تست های دانشجویی 2 ...

دریای عقش !

نوشته شده توسط حامد 32 نمایش

پانوشت : میگم بعضیا چه الکی الکی معروف میشن. یکی میره وسط جمع آواز میخونه مثل سوزان بویل یکی با پول و ضرب و زور و پارتی بازیگر میشه مثل پورسرخ یکی ام کشته میشه و اسمش میره تو لیست کشته ها. نمی دونم شاید منم جزو گروه آخر باشم باید برم لیستو نیگا کنم تا حالا چک نکردم !!

خب سلام. همونطوری که قبلا گفتم هر از گاهی که دچار دپرسیشن و به قول برخی بلاگ نویسا ، پریود مغزی میشم از خودم چندتا بیت ول میدم که فارغ از اینکه شعر باشه یا نه ، دل منو خوش می کنن. خودم با این بیتا حال می کنم و چون رو ریتم خاصی شعر میگم وقتی تنها میشم به جای خوندن آهنگای خواننده ها ترانه های خودمو زمزمه می کنم. بسیار لذت بخشه. امروزم از روی عمد نشستم فیلم جدید لوهانو با زیرنویس انگلیسی دیدم و الان کلا کرختم. این حالتو اصلا دوست دارم. به هر شکل میخوام تو این پست یکی از شعرای کاملم رو بیارم که هرچند بهترین ترانه ی من نیست اما به عقیده ی خودم معنای قشنگی داره. حالا

حس من مث یه بچه اس ، که فرو میره تو ساحل

                                  بازیاش با آب و ماسه اس ، ساختن یه قصری از گِل

آرزوی دیدن دریا ، آخرین خواسته ی اونه

                         بازی با موجای زیبا ، توی خاطرش می مونه

دریا بی رحم ، دریا بی دل ، دریا یک عمره که میره

                             روح من ، قلب من ، به ستم ازم می گیره

دیگه من کارم تمومه ، باید که فدای عشق شد

                             باید از دنیا گذشت و ، مغروق دریای عشق شد

دریای عشق

تو همون ساحل دریا ، فریبنده ی کودک

                             صخره ی تیز و بُرنده ، واسه اون پاهای کوچک

من همون طفل صغیرم ، که فریب تو رو خوردم

                                گول اون زیباییاتو ، دل به دروغ تو سپردم

دستا خسته ، پاها بی جون ، بدنم سسته و حساس

                           مث سنگه ، روی موجاس ، مقصدش به عمق دریاس

گرداب عشق منو بلعید ، زندگیم زیر و رو شد

                                قلبم تو موجای سهمگین ، با خطرها رو به رو شد

قایق چوبی منطق ، روی احساس غوطه ور شد

                         زیر اون توی تلاطم ، چرخید و جای زبر ( zebar ) شد

من سواره ی شکسته ، خفگی ازان من شد

                              زوزه ی وحشی طوفان ، همدم فغان من شد

نمی خوام خودم رو به خواب بزنم ، نمی خوام شکایت از آب بکنم

                                  می خوام با زردی دریا به طلوع ، حالمو ناکار و بی تاب بکنم

خب فایل صوتی شعرم دارم ولی روم نمیشه بذارم اینجا و اصلا روم نمیشه جلو کسی بخونم. فقط فایلشو به احرار دادم. اما اگه تو معنی ترانه دقت کنین شاعر میگه که عشق از بیرون خیلی جذابه اما وقتی واردش میشی دچار دردسر میشی و دیگه هم نمی تونی خودتو بکشی بیرون. همون مصداق شعر حافظ :

الا یاایهاالساقی ادرکاساونادلها
که عشق آسان نموداول ولی افتاد مشکلها

اینکه شعرای من در چه حدیه مهم نیست چون من هم بچه سالم و هم اینکه غیر از یه ذره استعداد آموزش خاصی ندیدم و نه بابام شاعر بوده و نه هیچ کسم. همینکه خودم از شعری که میگم خوشم میاد کافیه واسه همین هیچ انتقادی رو بهشون نمی پذیرم. حالا اگه با من کاری ندارین خداحافظش ! ( کی ؟ )

پی نوشت : از این به بعد شعرا و بیتامو تو بخش مینی مال میذارم. به هرحال اونجا واسه خواصه.

دوشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۸۸

راهنمای انتخاب واحد دانشگاه آزاد شهرقدس

نوشته شده توسط حامد 531 نمایش

پانوشت : اگه می بینین خیلی رو پوشش خانما گیرم بخاطر این نیست که بگم هرکی بدپوششه مفسد فی الارضه. صفت بد بودنو میشه رو آدمای دروغگو و سنگدل و کلاهبردار گذاشت اما عمل بدپوششی و بدحجابی مستوجب دریافت کارت زرد … ببخشید مستوجب برچسب خوردن به عنوان بدی نیست. صرفا یه عادت بده و عادتای شخصی هر آدمی به خودش مربوطه و من فقط میخوام به عنوان یه مصلح ، عادت بدشون رو ترک بدم. حالا به هر طریقی !

سلام علینا .خب انتخاب واحد سخت امروز که تو طول این سه ترمی که اینترنتی کلاسا رو برمی داشتیم پرمشقت ترین انتخاب بود باعث شد که این پست رو برم.مهمترین نکته اش این بود که کسی که با دو ساعت تاخیر می خواست انتخاب کنه عملا دستش خالی بود و چون یه نصفه روز بیشتر برای این کار اختصاص نداده بودن احتمالا امروزو ( امشبو ) با وجدان ناراحت سر بر بالین بذاره ! علتشم تعداد زیاد دانشجوهاس که خارج از حد تصور شماست ! ضمنا این اولین ترمی بود که من adsl نداشتم و اولین باری بود که نتونستم اساتید مورد علاقه امو انتخاب کنم . اما به سه روش تو دانشگاه ما میشه انتخاب واحد کرد که خدمتتون عارضم.

۱- اینکه یه پارتی تو دانشگاه داشته باشین. مثلا یکی از فامیلای درجه یک یا دوتون اونجا کار کنه و از قضا دسترسی هایی هم به مدیریت سیستم انتخاب واحد داشته باشه. به این ترتیب علاوه بر خودتون می تونین یه تعداد معدودی از دوستانتون رو هم به این ضیافت دعوت کنین. به هرحال یه سفره ای پهنه دور هم هستیم و ما اومدیم خودتو ببینیم همش تو آشپزخونه ایی و اینا . فرض کنیم شما یکی از دوستانی هستین که میخواین به کمک دوست پارتی دارتون انتخاب کنین. مکانیسمش اینطوریه که چند روز قبل از انتخاب واحد سایر دانشجوها تشریف می برین دانشگاه و یا طبق هماهنگی به عمل اومده با تلفن و نامه و چاپار تو خونه میشینین. سپس دوست پارتی دارتون طی قواعد خاصی که برما هم پوشیده اس فایل شما رو باز می کنه و خیلی راحت مشغول به انتخاب دروس میشید. البته نکته ی مهم اینجاست که همه ی درسا باز نمیشن و ممکنه یکی دوتا از درسای دلخواهتون با مشکل مواجه بشه و برای مثال درسی رو که می خواستین دوشنبه بردارین میوفته سه شنبه درحالیکه سایر بچه ها که عادی انتخاب واحد می کنن اصلا نمی تونن اون درسو بردارن.

شیوه ی دیگه اینه که دوست پارتی دارتون وسط جنگ بر سر انتخاب واحد بهتون اطلاع میده که سریع برو تو فایلت تا من درسو اضافه ظرفیت دادم بردار. اینکه تو هر دو روش مدیر گروه و یا مسئول سیستم انتخاب واحد چطور متوجه این فعل و انفعلا نمیشه جای سواله. البته با اینکه این حرکت ، حرکت بدیه اما به بچه ها حق بدین. اگه شما هم جای اونا بودین همین کارو می کردین. منم قطعا و صد در صد خارج از نوبت کلاسامو برمی داشتم اما این اتفاق برای من نمی افته. چرا ؟ چون هرچی به دنبال بدی ها باشی اونم به دنبالت میاد و به عکس در مورد خوبی ها هم صادقه.

