تمام خونه غرق بوی عیده،یه عطری غیر هر روز و همیشه،میون ما یه شب راه از اینجا،همین شب تا سحر یک سال میشه

سجع های متوالی ۲

نوشته شده توسط حامد 100 نمایش

پانوشت : این ماه عربی هم تموم شد و ما کلی برنامه ریخته بودیم که نفسمونو تزکیه کنیم و از لذتای دنیا منقطع بشیم. اما زهی خیال باطل که همونیم که هستیم. هنوز به این نتیجه نرسیدم که برم تو شیکم حال و حولای دنیا یا برم تو فاز عشق و معنویات . اولی آسون به دست میاد و تا وقتی که داشته باشیش لذت بخشه و دومی سخت حاصل میشه و تا وقتی که دووم بیاری ملذوذت می کنه. اگه اعتقاد به یه دنیای دیگه نبود حتما گزینه ی اولو انتخاب می کردم.

سلام دوستان بابم ! رو صندلی نشستم ، مانیتورو می بینم ، گاهی با دست راستم ، موسمو دست می گیرم ، وُردمو می کنم باز ، کیبوردمم حاضره ، از نوشته های نثری ، نگارشم قاصره ، به شعر و سجع و تیکه ، حرفمو رک می زنم ، می خوام که اثبات کنم ، این منه و این منم !

این قسمت : دانشگاه – نارفیق دخترباز

توی حیاط نشستم ، خیره شدم به نرده ، بارون میاد شر و شر ، بدجوری اینجا سرده

منتظره یه دوستم ، تا از جلوم رد بشه ، ازش سوال بپرسم ، استرسم قطع بشه

سوالمو می پرسم ، میگه که وقت ندارم ، باید که جی افم رو ، سر کلاس بذارم

میگم خودش که میره ، جواب بده تند و زود ، بعدش برو دنبالش ، هرجا که هستش و بود

میگه ناراحت میشه ، بعدش میره سراغش ، من ناراحت نمیشم ؟ ، تف به دل خرابش

یه امتحان مهم ، کم کم میشه آغاز ، استرس و اضطراب ، توی کلاس به پرواز

رفیق بی معرفت ، میاد به سوی بنده ، میگه حامد میشه که ، بلند بشی ؟ شرمنده

میگم چرا دلیلت ؟ ، میگه آخه من میگم ، حتما یه کاری دارم ، بلندشو زود ببینم

به ظلم تن ندادم ، دستشو پس گذاشتم ، باید دلیلو می گفت ، شاید که می گذاشتم

دلیل اون رفیقم ، دوست دختر هرزه اشه ، کنار هم بشینن ، تا پاس بشه رد نشه

تو آلاچیق نشستم ، خیره شدم به میله ، تو فکر استریپو ، رقصیدن جمیله

دو سه تا از دوستامو ، من می بینم که میان ، وقتی رسیدن به من ، میگم سلام رفیقان

یکی میگه ببخشید ، ما کار داریم حسابی ، با ما نیا تو اصلا ، بهتره که بخوابی

بخوابم و نبینم ، رفیقامو نشناسم ، تو پول شدن دفینه ، منم که آس و پاسم

با دخترا می گردن ، من براشون افت دارم ، پول ندارم ولیکن ، رفاقت مفت دارم

در زمان ضروری ، رفیق فابشونم ، تو آرامش راحتی ، مخل خوابشونم

مشکلم یکی دوتا نیست ، دردم از بیگانه ها نیست ، دشمنام چلن ولی من ، غمم از دیوانه ها نیست

رفاقت رو بکن تف ، دوستی رو بزن قی ، بمک خون رفیقت ، بزن بر پیکرش نی

تو جلسه نشستم ، منتظر امتحان ، برگه رو می کنن پخش ، زمان رسید به پایان

میگم رفیق کمک کمک ، سوال پنج سوال پنج ، تکون نمی خوره کمی ، انگار خوابیده روی گنج

