تنفرات !
سلامم بر تو ای مطبوع!! دستت به دستم ، چشمت به چشمم ، صدات به گوشم ، قلبت به قلبم ، نبضت به هوشم ، کل هیکلتم به …. !
بعد مدت های بسیار این برنامه ی خاله نرگس و دوستان رو دیدم. گویا دختر بچه ها رو مجبور می کنن که پوشش کامل داشته باشن. اگه این حرکت فقط برای امروز بوده و مثلن بچه ها از طرف یه مهدکودک اومده باشن ، خب حرفی نیست. ولی اگه این جزو سیاست های جدید صداسیماست باید بگم که من از مردم معذرت میخوام. من که تا حدودی در بحث سانسورها حامی صداو سیمام ، نمی تونم این حرکت رو قبول کنم. حتی فکر نمی کنم توی دین هم چنین چیزی باشه که بچه های کوچیک رو مجبور به داشتن پوشش کامل کنیم. دیگه حرفی ندارم!
نویسنده ی یکی از وبلاگایی که مثلن درباره ی دانشگاه محل تحصیل من می نویسه ، به تازگی مطلبی درج کرده با این مضمون: نظرسنجی خوشتیپ ترین و باکلاس ترین پسر و دختر دانشگاه! شاید اگه شما جای من بودین ، براتون جالب می نمود ولی از اونجایی که بنده یک انسان فرهیخته و روشنفکر می باشم ، به شدت این حرکت رو تقبیح می کنم و مخالفت خودم رو با اینگونه موضوعات اعلام می دارم. چرا؟ اولن که آوردن نام افراد روی اینترنت بدون اجازه ی خودشون ، جرم و یک فعل غیراخلاقی محسوب میشه. ثانیا چون دنیای اینترنت هویت شناسنامه ای افراد رو مخفی نگه میداره ، هرکس با هر اسم و عنوانی که دلش خواست میتونه آبروی کسان دیگه رو بریزه تو جوب. مثال می زنم. من اسمم رو میذارم غلامعلی و میگم که محمود ناخنه شست پام هم نیست! یا مثلا اسمم رو میذارم برد پیت و میگم : قربون چشمای هیلاری داف برم من! البته اون وبلاگ یک پایگاه سطح بالا و پربازدید نیست و فکر نمی کنم برای کسی مشکلی پیش بیاد اما نفس عمل مشکل داره و یک کار غیرفرهنگیه.
خواستم یه سری جملات رو به کار ببرم که فعلا ملاحظه ی عوام رو می کنم!
تنفر دیگران نسبت به خودم رو احساس می کنم. عوامل این تنفر رو میدونم ولی نه به شما میگم و نه سعی می کنم که برطرفشون کنم! اونی که باید خوشش بیاد ، میاد! (البته خدا که از من خوشش میاد و منظورم خدا نبود!) اگه دیگه کاری ندارین من کوله بار غربتم رو جمع کنم و برم! بدرودش!(کی؟)
پی نوشت: فکر کنید کسی که آرزو دارین باهاش حرف بزنین ، تو درازنشست رفتن ، کمکتون کنه!(خیلی مبهم بود ولی عیب نداره منظورو رسوند!)



