چکمه ی استاد!

نوشته شده توسط حامد 145 نمایش

سلام سردم رو در این هوای گرم پذیرا باشید!(و شاید هم برعکس!) اگر خوشحالم از خوشحالی توست و اگه ناراحتم از سقوط تو! به قول شاعر شیرین سخن:

درگوش اون چی گفتی     بپا تو جوب(چاه) نیوفتی!

به تازگی مطلبی رو خوندم که واسه دو سال پیشه(پیش است!) ولی دوست دارم که بگم. می تونین این مطلب رو اینجا بخونین. بله ، کلیتش اینه که اندام لیندسی(لیندزی درسته) همش پروتزیه و هیکل واقعیش این نیست. خب اینو که خودمم می دونستم ، کافیه شما عکسای قدیمی لوهان رو با تصاویر جدیدش مقایسه کنین! ور اومده!

برادر من ، نه ببخشید از بس که من فمینیستم همه رو مرد می بینم خیر سرم! بله ، فرزندان مونث من! وقتی که میگن چکمه هاتون رو نذارید روی شلوارتون ، حتما یه چیزی می دونن. این نوع پوشش کاملا غربیه و  بیشتر زنان سلبرتی و هرزه ی اونور آبی به این شیوه در مظان عمومی ظاهر میشن!(یک غلط معنایی فوق العاده بد تو این پاراگراف داشتم! هرکی پیدا کرد ، جایزه اش محفوظه!)

اگه اهل نت و نت بازی بوده باشین(بازم یه غلط دستوری دیگه! حامد چته تو امروز؟!) حتما به این پی بردین که از تعداد سایتای غیر اخلاقی کاسته شده و وبلاگای و سایت هایی که تصاویر دختران محترمه رو در دید عموم میذاشتن به اضمحلال گراییدن! من فکر می کنم یکی از دلایلش سختگیری و تحت پیگرد قرار گرفتن وبمسترها باشه ولی یک علت مهمتر ، گسترش سایت هایی مثل کلوبه. قبلا یه یاهو مسنجر بود که وقتی ذکوران همجنسم می خواستن میل به جنس مخالفشون رو تامین کنن ، باید انواع و اقسام دردسرها رو می کشیدن تا بفهمن طرفشون دختره! ولی کلوب این عملیات رو برای همه انجام داده و دیگه نیازی به خواهش و تمنا هم نیست!( چرا نگارنده اینقدر رو به فساد است ، بر همگان پوشیده است!)

بعضی معلما و اساتید هستن که فکر می کنن نمره رو میخوان از مال باباشون بدن. ببخشید از اموال باباشون!(بدتر شد که!) یا به بهانه های واهی الکی نمره کم می کنن. مثلا تو یه درس شفاهی یا عملی خیلی آسون میگن تا ده میشمارم اگه بازم جلو چشمام بودی یه نمره ازت کم می کنم! و کم هم می کنن! شما فرض کنین آسونی این درس به حدیه که با حفظ شعر یه توپ دارم قل قلیه تو مهد کودک میشه مقایسه اش کرد ! اونوقت میگن که به کسی هم از ۱۹ بالاتر نمیدم! خب نده ! به ناخونم!

دوستان من! وقتی کسی داره صاف راه میره بعد یهو زارتی می خوره زمین ، بهش نخندین. خودتونو کنترل کنین و بعد برید یه گوشه و تا می تونین خودتونو خالی کنین. بنده خدا غرورش جریحه دار شده ، خودش که نمی خواسته بخوره زمین. (من زمین نخوردم ، بلکه چون داره زمستون میشه و یخبندون، داشتم نصیحتتون می کردم!)

آقا وقتی نقل قول می کنین و شنونده ازتون می پرسه چی شد که بحث به اینجا رسید ، جوابشو بدین! سفسطه نکنین و نگید به به چقدر امروز هوا بسی خوب است!( نفهمیدین چی میگم؟ عیب نداره اونی که باید بفهمه ، فهمید!) فعلا مرا به خدا بسپارید که مغزم گ…. و نمی تونم جمله ها رو به هم بچسبونم!

پی نوشت: حالا پروتز یعنی چی؟

سه شنبه, ۲۶ آذر ۱۳۸۷

آدمای استرسی !

