آره تو راست میگی از همه سرتری از منه بی نشون خیلی بهتری ، آره تو بهترین !

یه پسر خیلی مؤدب ! (قسمت اول)

نوشته شده توسط حامد 42 نمایش

سلام علینا ! add می کنم رد می کنه ، حال منو بد می کنه ، on نمیشه ، off بذارم شک می کنه ، پس می زنه ، کاری که با سگ می کنه ، ایمیلو چک نمی کنه ، به من که فکر نمی کنه ، نمی کنه نمی کنه نمی کنـــــــــه !!

اپیزود اول : خونه – پسر – مادر

- ننه ! یه ذره پول مول داری ؟ – واسه چی میخوای ؟ – حالا تو چیکار داری – بابات بفهمه ناراحت میشه مادر . ترکش کن این صاب مرده رو – نمیشه ، نمی تونم – باید زن بگیری. اون میتونه ترکت بده – من زن نمی گیرم به بچه هامم میگم زن نگیرین – وا ! اگه زن نگیری بچه از کجا میخوای بیاری ؟ – حلزونو دیدی ؟ – آره ! – خب دیگه ، مثل حلزون از برگ درختان و گیاهان تناول می کنم و با خودم ور میرم و بچه دار میشم ! – مادر این حرفا رو نزن زشته قباحت داره ! – بخواب بابا ! – امشب قراره بریم واست خواستگاری – چی ؟ خواستگاری کی ؟ – واسه تو دیگه  – می دونم ، میگم از کی میخوایم خواستگاری کنیم. ضریب هوشیت کانا ! – آهان ! خواستگاری دختره کوکب خانم ، همسایه ی خواهر شوهر اعظم اینا ! – هان ! خب اسمش چیه ؟ قیافه میافه چطوره ؟ سوات موات ؟ – اسمش ملامیناس. یعنی تو شناسنامه آسیه اس ولی بهش میگن ملامینا … – خب خوشگله ؟ – مثل یه پارچه ماه می مونه ! خودت باید بیای ببینی ، یه چی میگم یه چی میشنفی ! – باشه حله ، امشب بریم.

اپیزود دوم : خونه ی خانواده ی ملامینا – پسر – مادر – پدر – ملامینا – بابای ملامینا – مامان ملامینا

- بفرمایین شیرین کنین قابل شما رو نداره ، آق دوماد بفرمایین میل کنین ! – نه من نمی خورم – چرا ؟ مگه ما غریبه ایم ؟ – نه من فقط غذای ننه امو می خورم ! – دیگه میوه شیرینی رو که مامانتون نمی تونه تولید کنه که ! ( خنده فجیع خانواده ی عروس ) – هه هه هه از هرچی بگذریم سخن دوست خوشتر است ! هه هه ! – بله بهتره بریم سر اصل مطلب  – خب عروس گلم ، بلتی آش رشته درست کنی ؟ – با اجازه ی بزرگترا بله ! – میگم که اول بذارین جوونا با هم حرف بزنن ، به هرحال اونا حرف همو بهتر می فهمن بعد در مورد مسائل جانبی صحبت می کنیم . – بله برو پسرم برو اون پشت ! – پشت کی ؟