سیستم ثبت نام و اطلاع رسانی و انتخاب واحد دانشگاه شهریار

۲- یا اینکه پدری برادری خواهری مادری از شما تو دانشگاه برو بیایی داشته باشه که روزای بعد از انتخاب واحد یا حتی روزها قبلش میرید پیش مدیر گروه و خیلی خوشگله قشنگ کلاسای مورد علاقه اتون رو انتخاب می کنین و به ریش بقیه ی بچه ها قاه قاه می خندین.

آرم دانشگاه آزاد شهرقدس

۳- یا در آخر مثل تعداد کثیری از دانشجوها هفت هشت ساعت میشینین پشت کامپیوتر و با سرعت زغالی اینترنتتون با سرورای درب و داغون سایت دانشگاه ور میرین و آخرشم با نذر و دست به تومون شدن دوستاتون یه انتخاب واحد درپیت می کنین که صرفا یه انتخاب واحدی کرده باشین. هشت روز تو هفته باید بیاین دانشگاه و همه ی ساعتاشم پخش و پلا و مهمتر از همه شنیدن تمسخر دوستان کمرتونو یه ترم تا می کنه و آخرش هم به خاطر برداشتن با استادای زاغارت علاوه بر اینکه دوزار چیزی یاد نمی گیرین نمره های درخشانی هم می گیرین و اینجاست که فریاد برمی آورید : خدایا گه خوردم ! من نمیخوام آدم خوبی باشم ! ای خدااااااااااااااااااا !

بدرود ! ( بسیار کوبنده و سنگین و ناگهانی ! )

یکشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۸۸

معرفی کلی دانشگاه آزاد شهریار-شهرقدس

نوشته شده توسط حامد 387 نمایش

پانوشت : اینکه حمل و نقل انسانی تو شهرای بزرگ کشور داره به سمت و سوی همگانی شدن میره بسیار مایه ی خرسندیه اما به هرحال الان تو مرحله ی گذار قرار داره یعنی اول مردم مجبور به استفاده میشن بعد امکانات اضافه میشه. اگه شما این فیلمای هالیوودی رو دیده باشین ، می بینین که اتوبوساشون خالیه و هرکی تو ایستگاه سوار میشه میره میشینه اما تو کشور ما مثل سایر کشورای درحال توسعه باید تو اتوبوس لای همدیگه بریم تا بتونیم جا بشیم. مشکل دیگه برای برخی از خانمای شیک و پوکه که نمی تونن تو اتوبوس وایستن چون یا مثل نگار پنجاه درصدیم پنجه اشون کوچیکه واسه گرفتن میله یا کفششون مشکل داره یا به غرورشون برمی خوره که برن لای یه نفر دیگه و از این قبیل دلایل. از همین رو اونا مجبور میشن با تاکسی برن خونه و مسافرکشای شخصی و بیابون و واژینال و اینا. درنتیجه بهترین عمل در این مرحله ، صبر است برادر من !

سلام خوشگل دلبکندم ! دست رو دلم نذارین ، که غرق و خیسه خونه ، لاکتیک اسید تو جونم ، تو دست و پا و رونه ، زانوم مینیسک نداره ، پنجه ی پام شکسته ، دست نزنین به سینه ام ، آخه قفس نداره ، صورت خوشگلم هم ، هیچ مو و پوست نداره ، با این تن آش و لاش ، غیر تو این دلم که ، هیشکیو دوست نداره !!

گفته بودم برای بچه مچه هایی که تازه امسال دانشگاه آزاد شهریار – شهرقدس قبول شدن یه شمه ی کلی درباره دانشگاه بهشون بدم . اول به امکانات و اساتید دانشگاه می پرداخیم و در پستای آینده به توصیف دانشجوهاش و این امکان هم وجود داره که از عکسایی استفاده کنیم که از ۳۶۰ و فیس بوک و پروفایلای یاهو کش رفتیم ! اما چون میخوام پست طولانی نشه ( که شده و میشه ) بریم سر اصل موضوع.

