تمام خونه غرق بوی عیده،یه عطری غیر هر روز و همیشه،میون ما یه شب راه از اینجا،همین شب تا سحر یک سال میشه

داستان های کوتاه کوتاه ۶

نوشته شده توسط حامد 159 نمایش

داستان هایی واقعی و فلسفی از دانشگاه آزاد شهرقدس

قسمت آخر

—————————————————————————-

فیلمایی که دخترای دانشجو با هم تبادل می کنن :

دلداده ، مادرزن سلام ، دعوت ، همیشه پای یک زن درمیان است و یک دی وی دی نامعلوم شامل این فیلم ها : چپ دست ، مجنون لیلی ، امشب شبه مهتابه ، سه زن و کلاغ پر .

فیلمایی که پسرای دانشجو با هم تبادل می کنن :

ریدر ( the reader ) ، مورد عجیب بنجامین باتن ، Saw ، Departed ، yes man ، پانیشر و یک دی وی دی نامعلوم شامل این فیلم ها : ……. صدای بوق تریلی ……..

( باور ندارین ؟ مکانش کلاس آشنایی با دفاع مقدس ساعت ۱۱:۲۰ شنبه مورخه ۵ اردیبهشت)

—————————————————————————-

استاد مدار : یه بار به دانشجوها گفتم که معدل و سن و شماره تلفن و آدرس خونه اشون و سایز کمرشون رو برام بنویسن. گفتم دخترا اگه دوست ندارن ، اسمشونو ننویسن. بعد که برگه رو گرفتم دیدم معدل همه ی خانما ۱۸ و ۱۹ و ایناس و سنشونم ننوشتن. در مورد معدل که مثل سگ دروغ میگن ولی نمی دونم چرا سنشون رو ننوشتن. اصلن خانما با گفتن سنشون مشکل دارن اما نمی دونن بالاخره یه روزی عزرائیل ترتیب همشونو میده. این ترم هم کک افتاده به شرتم که همتونو بندازم.

( ایشون کلن آدمه راحتی هستن.)

————————————————————————–

<آنتراک><آنتراک><آنتراک>

لپ یکدیگر را سر کلاس بکشید و دریغ مکنید .

————————————————————————–

سایت اینترنت دانشگاه ….

دختر دانشجو : ببخشید پشتم به شماست !

رضا با حالت خسته و داغون : اه ، نمی دونم گُله گِله ….

سر یکی از کلاسا ….

یه پسر باکلاس : آقا ببخشید پشتم به شماستا !

من : ای بابا خودت گلی دیگه گل چیه آوردی.

————————————————————————-

استاد انقلاب اسلامی : مردم زمان ازهاری میومدن رو پشت بوما شعار می دادن :

ازهاری بیچاره ، نوار که پا نداره …

یکی از دانشجوها : سر کچلت می خاره.

————————————————————————-

<آنتراک><آنتراک><آنتراک>

جواد خیابانی : خب بازیکنای ام صلال از همین حالا وقت کشی رو شروع کردن. رو همین ضربه ی دروازه ببینین چقدر وقت تلف خواهد شد…

بازیکن ام صلال به سرعت بازی رو آغاز می کند.

————————————————————————

من : دیشب خواب دیدم دخترای دانشگاه دارن درباره ی توییتر حرف می زنن ! جل الخالق !

احرار : بله ! منم دیشب خواب دیدم رفتیم سلف واسه ۴ هفته بعد غذا رزو کردیم بعد با خودمون گفتیم این چه حرکتی بود ؟! بعدش زدیم زیر خنده ! معلوم نیست این چه خوابای چرت و پرتیه می بینیم.

———————————————————————–

نادر : ما چون محله امون فیبر نوریه ، مخابرات یه آنتن ۷۵ متری گذاشته رو پشت بوممون ، هی زرت و زرت می سوزه خراب میشه ، میان عوضش می کنن.

نکته : آنتن برج میلاد ۱۲۰ متره.

———————————————————————-

<آنتراک><آنتراک><آنتراک>

خوشبختی در یک قدمی ما بود ، ولی ما به تصویر پروژکتور نگاه می کردیم.

———————————————————————-

استاد : دانشگاه شما به نسبت دانشگاهای دیگه به تهران نزدیک تره ، رفت و آمد شما هم آسونتره.

