تمام خونه غرق بوی عیده ، یه عطری غیر هر روز و همیشه ، میون ما یه شب راه از اینجا ، همین شب تا سحر یک سال میشه

معرفی اساتید دانشگاه آزاد شهرقدس۱

نوشته شده توسط حامد 163 نمایش

پانوشت : یکی از مباحثی که این روزا مطرحه ، اینه که در ملاعام روزه خواری نکنین. اما گاهی دیده میشه که یه عده معلوم الحال دارن سیگار می کشن و چون کشیدن سیگار تحریک کننده نیست پس خیالی هم نیست. بکشن به ناخنمون. ولی خانمای جوون و سانتی مانتالی تو انظار ظاهر میشن که مثلا کیک و شیرکاکائو گرفتن دستشون و خیلی واضح مشغول خوردن هستن. خب اولا به اینا چی میشه گفت ؟ آدم می ترسه بره امر به معروف و نهی از منکرشون کنه بعد بزنه خودش روزه اشو بخوره. ثانیا کدومشو باید خورد ؟ برخی هم من جمله نگار پنجاه درصدیم وقتی از خونه خارج میشن یه بطری آب و یخ که شب قبلش گذاشتن تو فریزر همراه خودشون میارن و از اینکه دیگران ببینن هیچ ابایی ندارن ! دمشون گرم ! آبشون خنک !

سلام دوستان گرام و گرامه ! خب دوستان من داریم به روز انتخاب واحد نزدیک میشیم و یکی از دغدغه های مهم دانشجوها اینه که کدوم استاد نمره میده ؟ البته یه عده هم هستن که میگن نه ، نمره چیه ، مهم درس دادن استاده. آخر ترمم میرن درسو حذف می کنن. حالا ما میخوایم طبق سنتی که مسعود تو وبلاگش داشت و البته فقط به بررسی یه استاد کفایت شد چند تا و تاجایی که بشه اساتیدو معرفی کنیم و مسلما نمی تونیم راجع به اساتیدی که باهاشون کلاس نداشتیم به بحث بشینیم . اصلا اگه هم می تونستیم نمی کردیم چون کلاساشون زود پر میشه ! دیگه سخن به درازی نکنم و با اینکه اهل ریسک نیستم و دوست ندارم اینجا وارد دنیای شگفت انگیز واقعی بشم ولی به خاطر روی … شما !

۱- مهندس مصطفی حقی کاشانی : متولد ۲ آذر ۱۳۵۴ . محل سکونت یه جایی تو غرب تهران ( محفوظه ). اتومبیل : تا جایی که یادم میاد mvm بود.

استاد مصطفی حقی کاشانی

بعضی از دوستان هستن که علاقه ی زیادی به استاد حقی دارن و چون این ترم هیچ درسی نیست که باهاش بردارن به شدت زانوی غم بغل کردن. البته استاد کاشانی دو ترم هستش که یه مقدار با اغماض و مسامحه کاری نمره میده و اون موقع که من باهاش کلاس داشتم خیلی سخت گیری می کرد چه تو امتحان گرفتن چه تو نمره دادن. به لحاظم تدریسم که من با نحوه ی بعضی از درس دادنا مشکل دارم که یکیشم نحوه ی تدریس استاد حقیه. البته این صرفا مشکل منه وگرنه خیل زیادی از دوستانم ادعا می کنن که خیلی هم سطح بالا درس میده و به من میگن تو که با حقی برنداشتی هیچی حالیت نیست ! درکل اگه مثل من دانشجوی درس خونی نیستین و میخواین یه ده دوازدهی بگیرین آقای کاشانی پیشنهاد میشه. واسه اونایی هم که به فکر سطوح بالای درسی هستن خوبه. ضمنا واسه کسایی که نمی تونن سر کلاس بشینن هم بگم که استاد کلاسو تا دقایق آخر برگزار می کنه !

۲- مهندس محمد حسین شفیع آبادی : متولد ۱۳۵۷ دارای مدرک لیسانس یا فوق لیسانس کامپیوتر از دانشگاه امیرکبیر و دوستدار ایران و خیلی دوستدار ایران ! محل سکونت : دقیق نمی دونم اما احتمال قوی غرب تهران ( آدرس محفوظه ).

