سالی که نکوست ، از بهارش پیداست !

نوشته شده توسط حامد 148 نمایش

سلام دوستان ارجمندم ! موفقیت و پیروزی و شادکامی شما ، آروزی تمامی انسان هاست ! با هر سلیقه و علاقه ای که هستین ، وافرا دوستتون دارم!

بعد از مدت مدیدی میخوام یه روزنوشت اساسی برم. توی این پست میخوام اتفاقات کلی و مهم امسال رو براتون بازگو کنم و مسلما این اتفاقات فقط برای من حادث شده ! به هرحال این سن و سال از بدترین دوره های زندگی آدمیه که باید با کمک باتجربه ها و دوستان ، ازش گذر کرد. دیگه بیشتر از این مقدمه چینی نمی کنم و بریم سر اصل مطلب این پست.

خب از فروردین ماه و تعطیلات عید شروع می کنم. از اون شب منحوس! اگه توی اون شب کذایی خسته بودم و راحت می خوابیدم ، دیگه مجبور نبودم با فکر و خیال و رویا خودمو سرگرم کنم. و چه رویای مسخره ای بود! اگه می دونستم اون یک ساعت خیالبافی یکسال از عمرمو تحت تاثیر قرار میده ، غلط می کردم که فکر کنم! شاید بشه فروردین امسال رو از بدترین ماه های عمرم به حساب آورد. هرچند تو این ماه مشکلات زیادی نداشتم ، اما بنیانگذار مشکلات متعددی بود.

کلا معلوم نبود تو سه ماهه ی اول سال چه هدفی رو دنبال می کردم. شاید یکی از آرزوهام داشتن سایت بود که تو مهرماه بهش رسیدم. کلا من به هر آرزویی که داشتم دیر یا زود رسیدم و الان که به پشت سرم نگاه می کنم ، هیچ آرزوی تحقق نیافته ای رو نمی یابم. البته از آمال سال ۸۷ فاکتور بگیرین! داشتم می گفتم. فصل بهار با بی خیالی و شایدم خوش خیالی طی شد و من اون موقع ترم دوم دانشگاه بودم و به لحاظ درسی هم دچار افت شدم. به هر شکل تو روحیه ی آدم تاثیر میذاره.

تابستون شد و من کلی برنامه داشتم. بخاطر همین برنامه ها بی خیال درس و دانشگاه شدم. گفتم به کارایی که میخوام بکنم برسم. که اتفاقا به هیچ کدوم از اهدافم نرسیدم و جالبترش این بود که هیچ تلاشی هم برای نیل به خواسته هام انجام ندادم. درواقع عمرم تلف شد و تنها ثمری که میتونم به تابستون نسبت بدم ، آشنایی بسیار زیاد با هالیوود و کلا دنیای غرب بود. که خودتون هم واقفین ، کار شاقی نکردم. تا اواخر مردادماه من ، خودم بودم ولی درهمون روزها بنابه دلایلی که حتمن به زودی خواهم گفت دچار افت روحی شدم و یک ماهه ی آخر تابستون با امید همراه با افسردگی طی شد.

ترم جدید دانشگاها شروع شد. می خواستم توی این چندماه متحول بشم. می خواستم اعتماد به نفسم رو بالا ببرم و گستره ی ارتباطاتم رو زیاد کنم. ضمنا قصد داشتم که درسم رو هم بخونم و همچنین از اتفاقاتی که ممکنه بیوفته استفاده کنم. اما میشه گفت تا حد زیادی ناموفق بودم ولی زمینه رو برای ترم بعد – یعنی این ترم – آماده کردم. پاییز بدترین دوران روحی روانی من بود. انگیزه هامو از دست رفته می دیدم و هیچ امیدی به آینده نداشتم. در موضع ضعف بودم و همونطوری که از مطالب سایت هم مشخصه ، به فکر مرگ و آسودگی خاطر ناشی از مردن بودم. این حالت یک نوع افسردگی با دز پایین بود. توی این چندماه با برخی حقایق زندگی آشنا شدم و برای رسیدن به هدفم ، ارتباطم رو با دیگران گسترش دادم.

اما فاصله ی بین پایان امتحانا با شروع ترم جدید – یعنی بهمن ماه – دوره ی ریکاوری و بازسازی روحی بود. افکار منفی رو کنار زدم و با تغییر ذهنیت ، تاحدی به اعتماد به نفس مورد دلخواهم رسیدم. حالا من به لحاظ روانی آماده بودم و باید منتظر می شدم تا ببینم سرنوشت چه رقم خواهد زد. اما هیچ اتفاق خاصی نیوفتاد و روزا گذشت ولی باز هم تجربه یا شاید بهتر باشه بگم ذهنیت جدیدی برای من خلق شد. به این نکته پی بردم که اصلن دلیلی برای ارتباط داشتن با همه نبود و با این کار فقط احترام و ارزش خودمو از دست دادم و به هیچ سودی هم نرسیدم. به هرحال اینا آموزه های کوچکی هستن که کسی به من یاد نداده بود و من بعد از شکست متوجه شدم که به بیراهه می رفتم.

الان دقیقا برگشتم به دوران قبل از فروردین. وقتی وبلاگ قبلیم رو نگاه می کردم کاملا به این قضیه واقف شدم. این حالت بسیار بهتر از احوال روانی من تو سال ۸۷ هست و دوست دارم همینطور بمونم اما می دونم که دیری نخواهد پایید که دوباره روند مضمحل شدن رو شروع خواهم کرد و با تعطیلات عید به زوال کامل روحی خواهم رسید. درکل پیش بینی من برای خودم و در روزهای باقی مونده سال ، پیش بینی خوبی نیست ولی همچنان باید دید که روزگار چه حوادثی رو رقم خواهد زد.

