تست های دانشجویی 2 ...

یه پسر خیلی عاشق ! (قسمت دوم)

نوشته شده توسط حامد 219 نمایش

سلام خوب من ! با غمت می میگسارم ، به دوریت دل میسپارم ، به عشقه رنجشم از تو ، به امیده ستم بر من ، که باز آیی و گویی ، من تو را رنجوده ام ؟ مــــــــــــن ؟! مـــــــــــــــن ؟!

آخی ! دلم واسه هیدر بالا می سوزه ! دلم واسه خودم هم می سوزه ! بگذریم . اولن خدمتتون یه نکته ای رو عارض بشم که این پست آخرین پستیه که من درباره مسائل جنسیتی می نویسم و اصلن از پرداختن به این گونه موضوعات دیگه خوشم نمیاد.

لینک قسمت اول

اما داستان به اونجا رسید که پسره از اینجا رونده شد و از اونجا مونده. با خودش گفت که اینجوری نمیشه که . پس بریم تو فاز افسردگی ! آره یه مدت تیریپ افسردگی برداشت ولی بعده یه مدت دید که دیگه افسردگی هم خز شده و حال نمیده ! بعد گفتش که باید خودمو سرگرم کنم تا دیگه یادش نیوفتم. یه مدتی هم رفت سرکار اما بازم بعده چند وقت دید که دهنش به قولی داره سرویس میشه و دیگه بی خیال شد. خلاصه گذشت و گذشت و یه دو سه سالی از اول ماجرا همینجوری گذشت و بازم گذشت. دیگه پسره زد به سیم آخر و لباساشو پوشید ( آخه تو خونه لخت می گشت!) و رفت که به طرف بگه که آره. تو مسیر در حالیکه غرق افکارش بود یه دفعه یه مسافرکش کودنه احمقه بی همه چیز با سرعت ۱۴۰ تا کوبید به پسره و مغزشو پاشوند به گاردریل و روده موده اشو پخش کف خیابون کرد ! هیچی دیگه مرد ! اینقدر نگفت تا آخرش ترکید !

اما دختره چی شد. آقا نگو این یه مشکلی داشته یعنی چند سال پیش یه به یه بیماری دچار شده بوده و مجبور شده بودن یه عضوشو قطع کنن. ضمنا سادیسم هم داشته. مثلن همیشه بطری آب میاورده سر کلاس و زرتی خالی می کرده رو دفتر دستک دوستاش ! در کل کسی باهاش حال نمی کرده . آخرش هم همون عموئه میاد باهاش رفیق میشه. بعد از حدود یه ماه هم دختره ایدز می گیره می میره. (می دونم کسی که ایدز می گیره ، چند سال طول می کشه تا بمیره ! ولی این قصه اس ، واقعی که نیستش که ! واقعیه ؟) از عموهه ایدز گرفت . حالا چرا عموهه نمرده بوده دیگه من نمی دونم حتمن سگ جون بوده.

نکته ی اخلاقی : همون نکته ی فیلم زیبایی آمریکایی با کمی دخل و تصرف: اگه از کسی خوشت اومد بزن بکشش وگرنه کشته میشی !

خب آخرش خوب نبود ؟ دیگه چه انتظاری دارین ؟ وقتی همه میگن این چرت و پرتا چیه و مزخرف ننویس دیگه انگیزه ای نمی مونه واسه نوشتن. الانم اصلن حس هزل و دلقک بازیم نمیاد. ضمنا برای نوشتن داستانای کوتاه دیگه شرط دارم . اینکه سایت اینترنت دانشگاه راه بیوفته ! خیلی هم دوست دارم که از طریق سایت وارد دنیای واقعی بشم و حداقل دیگه برای فان و سرگرمی نباشه. دیگه حرفم نمیاد ، پس با من خدانگهداری کنین.

پی نوشت : وقتی رو مود خوب نباشم همین میشه دیگه.