یه دختره اون طرف ، میگه آقا یه لحظه ، دست و دل دوستمم ، از رو شعف می لرزه

دختره میگه موندم ، سوالا خیلی سخته ، اما شما اینجایین ، خیالم تخته تخته

برگه میشه جابجا ، مراقبم می بینه ، منم که مات و مبهوت ، فکم روی زمینه

تو اتوبوس نشستم ، با خستگی و داغون ، رفیقمو جی افش ، میان بالا خرامون

جلوی من میشینن ، معذبن ; می بینم ، جایی دیگه نمونده ، که من برم بشینم

رفیق بامرامم ، میگه حامد تو واستا ، دل منم که دل نیست ، کیسه ی پر هواستا

توی بوفه نشستیم ، خوشحال و شاد و خندون ، شیکم میشه گرسنه ، فشار میده به دندون

رفیق من پا میشه ، بره به سمت ویترین ، نوشابه ی بی الکل ، بخره از بهر دین

بهش میگم منم میخوام ، بیا اینم هزار و چهـ… ، میگه خودت پا نداری ؟ ، برو بخر به من چه

رفیق دیگرم هم ، به دخترا حساسه ، کنار من اند خنگ ، با دخترا کلاسه

دختر ببینه من رو ، خیت می کنه پیاپی ، عجب رفیق خوبی ، ای خداجون خدا هی

و در آخر چقدر خوبه که :

رفاقتو ببینیم ، مرامو احساس کنیم ، مهربونیو صرفِ ، مردمای خاص کنیم

رفیقم از خواصه ، با اینکه آس و پاسه ، تو لحظه های سختم ، شجاعو بی هراسه

دوسِت دارم رفیقم ، بی منت و بی شیله ، بی مکرو بی فریبو ، بی دروغو بی حیله

رفیق نبودیم اما ، رفاقتو می دونیم ، گرچه تو این شعرمون ، از نارفیقی خوندیم

آهنگ نوشت : دانلود آهنگ نارفیق از حمیدرضا و علیرضا . امتیاز : ۸.۸

دانلود آهنگ نارفیق از حمیدرضا و علیرضا . سرور پرشین گیگ

محسن چاووشی - سنگ صبور

دانلود آهنگ سنگ صبور از محسن چاووشی .  امتیاز : ۹

دانلود آهنگ سنگ صبور از محسن چاووشی. سرور پرشین گیگ

پی نوشت : کاش نارفیقی و بی معرفتی به همین چیزا بود !

شنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۸۸

یه پسر خیلی مؤدب ! ( قسمت چهارم )

نوشته شده توسط حامد 117 نمایش

پانوشت : خب اینترنتم بعد از ۲۸ روز وصل شد و من از دو جهت خیلی خوشحالم. یکی اینکه دیگه مجبور نیستم هی قطع و وصل بشم و مهمتر اینکه شاید برای اولین بار با چند تا دختر غریبه حرف زدم و متعاقبا اونام با من حرف زدن ! ( اپراتورای شرکت خانم بودن !) و خدمتتون عرض کنم که خیلی خوشحالم.

سلام گلام ! حقیقتش نمی خواستم این پستو تقریر کنم چون اونوقت منم می شدم جزو وبلاگای زیرشکمی. اما نامه ی عجیب شیخنا مهدی کروبی باعث شد که به فکر فرو برم و با خودم بگم که : به ! وقتی که چهره های سرشناس ما اینطور نامه های زیرشکمی منتشر می کنن از من ناشناس چه انتظاری میشه داشت ؟ البته در مورد این تجاوزا من نظری ندارم چون به قطعیت نرسیدم اما با توجه به سابقه ی آقای کروبی و ارائه ی مستندات شفاهی و پیدا نشدن خانواده ی ترانه موسوی یه مقدار آدم به شَک میره. اما به فرازهایی از نامه ی شیخ مهدی کروبی التفات می نماییم باشد که رستگار رحمانی تنها شویم :

…  ماجرای رفته بر خانمی بود که در تظاهرات خیابانی بازداشت شده و آنچنانکه خودش می گفت در ماشین با برآمدگی های جسمی او ور رفته بودند …

… از او خواسته بودند شلوارش را از پایش درآورد که او نپذیرفته اما آنها او را درحالی که به زمین نیز افتاده بود مجبور به درآوردن شلوارش کرده بودند …

… این فرد مدعی نبود که مورد تجاوز قرار گرفته است اما عکس ها نشانگر التهاب و قرمزی مـ قـعد او نیز بود …

… که مربوط به خانم پرستاری است که بازداشت شده و عکس های او را من به دلیل حرمت با دقت نگاه نکرده ام اما همینقدر دیده ام که تمام بدن او در اثر ضرب و شتم سیاه شده بود …

… بعضی مطالب که من از زبان برخی شاهدان گفته بودم و بسیار وقیحانه بود همچون سخنانی که فاعل در هنگام تجاوز برزبان می آورده …