کلا امسال سال خوبی برای من نبود. سال بدی هم بود. الان که فکر می کنم می بینم که اگه فروردین ۸۷ نبود ، سرعت پیشرفتم بسیار بیش از این ها می شد و می تونستم با فراغ بال بیشتری به چیزهایی که دوست دارم فکر کنم و حداقلش به این صورت عمرم و جوونیم به هدر نمی رفت. هرچند که گذشته ها دیگه گذشته.

البته دوستان من. شاید تو این پست کمی با کلمات بازی کرده باشم و شاید خیلی غیرمستقیم به مسائل پرداختم ، اما بدونین حوادثی که امسال برای من به وقوع پیوست ، اگه هم خیلی کوچیک و ریز به نظر بیاد ، برای من بیش از اندازه بزرگ بوده و حتی ممکنه تاثیراتش تا سال های متمادی هم زندگی منو تحت تاثیر قرار بده. و خب زندگی هر آدمی برای خودش ارزشمنده! دیگه سخن به اطناب نمی کنم و شما رو به خدای منان میسپارم.

پی نوشت ۱: خیلی حساس و عصبی شدم . به یه روانپزشک ، احساس نیاز می کنم! 

پی نوشت ۲: شاعر که خودم باشم میگم!:

صداقتم به کوزه اس ، خاک مماس پوزه اس

                           پرهیز من از طلب ، نخوردنم به روزه اس

شکست و باز شکستی ، ثبت شده توی عمرم

                                من که یه عمری مدام ، تو سجده سر به مهرم

آفت من زندگیست ، نجابتم بندگیست

                         نخ عروسک دل ، سرش تو دستای کیست ؟

واکنشی نمیشه ، نمی بینم کو ترغیب؟

                       عنصر روح و تنم ، منتظره یه ترکیب

البته بعضی جاهای شعر ابهام داره! حالا بعدا روشنش می کنم!

سه شنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۸۷

آهنگ هایی که دوست دارم !

نوشته شده توسط حامد 2,441 نمایش

سلام گل چهره ها ! راستش دیگه خلاقیتم ته کشیده ، واسه هدر (header) نوشتن کم آوردم!

اما اومدم که برای شما عزیزانم چند تا آهنگ قشنگ بذارم و برم. این آهنگایی که در زیر می بینین و احیانا دانلودشون می کنین ، آهنگایی است که من دوسشون دارم و با اینکه بعضیاشون قدیمی شدن ، ولی هنوزم بهشون گوش می کنم. البته آهنگای زیادی هستن که مورد علاقه ی منن ، اما من اونایی رو که به خاطرم میاد توی این پست میذارم.

۱- آهنگ پنجره ی استاد سیاوش قمیشی. همون آهنگی که میگه روی سکوی کنار پنجره ، همه شب جای منه ، چند ورق کاغذ و یک دونه قلم ، همیشه یار منه. این آهنگ فوق العاده اس. اصولا تمام آهنگای قمیشی فوق العاده اند. آهنگ ناخوب نداره. اگه این آهنگو ندارین توصیه ی اکید می کنم که دانلودش کنین.

دانلود آهنگ پنجره از سیاوش قمیشی.   امتیاز : ۹.۹

۲- آهنگ numb از linkin park . شاید واسه کسایی که میونه ای با آهنگای راک ندارن ، خوشایند نباشه. یه مقداری خشنه ولی نمی دونم چرا به دلم نشسته. البته به نظر من این آهنگ ، بهترین آهنگ گروه linkin park هم هست.

دانلود آهنگ numb از linkin park .  امتیاز : ۹.۶

۳- آهنگ یادمه از فرزاد فرزین. همونطوری که گفتم ، قرار نیست آهنگا تاپ باشن بلکه آهنگایی که به دلم نشسته رو میذارم تو این پست. البته این آهنگ هم خیلی قشنگه منو می بره تو فاز توهم ولی به این آهنگ حساسیت ندارم.

دانلود آهنگ یادمه از فرزاد فرزین.  امتیاز : ۹.۱

۴- آهنگ over از لیندزی (لیندسی) لوهان. به این آهنگ فوق العاده حساسم هرچند به هیچ وجه آهنگ شاخصی نیست. این حساسیت من به آهنگا از جایی شروع شد که ….. . به هرحال بیش از آهنگای دیگه ، این آهنگ منو به قولی دپرس می کنه. کلا رو اکثر که نه ، همه ی فیلما و آهنگای لوهان حساسم.

دانلود آهنگ Over از lindsay lohan .  امتیاز : ۹

۵- آهنگ عصا از محسن چاووشی. کلا با آهنگای لایت حال نمی کنم اما این آهنگ یه چیز دیگه اس. لذت می برم وقتی گوش میدم و درواقع به من آرامش میده.

دانلود آهنگ عصا از محسن چاووشی.  امتیاز : ۹.۳

۶- آهنگ هدف حد نداره از عرفان و خشایار و سرکش.از موزیک های رپ خوشم نمیاد. اما این آهنگ به من روحیه و انگیزه میده. شاید واسه شما هم همینطور باشه پس دانلودش کنین.

