تو خیالمی وقتی هرکسی با عشقش از کنارم رد میشه ، تو خیالمی هرجا باشم هرجا باشی هر لحظه تا همیشه !

خزنامه های من برای ریاست جمهوری !

نوشته شده توسط حامد 62 نمایش

سلام و سلام  ! اگر دیدی خیاری بر درختی تکیه کرده ، بدون که خیار نبوده ، حامی موسوی بوده ! ( حالا خوبه ما خودمون حامی موسوی هستیم ! الان درستش می کنم !) یعنی اینکه هرکی عاشقه به موسوی رای میده !

به به ! واقعا حظ می کنم وقتی می بینم امیر تتلو هم خودشو قاطی آدما حساب کرده ! یا وقتی که پی می برم حمید فرخ نژادم فکر کرده کسیه ! میرم تو سایت متحجر فارس . به به ! عجب درو دافایی ! دیگه خرکیف میشم وقتی میرم تو این وبلاگ و می بینم یک دختر ترشیده چطور از فاطمه رجبی حمایت کرده ! می چسبم به سقف ! دیگه به غایت لذت می رسم وقتی فکر می کنم به اینکه هفته ی دیگه دو تا امتحان مهم دارم و الان میخوام اینجا رو آپدیت کنم ! به به ! ( این پست قبل از امتحانا نگاریده شده بوده !)

من قبل از هر چیز بگم که واقعن متاثر شدم وقتی آقای احمدی نژاد غم انگیزترین روز زندگیشونو بازگو کردن. سینه خواهم شرحه شرحه از فراق واقعا ! خاتمی هم غم انگیزترین روز زندگیش روزی بود که به سمت رییس جمهور ایران گوجه پرت کردن و کل حضار به نشونه ی اعتراض سالن رو ترک کردن. بگذریم. به هرحال به نظر من رییس جمهوری برای آقای احمدی نژاد زود بود و ایشون هم مثل علی دایی حیف شد !

چندی پیش گفته بودم که برنامه های خودم رو برای ریاست جمهوری اعلام خواهم کرد. خب الان وقتش رسیده و بخشی از برنامه ها و اهداف من رو از نظر میگذرونین :

۱- در بدو ورودم به پاستور ، تورمو می کنم نیم رقمی !

۲- اوباما رو میارم سعدآباد با هم یه چایی می زنیم و یه دیزی مشتی مهمونش می کنم. بعدش میشینیم پا قلیون !

۳- از اونجایی که بزرگترین مشکل مملکت ما گرون شدن خیاره ( منظورش میوه اس !) حتمن یه فکری واسه میوه جات می کنم . واسه این کار هم برنامه دارم. میخوام برم زمینای بایر کویرلوت و بکنم زمینای حاصلخیز کشاورزی !

۴- برای هدایت جوونا به راه راست از اهرم زور استفاده نمی کنم بلکه فرهنگسازی می کنم. اول از همه مدارس رو به اختلاط می کشونم و بعدش هم برای اینکه کلهم اجمعین فرهنگ داشته باشن میگم که هیچ کس حق نداره لباس بپوشه ! شاید این فرهنگسازی در کوتاه مدت جواب نده اما در درازمدت قطعا نتایجش رو خواهید دید ! ( شوخی می کنما ! پس فردا پیچ نشین !)

۵- به دانشجوها بها میدم. همه می دونن که من چقدر دانشجوها رو دوست دارم ! مخصوصن خوشگلاشونو !

۶- به دخترای دم بخت هم کمک می کنم که نترشن ! حتی میخوام از عراق و افغانستان پسر وارد کنم !

۷- حتمن یه وزارتی رو به خانم ها محول می کنم. فقط نمی دونم کدوم وزارتو ولی باید یه وزارتی باشه که لازم نباشه وزیر بره خارج از کشور ! یهو دیدی خارجیا به وزیر دست دادن و بعد وزیر مجبوره نهی نهی کنه !

نهی نهی !

۸- واسه ازدواج جوونا هم یه فکری می کنم . احتمالن از همین الان شروع کنم. به زودی سری دومه راه های درخواست رو میرم ! البته طنزشو !