آیا شما توقع دارید که من آلات جرم و تجاوز را هم ضمیمه پرونده می کردم ؟

… من نیز گفتم که مگر در حین ارتکاب تجاوز می توانسته ام فیلمبرداری کنم که اکنون فیلم آن را در اختیار شما قرار دهم …

شیخ مهدی کروبی

اما ماجرا از چه قرار بوده ؟ …. حامد تارانتینو تقدیم می کند …

اپیزود اول ; بازداشتگاه کهریزک ، بند اراذل و اوباش : پسر – اغتشاشگر

- بینم خوش تیپ ، واسه چی گیریفتنت ؟ تیزی کشیدی دست بریدی یا گردن شیکوندی ؟ - نه بابا این کارا به من میاد ؟ -  پس چی ؟ دختر زدی زمین ؟ – نه آقا – قاچاق ماچاق ؟ دزدی مزدی ؟ ده چیکار کردی خب ؟ – نه نه اینا نیست. منو تو تظاهرات گرفتن – ( با نگاه غضب آلود ) برگرد … برگرد به مواضع امام … برگرد …. و پسر اغتشاشگر بر می گردد …

اپیزود دوم ; خونه ی پسر اغتشاشگر : مادر – خواهر – خبرنگار

- ببخشین شما صاحب این عکسو میشناشسین ؟ – ( دختر لبخند می زند ) بله ، برادرمه –  حاج خانم شما بله این عکسه پسرمه آخرین بار کی دیدینش ؟دو سال پیش ، بعدش رفته قبرساز اون موقع تا حالا همدیگه رو ندیدین ؟ - نه ولی شیش ماه پیش با هم تلفنی صحبت کردیم. البته دخترم هر روز باهاش تماس می گیره شما هر روز با برادرتون تلفنی صحبت می کنین ؟ – نه ، با تله پاتی – خب الان میشه تماس بگیرین ؟ – بله … ( گوشی موبایل رو برمی داره و رو بلندگو میذاره ( این مدل تله پاتی جدیده ) ) الو … سلام خوبی ؟ …. نه نگران نباش اتفاقی نیوفتاده فقط چند تا سایت عکسه تو رو گذاشتن گفتن تو رو ***ن ( خنده ی فجیع جمعیت حاضر ) چی ؟ آهان .. میگه که بگو دهنتون سرویس ، من خودم فاعل بودم نامردا

اپیزود سوم ; استودیوی صدای آمریکا : ماندانا تدین – دختر

- بر طبق گزارشات و مستندات آقای ح.ح هه هه ها ها … ببخشید در یکی از بازداشتگاه های جمهوری اسلامی مامورین به تعدادی از دختران و پسران تجاوز و پس از اتمام کار آن ها را در بیابان رها کرده اند. در ادامه به گزارشی که همکار سینه چاکم خانم م.ک.ک.ل در این زمینه تهیه و با یکی از دخترانی که در این بازداشتگاه مورد تجاوز قرار گرفته مصاحبه کرده جلب می کنم.

- من داشتم تو خیابون همینجوری راه می رفتم و هیچ شعارم نمی دادم که یه دفعه چند نفر با باتوم و ریش منو گرفتن انداختن تو یه ون. بعدش به اون آقای ریشویی که عقب پیش من نشسته بود گفتم من جناق سینه ام می خاره. اونم گفت به ناخنم خب بخارون. خیلی بی ادب بود. منم گفتم خب دستبند زدین به دستم. گفت نه نزدیم. گفتم من دستم سر شده با باتوم زدین روش. خیلی می خاره. بعدش اون خاروند ولی به برآمدگی های جسمی منم دست زد. وقتی رسیدیم بازداشتگاه منو پیاده کردن و تحویل چندتا ریشوی دیگه دادن. اولش خجالت می کشیدن ولی وقتی که فهمیدم ترسشون ریخته گفتم آقایون اینجا چرا انقدر گرمه ؟ من تحمل گرما ندارم ، میشه شلوارمو دربیارین ؟ اونا گفتن خودت دربیار . گفتم نمی تونم دستم سر شده. که یه دفه چهارتایی ریختن و خب منم فکر کردم میخوان چارتایی منو آره. معلومه که ترس برم داشت آخه من تا حالا با بیشتر از دو نفر بیشتر آره نشده بودم. جیغ و داد کردم تا رئیسشون اومد. خیلی مرد خوبی بود. با هم رفتیم دفترش و کلی خوش گذشت. بعد از اینکه آزاد شدم رفتیم پیش آقای م.ک و منم عکس مقعدمو بهش نشون دادم. خیلی خوشش اومد . گفت اینم سند دیگه چی میخوان ؟ بعد گفت از جاهای دیگه ات عکس نداری ؟ گفتم نه ولی اگه بخواین می گیرم. اونم گفت باشه هرچند که من نیگا نمی کنم. فکر کنم ایشون قزوینی باشن . این قضایا گذشت و بعد از چند روز صف طویلی از مردا جلو خونمون صف کشیدن و خواهان خدمات رسانی شده بودن که من بخاطر این وضعیت از آقای م.ک و م.م و ح.ح هه هه ها ها هو ها خیلی تشکر می کنم.

