تو خیالمی وقتی هرکسی با عشقش از کنارم رد میشه ، تو خیالمی هرجا باشم هرجا باشی هر لحظه تا همیشه !

بچه بودی نفهم بودی ؟

نوشته شده توسط حامد 44 نمایش

سلام . فی الواقع الان اصلا حس طنزم نمیاد و بهترم هست بعد از چندتا پست طنز و کمدی و هزل یه پست نیمچه جدی هم داشته باشیم.

تو پستای قبل یه چند تا سوال اساسی مطرح کرده بودم که جوابشونو نگرفتم غیر از یکی که آقای مشایی لطف کردن و جوابشو بهم رسوندن. من پرسیده بودم که هدف از خلقت آدما و دنیا چیه اصلا ؟ یعنی خدا حوصله اش سر رفته بوده ؟ اما یکی دو ماه پیش که روزنامه ی اعتمادو می خوندم یه مطلبی دیدم که مثل همیشه از صحبتای آقای مشایی انتقاد کرده بود. حالا با این مقاله کاری نداریم اما مشایی تو صحبتاش گفته بوده که علت خلقت این بوده که خدا موجودی رو لازم داشته که اونو بتونه بشناسه و واسه همین آدمو خلق کرد. جواب قانع کننده ای بود. اما باقی سوالات به قوت خودش باقیه.

حالا بازم یه مسئله ی دیگه اومده تو ذهنم. به هرحال ما معتقدیم که خدا عادله و مو لای درز کارش نمیره. خب اگه اینطوره پس چرا آدما رو با استعدادا و موقعیتای مختلف خلق و بعدشم یکسان مجازات می کنه ؟ مثلا یکی رو با ضریب هوشی پایین میندازه وسط خلافکارا و یکی رو با انواع و اقسام استعدادا تو بهترین و آروم ترین محیط خلق می کنه ؟ البته این پرسشو قبلا هم تو سایت مطرح کرده بودم اما اون موقع زیاد بازدید کننده نداشتیم. حالا این تیکه رو داشته باشین تا برگردیم.

به نظر من ژن آدما هیچ تاثیری روی اخلاق و منششون نداره و فقط محیط و نوع تربیته که تاثیرگذاره. ممکنه یه نفر به لحاظ ساختار ژن و استعدادای انتصابی در حد فوق العاده ای باشه اما نوع تربیتش طوری باشه که نتونه از اونا بهینه استفاده کنه. مثلا تنبل بار بیاد یا بخاطر شرایط محیطی اعتماد به نفس لازمه رو نداشته باشه. نمونه اش خود من. من طوری تربیت شدم که لوس و عنق و لجباز و تنبلم و همیشه جنبه ی منفی کارو می بینم. حالا هرچقدر هم مستعد باشم موارد قبل اجازه ی بروز و شکوفایی بهم نمیدن.

بچگی من

حامد کوچولو در دوران هفت سالگی

به عقیده ی من چند سال قبل از بلوغ به شدت روی افکار فرد تاثیر میذارن و به هیچ وجه نمیشه اونا رو تغییر داد. من اون دوران که مصادف میشه با مقطع تحصیلی راهنمایی توی مدرسه ای درس می خوندم که وابسته به سازمان بنیاد شهید و مستضعفان بود و بچه هایی رو اونجا قبول می کردن که یا نزدیکای درجه یکشون دستی تو جنگ داشته یا فرهنگی باشن. خلاصه ما به زور و جزو آخرین نفرات وارد شدیم. احتمالا باید جو اونجا رو حدس زده باشین. جو فوق العاده مذهبی با بچه هایی که حتی اسم آلت تناسلی خودشونو هم نمی دونستن.

