تکواندو ، کاراته ، کیوکوشین

نوشته شده توسط حامد 63 نمایش

وامصیبتا . به نظر می رسد ماجرای عجیب انتشار  تصاویر نمونه آزمایشی آیفون نسل چهارم اپل تاثیر بسزایی در روند فروش آن گذاشته است . واحسرتا . مشکل جدید آیفون ۴ نیز هنوز برطرف نشده است و مدیر روابط عمومی اپل می گوید : این مشکل چندان هم جدی نیست و با قاب جدید برطرف می شود . هی … دستت را بکش . من را ول کن .

وای بر من . حال چه خاکی بر سرمان خواهد شد؟ ما یکبار سر لو رفتن آیفون ۴ بدبخت شدیم و حال راهی جز مرگ برایمان باقی نمانده است . خدای بزرگ. اوه ! خودت ما را بکش! ما دیگر نمی توانیم زیر بار این فشارها دوام بیاوریم . وانفسا . واحافظا . این حادثه ی جانگداز را به تمامی ملل تسلیت می گوییم و به همین مناسبت تجمعی در میدان محسنی برگزار و شمع هایی زیاد روشن خواهد شد .

پ.ن : این وبلاگای در پیتو دیدین که مثلا میان خبرای آی تی رو میذارن فکر می کنن خیلی هم بلاگنویسن؟

دوشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۸۹

به جان خودم

نوشته شده توسط حامد 28 نمایش

ممد : آقا راسته میگن سیاوش قمیشی مرده ؟

یکی از بچه ها : نمی دونم ، من زیاد فیلم نمی بینم .

——–

مهران : رضا تو چند تا بارفیکس میری ؟

رضا : فکر کنم حدود هشتاد و هشت تا پاس کرده باشم .

——-

من : پس بچه ها کجان ؟

مجید : نیومدن ، مثل اینکه اتصال کوتاه شدن .

——-

من : زیاد خودتونو اذیت نکنین ، بیست و چهار سال دیگه من رئیس جمهورم .

هومن : اِ ؟ اینطوریاس ؟ پس منم رهبر میشم .

من : خب حرفمو پس گرفتم ، رئیس جمهور آمریکا میشم .

هومن : آهان … منم رئیس سازمان ملل میشم .

چهارشنبه, ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۹

راه های درخواست دوستی

نوشته شده توسط حامد 235 نمایش

سلام متاخر ! من میام و تو میری ، یا تو میای و میرم ، این که نشد زندگی ، مگه نمی دونی که ، به دست تو اسیرم ، چرا نمیشه یک روز ، با یک خیال راحت ، تو رو ببینم آروم ، از چشم و دست و قامت ، چرا خدا نداره ، نمی کنه نمی خواد ، رحمی به قلب من که ، با آه کشیده فریاد ، چرا شبم نمیشه ، روشن تر از نور روز ، ماهم چرا نمیاد ، ستاره ای نیست هنوز ، دلم می خواست یه روزی ، کنار تو بشینم ، صورت ماهتو هم ، ببوسم و ببینم ، ببینمت دائما ، تو خلوت و شلوغی ، تویی که واسه ی من ، چراغ پر فروغی ، …………… ،………….. ، بدون که این دل من ، بدجوری بی قراره !!!!!!!!!!

خب یه مدتی بود که می خواستم این پستو بنویسم اما بنا به دلایلی از نوشتنش طفره می رفتم تا اینکه چند روز پیش این پست از وبلاگ زهرا رو خوندم و به این نتیجه رسیدم که نوشتن درباره ی این موضوع اونقدرها هم که فکر می کنم چیپ نیست . اما من تا قبل از ورود به دانشگاه به دلیل اقتضای سن دوستان و محیطی که توش قرار داشتم به هیچ وجه با دخترای نا آشنا ارتباط نداشتم و دوستام هم نداشتن . البته بعضیا بودن که پول تو جیبیاشونو جمع می کردن تا یه روز که خونشون خالی شد بتونن نهایت استفاده رو ببرن ولی در کل اکثریت قریب به اتفاق بچه ها پایبند به خانواده و اصول بودن .

قطعا بعد از ورود به دانشگاه همه چیز تغییر می کرد و من بصورت نسبی می دونستم که ممکنه یه سری ارتباطاتی شکل بگیره اما شاید به نوعی ترم اول شوکه شدم . هنوز یکی دو هفته نگذشته بعضیا دست به کار شدن . یکی به دوستش گفت برو به فلان دختر شماره ی منو بده و بگو که این شماره واسه منه . چند نفر سر یکی از کلاسا نشستن و چند تا دختر انتخاب کردن و با هم قرار گذاشتن که برن و باهاشون صحبت کنن و به قولی درخواست دوستی بدن که البته اینکه چه اتفاقاتی افتاد رو ایشالا بعد از فارغ التحصیل شدنم تعریف می کنم. یکی دیگه تا یه دختر خوشگل بهش نگاه میندازه فورا عاشق میشه و واقعا هم عاشق میشه ! تا حالا چند بار عاشق شده و بعد از اینکه سرش به سنگ خورده دپ زده . بعضیام که بدون هیچ هدف خاصی وسط دخترا می لولن و عملا شدن وسیله ی طرب و تفریح دخترا . تعدادی هم تو این وادیا نیستن و فقط بدنو می بینن و کاری به عشق و علاقه و زیبایی ندارن . دیگه بگذریم ولی من صحبتا دارم که فعلا خیلی زوده واسه گفتنش.