جمعه, ۴ اردیبهشت ۱۳۸۸

نکات و ضمائم فیلم American Beauty

نوشته شده توسط حامد 193 نمایش

سلام به همتون ! دیگه من کارم تمومه ، باید که فدای عشق شد ، باید از دنیا گذشت و ، مغروق دریای عشق شد ، قایق چوبی منطق ، روی احساس غوطه ور شد ، زیر اون توی تلاطم ، چرخید و جای زبـر شد ، من سواره ی شکسته ، خفگی ازآن من شد ، زوزه ی وحشی طوفان ، همدمه فغان من شد .

چند تا بیت بالا رو از یه شعر کامل انتخاب کردم. واقعا شعر یا ترانه ی عمیقیه .

از فیلم امریکن بیوتی ( زیبایی آمریکایی) خیلی خوشم میاد . شاید جزو ده تا فیلم برتری باشه که دیدم. علاوه بر مسائل و مشکلات مردم غرب که تو فیلم بیان شده ، یه سری نکات هم توی فیلم هست و اصلن شاید مهمترین نکته ی فیلم همین مسئله ای باشه که خیلی غیرمستقیم بهش پرداخته شده. اونم اینه که همیشه دنبال عشق و علاقه ی خودتون باشین حتی اگه شرایط و افراد بخوان مانع شما بشن. برای لذت بردن از زندگی باید دنبال چیزایی باشین که ازشون لذت می برین نه چیزایی که صرفا همه ازشون لذت می برن. کاش می شد به این حرفا و نوشته ها عمل کرد ولی نمیشه . به شخصه نمی تونم و درگیریای ذهنی من اجازه نمیده از چیزی لذت ببرم.

یه نکته ی دیگه ای هم آخر فیلم داره. قضیه اینه که اگه از کسی خوشتون اومد و جواب قطعی رد شنیدین ، اونو بکشین ! یه مقداری رو این نکته فکر کردم. به این نتیجه رسیدم که اگه بعد از قتل دچار عذاب وجدان نمیشین ، این کار بهترین راه برای آروم کردن احساساتتونه . مثلن بعضیا میرن آهنگای نفرین نامه می خونن ، بعضیا اسید می پاشن و بعضیام خودشونو می کشن. اما هیچ کدوم مثل قتل معشوقه آرامش بخش نیست !

تو فیلم به این نکته اشاره میشه که همیشه خودتون باشین. سعی نکنین برای اینکه دل کسی رو بدست بیارین طوری عمل کنین که اون دوست داره. می دونین ، میخوام خودم باشم . از این همه تغییرات اجباری خسته شدم . تغییر تو رفتار ، تو ظاهر ، تو تفکر ، تو همه چی . البته یه مسئله ای هم که هست اینه که اگه الان خودمو اصلاح نکنم بعدن خیلی سخت بشه با شرایط جامعه وفق پیدا بکنم. نمی دونم شاید این اتفاقات برام مفید هم بوده .

نکته ی دیگه ای که میشه از فیلم استنباط کرد اینه که اگه برای رسیدن به هدفتون تلاش کنین قطعا بهش می رسین. تقریبن همون چیزی که مستند راز میگه . البته یکی از ایرادات اساسی که به مستند راز وارده اینه که خدا رو در نظر نگرفته و همه چیز رو مادی فرض کرده. برگردیم به فیلم. یه پدری با اولین نگاه عاشق دوسته دخترش میشه و سعی می کنه به معیارای دلخواه دختره دست پیدا کنه که آخرش هم به هدفش می رسه.

کاور فیلم american beauty

اما یه نکته ی دیگه. اگه از کسی خوشتون اومد و فکر کردین که ممکنه اونم ازتون خوشش بیاد ، سخت در اشتباهین! اصولن عشقایی که صرفن با نگاه ایجاد میشن ، اینطوریه. اگه قرار بود با نگاه کردن از یکی خوشتون بیاد و بعد اونم متقابلن به شما با نگاه کردن علاقه مند بشه که دیگه زندگی مزه نداشت. زندگی یعنی شکست. اینقدر باید شکست بخوری تا آخرش به مرگ برسی. به نظر من حتی موفقیت های ما هم شکسته چون امکان داره مارو از رسیدن به پیروزی ها و موفقیت های بهتر باز بداره. این رو هم به حساب بدبینی من نذارین ، من کاملن به زندگی امیدوارم و معتقدم که مهم این نیست که دنبال موفقیتای بزرگ باشیم ، مهم اینه که به چیزایی برسیم که واقعا از داشتنشون احساس لذت می کنیم. زندگی یعنی لذت بردن از شکست ها !