دانلود آهنگ هدف حد نداره از عرفان .  امتیاز : ۹

۷- آهنگ خیسی چشمات احسان غیبی . این آهنگ رو قبلا هم توی سایت گذاشته بودم. این اولین آهنگی بود که بهش حساسیت پیدا کردم و کلی برام خاطره زنده می کنه.

دانلود آهنگ خیسی چشمات از احسان غیبی.  امتیاز : ۹.۲

۸- آهنگ شیوا از گروه سندی. نمی دونم. آهنگ چندان زیبایی نیست ولی به هرحال بهش حساسم.

دانلود آهنگ شیوا از سندی.  امتیاز : ۸

۹- آهنگ فوق العاده ی broken از seether با همراهی amy lee . همونطوری که قبلا قول داده بودم گذاشتمش تو سایت. گفتم که صدای seether تو صدای امی لی محو میشه و واقعا این امی لی فوق العاده اس. حتمن این آهنگ رو دانلود کنین.

دانلود آهنگ broken از seether و amy lee .  امتیاز : ۹.۷

۱۰ – آهنگ حرفامو باور کن از سعید شهروز. یکی از قشنگترین آهنگای امساله. باهاش احساس همذات پنداری می کنم!

دانلود آهنگ حرفامو باور کن از سعید شهروز .  امتیاز : ۹.۷

۱۱- خب به این ۱۰ آهنگ ، آهنگ lithium از  Evanescence رو هم اضافه کنین که قبلا توی دوتا پست گذاشته بودم برای دانلود. تو صدای امی لی غرق بشین!

دانلود آهنگ lithium از Evanescence . امتیاز : ۹.۸

دوستان دلبندم! به شما میگم که این آهنگا تمامشون قشنگن و اگه دانلود نکنین تا حدودی ضرر کردین! حالا دیگه فعلا به من بدرود گویید!

پی نوشت ۱ : وحید نیک گو چیزیده به این حرکت ما ! ولی من از رو نمیرم!

پی نوشت ۲ : تمام آهنگای خارجی ذکر شده در بالا دارای ویدئو هم می باشند!

پی نوشت ۳ : منتظر آهنگای فوق العاده ی دیگری که دوستشون دارم نیز باشین!

فقط خواهشا با IDM دانلود نکنین که نخواهد شد!


جمعه, ۹ اسفند ۱۳۸۷

سؤالات بی جواب

نوشته شده توسط حامد 184 نمایش

سلامم باد بر تو رستگار! نه از اساطیر میگم نه از باستان ، نه از افسانه می خونم نه از داستان ، فقط میگم از تو ، از حقیقت ، از راستان.

بعضی از مسائل هست که مغز آدمی رو دچار مشکل می کنه و اگه بخوای زیاد بهش فکر کنی ، ملنگ میشی. بیشتر این موارد هم مربوط میشه به فلسفه ی خلقت و دلایل و چگونگی اش. اما تو این پست بصورت کلی به برخی از این مسائل می پردازم.

یک سوال اساسی که واسم بوجود اومده اینه که آیا ما بخاطر داشتن دست و پا و کلا اعضای سالم باید خدا رو شکر کنیم؟ آیا این حق ما نیست که مثلن دست داشته باشیم؟ آیا اون کسی که کوره ، از حق خودش محروم نشده؟ خب مسلما جواب مثبته. پس میشه به این نتیجه رسید که نباید خدا رو شکر کرد چون که تمام چیزایی که داریم حق ما بوده و اگر هم از چیزی محروم شدیم ، به حق خودمون نرسیدیم. خب به هرحال من جواب قانع کننده ای واسه این سوالا پیدا نکردم. اما میشه به یه تعداد نکات اشاره کرد . یکی اینکه می شد بر اثر حادثه ای ، نعمتی که ازش استفاده می کردیم رو از دست بدیم. حالا عضو بدن باشه ، اطرافیان باشن ، مادیات باشه و اینا.(عشق آدمم می تونه باشه!) خب پس می شده ، ولی نشده و ما هنوز داریم از اونا بهره مند میشیم. اصلا ممکنه از بدو تولد برخی امکانات رو دارا نباشیم. به هرحال باید از خدا تشکرکرد که این نعمات رو از ما نگرفته و اگر هم مشکلاتی هست ، احتمالن در آینده جبران خواهد شد.

یه مسئله ی دیگه که ذهن منو مشغول کرده ، هدف آفرینش انسان و دنیاس. قبلا هم اینو گفته بودم. یعنی نعوذ بالله خدا حوصله اش سر رفته ، خواسته با خلقت آدما سرگرم بشه؟ قطعا اینطور نیست اما جوابی هم برای این پرسش پیدا نکردم.

اما قست بعد. خب به یقین خدا خودش علم رو بوجود آورده و تقریبا مثل نوشتن یه کامپایلر می مونه! حالا سوال اینجاس که آیا نمی شده علوم رو ساده تر خلق کنه ، تا بشر راحت تر بر اون احاطه پیدا کنه؟ یا اینکه نمی شده طوری این دانش ها رو طراحی کنه که آدما راحت تر زندگی کنن؟ اصلا فکر کردن درباره این مسائل سخته ، چه برسه به نوشتنش! نمی تونم بیشتر از این توضیح بدم ، ازم برنمیاد.