بحث این پست همونطوری که از تیتر هم مشخصه در رابطه با نحوه ی ابراز علاقه در اولین برخورده . اما حالا ما از کجا بفهمیم که واقعا نسبت به طرف علاقه مندیم و احساس می کنیم که اگه بهش برسیم به موفقیت رسیدیم ؟ اولا همیشه این نکته رو مدنظر داشته باشین که هیچ وقت با یه نگاه آدم عاشق نمیشه. مواردی که منتج به عشق میشه رو تو این پست گفتم . ثانیا اگه اون پست وبلاگ زهرا رو مطالعه کرده باشین ، یه جا گفته که کسایی که واقعا به طرف علاقه پیدا می کنن براشون سخته که بخوان جلو برن و صحبت کنن .

سناریوی اول – مکان : راهروی دانشگاه ، زمان : بعد از ظهر

- : هی … هی … – : هان ؟ -: میخوام برم با این دختره صحبت کنم . -: ای بابل ! تو هم که از دست رفتی ! -: نه بابا همین الان تصمیم گرفتم . برم یا نه ؟ -: چه می دونم …. خب برو . دو دقیقه بعد … -: خب چی شد ؟ -: هیچی گفت نامزد داره منم بی خیالش شدم . از اولشم می دونستم اینقدر خودشو می گیره اه اه .

یکی از فاکتورای مهمی که تو اولین برخورد و اولین گفتگو تاثیر زیادی رو ادامه ی روند میذاره ، محلیه که مشغول به صحبت میشین . چون علاوه بر اینکه یه نوستالژی برای شما و طرف بوجود میاره اگه محیط آروم تر و حالا عاشقونه تری هم باشه حتما موثرتر خواهد بود .

سناریوی دوم – مکان : راهروی دانشگاه ، زمان : بعد از ظهر

- : ببخشید … ببخشید خانوم -: بله ؟ -: ببخشید میشه چند دقیقه وقتتونو بگیرم ؟ – : خواهش می کنم بفرمایین . -: راستش چطوری بگم ، قضیه اینه که من یه مدتیه …. -: (از فاصله ی دور) سلام ممد ! چطوری ؟ از اینورا ؟ -: چاکرم ! دلم تنگیده بود واسه ات خیلی خوشحال شدم دیدمت ! -: قربونت ! فعلا ! - : نگاهی ! یا علی ! … ببخشید … من خیلی رو این مسئله فکر کردم ، آخرش به این نتیجه رسیدم که واقعا شما عالی هستین و من به شما … -: (از فاصله ی دور) ممد ! – : هان ؟! -: کپی کردی جزوه رو ؟ - : اه … نه یادم رفت یه ربع دیگه میرم . -: بابا زود باش دیگه کلاس شروع شد . – : باشه باشه الان میرم …. می دونین خواستم بگم که خیلی به شما علاقه پیـ… اِ کجا رفتی پس ؟

یکی دیگه از مواردی که باید مدنظر داشت زمانه . وقتی طرف قاتیه و بخاطر مشکلات شخصی و غیر شخصیش اعصاب نداره بهتره که صبر پیشه کنین . سر صبح هم این کارو نکنین چون طرف هنگه گیج می زنه . ضمنا جمله ی استاد کوزه گر رو هم آویزه ی گوشتون کنین !

سناریوی سوم – مکان : رو به روی کبابی – زمان : ظهر

-: خانوم … خانوم یه لحظه … ببخشید یه لحظه کارتون داشتم . -: بله ؟ -: سلام -: سلام ، بفرمایین ؟ – : من حقیقتش می خواستم بهتون بگم که یه حسی به شما پیدا کردم که به کس دیگه ای نکردم . می دونین ، احساس می کنم به شما شدیدا علاقه مندم . -: خب ، چی بگم . اجازه بدین درباره اش فکر کنم . – : اگه میشه الان یه نظر کلی بدین . – : ببینین من الان یه ذره گرسنمه باید یه چیزی بخورم . -: خب اشکال نداره زود بگین و برین یه چی بخورین . -: خب پس غذا می خورم بعد بهتون میگم . -: نه من تحمل ندارم همین الان بگو . -: من پیشنهاد می کنم اول ناهار بخوریم بعد درباره اش صحبت می کنیم. -: ولی من الان گشنه ام نیست. خواهش می کنم اینقدر منو اذیت نکنین . بگید دیگه. -: آخه الاغ ! وقتی تو منو بغل کبابی نگه داشتی بوی کبابم میاد چطوری می تونم با این شیکم خالی ریخت نحس تو رو تحمل کنم ؟ آی کیو !

