تمام خونه غرق بوی عیده ، یه عطری غیر هر روز و همیشه ، میون ما یه شب راه از اینجا ، همین شب تا سحر یک سال میشه

کمی درباره سایت

نوشته شده توسط حامد 90 نمایش

سلام مشروط ! با اینکه زار و خسته ام ، با اینکه سخت مریضم ، درد تو رو می دونم ، گریه نکن عزیزم ، گریه کنی جای اشک ، رو گونه هات می مونه ، مگه به جز من کسی ، از تو چشات می خونه ، که غم داری و غصه ، که حال تو خرابه ، که روزگارت امروز ، سرزنش و عتابه ، گذشته رو ولش کن ، فرداها رو بی خیال ، تو آسمون آبی ، پر بکش و بزن بال ، نذار دل نازکت ، بره به قهر و زوال !!

خب این پست اومدم یه ذره درد دل کنم. واقعا در طول این یه سال و نیمی که سایتو راه انداختم دوستان خیلی به من لطف داشتن و با اظهار نظراشون منو خوشحال می کردن. بعضیا ابراز می داشتن که بابا این چرت و پرتا چیه مینویسی ؟ برو درستو بخون ، چندتا مطلب علمی بتونی بذاری تو سایت . برخی دیگه ضمن بیان جمله ی قبل این نکته رو هم متذکر می شدن که بابا چهارتا فیلم و آهنگ و نرم افزار بذار ، این چیزا به چه درد مردم می خوره ؟ یه عده دیگه می گفتن که آخه این همه نوشتی ، حالا چه سودی کردی ؟ و در ادامه این سوالو مطرح می کنن که : میشه اینطوری مخ زد ؟ یه سری دیگه هم میگن ما فقط میایم عکسای سایتو نگاه می کنیم حال نداریم نوشته هارو بخونیم. تعدادی دیگه هم از افتخاراتشون اینه که هنوزم که هنوزه تو سایت نیومدن و این افتخار با ارزشو قاب کردن زدن به دیوار اتاقشون. واقعا من نمی دونم به چه شکل جواب این همه محبتو بدم.

همونطور که مطلعید ، این سایت با گوگل دچار مشکل شده و وقتی بازدید کننده های سایت کم باشن ، انگیزه واسه نوشتن از بین میره. مخصوصا واسه من که حالا درباره دانشگاه مینویسم و خب توقع دارم دانشجوهای دانشگاه که بیشتر با اتفاقات دانشگاه آشنا هستن بیان تو سایت. به هرحال اینطوری من دلسرد میشم از نوشتن.

اون موقع که سایتو راه انداختم قصدم این بود که علاوه بر نوشته های شخصی از دانشگاه هم بنویسم اما روال طوری پیش رفت که الان دیگه هیچ نوشته ی شخصی ندارم. شاید از اول ایده ی من اشتباه بود و الان اعتراف می کنم که بیشتر دوست دارم درباره خودم بنویسم تا درباره دانشگاه.

من اصولا دوست ندارم نوشته هام حالت هزل و شوخی داشته باشه و روحیه ی فعلی من اصلا اجازه نمیده که بخوام همچین پستایی بدم اما چون اینطور نوشته ها مخاطب پسندتره به زحمت و با چند روز فکر کردن یه مطلبی مینویسم. حتی رو بعضی از پستا چند هفته فکر می کنم و شبا از فکر کردن خوابم نمی بره. ضمنا برای نوشتن باید حال خوبی داشته باشم. مثلا همین پست قبلو یه بار نوشتم خوشم نیومد یه بار دیگه نوشتم. نوشتن هر پست هم بسته به نوع مطلبش میانگین یک و نیم الی دو ساعت وقت می بره.

من دوست دارم مطالب شخصی و روزنوشتی بنویسم. مثلا دوست دارم درباره فعلا اتفاق نظرمو بگم یا پیشنهادمو برای فلان مشکل . اما بعضی حساسیتا و اینکه حتما مطالب نوشته شده باید جذاب باشه بی خیالش میشم و اونقدر صبر می کنم تا بعدا چندتا مطلب در کنار هم یه پست بشن و بعد اونو منتشر می کنم. نوشتن از مسائل شخصی و درگیری های فکری هم اصلا ممکن نیست چون همه منو میشناسن. مثلا نمی تونم درباره فلان دوستم نظر بدم چون ممکنه بیاد سایتو ببینه یا درباره مسائل خصوصیم نمیشه مطلب بنویسم چون هم ممکنه بقیه سوء استفاده کنن و هم امکان داره نظر و رفتارشون نسبت به من تغییر کنه.