اما درباره ی مورد اول. بعضیا هستن که میگن آقا ، ما نماز نمی خونیم ولی با خدا هماهنگ کردیم! یا میگن اگه مسلمون بودن به حسین حسین کردنه ، ما اصلا خدا رو قبول نداریم! بابا تو چیکار به بقیه داری ، برو خودتو درست کن. خواستم یه چیزی بگم یکی از دوستان توی یاهو پیغام داد ، منم جوابشو دادم بعد یادم رفت چی می خواستم بگم! فعلا تا پست های جالب بعدی خداحافظتون و نگهدارم و یارش!(یار کی؟)

پی نوشت ۱ : خبرش بهم رسیده که تو ماه رمضون بطری دستت بوده! شیطون! موش بخوردتم!

پی نوشت ۲ : این سایت بالاترین هم شده پایگاهی واسه پاد خدا ها . واقعا متاسفم که یه سایت با این ایده خوب به این روز افتاده.

پنجشنبه, ۸ اسفند ۱۳۸۷

من بوس میخوام !

نوشته شده توسط حامد 4,742 نمایش

درود ای محجوب ! سلامم را پاسخت بس افتخاری است ، ولی قلب تو در عصر برده داری است ، لیکن از عادت نیست ، این ابتکاری است !!

آقا من از یه بخش فیلمای هالیوودی شدیدا خسته شدم. به جرأت میشه گفت تو همه ی این فیلما حتمن یه صحنه ی بوس وجود داره . فیلم جنگ جهانی باشه ، روم باستان باشه ، پلیسی ، خانوادگی ، اسلشر یا تین ایجر باشه ، هیچ فرقی نداره. اونا توی فیلماشون طوری القا کردن که عشق یعنی بوسه به لب و هرکی هرکس دیگه ای رو بوس کرد ، عاشقشه ، درغیر اینصورت پشم گوسفندم نیست! بعد میگن تهاجم فرهنگی چیه ! خب همیناس دیگه ! حالا من به بررسی بنیادی این پدیده – بوس- می پردازم.

اصولا بوسه برای ابراز احساسات و یا روابط جنـ – سی مورد استفاده قرار می گیره. البته میتونه نشونه ی احترام هم باشه که عرب ها و ما ایرانیا در محافل رسمی و دید و بازدیدها همدیگه رو می بوسیم. بوس یکی از رایج ترین شیوه های ابراز عشق و محبته و دانشمندا هنوز موندن که عمل بوسه غریزیه یا یادگرفتنی ولی من میگم که ذاتیه چون حیواناتم به نوعی همدیگه رو بوس می کنن. مثلن پرنده ها نوک به نوک میشن و سگ سانان و گربه سانان از عمل لیسیدن استفاده می کنن.

یه منبع ناموثق میگه که زنان برای پیدا کردن شوهرشون از معیار کیفیت بوسه بهره می جویند که شاید در کشورهای غربی اینجوری باشه ولی حداقل تو کشور ما این اصل برقرار نیست. اصولا خانما بیشتر از مردا از مورد بوس واقع شدن لذت می برن که علتش رو هم با برهان خلف در همین پست ثابت خواهم کرد!

اما یه بوسه ی معروف داریم به نام بوسه ی فرانسوی.(ای خدا این فرانسویا رو لعنت کنه!) که ما تو فارسی بهش میگیم لب گرفتن و یه بوسه ی تحریک کننده اس که زبان بوسه کننده ، لب و زبان بوسه شونده رو لمس می کنه و چون این قسمت ها به لحاظ عصبی نقطه های حساسی هستن ، دو طرف تحریک میشن. خب هالیوودی ها هم از این نوع بوسه استفاده می کنن و برای منحرف کردن ما، آش رو شور می کنن و چون تو ایران همه بدناشون پوشیدس ، کاری کردن که همه به لبای بقیه نگاه کنن!!! (یه مقداری غیرمستقیم گفتم ، خودتون می فهمید دیگه!)

بوس فرانسوی به نقل از صدا سیما !

البته ممکنه بوس فرانسوی بیماریای دهانی رو منتقل کنه و حتی در یه مورد هم گزارش شده که ویروس HIV به بدن فرد بوس شونده راه یافته. اما انصافا اگه میخواین به این طریق بوس کنین ، هوای طرفتون رو هم داشته باشین! اگه زرشک پلو با مرغ خوردین یا قرمه سبزی ، برید یه مسواکی بزنین و یا اگه کارتون فوریه و مسواک در دسترس نیست با انگشتتون یه مقدار در و دهنتون رو تمیز بفرمایید! لطف می کنید! ممکنه دندوناتون خراب و کرم خورده باشه و دهنتون بوی گندی رو درفضا پر کرده باشه که به حق ، اینجاست که بوس شدن جرأت میخواد!

حالا گفتم که خانما بوس شدن رو از مردا بیشتر دوست دارن و گفتم که با برهان خلف اثباتش می کنم. خب دروغ گفتم! ولی با استدلال استقرایی اونو به اثبات می رسونم! خب همونطوری که قطعا همتون می دونین ، آقایون ریش و سبیل درمیارن!( بانوان هم درمیارن!)  حالا شما خودتون رو بذارین جای همسرتون . حالتون به هم نمی خوره از بوس کردن یه همچین موجودی؟! البته بوس فرانسوی منظورمه. اه اه ! سبیلا میره تو دهن آدم! تازه فکر کن مرده چاق باشه و همیشه دهنش باز! بوی گند عرقم بده! کچلم باشه ! به شما یه سانتافه هم بدن ، این یارو رو بوس نمی کنین! ولی زنش حتی اگه جوون و زیبا هم باشه اونج……………………………….. (خیلی بد بود! سانسورش کردم!) پس نتیجه می گیریم که می گیریم! به ناخنم که نتیجه می گیریم!