سه شنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۸۸

انقلاب جنـ صی !

نوشته شده توسط حامد 150 نمایش

پانوشت : بعضیا که دنیای خیلی کوچیکی دارن بیان می کنن :ما نه روزه می گیریم نه نماز می خونیم نه خدا و پیغمبر میشناسیم نه قرآنو قبول داریم. میگم : وصل شدن به خدا به آدم لذت میده. لذتای معنوی. میگن : هه ! ما هم داریم لذتمونو می بریم دیگه ! غذای خوشمزه و بعدش یه گیلاس مشروب صد در صد الکل و یه سـ*کس باحال و عشق و صفا و پارتی و درو داف و گشت و گذار. خلاصه اصل حاله ! میگم …. میگم …. این مورد یکی از معدود مواردیه که هیچ جوابی برای دادن ندارم. ولی میگم : تو خوشیاتون خوش باشین مارم دعا کنین ! ایشالا اونور نوبت ما هم میشه !

سلام خوبان کوچولوی من ! بعد از یه مدت که از عشقم یعنی پستای سیاسی دور بودم امروز میخوام به عنوان یه ایده پرداز یه عبارتی رو به یه حادثه اطلاق کنم. تو همه جای دنیا اکثر شورشایی که صورت می گیره توسط مردم فقیر و قشر ضعیف و متوسط جامعه اس و دلایلشونم بیشتر جنبه ی اقتصادی و یا فرهنگی یا هر دو توامان با هم داره. اگه این جنبه ها قوی باشن تبدیل به انقلاب میشه و نوع حکومت تغییر می کنه. شورشای اخیر ایرانم از این قضیه مستثنی نیست و هرچند در مقیاس خیلی ضعیف ولی در بعد فرهنگی شکل گرفته.

اکثریت قریب به اتفاق کسایی که نارضایتی خودشونو از وضع موجود ابراز کردن خواهان تغییر حکومت و سکولاریته شدن اون نیستن و نظام دینی رو قبول دارن اما مسئله ای هست که باعث رنجش و پیرو اون جمع شدن عقده تو اونا شده. وقتی که جامعه ای به سمت پیشرفت اقتصادی حرکت می کنه اول یه عده از مردمش ثروتمند میشن و میرن جزو قشر مرفه. بعد از اینکه این عده دیگه غم نون و امرار معاش نداشتن به سمت لذتای زندگی کشیده میشن و با توجه به این تفکر زیگموند فروید که منم خیلی با این بخش اون موافقم مبنی بر اینکه میل جنـ سی مهمترین نیاز زندگیه و سرکوب اون باعث مشکلات روانی میشه احساس می کنن که باید به این میل جواب بدن. احساس نیاز به ارتباط با جنس مخالف تشدید میشه و جو رسانه ای شدتو بیشتر می کنه اما حکومت میگه نخیر ! بچه تو باید ازدواج کنی تا آدم بشی ! ولی شرایط ازدواج خیلی سخت شده و سن ازدواجم نزدیک ده سال بالا رفته. پس جوون تو این ده سال چیکار کنه ؟ حکومت میگه : بشین پای ماهواره بعد حمومتو برو !

زیگموند فروید

من مخالفای این وضعیت رو به سه دسته تقسیم می کنم. ۱- جوونایی که خواستار آزادی جنـ سی بیشتری هستن. ۲- کسایی که از تغییر وضع موجود ذی نفع میشن. مثل سرمایه دارا و سهام دارا. به هرحال سیاست فعلی حکومت جلوگیری از افزایش ثروت این دسته اس. که به درست یا غلط بودنش کاری نداریم. ۳- افرادی که سیاست و مسائل روز جامعه براشون مهم نیست و تحت تاثیر جوی که توش قرار دارن وارد صف مخالفا میشن. درصد تعداد مخالفای دسته ی دوم خیلی کمه و عملا نمی تونن کاری کنن. دسته ی سوم هم چون قضیه براشون اهمیت نداره جدیت ندارن. بحث ما درباره ی دسته ی اوله که احساس می کنن آزادی جنـ سی ندارن.