سعی کنین اگه در ارتباط با جنس مخالف دچار مشکلین طبق راهنمای قدم به قدم این پست عمل کنین. با کلاس صحبت کردن و حاضر جوابی رمز موفقیته هرچند جواد بازی و دلقک بودن هم در پاره ای از اوقات جواب میده .

سناریوی چهارم – مکان : محوطه ی باز ، زمان : عصر

- : سلام خانوم چیز . ببخشید میشه چند دقیقه وقتتونو بگیرم ؟ -: خواهش می کنم . -: من اومدم که بهتون بگم که خیلی شما رو دوست دارم و میخوام که با هم باشیم . ببینین . منو نگاه کنین . من همینم که هستم. این لباسامه اینم تیپم . -: خب ، آخه می دونین من فکر می کنم ما با هم هیچ سنخیتی نداریم . -: سخنیت نه مه نه ؟ ایلده واسه من گلمبه سلمبه صحبت نکن با دهن حرف بزنا . -: سنخیت یعنی اینکه اگه بخوایم با هم باشیم ممکنه در آینده به مشکلات عدیده ای برخورد کنیم . -: عدیده چیه دیگه ؟ -: یعنی متعدد . یعنی زیاد . ضمنا بهتره که شما با یه دوشیزه صحبت کنین چون من تا چند وقت دیگه میخوام مزدوج بشم . -: من که نمی فهمم چی میگی تو . مزدوج و این حرفا نمی دونم یعنی چی . -: یعنی اینکه من شوهر دارم آقای محترم ! -: آهان ! خب از اول بگو دیگه چرا اینقدر ادبیاتی حرف می زنی. اگه شوهر داری اشکال نداره طلاقش بده بعد من میام تو رو می گیرم .

اصولا بعضیا جواب نه رو برنمی تابن و وقتی تو این امور مهم و احساسی جواب رد میشنون دچار هیجانات درونی میشن و یه بلایی سر خودشونو بقیه میارن. البته جواب رد دادن هم یه هنریه که بسته به هوش و مطالعات افراد درصد موفقیتش بدست میاد .

سناریوی پنجم – مکان : محیط بسته ، زمان : ظهر

- : سلام – : سلام -: معذرت میخوام روم به دیوار گلاب به روم میشه چند لحظه با شما صحبت کنم ؟ -: آره -: ببینین من دیدم نسبت به شما یه طوره دیگه ای شده ، چطوری بگم ، یه احساس فرا زمینی ، یه احساسی که هیچ کس نداره . نمی دونم منظورمو چطوری برسونم ولی فکر می کنم این احساسات باید نشونه ی خوبـ….. -: ده بنال زودتر دیگه – : بله ببخشید . من عاشق شما شدم ! -: چی ؟ بچه سوسول تو با این سک و صورتت اومدی تو روی من میگی چی ؟ آخه چی به تو بگم دیلاق بدقواره ! مادر …… ! ک ….. ! برو با هم قد خودت بازی کن کوچولو ! گوسفند ! -: ولی من خیلی شما رو دوست دارم -: بیا بخور بابا – : ببخشید چیو ؟

باید موقعیت سنج باشین . نه فقط تو این کار بلکه هرکاری که میخواین بکنین موقعیتشو بسنجین . قبلش به عواقبش فکر کنین و مخصوصا برای درخواست دادن که تا حدی مهم هم هست خیلی باید سبک سنگین کنین. البته دست دست کردن هم پیشنهاد نمیشه .

سناریوی ششم – مکان : پارک ، زمان : بعد از ظهر

- : سلام خانوما … ببخشید میشه من چند دقیقه با دوستتون خصوصی صحبت کنم ؟ -: چی میخوای بهش بگی ؟ -: حالا اگه اجازه بدین خصوصی خدمتشون عرض می کنم . – : حتما میخواد بگه آه ای عقش من ، تو را بسیار دوست می دارم و تو در قلب منی ! آه ! – : آره ، حتما شمارشم رو کاغذ دفتر چهل برگش نوشته درمیاره میده ! ها ها ها ها ! -: صورتشو نگا کن چقدر یبسه با اون خال هندوش ! -: کفشش ! کفششو ببین پای چهل نفر توش جا میشه ، مث پاهای کارل می مونه – : کارل کدوم خریه دیگه ؟ -: چه می دونم تو یه فیلمی بود یارو قدش شیش هفت متر بود اسکوله اسکول ! هه ها ها هه ها

اگه براتون ممکنه در مورد دختره هم فکر کنین و هم تحقیق . اگه مثل ما دانشجو باشین که کار سختی ندارین ولی اگه هم نباشین بالاخره بهتره یه شمه ی کلی نسبت به معشوقه اتون پیدا کنین.