بعد از این سه سال دیگه منو تو دبیرستانشون راه ندادن با اینکه به لحاظ درسی نفر اول پایه بودم. زیاد وارد جزئیات نشم خلاصه اش اینکه رفتم یه دبیرستان دولتی. از پرسنلش که بگذریم بچه های اونجا طوری بودن که کاملا با دوره ی قبل تفاوت داشتن. تعدادی همیشه بوی سیگار می دادن یه سری متال باز بودن و کاملا غربی . یه عده سی دی های مجاز برای بقیه فراهم می کردن و بعضیا فرش و موکت زیر پاشونو میفروختن تا یه شب که خونشون خالیه بتونن داف کرایه کنن. البته اون موقع لفظ داف متداول نبود و قیمتا هم خیلی بالا می زد . یه تعداد علاقه ی خاصی به بعضی از اعضای بدن همدیگه داشتن هرچند تو جاهای دیگه هم همینه. من توی کلاسی بودم که دو سومشون برای بار دوم اول دبیرستانو از نظر میگذروندن. فرار از روی دیوارم که خیلی راحت بود. حتی یادمه یکی که داشت از رو دیوار می پرید با مدیر بای بای کرد. البته بعدها روغن ریختن رو دیوارا. بگذریم.

مدرسه ی پسرانه

عکس تزئینیه

جابجایی مدرسه هم چندان توفیری ننمود و من سه چهار سال با این وضعیت بالا اومدم. وضعیت دانشگاه با دو دوره ی قبل فرق داشت اما من همچنان اون افکار قبل از بلوغو دارم و عملا از درون متحجرم. هرکس هم خودشو ریشه یابی کنه می بینه که تاثیر اون دوره تا حدیه که تا انتهای عمرش نمی تونه اونو تغییر بده.

حالا برگردیم به اول پست. سوالی که بعد از این توصیفات پیش میاد اینه که آیا خدا طبق معیارای خودش عدلو تقسیم می کنه یا چندان اهمیتی به این موضوع نمیده ؟ اگه اینطوره پس چرا یه عده رو تو بدترین شرایط زندگی از خودش دور می کنه و به یه عده تماما رفاه میده ؟ احتمالا این سوالم بدون جواب بمونه اما فکر کردن بهش زیاد ضرر نداره. تا شما دارین فکر می کنین منم برم بخوابم که حسابی نذارم ! خداحافظش !

چهارشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۸۸

داستان های کوتاه کوتاه ۸

نوشته شده توسط حامد 107 نمایش

داستان هایی فلسفی و صد در صد واقعی از دانشگاه آزاد شهرقدس

——————————————————

کلاس ۶۱۰۱ – درس طراحی الگوریتم استاد نیکروان ، قبل از ورود استاد …

من : این مجیدو صدا می کنی بیاد ؟

سعید : خب خودت چرا صداش نمی کنی ؟

من : گیر نده

سعید : استاد که هنوز نیومده برو پیشش

من : روم نمیشه ، بگو بیاد

سعید با صدای بلند : مجید ، بیا حامد کارِت داره روش نمیشه بیاد تو کلاس

من : 

——————————————————

پنجشنبه ی هفته ی قبل ، سایت اینترنت دانشگاه …

یکی از دخترای ورودی ۸۷ : اینجا پرینتر نداره ؟

رضا : نه

من : باید بریزی تو فلش

دختره : ویروسی میشه

من : خب آنتی ویروس نصب کن رو سیستمت

حالا من نه سر پیازم نه ته پیاز …

——————————————————–

یکی از دخترا حین عبور از کنار من ، خطاب به دوستش :

- : دیشب ۱ خوابیدیم ۲ بیدار شدیم.

——————————————————–

تابستون گذشته – قبل از شروع امتحان ،  زیر آلاچیق …

دو تا از دخترا : سلام . ببخشید شما جواب تمرینی که استاد داده رو دارین ؟

من بدون اینکه از جام پاشم ، برگه هایی که روشون نشسته بودم رو به زور از زیرم می کشم بیرون

- : ممنون

بعد از چند ثانیه …

من : میگم زشت نبود برگه ها رو از زیرم کشیدم بیرون ؟

حنیف : قهوه ای که نبودن ؟

——————————————————–

یکی از دخترا : یه بار یه پسره داشت با من صحبت می کرد بعد گفت منو نمیشناسه. گفتم ورودی جدیدی ؟ گفت آره !