استاد محمدحسین شفیع آبادی

ترم قبل دو تا درس داشت که من می تونستم بردارم اما بخاطر فشردگی ساعتا به یه درس اکتفا کردم اما الان پشیمونم که چرا اون یکی درسو هم با استاد برنداشتم چون هم اون استادی که باهاش کلاس داشتم خوب درس نمی داد و  آخر سر هم نمره ی خوبی بر ما عطا نکرد ! استاد یا باید خوب درس بده و خوب امتحان بگیره یا اگه نمی تونه درس بده تو نمره دادن سخت نگیره. به هرحال. شاید تو مدتی که سر کلاس حاضر میشین فکر کنین که اوه چه استاد گیریه و حتما مارو میندازه و بریم حذف کنیم و فلان. مثلا استاد شفیع آبادی دوست نداره کسی بعد از خودش بیاد سر کلاس یا اگه کسی موبایلش صدا بده باید بره حذف کنه و یه دفعه هم ممکنه وسط کلاس ازتون بخواد که بیاین پای تخته و اگه بگین بلد نیستم حسابی جلو دخترا کنف میشین.

اما تو نمره گرفتن هیچ نگرانی نداشته باشین چون این درسی که ما داشتیم یه درس نسبتا سختی بود اما علاوه بر امتحان آسونی که دادیم با ارفاق هم نمره گرفتیم. حتی یکی از بچه ها به استاد ایمیل زد و نهش شد ده. درس دادن استاد هم که خوبه. من بنا به دلایلی چند باری رفتم سر کلاس اون یکی استاده همین درس و بالطبع مغزم یه کاری کرد اما استاد شفیع آبادی هم کلاسش زود میگذشت بخاطر استرسی که وارد می شد و هم اینکه زود تعطیل می کرد که ما بریم عقش و حال ! خلاصه اینکه آره !

۳- استاد رحیم سامعی : متولد آبان ۱۳۶۱ دارای مدرک لیسانس علوم کامپیوتر از دانشگاه یزد و فوق لیسانس از دانشگاه شریف. بچه همدان و عاشق موسیقی سنتی ! اتومبیل : پراید هاچ بک

استاد رحیم سامعی

خب این ترم تابستون فرصتی دست داد یا به قولی اجباری دست داد که چند تا واحد برداریم و چون دانشگاه ما دروس اختصاصی ارائه نمی داد دو تا درس اختیاری برداشتیم که دوتاشم با استاد سامعی بود. خب برای اولین بار استاد منو مجبور کرد جلو جمع صحبت کنم و الان دیگه تاحد زیادی ترسم ریخته و حتی ممکنه در آینده سر یکی از کلاسا از استاد سوالم بپرسم یا جوابشو بدم ! به هرترتیب. آقای سامعی چون استاد جوونیه علاقه به برگزاری کلاس به صورت دانشجو محوری داره و حتی سوالای امتحانی ما هم از مطالبی بود که بچه ها ارائه کرده بودن و اکثرشونم غیر از مطلب من چرت و پرت ! درسایی که استاد بر ما تدریس می نمود تا حدی ساده بودن ولی خوب تدریس شد و امتحان خوبی هم دادیمو حالا منتظر اعلام نتایج هستیم. البته اونچه که از قراین برمیاد و نمره های دانشگاهای دیگه ی استادو دید زدیم نشون از ارفاق کافی رو نمره ها داره. واسه تنبلام بگم که چون این ترم تابستون بود و گرما ، یکی دو ساعت از هر کلاس پیچ می رفت اما تو این ترم فکر نمی کنم همچین اتفاقی بیوفته. ضمنا معلوم نیست که درس محیطای چند رسانه ایه استاد دانشجو محور باشه. من که از آینده خبر ندارم . والا !

برای دیدن نمره های استاد سامعی به لینک زیر برید :

http://alum.sharif.ir/~rahim_samei

خب بدرود ! ( بسیار کوبنده و ناگهانی ! )

پی نوشت ۱: خب نتایج دانشگاه آزاد اعلام شده و یه عده با هزار امید و آرزو میخوان بیان دانشگاه شهرقدس ( زرشک ! ) همین روزاس که یه پست کلی از دید یه دانشجوی روشنفکر و نه سوسول در مورد دانشگاه برم.

