آره تو راست میگی از همه سرتری از منه بی نشون خیلی بهتری ، آره تو بهترین !

سؤالات بی جواب

نوشته شده توسط حامد 146 نمایش

سلامم باد بر تو رستگار! نه از اساطیر میگم نه از باستان ، نه از افسانه می خونم نه از داستان ، فقط میگم از تو ، از حقیقت ، از راستان.

بعضی از مسائل هست که مغز آدمی رو دچار مشکل می کنه و اگه بخوای زیاد بهش فکر کنی ، ملنگ میشی. بیشتر این موارد هم مربوط میشه به فلسفه ی خلقت و دلایل و چگونگی اش. اما تو این پست بصورت کلی به برخی از این مسائل می پردازم.

یک سوال اساسی که واسم بوجود اومده اینه که آیا ما بخاطر داشتن دست و پا و کلا اعضای سالم باید خدا رو شکر کنیم؟ آیا این حق ما نیست که مثلن دست داشته باشیم؟ آیا اون کسی که کوره ، از حق خودش محروم نشده؟ خب مسلما جواب مثبته. پس میشه به این نتیجه رسید که نباید خدا رو شکر کرد چون که تمام چیزایی که داریم حق ما بوده و اگر هم از چیزی محروم شدیم ، به حق خودمون نرسیدیم. خب به هرحال من جواب قانع کننده ای واسه این سوالا پیدا نکردم. اما میشه به یه تعداد نکات اشاره کرد . یکی اینکه می شد بر اثر حادثه ای ، نعمتی که ازش استفاده می کردیم رو از دست بدیم. حالا عضو بدن باشه ، اطرافیان باشن ، مادیات باشه و اینا.(عشق آدمم می تونه باشه!) خب پس می شده ، ولی نشده و ما هنوز داریم از اونا بهره مند میشیم. اصلا ممکنه از بدو تولد برخی امکانات رو دارا نباشیم. به هرحال باید از خدا تشکرکرد که این نعمات رو از ما نگرفته و اگر هم مشکلاتی هست ، احتمالن در آینده جبران خواهد شد.

یه مسئله ی دیگه که ذهن منو مشغول کرده ، هدف آفرینش انسان و دنیاس. قبلا هم اینو گفته بودم. یعنی نعوذ بالله خدا حوصله اش سر رفته ، خواسته با خلقت آدما سرگرم بشه؟ قطعا اینطور نیست اما جوابی هم برای این پرسش پیدا نکردم.

اما قست بعد. خب به یقین خدا خودش علم رو بوجود آورده و تقریبا مثل نوشتن یه کامپایلر می مونه! حالا سوال اینجاس که آیا نمی شده علوم رو ساده تر خلق کنه ، تا بشر راحت تر بر اون احاطه پیدا کنه؟ یا اینکه نمی شده طوری این دانش ها رو طراحی کنه که آدما راحت تر زندگی کنن؟ اصلا فکر کردن درباره این مسائل سخته ، چه برسه به نوشتنش! نمی تونم بیشتر از این توضیح بدم ، ازم برنمیاد.

اما درباره ی مورد اول. بعضیا هستن که میگن آقا ، ما نماز نمی خونیم ولی با خدا هماهنگ کردیم! یا میگن اگه مسلمون بودن به حسین حسین کردنه ، ما اصلا خدا رو قبول نداریم! بابا تو چیکار به بقیه داری ، برو خودتو درست کن. خواستم یه چیزی بگم یکی از دوستان توی یاهو پیغام داد ، منم جوابشو دادم بعد یادم رفت چی می خواستم بگم! فعلا تا پست های جالب بعدی خداحافظتون و نگهدارم و یارش!(یار کی؟)

پی نوشت ۱ : خبرش بهم رسیده که تو ماه رمضون بطری دستت بوده! شیطون! موش بخوردتم!

پی نوشت ۲ : این سایت بالاترین هم شده پایگاهی واسه پاد خدا ها . واقعا متاسفم که یه سایت با این ایده خوب به این روز افتاده.