۹- چهار پنج تا از این موشک جدیدا میفرستم فلسطین و اسرائیلو با خاک یکسان کنه ! هم از فلسطینیا راحت میشیم هم از اسرائیلیا هم فاله هم تماشا ! اصلن یه چند تا دیگه هم می فرستیم به اقصا نقاط جهان گیتی ! حال میده !

۱۰- نفتو میذارم تو سفره ی مردم . آقا بپا نفتی نشی !

۱۱- بعد از اینکه در ورزش مفرح فوتبال گلی زده شد ، به جای لفظ نامانوس گل ، همه بگین : لا اله الا الله !

۱۲- نفری هفت میلیون به مردمه پایین هیجده سال بابت سهام گازوئیل میدم ! برید حالشو ببرین کوچولو موچولوها ! ها ها ها ها … ! ( بچه بازه پست فطرت !)

۱۳- اما واسه دانشگاها . دخترای جوونو می کنم استاد دانشگاه ! اونوقت ببینین جوونا چه میل و رغبتی به درس و علم و دانشگاه پیدا می کنن !

۱۴- حتمن یه سر مسکو میرم ! شنیدم آدمای خوبی اونجا هستن !

۱۵- ورزش رو تو مملکت توسعه میدم. می دونین ، من به ورزش خیلی علاقه مندم منتها نمی دونم چرا ورزش نمی کنم. شدم مصداق جمله ی امام !

خب دیگه برنامه ام نمیاد و امتحانم دارم ! اما نکته ی اساسی کاندیداها اینه که همشون زن دارن و همسراشونم همیشه پیششونن و دست در دست هم میدن به مهر ! ولی من که زن ندارم !

خب حالا بریم سر یه بحث انتخاباتی دیگه. امروز که داشتم با اتوبوس رجعت می کردم به منزل ، تنی چند از جوانان برومند و غیور کشور که بسیار هم راحت و ازقضا بددهن هم بودن و هیچ رعایت انتهای اتوبوس رو نمی کردن ، در حال گفتگو و بحث با همدیگه بودن. ( جاهایی که نقطه چین گذاشتم یعنی اینکه حرفای بد بد می زدن !) ( و اینکه چرا من اعتراض نمی کردم این بود که کمی اغراق کردم ! زیادم داد نمی زدن !)

بد دهنه : ………. ممد ………. . خاتمی بی بند و باری رو رواج داد ولی اگه موسوی بشه گه می زنه !

نصفه بد دهنه ! : خوبه دیگه ! پس به موسوی رای میدی ؟

بد دهنه : احمق ! ( یه حرف بدی زد که من احمق رو جایگزینش کردم !) تو الان میری حال می کنی ، پس فردا که زن بگیری تو خیابون ………………….. !

بعد از یه مدت ….

بد دهنه : این اسکولو ببین ، استیلشو نیگا ! اصلن این کیه پیش کروبی وایستاده ؟

رفیقش : چه می دونم کیه ، حتمن خواسته بره پیش بچه محلاش بگه ما هم هستیم ! ( کرباسچی منظورشون بوده !)

بد دهنه : ………………… کروبی !

خب دوستان بدرود ! ( حال کردین چقدر ناگهانی خداحافظی کردم ؟!)

پی نوشت ۱ : یکی از افتخارات سایت اینه که مرتضی خانه قنقره یه کامنتی واسه ما گذاشتن. بسیار از ایشون و سایر کسانی که وقتی به یه جایی می رسن بازم میان کامنت میذارن تشکر می کنیم ! زیاد !

پی نوشت ۲ : اگه بتونم از درگیریای فکری خودم کم کنم قطعا مطالب فوق العاده ای می نگارم که علاوه بر اینترنت ، دنیا رو تکون خواهند داد !!! ( خالی بند !)

یکشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۸۸

منفی تر از من دیگه نیست !

نوشته شده توسط حامد 74 نمایش

سلامم را پاسخ نخواهید گفت ! چه کسی می خواهد بیاید ؟ چرا ؟ کی ؟ کجا ؟

باز این نمودار لعنتی سینوسی احوالم رو سه پی دوم گیر کرده که یکی از دلایل مهمش تنهاییه و تنهایی هم بالطبع فکر و خیال به سراغ آدم میاره. به هرشکل. خب بعضی از مطالب هستن که هم نگارنده و هم خواننده از اون لذت می برن. بعضی از نوشته ها هم هستن که فقط نویسنده باهاشون حال می کنه و این پست هم از این سری پستاس. دوست دارم هرچند وقت یه بار پستی از شعرایی که تو اوقات بیکاری از خودم ول میدم برم. اما من قبلن احترام و ارزش بیشتری واسه شعرام قائل بودم ولی الان چون افکارم محدود و محصور شده اون طوری که میخوام نمی تونم شعر بگم. بگذریم که سخن دوست از دور خوش است !