——————————————————–

احسان : یه بار تو تاکسی نشسته بودم ، عقب ، ته . بعد کرایه رو حساب کردم خواستم پیاده شم ، اون دو تایی که سمت راستم نشسته بودن پیاده شدن تا منم پیاده شم. بعد من در سمت خودمو باز کردم پیاده شدم.

——————————————————–

رضا با ولع مشغول خوردن ساندویچ …

من : اه اه … این ساندویچت چه بو گندی میده

——————————————————-

سر کلاس ذخیره و بازیابی اطلاعات – چهارشنبه ی گذشته – حضور غیاب

استاد با صدای بلند : آقای حجازیان … آقای حجازیان

یکی از بچه ها : استاد حذف کرده

استاد : نگوووووو ! خب بچه ها پاشین یه دقیقه سکوت کنین

جمعیت درحالیکه ایستاده است یک دقیقه سکوت می کند …

استاد : خب پسرم شما برو از باغچه چندتا گل بچین بیار بذار رو یکی از صندلیا.

     

راوی : ممد

——————————————————-

داخل اتوبوس ، دو تا دختر پشت من نشستن …

دختری که کنار پنجره نشسته خطاب به دوستش :

دیگه عمرا با نیلوفر پوفـ یوزه دیـ وسه جـ اکش رفاقت کنم.

        

نکته : خدا بزنه تو گردنم اگه خالی بسته باشم. به جان دوتا بچه هام که میخوام دنیاشون نباشه.

پوفـ یوز : مرد تنبل و بیکار

دیـ وس : به انسان بی غیرتی اطلاق می شود که صفت خوکها را داراست و از دیدن رابطه نامشروع زن خود با مرد های اجنبی لذت می برد.

جـ اکش : به مردی می گویند که زنان فاحـ شه را برای مردان دیگر پیدا می کند و می آورد.

——————————————————–

من : بیا اینم یه ژامبون خوشمزه !

رضا : پس سسش کو ؟

من : الان مجید میاره. رفته دستشویی میاد.

رضا : من الان میخوام بخورمش.

من : بابا خب با سس خودت بخورش دیگه.

——————————————————–

من : رتبه ات چقدر شده ؟

محسن : ۶۰۰

من : از چند نفر ؟

محسن : هفتاد هزار نفر

سقف فرو می ریزد …

—————————————————–

رضا : شنیدی داف علیشمس ، نیلوشمسه ؟

من : آره

رضا : خب پس داف منم رضاشمسه

من : ای خـــــــاک تو سر هم جنـ س بازت کنن. اصلا ببینم مگه تو داف داری ؟

—————————————————

سر کلاس آزمایشگاه مدار الکترونیکی …

استاد : شما اگه بیاین سر کلاس که چه بهتر. اگرم نیومدین چه بهتر.

محسن : استاد هر هفته گزارش کار بیاریم یا آخر ترم یه دفعه ؟

استاد : اگه هر هفته بیارین چه بهتر. آخر ترمم بیارین چه بهتر .

مجید : پروژه چی ؟

استاد : آوردین چه بهتر. نیاوردینم چه بهتر.

بعد از کلاس …

من : خب بریم بوفه یا خونه یا سرکلاس ؟

مجید و محسن و حسین : بوفه بریم چه بهتر ، بریم سرکلاس چه بهتر و …..

————————————————–

- : بَه ! اینقدر نفوس بد زدی تا استاد اومد.

- : من چیکاره بیدم آخه

  

جوادترین تیکه ی قرن کشف شد

————————————————-

من : دِه ! نیگا کن عکس لمپاردو زدن رو مجله خانوادگی !

مجید : این بازیگرا کیَن دیگه ؟ هر کی شب خوابید صبح پا شد رفت فیلم بازی کرد.

نکته : لمپارد بازیکن تیم فوتبال چلسی است.

————————————————

استاد کیان راد : خونه ی ما شرق تهرانه

امین : دقیقا کجا

استاد : پاسداران

و به این صورت سیستان بلوچستان در شمال ایران ، قطب جنوب در شرق دنیا و نصف النهار مبدأ در سیچوان چین قرار دارد.