کلا لب گرفتن حرکت بدی نیست اگه شرعی باشه و واقعا کسی رو بوس کنین که بهش علاقه ی وافر دارین که میشه همسرتون. مثلن توی قرآن اومده که حضرت یوسف به خاطر این که زلیخا ازش کام نگیره ، فرار کرد پس اگه بعضیا میگن یه بوس حلاله و یا میگن لب به لب شدن که تماس نیست بلکه مماسه ، سخت در اشتباهند! آقا نکنید این کار را !

تا بوسه ای دیگر بدرود!

چهارشنبه, ۷ اسفند ۱۳۸۷

باید از تو گفت !

نوشته شده توسط حامد 116 نمایش

سلام محبوبان من ! خوبین؟ چطورین؟ با تعطیلات چه می کنین؟ میرید مسافرت؟ شمال؟ خجالت نمی کشین؟ توی این روزای عزا پا میشین میرین حال و حول؟ یه ذره احترام به ارزشای مذهبی ام بد نیستا.

شاید برای اکثر دوستان و آشنایان و سایرین این ذهنیت پیش بیاد که وبلاگ نویسی فعالیت مسخره و بی ثمریه و هزینه کردن برای این کار رو دیوانگی بدونن. اما نمی دونن که وبلاگ نویسی علاوه بر پرورش مهارت نوشتن ، باعث تخلیه ی روانی آدم هم میشه و نگارنده وقتی نظرات دیگران رو در مورد نوشته هاش میخونه به درجات بالای لذت می رسه. به هرحال همه ی آدما مشکلاتی تو زندگیشون هست که با به اشتراک گذاشتن اونا ، ذره ای از آلامشون کم می کنن و وقتی یه نفر باهاشون همذات پنداری می کنه ، تقریبا رنج و غصه اشونو فراموش می کنن. من که خودم اینجوریم و البته به دلیل محدودیت توی هیمرا ، نتونستم احساسات و اعتقادات و مشکلاتم رو به صورت مستقیم بیان کنم.

بگذریم. همونطور که وعده داده بودم ، میخوام چند بیتی از اشعارم (که بهتره بگیم ترانه) رو همراه با تفسیر و توضیحش در معرض دیدتون قرار بدم. من به هیچ وجه ادعای شاعر بودنم نمیشه ولی این نکته رو هم لحاظ کنین که هنوز سن من خیلی کمه و جا برای پیشرفت دارم و همینطور این مسئله که من روی دروس انسانی مطالعه نداشتم و بیشتر سرو کارم با ریاضیات بوده. خب دیگه بریم سر نگارش ابیات.

زیبایی ازآن شما ، وفور نعمت مال تو

هرچی که عمر ما کمه ، فدای عمر خال تو

رنج مسلسل واسه من ، اندوه دنیا به منه

پشتم خوشی های توئه ، روبه روهای من غمه

عشق و عطوفت همیشه ، به پای تو به کام توست

کینه و دشمنی مدام ، ثانیه هامو شست و رُفت

این هم یه نوعی قسمت منظوم پست های زیبارویان جستن ، فکر رستن باش هستش.

دلم می خواد بخوابم ، به خواب تورو ببینم

تو بیداری نشد که ، کنار تو بشینم

شاید بشه تو این خواب ، دست تو رو بگیرم

بدتر از اونم بشه ، به زیر پات بمیرم

فی الواقع بعضی از خوابا هستن که تا چند ساعت بعد از بیداری هم آدمو ملنگ نگه میدارن. این ابیات در چنین حالتی سروده شدن.

وصف تورو نمیشه گفت ، قلب منم نمیگه کفر

برای خلقت تو هم ، خدایا تو رو به شکر

نه اینکه چون عاشقتم ، ذکرتو پرخوبی میگم

نه اینکه چون به فکرتم ، بدیاتو نمی بینم

تو واقعا مطلوب عشق ، تو یک فرشته ی خدا

به خاطرم میای روزا ، به فکرتم نیمه شبا

اما معنای دقیق تر بیت اول اینه که اگه بخوام تو رو توصیف کنم ، مجبور به کفر گویی میشم پس تو رو وصف نمی کنم. مصرع دومش هم که مشخصه ، برای خلقت یه نفر از خدا تشکر می کنه. این شعر رو هم بصورت کامل اینجا نیاوردم.

یه روزی یکیو دیدم ، انگاری به عرش رسیدم

صدایی نمی رسید و ، صدایی نمی شنیدم

اون برام مثل یه بت بود ، آره من یه بت پرستم

خدا رو نمی شناسم ، من همینم که هستم

نداره از من عاشق ، نه خبر نه هیچ نشونی

نمی دونه من کی هستم ، به چه ملت و زبونی

البته من بیت اول رو با این بیت جایگزین کردم :

یه نفر اون سر دنیاس ، صداشو فقط شنیدم

توی این جعبه ی جادو ، چهره اشو چند باری دیدم

شعر بالا یکی از معدود شعرای کاملمه که چند بیتش رو اینجا آوردم.

اینه خاصیت عشق ، روسیاهی به زغال موند

جای احساس توی قلبا ، کار گذاشتن پمپای خون

هرکی عشقش صاف و پاکه ، محکومه به زا به راهی

اونی که هوس خداشه ، نداره جرم و گناهی

این دو تا رو هم به تازگی سرودم. فقط بیت اول قافیه نداره!