یکی از دخترا : نه استاد یکی که خونه اش وردآورده یه ساعت طول می کشه تا برسه دانشگاه.

استاد : وردآورد که سینه خیزم میتونه بیاد .

یکی دیگه از دخترا : استاد ، این همیشه حرفای ک…. اِ …. اِ ….. حرفای تکراری می زنه.

(باور ندارین ؟ مکانش کلاس ساختمان داده ، ساعت ۱۳:۳۰ روز یکشنبه )

———————————————————————

آه ای عشق زیبای من ، تو همه جان منی و همه جان من توست . تو را عاشقانه می ستایم و از اعماق قلب تو را زاید الوصف دوست می دارم.

-: زود باش بیا بیرون بینم.

-: هاپ هاپ !

-: صداتو واسه من بلند می کنی؟ بهت گفتم بیا بیرون !

-: هاپ هاپ !

صدای برخورد ضربات چوب به ماشین به گوش می رسد.

سگی از زیر ماشینی فرار می کند.

مردی چوب به دست دنبال سگ می دود درحالیکه فحش ناموس می دهد.

درب های یک اتومبیل تویوتا باز است. گویا متعلق به مرد است.

پنج دقیقه می گذرد….

راننده نمی آید ولی تویوتا می رود.

نکته : خیلی ستمه که نصفه شب ، وسط افکار عشقولانه ات یکی سگش از دستش فرار کنه و بره زیر یه ماشین قایم بشه و صاحبش هم سعی کنه با داد بیداد بگیردش. اون موقع است که دیگه خوابت نمی بره و بدتر از اونم فردا صبح ساعت ۸ کلاس داری.

چهارشنبه, ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۸

سه پی دوم !

نوشته شده توسط حامد 98 نمایش

سلام به لپ و گونه ات ، ادکلن زنونه ات ، به اشک خیس و داغت ، کوچیکی دماغت ، به اون نگاه خیره ، مردمکای تیره ، به نطق بی بدیلت ، عشوه ی بی دلیلت ، به چشم زاغ معصوم* ، رفاقتای معلوم ، دستبند تنگ و بازت ، انگشترای نازت ، سلام به تو دلپذیر ، درود به من سربه زیر !!

یادم میاد تو یکی از مطالب سایت گفته بودم که این چه عدالتیه که بعضی آدما با بیشترین استعدادا و بالاترین هوش و بهترین امکانات برای زندگی و سلامتی و زیبایی ظاهر به دنیا میان و بعضی دیگه از تمامی این خصلتا و امکانات محرومن. خب هنوز پاسخ روشنی واسه این سوال پیدا نکردم اما اینم می دونم که هیچ آدمی بی مشکل و بی دغدغه نیست و همونطوری که اثبات کردم ، زندگی لذت بردن از مشکلات و شکست هاست. اما وقتی نجنگی ، شکستی هم درکار نیست و اگر هم با مشکلات کنار بیای دیگه هیچ چیزی نیست که بخوای ازش لذت ببری. هرچند اینا همش حرفه و حتا خودم هم به حرف خودم عمل نمی کنم.

تو یکی از پستا گفتم که عشق انسانی یعنی اینکه بهترین ها رو برای معشوقه ات بخوای حتا اگه ازش دور باشی و از دستش بدی و یا خودت تو رنج و مصیبت زندگی کنی. مثالش هم عشق مادر به بچه اش بود. به نظر نگارنده رسیدن به مراتب بالای عشقای توحیدی بسیار راحت تر از دستیابی یه عشق واقعیه زمینیه. ضمنا گفتم که عشق زمینی حتمن نباید یه آدم باشه و می تونه یه شغل یه هنر یا مادیات باشه.

تو مطالب قدیمی تر سایت به این نکته اشاره داشتم که یه حس تنفری نسبت به جنس مخالفم دارم. این تنفر علاوه بر اینکه ناشی از مشکلات خودمه ، تاحدی هم از ترسه. اما به هرحال هر آدمی تو این سن نیازمند محبت جنسیتیه ( و نه جنـسـ ی) و این محبت لازم نیست از تبادل عشق و احساس صمیمیت بدست بیاد. میشه از راه گفتگوی عادی و کاری و سالم هم این نیاز رو برطرف کرد. این نیاز برای منی که تقریبن آدم احساساتی و حساسی هستم بیشتر نمود پیدا می کنه اما همون مشکلاتی که بالاتر گفتم منو از پاسخ دادن به این نیاز باز می داره و مانع جریان گرفتنه احساساتم میشه. در نتیجه این راکد بودن ، باعث منفی نگری و بدبینی میشه و اجازه ی عادی زندگی کردن و لذت بردن از اطراف و طبیعت رو نمیده.