———————————————–

استاد هوشمند : ده نمره کار کلاسی داره ده نمره امتحان پایان ترم. یادتونه زمان بچگی ما یه کارتون نشون می داد ده و ده ؟

ملت به یکدیگر نگاه می کنند …

استاد : آهان … یادتون میاد.

نکته : استاد حدودا پنجاه سال دارن

یکشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۸۸

همه میگن خاطراته – قسمت اول

نوشته شده توسط حامد 58 نمایش

سلام دلبندم ! توی کلاس نشستم ، خیره شدم به استاد ، یک اس ام اس رو دوستی ، برای من فرستاد ، حالم شدش دگرگون ، میخوام برم به بیرون ، اما استاده گیره ، پیره داره می میره ، میخوام برم نمیشه ، شانسم اینه همیشه ، یه صندلی خالی ، ته کلاس افتاده ، طنابو برمی دارم ، میرم پیش استاده ، دور گلوش میندازم ، می برمش یه گوشه ، صندلی رو میارم ، کل کلاس خموشه ، دار می زنم استادو ، خودم میرم تو سالن ، از بهر دیدن یار ، از عشقو از تفنّن !

اینجا هرچقدر هم که بی ارزش باشه و مطالبش مفید نباشه حداقل یه دفترچه خاطرات عمومی واسه نویسنده هاشه. یه دفترخاطرات ۵۰ هزار تومنی ! البته من بیشتر پستام کلی بوده اما این پست سعی می کنم تا یه حد وارد جزئیاتم بشم. از خاطرات شخصی و خصوصی هم میگذریم چون بعضیا منو میشناسن.

میگن تیپ تو مردونه اس. بیا یه تیپ جوون پسند اسپرت بزن همه کفِشون ببُره. میگم چیکار کنم ؟ میخواین فردا با عرقگیر بیام پشمای سینه امو بریزم بیرون. یا از این پیرهن تنگا بپوشم و دکمه هاشو باز بذارم و مثل قوم لوت سینه ی بلوریمو به همه نشون بدم. از این شلوارا که نمی دونم اسمشون چیه ولی از همونا که اگه دولا بشی تا فیها خالدونت معلوم میشه و وقتی راه میری نزدیکه از پات بیوفته و شرتت معلومه بپوشم. صبحا ساعت ۳ پاشم با موهام ور برم و هی اتو بکشم و تافت و تف بزنم. میخواین با موچین زیر ابروامو بردارم . بدم گوشمو سوراخ کنن. میگن نه ، همینطوری باش ، خوبه. البته حق هم دارن. اکثرا با این تیپا حال می کنن.

به به ! پشمارو !

میگن بعضی استادا خیلی درسشونو جدی می گیرن. مثلا این استاد تفسیر موضوعی ما . میگه اگه در رابطه با نحوه ی تدریس پیشنهادی دارین حتی اگه اعتراض و انتقادی دارین مطرح کنین. من با کمال میل و افتخار قبول می کنم. یه نیم ساعتی در این باره صحبت کرد. بعدش گفت این درس یه پروژه ی بیست نمره ای داره که می تونین حضوری یا ایمیلی یا تلفنی ارائه کنین. و شماره تلفنشو داد به همه. به شخصه ندیدم استادی رو که شمارشو بده به دانشجوها. حداقل نزَد دانشجوهاش دختر باشن ، همه سیبیل بودیم.

یا مثلا استاد واشقانی. با پای گچ گرفته اومده داره درس میده. بعضی استادا هستن که همینجوریشم رغبت نمی کنن از صندلیشون پاشن برن پای تخته اما آقای واشقانی رو یه پاش تکیه می داد و دائم پای تخته بود. واقعا اگه یه روز غیبت کنه اتفاقی نمی افته با اینکه می دونیم خیلی رو به اصطلاح حق و حق الناس حساسه.