اپیزود سوم : خونه ی خانواده ی ملامینا ، اون پشت – پسر – ملامینا

- اِ خب از کجا شروع کنیم ؟ – شما بفرمایین اول – ببینین من خیلی به سیاست علاقه مندم و همیشه روزنامه می خونم اونم فقط اعتماد ملی ! – آفرین آفرین ! – شما هم علاقه دارین ؟ – آره خیلی زیاد ! – ببخشید نظرتون راجع به ملوانای انگلیسی چیه؟ – خب آدمای خوب و زحمت کشی هستن. می دونین خب آدم همش تو دریا باشه سخته دیگه ، موج میاد دهن مهنت سرویس میشه ! – نه ، اون ملوانا رو میگم که تو آبای ایران دستگیرشون کردن – کار خوبی کردن دستگیرشون کردن. حتما می خواستن ماهیای مارو صید کنن. – نه نظامی بودن. میگن واسه جاسوسی اومده بودن. البته اینا میگنا وگرنه من عاشق انگلیسیام. – آهان ! باید شکنجه اشون می کردن ، باباشونو میاوردن جلو چشاشون! – یه زنم توشون بوده ها ! – آره اونم باید می گرفتن یه کتکی بهش می زدن. باید جرش می دادن ! – بله ؟ - نه ! منظورم اینه که شیکمشو سرفه می کردن روده هاشو می ریختن سگ بخوره ! – ببینم شما اصلا اطلاعات سیاسی دارین ؟ - آره فقط این ملوانا رو نمی دونستم قضیه اشو – ببخشید شما مدرک تحصیلیتون چیه ؟ - فوق دارم – چه رشته ای ؟ - کاردانی مکانیک – فوق لیسانس کاردانی مکانیک ؟ - نه فوق دیپلم کاردانی مکانیک ! هه هه هه هه ! – پس بی سوادین ! – جان ؟ من بی سوادم ؟ من بی سواتم یا اون بابای مفنگیت ؟ من بی سواتم یا اون ننه ی ……. صدای بوق ……. ؟

ملوان زن انگلیسی

اپیزود چهارم : خونه ی خانواده ی ملامینا – پسر – مادر – پدر – ملامینا – بابای ملامینا – مامان ملامینا

- خب دیگه ، پس به میمنت و مبارکی به تفاوق رسیدین دیگه ! – با اجازه ی بزرگترا بله ! – حالا بریم سر مهریه و اینا ! – خب نظر شما چیه ؟ – یه شاخه گل رز ! چطوره ؟ – عالیه ! شیربهام که حتما سرش گرده ! – اینجوریه پس ؟! – دخترتون جهیزیه داره دیگه الحمدالله ! – نه نداره ! قراره تا وقتی دوماد خونه ی مستقل تهیه نکرده همینجا پیش خودمون باشن ! – ولی خونه ی شما هفتاد متره که ! – اشکال نداره ! یه اتاقشو میدیم به این دوتا نوگل شکفته ! – اِ ! پس سرو صداش چی ؟ میاد بیرون اینطوری که ! – سروصدای چی دوماد عزیزم ؟! – هیچی ! – پس حله دیگه ؟

اپیزود پنجم : بیرون خونه ی خانواده ی ملامینا – پسر – پدر – مادر

- ننه میخوام تنها برگردم یخده بفکرم به این قضایا – باشه گلم برو خوش باش ! از پیاده رو برو ! رسیدی زنگ بزن !

اپیزود ششم : سردخونه ی بیمارستان – پسر –  پدر – مادر – دکتر

- حقیقتش پسرتون داشته از خیابون رد می شده ، بعد چون لباسش تیره بوده یه مسافرکش کودن زده روده موده اشو کف خیابون پخش کرده و در رفته ! مغزشم انگار لای چرخا گیر کرده چون ما پیداش نکردیم ! حالا اگه رضایت میدین اعضای بدنشو اهدا کنیم به چهارتا نیازمند !! راستی ما چون هیچ کارت شناسایی از پسرتون پیدا نکردیم ، میگین که اسمش چیه اینجا یادداشت کنم ؟!

چهارشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۸۸

بستنی یخی آلبالویی !

نوشته شده توسط حامد 103 نمایش

سلام گلان و خوشگلان ! من مسخ و طلسم و جادو ، مست و ملنگ خیره ی به فرارو ، چاقوی دسته زردی ، تا انتها تا دسته ، رفته درون سینه ام ، سینه ی سِرّ و خسته ، قاتل من مشخص ، اما بی رد جرمه ، اون قرمزه از دو لب ، سورمه ئیه به سرمه ، میام و رسوا می کنم ، این حق من نیست مگه ؟ ، توی جراید مینویسم ، فقط زنده بمونم اگه !!

بازم بعد از یه مدت نسبتا طویل برگشتم. اول یه مقدار صحبت سیاسی بکنیم که خیلی وقته این کارو نکردیم. به هرحال همونطوری که مطلعید چند روز پیش دو سه تا از فعالای جناح چپ اومدن توی دادگاه و اعتراف به دست داشتن خودشون و چندتای دیگه به کودتا یا انقلاب مخملی کردن. من واقعا نمی دونم با اینا چیکار کردن و چطوری مغزشون رو شستن اما چیزی که مشخصه اینه که اینا حرفای خودشونه و اصولا سیاستمدارا آدمایی نیستن که با شکنجه و تهدید از نظرشون برگردن. به نظر من هم بحث انقلاب مخملی درسته اما سردسته هاشون موسوی و خاتمی و اینا نیستن. به هرشکل برخی از اصلاح طلبا روابط خودشونو با کشورای غربی و مخالفتشون رو با حکومت علنی بیان کردن و بعید هم نیست که آدمای اطراف موسوی از این دسته باشن.