نظم رو دوست دارم چون باعث زیبایی میشه. زیبایی رو هم دوست دارم چون نظم داره ! بالاترین درجه ی زیباییه بصری رو آدما دارن و بالطبع انثی نقطه ی عطف زیبایی اند. تلفیق زیبایی ظاهری و لطافت درونی ، موجود جذابی رو پدید میاره که استوارترین و خشن ترین مردا رو هم به کرنش در برابر این سجایا وامیداره. جالب اینجاست که به ندرت پیش میاد این طبع لطیف لکه دار بشه و هر زن یک عمر دنیا رو غرق زیبایی و لطافت می کنه.

وضعیت روح و روانم به شدت نوسانی شده. همونطوری که نوسانات برق وسایل و تجهیزات الکتریکی و الکترونیکی رو داغون می کنه ، نمودار سینوسیه احوالم گند زده به زندگی و بهترین لحظات و روزای عمرم رو دارم تلف می کنم. کسی هم نیست یه ذره باهاش درددل کنم و یه مقدار فرکانس موج رو بیارم پایین تر. مجبور میشم بیام اینجا و یه ذره آه و ناله و فغان تحویل شما بدم. بگذریم که این پست هم گذشت ! تا پستای شاد بعدی خداحافظ.

* : آرایه ی مجاز داره !

پی نوشت : الان نمودارم رو منفی یک وایستاده ! منتظرم بیاد بالا !

سه شنبه, ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸

خبرگزاری هیمرانیوز !

نوشته شده توسط حامد 92 نمایش

سلام به نام زیبات ، به صحبت فریبات ، به اون بیان شیوات ، برق نگاه گیرات ، به دستای نحیفت ، بغض دل ضعیفت ، به رفتار نجیبت ، به اخلاق عجیبت ، به حرمت و حریمت ، به مسکنه کریمت ، سلام به تو دل انگیز ، درود به تو بازم نیز !!

خب می خواستم این پست رو شنبه برم اما گفتم شاید دوستان به قولی خبرا رو خز کنن واسه همین امروز اخبارو به اطلاع می رسونم و عکساشو شنبه یا یکشنبه میذارم توی سایت.

اما یه قضیه ای که باعث نارضایتی برخی اهالی سواره شده اینه که برای استفاده از پارکینگ دانشگاه علاوه بر ارائه ی مدارک ، باید یه برچسب نسبتا بزرگ هم بچسبونن رو شیشه ی جلوشون. خب اگه ماشین واسه خودشون باشه که مشکل حادی نیست و میشه با اکراه این کارو انجام داد. اما بعضیا ماشین واسه خودشون نیست و بابا یا داداششون اصلن تمایل ندارن که یه برچسب زاغارت رو شیشه ی ماشینشون نصب بشه و بالطبع این افراد در صورتی که اون برچسب رو نداشته باشن نمی تونن وارد محوطه ی پارکینگ بشن. از اونجا که ما آدم حسودی نیستیم ، کلی از شنیدن این خبر شاد شدیم و خلاصه تو یه جاییمون عروسی گرفتیم !

برچسب مجوز تردد خودرو در پارکینگ دانشگاه آزاد شهرقدس

اما واسه بحث پارکینگ چند تا شرط دیگه هم گذاشتن. یکی اینکه دختر سوار نکنین. یکی دیگه هم اینکه فقط یک نفر حق داره راکب خودرو باشه و اونم راننده اس. خب شاید بگید شرط دومیه که شامل اولی هم می شد که ! اما با تلفیق این دو شرط یه شرط دیگه از توش درمیاد که آخره شرطه ! ( ط=ت نیست !) اونم این میشه که دخترا می تونن پسرا رو بلند کنن ! آخه می دونین ، پسره آماده ی ازدواج کمه ، حتا تازگی به ازدواج موقت هم راضی شدن ! باور کنین !