پی نوشت ۲: چقدر خوبه که آدم تو ادلیست یاهوش یه دفعه ببینه که به ! چه دختر خوشگلی رو اد کرده ! بدون اینکه عکس و نشونی از خودم گذاشته باشم . به هرحال منم زیبارویان را دوست می دارم خب ، هرچند اونی که باید اد منو قبول می کرد ، نکرد .

پی نوشت ۳: این کاری که من کردم خلاف عرف و قانونه ؟

چهارشنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۸۸

محدودیت ، محرومیت ، معلولیت !

نوشته شده توسط حامد 173 نمایش

پانوشت : مدت خیلی زیادی بود تو این پاساژای تجاری نرفته بودم. دیروز یه فرصتی دست داد با یکی از دوستان دنبال قطعه های کامپیوتری می گشتیم که یه سری به یکی از این پاساژا هم زدیم هرچند که دستمون رفت تو پوست گردو و تنها ثمر این گشت و گذار دیدن مردم بود ولی بازم اشکال نداره ، وقتمون گذشت. حالا اینکه مردم بیان و لباس و کفش و طلا بخرن واسم قابل هضمه اما اینکه دخترا من جمله نگار پنجاه درصدیم صرفا علاقه به دیدن اجناس دارن و هیچی نمی خرنو نمی تونم درک کنم. یعنی این کار چه لذتی می تونه داشته باشه ؟ مثلا شما رفتی یه پاساژ تجاری مثل گلدیس و یه چرخی هم زدی و چهارتا مغازه رو هم دیدی. پس کی میخوای بخری ؟ دیدن که حال نمیده. البته شایدم مقصود با هم بودن باشه و بهونه ای برای اینکه دمی با دوستان بیاسایند ! شاید …

سلام. اگه سری به آرشیو مطالب سایت زده باشین حتما با این پست برخورد کردین. تو اون پست یه چند تا سوال بنیادی و بدون جواب مطرح کردم که الان به جواب یکی از سوالا رسیدم و تو این پست به تفصیل در موردش صحبت می کنیم.

حدود یه هفته پیش ، بعد از آخرین دادگاه ، خبرگزاری فارس یه مطلبی گفته بود با این مضمون که کیان تاجبخش که تو عمرش کلمه ی الله رو به زبون نیاورده بوده الان داره از رو نوشته نماز میخونه. حالا سوال اینه ، اگه نماز نخونه چیکار کنه. اگه به طرف خدا کشیده نشه پس توی این یه سال و نیمی که زندانی بوده و یحتمل بخاطر جرمش توی انفرادی چیکار می کرده ؟ به نظر من خدادوست شدن تو این شرایط هیچ ارزشی نداره.

حتما شما این برنامه ی احسان علیخانی رو قبل از افطار دیدین. چند تا از کسایی که آوردن یا کلا معلول بودن یا به سبب حادثه ای معلول شدن. وجه مشترکشونم اینه که همه اشون یه عشقی به خدا دارن و خیلی باهاش حال می کنن. سوال بعدی اینه که معلولیت ، محدودیت و محرومیت میاره و معلول چه بخواد و نخواد تنها میشه. مسلمه ، توی تنهایی بیشتر سمت خالق کشیده میشی و به نوعی میشه گفت خدا ناکارش کرده که به خودش نزدیکش کنه. حالا معلولی که ادعا می کنه بقیه ی مردم خدا رو درک نمی کنن و ازش دور شدن باید ازش پرسید چرا خودت قبل از اینکه ناقص بشی به خدات اهمیت نمی دادی ؟ یا اگه معلول نبودی هم اینطوری جذب خدا می شدی ؟ البته من خیلی واسه اونا احترام و ارزش قائل میشم و اصلا هیچ ادعایی هم ندارم ، شما به شخص نگارنده کاری نداشته باشین اما کسی که معلول میشه یا از ازل معلول جسمی و مغزی بوده نمی تونه بخاطر درک خودش عاشق معبود شده باشه بلکه این عشق بخاطر تنهایی و بی کسیشه.

احسان علیخانی زاغالو !