سناریوی هفتم – مکان : دانشگاه ، زمان : قبل از ظهر

- : اِ … سلام خانوم چیز . می خواستم یه ذره در مورد یه مسئله ای باهاتون صحبت کنم . -: سلام . خواهش می کنم بفرمایین . -: راستیتش من به شما علاقه دارم می خواستم نظر شما رو درباره خودم بدونم . -: خب ، میگم که بهتره بیشتر با هم صحبت کنیم . -: خیلی فکر خوبیه پس بعدا با هم حرف می زنیم خدافظ . -: خب شما چیزی از من نمیخواین ؟ مثلا شماره تلفن ؟ -: نه اونو که دارم . از این لحاظ نگران نباشین تلفن نشد ایمیل ، ایمیل نشد میام دم در خونتون ، نشد میرم محل کار بابات . مشکلی نیست تو این زمینه . -: یعنی شما می دونین محل کار بابای من کجاست ؟ -: بله ، تازه چند وقت پیش با هم یه صحبت مفصلی هم داشتیم خیلی آدمه خوش مشربیه . -: خب ببینین ، این داداش من خیلی رو من حساسه . حتی اگه پدر مادرمم راضی بشن شاید اون کوتاه نیاد . -: داداشت ؟ بابا ما با هم اینجوری ایم … آه … یه بار با هم رفتیم خونه خالتون . -: یعنی شما همه چیز منو می دونین ؟ -: خب آره – : مثلا الان می دونین سایز لباسای من چنده ؟ -: دقیقا ! تازه سایز لباسای مامانتم می دونم !

اصولا آدما تو موقعیتای حساس نمی تونن احساساتشون رو بروز ندن و هرچقدر هم که خودشونو کنترل کنن بازم از چهره اشون میشه فهمید . حالا نسوان یه مقدار توانایی کنترلشون بیشتره و ضمنا توانایی تشخیصشون هم بالاتر !

سناریوی هشتم – مکان : هرجا ، زمان : هر وقت

-: ببخشید من خیلی شما رو دوست دارم و میخوام که باهام ازدواج کنین ! -: بوووووووووع    :o   !

البته الان به نظر میاد روشی که من پیشنهاد دادم قدیمی و کهنه شده باشه اما علاوه بر اینکه اخلاقی تره ، وجهه ی قشنگتری هم داره تا اینکه مثلا تو پارتی با طرف آشنا بشین و یه کم باهاش برقصین ! یا مثلا برید به همه بگین که من مخ یه دختره رو زدم عین باربی می مونه . ولی کی به من گوش میده آخه ؟ الان اگه به دختره بگی شب بیا با هم بخوابیم راحت تر قبولت می کنه تا بخوای کلی آسمون ریسمون ببافی .

سناریوی نهم – مکان و زمان : نداره

سلام ، من تو رو میخوام ، اه چقده خرم من ، منو ببین ، یهو خب قاطی کردم ، زد به سرم اومد یهو تو سرم که ، بیام جلو بگم دوسِت دارم ، اگه جونمو بخوای جلو پات میذارم ،  آخه چی بگم که یه ذره خوشت بیاد ، من خره خرم ، دلم تو رو تو رو میخواد.

دانلود آهنگ سلام از نریمان و Smash .

هرچند که بازم می تونستم این پستو کش بدم اما باور کنین نوشتن خیلی سخت شده . من نه برای نوشتن بلکه برای زندگی کردن نیازمند همدلی و همفکری شمام ! بابا اصلا با اسم مستعار نظر بذارین. من که تو دنیای واقعی رو به هبوطم حداقل تو مجازیش یه ذره لذت ببرم . فعلا خداحافظش ! ( آخه کیو میگی؟)

پی نوشت : این وبلاگ رو ببینین ! فکر می کنین بعد از اینکه صاحبش شایعه ی ازدواج الناز شاکر دوست رو شنیده چه حالی پیدا کرده ؟ ضمنا برای حل مشکلش از شما کمک خواسته .

سه شنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۸۸

دو تا دی جی از تهران !

نوشته شده توسط حامد 643 نمایش

سلام یکشنبه دوشنبه چهارشنبه ! پشت سیستم نشستم ، میرم تو سایت فارس کیدذ ، توی موزیک بارانو ، یه سر میرم آی آر هیتز ، دانلود آهنگ روز ، کارم شده این روزا ، از یوتیوب کلیپ هم ، هی می گیرم از قضا ، با هد ستم دائما ، گوش می کنم به آهنگ ، صدای دیس دیس و بوم ، درینگ درینگ و دنگ دنگ ، چرا نمیشم آروم ؟ ، با این همه موزیکو ، خواننده های الدنگ ، چرا نمیده حالی ، به ذهن و روح خسته ام ، اثر نداره حتی ، به قامت شکسته ام ، دلم میخواد سکوت و ، هوای بارونی و ، یک شب تاریک و خیس ، دلم میخوادش تو رو ، تویی که تو زیبایی ، برام شدی یه تندیس ، نوای آسمونیت ، تو رویای شبامه ، صدای زیر و نابت ، با هر صدا باهامه ، فقط نذار دلخوشیم ، حالت شَک بگیره ، عشق سفید قلبم ، سیاه شه لک بگیره !!