مثال می زنم. یه آقا پسری برحسب اتفاقات با یه دختر خانمی آشنا شده و پسره جزو قشر مرفه هم هستو درگیری ذهنی نداره. حالا این دو تا و حالا هرچندتا ، میخوان یه سفر تفریحی به مکانای گردشگری کشور برن. درحال حرکت و دست و آهنگ و سوت هستن که یه مامور انتظامی میگه بزن بغل ! اگه نزنی خودم بغلت می کنم ! بعد می پرسه که خانم یا خانما کی باشن ؟ و بعد هم سایر قضایا . خب پسره تو دلش میگه : آخه به تو چه ربطی داره که ما چه نسبتی با هم داریم ؟ جفتمون عقل داریم می فهمیم که چه کارایی باید انجام بدیم تا ایدز نگیریم. کلی واحد تنظیم پاس کردیم تو اینترنت ! خب این یه عقده میشه و چون مهمترین نیاز بشری سرکوب شده از هرچی اسلام و خداست متنفر میشه. یا یه مثال دیگه. مسدود کردن سایتای وب دویی و دوست یابی یکی از راهای سرکوب این نیازه جووناس. حالا که اینو گفتم یاد یه نکته ای افتادم. اگه سری به سایت کلوب بزنین می بینین که چقدر شدید از مشروعیت حکومت انتقاد می کنن و با هر وسیله ای سعی می کنن افکارو به سمت خودشون بکشن. با این اوصاف چرا این کلوبا بسته نمیشن و یا چرا سایت کلوب مسدود نمیشه ؟ دلیلش اینه که مرکز مبارزه با جرایم سایبری هیمرا …. ببخشید سپاه در حال شناسایی سردسته هاس و به زودی با دستگیریشون یا این کلوبا بسته میشن یا خود سایت کلوب. که قطعا یه جو خفقان ایجاد میشه.

هواداری جنبش سبز

اگه وبگرد باشین می بینین که اکثریت بلاگایی که از جنبش به اصطلاح سبز حمایت می کنن تو پستای وبلاگشون مملو از مسائل جنـ سی و سکـ*سیه و یا اکثر خانمای بدحجاب و پسرای بدپوشش حامی این جنبشن. اینا سندی بر مدعای منه. اما علت اینکه چرا من یه هفته قبل از انتخابات تغییر موضع دادم رو تو این پست شرحیدم. به هرحال منم موافق دادن آزادی جنـ سی و یا جنـ سیتی بیشتر به جوونا هستم چون رسیدن به جنس مخالفه که باعث ایجاد آرامش میشه و گیر دادن و پیچ شدن به این مسئله فقط تو جوون ایجاد عقده می کنه و هیچ منفعتی نداره. ضمنا خودمم جوونم و خیلی دوست دارم که بتونم تو خیابون قدم بزنم و صحبت کنم !

نتیجه گیری کلی اینه که مردم برای تورم و آزادی بیشتر رسانه ها شورش یا با نظام مخافت نکردن. چون تورم اونقدر مهم نیست که بخاطرش شورش کرد و آزادی رسانه ای هم تا حد قابل قبولی تو ایران وجود داره. اعتراضات مردم چه قبل و چه بعد انتخابات فقط برای افزایش آزادیای جنـ سی بود و علاوه بر تعبیر انقلاب مخملی میشه از عبارت انقلاب جنـ سی یا انقلاب سـ*کسی هم استفاده کرد و به عقیده ی نگارنده این اعتراضات به حق ، اما در پوشش مسائل دیگه بوده که مسئولا باید اینو درک کنن. بدرود !

دوشنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۸۸

سجع های متوالی ۱

نوشته شده توسط حامد 142 نمایش

پانوشت : یه چند روز پیش داشتم داستانای کوتاه دانشگاه شهرقدسو می خوندم. اون موقع که داستانا رو می نوشتم بعضیا تو سایت و انجمنا کپیش می کردن و برخی ابراز می داشتن که اشکشون از خنده دراومده پای مانیتور. من خودم حسی نداشتم اما الان که بعد از چندماه دوباره خوندمشون به شدت ملذوذ شدم! واقعا هرکی نخونده ضرر کرده !