میگن بیش از صد در صد جمعیت کشور مارو جوونا تشکیل میدن. نمی دونم اینایی که این حرفا رو می زنن تا حالا سوار اتوبوس و مترو شدن یا نه . واقعا آرزو به دلم موند که یه بار اتوبوس شلوغ باشه و من با خیال راحت سر جام بشینم. من همیشه اگه پیرمرد بیاد بلند میشم اما یه روز گفتم دیگه غلط بکنم واسه این قشر تاریخ مصرف گذشته فداکاری کنم. یه پیرمرده نسبتا چاق با یه کیف که چه عرض کنم ، یه چمدون چرمی نسبتا بزرگ زرتی اومد کنار من وایستاد به این امید که من پاشم. احتمالا از قیافه ی من میفهمن که من آدم پاشویی هستم. اما من قرار گذاشته بودم که از جام تکون نخورم. یکی دو دقیقه گذشت تا اینکه این پسری که پیش من و کنار پنجره نشسته بود پا شد. گفتم خدا رو شکر یکی پیاده شد. دیگه عذاب وجدان ندارم. اما پسره به پیرمرده گفت آقا بفرمایین بشینین. یه مقدار تعارف کردن و آخرش پیریه نشست. بعد پیرمرده به پسره گفت کیفتو بده من نگه دارم. که پسره تعارف کرد و نداد. خلاصه خیلی خیت شدم. دیگه از اون به بعد پیرمرده جوونم بیاد پا میشم !

پیرمرد در اتوبوس

میگن دانشجوها باید حواسشون به همه چی باشه. باید به روز باشن . باید اطلاعات کاملی از رشته و تخصص خودشون داشته باشن. میگن سر کلاس سیستم عامل یه دفعه استاد برمی گرده به چند تا از دانشجوها میگه شما که ترم پیش با من ساختمان داده داشتین چطوری الان سیستم عامل برداشتین؟ این توضیحو بدم که درس ساختمان داده ها پیش نیاز درس معماری کامپیوتره و معماری پیش نیاز درس سیستم عامل. یه همچین اشتباهی برای دانشجو فاجعه باره و عزیز من اگه نمیخوای درس بخونی لازم نیست جای مارو تنگ کنی. البته بعد از این اتفاق کلاس به مرز انفجار اتمی رسیده و فکر کنم این درس عبرتی شد که دیگه از این اشتباها نکنن. ضمنا جنسیت این دانشجوها رو هم خودتون حدس بزنین.

البته چند ترم قبل هم بعضی دوستان ما از این اشتباهات وحشتناک داشتن و درسای ترم آخرو انتخاب کرده بودن که با مشورت ما سریعا تصحیحش کردن. البته این دوستان ما هم صرفا برای مدرک اومدن اینجا و پشیزی واسه درس اهمیت قائل نیستن.

میگن بیا بریم با فلانی آشنات کنم. میگن بیا یه هشتادوهفتی واست پیدا کنیم. ( ورودی ۸۷ ). ترم قبل بود که سر کلاس نشسته بودم و کتمو انداخته بودم رو یه صندلی دیگه. یه تعداد از دخترا اومدن تو کلاس و چون صندلی کم بود من کتمو برداشتم. اون دختری که منتظر بود تا من کاملا کتمو بردارم ، صندلی رو برداشت و رفت کنار دوستاش نشست. بدون هیچ حرف و تشکری.شاید تیپ و قیافه ی من اینطوری ایجاب می کنه. نمی دونم.

یه بار دو ترم پیش خودکار یکی از دخترا افتاد زمین و قل خورد اومد پشت صندلیش. خودشو دوستش هر چقدر پیچ و تاب خوردن نتونستن خودکارو بردارن. دست آخر به من که پشتشون نشسته بودم نگاه کردن و من به پسر بغل دستیم گفتم که خودکارو بده به دخترا. اینم از روابط تقابلانه و حسنه ی ما !

میگن چرا همش از روابط بین دو جنس تو دانشگاه انتقاد می کنی؟ من دیروز که داشتم با اتوبوسه دانشگاه برمی گشتم خونه یه دختر و پسر جلوی من و رو به روی من نشستن. دختره که به هیچ وجه با معیارای زیبایی من و خیلی از پسرا سازگار نبود می گفت من ترم قبل با بهرام بودم ، ترم قبلش با هومن ، ترم قبلشم یادم نمیاد … آهان عرفان بود. پسره گفت آره خیلی خوبه. ولی این دخترای ورودی ما آشغالن آشغال. اصلا با پسرا راه نمیان. دختره گفت آره رامینم می گفت. همه پسرای ورودی بالاتر و پایین تر میان با دخترای ورودی ما می گردن… . قضاوت با شما.

