : میگم بعضیا چه الکی الکی معروف میشن. یکی میره وسط جمع آواز میخونه مثل سوزان بویل یکی با پول و ضرب و زور و پارتی بازیگر میشه مثل پورسرخ یکی ام کشته میشه و اسمش میره تو لیست کشته ها. نمی دونم شاید منم جزو گروه آخر باشم باید برم لیستو نیگا کنم تا حالا چک نکردم !!

خب سلام. همونطوری که قبلا گفتم هر از گاهی که دچار دپرسیشن و به قول برخی بلاگ نویسا ، پریود مغزی میشم از خودم چندتا بیت ول میدم که فارغ از اینکه شعر باشه یا نه ، دل منو خوش می کنن. خودم با این بیتا حال می کنم و چون رو ریتم خاصی شعر میگم وقتی تنها میشم به جای خوندن آهنگای خواننده ها ترانه های خودمو زمزمه می کنم. بسیار لذت بخشه. امروزم از روی عمد نشستم فیلم جدید لوهانو با زیرنویس انگلیسی دیدم و الان کلا کرختم. این حالتو اصلا دوست دارم. به هر شکل میخوام تو این پست یکی از شعرای کاملم رو بیارم که هرچند بهترین ترانه ی من نیست اما به عقیده ی خودم معنای قشنگی داره. حالا

حس من مث یه بچه اس ، که فرو میره تو ساحل

                                  بازیاش با آب و ماسه اس ، ساختن یه قصری از گِل

آرزوی دیدن دریا ، آخرین خواسته ی اونه

                         بازی با موجای زیبا ، توی خاطرش می مونه

دریا بی رحم ، دریا بی دل ، دریا یک عمره که میره

                             روح من ، قلب من ، به ستم ازم می گیره

دیگه من کارم تمومه ، باید که فدای عشق شد

                             باید از دنیا گذشت و ، مغروق دریای عشق شد

دریای عشق

تو همون ساحل دریا ، فریبنده ی کودک

                             صخره ی تیز و بُرنده ، واسه اون پاهای کوچک

من همون طفل صغیرم ، که فریب تو رو خوردم

                                گول اون زیباییاتو ، دل به دروغ تو سپردم

دستا خسته ، پاها بی جون ، بدنم سسته و حساس

                           مث سنگه ، روی موجاس ، مقصدش به عمق دریاس

گرداب عشق منو بلعید ، زندگیم زیر و رو شد

                                قلبم تو موجای سهمگین ، با خطرها رو به رو شد

قایق چوبی منطق ، روی احساس غوطه ور شد

                         زیر اون توی تلاطم ، چرخید و جای زبر ( zebar ) شد

من سواره ی شکسته ، خفگی ازان من شد

                              زوزه ی وحشی طوفان ، همدم فغان من شد

نمی خوام خودم رو به خواب بزنم ، نمی خوام شکایت از آب بکنم

                                  می خوام با زردی دریا به طلوع ، حالمو ناکار و بی تاب بکنم

خب فایل صوتی شعرم دارم ولی روم نمیشه بذارم اینجا و اصلا روم نمیشه جلو کسی بخونم. فقط فایلشو به احرار دادم. اما اگه تو معنی ترانه دقت کنین شاعر میگه که عشق از بیرون خیلی جذابه اما وقتی واردش میشی دچار دردسر میشی و دیگه هم نمی تونی خودتو بکشی بیرون. همون مصداق شعر حافظ :

الا یاایهاالساقی ادرکاساونادلها
که عشق آسان نموداول ولی افتاد مشکلها

اینکه شعرای من در چه حدیه مهم نیست چون من هم بچه سالم و هم اینکه غیر از یه ذره استعداد آموزش خاصی ندیدم و نه بابام شاعر بوده و نه هیچ کسم. همینکه خودم از شعری که میگم خوشم میاد کافیه واسه همین هیچ انتقادی رو بهشون نمی پذیرم. حالا اگه با من کاری ندارین خداحافظش ! ( کی ؟ )

پی نوشت : از این به بعد شعرا و بیتامو تو بخش مینی مال میذارم. به هرحال اونجا واسه خواصه.

دوشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۸۸