تو اون پست این سوالو مطرح کرده بودم که وقتی خدا عضوی از بدن کسی می گیره آیا حقی رو ازش ضایع نکرده ؟ مگه این حق همه نیست که بدن سالم داشته باشن ؟ و بعدش به شیوه ی مهندسی معکوس جواب دادم. گفتم که ممکنه هر آدمی دچار نقص عضو بشه در نتیجه باید خدا رو بابت جسم سالم شکر کرد. شاید این جواب درست باشه اما قانع کننده نیست. به نظر من جواب اینه که وقتی خدا کسی رو ناکار و معلول می کنه نمونه ی مطلق ظلم رو نشون داده. اما از اونجایی که معتقدم صفت بد به خدا نمی چسبه و با این اوصاف صفت عادل بودن خدا زیر سوال میره ، پس باید یه جایی برای بنده ی معلولش جبران کنه. تو این دنیا که نمیشه چون کسی که معلوله تا آخر عمر تو رنج و عذاب زندگی می کنه و بهترین حوادث هم براش به اندازه ی سلامتی کامل دلچسب نیست. در نتیجه باید جایی باشه که خدا به بنده اش حال بده و با روایتایی که هست و این نتیجه گیری من ، وجود آخرت ثابت میشه.

البته این ذهن من همچنان درگیر سوالای دیگه ی اون پست هست و چه بسا پرسشای دیگه ای تو ذهنم داشته باشم ولی بالفعل بهشون فکر نکردم و ممکنه یه زمانی با شما درمیون بذارم. به هر ترتیب تا پست دیگه خداحافظش !

پی نوشت : به زودی زود و به محض اینکه اینترنتم وصل بشه یه بخش جدید توی سایت راه میندازم که یه بخش تفریحیه و توش آهنگ و آموزش و نرم افزار و عکس و این چیزا میذارم. خب منم دوست دارم آمار وبگذرم بره بالا تو الکسا رتبه ام بشه زیر صد هزار !

یکشنبه, ۸ شهریور ۱۳۸۸

تولدت یادمه !

نوشته شده توسط حامد 36 نمایش

یه سلام محکم و استوار و آهنین از من بر شما ! هدیه ی تو برای من ، خیره شدن با اون چشاس ، نگاه تو برای من ، از بهترینه هدیه هاس ، جسم نحیفمو ببین ، که می خزه روی زمین ، یه کم بامن حرف بزن ، یه کمی پیش من بشین ، یه جون ناقابل و پیس ، هدیه بهت ای نازنین ، این همه ی دار منه ، از هرچی هست روی زمین !

خب درحال حاضر adsl ندارم تمایلی هم به نوشتن نیست. همیشه شهریور ، ماه سختی واسم بوده و حالا هم که ماه رمضونه و تنهایی و گریه !! آره می خواستم بگم که بیست سال پیش یه همچین روزی بنده چشممو به جهان گشودم و این زندگی منحوس با یه طالع نحس تر شروع شد ! واقعا تولد بحث خیلی پیچیده ای داره. جدا از قضایای فیزیکی و متابولیسمیش یه سری مسائل مهم دیگه هم پس پرده هست. اینکه کجا به دنیا بیای و تو چه خانواده ای و با چه رنگ و مذهب و نژادی و مهم تر از همه دختر باشی یا پسر.

روز تولد هر آدمی مهمترین روز سال برای اون فرد تا آخر عمرشه. حتی روز سالگرد ازدواج و روز تولد یا فوت نزدیکاش هم تا این حد اهمیت نداره. به هرحال هر آدمی واسه خودش بیشتر از هرکس دیگه ارزش قائله. یه نکته ی جالبی هم که الان به ذهنم رسید اینه که هیچ انسانی تا کاری رو که به نفعش نباشه انجام نمیده. شاید این سوال پیش بیاد که گه نخور بیشین بینیم بابا. مثلا اون متال بازی که خلت بقیه رو از روی زمین لیس می زنه می خوره یا اون پسری که با زور بابا و مامانش با یه دختره زاقارت ازدواج می کنه خیلی علاقه مند بودن به این کارا ؟ منم در پاسخ میگم که شما هر مثالی بیارین من توضیح میدم. اون متال باز واسه اینکه یه معرکه ای بگیره و جلو چهار نفر ژانگولر بازی دربیاره اون حرکتو می زنه و یا اون پسره واسه اینکه به پدر مادرش نیاز داره به حرفشون گوش می کنه تا یه وقت از کمک اونا محروم نشه و یا ناراحتشون نکنه بخاطر علاقه ای که بهشون داره.