اما من تا یه هفته قبل از انتخابات طرف موسوی بودم – که اشتباه هم می کردم – اما یه سری مسائل که من روشون حساسم باعث شد که از نظرم برگردم و الان به جایی رسیدم که اشتباهات رئیس جمهور رو هم توجیه می کنم. حالا این مسائل چی بود. اون اوایل خرداد که این پارچه های سبز مد شده بود یه تعداد از کسایی که چندان اطلاعات سیاسی نداشتن و اصلا تو باغ سیاست نبودن ، چه تو واقعیت و چه تو دنیای مجازی ، یه دفعه پارچه ی سبز بستن و آواتارشون سبز شد و سیاستمدار قهار شدن. این افردام بیشتر از آدمایی بودن که اسلام و قرآن و حتی خدا رو قبول نداشتن. بعد من کلیپ ورزشگاه آزادی رو دیدم که بیشتر شبیه کلوبای شبانه بود . دیگه کم کم دودل شدم . من نمی تونستم ببینم اینا از موسوی حمایت می کنن و منم طرفدار موسوی باشم. من افکار شدیدا ضد لیبرالیستی هم دارم و بعد از مناظره ها دیگه کاملا برگشتم و آخرش هم به کسی رای دادم که طرفداراش مذهبی تر بودن. کلا از شخصیت احمدی نژاد خوشم میاد. کسی که حتی اگه کارش یا حرفش اشتباه باشه روش وایمیسته و کم هم نمیاره. برعکسه افرادی امثال ابطحی و عطریانفر که صدوهشتاد درجه از موضع قبلیشون برگشتن. به هرحال بگذریم.

حالا بریم سراغ دانشگاه. خب نتایج دانشگاهای سراسری اعلام شده و برخی منتظر اعلام نتایج دانشگاه آزادن. من با دسته ی اول کاری ندارم و جالب اینجاست که با دسته ی دوم هم کاری ندارم ! مورد خطاب من اونایی هستن که میخوان بیان دانشگاه آزاد شهریار و حالا هم میخوان بدونن که این دانشگاه چطور دانشگاهیه. خب سعی می کنم به زودی یکی دوتا پست کامل در مورد دانشگاه برم و از مزایا و معایبش بگم. هرچند که اگه کلی و منطقی نگاه کنیم ، می بینیم که هیچ مزیتی نسبت به دانشگاهای معتبر و نیمه معتبر نداره.

اما شنبه ی این هفته استاد به کسایی که تاخیر داشتن گفته بود که برن و واسه همه بستنی بخرن. حالا شاید بگین که خیلی متحجرم ولی من اینطور فکر نمی کنم. اگه تو فیلمای صورتی و دبیرستانی هالیوود دقت کرده باشین ، همیشه بخشی که دخترا ناهارو هله هوله کوفت می کنن با جایی که پسرا کوفت می کنن مجزاس. توی ایرانم که وضع از این وخیم تره. ولی ما اومدیم به شکل مختلط بستنی میل کردیم اونم چی ، یخی. حالا از شما می پرسم ، من متحجرترم یا شریعتمداری؟

بستنی یخی آلبالویی میهن !

تازه این گوشه ای از عقاید چیز منه و زین پس آخر هر پست یه تیریپ از اینا میرم. دیگه هیچ حرفم نمیاد پس بدرودش!

پی نوشت : از فیلمایی که قهرمانش یا قهرماناش زنن به شدت متنفرم !

دوشنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۸۸

شیوه ارائه مطالب فنی !