توی برزخ و دوراهی ، مجازات بی گناهیم

                          دشمن بالفطره ی من ، رفیق فاب تباهیم

نمیشم رها و آزاد ، به برون راهی ندارم

                        زیر این شکنجه ی سخت ، نشاید دووم بیارم

لحظه های رفته ی من ، همه پوچ و بی ثمر بود

                              از همه اخبار عالم ، غیر غم دل بی خبر بود

شاه من بدون دربار ، کشورم همیشه سربار

                          قحطی و جنگ و تجاوز ، همیشه برپا و درکار

مسخ و جادو و طلسمم ، نحسی چسبیده به اسمم

                                کرختی و سستی محض ، ملغمه شدن به حسم

مردما وجود من رو ، به درون آب سپردن

                        معکوس نبض دلم رو ، به شماره می شِمردن

منفی نگری مطلق ! فقط درباره ی بیت اول بگم منظور اینه که برزخ دشمن بالفطره ی شاعره.

صداقتم به کوزه اس ، خاک مماس پوزه اس

                           پرهیز من از طلب ، نخوردنم به روزه اس

شکست و باز شکستی ، ثبت شده توی عمرم

                                من که یه عمری مدام ، تو سجده سر به مهرم

آفت من زندگیست ، نجابتم بندگیست

                       نخ عروسک دل ، سرش تو دستای کیست؟

واکنشی نمیشه ، نمی بینم کو ترغیب ؟

                       عنصر روح و تنم ، منتظره یه ترکیب

اصلن نمی تونم مثبت فکر کنم !

مرگ خدا به من باد ، اون که نفس به من داد

                          اونکه منو نمی دید ، نمی رسید به فریاد

تو چنگ غصه هامو ، مقهور قهر دنیام

                         سلام مرگ به من گفت ، طلوع نمیشه فردام

اینم از همون سری شعرای مرگیه !

تو مثل من نبودی و ، دستم بهت نمی رسید

                         تو اوج آسمونایی ، من رو زمین بدون دید

سیاهیای صورتم ، مایه ی ننگ و شرم تو

                      تیرگی نگاه من ، لکه ی درک و فهم تو

همیشه از قصور تو ، شاکی ام اما سربه زیر

                         چیزی نمی گفتم بهت ، ای پریزاد بی نظیر

اما ندیدی حالمو ، چشم دلت تو کور شده بود

                      شاید که این ندیدنت ، از شدت نور شده بود

این شعر ناقصه و یه چند تا بیت دیگه لازم داره. ضمنا باید جای بیتاش هم باید یه مقدار دستکاری بشه.

با دوتا چشم پر غضب ، دشمن به من خیره شده

با نفسای آتشین ، کم کم به من چیره شده ، دنیا به روم تیره شده

خرما بودم شیره شدم ، گیرا بودم گیره شدم ، با چند تا شعله ی سیاه ، بی صور و بی سیره شدم

همیشه بوده با منش ، روح قساوت و تنش ، آمیخته مکر و پلیدی ، با هر سرشت اندر سرشت

یه روز سلام گرمشو ، یه روز نگاه سردشو

                           موندم که چه باور کنم ، امروز یا روز بعدشو

از دور نگاهم می نمود ، نگاه ز چشمم می ربود

                              دو پلک نمدارم بسوخت ، بر آتشش او می فزود

با درد عادی می شدم ، با طرد بازی می شدم

                              او سرنوشتم می نوشت ، با مرگ راضی می شدم

با خود زمان ها گریه کن ، گریه به سود چه کِسی

                                شب ها دعا رو پیشه کن ، تا ای خدا ، تو ، به دادم برسی

آهم ز بیماری نبود ، نبضم به او خو می گرفت

                        سروها استاده اند ، بته ام به پایش می نشست

اینم یه شعر نسبتن قدیمی بود که بازم ادامه داره. این نشون میده که اگه من فکرم آزاد باشه می تونم بیتای جالب و پر آرایه ای از خودم استخراج کنم !