دیگه از فیلم بیایم بیرون هرچند که بازم نکات بسیاری در این فیلم اسکاری وجود داره. حتمن این فیلم رو ببینین و تو سکانساش دقت کنین. بگذریم. بعضی آهنگا هستن که میگن دیگه عاشق نمیشم و چقدر عاشقی بده و اخه و اینا . این شعرا نشونه ی کوته فکری شاعراشه که عشق رو فقط دوست داشتن جنس مخالف می دونه و البته شاید تفکر عامه ی مردم همین باشه. اما معنا و تفسیر کلمه ی عشق وسیع تر از این حرفاس. به هیچ وجه مثال نمی زنم ولی به قدری مثال هست که بدون ذره ای فکر کردن هم میشه چندین و چندتا پیدا کرد. در کل بگم که بدون عشق نمیشه زندگی کرد و وجود آدمی با عشق سرشته شده و این عشق هرچیزی میتونه باشه. از عشقای توحیدی تا عشق به سخیف ترین چیزا و پست ترین کارا. اما معنای واقعی عشق به انسان اینه که همه چیزای خوبو برای معشوقه ات بخوای حتی اگه خودت ضرر کنی و حتی اگه از دست بدیش . به نظر من مفهوم عشقای انسانی اینه ، نمونه ی بارزش هم عشقیه که مادر به بچه اش داره.

خیلی دوست دارم مطالب شاد بنویسم اما الان به شدت درگیر مسائل عرفانی و احساسی شدم. راه درست رو تشخیص نمیدم و تو یه برزخ محض گیر افتادم. انواع و اقسام فکرا و رویا ها به بازیم گرفتن و تحت تاثیر افکارم ، احوالم هم شاد و غمگین میشه و هیچ ربطی به محیط و اطرافم نداره.خدا به این پسره کوچولوت کمک کن به سوی علایقش کشیده بشه و اگر هم به آرزوهاش نمی رسه حداقل توی دوراهی گیر نکنه. واسه حسن ختام این پست هم یه چند بیت از خودم میذارم.

توی برزخ و دوراهی ، مجازات بی گناهیم

دشمن بالفطره ی من ، رفیق فاب تباهیم

نمیشم رها و آزاد ، به برون راهی ندارم

زیر این شکنجه ی سخت ، نشاید دووم بیارم

لحظه های رفته ی من ، همه پوچ و بی ثمر بود

از همه اخبار عالم ، غیر غم دل بی خبر بود

در آخر هم یه آهنگی هست از ارسطو.خ که از بر و بچه های پرشین تولز بود و یه چند سال پیش این آهنگو گذاشته بود اونجا. تمام آهنگ از گیتار استفاده و با هنرمندی توسط کامپیوتر ساخته شده. این آهنگ هم از آلبوم First Love ارسطو خانه.

دانلود آهنگ Love Is Really Beauty Feel از ارسطو . خ .  امتیاز : ۹

دانلود آهنگ Love Is Really Beauty Feel از ارسطو . خ .سرور پرشین گیگ

چهارشنبه, ۲ اردیبهشت ۱۳۸۸

عصبانی نیستم !

نوشته شده توسط حامد 60 نمایش

سلام فرزندانم ! زیبایی ازآن شما ، وفور نعمت مال تو ، هرچی که عمر ما کمه ، بقای عمر خال تو ، عشق و عطوفت همیشه ، به پای تو به کام توست ، کینه و دشمنی مدام ، ثانیه هامو شست و رُفت .