اما یه حرکت دیگه ی بروبچ حراستی ، نرده کشیدن جلو در ورودیه بطوریکه برخی از دوستان از دانشگاه به عنوان زندان ابوغریب یاد می کنن. اما به نظر نگارنده این کار باید زودتر انجام می شد همونطوری که تو دانشگاهای دیگه دانشجوها باید از جلوی بروبکس حراستی رد بشن ، تو دانشگاه ما هم باید رد بشن ! آخه باید یه نظارتی رو حراستیا باشه که تو اتاق … تنها .. آره … . درکل موافق این حرکتم و چون من مشکل منکراتی ندارم و ازقضا حسود هم نیستم ، کلی از دیدن این حرکت مشعوف شدم و برای بار دوم تو یه جاییم عروسی گرفتم !

زندان ابوغریب

اما خبر بعدی اینه که یه مقام مسئول ( خانم کربلایی ) که نخواست نامش به هیچ وجه فاش بشه در بیانیه ای خطاب به همه ی گنده باقالی های کله قندی گفت : « تو ترم تابستون دروس اختصاصی ارائه نمیشه و شما می تونین از دروس عمومی و آزمایشگاه فیض ببرین ! » و باز هم از اون سویی که ما به هیچ عنوان حسود نیستیم بلادرنگ تو همون جای نامبرده عروسی گرفتیم ! زیرا که اینجانب قصد اخذ ترم تابستونی نداشتم و ضمنا برام افت داشت که تنی چند از دوستان به لحاظ درسی ازم جلو بیفتن و با این حرکت که گویا به پیشنهاد یکی از اساتید شکل گرفته ، پوز همه ی دوستان به خاک مالیده شد و چه در دل و چه در رو ، بهشان بسیار خندیدیم ما !

آخرین خبر اینکه یه گربه ی هیزی تو دانشگاه هستش که دائما تو پروپای خوهران دانشجوی ما می پره. گویا ایشون نر تشریف دارن و گربه ی ماده گیر نیاوردن وسط بیابون و از اونجایی که ما انشان غیرتی و با ژنمی هشتیم ، قطعا یه روژی یه حال اشاشی اژ این بی حیا خواهیم گرفت. نامرد همش هم دنبال در و دافاس و به هیچ کسی هم رحم نمیره ! البته شایدم دنبال غذا و گوشته زیرا گزارش شده که یکبار یه دختری غذاشو با گربهه به اشتراک گذاشته و دیگه روشو باز کرده و حالا هروقت گشنه اش میشه میوفته دنبال دخترا .

                                                 تصویر : بزودی (شاید ، اگه گیرش آوردم !)

خب دیگه اینم از خبرای این هفته. از این به بعد هر پنجشنبه یا جمعه خبرای کلی دانشگاه و کشور و دنیا رو به سمع و نظرتون می رسونم باشه که یه ذره عقلتون روشن بشه ! فعلا ! راستی خبرنگار افتخاریم آره !

آپدیت نوشت : این مطلبو یادم رفت بنویسم ، حالا اینجا میارمش. بنا به گزارش خبرگزاری ورجیل نیوز که دوزارم معتبر نیست ، سایت اینترنت دانشگاه فعلا به بازی پیچیده شده و حالا حالاها باید سماقتونو بمکین ! نوش جان ! ولی اگه اکانت اینترنت خواستین در خدمتیم ! ( فقط بچه های دانشگاه البته !)

پنجشنبه, ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۸

معانی انگشترها در هر انگشت

نوشته شده توسط حامد 388 نمایش

سلام به دست نازت ، به اندام ترازت ، به پوشش نقره ایت ، سرمه های سورمه ایت ، نگاه مهربونت ، محبت درونت ، احساسه بادوومت ، گرد و خاک قدومت ، سلام به تو دلنواز ، درود به تو بازم باز !!