خب خوشبختانه بعد از سه ماه جریمه ی گوگل به پایان رسید و اگه یه سر به آمار وبگذر بزنین متوجه این تغییر میشین. بعد از این اتفاق تصمیم گرفتم که تو همین سایت درباره دانشگاه هم بنویسم و عطای اون یکی سایتو به لقاش ببخشم. اگه کسی تمایل به توافق داشت میتونه تماس بگیره تا دامنه و هاستو بهش بدم . یه نکته دیگه هم بگم که من همه کامنتا رو جواب میدم.

بعضی دوستان اصرار شدید دارن که من عاشقم و معشوقه دارم . من خدمت این عزیزان بگم که من تو این مدت علی الحساب عشق و عاشقی از سرم پریده (البته این پستو سه روز پیش نوشتم !) و برای اینکه به شما ثابت کنم یه چندتا بیت شعر از خودم ول میدم. مثلا من فریبا رو میخوام خدا می دونه . یا نسترن ای عشق من حرفی بزن بگو تو رو به خدا این اداها چی چیه . یا برای مثال هرکی یه دوستی داره ، دست تو دستش میذاره ، جز یه دختره زیبا ، داره می رقصه تنها !! خب بیاین درباره عمق فاجعه ی این بیت آخر بحث و تبادل نظر کنیم و نیز تعمق .

خب این جنبشه به اصطلاح سبز …. ببخشید به گیرنده هاتون دست نزنین مشکل از فرستنده اس. بله این به اصطلاح شعر ، بخشی از ترانه ی یکی از آهنگای امیر اسید مهران دو تا دی جی از تهران بود که یحتمل اگه اسمشون یه چیز دیگه بود اسم آلبومشون هم یه چیز دیگه می شد مثلا امیر اسید ممد دو تا دی جی از مشهد و یا امیر اسید اصغر دو تا دی جی از ابهر . اولش که با این آهنگا برخورد کردم فکر کردم همین امیر و مهران خودمونن ولی وقتی یه سرچی زدم به اشتباه خودم پی بردم. تصویر زیر هم نمایی از امیر اسید مهران دو تا دی جی از تهرانو نشون میده که به همه چی می خورن الا خواننده .

این جلویی که نصفه سیبیله شبیه علی باغیه رفیق بیجه که چند سال پیش تو پاکدشت ترتیب بچه ها رو داده بودن . اون پشتی هم که عینهو شاگرد شوفرای اتوبوسای بین شهریه که تو پارچ قرمز آب میارن واسه مسافرا. البته الان دیگه به همت دانشمندای مخبه (بر وزن مخته)  گویا تو اتوبوسا آبسرد کن گذاشتن. البته من مخالف این عقیده ام که خواننده باید تیپ داشته باشه ولی این برنامه ی نکس نمی دونم چی چی استال روم اثر گذاشته. من نمی دونم اینا اومدن از ملت تست صدا بگیرن یا برنامه ی فوت فطیش پر کنن . دوربین همش زوم می کنه رو ناخنای لاک خورده ی پای دخترا .

وقتی که می رقصم ، هرچی دله می برم ، از همه شیطون ترم ، بالا پایین می پرم ” . تازگیا اینطور جا افتاده که دو سه تا از همین خواننده های خوش تیپ با ۴۰۵ راه میوفتن تو خیابونا بعد وقتی به این فاحشه های پولی که باید پیش قسط بدی تا سوار شن میرسن بوق می زنن و چند شب که رو هم کار کردن بهش پیشنهاد میدن که حالا بیا وسط آهنگمونم یه صدایی بده . واقعا این خدا یه چیزی می دونه دیگه ، بالاخره اون ما رو خلق کرده که میگه زن نباید آواز بخونه . حقیقتش دور از جون شما ما این آهنگا رو گوش میدیم بعد یه هورمون خاصی (تستسترون) تو خونمون می زنه بالا و ما هم که مأخوذ به حیا . تازه دختره فکر کرده شکیراس صداشو واسه من بلند می کنه مرتیکه. دیلاق .

دانلود آهنگ Persian Cinderella از Amir Acid & Mehran .  امتیاز : ۷.۴

والا . یا اون لیدی گاگا . واقعا بعد از امیر اسید مهران دوتا دی جی از تهران و بریتنی اسپیرز زشت ترین خواننده ائیه که به شخصه دیدم. اه اه … با اون هیکل قناسش همش جلو دوربین سیستم میستمو می ریزه بیرون تا دو روز نمی تونم غذا بخورم ، اگه بخورم میارم بالا . یا همین محسن چاوشی . آخه این چه شعرایی بود ؟ البته جسارت نشه ها ، اگه میگم چاوشی پسرفت داشته ، نسبت به دو تا آلبوم قبلیش میگم وگرنه نسبت به سایر خواننده های پاپ هنوز میشه بهش امیدوار بود. یه وقت فکر نکنین من توهین کردم بهش ، اصلا من سگ کی باشم که بخوام توهین کنم. هاپ هاپ !