نوشته شده توسط حامد 75 نمایش

سلام خنکم به شما. طبق پیش بینی خودم ، روند اضمحلال گونه ای رو به سوی انحطاط در پیش گرفتم و به زودی به زوال کامل خواهم رفت! یا باید با این شرایط ساخت تا مثل ایدز کم کم از بین ببردت یا اینکه باهاش مبارزه کنی و سلامتیت برگرده. من اهل مبارزه نیستم!

چندی پیش از این ، یه پستی داده بودم با عنوان آدمای خونسرد و ویژگی های کساییکه خونسردن رو بیان کردم. این پست خصوصیات و خصلت های آدمای استرسی رو به نقد میگذاره.

۱- آدمای استرسی همیشه توی آزمون ها نمره ی کم میارن حتی اگه برگه ی امتحانیشون با بقیه مو نزنه !

۲- آدمای استرسی باید واحدهای عملیشون رو حذف کنن!

۳- آدمای استرسی از اتوبوس جا می مونن حتی اگه اتوبوس جلوی پاشون وایسته و خالی هم باشه!

۴- آدمای استرسی روزایی که باید زود برسن ، دیر می رسن و روزایی که میخوان دیر برسن ، زود!

۵- آدمای استرسی چند تا از امتحاناشون توی یه روز و یه ساعت می افته!

۶- آدمای استرسی وقتی در امتداد خیابون راه میرن به اتومبیل هایی عبوری میگن بیا منو له کن!

۷- آدمای استرسی هر جا می ایستن ، تاکسی ده متر جلوتر یا عقب ترشون می ایسته!

۸- آدمای استرسی وقتی میخوان با اتوبوس برن ، نیست و مجبور میشن با تاکسی برن!

۹- آدمای استرسی وقتی میخوان با تاکسی برن ، هیچ ماشین و اتوبوس و مینی بوسی نیست و مجبورن ساعت ها منتظر ماشین باشن!

۱۰- آدمای استرسی سر کلاس پ…… حواسشون میره سمت یه نقطه و درس رو متوجه نمیشن!

۱۱- آدمای استرسی همیشه دو نفر حراف تو اتوبوس پشتشون میشینن!

۱۲- آدمای استرسی هیچ وقت جا براشون تو س… نیست!

۱۳- آدمای استرسی جز خاطره های بد ، هیچ چیزی توی حافظشون ذخیره نمیشه!

۱۴- آدمای استرسی گواهینامشون ۶ ماه بعد از قبولی به دستشون میرسه!

۱۵- آدمای استرسی وقتی میخوان برای گرفتن یه جزوه فوق مهم ، هماهنگی کنن ، شارژ باطری گوشیشون تموم میشه و باطری زاپاسشون شارژ نداره!

۱۶- آدمای استرسی پول هفت نفر رو حساب می کنن درحالیکه باید پول یازده نفر رو حساب می کردن!

۱۷- آدمای استرسی کرایه ی ۶ نفر رو حساب می کنن درحالیکه باید کرایه ی ۴ نفر رو حساب می کردن!

۱۸- آدمای استرسی مجبورن یه چمدون رو با خودشون همه جا ببرن!

۱۹- آدمای استرسی به هیچ وجه نمی تونن حرفی رو که میخوان بزنن!

۲۰- آدمای استرسی اصلا حرف نمی زنن وقتی هم که حرف می زنن ، تلفن طرف مقابل زنگ می خوره!

۲۱- و این داستان ادامه دارد …

بعد از خوندن موارد بالا پیشنهاد می کنم پست آدمای خونسرد رو هم از نظر بگذرونید و ببینید که چطور میشه از عرش به فرش رسید! فعلا تا یه پست دیگه خداحافظتون و حافظش!

چهارشنبه, ۲۰ آذر ۱۳۸۷

زیبارویان جستن ، فکر رستن باش ۲

نوشته شده توسط حامد 115 نمایش

درود . می دونی از سقف آویزون بودن چقدر سخته؟ می دونی خوابیدن کف زمین چقدر طاقت فرساست؟ می دونی نشستن تو حموم و خیره موندن به دیوار روبه رو تا چه حد وحشتناکه؟ اگه می دونی پس خودتو نکش!

حس غریبی است. آرزو دارم هیچ بنده ای این حس رو تجربه نکنه چون اون وقته که همه کارای دنیا بخوابه. حس کرختی ، بی حسی. شور در من مرده و روشنی تو دلم کور شده. یکی دو تا سوراخ سفید که ناشی از نوره جلو روم هست. باید انگشتای اشاره ام رو بکنم توشون و با زور پارشون کنم. ولی نمی دونی جر دادن این پرده ی تاریک چقدر سخته. مثل همون آویزون موندن از سقف می مونه.