اما همه جا مرسومه که برای تولد یه نفر جشن می گیرن و همه رو دعوت می کنن و شمع و دنس و گل و پروانه و ستاره و شراره و سپیده ! نمی دونم فکر می کنم مشکل از من باشه اما بی حد و حصر از جشنایی که همراه با رقصه و یا الکی و برای دور هم جمع شدنه متنفرم. از اینکه یکی کادو بده و اون یکی بگیره و همه بگن این چیه که آوردی گندشو درآوردی و بعدش فیلم بگیرن و میزبان تا چند سال بشینه پای فیلم و بعدشم بره حموم اگه مذکر باشه ! خلاصه ی کلوم من از جشن و پارتی و مهمونی دسته جمعی بدم میاد که دلیل این نفرتو هم می دونم ولی الان حس توضیحشو ندارم.

شمع و گل و حامد !

به هر تقدیر ممکنه تو این هفته هیچ مطلبی پست نکنم اما بخش مینی مالو همچنان آپدیت می کنم. دلیلشم اینه که اینترنت ندارم و هفته ی امتحانا هم هست اما موضوعات جالبی در دست بررسی دارم که تا قبل از شروع ترم جدید منتشرشون می کنم. به هرحال بعضی حرفا رو نمیشه تو ترم زد ، بچه ها بیشتر میان نت و سایت دانشگاه هم که راه افتاده و ما هم بیشتر تبلیغات می کنیم و منم فعلا دوست ندارم بین انثی شخصیتم لو بره که به این دلایل نمیشه زیاد تند رفت. خب دیگه سخن به درازی نمی کنم و اگه کاری نیست بدرودش !

جمعه, ۳۰ مرداد ۱۳۸۸

تنگه ی استاد واشی !

نوشته شده توسط حامد 87 نمایش

سلام مه پاره ! رو تخته سنگ نشستم ، پاهام درون آبه ، چشام به سوی قله اس ، با اینکه گیجه خوابه ، دلم میگه برو پسر ، ریسک بکن هیچی نترس ، به آدما نیگا کن و ، راهتو کن مشی یه درس ، زندگی یعنی لذت ، عاشق بودن با ذلت ، هرچی دلت گفت بکن ، با هر سرشت و خصلت !!

پیرو پست قبل که درباره ی تحریک پذیری و تحریک کنندگی بحث کردیم ، این پست رو هم اختصاص میدیم به همین مسائل. چند شب پیش بخاطر تعریف و تمجید دوستان از فیلم امریکن پای ، قسمت آخرشو دانلود کردم و نشستم به دیدن. تا اواسط فیلم مشغول تماشا شدم ولی بخاطر جذاب نبودن داستان و رو اعصاب بودن فیلم بی خیالش شدم. اما نکته هایی که میشه از این سری فیلما برداشت کرد اینه که اولا این فیلما رو برای ما کشورای درحال توسعه و سنتی می سازن و میخوان فرهنگ مارو به فرهنگ خودشون نزدیک کنن. بعدش قصدشون اینه که بگن دانشجوها تو دانشگاهای غرب اصلا درس مرس نمی خونن و همش یا یکی زیرشون می خوابه یا یکی روشون ! این اعمال رو هم خیلی جذاب نشون میدن و به هرحال جوونا تو همه جای دنیا به این کارا علاقه مندن و فکر می کنن که چه خبره اونجا. خب ، بعد جوون این نوع فیلما رو می بینه و نمی تونه بره اونجا در نتیجه سعی می کنه تو دانشگاه خودش دست به این عملیتا بزنه.