خب بازم اومدم و خوش هم اومدم ! اومدم با یه دنیا انرژی مثبت و یه دنیا پر از امید و هدفای گنده گنده ! واسه چند دقیقه به هیچی فکر نکنین مثلن به امتحان هفته ی بعد یا پروژه ی نیمه تموم یه درس با یه استاد سخت گیر و کینه ای و یا به عشقای افلاطونی که هرگز تجربه اش نکردین ! بی خیال بی خیال ! مطمئن باشین همه چی خودش درست میشه فقط کافیه اون هدف و آرزوتون رو واقعا بخواین و هیچ وقت از رسیدن بهش مایوس نشین. آره عزیزم ، کارو بسپر به کاردون. بگذریم.

یه چند وقتی بود که یه مطلبی ذهنم رو مشغول کرده بود و خیلی دوست داشتم درباره اش مطلب بنویسم. داستان از جایی شروع شد که یکی از دوستان ( دوست که نمیشه گفت ، شاید همکلاسی لفظ صحیح تری باشه. دوست به کسی میگن که باهاش مرواده داشته باشی حتی اگه یه طرفه باشه.) آره ، دست یکی از همکلاسی های محترمه توجه منو به خودش جلب نمود . یه انگشتری دستش بود که هیچ نقش و نگاری نداشت و من فکر کردم سکه های پولو آب کردن و کردنش انگشتر . خلاصه رفت رو اعصاب و من توی اینترنت دنبال معانی انگشترها و انگشتایی که انگشتر رو بهش میندازن گشتم. و متوجه شدم که همش یه مشت خزعبلاته که هیچ ربطی هم به انگشتر و انگشت و دست و پا و گردن و اینا نداره. لیکن خودم دست به کار شده و معانی واقعی رو پس از تحقیق و آزمایش های بسیار کشف کردم و در زیر ارائه خواهم نمود. خب بریم دیگه. بریم ببینیم معنی انگشتر تو هر انگشت چیه.

۱- انگشت کوچیکه : آخه کی تو این انگشت انگشتر میندازه ؟ شما مگه خری ؟ این همه انگشت داری مجبوری بندازی تو این ؟ میگن که عقل نباشه جون در عذابه ها ، مصداق این تریپ آدماس.

۲-  انگشت دوم : خب دو تا معنی رو متبادر می کنه. یکی اینکه طرف نامزد داره و یا ازدواج کرده که خب هیچ مشکلی نیست. دوم اینکه واسه رد گم کنی انداخته و هنوز مجرده . خب عزیز من مگه شما مریضی آخه ؟! شاید یکی از شما خوشش بیاد و ببینه انگشتر داری و بی خیال بشه . شایدم ابراز علاقه کنه و شما انگشتو نشونش بدی و از الکانی بگی نامزد داری. اون موقع است که میام دو تا مشت می کوبم تو سرت ریقت دربیاد . مرتیکه !

۳- انگشت دبابه (وسط) : شما خوشگل ! شما باحال ! جذاب ! خفن ! ماه ! شما پرقکت ، نایس ، گود ! به به ، به به و باز هم به به ! انگشترو بندازین تو این انگشت تا روزگار به کام شما باشه ! آخرته انگشته ! مخصوصن اگه دست چپ باشه که دیگه غایتشه ! ته جذابیت و اعتماد به نفس و باهوشی !

انگشتر تو انگشت وسط

۴- انگشت سبابه ( اشاره) : مگه یه انگشت چند تا کارو همزمان میتونه انجام بده ؟ از اسمشم معلومه ، شما با این انگشت اشاره می کنی دیگه اگه انگشتر بندازی میگن عقلت تخته سنگ برداشته برده انداخته تو رودخونه. در کل یعنی شما آدمه گیری هستی و ضریب هوشیت کانا و دوزارم استعداد نداری. قیافه میافه ام که ریده ! ییبوستم داری و دهنتم بو میده و روده ات چفت و بست نداره ! آب دماغتم همیشه روونه و یه خال گوشتی هم رو گونه ات داری. میخوای اینجوری باشی ؟ پس بنداز تو این انگشتت .

۵- انگشت شست : آقا ببخشید ، ببخشید ولی یعنی شما همـ جنس باز تشریف دارین ! اینو دیگه من نمیگم محققا و دانشمندای دانشگاه ماساچوست میگن ! اگه هستی که فبه المراد چیکارت کنم. اگه نیستی هم که وقتی اینو میندازی تو این انگشتت دیگه میشی دیگه ! چون مردمم می دونن داستان این انگشتو !