السلام علینا ! شبا که خوابم نمیاد ، مغز و سرم می گو..ه ، قافیه و سجع عجیب ، به همدیگه می دوزه ، هی پامیشم یه بیتو ، روی کاغذ میارم ، تموم نداره انگار ، نمیشه کم بیارم !

این قسمت : دانشگاه آزاد شهر قدس – هیز

توی بوفه نشستم ، خیره شدم به بیرون ، دخترا رد میشن هی ، دلم میشه پریشون

بلوند و بور و مشکی ، عینکای زرشکی ، مانتوی سبز یشمی ، کاپشن چرم و پشمی

سارافونی چادری ، شلوارای آجری ، سفید و زرد و سبزه ، یا سیبیلو یا هرزه

نمی برن ز من دل ، نمی برم به منزل ، به قول اون دوستمون ، دانشگارو کنن گِل

تو گوشیای نوکیا ، شماره ها طبق طبق ، به عشقشون مذکرا ، توی حموم سرگرم ….

یکی میاد با پرشیا ، یکی میره با زانتیا ، یکی پراید یکی سمند ، برخی تِلِپن مث زند

بعضیا لای پسران ، آماده ی عشق و صفان ، تو آلاچیق کمینن ، راه میرن و میشینن ، گرا میدن می گیرن

تو ساختمون فنی ، عینکی و سیبیلو ، انسانیا خوشگلن ، سفید و خوش بر و رو

میکروب و زیست تو چارن ، روپوش تنگ میارن ، بالا تنه منفجر ، از پایینم خورده جر

اون دختره تو کپی* ، چشمای مستی داره ، فکر می کنم تو ویسکی ، یا ودکا دستی داره ( همون انتشارات)

ته ساختمون پنجم ، مکان خوبی داره ، هر دختری دلش خواست ، بی افه رو بیاره

توی کلاس نشستم ، خیره شدم به تخته ، اسمبلی ذخیره ، این درسا خیلی سخته

تو مغزمون استاده ، کرده فرو تا دسته ، یه دختر پشمالو ، به رو به روم نشسته

پاچه های شلوارش ، بالا تا زیر زانو ، دارم قشنگ می بینم ، قد گوریل تار مو

یه دختر گیج و خنگ ، سمت چپم نشسته ، کفشش به رنگ آبی ، که بندشم نبسته

کیفش به رنگ آبی ، لاکش به رنگ آبی ، این یعنی اینکه دختر ، تو کلهم خرابی

اون سمت من یه دختر ، با چادر زنونه اس ، مانتوی تنگ و چاکش ، میگه چادر بهونه اس

پشتم دوتا دخترن ، بالا پایین می پرن ، از تیکه های ماها ، سر میذارن رو پاها

می خندن و می خندن ، در رو حیا می بندن ، عامل تحریکِ مان ، باعث تهییج پان

ساختمون فنی دانشگاه آزاد شهرقدس

یه روز که من خسته بودم ، تو ایستگاه بنشسته بودم ، یه دختری افتاد رو من ، گفتش ببخشید جون من

گفتم خدا ببخشدت ، ما که رسیدیم به فضا ، پروتزت چه نرمه ، آمپولی نیستی از قضا ؟

چی بگم از کجا بگم ، دردمو با کیا بگم ، بهتره که دم نزنم ، حرفی از عشقم نزنم ( چاووشی )

تو اتوبوس نشستم ، چشام مریضو خوابه ، به این دلیل میگم که ، دختر دیدن عذابه

میان بالا دخترا ، صندلی نیست بشینن ، رو پای هم تلمبار ، چشام دارن می میرن

عقب رو که بنگری ، دختر مشکی پوشه ، تو قسمت مردونه ، دختره دوش تا دوشه

قیافه هاشون مامانی ، تپل مپل برنزه ، یکیش به ما هم نرسید ، خاک تو سرت بی عرضه

گونه های مدور ، اندام ورزشکاری ، میگم خانم ببخشید ، بیام به خواستگاری ؟

دخترا اینجا تو هوان ، دخترا اونجا رو زمین ، ای چشمای هیز من ، یه لحظه دختر نبین

این آرزوم سرابه ، چشام که گیجه خوابه ، دختر دیدن عذابه ، زیپ چشام خرابه

و در آخر چقدر خوبه که :

صنم کنیم خدا رو ، نیک کنیم عادتا رو ، به مَه بگیم رازمون ، سپیده احوالمون

شاید بشیم رستگار ، رها بشیم ز دیوار ، شاید که مثل فولاد ، مَلِک بشیم به هر یاد

پرتوی نور امید ، به قلبمون بتابه ، چشمای هیزمونم ، به اندکی بخوابه

پی نوشت ۱ : من دلم خوشه ؟ بذار باشه که با ناخوشی به هیچ جا نرسیدیم !