دیگه حرفی نیست پس خداحافظم و حافظش !

تیتر نوشت ! : تیتر این پستو از آهنگ موریانه خورده ی ماهان بهرام خان برداشتم.

جمعه, ۱۷ مهر ۱۳۸۸

اینا کیَن دیگه ؟! – قسمت دوم

نوشته شده توسط حامد 100 نمایش

لینک قسمت اول

سلام زیباروی ! تو اتوبوس نشستم ، خیره شدم به جاده ، سواریای تندرو ، به مردم پیاده ، خورشید ناز و خوشگل ، با آفتاب لطیفش ، مذاب نموده مغزم ، تف به دل خبیثش ، پرده نداره اینجا ، بد می سوزونه گرما ، اما ته اتوبوس ، چند تا دافن برنزه ، امید میدن به قلبو ، پوستِ سیامو سبزه ، منم میشم اون رنگی ، داف نمیشم ولیکن ، شاید بشم ویل اسمیت ، یا فیفتی سنت یا جردن

خب بحثی که مطرحه اینه که بعضیا معتقدن من اینجا دارم حرکات بچگونه انجام میدم و اگه میخوام بزرگونه عمل کنم باید اصولی بیام از دانشگاه انتقاد کنم. اما چیزی که عیونه چه حاجت به بیونه. مثلا من اینجا بگم چرا پارکینگ کوچیکه. خب همه می دونن و با این کار فقط سیگنال منفی از خودم ساطع کردم. پس همون به که ز تقصیر خویش ، روی به درگاه خدا آورم ! در مورد تخصصی ننوشتن هم بگم که هرکی طالب علم و دانشه میتونه بره تو سایتای تخصصی دنبال علم بگرده. من اگه تخصص داشتم حتما اینجا بروز می دادم.

اما جواب پست قبلی. ۱- میدون قدسه شهرقدسه دیگه. ۲- دکتر یاری رئیس مخروج ! ۳- عکسش پایین هست. ۴- استاد کیان راد ۶- استاد اسحاقی ۷- نمیگم !

ایگور آکینف و رضا محمدی با جنبه !

عکس سمت راست از وبلاگ sgu-cg

اما این قسمت ببینیم چی تو آستین داریم. خب به عقیده ی شما اولا عکس زیر از کجا گرفته شده و ثانیا کِی.

اینجا کجایه ؟

شما فکر می کنین این کریس رونالدوی سمت چپ به کدوم یکی از دانشجوهای سمت راست شباهت داره ؟

راهنمایی : من نیستم !

کریستیانو رونالدو و ؟

خب تصویری که دارین می بینین ازآن کدوم استاده ؟

راهنمایی : ایشون استاد دروس ریاضی مثل معادلات دیفرانسیل و ایناس. سه ترمم هست که تو دانشگاه ماست ولی این ترمو نمی دونم دیگه.

او کیست ؟

برای اینکه تبعیض قائل نشیم یه تشابه دیگه میریم. البته حدالمقدور حدستونو واسه خودتون نگه دارین و حتی بصورت مخففم اسم نیارین که تا همینجاشم کلی اخلاقیاتو زیر پا گذاشتیم !

راهنمایی : هم ورودی و هم رشته ای منه ! البته فکر نکنم بتونین پیدا کنین. این خانم Jennifer Love Hewitt بازیگر زن فیلم گارفیلده و صدا و سیما لطف کرده و ایشون رو از کلیه ی قسمتای گارفیلد حذف نموده و من اصلا نمی دونستم سری گارفیلد بازیگر زنم داره ! به همین علت یکی از دوستان این پیشنهادو داده هرچند زیاد هم شبیه نیست. شاید شصت هفتاد درصد تشابه وجود داشته باشه.