واسه پسرا رو میگم. میاد یه دختر انتخاب می کنه و میره باهاش صحبت می کنه و یه شماره ای هم رد و بدل می کنن. بعد اگه دختره پا بود با هم میرن بیرون و کافی شاپ و پارک و اینجور جاها. بعد که یه مقدار صمیمی تر شدن کار به بوس و لب و اینا می کشه و بعد هم فلان میشه! بعد از یه مدت اینا می فهمن که زیادم با هم حال نمی کنن و می گردن دنبال کیسای جدید . بعد از اینکه تو این کار آدمای باتجربه ای شدن گروهی کار می کنن . مثلا چهارتا دخترو چهارتا پسر یه گروه تشکیل میدن و هرکدوم با یکی دیگه مچ میشن. اما اگه از هم خسته شدن یارو تعویض می کنن و چون چهار نفر بیشتر نیستن فقط تا سه تعویض مجازن! البته این اتفاقا بیشتر توی دانشگاهای سطح پایین اتفاق می افته.

اما صبحه شبی که فیلم امریکن پای رو دیده بودم برخی از دوستان منو دعوت به یه سفر تفریحی کردن و از اونجایی که من آدم یبسی هستم قبول نکردم اما به هرحال نخواستم روشونو زمین بندازم و ما راهی تنگه واشی شدیم. مکانیسم اونجا طوریه که باید از طول رودخونه رد بشی تا به آخرش یعنی جایی که نمیشه بیشتر پیش رفت برسی. اگه نرفتین می تونین تصور کنین که چه اتفاقی می افته. خانمای جوون پاچه ها رو تا زیر زانو می زنن بالا و کفششونو درمیارن و دمپایی می پوشن و به علت گرم بودن هوا روسری رو از پشت می بندن که بدین ترتیب سر و سینه های بلورینشون نمایون میشه. رفتن به همچین جایی برای کسایی که عاشق فوت فطیش هستن به هیچ وجه توصیه نمیشه !

نمایی از تنگه واشی

آدمایی که اومده بودنو می شد به سه دسته تقسیم بندی کرد. یکی افراد مرفه  که کلا خوشحال و شاد بودن. دیگه آدمای خزوخیل که اونا هم بالطبع خوش بودن. دسته ی سوم که خیلی هم اندک بودن قشر فرهیخته و دانشجو بود که ناراحت و دپ و بدبخت بیچاره ی فلک زده بودن ! به دو دسته ی آخر کاری نداریم و تو پاراگراف بعدی به توضیح درباره ی قشر اول می پردازیم.

من اونجا فهمیدم که اون بنده خدایی که توی رومای یاهو میگه یه بی غیرت می خوام که درباره خواهر و مادر و همسرش حرف بزنیم یه چیزی می دونه که اینو میگه. بذارین یه مثال بزنم. دختره که پاچه و آستینشو زده بالا و همونطور که وصف شد سر و سینه رو هم برون ریخته ، داره کنار دوست پسراش حرکت می کنه که یه دفعه به یه پسره که تو ارتفاع دو متری و بالای صخره ها نشسته میگه عینکتو دوباره می زنی؟ میخوام برم واسه دوستام تعریف کنم. حالا اون پسره هم با رکابی نشسته و هر هر می خنده و دوست پسرای این خانم مکرمه هم خنده اشون می گیره. یا چند بار دخترا بخاطر لیز بودن سنگای کف روخونه سر می خوردن و می افتادن تو بغل پسرا. بعد اون بحث گروهی و اکیپی که ذکرش رفت هم اونجا مصداق داشت و حتی بعضی از دخترا به سه نفر راضی نبودن و با حرکات و رفتارشون – که در فیلم های ضبط شده توسط ما موجوده – می گفتن که مشتاق هم آغوشی با پسرای هیکلی و ورزشکار و پولدار می باشند !

یه حرف بی ربط بزنم. فی الواقع نمی دونم ، اما فکر می کنم همونطوری که پسرای هیز از خانمای ورزشکار با بدنای آماده خوششون میاد عکسش هم صادق باشه و دخترا به پسرای ورزیده و ورزشکار ابراز علاقه کنن! این خوش اومدن ها فقط جنبه ی زیر شکمی و بالا تنه ای داره و اگه اینطور باشه من علاقه ای به حرفه ای ورزش کردن ندارم (+) . اما اگه لازم باشه و شرایط ایجاب کنه مجبور میشم به این عمل تن در بدم !