پنجشنبه, ۸ اسفند ۱۳۸۷

من بوس میخوام !

نوشته شده توسط حامد 3,098 نمایش

درود ای محجوب ! سلامم را پاسخت بس افتخاری است ، ولی قلب تو در عصر برده داری است ، لیکن از عادت نیست ، این ابتکاری است !!

آقا من از یه بخش فیلمای هالیوودی شدیدا خسته شدم. به جرأت میشه گفت تو همه ی این فیلما حتمن یه صحنه ی بوس وجود داره . فیلم جنگ جهانی باشه ، روم باستان باشه ، پلیسی ، خانوادگی ، اسلشر یا تین ایجر باشه ، هیچ فرقی نداره. اونا توی فیلماشون طوری القا کردن که عشق یعنی بوسه به لب و هرکی هرکس دیگه ای رو بوس کرد ، عاشقشه ، درغیر اینصورت پشم گوسفندم نیست! بعد میگن تهاجم فرهنگی چیه ! خب همیناس دیگه ! حالا من به بررسی بنیادی این پدیده – بوس- می پردازم.

اصولا بوسه برای ابراز احساسات و یا روابط جنـ – سی مورد استفاده قرار می گیره. البته میتونه نشونه ی احترام هم باشه که عرب ها و ما ایرانیا در محافل رسمی و دید و بازدیدها همدیگه رو می بوسیم. بوس یکی از رایج ترین شیوه های ابراز عشق و محبته و دانشمندا هنوز موندن که عمل بوسه غریزیه یا یادگرفتنی ولی من میگم که ذاتیه چون حیواناتم به نوعی همدیگه رو بوس می کنن. مثلن پرنده ها نوک به نوک میشن و سگ سانان و گربه سانان از عمل لیسیدن استفاده می کنن.

یه منبع ناموثق میگه که زنان برای پیدا کردن شوهرشون از معیار کیفیت بوسه بهره می جویند که شاید در کشورهای غربی اینجوری باشه ولی حداقل تو کشور ما این اصل برقرار نیست. اصولا خانما بیشتر از مردا از مورد بوس واقع شدن لذت می برن که علتش رو هم با برهان خلف در همین پست ثابت خواهم کرد!

اما یه بوسه ی معروف داریم به نام بوسه ی فرانسوی.(ای خدا این فرانسویا رو لعنت کنه!) که ما تو فارسی بهش میگیم لب گرفتن و یه بوسه ی تحریک کننده اس که زبان بوسه کننده ، لب و زبان بوسه شونده رو لمس می کنه و چون این قسمت ها به لحاظ عصبی نقطه های حساسی هستن ، دو طرف تحریک میشن. خب هالیوودی ها هم از این نوع بوسه استفاده می کنن و برای منحرف کردن ما، آش رو شور می کنن و چون تو ایران همه بدناشون پوشیدس ، کاری کردن که همه به لبای بقیه نگاه کنن!!! (یه مقداری غیرمستقیم گفتم ، خودتون می فهمید دیگه!)

بوس فرانسوی به نقل از صدا سیما !

البته ممکنه بوس فرانسوی بیماریای دهانی رو منتقل کنه و حتی در یه مورد هم گزارش شده که ویروس HIV به بدن فرد بوس شونده راه یافته. اما انصافا اگه میخواین به این طریق بوس کنین ، هوای طرفتون رو هم داشته باشین! اگه زرشک پلو با مرغ خوردین یا قرمه سبزی ، برید یه مسواکی بزنین و یا اگه کارتون فوریه و مسواک در دسترس نیست با انگشتتون یه مقدار در و دهنتون رو تمیز بفرمایید! لطف می کنید! ممکنه دندوناتون خراب و کرم خورده باشه و دهنتون بوی گندی رو درفضا پر کرده باشه که به حق ، اینجاست که بوس شدن جرأت میخواد!