نوشته شده توسط حامد 62 نمایش

سلام بر تو زیباروی عالمین ! رو صندلی نشستم ، خیره شدم به دیوار ، از سستی و تنبلی ، از مفت خوری ها بیزار ، میخوام بدم تکونی ، به این تن آش و لاش ، اما نمیشه گویا ، بشه بخوابم ای کاش ، خوابای خوب ببینم ، تا برسم به فرداش ، از خواب ناز بپرم ، بهم بدن یه پاداش !! ای کاش !!

خوب بعد از مدت ها اومدم با یه بغل انرژی و شور و حرکت و ورزش و نرمش و سلامتی ! می دونین ، نوشتن و به اشتراک گذاشتن خاطره ها و عقاید باعث میشه که آدم یه تخلیه ی روحی انجام بده و مسائلی رو که نمیشه تو واقعیت با بقیه مطرح بشه ، تو دنیای مجازی منتشر کنه. مثلا من به شخصه چیزایی که اینجا می نویسمو تو روابطم بیان نمی کنم و تاحدی عکسش هم برقراره. علت اینکه اینجا تخصص گرایی هم نمی کنم اینه که نگارش مطالب تخصصی زمان بره و من مثل سابق حال و حوصله ی وقت گذاشتن واسه سایتو ندارم.

اما من بالاخره مجبور شدم برای اولین بار تو دوران دانشجوییم ، برم کنار استادو مطلب ارائه بدم. آخرین باری که از این حرکتا تو کلاس زده بودم زمان طفولیت بود و اون موقع که من مقطع راهنمایی تحصیل می کردم که البته شرایط خیلی با الان فرق می کرد. سه سال با بچه ها تو یه کلاس بودم و با همشون آشنایی داشتم. ضمنا شاگرد اول مدرسه- که مدرسه ی خیلی معتبر و سرشناسیه – هم بودم و بقیه احترام خاصی برام قائل بودن. مطلبی هم که ارائه می کردم از روی کتاب درسی بود و لازم نبود برای پیدا کردن مطلب زیاد به آب و آتیش بزنم. اما الان نصف بیشتر دانشجوها رو نمی شناختم و حدود نیمی از اونا هم دختر بودن. مثل اون دوران هم نبود که شخصیت شناخته شده ای داشته باشمو اکثریت قریب به اتفاق منو نمیشناختن چه برسه به اینکه واسم احترام هم قائل باشن. ضمن اینکه باید از اینترنت دنبال مطلب می گشتم و بقیه اولین بار بود که این مطالبو می شنیدن. البته این مورد آخری یک مزیت واسه من بود چون تونستم یه مقدار هم خالی بندی وارد مطالبم بکنم و از اونجا که استاد و دانشجوها آشنایی چندانی با مطالب ارائه ی شده ی من نداشتن ، متوجه این خالی بستنای کوچولو نشدن !

حالا نمیخوام از خودم تعریف کنما ولی ارائه ی من یک نمونه و یک الگو واسه همه بود ! چون من خودم از وضعیت همایشا و نحوه سخنرانیا و مطالب ارائه شده انتقاد می کردم باید طوری مطلبو ادا می کردم که مثل همه ی همایشا بقیه خوابشون نبره. البته اینم مدنظر داشته باشین که اگه قبل از عید این اتفاق می افتاد ، عمرا من می رفتم حرف می زدم ! من بعده عید واقعا خودمو ساختم طوریکه تغییرات کاملا محسوسه. البته همونطوری هم که قبلا گفتم سن بیست سالگی سن تغییراته و آدم خودش می فهمه که داره کم کم هویتش شکل می گیره. البته من بازم دوست نداشتم برم اونجا و نطق کنم ولی وقتی استاد گفت کی قراره کنفرانس بده یه دفعه شصت نفر گفتن حجازیان ! ایشالا جبران می کنم !

اما بعد از سخنرانی قرای بنده و تنی چند از دانشجوها ، استاد یه آنتراکی بر ما عنایت فرمودن و ما رفتیم دم بورد گروه الکترونیک و همینطوری شر می گفتیم که نگامون افتاد به بورد. رو بورد نمره های چندتا درسو گذاشته بودن و جالب اینجا بود که اسامی رو کامل آورده بودن و دانشجوها چه می خواستن و چه نمی خواستن اسامیشون همراه با نمره های درخشانشون رفته بود رو بورد. البته این حرکت با دموکراسی در تضاده و این حرکتی هم که ما کردیم با انسانیت ، ولی خب اگه اسامی رو نمیذاشتن تو دیوار ، ما که نمی دیدمشون که بعدش بخوایم بخندیم به فامیلیا ! آره ، گفتم شما رو هم از این نام های خونوادگی محروم نکنم و به قول شاعر شیرین سخن : به هم نخندیم بلکه با هم بخندیم !