پی نوشت ۲ : من به شکل کاملا غیر مستقیم به ۱۷ تا از دانشجوها اشاره کردم. احساس می کنم مریضم ولی این کار یه لذت خاصی به من میده ! تازه خیلی جاها رو هم ویرایش و جایگزین کردم. ضمنا بازم از این شعرا و داستانای کوتاه پست میرم.

یکشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۸۸

معرفی چند استاد دانشگاه آزاد شهرقدس ۲

نوشته شده توسط حامد 148 نمایش

پانوشت : من حتی اگه ادعای روشنفکری داشته باشم نمیگم نمی تونم فلان شبکه رو تحمل کنم یا از فلان رسانه متنفرم. یا اینکه بگم از یه سبک موسیقی خیلی بدم میاد. چون تمامی اینا برای خودشون یه سری طرفدار دارن و این حرف من یعنی اینکه من خیلی حالیمه و اونا هیچی نمی فهمن. هرچند که این روزا بازار من می فهمم بقیه نمی فهمنا خیلی داغه.

سلام علیه ! اول یه مسئله در رابطه با انتخاب واحد بگم. من می دونم که مدیر گروه ما خیلی زحمت می کشه و می دونم که تنظیم ساعت کلاسا و استادا و پیدا کردن استاد برای کلاسای خالی خیلی کار مشکلیه اما چقدر خوب میشه که این سختی کشیدنا نتیجه ی خوبی هم داشته باشه. الان تعداد زیادی و تقریبا همه ی بچه های ورودی ما از انتخابشون ناراضی هستن که می شد اینطوری نباشه. مثلا به نظر من افزایش ظرفیت خیلی بهتر از باز کردن کلاس جدیده و بهتره که اون کلاس جدیدو که میخوایم اضافه کنیم از اول بذاریم تو لیست تا دانشجوها بتونن رو اون برنامه ریزی کنن. ضمنا اینطوری در حق ورودی های پایین تر هم اجحاف نمیشه. برای مثال بعضی اساتید که کلاسشون محبوبه عملا برای ورودیای بالاتر در نظر گرفته شده و کلاسایی که استادشون مشخص نیست برای ما. ( مثلا استاد باغبانی و کیان راد ) اینکه یه عده هم خارج از نوبت ثبت نام می کنن یه ظلم نسبت به بقیه ی دانشجوهاس. اما بگذریم و بریم سر معرفی اساتید. دیگه بی خیال بیوگرافیا بشین حالا.

۱- استاد محمود طاهری : آقای طاهری استاد درس اخلاق هستن و تا جایی که من اطلاع دارم تنها استاد اخلاقیه که امتحانش تستیه. اون زمان که من باهاش کلاس داشتم یه هفت هشت صفحه جزوه گفته بود که از همونام سوال طرح کرد بالطبع. اما اون موقع هنوز کلاسا مختلط بود و چون از ساعتای قبل و بعد هم میومدن عملا بعضی از دانشجوها رو پای همدیگه میشستن و حتی استاد رو صندلیش نمیشست چون چند نفر روش بودن. باور کنین راست میگم. بعد رسیدیم به مبحث اخلاق جنـ سی که بخاطر تعداد زیاد دانشجوها کلاس از دست استاد در رفت و پسرا شروع کردن به تیکه انداختن. مثلا یکیش که یادم میاد این بود که یکی پرسید : ببخشید استاد ، خانما تحریک نمیشن ؟ که استادم گفت : خانما خودشون عامل تحریکن ! ختم کلوم ، استاد طاهری بهترین گزینه واسه درس اخلاقه. ضمنا ماشینشم آردیه !

۲- حجت الاسلام ابراهیم امیری ; متولد ۱۳۴۵. اتومبیلشم فکر کنم پراید بود ! ضمنا حاج آقا امیری رئیس ستاد اوقاف شهرقدس و رئیس دفتر فرهنگ دانشگاه هم هستن.