می دونین درگیری تو مسائل احساسی خیلی سخت تر و پیچیده تر از گرفتاری های روزمره و مادیه. مثلن نداشتن درآمد و خونه و ماشین و غذا واسه خوردن و کلن یه زندگی سخت در برابر مشکلات روحی بسیار کوچیکه. یه نمونه این مسائل هم فوت کسیه که خیلی دوسش داری. دیدین که این جور اتفاقات آدمو چند دهه پیر می کنه. بگذریم.

دیروز اجلاس مبارزه با نژاد پرستی بود تو سوئیس که احمدی نژادم یه تریپ سخنرانی رفت . من به هیچ کدوم از مسائلش کاری ندارم فقط میگم که اون احمقایی که اون وسط فیلم بازی می کردن و وسط سخنرانی پا شدن رفتن بیرون و مخصوصا زنا که من نمی دونم از زندگی و سیاست چی حالیشونه اون اطفارو درآوردن ( مثل اینکه از اون پشت به من اشاره کردن که مردا هیچی از زندگی و سیاست حالیشون نیست !) باعث شدن که محبوبیت احمدی نژاد تو ایران بیشتر بشه و به احتمال قوی ایشون چند سال دیگه هم رئیس جمهور خواهد بود. به هرحال عقلم خوب چیزیه ، می تونستن اصلا نیان تو سالن .

نمی دونم مردم عراق این همه اصرار دارن که نیروهای خارجی از کشورشون برن بیرون ، به این موضوع واقف نیستن که مثلن آمریکا چقدر برای این جنگ هزینه کرده و ملتفت نیستن که باید این مخارج یه جوری جبران بشه ؟ من که حضور خارجیا رو تو عراق منطقی می دونم و معتقدم غارت منابع و اموال عراق منصفانه اس. چونکه مردم عراق می دونستن که اگه آمریکا به کشورشون حمله کنه متحمل هزینه های زیادی میشه پس نباید میذاشتن که کشورشونو اشغال کنه و حالا که گذاشتن پس باید خرجایی که آمریکا کرده رو پس بدن.

اگه ما جوونای باهوش و پرتلاشی داریم که میان به فناوری هسته ای دست پیدا می کنن و موشک و ماهواره می فرستن هوا ، پس کره شمالی هم از این جوونا داره . کره ای که نه نفت داره نه گاز و نه مس و خیلی چیزای دیگه. خب این سوال ذهن انسان های کودن و بدبین و ضد میهنه که فکر می کنن اگه کشورشون پیشرفت کنه فقط به اسم جمهوری اسلامی ثبت میشه . پیشرفتای کره شمالی بخاطر دانشمندای روسه و فقط هم تو زمینه های نظامی . الان چرا کره تو بخش سلولای بنیادی پیشرفت نداشته ؟ چرا تو فناوری نانو هیچ پخی نیست ؟ یه مقدار منطقی فکر کنین.

بعد از کنار رفتن خاتمی من پیش بینی می کردم که احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور بشه ولی الان مطمئنم که میشه مگه اینکه انتخابات به دور دوم بره و بعد مردم برای اینکه احمدی نژاد رای نیاره به رقیبش رای بدن. که به نظر من بعیده و اطمینان داشته باشین که همیشه پیش بینیای من درست از آب درمیاد !

بعضیا به لحاظ ضریب هوشی در درجه ی کانا قرار دارن و فقط ظاهر هر چیزی رو می بینن. برای مثال خودمو میگم. من شاید تو محیط دانشگاه آدم کم حرف و تنگی باشم ولی اینکه یکی از انثا که اصلن هم واسم مهم نیست بگه این پسره لاله ، جای تعجب و سوال داره . می شد از الفاظ بهتری استفاده کرد مثلن خجالتی ، قد یا همون تنگ خودمون . اما به کار بردن این لفظ جز نشانه ی کوته بینی و ظاهربینی نیست. می دونین ، من کلن دارم از کمرویی ضربه می خورم و علاوه بر هرز رفتن و درگیر مسائل احساسی شدن ، باید این ذهنیت دیگران رو هم نسبت به خودم تحمل کنم. البته بگذریم از اینکه من آدم حساسی هم هستم.