من اعتراف می کنم که سایت تاثیر خیلی زیادی رو زندگیم داشته. باعث شده به آینده امیدوار باشم. اینکه تونستم بعضی استعدادامو پرورش بدم و حداقل اگه تو درس موفق نیستم میتونم به موفقیت تو نوشتن خوشبین باشم. قطعا اونقدر سایت برای من مهم هست که وقتی براش مشکل پیش میاد عصبی و ناراحت بشم. مثل الان که اصلا از این وضعیت سایت خوشم نمیاد.

من با این سایت کلی خاطره دارم. چه خاطره های واقعی ، چه خاطره های مجازی. وقتی مطالب سایتو می خونم خاطرات قدیم دوباره میان جلو چشام و منم که آدم نوستالژیستی هستم. تو این مدت با خیلیا آشنا شدم. کلی دوست وبلاگی پیدا کردم. تبادل افکار و عقاید کردیم ! در کل من این سایتو خیلی دوست دارم و اگه اتفاق خاصی نیوفته سعی می کنم نگهش دارم. مهمترین و جالب ترین اتفاقات زندگی من تو مدت همین دو سال اتفاق افتاده که قطعا تکرار نمیشن.

اما اینا رو گفتم که بگم که من دیگه تو سایت از دانشگاه نمینویسم. وبلاگای جدیدی هستن که اگه دوست داشته باشین میتونین به اونا سر بزنین. علل خصوص این بچه های ۸۸ که هنوز نیومده چندتا بلاگ دانشگاهی زدن. به هر شکل اینجا میشه وبلاگ شخصی و روزنوشتی من و احتمالا کمتر هزل و شوخی تو مطالبم باشه و شاید طول و اندازه ی پستا هم خیلی با هم تفاوت کنه. یعنی یه پست چند خط بشه و یه پست دیگه بیست خط مثلا. این نکته رو هم مبذول داشته باشین که شما نسبت به من وظیفه ای ندارین و مختارین که بیاین تو سایت یا نیاین. به هر تقدیر اگه دیگه با من کاری ندارین برم یه ذره استراحت کنم. خداحافظتون.

دوشنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۸۸

محدودیت ، محرومیت ، معلولیت !

نوشته شده توسط حامد 173 نمایش

پانوشت : مدت خیلی زیادی بود تو این پاساژای تجاری نرفته بودم. دیروز یه فرصتی دست داد با یکی از دوستان دنبال قطعه های کامپیوتری می گشتیم که یه سری به یکی از این پاساژا هم زدیم هرچند که دستمون رفت تو پوست گردو و تنها ثمر این گشت و گذار دیدن مردم بود ولی بازم اشکال نداره ، وقتمون گذشت. حالا اینکه مردم بیان و لباس و کفش و طلا بخرن واسم قابل هضمه اما اینکه دخترا من جمله نگار پنجاه درصدیم صرفا علاقه به دیدن اجناس دارن و هیچی نمی خرنو نمی تونم درک کنم. یعنی این کار چه لذتی می تونه داشته باشه ؟ مثلا شما رفتی یه پاساژ تجاری مثل گلدیس و یه چرخی هم زدی و چهارتا مغازه رو هم دیدی. پس کی میخوای بخری ؟ دیدن که حال نمیده. البته شایدم مقصود با هم بودن باشه و بهونه ای برای اینکه دمی با دوستان بیاسایند ! شاید …

سلام. اگه سری به آرشیو مطالب سایت زده باشین حتما با این پست برخورد کردین. تو اون پست یه چند تا سوال بنیادی و بدون جواب مطرح کردم که الان به جواب یکی از سوالا رسیدم و تو این پست به تفصیل در موردش صحبت می کنیم.