Jennifer Love Hewitt  شبیه کیه ؟

اما شخص زیر کیست ؟ این فرد مدت مدیدی است از دسترس خارج شده و دوستان و آشنایان هیچ اطلاعی از وی ندارن. اگر کسی ایشون رو رویت کرد پیش از هر عملی خودش رو به بیابون برسونه و دیگه هم برنگرده. حتی اگه خواست خودشو دار بزنه. البته ما مسئولیتشو قبول نمی کنیم.

گمشده

خب دیگه بهتره زیاد خرج نکنیم تا به پستای بعدی هم برسه . ضمن اعلام اینکه من رو جنبه ی بچه ها حساب باز کردم خدمتتون عرض کنم که بدرود ! ( بسیار ناگهانی و کوبنده  )

پی نوشت : جواب ها در قسمت بعد

رفع مسئولیت نوشت ! : هیچ کدوم از تصاویر اشخاصو من نگرفتم. تو اینترنت بوده . واسه همین جای اعتراض نیست !

سه شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۸۸

داستان های کوتاه کوتاه ۷

نوشته شده توسط حامد 73 نمایش

داستان هایی واقعی و فلسفی از دانشگاه آزاد شهرقدس

قسمت اول             قسمت دوم

قسمت سوم           قسمت چهارم

قسمت پنجم           قسمت ششم

——————————————————————

من : سلام خوبی چطوری ؟

مجید : ها ، خودت چطوری ؟

من : خوب موبم. میگم که اون متنو واست بفرستم ترجمه اش کنی به انگلیسی ؟

مجید : آره بفرست. حالا چند خط هست ؟

من : سه چهار خطه همش.

مجید : باشه بده فردا ترجمه اشو بهت میدم .

- : آقا بده من همین الان واست ترجمه می کنم میفرستم به میلیت.

من : الو … مجید ؟ گوشیو دادی دست کی ؟

مجید : من اینجام.

- : ایمیلتو بده تا برات بفرستمش.

من : خب بعد متنو چطوری به شما برسونم؟

- : همینجا بگو من تیز مینویسم.

من : آخه اینطوری هزینه میاد.

- : اشکال نداره من اینجا هستم دیگه. خودم این دو سه دقیقه رو برات حذفش می کنم.

من : دمت گرم . خیلی خب پس بنویس.

——————————————————————

من : داری چیکار می کنی سه ساعته ؟

امین : دارم کسپرو آپدیت می کنم.

یک ساعت بعد ….

من : الان داری چی می کنی با سیستم ؟

امیر : کسپرو گذاشتم آپدیت بشه.

من : یه ساعت پیش امین رو همین سیستم آپدیتش کرد.

امیر : اوووووووووووووه ! یه ساعت گذشته . کلی ویروس جدید پیدا شده.

مهران و رضا و مهرداد و حسینم به همین ترتیب.

——————————————————————

<آنتراک>

من : کی میای نت ؟ کار ِت دارم.

رضا : یه بیست دیقه یه ساعت دیگه میام.

——————————————————————

استاد محاسبات : خب [] جون ، اون رفیق خوشگلت کجاست ؟

[]: استاد الان میاد

استاد : جووووووووون ! بخورمتون !

        

[]: اسم کوچک یکی از خانما

کمرم بشکنه اگه خالی بسته باشم ! به جان خودم !

——————————————————————-

سرکلاس ذخیره و بازیابی …

استاد کیان راد : خب این ممکنه دوتا باشه یا چهارتا یا شیش تا.

( خنده ی فجیع جمعیت حاضر )

نکته : درحال تحقیق و آزمایش بر روی عمق طنز جمله ی استاد هستیم. نتایج این تحقیقات متعاقبا اعلام خواهد شد.

نکته : این کلاس برای ورودی های ۸۶ تنها ۱۳ الی ۱۵ نفر ظرفیت داشت. اما بیش از ۲۰ نفر از ورودی ۸۶ بودند.

——————————————————————

<آنتراک>

دخترا به دو دسته ی کلی تقسیم میشن :

یا خوشگلن و لوس

یا زشتن و لوس هم نیستن.