اولا که آقای امیری درس انقلاب اسلامی رو تدریس می کنه و خیلی هم رو درس دادنش جدیت داره. رو حضور و غیاب حساسه و  از کل ساعت درسیش استفاده می کنه. حدود ۱۳۰ تا سوال پرحجم هم میده و امتحانشم تشریحیه. دو نمره هم فعالیت کلاسی داره و اول هر ساعت سوال می پرسه و هرکی جواب بده نمره می گیره که بالطبع من این دو نمره رو نگرفتم.

استاد ابراهیم امیری

۳- استاد محمود رزازی : آقای رزازی تاریخ صدر اسلام و اندیشه اسلامی ۲ رو تدریس می کنه که من باهاش تاریخ داشتم. با اینکه کلاسش صبح بود و من به زور خودمو بیدار نگه می داشتم اما آخر کار خرسند از جلسه ی امتحان بیرون اومدم و وقتی هم که نمره ها اومد خرسندتر شدم ! حداقل واسه درس تاریخش اینطوریه که سوال نمیده ولی تو امتحان آخر ترم به حدی سوالات ساده میده که بچه ی منم میتونه جواب بده. بیشترشم تستیه البته سه نمره هم فعالیت کلاسی و کنفرانس مطالب کتاب و اینا داره که من نگرفتم. با اینکه اساتیدی که سنشون زیاده خیلی سختگیر میشن ، اما استاد رزازی چون می دونه درسش برای بچه های فنی مهم نیست زیاد سخت نمی گیره. ضمنا آقای رزازی تو دانشگاه تهران جنوبم تدریس می کنه.

کتاب تاریخ تحلیلی صدر اسلام

۴- دکتر محمدعلی کوزه گر : آقای دکتر تو دانشگاه ما درس تنظیم خانواده درس میده و از نکات جالب توجه اینه که ایشون عضو حزب مشارکت و نماینده ی شهریار تو مجلس ششم بوده و چند سال پیشم مشاور وزیر بهداشت و رئیس یه بیمارستان. البته الانشو زیاد اطلاع ندارم اما باید از حامیای موسوی یا کروبی باشه. به هرحال اگه تمایل دارین سر کلاس شاد باشین و از همه جا مِن جمله زیر شکم زیاد سخن به میون بیارین کلاس آقای کوزه گرو انتخاب کنین. با اینکه تستی امتحان می گیره ولی سوالاش خیلی پیچیده اس و باید چند بار کتابشو خونده باشین تا نمره ی کامل بگیرین. البته کتابشم با اینکه چهار صفحه اس سه هزار تومن ولی خیلی مفیده و من الان نیگرش داشتم چون حتما بعدا به دردم می خوره. حالا یه خاطره ی بی ربط از سر جلسه ی امتحان بگم تا دور همیم.

کتاب تنظیم خانواده و جمعیت

مراقب ما یه دختر خانم جوونی بود که اگه اینجا اروپا آمریکا بود حتما بهمون کمک می کرد اما خیلی اصرار داشت که تنظیم آسونه که چرا تقلب می کنین آخه ؟ خلاصه استاد اومد و یکی ازش پرسید : استاد جواب این سواله چی میشه ؟ که استادم گفت : شب بیا بهت بگم. که یه دفعه وقتی دید دختره بنده خدا اونجا وایستاده حرفشو تصحیح کرد و گفت : یعنی اینکه اگه تا شب اینجا بمونی حتما بهت میگم . آخرش اینکه واسه درس تنظیم آقایون استاد کوزه گر بهترین گزینه اس. دیگه خداحافظ !

پی نوشت ۱ : واقعا وقتی دیدم بچه های دانشکده فنی تهران جنوب یه تاپیک فعال تو پرشین تولز دارن لذت وافی بردم. حیف من که اومدم اینجا و یه نفر قدرمو نمی دونه !!

پی نوشت ۲ : می خواستم عکسایی از بچه های دانشگاه بذارم تو سایت اما نمی خوام بخاطر چندتا عکس پیش چهارتا مونث خودمو خراب کنم و اصلا به نظرم گذاشتن عکس از ۳۶۰ و فیس بوک هم کلاسیا تو سایت ، یه نوع بچه بازیه.

آپدیت نوشت : برای دیدن تاریخ ثبت نام با تاخیر دانشگاه شهریار به لینک زیر برید : ( ضمن تشکر از مسعود )

http://www.shahryariau.ac.ir/web881_files/Page315.htm

چهارشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۸۸