وقتی عشقت برمی گرده ، دنبال چشات می گرده

حسابی تنت می لرزه ، دلت از نگاش می ترسه

اما باز میخوای ببینه ، دوست داری جلوت بشینه

                          دوست داری تن نحیفت ، از نگاش عشقو بچینه

خب برای این پست کافیه. فقط من یه چند تا چیز بگم. یکی اینکه تعداد زیادی از بیتا رو نمی خوام اینجا بیارم. یکی دیگه هم اینکه یه تعداد از شعرا کامل نیستن و میخوام کاملشون کنم. یه نکته ی دیگه هم اینه که من اصلن خودمو شاعر نمی دونم چون هرکسی می تونه با یه ذره فکر شعر بگه و بیتای بالا هم که شعر نبودن بلکه به نوعی ترانه بودن. به هرحال برای خودم آرزوی موفقیت و پیشرفت دارم و امیدوارم هرچه سریعتر فکر و روح و روانم آزاد بشه ! فعلا بدرود !

پی نوشت ۱ : شهادت حضرت فاطمه (س) رو هم از طرف خودم تسلیت میگم.

پی نوشت ۲ : برای دیدن پک قبلی بیتا به لینک روبه رو برید. باید از تو گفت !

پنجشنبه, ۷ خرداد ۱۳۸۸

دستبند سبز دانشجوهای دانشگاه شهرقدس !

نوشته شده توسط حامد 603 نمایش

سلام و درودی وافر تقدیم به پیشگاه تو و همه اهل و عیالات ! تو بس زیبایی و من در کفاتم ، هر دم رد میشوی اندر وفاتم ، به هرسویی روی من در قفاتم ، هرکجا رو بنگری دنبال چشاتم و محو نگاتم و حرف می زنی جذب لباتم !

به به ! عجب هواییه امروز ! دونفره ی محض ! حال میده تو این هوا و زیر بارون با رفیقتون برید تو یه آلاچیق و بساط منقل و قلیونو به راه کنین ! بعد زل بزنین تو صورت رفیقتون و اونم برگرده نگاتون کنه و دو تا مشت بکوبه تو فرق سرتون ! به به !

خب به انتخابات نزدیک میشیم و من فکر می کردم که دانشجوهای دانشگاه ما از سیاست و این حرفا چندان دل خوشی ندارن و بالطبع اطلاعاتی هم در این زمینه ندارن. اما گویا اشتباه می کردم و ظرف این یکی دو روزه متوجه شدم که چقدر هم اهل سیاست هستن ! در ذیل به سخنان تنی چند از افرادی که دستبند یا نوار سبز رنگ به دستشون بستن گوش می دهیم و چون شما نمی تونین گوش بدین ، می خونین پس !

——————————————————————————–

من : سلام دوست عزیزتر از جانم !

دانشجوی پسر : سلام !

من : میگم که واسه چی این نواره سبزو بستی دستت؟

دانشجوی پسر : نمی دونم رفقام دادن منم بستم !

——————————————————————————-

من : خب حالا میگین که این دستبند نماد هوادارای موسویه. شمام که بستین . حالا میشه بپرسم میرحسین زمان کدوم رئیس جمهور ، نخست وزیر بود ؟

دانشجوی دختر : ولایتی ؟

——————————————————————————

من : آقا حالا واقعن طرفدار موسوی هستی ؟

دانشجوی پسر : آره بابا ! تازه اون موقع که موسوی کاندید نشده بود من عضو ستاد ۸۸ خاتمی بودم. جات خالی رفتیم استادیوم آزادی عجب دافایی بودن اونجا !

——————————————————————————

من : می بینی؟ توی کتاب درسی هم نوشته میرحسین موسوی ! ( کتاب انقلاب اسلامی ایران )

دانشجوی پسر : کی هست حالا ؟

——————————————————————————

من : به کی رای میدی ؟

دانشجوی پسر : موسویه کاپلو !

من : به کی رای میدی ؟

دانشجوی پسر : آیت الله کروبی !

—————————————————————————–

من : ببخشید شما به کی رای میدین ؟

دانشجوی دختر : احمدی نژاد .