مهمترین مشکل دانشگاه ما اینه که دخترا اول به پسرا سلام نمی کنن ! این یکی از انتقاداتیه که برخی از دوستان به دانشگاه وارد کردن . اما به لحاظ کلی دانشگاه ما یه دانشگاه درجه دو و سه هستش که اساتید جوون رو برای کسب تجربه و آزمایش میفرستن اینجا و چون به تهران نزدیکه خیلی حال می کنن . به لحاظ علمی دانشگاه درسطح غیرمعقول و پایینی قرار داره و شاید بشه گفت یه کپی برداری از دانشگاهای فیلمای امریکن پایه. البته اول رودهن بعد دانشگاه شهرقدس . کلا اگه میخواین درس بخونین اینجا نیاین و حتی اگه واستون مقدوره یه سال دیگه پشت کنکور بمونین و یه دانشگاه مرغوبتر قبول شین.

دانشگاه آزاد خراب شده ی شهرقدس !

از نظر دسترسی به دانشگاه که وضعیت عالیه و راهای مختلفی واسه رسیدن به دانشگاه هست و اگه هم بخواین با سواری یا اتوبوس بیاین علاوه بر کوتاهی سفر ، ترافیکم وجود نداره. امکانات رفاهی دانشگاهم قابل قبوله و اینکه بعضیا میگن غذاهاش مزه کافور و وافور میده یا از غذاهای بوفه خرده می گیرن یه مقدار معده اشون سوسوله ! به هرحال نباید از اینجا انتظار غذای درجه یکی رو داشت و چون اکثریت دوستان به ساندویچی ها و رستورانای معروفی میرن ، دستگاه گوارششون طاقت غذای دانشگاه و بوفه رو نداره. در مورد پارکینگم بگم که پارکینگش خیلی کوچیک و محقره و تازه آوردن ماشینی مثل پراید کار خطرناکیه چون به علت فشردگی ماشینا ممکنه بزنین به یه پرادو !

دانشگاه آزاد شهریار

حرف که زیاده ولی خلاصه اینکه دانشگاه آزاد شهرقدس جای درس خوندن نیست هرچند میشه درس خوند ولی بار علمی زیاد بالا نمیره. جای فعالیتای سیاسی و فرهنگی هم نیست چون اکثر دانشجوها با این مسائل بیگانه اند فقط جای سواله که چطور یهو تو این چندماهه سیاستمدار قهار شدن. حالا شاید این پرسش واستون پیش بیاد که خودت که لالایی بلدی چرا خوابت نمی بره ؟ منم میگم اگه می دونستم اینجا اینطوریه عمرا میومدم ، شعارم نمیدم چون حداقل رتبه ام خوب بود و الانم که درس نمی خونم بخاطر نبود جو درس خوندنه که تاثیر مستقیمی تو درس خوندن داره. در آخر اگه میخواین یه پخی بشین بی خیال اینجا شین ولی اگه میخواین دانشگاتون مثل سری فیلمای امریکن پای باشه – که در پستای قبل به تفصیل توضیح دادم – انتخاب مناسبیه. ما دوستانی داشتیم که تو همون روزای اول به دخترا شماره می دادن و الان هم روابط خارج اون چیزیه که تو دانشگاهای دیگه اس. تو پست بعد خیلی قشنگ توضیح میدم . احتمالا یه پست خفن برم ! فعلا گودبای پارتی !

پی نوشت : عکسا رو هم از هرجا برداشتم باید مایه افتخارشون باشه که عکسشونو گذاشتم اینجا !

یکشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۸۸

یه پسر خیلی مؤدب ! (قسمت دوم و سوم)

نوشته شده توسط حامد 35 نمایش

اثری از حامد تارانتینو … Present

اپیزود اول ;محوطه ی پارک : پسر – رفیقش

- اِ … مرتیکه ی پوفیوز مگه تو نگفته بودی پول ندارم پس این چیه داری کوفت می کنی ؟ - فـ اک آف کن بینیم بابا . بذار ناهارمونو بخوریم . – دهه ، یه چیم طلبکار شدی ؟ بزنم سرو تهتو یکی کنم ؟ – ببین اینجا زیاد زرت و پرت نکن هم زن و بچه ی مردم نشستن هم من اعصاب مصاب ندارم . چند دیقه خفه خون بگیر تا من ساندویچمو کوفت کنم…. پسر راضی نمی شود و تعقیب گریز بینشون صورت می گیره.

