دریای عقش !
پانوشت : میگم بعضیا چه الکی الکی معروف میشن. یکی میره وسط جمع آواز میخونه مثل سوزان بویل یکی با پول و ضرب و زور و پارتی بازیگر میشه مثل پورسرخ یکی ام کشته میشه و اسمش میره تو لیست کشته ها. نمی دونم شاید منم جزو گروه آخر باشم باید برم لیستو نیگا کنم تا حالا چک نکردم !!
خب سلام. همونطوری که قبلا گفتم هر از گاهی که دچار دپرسیشن و به قول برخی بلاگ نویسا ، پریود مغزی میشم از خودم چندتا بیت ول میدم که فارغ از اینکه شعر باشه یا نه ، دل منو خوش می کنن. خودم با این بیتا حال می کنم و چون رو ریتم خاصی شعر میگم وقتی تنها میشم به جای خوندن آهنگای خواننده ها ترانه های خودمو زمزمه می کنم. بسیار لذت بخشه. امروزم از روی عمد نشستم فیلم جدید لوهانو با زیرنویس انگلیسی دیدم و الان کلا کرختم. این حالتو اصلا دوست دارم. به هر شکل میخوام تو این پست یکی از شعرای کاملم رو بیارم که هرچند بهترین ترانه ی من نیست اما به عقیده ی خودم معنای قشنگی داره. حالا
حس من مث یه بچه اس ، که فرو میره تو ساحل
بازیاش با آب و ماسه اس ، ساختن یه قصری از گِل
آرزوی دیدن دریا ، آخرین خواسته ی اونه
بازی با موجای زیبا ، توی خاطرش می مونه
دریا بی رحم ، دریا بی دل ، دریا یک عمره که میره
روح من ، قلب من ، به ستم ازم می گیره
دیگه من کارم تمومه ، باید که فدای عشق شد
باید از دنیا گذشت و ، مغروق دریای عشق شد

تو همون ساحل دریا ، فریبنده ی کودک
صخره ی تیز و بُرنده ، واسه اون پاهای کوچک
من همون طفل صغیرم ، که فریب تو رو خوردم
گول اون زیباییاتو ، دل به دروغ تو سپردم
دستا خسته ، پاها بی جون ، بدنم سسته و حساس
مث سنگه ، روی موجاس ، مقصدش به عمق دریاس
گرداب عشق منو بلعید ، زندگیم زیر و رو شد
قلبم تو موجای سهمگین ، با خطرها رو به رو شد
قایق چوبی منطق ، روی احساس غوطه ور شد
زیر اون توی تلاطم ، چرخید و جای زبر ( zebar ) شد
من سواره ی شکسته ، خفگی ازان من شد
زوزه ی وحشی طوفان ، همدم فغان من شد
نمی خوام خودم رو به خواب بزنم ، نمی خوام شکایت از آب بکنم
می خوام با زردی دریا به طلوع ، حالمو ناکار و بی تاب بکنم
خب فایل صوتی شعرم دارم ولی روم نمیشه بذارم اینجا و اصلا روم نمیشه جلو کسی بخونم. فقط فایلشو به احرار دادم. اما اگه تو معنی ترانه دقت کنین شاعر میگه که عشق از بیرون خیلی جذابه اما وقتی واردش میشی دچار دردسر میشی و دیگه هم نمی تونی خودتو بکشی بیرون. همون مصداق شعر حافظ :
الا یاایهاالساقی ادرکاساونادلها
که عشق آسان نموداول ولی افتاد مشکلها
اینکه شعرای من در چه حدیه مهم نیست چون من هم بچه سالم و هم اینکه غیر از یه ذره استعداد آموزش خاصی ندیدم و نه بابام شاعر بوده و نه هیچ کسم. همینکه خودم از شعری که میگم خوشم میاد کافیه واسه همین هیچ انتقادی رو بهشون نمی پذیرم. حالا اگه با من کاری ندارین خداحافظش ! ( کی ؟ )
پی نوشت : از این به بعد شعرا و بیتامو تو بخش مینی مال میذارم. به هرحال اونجا واسه خواصه.