حدود یه هفته پیش ، بعد از آخرین دادگاه ، خبرگزاری فارس یه مطلبی گفته بود با این مضمون که کیان تاجبخش که تو عمرش کلمه ی الله رو به زبون نیاورده بوده الان داره از رو نوشته نماز میخونه. حالا سوال اینه ، اگه نماز نخونه چیکار کنه. اگه به طرف خدا کشیده نشه پس توی این یه سال و نیمی که زندانی بوده و یحتمل بخاطر جرمش توی انفرادی چیکار می کرده ؟ به نظر من خدادوست شدن تو این شرایط هیچ ارزشی نداره.

حتما شما این برنامه ی احسان علیخانی رو قبل از افطار دیدین. چند تا از کسایی که آوردن یا کلا معلول بودن یا به سبب حادثه ای معلول شدن. وجه مشترکشونم اینه که همه اشون یه عشقی به خدا دارن و خیلی باهاش حال می کنن. سوال بعدی اینه که معلولیت ، محدودیت و محرومیت میاره و معلول چه بخواد و نخواد تنها میشه. مسلمه ، توی تنهایی بیشتر سمت خالق کشیده میشی و به نوعی میشه گفت خدا ناکارش کرده که به خودش نزدیکش کنه. حالا معلولی که ادعا می کنه بقیه ی مردم خدا رو درک نمی کنن و ازش دور شدن باید ازش پرسید چرا خودت قبل از اینکه ناقص بشی به خدات اهمیت نمی دادی ؟ یا اگه معلول نبودی هم اینطوری جذب خدا می شدی ؟ البته من خیلی واسه اونا احترام و ارزش قائل میشم و اصلا هیچ ادعایی هم ندارم ، شما به شخص نگارنده کاری نداشته باشین اما کسی که معلول میشه یا از ازل معلول جسمی و مغزی بوده نمی تونه بخاطر درک خودش عاشق معبود شده باشه بلکه این عشق بخاطر تنهایی و بی کسیشه.

احسان علیخانی زاغالو !

تو اون پست این سوالو مطرح کرده بودم که وقتی خدا عضوی از بدن کسی می گیره آیا حقی رو ازش ضایع نکرده ؟ مگه این حق همه نیست که بدن سالم داشته باشن ؟ و بعدش به شیوه ی مهندسی معکوس جواب دادم. گفتم که ممکنه هر آدمی دچار نقص عضو بشه در نتیجه باید خدا رو بابت جسم سالم شکر کرد. شاید این جواب درست باشه اما قانع کننده نیست. به نظر من جواب اینه که وقتی خدا کسی رو ناکار و معلول می کنه نمونه ی مطلق ظلم رو نشون داده. اما از اونجایی که معتقدم صفت بد به خدا نمی چسبه و با این اوصاف صفت عادل بودن خدا زیر سوال میره ، پس باید یه جایی برای بنده ی معلولش جبران کنه. تو این دنیا که نمیشه چون کسی که معلوله تا آخر عمر تو رنج و عذاب زندگی می کنه و بهترین حوادث هم براش به اندازه ی سلامتی کامل دلچسب نیست. در نتیجه باید جایی باشه که خدا به بنده اش حال بده و با روایتایی که هست و این نتیجه گیری من ، وجود آخرت ثابت میشه.

البته این ذهن من همچنان درگیر سوالای دیگه ی اون پست هست و چه بسا پرسشای دیگه ای تو ذهنم داشته باشم ولی بالفعل بهشون فکر نکردم و ممکنه یه زمانی با شما درمیون بذارم. به هر ترتیب تا پست دیگه خداحافظش !

پی نوشت : به زودی زود و به محض اینکه اینترنتم وصل بشه یه بخش جدید توی سایت راه میندازم که یه بخش تفریحیه و توش آهنگ و آموزش و نرم افزار و عکس و این چیزا میذارم. خب منم دوست دارم آمار وبگذرم بره بالا تو الکسا رتبه ام بشه زیر صد هزار !

یکشنبه, ۸ شهریور ۱۳۸۸

شما منطقی هستید !

نوشته شده توسط حامد 131 نمایش

سلام دوستان عزیز و خوشگلم !! ( لفظ خوشگل عمومیت داره و منحصر به قشر و جنس خاصی نیست !)

میخوام یه مطلب کوتاهی رو خدمتتون عرض کنم و از شما هم انتظار دارم خیلی منطقی و بدون احساسات به این مطالبی که به عنوان برادر کوچیکترتون میگم التفات کنین.