اسامی دانشجوهای برق الکترونیک دانشگاه شهرقدس

اسامی دانشجوهای برق الکترونیک دانشگاه شهریار

خب دیگه مطلبی واسه ارائه کردن ندارم و تا وقتی که رو مود خوب نباشم نمی تونم پست باحالم بدم. پس فعلا خداحافظش !

پی نوشت : دل من به هیچ وجهی واسه کسی تنگ نمیشه اما الان احساس می کنم خیلی دلم میخواد دو نفرو ببینم !

یکشنبه, ۴ مرداد ۱۳۸۸

نیم سال دوم ۸۸-۸۷ و قربون

نوشته شده توسط احرار 66 نمایش

سلامی به گرمی ماشین مشکی که ساعت ها زیر آفتاب بوده تو این تابستون گرم.

بازگشت اژدها یا بهتره بگم اژدها وارد میشود یا هر چی که حال میکنید بعد ماه ها اومدم یه پست بدم . کلا در مورد این ترم که قربونش برم که چه ترمی بود همچین …

خوب از اول این ترم شروع میکنم که قبل از عید بود و کلاسا به پیچ میرفت و عشق و حال . عید اومد و نفهمیدیم چجوری رفت شما فهمیدین به ما هم بگید . یه مسئله جالب امسال این بود که سال گاو بود و از اونجایی که من متولد ماه گاوم همه میگفتن امسال ساله توئه و خوش شانس که بودی امسال خوش شانس تر میشی منم ببینیم و تعریف کنیم.

کلاسا بعد از عید شروع شد و تا یکی دو هفته به پیچ گذشت بعد از این یکی دو هفته استادا جدی تر و دانشجوها هم … تر .

شنبه ( ساعت۱۰:۳۰) :

کلاسی که هیچ کس تو زندگیش باهاش حال نمیکنه مخصوصا تازگیا . همیشه یه جوری میپیچوندمش و کلا تو کل ترم ۳ بار رفتم سر کلاسش و هر ۳ بارشم خاطره شد ( خوشبختانه استاد گیری نبود و به حضور گیر نمیداد) یکی از این ۳ بار رو با حامد رفتم که داستانش از این قرار بود:

به حامد گفتم حامد : گفت بله

گفتم تو که امروز کلاست تشکیل نشده بیا بریم سر این کلاسه

گفت باشه بریم

رفتیم ولی دیر رسیدیم و استاد اومده بود و همه جاها رم گرفته بودن و ۲ تا صندلی تو دهن استاد خالی بود ما هم نشستیم تو دهن استاد. استاد شروع کرد به درس دادن درس که چه عرض کنم شر میگفت , ما هم تو باهاش ۲mm فاصله داشتیم نمیتونستیم حرف بزنیم حرفامونو رو کاغذ مینوشتیم کاغذه هم پر تف شده بود از دست استاد که هی تف مینداخت رو سر و صورت و کاغذ و … خلاصه دوش گرفتیم . این استاد یه عادت داشت وقتی میخواست مواردی رو بشماره با انگشت وسط و شستش شروع میکرد انگار غیر از این دو انگشت ما بقی انگشتاش لمسن ما هم خندمون میگرفتو استاد چپ چپ نگاه میکرد.

شنبه (۱:۳۰) :

تپه های رملی  شنی

شنبه (۴:۱۰) :

استاد بپیچون تر از دانشجوها. یک کلاسم که نمیپیچوندم استاد میپیچوند. هر ساعتی حال میکرد میومد و نیم ساعت درس میداد و میرفت و هیچ وقت حضور غیاب نمیکرد ولی تا من کلاس رو میپیچوندم حضور غیاب میکرد.

یه مسئله شخصی در مورد استاد زهنم رو مشغول کرده بود تصمیم گرفتم از خودش بپرسم. بعد کلاس رفتم پیش استاد

گفتم: استاد

گفت: بله

گفتم: به مهر نماز حساسیت دارید

گفت: نه چطور؟!