من : پس این دستبنده سبز چیه ؟ این که نماده هوادارای موسویه ؟

دانشجوی دختر : اِ ، من نمی دونستم !

—————————————————————————-

من : به به ! سلام ! آقا به کی رای میدی ؟

م.ز : کروبی .

من : چرا ؟

م.ز : آخه گفته از رپ حمایت می کنم !

—————————————————————————

من : سلام داداش ! دوست داری کی رئیس جمهور بشه امسال ؟

دانشجوی پسر : هر کی میشه فقط این احمدی نژاد نشه !

من : چرا ؟

دانشجوی پسر : آخه قیافه اش خیلی ضایع اس باز موسوی خوش تیپ تره ! اوه اوه خدا کنه محسن رضایی ام نشه ! اونم داغونه صورتش !

————————————————————————–

خاتمی هم دستبند سبز بست !

حالا که بحث به اینجاها رسید بذارین یه خاطره هم واستون تعریف کنم !

یه بار که مطابق معمول قبل از رجعت به خونه ، دم روزنامه فروشی سر کوچه امون وایستاده بودم و تیترای روزنامه های کثیر الانتشار و ورزشی رو می خوندم ، یه دختری حدودن همسن اومد ازم پرسید : ببخشید همشهری کدومه ؟ گفتم : اینه ، روش نوشته دیگه ! بعد پوست روزنامه رو برداشت و نیازمندیا و ضمیمه هاش و صفحه های داخلی روزنامه ریخت بیرون. بعدش گفت : اینام هست ؟ که با تعجب گفتم آره ! بعدش رفت سوار ۲۰۶ دوستش یا خواهرش شد ! به مقدار زیادی هم مالیده بود ! این ماجرا نیاز به توضیح نداره ولی شاید الان بعضی از دوستان بگن که : خب دیگه ، حال کردی یه دختره باهات حرف زد دیگه ! منم میگم که الان یه صفحه انواع و اقسام فحشا رو آماده کردم که رگباری نثارتون کنم ! بگذریم !

من رو بعضی مسائل توی انتخابات حساسم . با اینکه اصلاح طلبم ولی اگه ببینم که دخترای فاسد و هرزه و به قولی داف ، و پسرای ژیگول و فشنی دارن از موسوی حمایت می کنن ، ممکنه مثل چهار سال پیش یهو نظرم برگرده و برم به احمدی نژاد رای بدم ! و اینم بدونین که رای من بسیار مهمه چون که دقیقن ۲۴ ساله دیگه بنده رئیس جمهور ایران خواهم بود و یک دهنی از شما سرویس کنم که احمدی نژاد به خوابش هم ندیده باشه ! تا بیشتر از این قاطی نکردم خداحافظ !

پی نوشت : این هفته که نمیشه چون هفته ی بعد امتحانای مهم و زیادی دارم. اما هفته ی دیگه که هفته ی آخر هم هست ، حضورم رو در دانشگاه بیشتر می کنم تا علاوه بر رسیدگی به کارای عقب افتاده از دوستان هم تعدادی سوالات انتخاباتی و سیاسی بپرسم و بیام اینجا جواباشونو منتشر کنم ! و دور هم کمی بخندیم !

مهم نوشت ! : اگه یه دفعه دیدین آی دی یاهوتون توسط بنده add شده و یا به ایمیلتون یک ایمیل تبلیغاتی توسط اینجانب ارسال شده ، زیاد نترسین ! کاری ندارم بهتون !

دوشنبه, ۴ خرداد ۱۳۸۸

تبدیل کننده ی فرمت های تصویری و صوتی

نوشته شده توسط حامد 173 نمایش

سلام . بدون هیچ مقدمه و هیدری میرم سر اصل موضوع. خب خیلی وقت بود که نرم افزار معرفی نکرده بودم درحالیکه یکی از هدفام معرفی نرم افزارای کاربردی کامپیوتر بود.

می دونم که همه در طول زندگی پر ارزششون به یک کانورتور نیاز پیدا می کنن ! واقعن یک تبدیل کننده ی فرمت مثل سیب زمینی پیازه که به هر خونه نیازه ! حالا این نرم افزاری که من خدمتتون میذارم واسه دانلود ، یه کانورتور نسبتن کم حجمه که قادره هر فرمت صوتی و تصویری رو به هم تبدیل کنه.  حتی می تونه فایلای تصویری رو به صوتی تبدیل کنه اما خب قطعا نمی تونه برعکسشو انجام بده !