ببینین عزیزان ، من فرض رو بر این میذارم که تو انتخابات تقلب گسترده شده ( هرچند که هنوز مصادیقش رو نمی دونم.) فرض رو هم بر این میذاریم که طبق گفته های آقای موسوی شورای نگهبان یک شورای فرمالیته و فرمایشیه و باز هم فرض رو بر این میذاریم که شما رهبری رو هم قبول ندارین. ( البته قبول نداشتن رهبری یعنی قبول نداشتن جمهوری اسلامی) خب حالا با این فرض ها ، حق شماست که اعتراض کنین و تو راهپیمایی ها شرکت کنین. اما دوستان من ، این نکته رو مبذول داشته باشین اگه بعد از تصدیق انتخابات توسط شورای نگهبان و رهبری بازم بخواین راهپیمایی کنین وضع به گونه ی دیگری رقم می خوره. اون موقع شما رو به عنوان نیروهای ضد انقلاب در نظر می گیرن و علاوه بر نیروی انتظامی سایر گروها هم به شدت با شما مقابله می کنن و حتا گروهایی هستن که از کشتن شما هم ابایی ندارن. حتا از ورود به خونه های شما هم باکی ندارن. اونوقت بعد از سرکوب شما که قطعا خسارات مالی و جانی زیادی برجا میذاره ، تهران وارد یه فضای به شدت امنیتی میشه و تا مدت ها به این منوال خواهد موند. مثلن برخی از گروهای متحجر به شما اجازه نمیدن دیگه با آستین کوتاه بیاین بیرون. اینو برای مثال گفتن تا خودتون حدیث مفصلو بخونین از این مجمل. باور کنین جدی میگم ، اونا هیچ ترسی از کتک زدن شما ندارن. شما اصلن نیروهای انتظامی مارو با غربی ها و مثلن فرانسه مقایسه نکنین.

اما راه چاره ای که من برای نشون دادن اعتراضات شما میدم اعتصابه سراسریه. اگه واقعن فکر می کنین که اکثریت کشور حامی آقای موسویه ، پس همه رو دعوت به یه اعتصاب سراسری بکنین. اینجوری نه تنها تهران بلکه کل ایران فلج میشه و دیگه اینقدر مردم هم اذیت نمیشن و شما هم آسیب نمی بینین و به دولت و رژیم هم ضربه وارد میشه. اما شما دائما به فکر راهپیمایی هستین درحالیکه این ها موقتی و زودگذراس و سرکوب راهپیمایی هم برای نیروهای انتظامی ما کار بسیار ساده ایه. اما دیگه نمی تونن جلوی اعتصاب رو بگیرن. البته چون تقریبن هیچ رسانه ای برای اطلاع رسانی وجود نداره کمی اجرای این کار سخته و چون این راهپیمایی هایی که الان هست بدون هماهنگیه ستاد آقای موسویه و نمی دونم حالا لفظ خودجوش رو میذارین روش یا تبعیت از شبکه های ماهواره ای ، امنیت شهر رو دچار مشکل می کنه.

به هرحال من که از آینده خبر ندارم و فقط پیش بینی های خودم رو ابراز کردم و اینم بگم که اصلن این اتفاقات رو با حوادث انقلاب مقایسه نکنین چون اون موقع کسایی که شاه رو قبول داشتن در اقلیت بودن اما الان کسایی که رهبری رو قبول ندارن در اقلیت هستن. هرچند مقایسه ی شاه و رهبر کار درستی نیست ولی به هرحال باید یه معیار واسه قیاس می دادم.

خب دوستان من ! برای اینکه فضای سایت رو به سمت دعوا نبرم ، نظرات غیرمنطقی و توهین آمیز شما رو حذف می کنم هرچند برخلاف اصول وبلاگ نویسیه منه. این رو هم مدنظر داشته باشین که من این پست رو فقط برای افزایش آمار بازدیدکننده ها زدم و اصلن حوصله ی کشوندن این بازی های سیاسی رو به سایت ندارم و نداشتم. اینم بگم که من در گذشته به آقای احمدی نژاد توهین می کردم و قبل از انتخابات طرفدارش شدم و خیلی منطقی ازش حمایت کرم. دلایل خاص خودم رو هم دارم. الان هم نسبت به هیچ فرد و حزبی تمایل ندارم و فقط تابع قوانین جمهوری اسلامی ام چون قبولش دارم و هرکس از طریق قانونی رئیس جمهور بشه ازش حمایت می کنم. دیگه خدانگهدارتون !