عزیزان من ! مردم ملت پرور ایران ! اگه یکی از شما دید که باباش بساز بفروشه و خونه های پفکی میده دست مردم و خودش تو قصر زندگی می کنه ، اگه دید وقتی عر می زنه صداش تا سه تا کوچه پایین تر هم میره ، اگه گیتار گرفت دستش دید صدای خوبی ازش بیرون میاد ، اگه فهمید که میتونه زیرزمین خونشونو استودیو کنه و اگه شب خوابید صبح پا شد و یه شعر حماسی بهش الهام شده بود که نباید بره خواننده بشه که . خب اگه میخوای معروف بشی تو خیابون دخترا تو رو با دست به همدیگه نشون بدن یه تیپ خفن بزن بیا بیرون. دقیقا مثل حسین مخته. الان وقتی تو خیابون راه میره نه تنها دخترای مَستر ، بلکه مردای متاهل و سیبیل کلفت هم بهش علاقه دارن مخصوصا با اون موهای رنگ کرده و بلوندش ! قربونش برم ! جیگرتو ! خب دیگه بسه ، دیگه صحبتی نیست جز خداحافظی پس خداحافظش ! ( خداحافظه کی آخه ؟)

پی نوشت : این دوتا دوستمون یعنی امیر اسید مهران دوتا دی جی از تهران تازگی یه آلبوم بیرون دادن که چندتا آهنگ بیشتر نیست تازه یکیش هم یکی از آهنگای سیاوش شمسه که خب دزدی که شاخ و دم نداره ! در کل این آلبوم کلی سوژه خنده بود ولی نخواستم لوثش کنم دیگه .

سه شنبه, ۴ اسفند ۱۳۸۸

پرسش های خنده دار کاربرای ایرانی

نوشته شده توسط حامد 65 نمایش

سلام. خب یکشنبه ی هفته ی پیش یه مطلبی تو ضمیمه کلیلک روزنامه ی جام جم دیدم که بد نمی بینم اگه اینجا بیارمش ! اینا سوالات عجیب و خنده دار ایرانیای هموطنه که از بخش پرسش و پاسخ کلیک پرسیدن.

محمد.ح از میانه : آیا نرم افزاری هست که بتوانیم کل اطلاعات گوگل و یاهو را دانلود کنیم ؟

مهران.ا از اصفهان : لطفا اگر سایت هایی وجود دارد که یوزرنیم و پسورد مجانی را داخلش می گذارد ، نام آن ها را در ستون لینکدونی اعلام کنید. پاسخ : هیمرا !!!

علی اکبر.ر : یکی از اقواممان به علت اینکه من زیاد گیم بازی می کنم ، به من می گوید گیگ یا شاید گیگز و مرا مسخره می کند. آیا این یک ناسزا یا کلمه رکیک است ؟ لطفا توضیح دهید. پاسخ : رایان گیگز !!

ابوالفضل.د از تفت : آیا صفحه کلیدی اختراع شده که بتواند با قدرت فکر مقالات آدم را بنویسد ؟

سهراب.ن از تهران : آقا خداوکیلی این لوگوی کلیک مثل کلنگ خوانده می شود. یک فکری برایش بکنید.

لوگوی ویژه نامه کلیک

سینا.ک از سقز : کلیک واقعا بهترین مجله دنیا هستش. من هرهفته ۲ عدد کلیک می خرم و ۲ بار همه مطالب کلیک ( جز صفحه برنامه نویسی ) را می خوانم.

ش از شهرضا : با توجه به اینکه ضمیمه کلیک مجانی است ، لطفا به دکه های روزنامه فروشی بگویید اگر ما خود جام جم را نخواستیم ، کلیک را به ما مجانی بدهند.

- : لطفا هرچه سریعتر کلیه شماره های کلیک را به آدرس من ایمیل کنید.

سلمان.ت از زاهدان : من یک دیسک بسیار مهم دارم که متاسفانه بر اثر آتش سوزی محل کارمان نصفش سوخته. آیا راهی وجود دارد که اطلاعات آن قسمت را کپی کنیم ؟

حمید از تهران : من ۳ تا سوال دارم لطفا هرچه سریعتر حداقل به ۲ سوال پاسخ دهید و جواب را برای من میل کنید :

۱- برنامه ی که سن شما را به صورت روز/ماه/سال گرفته و بگوید که چند روز از تولد شما می گذرد.

۲- برنامه ای که روش های مختلف خرد کردن یک ۱۰۰۰ تومانی را با اسکناس های ۵۰۰ ، ۲۰۰ ، ۱۰۰ و ۵۰ تومانی نشان دهد.

۳- در یک اداره کارمندان به ازای حداکثر ۴۰ ساعت کارکرد در هفته ساعتی ۵۰۰۰ تومان دریافت می کنند و برای ساعت های بیشتر از ۴۰ ساعت ، به ازای هر ساعت ۴۰۰۰ تومان دریافت می کنند. برنامه ای بنویسید که با دریافت میزان کارکرد یک کارمند برحسب ساعت ، میزان دستمزد او را محاسبه کند. پاسخ : ترم اول و مبانی کامپیوتر !!