بعد از اینکه مایلی کهن اون بیانیه ی تابلو رو منتشر کرد ، احتمال این هستش که سرمربی تیم ملی رو تغییر بدن. اگه این اتفاق بیوفته من فکر می کنم یاوری سرمربی بشه و با اینکه آدم خوبیه ولی با ایشون به جام جهانی نمیریم همونطوری که با مایلی کهن نمی رفتیم یا نخواهیم رفت. مایلی کهن هم مثل دایی و من شخصیت ویژه و کاریزماتیکی داره منتها ببخشید یه مقداری اسکوله ! و صد البته محبوب هم نیست. افتخاراتشم اینه که تیم ملی رو جام جهانی نبرد ، تیم امیدو نتونست ببره المپیک ، فولاد و پیکانم فرستاد یه دسته پایین تر و الانم فکر نمی کنم با سایپا که این همه بازیکن تاپ داره نتایج خوبی گرفته باشه. ولی خلاصه اینکه با لو دادناش و صریح حرف زدناش حال می کنم. فکر نمی کنم مثل زرینچه از این بحث تبانی کوتاه بیاد و من مطمئنم که تبانی درکار بوده ولی برای حفظ حیثیت فوتبال و مملکت به زرینچه و نوازی گفتن که شما حرفتونو پس بگیرین ، ما هم یه کوچولو جریمه اتون می کنیم و خلاص. اصلا تا وقتی که همه ی تیمای ما دولتی اند ، تبانی یه امر رایجیه.

خب دیگه زیاد حرف زدم یعنی تایپ کردم ، اگه کاری باری ندارین با من برم دیگه. خداحافظ.

پی نوشت : گویا مایلی کهن امروز استعفا داده. خب به سلامتی.

سه شنبه, ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸

یه پسر خیلی عاشق ! (قسمت اول)

نوشته شده توسط حامد 153 نمایش

سلامم بر تو قاری ! چه می کنی با این روزهای جذاب بارونی ؟ حال ؟ خب بکن بکن !

این پست اومدم تا دومین داستانمو تو سایت بنگارم. البته شاید نشه لفظ داستان رو بهش اطلاق کرد ولی به هرحال ما میگیم داستان ! خب بریم ! راستی حتمن داستان یه پسر خیلی مثبت رو هم بخونین !

آقا یه پسری بوده که خیلی مثبت بوده و موهاشو یه وری میداده و یه عینک ته لیوانی ام می زده به چشمش و از وقتی که یادم میاد و یادش میاد درس می خونده . برای اینکه بیشتر با این بنده خدا احساس قرابت کنین ، می گیریمش دانشجو ! ( یعنی فرض می کنیم دانشجو باشه !) آره ، یَک قیافه ی چپر زینداری هم داشته که سگ نزاد ! خرخون دانشگاه بودا اما هرکی میومد یه سوال ازش بپرسه یه دفعه خودشو می گرفت و از جواب دادن طفره می رفت . کلا آدم یبس و نچسبی بود و در زندگانیش هیچ وقت اول سلام نکرده بود . اینقدرم که ادعا داشت فیل نداشت . به قول بچه های بی ادب ، یه هیکل داشت که همش پره گوز بود ! ببخشیدا !

اما زد و نمی دونم خواب نما شد چی شد که چشمش یکی رو گرفت ! حالا بگو کی ؟ نه بگو ! تعارف نکن ! آره همون دختری که شصت هفتاد نفر دنبالش بودن ولی به کسی پا نمی داد و به قول امروزیا غایته داف بود . خلاصه این پسره اینقدر تریپ مثبت و مأخوذ به حیا ، اون اینقدر پررو و تو دل برو و خوشگل ! به خودشم زیاد می رسید . این پسره یه مدت نشست و درباره این دختره بحث راه انداخت بین دوستاش. دوست که نه ، همکلاسیاش. آمارشو درآورد و فهمید که دست رو خوب کیسی گذاشته ولی عمرن اگه بتونه به طرف سلام بده ، چه برسه به حرف و صحبت و لاو و عشق و از این چرت و پرتا .

