من می دونم که خوشش نمیاد !
برای دویست و سی و نهمین بار سلام علیکم و رحمت خدا بر من باد! گل بودی و به سبزه نیز آراسته گشتی ، ای گلم؟ بهم بگو وقتی دارم می بینمت چرا اینقدر من شلم؟ چرا دارم می خندم؟ نکنه خلم؟ این خنده داره میگه خوشحالم یا اینکه منظورش اینه که خودتو سبزه ات به …. !
عقاید غریبی دارم. مثلا خیلی با مسخره کردن کسایی که نام یا نام خانوادگی ویژه دارن مخالفم و بالطبع طرفو به سخره نمی گیرم. اما خب برخی هستن که دیگه اسمشون به قولی خیلی ضایع است و خودشون یه اسم دیگه واسه خودشون انتخاب می کنن. مثلن یکی اسمش گل اندامه ولی به همه میگه: «تو خونه بهم میگن آرمان!» خب اینجاست که مغز من دچار اختلال میشه و نمی تونه قبول کنه که اسم مجازی طرف رو صدا بزنه. برای مثال یه دفعه وسط جمع داد می زنم: هوی گل اندام ، بیا طرف اومد !!
بعد از اینکه حسابی پوشیدن بوت یا همون چکمه رو توسط انثا تقبیح کردم ( اینجا ) و کسایی رو که به این عمل دست می زنن رو با سلبرتی های غربی و روصپی های هرزه برابر دونستم ، تنی چند از دوستان ذکورم(مگه دوست غیر ذکورم داری؟) ابراز داشتن که: بمیر بابا! و بیان می داشتن که: نیگا کن! ببین اونی که چکمه (بوت) پوشیده چقدر خوشتیپ و جذابه! دلت میاد؟! و من هم می فرمایم: خودتون بمیرین! و در ادامه می گویم: ببینید فرزندان من! اون چکمه رو برای خودش پوشیده آیا؟ آیا می خواسته گرمش بشه؟ یا اینکه میخواسته به توی نوعی بگه که منم آره؟! و دوستان جز شرمندگی حرفی برای گفتن نداشتند و مجبور گشتند یک حال اساسی از من بگیرند!
بیست روز دیگه اولین امتحان من به من نوید میده که امتحانا شروع شد. درحال حاضر به صفر درصد آمادگی هم نرسیدم و به حول و قوه ی الهی ، این ترم مشروط میرم! یاد شخصیت گلام تو کارتون گالیور افتادم! کارتون سفرهای گالیور رو بعد مدت ها از تلویزیون دیدم. البته وقتی گالیور رو قدیما پخش می کرد ، من بچه بودم و الان زیاد چیزی ازش یادم نیست. داشتم می گفتم. همه به من میگن شبیه من می دونم میمونی!(می مانی!) واسه همین خیلی باهاش حال می کنم! اگه از من بپرسین از چه شخصیت کارتونی خوشت میاد ، بی شک میگم گلام! یه جا تو همین قسمتی که صداسیما پخش کرد تیکه ی جالبی انداخت که تا مدتی بعد وقتی یادش می افتادم خنده ام می گرفت. بقیه ی کاراکترا برای اینکه به گالیور کمک کنن ، ابزارآلات جنگی شوالیه رو که می خواست با گالیور مبارزه کنه دستکاری می کردن. وقتی که کار به پایان رسید یکی از اونا گفت: خب دیگه فکر کنم کار ما تمومه. که گلام در این لحظه نطق کردن: کار خودمون هم تمومه! و یا مثلن یه جا اون دختره گفت امیدوارم اون آهنربا که تو کلاهش کار گذاشتم قوی باشه که گلام گفت: من می دونم قوی نیست! و یا یکی از شخصیتا گفت: خدا کنه اسبه هویج دوست باشه که بازم گلام گفت : من می دونم دوست نداره! ضمنا خودم هم قبول دارم که شبیه شخصیت گلامم وحشتناک!

به تازگی دیگه حرفم نمیاد!(تو یه پست یه رمان نوشته میگه حرفم نمیاد!) در آخر بگم که دوستتون دارم و دوستش! بدرودتون و بدرودش!
پی نوشت: مطمئن باشین موقع امتحانا ، سایت و سایت بازی و وبلاگ نویسی ، امسی تعطیل بشه!(امسی=عمرن!)