آرزوم مردن محضه ، حتی تقدیرم نباشه

بوسه بر فرشته ی مرگ ، اگه غرق خون لباشه

زندگیم رو به زواله ، رو به موت و رو به سرما

آینده سیاه و تیره ، خاک گرفته قاب فردا

نزدیک لحظه ی آخر ، خنده ی مرگو می بینم

تپشای قلب تنگم ، میشن آروم توی سینه ام

کم کمک چشامو بستم ، دیگه من کارم تمومه

به وصال خود رسیدم ، اما قسمتم نبوده

خسته از کلیشه ها دل ، از همه تاریکی و ظل

تشنه ی عمر دوباره ، رهایی از خاک و از گل

بیت اول یکی از بهترین ابیات منه و معنای عمیقترش هم اینه که من آرزو دارم بمیرم حتی اگه توی تقدیرم نوشته نشده باشه و از بی عشقی و تنهایی با فرشته ی مرگ عشقبازی می کنم حتی اگه از خون من خورده باشه. کلا نمیتونم دقیق توضیح بدم ، معنیش کمی پیچیده اس.

خب دیگه بیت های بعدی رو هم میذارم واسه پست های بعد. ضمنا قبلا هم گفتم ، حالا هم تکرار می کنم که شعرای من هر چه قدر هم به درد نخور و نازیبا باشه ، انتقادی رو بهشون وارد نمی دونم ، حتی اگه سازنده باشه. حالا اگه مرا کاری نیست ، شما رو به خداوندگار می سپارم.

پی نوشت ۱ : یه جمله ی فوق العاده دیدم که بد نمی بینم شما هم بیبینینش!

« اگر امید نبود ، هیچ مادری فرزند خود را شیر نمی داد و کسی درخت نمی کاشت. (پیامبر اعظم (ص)) »

پی نوشت ۲ : حالات روحی من ، نوسان شدیدی پیدا کرده. اینو خودم از نوشته هام می فهمم چون قبلا اینجوری نبودم ، بلکه اینجوری شدم!

پست های مشابه : گزیده ی اشعار تنوع اشعار

دوشنبه, ۵ اسفند ۱۳۸۷

ده روش غلبه بر کمرویی

نوشته شده توسط حامد 686 نمایش

سلام ای خوب خوبان ! روزی من خواهم آمد ، من که منم سرآمد ، تنهایی و مهجوری ، دور از تو چنانم کرد ، کس ترس بخواهم شد پایاب شکیبایی ، لیکن نورت ز در درآمد !

خب مطلب فوق العاده جالبی که پیش روی شماست رو نمی خواستم منتشر کنم. البته من قبل از راه اندازی سایت این مقاله رو یافته بودم ولی چون نمی خواستم کسی ازش بهره ببره ، مخفی نگاه داشتمش! (من حسود نیستما !) حالا چون مطلب خیلی طولانی خواهد شد سریعا میریم سراغش. اول می خواستم فقط کپی پیست کنم اما الان سطوری هم از خودم بهش اضافه کردم تا جالبناک تر بشه.

۱۰ روش غلبه بر کمرویی به نقل از سایت آفتاب

کمرویی شرایط ناتـوان کنـنده ای برای اغلب افراد پـدیـد می آورد و مانع از ایفای نقش در موقعیتهای اجتماعـی و بیان دلمشغولیها و درخواست ازدواج از شخص مــورد علاقه خود میگردد.
واقعیت این است که اغـلب انـسـانـهـا دقـیـقـا” از هـمـان شخصیت دلخواه طـرف مقابلشان برخوردارند ولی بدلیل کمرویی و ترس، از بـیـان درخـواسـت ازدواج طفره میروند و اغلب توسط معشوقه اشان مورد شکوه و شکایت قرار میگیرند.اینگونه افراد فقط به ملاقات و قرارهای عاشقانه اکتفا کرده و گام بلندتری بر نمیدارند . اگـر کمرویی شما را از رسیدن بفرد مـورد علاقه تان بازمیدارد به مـطـالـعـه خود ادامه داده تا بیاموزید چگونه میتوانید بر آن چیره شوید.

شماره ۱۰
▪ با دوستان خود تمرین کنید
عامل اصلی در کمرویی، ترس از عدم پذیرش (طرد شدن) اسـت. ایـن عـامـل را تـوسط نزدیک شدن و برگزیدن فردی بـرای دوسـت و یـا بـرادر خـود از میان بردارید. از آنجایی که غرور خودتان در معرض خطر نمی بـاشـد کـمتـر از نـزدیک شـدن حـذر خواهید کرد. شما خـواهید دید که مسئله شاقی نیست و خواهید خواست در فرصـت بـعد بـرای خـودتـان نامزدی را انتخاب کنید. من فکر می کنم که این مرحله رو طی کردم.

شماره ۹
▪ مراحل را آهسته طی کنید
انتخاب همسر را همچون برنامه ای ۱۲مـرحله ای در نظر بگیرید. بـا یـک لـبـخـنـد شـروع کنید، به تمام افراد نشان دهید (نه تنها به دختران جذاب و زیـبا) که شـمـا صـمیـمـی و قابل نزدیک شدن می باشید. در روزهای بعد با گفتن سلام جلو بروید. چـنـد روز بـعـد از آن در گـفـتـگویی کوتاه شرکت کنید. به کار خود ادامه دهید تا بتدریج با دیگران صمیمی گردید و خواهـیـد دیـد که بـه آن دشـواری کـه میـاندیـشـید نیست. هرگاه اشتباه بزرگی مرتکب شدید آن را فراموش کنید. اغـلب افـراد بخشنده تر از آن چه شما تصور میـکنـیـد هستند. خب این حرکت رو تازه شروع کردم. می دونین ، من بنا به دلایلی در مواجهه با جنس مخالفم بسیار خشن ظاهر می شدم که البته ناشی از غرور نبوده و بلکه از ترس بود . اما سعی می کنم زین بعد کمی تغییرات درخودم ایجاد کنم.