مهمترین کار این نرم افزار – همونطور که از اسمش مشخصه – تبدیل به فرمت ۳gp هستش که امروزه استفاده ی بسیاری در گوشی های موبایل داره و به هرحال مردم باید بتونن کلیپای آره اشون رو به هم بلوتوث کنن دیگه ! این برنامه یه سری تنظیمات داره که برای کیفیت و حجم فرمت خارج شده اس و خودتون باهاشون ور برین متوجه میشین . فقط اگه میخواین کیفیت صدا و تصویر تغییر نکنه گزینه ی same quality رو روی true بذارین. دیگه نکته ی خاصی نداره فقط قضیه ی جالبه این برنامه اینه که از زبون فارسی هم پشتیبانی می کنه و دیگه همه چی حله ! برید حال کنید !

بعد از نصب نرم افزار از منوی help اون رو رجیستر کنید.

دانلود Imtoo 3gp video converter 3.1 با حجم ۱۳ مگابایت

دانلود Imtoo 3gp video converter 3.1 . سرور پرشین گیگ

imtoo_3gp_video_converter31

لاگین شدن همزمان با چند آی دی در یاهو مسنجر

اما جایزه ی این پست ! حتمن خیلی دوست دارین با چند تا آی دی یاهو همزمان آن بشین ! خب اگه یاهو مسنجر شما ورژنش ۹ باشه می تونین فایل زیر رو دانلود کنین و بعد از کلیک روی فایل install یاهوی شما مولتی میشه و هر بار که روی آیکون یاهو مسنجر کلیک کنین یه یاهو مسنجر جدید باز میشه ! بازم برو حال کن !

دانلود

دانلود . سرور پرشین گیگ

عکس گرفتن از فیلم

اما حالا یه ترفند . تا حالا شده بخواین از یه فیلم تو ویندوز مدیا پلیر عکس بگیرین و نتونین ؟ خب حالا با این روشی که من میگم می تونین عکس بگیرین . ویندوز مدیا پلیر رو باز کنین. tools رو انتخاب کنین و از منوی باز شده روی options کلیک کنین. تب performance و بعدش Advanced و بعد تیک گزینه ی Use overlays رو بردارین. خب دیگه تمومه حالا با زدن کلید print screen کیبورد از فیلم عکس می گیرین و بعد می تونین اونو تو یه برنامه ی گرافیکی مثل paint بریزین یا به قولی paste کنین.

نقشه ی تهران ۸۷ برای موبایل

در آخر هم یه نرم افزار کاربردیه موبایل خدمت شما عرضه کنم. نرم افزار نقشه ی تهران ۸۷ که واقعن کامل هست و غیر از اطراف تهران ، سایر محله ها و معابر توش هست. فرمتش هم جاواس و همه می تونن ازش استفاده کنن. دانلود کنین و یه دعایی هم به جونه ما ! ( فایل jar درون فایل دانلودی رو تو گوشی بریزین)

دانلود با حجم ۴ مگابایت

دانلود . سرور پرشین گیگ

جمعه, ۱ خرداد ۱۳۸۸

همایش IT دانشگاه آزاد شهرقدس

نوشته شده توسط حامد 492 نمایش

سلام و درود بر پیکره ی خوش تراش تو ! من ملک هستم و فردوس برین جایم هست ، آدم آورد درین دیر باحال آبادم !

به به ! چه هوای گرم و مطلوبی ! وقتی می بینم بچه مدرسه ای ها امتحان میدن و بعدش میان سراغ درختای توت ، کلی مشعوف میشم ! میام سرکوچه یه روزنامه می گیرم و همینجوری که صفحه هاشو تورق می کنم می رسم به صفحه حوادثش ! به به چقدر این صفحه خوب است ! یک پسر مادربزرگش را بخاطر بادوم تیکه پاره کرد ! پدری قلب دختره یک ماهه اش را زرتی با خنجر کشید بیرون ! زنی همسایه اشون رو جرو واجر داد با شمشیر ! در قبیله ای اطراف یکی از شهرای مرزی چهار هزار نفر یکدیگر را به گلوله بستند ! به به ! واقعن لذت می برم ! چه مردمان خوبی داریم ما !