حالا گفتم که خانما بوس شدن رو از مردا بیشتر دوست دارن و گفتم که با برهان خلف اثباتش می کنم. خب دروغ گفتم! ولی با استدلال استقرایی اونو به اثبات می رسونم! خب همونطوری که قطعا همتون می دونین ، آقایون ریش و سبیل درمیارن!( بانوان هم درمیارن!)  حالا شما خودتون رو بذارین جای همسرتون . حالتون به هم نمی خوره از بوس کردن یه همچین موجودی؟! البته بوس فرانسوی منظورمه. اه اه ! سبیلا میره تو دهن آدم! تازه فکر کن مرده چاق باشه و همیشه دهنش باز! بوی گند عرقم بده! کچلم باشه ! به شما یه سانتافه هم بدن ، این یارو رو بوس نمی کنین! ولی زنش حتی اگه جوون و زیبا هم باشه اونج……………………………….. (خیلی بد بود! سانسورش کردم!) پس نتیجه می گیریم که می گیریم! به ناخنم که نتیجه می گیریم!

کلا لب گرفتن حرکت بدی نیست اگه شرعی باشه و واقعا کسی رو بوس کنین که بهش علاقه ی وافر دارین که میشه همسرتون. مثلن توی قرآن اومده که حضرت یوسف به خاطر این که زلیخا ازش کام نگیره ، فرار کرد پس اگه بعضیا میگن یه بوس حلاله و یا میگن لب به لب شدن که تماس نیست بلکه مماسه ، سخت در اشتباهند! آقا نکنید این کار را !

تا بوسه ای دیگر بدرود!

چهارشنبه, ۷ اسفند ۱۳۸۷

داستان های کوتاه کوتاه

نوشته شده توسط حامد 325 نمایش

داستان هایی واقعی و فلسفی از دانشگاه آزاد شهر قدس (شهریار)

من : سلام احرار چطوری خوبی؟

احرار : سلام خوبم . تو چطوری؟

من: ممنون . چه خبرا ؟

احرار : سلامتی. راستی رفیقتو دیدما .

من : هان؟

—————————————————-

من : به به ، به به ، عجب هوایی ، اروپاییه. به این هوا میگن دو نفره ها !

سعید : بمیر بابا !

—————————————————

من : محسن ، اگه بهت یه پژو ۴۰۷ بدم چیکار می کنی؟

محسن : میفروشم میرم زن می گیرم!

—————————————————

حسین : بچه ها کی پایه اس یه ماشین بسازیم که هم رو خشکی راه بره هم رو آب هم تو هوا پرواز کنه؟

من : با مایا دیگه ؟!

امیر : icon_question

————————————————–

مهرداد : می دونستی حامد که سبک اکسپرسیونیسم چه تحول شگرف و ژرفی بر فتورئالیسم و به تبعش نچورالیسم و پیرو اون روی ایدئولوژی فروید گذاشت؟ واقعا این ایده ی بزرگ اقتصاد آدام اسمیت با تمام لایه هاش منو به فکر فرو می بره. تو چطور؟

من : دقیقا همینطوره. این تفکر مارکس بود که موجب پیدایش و توسعه ی کاپیتالیسم در جهان مدرن شد. ضمنا تنها راه مقابله با فاشیسم جهانی اینه که تضاد اتوریته ی کلیسا و مذهب رو با مضامین ادراک بیابیم و به اندیشه های والای آریستاکو و جان کاتینگهام نائل بشیم.

امین : گل ، گــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل ! عجب گلی زد این آدبایور!

————————————————

من ، بعد از کلاس برنامه سازی این ترم :  icon_hypnotized

نکته : من این درس رو ترم پیش پاس کردم!

(( باور ندارین ؟ مکانش کلاس ۱۳۰۷ ساعت ۱۸:۳۰. حتمن اونجام !))

———————————————–

من به محسن : چند دقیقه پیش یه دختره اومد ازم پرسید شما با استاد میرروشندل کلاس دارین؟ گفتم نه. بعد گفتش تشکیل نمیشه.

نقش محسن در این داستان : هوبج!

———————————————

استاد آمار سر حضور غیاب در اولین جلسه ی کلاس : آقای حسینی؟… خانم حسین زاده ؟ …. نیستن؟… آقای حبیبی؟… آقا حامد ؟!