گفتم: آخه پیشونیتون سوخته

گفت: آهان نه حساسیت ندارم

گفتم: پس واسه اینه که سوخته

گفت: نسوخته

گفتم: استاد

گفت: بله

گفتم: این مهرتون رو از کجا خریدید

گفت: از مکه

گفتم: آهان . پس واسه اینه که سوخته. استاد

گفت: بله

گفتم: خونتون فر دارید

گفت: آره چطور؟!

گفتم: پس واسه اینه که سوخته

گفت: چه  ربطی داشت !  مگه تو فر نماز میخونم که پیشونیم بسوزه

گفتم: نه استاد تو فر که جا نمیشید. گفتم شاید مهرتونو قبل نماز از فر در میارید

گفت: آهان آره. فر نه از ماکروفر

گفتم: پس واسه اینه که سوخته

گفت: آره آخه میگن ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست

گفتم: قربون دهنت

یکشنبه(۸ صبح):

واسه رسیدن به کلاس این استاد گیر که بعد از خودش کسی رو راه نمیده باید ۵ صبح از خواب بیدار میشدم. این استاد ایقدر درس میداد که وسطاش خسته میشدیم گوش نمیدادیم. سه ساعت یک بند درس میداد هیچ رقمه هم نمیشد پیچوند که خیلی گیر بود.

یه روز سر کلاس این استاد گیر زنگ خور گوشیم رفته بود بالا انگار ۱۱۸ شده بودم , زنگ میخورد میرفتم بیرون جواب میدادم برمیگشتم هنوز ننشسته دوباره زنگ میخورد یه سی چهل باری رفتم و اومدم استاد قاطی کرد گفت این سری رفتی برنگرد تو دلم گفتم قربون دهنت. رفتم و برنگشتم کلاس تمام شد رفتم پیش استاد

گفتم: استاد

گفت: بله

گفتم: چرا گفتی دیگه نیا

گفت: کشتیمون هی میری هی میای کلاس رو به …

گفتم: آخه مشکلی داشتم

گفت: چه مشکلی؟!

گفتم: نمیشه گفت

گفت: نمیتونی بگی برو حذف کن

گفتم: Ok اشکالی نداره حذف میکنم ولی آدم …..

گفت: شرمنده زود تر میگفتی فکر کردم میری با موبایل صحبت میکنی

گفتم: نه استاد کله صبح کی بیداره که زنگ بزنه

یکشنبه( ۱۰:۳۰) :

بعد از خستگی کلاس قبلی نشستن تو این کلاس غیر ممکن بود

یکی دو بار با خوردن ده بیستا قهوه سر کلاس دوام اوردم ولی نمیشد هر سری به بهانه جلسه انجمن و با نامه و … میپیچوندم.

نکته: این ترم اینطوری بود که حال هیچ کلاسی رو نداشتم ( بنا به دلایلی) ترم های قبل هم حال کلاس رو داشتم هم جزوه مینوشتم و …

از ساعت ۱۰:۳۰ تا کلاس بعدی که ۴:۱۰ شروع میشد کلی بی کار بودم و از اونجایی که قلعه جایی واسه تفریح سالم نداشت ترجیح میدادم تو دانشگاه بمونم , تو این بازه زمانی کلی خوش میگذشت از سایت و بازی کامپیوتری و اینترنت و کلاسهای با حال گرفته تااااااااااااااااااااااااا

یکشنبه (۴:۱۰) :

کلاسه خواب بود همه چرت میزدن

(خاطره این کلاس رو تو پستای قبلیم گفتم)

چهارشنبه ( ۱۰:۳۰) :

استاد باحالی بود ولی …

آخه کی میاد ۱۰ نمره میان ترم بذاره ۱۰ نمره پایان ترم , میان ترم و پایان ترمش به یک اندازه مهم بود

(خاطره این کلاس رو تو پستای قبلیم گفتم)

سه روز در هفته کلاس میرفتم بعضی وقتا چهار روز در هفته , مابقی روز ها هم میگذشت.

