زیبارویان جستن ، فکر رستن باش!
سلام به من به تو به او به خودش! بله حدستون درسته ، باز افکار منفی و سیاه منو در آغوش کشیدن و احساسات لعنتی ناشی از تنهایی منو قورت دادن . چشمام سوی دیدن نداره و میل خواب تمامیت وجود خاکیم رو دربرگرفته. ای خدا عدلتو شکر . همه چیزو می ریزی تو یه نفر. واسه روشن شدن این جمله بذارمثال بزنم. یکی وقتی نوزاده ، از تخت بیمارستان میوفته پایین دستش میشکنه. وقتی دو سه سالش شد و تازه دویدن رو یاد گرفت ، موقع پریدن از جوب با دست میره تو جدول و دستش میشکنه. وقتی شیش سالش شد و دوچرخه سواری یاد گرفت ، از روی زین سقوط می کنه و باز دستش میشکنه. بزرگتر که میشه با ماشین تصادف می کنه یا وقتی داره اسکی می کنه یا وقتی رفته رو نردبون و داره سقفو گردگیری می کنه میوفته و دستش میشکنه. انگار شکستن دست رو براش نوشتن.به قول شاعر: تو ساده دل کندی ولی،تقدیر بی تقصیر نیست.(چه ربطی داشت!) این یه بعدش بود. یا بهتر بگم یه نوعش.
نوع دیگه اینه که یه بشری زاده میشه و تمام خوبی ها و زیبایی ها و امکانات دنیارو براش آماده کردن. انفجار زیبایی و خوش تیپی ، هوش و همه ی صفات خوب ، امکانات کامل رفاهی و آرامش زندگی. تا حالا دقت نکردین؟ نمی تونم اونجوری که میخوام مطلبو بیان کنم ، شاید اگه وبلاگ بی بازدیدم بود ، الان سیل فحش و توهین بود که نثار در و دیوار و موجودات زنده می کردم. بگذریم. من فقط اینو بگم که عزیز من، دوست من ، سرور من، زیبارویان جستن، برو به فکر رستن باش!
پی نوشت: قول میدم آخرین باری باشه که میگم مازوخیستم زده بالا! اما اینم فهمیدم که به آهنگ خیسی چشمات احسان غیبی حساسیت دارم و شاید که نه ، مطمئنا بخاطر مصادف شدن با شروع داستانه و با اینکه آهنگ به نسبت قشنگیه ، می ترسم زیاد بهش گوش بدم. ولی به هر صورت میذارم تا دانلود کنین.
دانلود آهنگ خیسی چشمات احسان غیبی ، با کیفیت ۱۹۲
تا پست و روزنوشت بعدی ، بدرودی عمیق بر پیکره ی چشماتون!