———————————————

یکی از بچه ها : ببخشید خانم …. راستش من یه مدتیه از شما خوشم اومده ، نمی دونم چطوری بگم ، ببخشید با من دوست میشین؟!

خانم ….. : اش یالاننان واختیمی هدره وردیم هش بیری سیو اولمر؟  icon_angry

——————————————–

یکی از دانشجوها : ببخشید استاد میشه یه بار دیگه توضیح بدین؟

استاد : نه نمیشه.

دانشجو : پس اگه میشه یه مقدار بلندتر صحبت کنین.

استاد : من بیست ساله اینجوری حرف می زنم سر کلاسا ، کسی ام تا حالا اعتراض نکرده.

یه دانشجوی دیگه : خب استاد حداقل با قرمز ننویسین دیده نمیشه.

استاد : شماها جوونین ، باید ببینین. ضمنا من بیست ساله با قرمز می نویسم.

سر جلسه ی امتحان …

دانشجو : بخشید استاد این ایکسه یا ام؟

استاد : من بیست ساله اینجوری مینویسم پس دیگه هرکی سوال بپرسه جواب نمیدم!

——————————————–

رضا (sms) : حامد جان ، الاغ ! مگه بهت نگفتم در مورد اون قضیه به کسی چیزی نگو؟

من (sms) : ولی من که به کسی چیزی نگفتم؟!

رضا (sms) : خب بعدا که میخوای بگی؟!

نکته : اسامی خانم ها مستعار است .

سه شنبه, ۶ اسفند ۱۳۸۷

باید از تو گفت !

نوشته شده توسط حامد 108 نمایش

سلام محبوبان من ! خوبین؟ چطورین؟ با تعطیلات چه می کنین؟ میرید مسافرت؟ شمال؟ خجالت نمی کشین؟ توی این روزای عزا پا میشین میرین حال و حول؟ یه ذره احترام به ارزشای مذهبی ام بد نیستا.

شاید برای اکثر دوستان و آشنایان و سایرین این ذهنیت پیش بیاد که وبلاگ نویسی فعالیت مسخره و بی ثمریه و هزینه کردن برای این کار رو دیوانگی بدونن. اما نمی دونن که وبلاگ نویسی علاوه بر پرورش مهارت نوشتن ، باعث تخلیه ی روانی آدم هم میشه و نگارنده وقتی نظرات دیگران رو در مورد نوشته هاش میخونه به درجات بالای لذت می رسه. به هرحال همه ی آدما مشکلاتی تو زندگیشون هست که با به اشتراک گذاشتن اونا ، ذره ای از آلامشون کم می کنن و وقتی یه نفر باهاشون همذات پنداری می کنه ، تقریبا رنج و غصه اشونو فراموش می کنن. من که خودم اینجوریم و البته به دلیل محدودیت توی هیمرا ، نتونستم احساسات و اعتقادات و مشکلاتم رو به صورت مستقیم بیان کنم.

بگذریم. همونطور که وعده داده بودم ، میخوام چند بیتی از اشعارم (که بهتره بگیم ترانه) رو همراه با تفسیر و توضیحش در معرض دیدتون قرار بدم. من به هیچ وجه ادعای شاعر بودنم نمیشه ولی این نکته رو هم لحاظ کنین که هنوز سن من خیلی کمه و جا برای پیشرفت دارم و همینطور این مسئله که من روی دروس انسانی مطالعه نداشتم و بیشتر سرو کارم با ریاضیات بوده. خب دیگه بریم سر نگارش ابیات.

زیبایی ازآن شما ، وفور نعمت مال تو

هرچی که عمر ما کمه ، فدای عمر خال تو

رنج مسلسل واسه من ، اندوه دنیا به منه

پشتم خوشی های توئه ، روبه روهای من غمه

عشق و عطوفت همیشه ، به پای تو به کام توست

کینه و دشمنی مدام ، ثانیه هامو شست و رُفت

این هم یه نوعی قسمت منظوم پست های زیبارویان جستن ، فکر رستن باش هستش.