اگر شخص موردعلاقه شما زیبا است و این باعث وحشت و دست پاچگی شما میشود مراحل “میزان زیبایی” را بتدریج طی کنید: با نزدیک شدن به فردی با زیبایی معمولی و متوسط که نسبت به آنها اعتماد بنـفس دارید شروع کنید. هنگامی که با آنها احساس راحتی کردید بسراغ فرد زیبا تری بروید و به همین منوال ادامه دهید.توجه داشته باشید که نزدیک شدن بفردی لزوما” نباید جنبه عاطفی داشته باشد مثلا”میتوانید در مباحثات علمی و یا موضوعات کاری با او شریک شوید. والله چی بگم ! کاملن حرف منطقی و بجایی است. واقعا وقتی میگن برو پیش روان پزشک مشکلت حل میشه همینه ها ! در کل با این یه تیکه بسیار حال نمودم و گویی بعد از خوندن این چند خط  ، شارژ روحی میشم!

شماره ۸
▪ به افراد به دید ابزارهای جنسی ننگرید
هنگامی که با یک فرد صحبت میکنید به وی به چشم یک نشـان پـیـروزی جـنـسی نگاه نکنید بلکه به عنوان یک انسان همانند خودتان وی را تصور کنید. در نـظـر گرفتن مـحـض مسائل جنسی در نزدیک شدنتان نمایان خواهد گشت و خانم ها قادر هستند آقـایانی را که تنها با انگیزه جنسی قدم برمیدارند را تشخیص دهند. همونطوری که در پست های قبل هم گفتم ، به هیچ وجه این مشکل رو دارا نمی باشم . در این مورد من به یه خودسازی اساسی رسیدم.

شماره ۷  
▪ اشخاص را زیاد بزرگ نکنید
همانند نکته فوق، اهمیت ویژه ای را بفردی که با وی صحبت میکنید قائل نشوید. هرگاه اینگونه جلوه دهید که او برای شما بی اندازه ممتاز میباشد، او نیز شروع خواهد کرد به همین منوال فکر کردن. به وی بعنوان یک انسان با تـمـام مـعایـب و خـصـوصـیـات یک فـرد عادی نـگاه کنید. گفتگو کردن در حالت برابر، بسیار دلپذیرتر از صـحبت کردن با تـکبر و یا با چشم حقارت خواهد بود. عمده ترین مشکل من در مواجهه با غیرهمجنسانم! شاید در حرف ساده باشه ولی وقتی بحث عمل پیش میاد ، می بینم که فوق العاده کار سختیه. همچنان این مشکل رو دارم ولی برطرف کردنش کار چندان دشواری هم نیست.

شماره ۶
▪ توقعات خود را کاهش دهید
هنگامیکه با فردی صحبت میکنید انتظار هدف غـایی خود را در سر نداشته باشید. تنها با جریان کار همسو گردید. شـگفت زده خواهید شد که به چه سادگی همه چیز هموار می شود. اگر شما در این اندیشه نباشید که حتما” باید در انتها به چـیـزی دسـت پیدا کنید و خونسردی خود را حفظ کنیـد، در پـایـان به نـتـیجه دلخواهتان خواهید رسید. دیگه همه اینو می دونن که من از هیچ کس هیچ توقعی ندارم اما فقط و فقط به هدف غایی فکر می کنم ! تا حالا که این مسئله برام پیش نیومده تا بتونم خودمو بسنجم اما فکر می کنم که بتونم تا حد زیادی خودمو وفق بدم.

شماره ۵
▪ همه چیز را بخود نگیرید
اگر می خواهید در گزینش همسر کامیاب شوید، لزومی ندارد شما هر اظهار عقیده ای مانند شوخی و طعنه هایی که طرف مقابل احتمال دارد بسوی شما روانه کند را بعنوان یک توهین بخود تلقی کنید. مردم اغلب چیزهایی را میگویند که هیچ مقصود و منظوری از آن ندارند. وقـتـی کـه آنها آزاری به شما نمی رسانند، برخـوردن لـزومی ندارد. هرچند گاهی اوقات مردم نـظـرات نـابـجا و بی موردی می دهند که در این حالت شما می باید قاطعانه از خودتان دفاع کنید. خب باز جای شکرش باقیه که من به هیچ وجه از دست کسی ناراحت نمیشم. ویا اگر هم بشم به مرور زمان فراموشش می کنم. حالا اگه طرف چیز آینده ام هم باشه که دیگه هیچی ! هرچی دلش میخواد بگه ، باکی نیست!

شماره ۴
▪ گوش دادن را بیاموزید
همواره شما صحبت نکنید اجازه دهید دیگران هم در مـورد خـودشـان مـدتـی پـرحــرفی کنند. چیزی بخصوص خانم ها بسیار دوست دارند. سـوالات سـرگشـاده ای بـپرسید که احتیاج به پاسخ طولانی دارند و خودتان بنشینید و تنها گوش دهید. هـرگـاه گـفـتـگو در حال از آب و تاب افتادن بود موضوع جدیدی را آماده داشته باشید.و برای کاهش سختی باز کردن سرصحبت همواره موضوعات آغاز گر در اختـیـار داشـتـه باشـیـد تا گفتگو از آب تاب نیافتد. خب من اصولا کم حرفم و تو باز کردن سرصحبت دچار مشکل می باشم. البته سعی می کنم به کمک دوستان این نقیصه رو هم برطرف کنم. کار شاقی نیست.