سارا.ق از تبریز : صدا و سیما هر روز بیشتر اینترنت ما را فـ لتر و کم سرعت تر می کند ، پس شما حق ندارید از اینترنت و موبایل صحبت کنید. فقط از بازی و سخت افزار صحبت کنید. با تشکر فراوان.

مرتضی.ا از تهران : من پیشنهاد می دهم که برای اعتلای زبان فارسی از این به بعد به جای کلمات نامانوس خارجی این معادلات در کلیک و همه جای ایران استفاده کنید : « کلمه » به جای وُرد ، « سرآمد » به حای اکسل ، « دسترسی » به جای اکسس ، « چشم انداز » به جای آوت لوک ، « نقطه قوت » به جای پاورپوینت ، « ناشر » به جای پابلیشر ، « پنجره ها » به جای ویندوز ، « عکاسخانه » به جای فتوشاپ و …

دانیال.ح از رشت : من عاشق هفته نامه CLIK بنابراین یکشنبه هام. من استعدادم در تموم کردن بازی ها کمی بیشتر از دوستانم هست ، به طوری که در یک ماه گذشته ۸ بازی :

۱ – Modern Warefare ( سومین بار )

۲ – Lost Planet – Extreme condition ( دومین بار )

۳ – NFS Carbon ( دومین بار )

۴ – Dead Space ( دومین بار )

۵ – Velvet Assassin

6 – Prototype

7 – Bionic Commando

8 -  Grand Theft Auto IV ( دومین بار )

به اتمام رسوندم. می خواستم بدونم راهی هست بتونم از این استعداد بهتر استفاده کنم ؟

از تهران : با توجه به اینکه امروزه بیشتر اتومبیل های خارجی از سی پی یو استفاده می کنند ، لطفا در یک مقاله بگویید چه ماشین هایی بهتر کار می کنند ؟

عباد.س : راستش خودمم نمی دونم چرا این ایمیلو براتون فرستادم. دلم گرفته بود ، گفتم یه شعری براتون بخونم.

دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را …

دانلود ضمیمه کلیک مورخ ۵ مهر ۸۸ شماره ۲۵۳ . حجم ۱.۲ مگابایت

پی نوشت : خب یه مشکلی پیش اومده که فعلا مجبورم با از این قبیل مطالب سایتو آپدیت کنم. هروقت این مشکل برطرف شد دوباره برمی گردیم به همون رویه ی سابق. مخصوصا اون تشابها که کلی تشابه پیدا کردم !

شنبه, ۱۱ مهر ۱۳۸۸

من عشقمو میخوام !

نوشته شده توسط حامد 83 نمایش

پانوشت : نمی دونم تا حالا دقت کردین که تو خیابونا و معابر و مکانای عمومی شهرای غربی برخی از خانما تنها به پوشوندن ماتحتشون اکتفا می کنن و بقیه پروپاچه رو به قولی می ریزن بیرون پس چرا آقایونشون تحریک نمیشن ؟ دلیلش مشخصه ، مردای غربی به علت نژادشون بدنشون کم مو درمیاره و تستسرون خونشون پایینه درنتیجه پاهای خودشون مثل زناشون میشه و درنهایت وقتی پاهای بلورین خانما رو می بینن هیچ احساسی ندارن. ( از اثرات دیدن فیلمای لوهان ! )

هشدار ! این پست مشکل منکراتی دارد !! اگه بخونین و ناراحت بشین می زنم تو گوشتونا !!

سلام مالکان دلم ! همیشه علاقه ی وافری به علوم انسانی و بحثای روان شناختی و جامعه شناسی داشتم و دارم اما بخاطر مسائل مادی از علاقه هام دور شدم و الان دارم تو یه رشته ی فنی تحصیل می کنم. سخن به درازی نکنم فقط اگه میخواین پک قبلی این پست رو ببینین به این لینک برین.

- : ببخشید من دانشجوام و یه چند وقت پیش از یه دختری خیلی خوشم اومد. قضیه اینطوری بود که یه روز دم در دانشگاه دیدمش که تنها سوار اتوبوس شد و رفت. منم خیلی دلم واسش سوخت . با خودم فکر کردم اون باید خیلی تنها باشه و من باید مراقبش باشم.

من : خب نباید اینطوری فکر کنی. منم هر روز تنها میرم دانشگاه.

- : آخه اون دختره

من : چه فرقی می کنه. تازه اون داره با اتوبوس میره با تاکسی نمیره که یه دفه بدزدنش ببرنش جاده خاکی. هرچند که تو جامعه ی امروز ما مردا و پسراشم جرأت نمی کنن سوار مسافرکش شخصی بشن.

- : ولی من یه احساسی دارم که میگه باید مراقبش باشی.

من : نه عزیز من ، این فکرو از سرت بیرون کن ، لازم نیست کسی مواظب کسی باشه.