دلم می خواد بخوابم ، به خواب تورو ببینم

تو بیداری نشد که ، کنار تو بشینم

شاید بشه تو این خواب ، دست تو رو بگیرم

بدتر از اونم بشه ، به زیر پات بمیرم

فی الواقع بعضی از خوابا هستن که تا چند ساعت بعد از بیداری هم آدمو ملنگ نگه میدارن. این ابیات در چنین حالتی سروده شدن.

وصف تورو نمیشه گفت ، قلب منم نمیگه کفر

برای خلقت تو هم ، خدایا تو رو به شکر

نه اینکه چون عاشقتم ، ذکرتو پرخوبی میگم

نه اینکه چون به فکرتم ، بدیاتو نمی بینم

تو واقعا مطلوب عشق ، تو یک فرشته ی خدا

به خاطرم میای روزا ، به فکرتم نیمه شبا

اما معنای دقیق تر بیت اول اینه که اگه بخوام تو رو توصیف کنم ، مجبور به کفر گویی میشم پس تو رو وصف نمی کنم. مصرع دومش هم که مشخصه ، برای خلقت یه نفر از خدا تشکر می کنه. این شعر رو هم بصورت کامل اینجا نیاوردم.

یه روزی یکیو دیدم ، انگاری به عرش رسیدم

صدایی نمی رسید و ، صدایی نمی شنیدم

اون برام مثل یه بت بود ، آره من یه بت پرستم

خدا رو نمی شناسم ، من همینم که هستم

نداره از من عاشق ، نه خبر نه هیچ نشونی

نمی دونه من کی هستم ، به چه ملت و زبونی

البته من بیت اول رو با این بیت جایگزین کردم :

یه نفر اون سر دنیاس ، صداشو فقط شنیدم

توی این جعبه ی جادو ، چهره اشو چند باری دیدم

شعر بالا یکی از معدود شعرای کاملمه که چند بیتش رو اینجا آوردم.

اینه خاصیت عشق ، روسیاهی به زغال موند

جای احساس توی قلبا ، کار گذاشتن پمپای خون

هرکی عشقش صاف و پاکه ، محکومه به زا به راهی

اونی که هوس خداشه ، نداره جرم و گناهی

این دو تا رو هم به تازگی سرودم. فقط بیت اول قافیه نداره!

آرزوم مردن محضه ، حتی تقدیرم نباشه

بوسه بر فرشته ی مرگ ، اگه غرق خون لباشه

زندگیم رو به زواله ، رو به موت و رو به سرما

آینده سیاه و تیره ، خاک گرفته قاب فردا

نزدیک لحظه ی آخر ، خنده ی مرگو می بینم

تپشای قلب تنگم ، میشن آروم توی سینه ام

کم کمک چشامو بستم ، دیگه من کارم تمومه

به وصال خود رسیدم ، اما قسمتم نبوده

خسته از کلیشه ها دل ، از همه تاریکی و ظل

تشنه ی عمر دوباره ، رهایی از خاک و از گل

بیت اول یکی از بهترین ابیات منه و معنای عمیقترش هم اینه که من آرزو دارم بمیرم حتی اگه توی تقدیرم نوشته نشده باشه و از بی عشقی و تنهایی با فرشته ی مرگ عشقبازی می کنم حتی اگه از خون من خورده باشه. کلا نمیتونم دقیق توضیح بدم ، معنیش کمی پیچیده اس.

خب دیگه بیت های بعدی رو هم میذارم واسه پست های بعد. ضمنا قبلا هم گفتم ، حالا هم تکرار می کنم که شعرای من هر چه قدر هم به درد نخور و نازیبا باشه ، انتقادی رو بهشون وارد نمی دونم ، حتی اگه سازنده باشه. حالا اگه مرا کاری نیست ، شما رو به خداوندگار می سپارم.

پی نوشت ۱ : یه جمله ی فوق العاده دیدم که بد نمی بینم شما هم بیبینینش!