اما تو یه صحنه یکی از دخترا علاوه بر کشف حجاب مانتوی خویشتن از تن بدر آورده بود و با اینکه از جمعیت حدودا ۵۰ متری فاصله داشت اما همه ی آقایون گویی که رو به قبله برگشته باشن خیره به وی می نگریستند ! نکته ای که اینجا به چشم میاد اینه که حتی اگه طرف شب و روز تو پارتیو لای دخترا باشه اما اگه تو محیط بیرون یه دختری آستین کوتاه بپوشه به سرعت غددش ترشح می کنن و تحریک میشه ! خلاصه بگم که پسرا حتی رو بدن زشت ترین دخترا هم نظر دارن و این اشتها سیری ناپذیره. باور کنین اغراق نمی کنم اما اگه دختری علاقه مند بود که پسرا عاشق بدنش بشن و بگن اوه مای گاد چه س*کـ سی بادی هیچ ایرادی نداره که پوشش تنگ بپوشه و یا اصلا نپوشه! اگه هم پسری تمایل داشت که دخترا صرفا بخاطر هیکلش ازش خوششون بیاد هیچ مشکلی وجود نداره و می تونه تی شرت تنگ و شرت D&G بپوشه و یا اصلا نپوشه ! به قول جیگساو : make your choice ! حالا سوال اینه که من متحجرترم یا رادان ؟ تا شما رو جوابش فکر می کنین منم برم به تزکیه بپردازم ! خداحافظش همیشه !

پی نوشت : دیگه عمرا همچین پستی برم ! یعنی عمرنا !

دوشنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۸۸

اندر فضائل کمپانی معظم یاهو !

نوشته شده توسط حامد 62 نمایش

سلام نازنین ! می زنه به غرب جهان ، میمیک صورت تو ، می خوام که حس کنم من ، وجود و بودنت رو ، بذار تورو نبینمت ، ببینمت کور میشم ، از خودمو از خدا بعد دور میشم ، تیر نگاه گیرات ، نشسته بر خال من ، وابستگی تعلق ، توصیف احوال من ، ظلم تو آرزومه ، جور تو آمال من ، تو قسمت و فال من ، یار من و مال من ، پوستت به رنگ ماه و ، به موهای زال من ، ای که به من بسته شدی ، از بقیه خسته شدم ، پا به راه تو میدم ، من که ز غم رسته شدم ، پسم نزن طردم نکن ، من خوده شادی هستم ، غمم نده دردم نکن !

خب این مطلب تابناک باعث شد که به فکر یه پست درباره ی یاهو و مسنجرش بیوفتم. همونطوری که قبلا هم گفته بودم من در یک حرکت انتحاری و ضربتی تعداد زیادی از آی دی های هم دانشگاهیام رو پیدا کردم و الان به جرأت میگم که کسی به اندازه ی من تو لیست دوستاش هم دانشگاهی نداره ! اما برخی این درخواست های منو برنمی تابیدن و هی می گفتن : یو ؟ یا واسه چی منو اد کردی ؟ بعد من می گفتم هم دانشگاهی شمام و بخاطر سایت ادت کردم. اکثرا دیگه جواب نمی دادن و می گفتن خب خوش باشی. بعضیا استقبال می کردن. بعضیام سوالای عجیب غریب می پرسیدن. مثلا می گفتن از خودت عکس داری ؟ می گفتم نه ! بعد می گفتن خب هر وقت عکس داشتی با هم آشنا میشیم بای ! انگار من میخوام باهاش آشنا بشم . اصلا من مخالف اینم که بیام موهامو فشن کنم و یه عینک دودی بزنم و تی شرت تنگ بپوشم و فیگور بگیرم و با انگشتام اَشکال مختلف ایجاد کنم و بعدش از خودم عکس بگیرم بذارم رو اینترنت. البته اگه این عکس گذاشتن برای اینه که دوستات بشناسنت مشکلی نیست اما وقتی عکس بره مثلا تو ۳۶۰ مرحوم یا فیس بوک یه معنی دیگه پیدا می کنه. یعنی عکستو گذاشتی که جنس مخالفت تو رو ببینه و اگه خوشش اومد انتخاب کنه و به قول اون دوستمون بیشتر باهات آشنا بشه. واسه همین به شخصه گذاشتن عکس توی سایتای وب دو و دوستیابی رو تقبیح می کنم و هیچ وقت تا ابدالدهر عکس خودمو تو اینجور سایتا نمیذارم. اگر هم عکسی از خودم تو هیمرا گذاشتم صرفا برای اینه که اطرافیانم بدونن کی داره می نویسه نه اینکه واسه دخترا عکس بذارم. قبلا تو این پست مفصلا راجع به این مسائل صحبت کردیم.