لای هیچ کتاب و جزوه ای تا قبل امتحانا باز نشد (البته اگه جزوه داشتم شاید لاشو باز میکردم)

ایام امتحان نزدیک میشد و شروع به جمع آوری جزوه کردم. همه جزوه ها رو کپی کردم ( خیلی حال داد )

فرجه امتحانات و انتخابات در پیش :

درس مرس نمیشد خوند , همه میرفتن بیرون تبلیغات و …

امتحانات و انتخابات درگیر:

هفته بعد از انتخابات و بازم درس نمیشد خوند , میخوندیم میگفتن فردا امتحان نیست افتاده هفته دیگه ، دیگه بی خیال اون هفته شدیم

امتحانات و امتحانات درهم:

همه امتحانا افتاده بود تو یک هفته و پشت سر هم بعضیاشم دو تا تو یک روز.

یک جزوه جدید ( درس جدید) در کمتر از چند ساعت :

کل امتحانا به این صورت شده بود که بهم گفته بودن بیا این جزورو بخون فردا برو امتحان بده.

دوران امتحان پر از خاطره بود که تو پستای بعدی بعضیاش رو تعریف میکنم.

این ترم هم گذشت و نمرات اومد و با نمراتی خفتوار(به کسر خ – به فتح ف – ت ساکن)  پاس شد خوش بختانه هیچ درسی رو نیوفتادم و مشروط هم نشدم . ولی با نمره هام حال نکردم.

*قربون خودم بنا به دلایلی

تا پست بعدی خدا نگهدار

جمعه, ۲۶ تیر ۱۳۸۸

فمینیست نت باز !

نوشته شده توسط حامد 100 نمایش

سلام علیکم ! شیرین لبی شیرین تبار ، مست و می آلود و خمار ، مه پاره ای بی بند و بار ، منقل و وافورو بیار ، توی سالاد بریز خیار ، با عشوه های بی شمار ، چون ایستکِ طعم ِ انار ، هم کرده یاران را ملول ، هم برده از دل ها قرار !!

به به ! واقعا مشعوف میشم وقتی می بینم همیشه بهترین انتخاب واحدو می کنم ! غرق حظ میشم وقتی نمره هام میاد و همیشه چند نمره از اون چیزی که فکر می کردم بالاتر میشم ! به به ! می چسبم به سقف وقتی به این نتیجه می رسم که همه دارن عقب میوفتن ! دیگه خرکیف میشم از این همه شانس ! به به !

خب داره کم کم و بعد از تاخیری طولانی مدت نمره ها توی کارنامه امون درج میشه و یه عده خوشحالن و یه عده دیگه ناراحت. البته یه تعداد هم هستن که من مطمئنم هنوز نظرسنجی ها رو پر نکردن و تا مدت ها پرنخواهند کرد ! ( برای ورود به سامانه باید یه سری نظرسنجی در رابطه با اساتید پر بشه) یه سری کارنامه هاشون رو به دست چپشون میدن و یه سری دیگه هم به دست راستشون. فقط اون گروه سوم رو نمی دونم دیگه کارنامه هاشونو به کجاشون میدن !

اما شخصیت شناسی گروه سوم ، ما رو به این نتیجه می رسونه که اینان از بی خیالان اند و همچنین اهل نت و نت بازی نیستن. من بگم که کسی که جوونه و تو تهران زندگی می کنه و احیانا دانشجو هم هست و از قضا دانشجوی رشته ی مهندسی نرم افزار و سالی یه بار نمیاد ایمیلشو چک کنه ، بی سواته ! اینترنت منبع اطلاعاته و کسی که خودشو از این منبع محروم می کنه نمی تونه ادعای آپ تو دیتی و سواد به تعریف امروزی داشته باشه. همینطوری هم که مشاهده می کنین قشر فرهیخته و سوسول جامعه زیاد به دنیای مجازی سر می زنن و بقیه کمتر. واسه همینم هست که یکی که میاد تو این محیط ، فکر می کنه همه طرفدار موسوی اند ! البته این قشر سوم رو اکثرا خانما تشکیل میدن و دلایل قانع کننده ای هم واسه خودشون دارن. یکی از عمده دلایلش اینه که کارا و فعالیتای روزمره ی اونا و همچنین سرگرمی هاشون با اینترنت مرتبط نیست. کاملا مشخصه که کسی که دنبال رژلب و النگو و مانتو و این تریپ چیزاس و سرگرمیش خوندن رمان نویسنده های بی هنر ایرانی و ایضا فیلمای بی کیفیت ایرانیه چندان رغبتی به محیط فرهنگی ( و بعضا غیرفرهنگی و ضدفرهنگی ) اینترنت نداره و مشخصه کسی که اوج آرزوهاش رفتن به کافی شاپ با دوست پسرشه ، به اینترنت و دنیای مجازی که اجازه ی شکوفایی خلاقیتای نهفته رو میده ، علاقه ای نداره.