قلب تیر خورده !

حالا بدبختی کسی هم نبود باهاش مشورت کنه پس مجبور شد یه مدتی بی خیال قضیه بشه ، اما باز تا چشمش به طرف میوفتاد می رفت تو فاز . دید اینجوری نمیشه بالاخره باید یه فعالیتی یه حرکتی بکنه. یه عمویی داشت خزی که وقتی می دیدیش کرک و پشمات می ریخت. با سیبیلاش کف خیابونو جارو می کرد ، سوپورای محل شبا دعاش می کردن. مو داشت فرفری و وز وزی به رودگولیت گفته بود زکی . شلوار می پوشید شصت پیله ای تو مایه های کردی و میومد سر کوچه وایمیستاد تسبیح می چرخوند. ولی آدم بامرامی بود و روی کسی رو زمین نمینداخت. تا رفیقاش می گفتن بیا بریم خفت کنیم ، رد نمی کرد . آدم پایی هم بود. اگه کسی سیگاری حشیشی هروئینی کراکی چیزی بهش تعارف می کرد ، دستشو رد نمی کرد. سی سالش هم شده بود ولی هنوز عذب مونده بود.

خلاصه پسره ی قصه ما از بچگی با این عموش خیلی رله بود و یه رابطه هایی هم با هم داشتن ! ( آخ قربون فکر منحرفت !) رفت پیش عموئه و داستانو واسش تعریف کرد. کلی هم زار زد و گریه کرد . آخرش عموش گفت : گوش بگیر پسر ! اگه به این گوفته ی من عمل کونی ، خیالت از رسیدن به ضعیفه هه تخته تخت باشه . تا منو داری غمت نباشه . بعد پسره گفت : خب چی کنم ؟ عموهه گفت : باید پله پله بری جلو. اول برو یه جزوه بیگیر. میتونی؟ پسره گفت : عمو چرا چرت میگی ؟ من شاگرد اول دانشگام ، اون درسش افتضاس ، برم ازش جزوه بگیرم ؟ عموش گفت : من چرت میگم؟ مادر……………………. . (خیلی فحشای بدی داد نمی تونم بگم !) بعدش گفت : یه جلسه نرو سرکلاس . بعدش میتونی ازش جزوه بگیری. پسره گفت : آخه بدبختی جزوه ام نمینویسه . عمو گفتش : ای تف به این شانست ، پس اونم مثل من گشاده ! به هم میایم ! خب پس برو ازش بپرس استاد چی کرده اون ساعت . پسره گفت : آخه این همه آدم ، تابلوئه برم از اون بپرسم ! عموش گفت : دیگه نه نیار تو کار شگول نداره ! برو ببینم چی می کنیا ، اگه حرف نزدی دیگه پیش من نیا .

خب پسرک طبق سخنان گوهربار عموش عمل کرد و لحظه ی موعود رسید…

پسر : ببخشید خانم فلان… ببخشید !

دختره : بله ؟ (با مهربونی گفت !)

پسر : ببخشید من هفته ی پیش نیومدم سر کلاس ، استاد چیکار کرد ؟

دختره : نمی دونم ، چون منم نیومدم !

پسره : خیلی تشکر ! خداحافظ شما !

بعد دوباره رفت پیش عموش. عموش با صدایی رسا و بلند گفت : ریییییییییییییییییییییییییدی ! دیگه من نمی دونم ، خودت برو هر غلطی دوست داری بکن ! آخ دلم واسه پسره کباب شد ! رفت چاووشی گوش داد ، نشد ، رفت رضا صادقی گوش داد ، نشد ، دیگه گفت نمیشه باید خودم دست به کار بشم.