پی نوشت: گویا فری گیت آزاد شده. برای وارد شدن به برخی سایتا می تونین ازش استفاده کنین.

سه شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۸۸

گلچینی از خودم نوشت ها !

نوشته شده توسط حامد 159 نمایش

سلام دوستان ! خوبین یا چطورین ؟ از اونوارا ؟ پارسال دوست امسال آشنا ؟ به به !

قبل از هرچیز من یه نکته ای رو متذکر بشم. ببینید دوستان ، من تابع قوانینم و به نظام جمهوری اسلامی التزام دارم. من قبل از انتخابات برای نامزد مورد علاقه ام با دلیل تبلیغ می کردم و بعد از پایان انتخابات هر نامزدی پیروز می شد ازش حمایت می کردم. ضمنا اینم بگم که مهمترین رکن نظام ، رهبریه و من اگر تابع قوانین کشوری باشم باید هرچی اون گفت قبول کنم. اگر هم کسی رهبری و جمهوری اسلامی رو قبول نداره دیگه به خودش مربوطه. اینا رو گفتم که بگم چی؟ اینکه دیگه انتخابات تموم شده و من دیگه اعلام موضع سیاسی نخواهم کرد و از شما هم میخوام که دیگه نظرات سیاسی نذارین و بذارین سایت به اهداف خودش نزدیک بشه و تبدیل به یک مدینه ی فاضله یا شایدم سایت فاضله بشه ! ( فاضله مونثه که !) پس دیگه نظر سیاسی بی نظر سیاسی !

اما چون فعلا خلاقیتم ته کشیده و هوا هم گرمه و سرعت اینترنت هم افتضاحه و نمیشه آهنگ آپلود کرد ، ابتکار جدیدی به خرج دادم و تیکه های جالبی از پست های گذشته رو اینجا میذارم. این نوید رو هم مدنظر داشته باشین که من قطعا به صراحت نوشتاری وبلاگ میهن بلاگم برمی گردم و دیگه قول میدم با ابهام نویسی منظورمو نرسونم ! همچنین یه بخشی تو وبلاگم داشتم که هرچند وقت ازمطالب وبلاگ یه تعداد تست طراحی می کردم و خودم هم جوابشو می دادم ! کلا بخش جالبی بود ! حالا بریم سراغ تیکه هایی از آرشیو سایت:

لپ لپ می خریم !

این اواخر چیزای جدیدی رو در مورد خودم کشف می کنم. فکر کنم علتش اینه که بیشتر از گذشته توی وبلاگا می چرخم و وقتی مطالب اونا رو می خونم به خودم تعمیمشون میدم. آره به تازگی فهمیدم که من به کسانی علاقه پیدا می کنم ، که دوست دارم لپشونو بکشم! شخصیت ها و کاراکترای زیادی بودن که من به کشیدن لپشون تمایل داشتم و دارم! گفتم کاراکتر ، یاد کاراکترای کارتونی افتادم! راستش من بچه که بودم خیلی دوست داشتم لپ سوباسا اوزارا رو بکشم! الانم که بزرگتر شدم ببخشید ، شرمنده ، بیش از همه دوست دارم لپ لنا کاتینا رو بکشم! یا لیندزی لوهان و امی لی رو! (البته زیاد رو امی لی نظر ندارم!) از مشهوران ایرانی هم نمیگم چون خوبیت نداره!

گنده گویی های سیاسی (ی=ز!)

من از همین وبگاه اعلام می کنم که مردم کشور ما همونطور که با چاقو میوه پوست می کنن و سبزی خرد می کنن و باهاش قرمه سبزی خوشمزه طبخ می نمایند و همچنین با همین چاقوهایی که باهاش سر کوچه و خیابون خفت می کنن و دربعضی مناطق سر می برن ، بر دشمن خواهند تازید و اجازه نخواهند داد گوشه ای از این خاک به دست اجنبی بیوفته! فقط دقت کنین اگه دشمن با توپ و تانک و جنگنده به ما حمله کرد ، ما ناجوانمردی نمی کنیم و با چاقو و احیانا قمه به دشمن یورش خواهیم برد!