اپیزود دوم ; کنار باجه ی تلفن عمومی : پسر

- هه هه ، فکر کردی کشکه ؟ بیام باهات بریم عروسی دختر خاله ات ؟ فکر کردی نمی دونم میخوای منو بتیغی ؟ برو عمو دستت واسه ام رو شده ، من تا حالا شونصدتا دخترو مث تو درس دادم …. آره ، نه که تو آنجلینا جولی بودی ؟ … بخواب بابا سگم با تو حال نمی کنه چه برسه به گلزارش ، فقط به فکر جیب پسرایین شما ، عاشق نخ کیفتم تا جون داری رفیقتم ، آره داداش اینجوریاس ، ببین ، دیگه هرچی بازی و گه بازی دربیاری من محل سگم بهت نمیذارم برو پیش همون گهزار جونت بخواب …. تق !

اپیزود سوم ; دباغی : پسر – رفیقش

- ببین باور کن یه دوزاری تو جیبم نیس ، قربون فدات بشم یه ایندفه رو حساب کن حتما جبران می کنم. – بابا این حرفا چیه مثلا ریفیقیما … داداش حساب ما چقدر شد ؟ … آره قربونت الان که فقط چهار تومن شده اگه دویست تومنم می شد نوش جونت ما که با هم این شر و ورا رو نداریم که.

نتیجه ی اخلاقی : خیلی پیچیده اس نمی تونم توضیح بدم مغز خودمم پلمیده !

کوئنتین تارانتینو

حامد تارانتینو تقدیم می کند …

اپیزود اول ; راهروی دانشگاه ، سر جلسه ی امتحان : پسر – رفیقش – مراقب

ده دقیقه مانده به پایان آزمون ، سالن خالی می شود و فقط دو نفر باقی موندن.

- ( با صدای بسیار آرام ) جون من فقط سوالای سه و چهار و هفت – بی خیل بابا – خواهشا اینجا مزه نریز اگه این درسو بیوفتم بابام دهنمو آره – کدوما رو موندی ؟ – سه و چاهار و هفت – بقیه رو نوشتی ؟ - نه بابا میخوام حداقل دهه رو بگیرم پاس شم برم. – می خواستی بخونی – به ارواح خاک مادرم نشد – به ناخنم . من این همه خودمو پاره کردم زحمت کشیدم درس خوندم حالا مفت مفت قبول شی ؟ – ( با حالت خشم و عصبانیت به سمت رفیق پسر حرکت می کند و پاسخنامه و پرسشنامه اش را به شدت پاره می کند ) دیـ وس ، رفیقته. دوتا سوال بهش می رسوندی جایی می رفت؟ – ( با غضب به مراقب و پسر نگاه می کند و بدون اینکه حرفی بزند با عصبانیت سالن را ترک می کند ) – ( به دنبال او از سالن خارج می شود ) به ، خب پس چرا جوابا رو پاره کردی.

اپیزود دوم ; محوطه دانشگاه : پسر – سایر دانشجوها

- آقا این جزوه ی درسه رو داری ؟ – نه بابا ما …..مون گشاده کی حال نوشتن داره. این دختر مخترا مینوسن دیگه. – تو چی ؟ – برو بابا توم دلت خوشه من میگم دختره بهم گفت نه اونوقت تو میگی جزوه بده ؟ حالت خوش نیستا – رفیقای مارو نیگا کن. دلمون خوشه رفیق داریم…. – ببخشید خانم شما جزوه ی این درسو دارین ؟ – آره دارم ولی الان همرام نیست – کی همراتون میشه ؟ – من دیگه نمیام دانشگاه – اَهه ، اوکی تنکس … – اِ … خانم چیز ، اسمتون یادم رفته شرمنده ، خواستم بعرضم خدمتتون که جزوه ی این یارو استاده همراتونه ؟ - آره ولی به تو نمیدم – چرا ؟ – چونکه زیرا – خوشمزه . تو به شوه…………………………………… ( ادیت شد ) اه ، گه تو دهن همتون بی پدرا که یکیتون جزوه نداد.