نتیجه گیری کلی : شما فقط می تونین تو انگشت وسطیتون انگشتر بندازین ! مگه اینکه الاغ باشین و یا متاهل ! دیگه میل خودتونه !

آپدیت نوشت : برخی اساتید اهل فن از پشت به من اشاره کردن که انداختن انگشتر تو انگشت وسط یعنی اینکه شخص طالبه روابطه نامشروعه ! آخه چراااااااااااااااااااااااا ؟

چهارشنبه, ۹ اردیبهشت ۱۳۸۸

انجمن آی انجمن کامپیوتر دانشگاه آزاد شهرقدس !

نوشته شده توسط حامد 831 نمایش

سلامی به شلوغی آمفی تئاتر ! انجمن آی انجمن ! لعنت بهت ذوب آهن ! ( یا به نقلی : انجمن آی انجمن ، ریدم بهت ذوب آهن !)

شاه بیت بالا زمانی سروده شده که بنده تو اتوبوس بودم (دقیقا مثل بازی پرسپولیس – سپاهان فصل پیش ! چه حسن تصادفی !) و از طریق کانال همسایه ، یعنی گوشی بغل دستیم بازی رو می دیدم آخه گوشیش از این گوشی گوشت کوب چینیا بود که تلویزیونم داره ، دلتون بسوزه ! آره بعد ذوب آهن یه گل زد و دیگه ما گفتیم قهرمان شد و این بیت رو از خودمون ول دادیم ! که البته استقلال قهرمان شد و بیت ما هم سوخت ! اما قضیه انجمنش چیه ؟

بعد از کش و قوس های فراوون بچه های ما تصمیم گرفتن به شکلی قاطع همه رو جمع کنن و این انجمن کامپیوترشون رو با تعداد اعضای زیاد تشکیل بدن. مخصوصا این وسط حسین زیادی تلاش کرد و من برق مهتابیا رو تو چشمش می دیدم . یه بار شنیدم که در گوش رضا گفت : ببین چقدر اومدن . همه اینا حاصل کار منه . رضام بهش گفت : عزیزم رییییییییییییییییدی ! بگذریم. آقا ما یه ذره دیر رسیدیم ولی از زبون بعضی از بچه ها یه چیزایی شنیدیم !

۱- اون همکلاسی دختری که داشت به نوعی سخنرانی می کرد خطاب به حضار گفت : دانش آموزان عزیز و محترم ! که با اعتراض تنی چند از حاضرین مواجه شده که با این مضمون اعتراض خودشون رو ابراز داشتن : او اه او اِ اُ   و یا  افشین قطبی برگرد به تیمت ، مایلی کهن ریده به تیمت ( بر وزن ای شاه خائن … ) و یا  آمریکا در چه فکریه ؟ ایران پر از احمدیه ! چی گفتم اصلن چرت و پرت !

۲- وقتی برای پخش تیزر تبلیغاتی که بچه ها با فتوشاپ ساخته بودنش ( بله ، تعجب نکنین ! بچه های ما با فتوشاپ کارایی می کنن که نگو ! تازه رباتم می سازن !) آره واسه همون کاری که گفتم چراغا رو خاموش کردن ، بازم تنی چند از بچه های ما ترسیدن و گویا بعدش سالن خالی شده چون همه رفتن دستشویی گلاب به روم ! حتی گزارش شده صدای گربه و اردک هم می اومده !

۳- خب دیگه اینجاشو بودم . منو حمید و مصطفی بعد از پیچوندن استاد و کلاس رهسپار آمفی تئاتر شدیم. مصطفی که وسط راه علاوه بر استاد و کلاس و دانشگاه ، ما رو هم پیچوند و به یکباره ناپدید شد ! من و حمید رسیدیم دم در سالن که مجیدو دیدیم . گفتم مجید ؟ گفت هان ! گفتم چرا نمیری تو ؟ گفت خجالت می کشم ! گفتم چرا ؟ گفت چی چرا ؟ دیدم داره فرافکنی می کنه دیگه گیر ندادم و یه راست با کله رفتم تو ! تو سالن منظورمه البته !