من می دونم که خوشش نمیاد !

بعد از اینکه حسابی پوشیدن بوت یا همون چکمه رو توسط انثا تقبیح کردم ( اینجا ) و کسایی رو که به این عمل دست می زنن رو با سلبرتی های غربی و روصپی های هرزه برابر دونستم ، تنی چند از دوستان ذکورم(مگه دوست غیر ذکورم داری؟) ابراز داشتن که: بمیر بابا! و بیان می داشتن که: نیگا کن! ببین اونی که چکمه (بوت) پوشیده چقدر خوشتیپ و جذابه! دلت میاد؟! و من هم می فرمایم: خودتون بمیرین! و در ادامه می گویم: ببینید فرزندان من! اون چکمه رو برای خودش پوشیده آیا؟ آیا می خواسته گرمش بشه؟ یا اینکه میخواسته به توی نوعی بگه که منم آره؟! و دوستان جز شرمندگی حرفی برای گفتن نداشتند و مجبور گشتند یک حال اساسی از من بگیرند!

تنظیم خانواده و جمعیت !

اما بحث دیگه ی این پست موضوع فیلمای شرکت داده شده توی جشنواره ی فیلم ….. است. در اینجا به بررسی فیلمای نامزد شده در این جشنواره می پردازیم.

۱- دیشب عمه اتو دیدم آیدا. کارگردان : سرکیس سرکیسیان. خلاصه ی داستان: بی خیال.

۲- کاری که نباید می شد ، شد. کارگردان : اسی دمخور و دوستان و برادران.(یه نفره این) خلاصه داستان : اشتباه زن و شوهری ، براشون اتفاقاتی به بار میاره که با مشکلاتی مواجه میشن و در آخر مجبور به استفاده از hd به مقدار زیاد میشن ولی این پایان کار نیست و ….

ولنتاینو بخورم !

بر فرض شما یک پسر هستین. به اون دختره میگین : عزیزم! من با ریش خوش تیپ ترم یا بدون ریش؟ اونم میگه:« وای عجیجم ! من تولو بی لیش خیلی دوش دالم! وای نازی ! آخی ! » بعد اینجاست که شما می فهمین شمارو بخاطر خودتون نمیخواد و ولش می کنین و میرین پی کارتون! از اینجا میشه دو تا نکته ی اساسی برداشت کرد : ۱- اون بنده خدا به شما علاقه مند بوده که اینقدر با شما راحت و بی پرده صحبت می کرده! ۲- شما دنبال بهونه می گشتین که ولش کنین و برید دنبال یه دختری که اینقدر لوس و ننر حرف نزنه! نتیجه : حق با شماست!

استاد ، بغل دستیت … !

اما یه قسمت دیگه که هیچ ربطی به درس و دانشگاه نداره ، تبعیضای عشقیه! متاسفانه نمی تونم زیاد توضیح بدم فقط به ذکر این جمله اکتفا کنم که : عشق خوب نیست ، بلکه عشق پول است ! ( حامد حجازیان)

سوالات بی جواب

یه مسئله ی دیگه که ذهن منو مشغول کرده ، هدف آفرینش انسان و دنیاس. قبلا هم اینو گفته بودم. یعنی نعوذ بالله خدا حوصله اش سر رفته ، خواسته با خلقت آدما سرگرم بشه؟ قطعا اینطور نیست اما جوابی هم برای این پرسش پیدا نکردم.

داستان های کوتاه کوتاه ۳

آه ای عشق من ، من تو را بسی بسیار دوست می دارم و جانم را فدای تو می کنم. با من سخن گوی که ارتعاشات امواج صدایت نیکوست.

- : از ماشین بیا پایین ، زود باش ، دستاتو بذار پشتت و پیاده شو !

- : چی شده جناب سروان ؟

- : حرف نزن ! پاهاتو باز کن ! بچسب به دیوار !

ناگهان تیری شلیک می شود.

صدای آژیر اتومبیل های پلیس فضا رو پر کرده.

دو نفر رو با دستبند سوار ماشین می کنن.

 تیر به اشتباه شلیک شده ولی خوشبختانه به زمین اصابت کرده و کسی مجروح نشده.

پس از تزریق مقدار زیادی آدرنالین به خون ساکنان ، آژیر کشان محل رو ترک می کنن.

