خوش شانس بدشانس !
سلام امشب خیلی خوشحال ناراحتیم
تاحالا به شانس مانس فکر کردید؟ (چرا دروغ میگی مگه میشه آدم تو کل زندگیش تاحالا به شانس مانس فکر نکرده باشه )(ااااااااااا بازم میگه نه !!! پس آدم نیستی)
داشتم میگفتم من خودم آدم نبودم یعنی به شانس مانس فکر نمی کردم و اعتقاد نداشتم عوضش حامد (مدیر سایت) خیلی آدم بود هی به من میگفت احرار تو خیلی خوش شانسی من میگفتم برو بابا شانس چیه این چرتو پرتا چیه میگی هی از من انکارو از او اصرار آخرش کارمون به چکو لگد … میرسید
ولی در یکی از روزهای زمستانی (همین امروز) آدم شدم (به شانس مانس رو آوردم)
داستان از این قرار بود:
( کامل نمیگم کلشم سانسور میکنم) شانس آوردن من=@ بد شانسی=&
امتحان ریاضی مهندسی داشتم اتفاقا حامد هم با من امتحان داشت من شماره ۲۰۲ بودم امید داشتم که یکی که بلده بشینه کنارم حامد کارتش رو نگاه کرد دید ۲۰۱ @ & ( الان یک شانس آوردم و یک بد شانسی گفتم که یاد بگیرید تا آخرش هی نپرسید چی شد چی نشد کی شانس آوردی کی نیاوردی) از خودتون میپرسید چرا هم @ هم & آهان چون حامد در جوار@ و ریز مینویسه و هیچی نمیبینی و ریسک پذیر نیست &.
برگه ها داشت پخش میشد و منم داشتم رو میز چندتا فرمول مینوشتم از اون ور حامد آلزایمر هی میگفت فرمول چی بود بده برگرو ببینم از اون ور صدای شیرین قرآن میومد خلاصه برگه سوالا به دستم رسید اسم و فامیلم رو نوشتم (نیم نمره داره) (نکته قابل ذکر قسمت هارمونیک توابع رو نخونده بودم)
سوال۱: هارمونیکهای تابع فلان را بدست آورید &&&&&&&&&&&&& (…یده شد به حالم)
سوال۲: مشتق تابع کوفتی را بدست آورید (به به چه آسون فقط نمیدونم اینا که نوشته چیه (z وار) مشتق z وار دیگه چه کوفتیه &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&& ( تا اینجا ۶ نمره پریده ….یده شدن تو حال من ضرب در ۶)
سوال۳:ثابت کنید که تابع … هارمونیک تابع …………..زیر است ( ااااااااااااااهههههههههههههههههههههههههههه هارمونیک ……………………………………………………………) &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
سوال۴:انتگرال … زیر را بگیرید ( یه نمور @ ) با کلی فشار به مغز بالاخره فرمولش یادم اومد و نوشتم
سوال۵:انتگرال…زیر را محاسبه کنید ( بلد بودم ولی خیلی طولانی و … بود) چشمتون روز بد نبینه این استاد ما با ۲ تا چیز خیلی حال میکنه یکی با سینوس و کسینوس و آرکسینوس و ما متعلق به و یکیم e ( هر دو در سخت ترین حالات ممکن که حتی به فکرتون نمیاد) @
خوب ۲ تا سوال حل کردم و ۶ نمره گرفتم تو فکر ما بقی نمره بودم که دیدم یه جسم متحرک داره قدم میزنه بگید کی بود؟ استاد بود @ خفتش کردم و ازش سوال ۲ رو پرسیدم یه راهنمایی کرد @@@ تونستم حل کنم @@@@@@@
دیگه هارمونیک مارمونیک بلد نبودم به امید امداد حامد بودم با کلی تلاش به حامد گفتم حامد ۳ حامد برگه سفیدش رو نشون داد &&&&&&& دوباره با تلاش به حامد گفتم حامد … ۱ این دفعه سفید نبود @ ولی اونقدر ریز بود که نمیدیدم &&&&&&&& بیخیال شدم برگرو دادم و از جلسه امتحان اومدم بیرون
کلی خوشحال بودم که امتحانا تمام شده در پوست موست خود نمیگنجیدم هوا هم سرد بود پوستم جم شده بود جا واسه عضله مضله ها نمونده بود نزدیک بود بترکم
تا اینجا که بدشانسیام بیشتر از خوش شانسیام بود
سرتون رو درد نیارم اگه امروزمو بخوام تعریف کنم یه کتاب بلند بالا میشه از صبح تا شب ۱۰۰۱ اتفاق افتاد
اصل داستان اینجاست : این اتفاق بود که آره (به حرف حامد رسیدم که میگفت خیلی خوش شانسی)
داشتم با چندی از دوستان راهی منزل میشدیم که دیدم …