چون پست طولانی شد ، ادامه اش تو قسمت های آینده ! راستی اینم بگم که اول می خواستم داستان خارج از محیط دانشگاه باشه اما بعدش گفتم دوستان اینطوری بیشتر می پسندن و کلا جریانش رو تغییر دادم . ضمنا برخلاف تمام داستانایی که تو عمرم به تحریر درآوردم ، آخر این داستانو از قبل تعریف کردم و پیشنهاد می کنم حتمن مطالب سایت رو دنبال کنین ! اگه هم تازه با سایت آشنا شدین یه سری به آرشیو بزنین ، چیزای جالبی توشون هست ! یه خواهشی هم که ازتون دارم اینه که نظر بدین ! با هر نظر شما من به عرش کبریا می رسم ! حالا اگه با بنده کاری نیست ، بدرودتون !

لینک قسمت دوم

چهارشنبه, ۲۶ فروردین ۱۳۸۸

نکات آرایشی – بهداشتی !

نوشته شده توسط حامد 185 نمایش

سلام به روی ماهت ، به چشمون سیاهت ، به زلفای پریشون ، به ساعدَین بیرون ، به دکمه ی لباست ، به پوششای خاصت ، به پاچه های پاره ، به گفتنای آره ، سلام به تو تیرانداز ، درود به تو بازم باز !!!

چه هیدری شد ! هیییییی ! می دونین چرا تازگی اینقدر دیر به دیر آپ می کنم ؟ چون کسی کامنت نمیذاره و نظر نمیده و بالطبع انگیزه های نوشتاریم از بین و بود میره. بابا نظر بدین دیگه بی مروتا !

همونطوری که از تیتر مشخصه قراره نکات مهمی رو خدمت شما متذکر بشم که ابتدا بریم سروقت نکته های آرایشی . نمی دونم چندمین کشور مصرف کننده ی لوازم آرایشی هستیم ولی حتمن رتبه ی خوبی داریم. اما چرا ؟ واقعا چرا ؟ آخه چرا ؟ ده چرا ؟ بنده به شکل بنیادین به این پرسش جواب خواهم داد.

تو کشور ما به علت محدودیتایی که برای ارتباط بین دو جنس هست ، یک نوع عقده درون جوونامون ایجاد شده که دوست دارن خودشون رو به جنس مخالفشون نشون بدن تا این ارتباط رو هرچه سریعتر ایجاد کنن. ببینین ، تو جوامع پیشرفته دختر و پسر میشینن درباره هر مسئله و موضوعی باهم حرف می زنن ، به باطن هم شناخت پیدا می کنن و هم اینکه از همدیگه نمی ترسن .(مثل من !) پس دیگه دلیلی نداره که بخوان با ظاهرشون طرف مقابل رو جذب کنن . مثلن اگه یه دختری بسیار خوشگل باشه به حرفای یه پسر درب و داغون که صورتش زیر چرخای تریلی له شده گوش فرا میده چون که اونو به عنوان آدم قبول داره و علت این قضیه هم فرهنگ اوناس. اما اینجا تو مملکت خل و … خل (بر وزن گل و بلبل !) ، پسرا از دخترا فقط زیبایی میخوان و دخترا فقط فشن میخوان ! همه ی این حرفای مفتی هم که برخی می زنن که جوونه و باید خوش تیپ باشه فقط یه مشت خزعبلاته. میشه سنگین بود و خوش تیپم بود. باور کنین زنای هرزه و دیسکویی اروپا هم به اندازه ی ما آرایش نمی کنن ! ( لفظ ما برای ایجاد صمیمیت بود!) واسه اینکه بحث قاطی پاطی نشه به دو بخش تقسیمش می کنم.

اول پسرا . خب خوش پوشی و رسیدن به موها هیچ ایرادی نداره اما خیلیا از حد گذروندن و به مرز خودجلفی رسیدن . بعضی از دخترای احمق و کانای ما هم عقلشون به چشمشونه و تا یکی از این پسرا پیدا می کنن انگار قلمان دیدن و حاضرن برای این پسر حتی ………….. صدای بوق همون تریلیه که صورت پسره رو له کرده بود !……. فرزندان ذکور من ! یه مقدار خودتون رو حفظ کنین و اینقدر به فکر پایین تنه نباشید. الگو میخواین ؟ من ، احرار ، مهرداد و همه ی پسرای هم ورودی ما . بیاین دانشگاه تا به عینه بهتون نشون بدم.