نکته : خیلی ستمه که وسط افکار و خیالات عشقولانه ، حدودا نیمه های شب ، توی کوچه اتون تعقیب و گریز پلیسی با دستگیری به پایان برسه. هرچی رویا ساخته بودی به یکباره می پره. بدتر از اون دیگه خوابت نمی بره و بدبختانه باید ساعت ۸ صبح هم پاشی بری دانشگاه.

نکات آرایشی – بهداشتی !

و اما دوم دخترا . برخلاف نظر برخی متحجرین ، اسلام به هیچ وجه آراستگی رو برای خانما منع نکرده اما واسش حدی هم قائل شده .به شخصه معتقدم پر کردن چاله های صورت ، محو کردن لکه ها و مالیدن کمی رژ لب و رژگونه و همچنین پررنگ کردن مژه ( نمی دونم بهش چی میگن ، بیگودی ؟ آهان سرمه !) ایرادی نداره . لاکم بزنین ! همچنین نمایان بودن موها تا نصفه ی وسط کله ! یعنی اگه اون قسمت کچلی گاه سر رو مبدأ در نظر بگیرین و نقطه ی آغاز پیشونی رو مقصد ، من همون وسطا پیاده میشم قربون دستت ! کرایه ما چقدر شد ؟

نکته نکته و بازهم !

طی سال ها تحقیق و آزمایش به این نتیجه رسیدم که رشد موهای سر و بدن با هورمون تستسترون به شدت در ارتباطه . هرکس بدنش پرموتره این هورمون هم تو خونش بیشتره. واسه همینه که پسرای غربی اینقدر کم مو و خوشگلن ! چون تستسرون خونشون پایینه در نتیجه مو درنمیارن و باز هم در نتیجه ی کمبود این هورمون ، خوشگل میشن !

و بدرود !!

پی نوشت : من چندان به صحت روایتا و داستانای بحارالانوار اعتقادی ندارم اما گویا برخی از روایتاش درست از آب درمیان !

دوشنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۸۸

اینترنت رایگان

نوشته شده توسط حامد 189 نمایش

سلام دوستان. فکر کردین من رفتم مسافرت ؟ نخیر همینجا بودم. ولی داشتم یه جابجایی سرور انجام می دادم. ارواحم اومدن جلو چشمام به فحش کشیدنم ! اما اومدم برای آخرین بار بگم که این آخرین باریه که اکانت اینترنت میذارم توی سایت و این هم بخاطر عید و نوروز و ایناس. دیگه اطناب سخن نمی کنم و بریم سر وقت اکانت ها.

خدمتتون عارضم که هرکدوم از این اکانت ها حاوی سه ساعت اینترنته که اگه خواستین وصل بشین و نشد ، بدونین که یکی قبلا تمومشون کرده ! ضمنا حتمن برای دریافت اکانت اینترنت با من در تماس باشین.

برای رفتن تو گوگل : اینترنت مجانی ، اینترنت مفت ، اینترنت رایگان ، بانو زلیخا ! ، دختر خوشگل !! ، تصاویری از دختران !! ، مهران مدیری ! ، احسان خواجه امیری ، حامد حجازیان و از این قبیل !

Username : thk94371   Password : 991785

Username : thk94368   Password : 591535

Username : thk94367   Password : 283129

Username : thk94363   Password : 531374

Username : thk94361   Password : 951196

Username : thk94349   Password : 511784

Username : thk94348   Password : 148284

Username : thk94344   Password : 151394

Username : thk94343   Password : 185436

Username : thk94342   Password : 168385

Username : thk94338   Password : 717473

Username : thk94337   Password : 746393

Username : thk94335   Password : 972778

Username : thk94334   Password : 918161

Username : thk94331   Password : 145694

خب دلبندانم من برادرانه از شما میخوام به من بگین که اکانت میخواین تا براتون ایمیل کنم. راه های تماس هم به شرح زیره :

از لینک اینترنت رایگان در بالای سایت. یا از این لینک .

فقط خواهشا اول ببینین که شهر شما ساپورت میشه یا نه.

برای دیدن شماره تماس ها هم به ادامه ی مطلب برید. ضمنا شماره تماس تهران اینه : ۹۷۱۸۱۴۸

منبع اکانت ها : تبیان

ادامه مطلب …

سه شنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۸۷