         

نکته : خلاف این قضیه صادق نیست. یعنی اگه دختری لوس باشه صرفا خوشگل نیست و اگه لوس نباشه زشت نیست ! ( پیچیدس !)

——————————————————————–

جمعه …

من : آقا ، استاد خودش جزوه ی درسشو نداره پس فحش گذاشتم رو هرکی که به استاد جزوه بده

شنبه …

استاد سامعی : آقای حجازیان میشه جزوه اتونو لطف کنین ؟!

من : استاد من خطم خوب نیست نمی تونین بخونین

- اشکال نداره

- آخه این صفحه هاشم جابجاس

- مهم نیست

- بعضی چیزام ننوشتم

- خیالی نیست

- کره کثیفه

- باکی نیست

- نجسه ها ، افتاده تو توالت گهی شده

- ایرادی نداره

فوقع ما لاوقع ( پس شد آنچه نباید می شد )

———————————————————————

کلاسی با حضور یک استاد جوان که روی مباحث درسی تسلط کافی را ندارد …

استاد : خب بچه ها از دانشگاتون بگین از مشکلاش.

سعید : استاد ببخشید ، شاید جاش اینجا نباشه ، دور از جون شما ، اصلا منظورم شما نیستینا ، یه وقت به خودتون نگیرین اما واسه ما و دانشگاهای اطراف تهران استادای جوونو میارن واسه کسب تجربه. واسه همینم هست که درست حسابی درس نمیدن و ما هم به لحاظ علمی سطحمون پایینه.

———————————————————————–

<آنتراک>

در تظاهرات…

- مرگ بر دیکتاتور … مرگ بر دیکتاتور …

- منظور از دیکتاتور موسویه دیگه ؟

- نه آی کیو ! به ا.ن میگن دیکتاتور !

- اِ ؟ مگه انم دیکتاتور میشه ؟ من نمی دونستم .

- ا.ن یعنی احمدی نژاد . واسه اینکه فـ یل*تر نشن اینطوری میگن.

- آهان از اون لحاظ ! خب احمدی نژاد کی هست حالا ؟

- عمه اته !

- یعنی عمه ی من انه ؟

- اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدااااااااااااااااااااا :cry:

           

نکته : جنسیت نفر دوم رو خودتون حدس بزنین…

———————————————————————–

سرکلاس ذخیره و بازیابی اطلاعات ….

من : نیگا کن پسره رو . ابرواشو برداشته گوشواره انداخته. شلوارشم که داره میوفته شرتش زده بیرون. پشم و پیله ی …… شم که معلومه. موهای دست و سینه اشم که زده با نمی دونم چی چی لیدی. یه دفعه یه دستبند سبزم می بست دیگه.

حسن : هان ؟ چی گفتی ؟

———————————————————————–

احسان : بابا این استاد آزماشگامون قاطیه. هفت تا آزمایش داده گفته اینا رو برید تو خونه آزمایش کنین بعد بیاین اینجا هر روز ازتون امتحان می گیرم. گفته امتحان پایان ترمتونم تستیه. آخه من چطوری مدارو تستی ببندم ؟!

من : نه بابا !

احسان : آره. این استاد ذخیره ام اومده میگه من الان دارم مهندسی دانشگاه تهران میخونم. خیلی سنش کمه. فکر کنم از منم کوچیکتره.

من : نه ! مگه میشه ؟!

———————————————————————-

قبل از شروع امتحان …

من : امین بلدی من پیشت بشینم ؟

امین : آره ، فول ، آه

وسط امتحان …

امین : سوال دو

من : چه می دونم

امین : سه

من : نمی دونم

امین : پنج

من : ننوشتم

امین : پس چی نوشتی ؟

من : هیچی

امین : پس چرا اینجا نشستی ؟

رضا از صندلی جلو : چیه عزیزم ؟ کدومو میخوای بگو

من و امین : برگرد بینیم بابا

نمره های پایان ترم …

من ۵/۱۴  امین ۵/۱۳  رضا ۵/۱۵

دوشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۸۸