امروز تو دانشگاه ما یه همایش IT برگزار می شد و چون بروبکس ما از فعالان این همایش بودن ، ما هم رهسپار دانشگاه شدیم . در اولین حرکت بعد از ورود به دانشگاه به سمت آمفی تـئاتر رفتم و خب بالطبع وارد سالن شدم. اولین چیزی که توجه رو جلب می کرد بوی مطبوع تعرق برادران بود که بسیار مشام را می نوازید ! نمی دونم گویا تهویه به خوبی صورت نمی پذیرفت و هوا به شدت شرجی شده بود و من به عینه کمبود اکسیژن رو حس می کردم. اما برخی از دوستان کت پوشیده بودن و من فکر می کنم حتمن سرمایی باشن و گرمای سالن رو احساس نمی کردن. خلاصه ما هی می خواستیم تلقین کنیم هوا سرده هوا سرده ، اما نشد بلکه تلقین مارو …………  . به هر ترتیب . از همون ابتدای همایش مشخص بود که سخنان جذابی از جانب سخنرونا نخواهیم شنفت و این دوستانی که در جوار ما نشسته بودن به کمدی کلاسیک و طنز موقعیت ارادت خاصی داشتن و در حالیکه من اصلن خنده ام نمی اومد جو باعث شد که کمی لبخند از خودمون ول بدیم. اما بین این سخنرانیای ملال آور یه تعداد تیزر از صحبتای مسئولای دانشگاه پخش کردن که روی این تیزرا به شکل حرفه ای کار شده بود و به نظر من تنها نکته ی مثبت این همایش همین تیزرا بودن. با اینکه دوستان همجوار بنده اجازه نمی دادن که لحظه ای درنگ تو کارشون بیاد ، من تونستم گوشه ای از صحبتای رئیس و سایر مسئولای دانشگاه رو بشنوم. خب از اونجایی که من همیشه نقطه های منفی و انتقادی رو می بینم در زیر به چند تا از حرفایی که باهاشون مشکل داشتم رو میارم.

یکی از کارایی که خیلی روش مانور می دادن ، راه اندازی سایت دانشگاه بود و با افتخار اعلام می کردن که حالا دانشجوها می تونن اینترنتی انتخاب واحد کنن و  پرینت انتخاب واحدشون رو ببینن ! واقعن چه کرده این سامانه مروارید !

درحالیکه نزدیک به چهار ماهه که دانشگاه ما اینترنت نداره تا دانشجوها ازش استفاده کنن ، حرف از وایرلس و پهنای باند و اینا بود. البته ذکر این مطلب ضروریه که وقتی هم اینترنت دانشگاه وصل بود وضعیت افتضاحی داشت. پاره ای از مواقع یا قطع بود یا پهنای باند لازم رو برای بالا آوردن گوگل نداشت. به آینده کاری ندارم ولی مطمئن باشین به هرکی بگین دانشگاه ما با این همه دبدبه و عظمتش چند ماه اینترنت نداشته و از افتخاراتش نصب سامانه ی مروارید روی هاست بوده ، میره به بیابون می زنه و دیگه هم برنمی گرده !

یکی از سخنرانای همایش مرتضی قنقره بود. کلی هم می خواست سیگنال مثبت به ما بده ولی نمی دونست که دانشجو خسته اس ! دانشجو شاکیه ! وقتی به بار علمی و تخصصی خودم نیگا می کنم افسوس می خورم که چرا عمرم رو پای PES گذاشتم ! و پای چیزهای دیگه ! به جای اینکه سعی در کسب تخصص داشته باشم. اما بازم وقت زیاده و امید بسیار و آرزو خوب است !

