تو دیگه چرا ؟

نوشته شده توسط حامد 150 نمایش

دبستان که بودیم یه روز معلم دیر کرده بود . چندتا از بچه های گنده ی کلاس نمی دونم چی خورده بودن که چت کرده بودن و با تمام قوا با مشت و لگد می کوبیدن رو میز . بعد از چند دقیقه مدیر اومد و گفت چتونه اینقدر سرصدا راه انداختین؟ کیه می کوبه رو میز ؟ همه خفه شده بودیم . گفت همه اتون برید تو حیاط . زمستونم بود . ما رو تو چندتا صف تقسیم کرد . بعدش رو کرد به یکی از بچه ها که باباش عضو انجمن اولیا و مربیا بود و گفت : همایون پور تو دیگه چرا؟ بیا اینور … بیا اینور . بعدش ما رو تا می تونست بشین پاشو داد .

نگرانم. از اینکه پس فردا بمیریم و قیامت بشه و بزنه و ما جهنمی بشیم. تو راه جهنم صف شده باشیم که یه دفعه خدا بگه: ممد تو دیگه چرا ؟ بیا برو اونور … بیا برو .

یکشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۸۹

سحرخیزان عزیز

نوشته شده توسط حامد 229 نمایش

تنها دو ثانیه دیگر تا اذان صبح باقیست

جمعه, ۲۲ مرداد ۱۳۸۹

مطففین

نوشته شده توسط حامد 96 نمایش

پیش دانشگاهی که بودیم یه معلم زبانی داشتیم که حرفای خیلی خوبی می زد . می گفت من زمان جنگ برای اینکه نرم جبهه اومدم سرباز معلم شدم و با هزارتا بامبول مارو نگه داشتن . الانم اگه می بینین میام درس میدم بخاطر اینه که میخوام دوسال دیگه بازنشسته شم وگرنه اصلا برام مهم نیست که بیام درس بدم .

وقتی بهش سلام می کردی صورتشو جمع می کرد انگار یه آدم پست بهش سلام داده باشه . درست حسابی درس نمی داد. نیم ساعت اول می گفت ریدینگو حفظ کنین ازتون می پرسم ، خودشم با برگه هاش ور می رفت . بعضی وقت ها هم از خودش تعریف می کرد . از پسرش . می گفت پسرم سیزده سالشه پارسال تو کنکور آزاد شرکت کرد الکترونیک تهران قبول شد . هیییییییییییییی …. چه دورانی بود حیف که دیگه تکرار نمیشه !

سه شنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۸۹

تکواندو ، کاراته ، کیوکوشین

نوشته شده توسط حامد 133 نمایش

وامصیبتا . به نظر می رسد ماجرای عجیب انتشار  تصاویر نمونه آزمایشی آیفون نسل چهارم اپل تاثیر بسزایی در روند فروش آن گذاشته است . واحسرتا . مشکل جدید آیفون ۴ نیز هنوز برطرف نشده است و مدیر روابط عمومی اپل می گوید : این مشکل چندان هم جدی نیست و با قاب جدید برطرف می شود . هی … دستت را بکش . من را ول کن .

وای بر من . حال چه خاکی بر سرمان خواهد شد؟ ما یکبار سر لو رفتن آیفون ۴ بدبخت شدیم و حال راهی جز مرگ برایمان باقی نمانده است . خدای بزرگ. اوه ! خودت ما را بکش! ما دیگر نمی توانیم زیر بار این فشارها دوام بیاوریم . وانفسا . واحافظا . این حادثه ی جانگداز را به تمامی ملل تسلیت می گوییم و به همین مناسبت تجمعی در میدان محسنی برگزار و شمع هایی زیاد روشن خواهد شد .

پ.ن : این وبلاگای در پیتو دیدین که مثلا میان خبرای آی تی رو میذارن فکر می کنن خیلی هم بلاگنویسن؟

دوشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۸۹

خواستگاری با مزاحمت

نوشته شده توسط حامد 924 نمایش

بعضی وبلاگا هستن که اصطلاحا کامنت خورن . یعنی مخاطب تحریک میشه به کامنت گذاشتن . بعضی وبلاگای دیگه هم با اینکه بازدید خوبی دارن ولی کامنت ندارن . علتش هم یا گودره یا پراکندگی مطالب یه پست . من جزو گروه آخری ام . البته داشتم خوب پیش می رفتم که نشد .

دیروز یه بنده خدایی میاد سایت معروفترین وبلاگنویس دخترو هک می کنه . بعد یه مطلب میذاره توش و به شکل خیلی مسخره ای ازش خواستگاری می کنه . برای دیدن متن فعلا از این لینک می تونین بهره بجویین. این قضیه مستمسک! مسخره کردن سایر بلاگنویسا شده و تا تونستن زهرا رو گرفتن دستگاه . مثلا یکی گفته من حاضرم با دختری که وبلاگ منو هک کنه ازدواج کنم!

راستش یه مدتیه یکی با پیش شماره ی ۹۱۲ حوالی ساعت دوازده تا یک بعد از ظهر زنگ می زنه موبایلم . اوایل جواب می دادم می گفتم بله؟ یه چند ثانیه صبر می کرد بعد قطع می کرد . تصمیم بر این شد که دیگه جوابشو ندم . چند روزی زنگ نزد تا اینکه دیروز یکی از بچه ها با خط خودش بهش زنگ و زد و گذاشت رو اسپیکر . یه دختره گفت الو … دوستم گفت ببخشید اشتباه گرفتم و اونم گفت خواهش می کنم . امروز دوباره زنگ زد جواب ندادم . با ۹۱۹ زنگ زد جواب دادم ولی حرف نزد . فکر نمی کنم تصادفی شماره ی منو پیدا کرده باشه . احتمالا باید از مشخصات دامین ردمو زده باشه . الان برای من جای تعجبه ، که اگه میخواد مزاحم بشه چرا با ۹۱۲ مزاحم میشه. بعدشم ، تا حالا شنیدین که یه دختر بخواد مزاحم تلفنیه یه پسر باشه ؟

یکشنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۸۹

رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون

نوشته شده توسط حامد 126 نمایش

اساسا اصلی ترین تفاوت آدما تو درونگرا یا برونگرا بودنشونه . آدمای برونگرا که هرچی تو دلشون باشه همونو بروز میدن و اکثریت هم از این تیپ آدمان . آدمای درونگرا اما اینطوری نیستن . ممکنه در ظاهر یه رفتار دیگه داشته باشن و در باطن یه طور دیگه فکر کنن . درونگراها کلا تو ارتباط برقرار کردن مشکل دارن و خیلی راحت احساساتشونو بروز نمیدن .

یکی از مکانای مناسبی که می تونن خودشونو تخلیه کنن دفترچه خاطراتشونه. البته الان به لطف پیشرفت تکنولوژی می تونن بصورت ناشناس احساسات و افکارشون رو با بقیه تقسیم کنن هرچند که بازم به اندازه ی برونگراها تخلیه نمیشن . جالب اینجاست که درونگراها با همدیگه نمی سازن و رابطه ای بینشون شکل نمی گیره.

شخصا به شدت درونگرام . بخاطر همین دوست صمیمی نداشته و ندارم . شاید خوندن مطالب وبلاگم برای کسایی که منو میشناسن خیلی جذاب باشه چون متوجه باطن من میشن . برای منم خیلی جذابه که وبلاگ یکی از آدمایی که میشناسمو بخونم ولی خب ، تا حالا کسی نبوده . شایدم نباشه .

چهارشنبه, ۶ مرداد ۱۳۸۹