- : اما من میخوام از اون محافظت کنم

من : هیچ رقمه کوتاه نمیای ؟

- : نه من میخوام مواظبش باشم.

من : خیلی خب گمشو برو مواظب اون هرزه خانوم باش. مرتیکه ی ولدالزنای احمق !

لینک این سوال

- : آقا عرضم به خدمتتون که من سپیده و الان سی ساله هستم و چند سال پیش با یکی از همکارانم روابطی پیدا کردم و خیلی به یکدیگر علاقه مند گشته ایم و شیدا . اما بعد از مدتی بنده به خارج از کشور رفتم برای ادامه تحصیل و فقط از طریق ایمیل با این آقا در تماس بودم. بعد از بازگشت از فرنگ کمی با هم صمیمی تر شدیم و یک مقدار در یکدیگر فرو رفتیم. البته زیاد نرفتیم کم فرو رفتیم.

من : ببخشید میون کلومتون این اتفاق کجا افتاد ؟

- : تو خونمون. البته فقط سه بار . چون دیگر خانه مان خالی نبود. بعد از این اتفاقات او مرا دعوت کرد به خانه اش اما من نپذیرفتم. او باز هم اصرار کرد و من هم انکار. حالا آمده ام خدمت شما ببینم که آیا من بروم یا نروم ؟

من : خونش کجاست ؟

- : جردن

من : ممد ! بپر ……. ( ادیتش کردم )

لینک این سوال

یه خانم : سلام آقای دکتر ! یک پسری هست که الان ۲۶ سالشه و تو دوران دانشجویی و موقعی که ۲۰ ساله بوده از یه دختری خوشش میاد. ولی نمیره باهاش صحبت کنه و اون دختره هم با یه پسره دیگه تو دانشگاه دوست بوده. بعدش فقط این دوتا نگاه عاشقانه به هم داشتن تا اینکه سال آخر پسره میره به دختره میگه که خیلی عاشقشه ولی دختره میگه که تا یه سال دیگه قراره با دوست پسرش ازدواج کنه. این پسره هم شکست عشقی می خوره و الان خیلی نسبت به دخترا بدبینه و میگه دخترا عشق ندارن. چه حرف مسخره ای مگه نه ؟ هه هه ها ها ( خنده ی وحشتناک )

من : خب الان میخواد چیکار کنه

- : هیچی ، چیکار کنیم که فراموش کنه قضیه رو ، و هم دیدش نسبت به دخترا عوض بشه.

من : خب چه احمقی بوده یارو ، دختره کجاشو بو می کرده بفهمه این بابا دوسش داره.

- : نمی دونم . کجاشو ؟

من : بینم ، اصلا شما چیکاره حسنی ؟

- : من ؟ من همینجوری

من : خب شما که هستین به این ماهی با شما دوست بشه.

- : اگه میشه اینو مکتوب بفرمایین که من برم بهش بدم.

من : پاشو … پاشو برو که اینجا دفتر ازدواج و طلاق نیستش که. البته در یه صورت اینجا دفتر ازدواج و طلاق میشه.

- : درچه صورتی ؟

من : من خوش تیپم ؟

لینک این سوال

- : آقا حامد من وقتی ۲۱ سالم بود به یکی از دخترای هم دانشگاهیم علاقه پیدا کردم . اولش تو انجمن کامپیوتر با هم آشنا و کم کم با هم صمیمی شدیم. اردیبهشت امسال دیگه خیلی عاشقش شدم و گفتم که میخوام دوست دخترم بشه اما اون گفت این کار تعهد داره و اون اصلا از تعهد و قید و بند خوشش نمیاد. خیلی دختره شیطون و احساساتیه و با هم کلی بیرون رفتیم چقدر مسافرت رفتیم چقدر اومد خونمون چقدر شبا پیش هم رو تختم خوابیدیم. خلاصه خیلی دوسش دارم و میخوام که باهام دوست بشه.

من : گمشو گورتو گم کن پوفیوز الدنگ ! مردک لا ابالی هر غلطی خواستی کردی حالا میگی با هم دوست شیم ؟

لینک این سوال

خب این پست مثل اون قبلی نشد چون بیشتر بخاطر آپدیت سایت خواستم یه چی نوشته باشم. الان اصلا رو مود خوب نیستم و نمودار سینوسیه احوالاتم رو سه پی دومه. احتمالا به زودی یه قسمت خاطرات میذارم تو سایت که مثل دفترچه خاطرات می مونه و بالطبع با رمز ازش محافظت می کنم. دیگه بدرود !

پی نوشت ۱ : یکی از دوستان مرحمت فرمودن ساعت سه بامداد یک پیامکی واسه بنده ارسال نمودن با این مضمون که : صد جفا گل می کند ، بلبل تحمل می کند ، دوستی آن است که بلبل می کند. نه انصافا ، خداییش ، بالا غیرتا اینو نمی شد روز بده مارو از خواب بیدار نکنه ؟

پی نوشت ۲ : سوالات شما رو جواب میدیم اساسی !

پنجشنبه, ۲ مهر ۱۳۸۸