حالا این وسط یکی از دوستان کنار ما نشست و دوستان قبلی پا رو به فرار گذاشتن ! بس که یکی از خانومای سخنران حرف زد و ما هیچی نفهمیدیم ! بنده خدا نمی دونم چه فکری کرده بود ! البته کلن برگزاری همایش یعنی این ! یکی بیاد حرف بزنه و بقیه بخوابن و آخرش هم کف بزنن و دو تا سکه هم به حاضرین بدن و خداحافظ ! ( به ما که خودکار دادن ! حالا !) داشتم می گفتم. دیدم هیچ موضوع خاصی نیست که بخوام درباره همایش بنویسم و حواشی هم نداره بنابراین از این دوست گرام یه عکسی مخفیانه و در تاریکی گرفتیم. و چقدر هم بامسماس ! ( زیر بغلشه بابا ! بی ادبا !)

این زیربغله ! خشتک نیست !!

بعضیا بعد از اینکه کلوچه ملوچه و ساندیس ماندیسشونو گرفتن از سالن خارج شدن که هیچ صحبتی در موردشون باقی نیست. یه سری دیگه هم وقتی تیزر با آهنگای دوپس دوپسش پخش می شد مثل دختر ندیده ها سعی می کردن با حرکاتشون توجه دخترا رو جلب کنن. انگار اومدن دیسکو . احرارم که هی میومد غضب آلود نگاشون می کرد . انگار تو اون ظلمت چشاش معلومه. والا !

اما آخر مراسم ! خوب شد فقط همه خودیا تو سالن مونده بودن ! بعد از تقدیر از سخنرانا نوبت به تقدیر و تشکر از دوستان زحمتکشه ما شد. از پنج عزیزی که ریاست هیئت رئیسه رو به عهده داشتن ( و ما همچنان نمی دونیم چطور پنج نفر رئیس هیئتی هستن که عضو نداره !) از دوستان بازپرس …. ببخشید بازرس انجمن از کلانتر عزیز و سه معاونش ، از بچه های تدارکات و حمل و نقل ، از اون آبدارچی مهربون که همیشه وقتی چایی میاره جدی میشه ! از نویسنده و کارگردان و مدیرتولید و تدوینگر ، و تصویربردار محترم که فکر کنم دیشب کم خوابیده بود و یهو پشت دوربین به خواب ناز می رفت و از دیوار تصویر برمی داشت ، از صدابردار و گروه لابراتوار و خانواده ی رجبی و همچنین از بدنساز تیم و دانلودر تقدیر به عمل اومد. ضمنا یه چندتا لوح افتخار هم به لیدرای همایش تقدیم کردن که با سوت و دستای بندریشون شور و هیجان خاصی به سالن بخشیده بودن.

دستو داری ؟

بعد نوبت به اهدای جوایز کسانی رسیدکه مقاله ارائه کرده بودن. من می دونستم که بچه های فعال و پرتلاشی داریم و اینم می دونستم که برای تقریر این مقالات چقدر تلاش کرده بودن. و وقتی که این مقاله ها رو در قالب سی دی به ما دادن و من نگاهی به این مقاله ها انداختم به اوج کارشون پی بردم و فهمیدم که اصلن از ویکی پدیا و اینترنت کپی پیست نکردن و همه از اطلاعات و تحقیقات خودشون بوده ! این مقاله که منو اصلن بنده ی خودش ساخته ! از اینجا دانلودش کنین !

به هرحال بهتره اگه کاری هم می کنیم دیگه اونو لوثش نکنیم که اگه بکنیم کل کار رو زیر سوال کردیم ! البته این سومین باری بود که به آمفی تئاتر می رفتم و نمی دونم که سایر همایشا هم اینطوریه یا نه اما به هرحال نظر خودمو راجع به این همایش گفتم.

اما بحثه IT شد و الانم تصویر بزرگمرد تاریخ – محمد سلیمانی – جلو چشممه ! روزنامه ی جام جم یکشنبه ی این هفته باهاش مصاحبه کرده و ایشون هم مثل مسئولای دانشگاه ما تا می تونسته خالی بسته و چیزای کوچیکو بزرگش کرده و مشکلات بزرگ رو کوچیک ! خدمتتون عارضم که خدمتی که سلیمانی به IT کرده ، فتحعلی شاه به ایران نکرده و ما نمی دونیم اگه ایشون نبودن الان IT ما به کجا می رفت ! و حالا همه با هم فریاد برمی آوریم : خدایا ! از خلقت سلیمانی متشکریم !!

پی نوشت : می دونم که دوستان جنبه ی شوخی و کنایه دارن و از مطالب این پست دلگیر نمیشن !

چهارشنبه, ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۸