اپیزود سوم ; یکی از اتوبانای شهر : پسر – دوست دخترش

- پس چرا وایستادی ؟ برو بابا هیشکی نیست سر ظهره کسی پشت چراغ واینمیسته – کار درستی نیست یه دفه دیدی یه ماشین با سرعت زد بهمون – نه نمی زنه برو دیگه – اه مغزمونو خوردی ... – اِ … نیگا کن یه کیف دستی اونجا افتاده ، یه نیش ترمز بزن برم برش دارم – لازم نکرده مسولیت میوفته گردنمون – چه مسولیتی ؟ نکنه میخوای صاحبشو پیدا کنی ؟ - اگه ورش داری باید بگردیم پیدا کنیم – اه اه چقدر مثل این مثبتا و بسیجیا می مونی که من ازشون بدم میاد . یه دیقه وایستا برم کیفو بردارم دیگه ان آقا – ان نخور بابا. اون یارو زحمت کشیده خودشو پاره کرده پول درآورده حالا من و تو مفت مفت بریم خرجش کنیم ؟ عمرا واینمیستم.

نتیجه ی اخلاقی : اینم پیچیده بود. خودمم گیج و ویج شدم.

مهم نوشت : اگه فیلمای تارانتینو رو ندیدین خدمتتون عارضم که اکثر فیلماش خاصیت غیرخطی داره یعنی ممکنه وسط فیلمو بذار اولش و آخرشو بذاره وسطشو به این ترتیب. حالا تو این داستانای ما مثل فیلمای تارانتینو خودتون باید ترتیب اپیزودا رو بفهمین.

باشه حالا ترتیبی که خودم بهش رسیدمو میگم :

۱- اپیزود دوم ۲- اپیزود سوم ۳- اپیزود اول   یا :

۱- اپیزود سوم ۲- اپیزود دوم ۳- اپیزود اول

آپدیت نوشت : نتیجه گیری کلی اینه که هر کار و عمل و اتفاقی که ازش دوری کنی بالاخره آخرش سرت میاد.

جمعه, ۱۳ شهریور ۱۳۸۸

اسم تو چه با مسما !

نوشته شده توسط حامد 68 نمایش

پانوشت : اینکه یه عده دست فروش میان و یه سری اجناس پخش می کنن کف خیابون و یه عده هم دوروشن حلقه می زنن و بعضیام ازشون خرید می کنن چیز نامانوسی نیست. یکی سی دی میفروشه یکی شارژ ایرانسل ، اون یکی لوازم آرایشی و یکی دیگه جوراب و شرت و لباس زیر خانما . اینا همه قابل قبوله اما یکی که بیاد سنتور و تار و سه تار بفروشه قابل هضم نیست. البته ممکنه اینا رو دستش باد کرده باشه و بخواد آبش کنه که اونم جاش اینجا نیست ولی آخه کسی نمیاد ازش خرید کنه. به چه امیدی آخه …

سلام ملوس ! یه چند وقت پیش که از زور بیکاری داشتم با خودم بازی می کردم یه دفعه یه موضوعی به ذهنم رسید که بیام اینجا واستون فک بزنم. همیشه و همه جا به پدر مادرا تاکید می کنن که اسم نیکو واسه بچه اتون انتخاب کنین. متاسفانه اسم کوچیک رو هم تا جایی که من می دونم تغییر نمیدن پس انتخاب اسم خیلی میتونه مهم باشه. حتی من یه ایده ای دارم که اسم آدم رو شخصیتش تاثیر مستقیم میذاره واسه همین کسایی که هم اسمن خلق و خوشون شبیه همدیگه اس. مثلا من با حامد بهداد و حامد کمیلی شباهت دارم. به لحاظ ظاهری هم که بماند .

اسامی دانشجویان دانشگاه آزاد شهریار

آره . فکر نمی کنم تا حالا دقت کرده باشین ولی وقتی یه اسم باکلاس – مثل حامد – به گوشتون می خوره ، ذهنتون میره به سمت یه آدم خوش تیپ و فرهیخته. در مورد دخترا هم صادقه وقتی یه اسمی رو بدون رویت صاحبش میشنوین به ظاهرش فکر می کنین. کاملا مبرهنه که واسه ی آدما این وضعیت فرق داره مثلا من اسم حامدو باپرستیژ می دونم ولی یکی دیگه چون ذهنیت منفی نسبت به این اسم پیدا کرده میگه : اه اه چه اسم سخیفی ! همه اینا برمی گرده به ضمیر ناخودآگاه و بلکمم خودآگاه نمی دونم.