مژده خانم سانسور شده !آرش از کلوب

اما حالا بریم سروقت یاهو مسنجر. تو این پست به فوایدش کاری نداریم و فقط یکی از اشکالاش رو بیان می کنیم. حقیقتش یه چندوقت پیش یکی از دوستان گفت حامد ! گفتم هان ! گفت بیا بریم تو روم س*کـ سی ! گفتم مگه یه همچین رومی هم هست ؟ خلاصه مارو راهنمایی کرد به روم لـ *زبین ها و گی ها و چی چی سکشوال ها. آقا از همون بدو ورود شروع شد. مطالبی توی روم رد و بدل می شد که شما حتی تو بدترین فیلمای هالیوودی هم پیداش نمی کنین. مثلا می گفتن یه بی غیرت میخوام که درباره خواهر و مادرش صحبت کنیم ! یا اگه کسی عکس از لباس زیر خواهرش داره پی ام بده ! یا یه پسر مفعول میخوام واسه امشب ، مکانم دارم از شرق تهران ( با وب یا عکس پی ام بده !) . خلاصه وضع اسفناک بود یه چی میگم یه چی میشنوین ! توی رومای معمولی هم زیاد وضعیت خوب نیست. قبلا که به دخترا پی ام می دادم که اگه اینترنت رایگان میخواین بیاین تو سایت ، محتوای روما رو هم از نظر میگذروندم. یه خانم سن بالا که اسلیو میخواد پی ام بده ! اون قضیه ی وب میدم شارژ می گیرم هم که معروفه. اینم از اتاقای گفتگوی یاهو مسنجر.

اما ایمیل یاهو جدا از تمام فوایدش خیلی اسپم پذیره و یه محیط عالی واسه اسپمراس. اکثرا هم ایمیلاشون تفریحی و کلیک خوره. مثلا عکسای منتشر نشده از آنجلینا جولی (۱۸+) ، گلشیفته فراهانی تو بغل دوست پسرش ، یا کلیپی از بهنوش بختیاری !

در آخر به این نتیجه گیری می رسیم که اگه دختری عکسشو گذاشت تو سایتای دوستیابی یعنی اینکه آقاپسرای محترم و خوش تیپ ! اگه از من خوشتون میاد خدمت برسیم ! و اگه پسری عکسشو تو همون سایتا گذاشت یعنی اینکه آماده ام به هردختری که تمایل داشت خدمت رسانی کنم ! چیزی هم که زیاده مکان ! بالاخره ماهم تو جمع پسرا هستیم و این قضایا رو می دونیم. اینکه همه ی پسرا تو نگاه اول و اکثرا نگاهای دوم و سوم فقط به عنوان یه کالای خوشمزه به دخترا نیگا می کنن شکی وجود نداره و فقط میزان این خوشمزگی متفاوته ! حتی برخی اظهار می دارن که من دخترا رو با چشم حامله می کنم ! حالا قضاوت با خودتون ، گشت ارشاد کار بدی می کنه ؟ من متحجرم ؟ اگه پاسخ آره هست که شما هم جزو افرادی هستیم که فقط به فکر زیرشکمین و یا نمی فهمین یا خودتونو زدین به نفهمی که ابزاری هستین واسه زیرشکم دیگران ! آره حرف حق هم تلخه هم بی تربیتیه ! حالا اگه منو کار ندارین خداحافظ و نگهدارش !

پی نوشت : این نکته رو مد نظر داشته باشین که هیچ هم دانشگاهی دختری آمار پروفایلاش از تیم حقیقت یاب و جرایم سایبری هیمرا مصون نیست ! ممکنه بعد از دوران تحصیل دست به افشاگری بزنیم چون دوست داریم !

چهارشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۸۸