این قشر سوم …. ( ای بابا … بی خیال شو دیگه سرویسمون کردی !)

اما برای اینکه سری هم به داخل گوگل زده باشیم ، من نمره هایی که اساتید محترم گروه کامپیوتر دانشگاه شهرقدس توی وب سایت این گروه میذارن رو اینجا قرار میدم تا علاوه بر نفوذ در گوگل ، دوستانی که میخوان در آینده با این اساتید کلاس بردارن با نحوه ی امتحان گرفتن و نمره دادنشون آشنا بشن. حالا این وسط مسطا منم یه ذره پارازیت میدم !

اولین بخش نمره ها ، نمرات درس زبان ماشین و اسمبلی استاد شفیع آبادی هستش که منم این ترم کلاس داشتم. اول یه توضیحی بدم. بعضی امتحانا هستن که بعد از پایانشون ، دانشجوها میگن چقدر سخت بود ، ما هیچی ننوشتیم و اینا. بعضی امتحانا هستن که آسونن ولی دانشجو اعتراف می کنه که نخونده. در مورد درس زبان ماشین باید بگم علاوه بر اینکه امتحان ساده بود ، خوب هم تصحیح شده و حداقل من معترفم که یه مقدار بهم ارفاق شده. می تونین نمره های درس زبان ماشین و اسمبلی استاد شفیع آبادی رو از لینک زیر دانلود کنین.

اسمبلی – شفیع آبادی

اما استاد شفیع آبادی یه کلاس دیگه هم قبل از اسمبلی داشتن که من به علت فشرده شدن شدن کلاسام توی یه روز ، اون کلاس رو به یه روز دیگه و یه استاد دیگه دایورت کردم. به هرحال نمره های مدارمنطقی استاد شفیع آبادی رو از لینک زیر دانلود کنین.

مدار منطقی – شفیع آبادی

یه درس آزمایشگاه معماری هم هست که چون زیاد مهم نیست ولش می کنیم !

من از سایر اساتید میخوام که نمره ها رو بدین شکل اعلام کنن تا من بیام بذارم تو سایت و آمار سایتم بره بالا ! البته اگه خواستن ، فقط شماره دانشجویی ها رو درج کنن هرچند که به حال ما فرقی نداره چون می فهمیم کیا هستن ! از استاد اسحقی هم تقاضا می کنم نمره های برنامه سازی پیشرفته رو بذارن توی کامپفو تا من برم دانلود کنم و بعد بذارم توی هیمرا ! ضمنا من اینجا یه شرطی با همه می بندم ! شما لیست نمره ها رو با شماره ی دانشجویی به من بدین ( به ترتیب حروف الفبا مرتب شده باشه ) تا من اسامی دانشجوها رو خدمتتون لیست کنم ! ( البته فقط بچه های ورودی ۸۶ کامپیوتر هرچند با این مکانیسمی که من دارم برای ورودی های دیگه هم میشه پیاده سازی کرد. )

خب دیگه ! اگه با من کاری ندارین بدرودم !

پی نوشت ۱ : بالاخره مجبور شدم تابستون هم کلاس بردارم ! امیدوارم ماه هایی سرشار از نشاط و اتفاقات خوشایند در انتظارم باشه !

آپدیت نوشت : همین الان استاد حقی کاشانی نمره های برنامه سازی پیشرفته و کامپایلر رو گذاشت تو کامپفو. منتها با شماره ی دانشجویی !

نمره های اصول طراحی کامپایلر و برنامه سازی پیشرفته – حقی کاشانی

پی نوشت ۲ : حتما به وبلاگ مینی مالم هم سر بزنین :

http://www.himra.com/category/minimal

یکشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۸۸