اسامی دانشجویان دانشگاه آزاد شهرقدس

اما به عقیده ی نگارنده ی خوش اسم ، چه اسمایی باحالن ؟ به نظر من برای پسرا اسامی عربی مثل حامد و مهدی و مجید و حمید و اینا اسمای خوبی برای آدم به حساب میان. همچنین اسمای ایرانی هم اکثرا قشنگ و باوقارن مثل آرش و کامران و رامین و … اما نمی دونم چرا به این اسما میگن سوسولی. اما بعضی از اسامی هستن که با اینکه معنی و ارزش خوبی دارن اما در روزگار امروز بهتره رو بچه هامون نذاریم. حداقل با توجه به محیط زندگی این کارو نکنیم. برای مثال غضنفر یکی از القاب حضرت علیه اما مطمئن باشین تو شهرای بزرگ ما کسی اسمش غضنفر باشه افسردگی می گیره. برخی اسامی اصیل ایرانی و غیرعربی هم توسط خودمون کوبیده شده و فقط اگه بی زحمت دوغ دم دستتون هست ما شام بمونیم خدمتتون ! مثل سهراب و پرویز و داود و هوشنگ و… . ( دوستان از اون پشت مشتا اشاره می کنن محمودم بگو !)

اسامی دانشجویان دانشگاه شهریار

برای دخترا هم نام های ایرانی که آخرشون به الف یا همون آ ختم میشه به شدت مورد توصیه ی اینجانبه. مهسا ، آتوسا ، پریسا ، شیما ، شیوا ، شیلا ، آیدا هایدا بایدا تایدا چایدا و… . همچنین اسم هایی که جزو اسامی خوشگله قشنگ به حساب میان مثل بهنوش ، نگار ، نازنین ، نرگس ، الناز و از این قبیل. اما دروغ چرا ، اسمای دختر عربی چون اکثر دهکای پایین جامعه ازش استفاده می کنن رفته جزو نام های بی کلاس هرچند که هنوزم محبوبترین اسما هستن اما از شدت محبوبیتشون کم شده. مثل فاطمه و رقیه و کبری و صدیقه و القاب زیبای حضرت فاطمه.

اسامی دانشجوهای دانشگاه آزاد شهرقدس - شهریار

خلاصه اینکه اسم آدما رو شخصیتشون تاثیر بسزایی داره و اگه میخواین بچه اتون سوسول بشه یا مذهبی ، خوشگل بشه یا زشت اسمشو متناسب با قصدتون انتخاب کنین. منم برم دنبال اسم بگردم واسه بچه ام پس فعلا خدانگهدارش ! ( کی ؟)

پی نوشت : اگه دقت کرده باشین می بینین که ما آمار استادا رو داشتیم تا دسته. این در مورد اکثریت دانشجوهای هم ورودی و بعضا غیر ورودی چه دختر چه پسر صدق می کنه. حتی من میتونم شرط ببندم که اگه طرفمو بشناسم میتونم آمار کلاساش و بعضی از نمره هاشو از حفظ بگم. ضمنا ممکنه یه پست با تصاویر سانسور شده دوستان هم ورودی برم تا ملتفت بشن که نباید عکسشونو بذارن تو نت چون من خیلی بی جنبه و متحجرم !

عکس نوشت : تصاویر بین مطلب ، همون اسامی و نام هایی هستن که تو بورد یکی از گروهای دانشگاه زده بودن.

تیتر نوشت : اسم تو چه با مسما یکی از مصرع هاییه که از خودم تو یکی از شعرام ول دادم ! اینم یه بیتش :

وقتی صحبت می نمایی ، دهنا تا ته میشه وا

                               اسم تو چه با مسما ، بهترین اسم یعنی ….. حامد !

مطلب مرتبط : محبوب ترین اسامی در سال گذشته بین پایتخت نشینا

پنجشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۸۸