« اگر امید نبود ، هیچ مادری فرزند خود را شیر نمی داد و کسی درخت نمی کاشت. (پیامبر اعظم (ص)) »

پی نوشت ۲ : حالات روحی من ، نوسان شدیدی پیدا کرده. اینو خودم از نوشته هام می فهمم چون قبلا اینجوری نبودم ، بلکه اینجوری شدم!

پست های مشابه : گزیده ی اشعار تنوع اشعار

دوشنبه, ۵ اسفند ۱۳۸۷

خالی بندان یا خالیبندان

نوشته شده توسط احرار 129 نمایش

سلامی خشک و خالی برای افراد خشک و خالی و سلامی خیس و پر برای افراد خیس و پر

از صبح که بیدار میشی شروع میشه تو دست شویی تو راه تو تاکسی و از همه مهم تر تو دانشگاه

نگفته سلام شروع میکنه خداحافظیم که میکنی ول نمیکنه باز ادامه دار میگه

دردیه که اکثرا دارن از پشه گرفته تا دانشجو و استاد و …

درد خالیبندی واسه بعضیا که یه جور عادت شده خودشونم نمیدونن کی دارن راست میگن کی دارن خالی میبندن

خوب از یکی از هم کلاسیا شروع میکنیم که خالی بندی میکنه در حد … تازگیا ویروسش به بقیه سرایت کرده از خودش که پرسیدم گفت من از یه استاد ویروسش رو گرفتم

اینجوریا بود که یه روز … زمستانی تو دانشگاه با چندی از دوستان نشسته بودیم و گرم صحبت این یارو که میگم از راه رسید:

او:سلام

من:به سلام             بقیه بچه ها هم سلام کردن

هنوز   م     سلام از دهنم در نیومده بود که شروع کرد

او: وای عجت برفیه ( هوا آفتابی خر تب میکرد )(دیشبش یه کوچولو بارون اومده بود ولی همه جا خشک شده بود یه قطره آب رو زمین نمیدیدی )

من: کو چرا … میگی

او: هان الان رو نمیگم دیشبو میگم

من:دیشب ۲ قطره بارون اومد بعدش قطع شد

او: نه کلی برف اومد جلو در خونمون ۱متر برف نشسته (حالا خونشون کجاست قلعه مرغی جنوب شهر) صبح موقع اومدن از تراس پریدم رو برفا

من: بیا بشین … نگو جو مفت نده

بعد اینکه نشست داشتیم حرف میزدیم بحث ورزش رزمی شد یهو

گفت: آره اون موقع ها که میرفتم تکواندو تمرکز میکردم رو لامپ لامپ میترکید

من:آخه … تمرکز تو …

خلاصه اگه بخوام از خای بندیای این دوستمون بگم تمومی نداره

یه خاطره خالی بندی از دوران راهنمایی دارم که بگم :  راهنمایی که بودم یه معلم  حرفوفن داشتیم مادر خالی بندی بود محال بود یه درس بده پشت بندش در رابطه با درسی که داده خالی نبنده. یه روز درس باطری ماشین داشتیم شروع کرد مثل همیشه خالیبندی گفت زمان جنگ بود (حالا زمان جنگ ۲ سالشم نمیشد) با یه پیکان ۵۷ و کلت کمری تو گردنه داشتم میرفتم باطری ماشین تمام شد چراغای ماشین خاموش شده بود پیچارو حدس میزدم میپیچیدم بعد عراقیا وسط راه جلومو گرفتن از تعجب دهنشون باز مونده بود میگفتن چجوری بدون چراغ تو این گردنه ها اومدی گفتن کارت خیلی درسته ولم کردن رفتم .

یه خالی بندیم از حامد جان بگیم (البته حامد هیچ وقت خالی نمیبنده این یکی مال دوران نوجوانیشه) میگه ۱۰۰ متر رو تو ۶ ثانیه میرفتم (رکورد جهان ۹ ثانیست)

انقدر خالیبندی زیاد شنیدم که ….

همینجا خاتمه میدم تا آینده

جمعه, ۲ اسفند ۱۳۸۷