آدمایی که دنیا رو نمی خوان یا نمی تونن که بخوان بهتره که بی خیال زیباییاش هم بشن. باید از فکر چیزایی که لذت می برن بیان بیرون چرا که لذت براشون نوشته نشده. تو تقدیرشون نیست. مثال می زنم. مثلا شما یه کوه سرسبز و پر دار و درخت رو می بینین و خوشتون میاد. حال می کنین. اما نباید به حدی زیباییش چشمتون رو کور کنه که شیفته اش بشین. چون نمیشه اون کوه رو به شما بدن و نمی تونین مالکش باشین. ولی می تونین برید وسط بیابون و یه تپه ی شن رو به نامتون سند بزنین. در نتیجه باید از زیبایی های دنیوی چشم پوشی کنین اما اینکار شدنی نیست.

همیشه این سوال برام بوده که ما برای چی آفریده شدیم و آفریده میشیم؟ هدف اینه که کار کنیم و از زندگی راضی باشیم؟ یا زندگی کنیم برای یه دنیای دیگه؟ یا شایدم مخلوطی از این دوتا. اما چه فایده داره؟ به فرض ما وارد یه دنیای بی پایان شدیم . تا ابد میخوایم چیکار کنیم؟ یعنی حرفی یا کاری می مونه واسه زدن و انجام دادن؟ اصلن چه دلیلی داره که خلق بشیم و این کارا رو بکنیم؟ نمی خوام از حرفم برداشت کفرگویی بشه ، ولی آیا خدا مارو برای سرگرمی بوجود آورده؟ بگذریم ، گویا درک من از فهمیدن این مسائل عاجزه.

برگردیم سر خونه ی اول. من همیشه احساس آرامش می کردم. احساس بی غمی. ولی الان نمی دونم چه حسی دارم ، تشخیصش برام دشواره. شایدم چندتا حس متفاوت رو با هم دارم که دائما در حال تغییر موضع ام. اما چیزی که الان مهمه استراحت فکریه. باید یه مدت به هیچ چیز فکر نکنم. نه به درس ، نه به آینده و نه به حال. شایدم این طرز فکرم اشتباهه ، نمی دونم. دیگه سخن زیادی نمیگم و فعلا شما رو به خدا میسپارم.

پی نوشت: حالت پاد انثای شدید پیدا کردم. چه کنم؟

سه شنبه, ۱۹ آذر ۱۳۸۷

عکس و مکث ۲

نوشته شده توسط حامد 1,070 نمایش

سلام محبوبانم! سرخی چشمام از اشک نیست ، از خاکم نیست ، حتی می تونم بگم که از افتادن مژه توی چشمم هم نیست. بس که زل زدم به دیوار تا ببینمت ، پلکم گیر کرد و چشمم خشک شد و در نهایت رنگ سفیدش به قرمزی گرایید. ( چرا چرت میگم؟)

من یه آدم گرمایی هستم و پاییز و زمستونو دوست دارم. دوست دارم توی هوای سرد درحالیکه داره برف میاد یا داره نم بارون می زنه ، تو یه خیابون خلوت که اطرافش درختای بی شاخ و برگ و پای اون درختا یه جوب آب وجود داره قدم بزنم. هنوز به تنها بودن یا نبودنش فکر نکردم ولی تنها قدم زدن رو زیاد تجربه کردم. ضمنا این نوشته ی من ممکنه شبیه به یه مطلب تو یه وبلاگ دیگه باشه و خب به هرحال منم باید از یه جا الگو بگیرم دیگه!

روز دانشجو و روز خودم بر خودم مبارک!

من هرچی فکر می کنم می بینم هیچ مطلبی ندارم که بنویسم. بنابراین مجبور میشم آهنگ بذارم واسه دانلود یا اکانت اینترنت خیرات کنم . ولی برای تنوع هم که شده میخوام تو این پست یه چند تا عکس باحال بذارم. یه تعداد زیادی تصویر جالب دیگه هم داشتم که بخاطر سهل انگاری خودم از روی هاردم پاک شد.

چون حجم تصاویر بالاست برای دیدن باقی عکس ها حتما به ادامه مطلب مراجعه کنید!