شماره ۳
▪ با افراد بسیاری صحبت کنید
از گپ زدن با هرشخصی که ملاقات می کنید ابا نداشته باشید. از پیر زن سالخورده ای که برای خرید به بقالی آمده تا تحویلدار بانک. بقول معروف کار نیکوکردن ازپرکردن است. اغلب مردم از عدم وجود ارتباط بین افراد ابراز تاسف میکنند. بـنـابراین صمیمیت شما با اسقبال مواجه خواهد شد و اگر هـم چنـین نشد به آن اعتنا نکنید. افرادی که با شما با تکبر رفتار می کـنـند احـتـمالا انـسـانـهای کـمـرویـی هسـتـند که هیچگاه جسارت غلبه بر کمروییشان را نداشته اند. بعد از خوندن اینگونه مطالب بود که من کار بالا بردن ارتباطات جمعی خودمو شروع کردم. الان هم به موفقیت نسبی رسیدم ولی همچنان راه زیادی برای رسید به مقصد نهایی دارم!

شماره ۲
▪ از طرد شدن نهراسید
قهرمانان برجسته مشت زنی درحالی پا بمیدان میگذارند که احتمال شکست برایشان وجود دارد. به همین ترتیب شما نباید انتظار داشته باشید همیشه موفق باشیـد. هیچ چیز ۱۰۰% نیست. بنابراین رویـارویی با یک فرد را بعنوان یک تجربه آموزنده درنظر بگیرید. ترفند کار در این است که خودآگاه (تمرکز حواس بخود) نباشید. کمرویی، تـردید و دودلی هنگامی رخ میدهد که شما به عیوب و نقایص خود فکر می کنید. در عوض افـکـارتـان را سراسر به شخصی که در حال گفتگو هستید متمرکز گردانید. هم شما اضطراب خود را از خاطر خواهیدبرد و هم اینکه طرف مقابل از توجه شما خرسند و مشعوف خواهد شد. من با یک تغییر تفکر بنیادی تونستم این نقص رو که در من وجود داشت از بین ببرم. واقعا خدا پدر مادر این اینترنت رو بیامرزه که اینقدر به من کمک کرده در زندگانی! من مدیون اینترنتم تا ابد الدهر !

شماره ۱
▪ از خانه خارج شده و معاشرت کنید
به فعالیتهایی ملحق گردید کـه هـمواره در ارتـبـاط بـا دیـگـران بـاشـیـد. مانـنـد بـاشگاه، کلاسهای ورزشی، کلیسا، انجمنهای دانشجویی و کلوب های تفریحی. دراین محیطها همواره باید اجتماعی بـوده و با مردم معاشرت کنید. پس از مـدتی خـواهـید دید برایتان عادی و راحت می گردد. از آن گذشته مـلاقات شما با افراد دلخواه و جذاب عملا تضمین خواهد شد. و میتوانید مطمئن باشید با همسر مورد علاقه خود دیدار خواهید کرد. می تونم بگم که نصفه و نیمه حلش کردم. ولی هنوز راه درازی در پیش دارم.

از شما شروع میشود
هــنگامی که کمرویی خـود را کـه مـستلزم پایـداری و گـذشـت زمـان اسـت پـشـت سـر گذاشـتید خواهید دید به چه اندازه زندگی شما دچار تحول میشود. در این زمان با ترس کمتری به سراغ چیزهایی که می خواهید خــواهید رفت. در اینجا رازی نهفته اسـت: تا بحال اتفاق افتاده که داخل اطاقی شوید و آن احساس دستپاچگی و اضطراب به شـمـا دسـت بـدهد. به خاطر داشـتـه باشـیـد کـه اغلب افرادی که ملاقات می کنید خود آنقدر سرگرم و دل واپس این میباشند که دیگران در موردشان چگونه می انـدیـشـند کـه دیگر متوجه شما نخواهند شد تا بتوانند درمورد شما قضاوت کنند. کاملن لمسش کردم. کمرویی موجب زوال آدم میشه. البته من هنوز یه مشکل بزرگ دارم و اون ترس از اجتماعات بزرگه. مثلن کلاس درس که کنار اومدن با این قضیه که سرکلاس بتونم راحت صحبت کنم ، خیلی سخته. من هیچ برنامه ای برای این معضل ندارم و باید دید که سرنوشت چه خواهد نوشت.

منبع : سایت آفتاب

خب احتمالا من توی این پست بسیاری از موضوعات نامفهوم سایت رو روشن کردم و به نوعی پته ی خودمو ریختم روی آب! اما اشکالی نداره ، مهم خودمم که وقتی یه روزی میام این مطلب رو میخونم ، انگیزه می گیرم و برای رسیدن به هدفم مصمم تر میشم. ولی شماها چه می دونین که این هدف چقدر بزرگه! تا پستی دیگر خدا نگهدراتون و یارم و حافظش !

پی نوشت ۱: از بس که در وصف تو شعر سرودم ، دیگه دستم بلد نیست شعر بنویسه !

پی نوشت ۲: ممکنه در آینده ای نزدیک یا دور ، این پست رو حذف کنم !

سه شنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۸۷