و اما دوم دخترا . برخلاف نظر برخی متحجرین ، اسلام به هیچ وجه آراستگی رو برای خانما منع نکرده اما واسش حدی هم قائل شده .به شخصه معتقدم پر کردن چاله های صورت ، محو کردن لکه ها و مالیدن کمی رژ لب و رژگونه و همچنین پررنگ کردن مژه ( نمی دونم بهش چی میگن ، بیگودی ؟ آهان سرمه !) ایرادی نداره . لاکم بزنین ! همچنین نمایان بودن موها تا نصفه ی وسط کله ! یعنی اگه اون قسمت کچلی گاه سر رو مبدأ در نظر بگیرین و نقطه ی آغاز پیشونی رو مقصد ، من همون وسطا پیاده میشم قربون دستت ! کرایه ما چقدر شد ؟

دلت قیلی ویلی شد ؟!

اما میام تو اجتماع . یکی موهاش بنفشه یکی سورمه اییه . یکی شده زن آمن هوتپ یا آمن هوتب که به قول شاعر عجب دافیه ! خلاصه من که اسم این لوازم و اثاثو نمی دونم ولی می دونم که خیلی می مالند ! علتش هم چیزی جز جلب توجه نیست. برخی از پسرای کودن و امل ما که فقط به فکر زیرشکم اند تا از اینجور دخترا رو می بینن سریعا دامنشون رو از کف میدن و البته چقدر هم به هم میان ! روی صحبتم با هم نوعان ناجنسمه ! نکنید ! الگو میخواین ؟ حالا اسم نمیارم ولی بیاین دانشگاه ما تا بهتون نشون بدم ! (فقط دخترا البته !) در مورد پوشش و حجاب هم که در گذشته به تفاصل سخن گفتیم.

اما نکات بهداشتی حالا.

۱- یکی از حساس ترین نقاط بدن به لحاظ تحریک پذیری ، درون گوش و نزدیک پرده اشه. یه بار امتحان کنین و مطمئن باشین که به ارگاسـ_م خواهید رسید ! حالا چطوری امتحان کنین ؟ یه در خودکار یا میخ و اگه امکانات دارین گوش پاک کن رو فرو کنین تو گوشتون و در نزدیکی پرده ی گوش بپیچونین طوری که کاملا محیط گوش رو پوشش بده . اگه بعد از یه مدت ارضاء نشدین مشکل شماست ! انزالتون دیر رسه !

۲- همواره پزشکا توصیه کردن که گوشیتون رو تو جیب شلوارتون نذارین. و همینطور تاکید موکد کردن که وقتی دارین با لپ تاپ کار می کنین ، روی پاتون قرارش ندین. بذارین روی میز یا دراز بکشین و باهاش کار کنین. اگه پس فردا مجبور شدین بچه از پرورشگاه بیارین ، نگین نگفتما ! البته تو عکس زیر گویا بچه های ویراستار ما یه اشتباه لپی کردن و تصویر یه خانم رو با لپ تاپ گذاشتن. به هرحال منظورو می رسونه !

نکن این کارو ! بچه دار نمیشیا !

۳- یکی از اساتید ما گفته که : همیشه دو تا قرص hd و دو تا قرص Ld همراهتون باشه ! در مورد این قرص ها هم بیش از این توضیح نمیدم ، خودتون یه روزی تنظیم پاس می کنین می  فهمین !

خب به پایان اومدیم پست ولی حکایت همچنان آره . تا پست بعدی بدرودتون .

پی نوشت : انداختن انگشتر تو انگشت فـ اک (وسط) چه معنایی داره ؟ احتمالن به زودی در مورد انگشتای دست و رابطه اشون با انگشتر ، یک پست به تفصیل صحبت کنیم.

خواهش نوشت ! : نظرا رو لطف کنین بیاین بالا !

سه شنبه, ۲۵ فروردین ۱۳۸۸