چه اشکالی داره؟ یه بار که حدودای ساعت ۷ صبح داشتم می رفتم به محل تحصیلم ، دیدم یه دختر سیزده چهارده ساله داره دوچرخه سواری می کنه. چون نمی تونه تو ساعتای شلوغ بیاد بیرون مجبور شده اون ساعت از خواب بیدار بشه و سوار دوچرخه بشه. شایدم نه یه مسئله ی دیگه ای بوده به من و شما چه اصلا ! من نمی دونم رانندگی دوچرخه و موتور چه مشکل شرعی برای خانما ایجاد می کنه که سوار شدن بر ترکش نمی کنه؟ فهمیدین چی میگم؟ قیافه رو! منظورم اینه که بانوان ترک موتور سوار میشن خب حالا بیان راکب موتورم بشن. هان؟

برای دیدن سایر عکس و مکث ها رجوع بشه به ادامه مطلب.

ادامه مطلب …

شنبه, ۱۶ آذر ۱۳۸۷

پیشه ی مرد! اینترنت رایگان برای ایران

نوشته شده توسط حامد 315 نمایش

سلام بر تو ای گرامی! از ندیدنت کرختم با دیدنت مذابم ! نمی دونم آخه چرا همیشه در رنج و عذابم ! اینم نمی دونم که تو وهمی یا اینکه من سرابم ! اگه بازم منتظر آبمی ، بدون که سقا نیستم چون تشنه ی به آبم!

دو خط بالا شاهکار خودم بود! من تمام ناشدنی ام ! اما در اصل برای حرف زدن تموم شدم. دیگه حرفی نیست که نزده باشم و کاری نیست که نکرده باشم ( دروغ میگم ، هست!) دنبال یه پیشه می کردم. مثلن فلاحت پیشگی یا سعادت پیشگی! کسی چه می دونه شایدم عاشق پیشگی!

بگذریم. بعد از یه مدت اومدم با چند تا اکانت اینترنت جدید. هر کدوم از این اکانت ها دارای سه ساعت اینترنته و اگه دیدین که وصل نمیشه دو حالت داره : یا اینکه کلا اکانت باطل شده یا اینکه یکی قبل از شما استفاده کرده! البته احتمال اولی کمه ولی اگه بازم اکانت خواستین به من خبر بدین . مثلن اینجا نظر بدین و ایمیل صحیحتون رو وارد کنین. یا از طریق پیغام رسان یاهو و یا پیغام خصوصی توی انجمن یا ایمیل و هر راهی که به ذهنتون می رسه.

برای رفتن تو عمق گوگل : اینترنت رایگان ، اینترنت مجانی ، اینترنت مفت ، هیلاری داف! ، محمد رضا گلزار! ، یوزارسیو ! ، یوزارسیف ! ، گلشیفته فراهانی ! ، حامد حجازیان و از این قبیل!!!

Username : thk47078   Password : 495747

Username : thk47077   Password : 161451

Username : thk47076   Password : 548619

Username : thk47075   Password : 533377

Username : thk47074   Password : 534743

حدالمقدور نام کاربری و پسورد رو دوباره تایپ کنین و از کپی کردن بپرهیزین! شماره تلفن تهران ۹۷۱۸۱۴۸ برای دیدن شماره تماس سایر شهر ها روی ادامه مطلب کلیک کنید.فعلا خدایارمون!

پی نوشت: درسته این اکانت ها رو از سایت تبیان گرفتم!

نکته ی مهم : دوستان عزیز من ! تمامی اکانت های موجود در سایت به اتمام رسیده و به نوعی از اعتبار ساقط شده! و من دیگه توی سایت بدین شکل اکانت قرار نخواهم داد. اما اگه شما دلبندانم از این اکانت ها خواستین از طرق زیر اقدام بفرمایید:

۱- یکی ایمیل حاوی متن اینترنت رایگان به ایمیل hejaziannejad@gmail.com بفرستید. حالا اگه خواستین چیزای دیگه هم از خودتون اضافه کنین ایرادی نداره ، فقط من بفهمم که اکانت میخواین کفایت می کنه.

۲- نام کاربری lojikar در پیغام رسان یاهو. با این آی دی هم می تونین به من اطلاع بدین.( سریعتر جواب میدم)

فقط خواهشا برای درخواست اکانت توی سایت کامنت نذارین. ممنونتون میشم.ضمنا اول ببینین که این اکانت ها تو شهر شما ساپورت میشن یا نه ، بعد درخواست کنین.

ضمنا می تونین از فرم تماس با ما در بالای صفحه هم استفاده کنین. یا از این لینک.