۴ – دیدم محسن و حسین اون جلو نشستن ، منم رفتن پیششون یه ذره به هم بخندیم ! مرتضی داشت سخنرانی می کرد البته از رو نوشته ! به نوعی کنفرانس می داد ! که تو تصویر زیر از کل میز کنفرانس فقط یه بطری آب پیداس ! اون کسی که اون ور سالن کت مشکی داره ، احراره . بچه ام خیلی خوش تیپه حیف که تو عکس هیچی معلوم نیست ! فکر کنم بس که خوش تیپه عکسش تار افتاده ! کنارشم امیره که معلوم نیست داره به کجا نیگاه می کنه. اونیم که خم شده سیاوشه که داره با مهرداد صحبت می کنه. این دوتا فرد متشخصی هم که در جلو می بینین ، یکیشون حسینه ( سبزه ) کناریشم علی. که البته گفتم شاید حسین رضایت نداشته باشه عکسش پخش شه تو نت واسه همین یه ذره سیاش کردم ! آخه می دونین بچه ام خیلی باحیاس ! (که اجازه رو صادر کرد دیگه !)

انجمن کامپیوتر دانشگاه آزاد شهرقدس

۵- این عکسو نمی دونم واسه چی گرفتم. دلم دلش خواست به دستم گفت عکس بگیر. منتها دست چپم چلمنه ، نیگا کن از کجا عکس گرفت ! این دستی هم که تو تصویر می بینین متعلق به محسنه. یه وقت فکر نکنین بچه ام منگله یا ضایعه نخاعی داره ها ، نه ، نمی دونم چرا تو این لحظه دستشو اینطوری کرده ! به هرحال خدا شفاش بده ! کناریشم که حسینه . کنار حسینم یه شخصیت ناشناسه که به حق مانند کوهی از عضله ، ریده به عکسه ما ! اون ته سالن هم قسمت خواهران بود که توی عکس هیچی نمی بینین از اون قسمت ! کار خوبی هم می کنین !

همایش انجمن کامپیوتر دانشگاه شهرقدس

۶- بعد از پر کردن فرما ، قبل از هر کاری به سمت احرار رفتم که روم به دیوار ، گلاب به روتون ، مسئول دادن فرم به دخترا بود ! و در گوشش گفتم که واسه چی منو خبر نکرده که زودتر بیام ؟ که رضام شنید ! کلن تو این سالنه هرکی در گوش یکی دیگه حرف بزنه همه می فهمن ! بعد احرار گفتش بهت پیامک دادم که ! منم دیدم که هم راست میگه هم قاطی کرده چون اولش یه چند تا فحش بهش داده بودم ! فرار کردم به سمت صندلیم و اورکتم رو بلند نمودم که ارواح خیکم بپوشمش که زرتی دفتر دستکم ریخت پشت صندلی ! آقا نگو صندلیاشون از این تاشو ها بوده که تا می شده بالطبع ! خب منم رفتم جزوه امو از رو زمین بردارم که دیدم ممد رضا گلستانی عقب نشسته . یهو خواستم یه سلامی عرض کرده باشم که بازم یهو گفتم که اون منو قیافتن نمیشناسه که ! خلاصه یَک ضایع بازی درآوردیم که درآوردیم ! دوست داشتم دربیارم !

خلاصه بعد از اینکه شماره شناسنامه های بابابزرگمونم ازمون گرفتن گفتن که عکس و اینام بیارین وگرنه حالتونو می گیریم ! به هر حال امیدوارم که این اکتیویتی بچه ها تا همیشه باهاشون باشه و در آینده هم اگه کاره ای شدن از این همایشا بذارن و بعدش هیچ غلطی نکنن و به جای اینکه مملکت چهار سال پیشرفت کنه ، چهار سال پسرفت کنه . دیگه با این بیت زیر پست رو به پایان می رسونم :

انجمن آی انجمن ، منم چو شیر ژیان ، مهمترین عضو تو ، منم و …… (خیلی حرف بدی بود نمی تونم بگم !)

پی نوشت ۱ : از مسعود خیرخواه هم که پیشکسوت همچین پستاییه یاد می کنیم همینجوری !

پی نوشت ۲ : می دونم که بچه های ما با جنبه اند و از تیکه های نازکی که به شوخی انداختم دلگیر نمیشن ولی اگه ناراحت بشن خب میگن دیگه !

یکشنبه, ۶ اردیبهشت ۱۳۸۸