ادامه مطلب …

جمعه, ۱۵ آذر ۱۳۸۷

مغروق شعرم ، گرفتار یار!

نوشته شده توسط حامد 85 نمایش

درود بر تو ای فرخنده حال ! یه دوری تو آسمون چشمات زدم ، خیلی آلوده بود! پر از غبار محلی و گرد و خاک ولی دریغ از یه قطره بارون! گند زدی به پروبالم حالا باید برم تو برکه و بدنو بزنم به آب!

هیچ اتفاق خاصی نمی افته که بخوام راجع بهش بنویسم. فقط دیروز که داشتم با همون اتوبوس بادپا از دانشگاه می اومدم خونه ، از یه طرف آفتاب مغز نداشته ام رو آب می کرد. از یه طرف یه مرد سیگاری که بلند بلند و بالهجه با موبایل حرف می زد کنارم نشست. بوی گند سیگار می داد. از یه طرف (از طرف پشت) دو تا دختر نشستن پشتم و تا می تونستن حرف زدن. از کار و درس گفتن تا شوهر و زنای چادری! (منظور زنان چادری می باشد!) بازم نتونستم برگردم و ببینم کی هستن. خب می دونین ، خیلی ستمه اگه برمی گشتم و نگاشون می کردم!

تو آپدیت سایت تنهام. یکی که ماهی یه بار ، به ضرب زور میاد یه چیزی می نویسه. یکی دیگه میگه دپارتمان سینمات با من. هر وقت منو می بینه ، توی پیغام رسان یاهو ، پشت تلفن و هرجا که منو پیدا کنه میگه دپارتمان سینمات بامن! تازگیا توی خوابم ولم نمی کنه ، خواب دیدم که توی یه فضای مه آلود و وهم آلودم و درختا برگ ندارن و خشکن. بعد یه جسم سیاه از دور میاد و در حالیکه به طرز وحشتناکی داره می خنده ، میگه: یوهاهاهاها ! دپارتمان سینمات با من! و دیگران هم که بسی شعار میدن ولی به عمل کار برآید!

جناب آقای ناطق نوری در مصاحبه ای بعد از تشکیل اتاق فکر گفتن: ما آرزومونه که همه با هم نزدیکی کنن! من توی فرموده ی ایشون هیچ دخل و تصرفی نکردم! بعدن از من خرده نگیرین!

راستی بالاخره بعد از کش و قوس های بسیار The Dark Knight رو از نظر گذروندم. به معنای واقعی کلمه ، فیلم بود! ملذوذ گشتیم! اره ۵ رو هم رؤیت نمودیم و حالمان حسابی به هم خورد!

این خواجه هم بعضی وقتا شعرای قشنگی میگه! مثلن با اندکی دخل و تصرف میگه که :

بی مزد بود و منت ، هر خدمتی که کردم

                         یا رب مباد کس را ، مخدوم بی عنایت

در زلف چون کمندش ، ای دل مپیچ کان جا

                            سرها بریده بینی ، بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را ، خون خورد و می پسندی

                              جانا روا نباشد ، خون ریز را حمایت

یادتونه قبلا ابیات مرگیمو گذاشته بودم؟( یعنی قرار داده بودم توی سایت!) حالا ادامه ی این بیت ها رو خدمتتون عرضه می کنم ، فقط چون من سروده های خودمو خیلی دوست دارم ، هیچ انتقادی رو به ساختار اشعارم نمی پذیرم!

زندگیم رو به زواله ، رو به موت و رو به سرما

                        آینده سیاه و تیره ، خاک گرفته قاب فردا

نزدیک لحظه ی آخر ، خنده ی مرگو می بینم

                         تپشای قلب تنگم ، میشن آروم توی سینه ام

کم کمک چشمامو بستم ، دیگه من کارم تمومه

                                 به وصال خود رسیدم ، اما قسمتم نبوده

خسته از کلیشه ها دل ، از همه تاریکی و ظل

                               تشنه ی عمر دوباره ، رهایی از خاک و از گل

حالا که شعر و شعر بازیه با یه بیت از TM این پست رو به پایون می رسونم!

به خیالم روزی صدتا یار داری – واسه همه قمیش میای و ادا داری ! از ادامه ی ترانه هم بگذریم! تا بدرودی دیگر بدرود!

پی نوشت: آیا هیچ می دانستید که نام همسر جان واریو (بازیکن استقلال) ، پولی می باشد؟!!

جمعه, ۱۵ آذر ۱۳۸۷