کمی درباره سایت
سلام مشروط ! با اینکه زار و خسته ام ، با اینکه سخت مریضم ، درد تو رو می دونم ، گریه نکن عزیزم ، گریه کنی جای اشک ، رو گونه هات می مونه ، مگه به جز من کسی ، از تو چشات می خونه ، که غم داری و غصه ، که حال تو خرابه ، که روزگارت امروز ، سرزنش و عتابه ، گذشته رو ولش کن ، فرداها رو بی خیال ، تو آسمون آبی ، پر بکش و بزن بال ، نذار دل نازکت ، بره به قهر و زوال !!
خب این پست اومدم یه ذره درد دل کنم. واقعا در طول این یه سال و نیمی که سایتو راه انداختم دوستان خیلی به من لطف داشتن و با اظهار نظراشون منو خوشحال می کردن. بعضیا ابراز می داشتن که بابا این چرت و پرتا چیه مینویسی ؟ برو درستو بخون ، چندتا مطلب علمی بتونی بذاری تو سایت . برخی دیگه ضمن بیان جمله ی قبل این نکته رو هم متذکر می شدن که بابا چهارتا فیلم و آهنگ و نرم افزار بذار ، این چیزا به چه درد مردم می خوره ؟ یه عده دیگه می گفتن که آخه این همه نوشتی ، حالا چه سودی کردی ؟ و در ادامه این سوالو مطرح می کنن که : میشه اینطوری مخ زد ؟ یه سری دیگه هم میگن ما فقط میایم عکسای سایتو نگاه می کنیم حال نداریم نوشته هارو بخونیم. تعدادی دیگه هم از افتخاراتشون اینه که هنوزم که هنوزه تو سایت نیومدن و این افتخار با ارزشو قاب کردن زدن به دیوار اتاقشون. واقعا من نمی دونم به چه شکل جواب این همه محبتو بدم.
همونطور که مطلعید ، این سایت با گوگل دچار مشکل شده و وقتی بازدید کننده های سایت کم باشن ، انگیزه واسه نوشتن از بین میره. مخصوصا واسه من که حالا درباره دانشگاه مینویسم و خب توقع دارم دانشجوهای دانشگاه که بیشتر با اتفاقات دانشگاه آشنا هستن بیان تو سایت. به هرحال اینطوری من دلسرد میشم از نوشتن.
اون موقع که سایتو راه انداختم قصدم این بود که علاوه بر نوشته های شخصی از دانشگاه هم بنویسم اما روال طوری پیش رفت که الان دیگه هیچ نوشته ی شخصی ندارم. شاید از اول ایده ی من اشتباه بود و الان اعتراف می کنم که بیشتر دوست دارم درباره خودم بنویسم تا درباره دانشگاه.
من اصولا دوست ندارم نوشته هام حالت هزل و شوخی داشته باشه و روحیه ی فعلی من اصلا اجازه نمیده که بخوام همچین پستایی بدم اما چون اینطور نوشته ها مخاطب پسندتره به زحمت و با چند روز فکر کردن یه مطلبی مینویسم. حتی رو بعضی از پستا چند هفته فکر می کنم و شبا از فکر کردن خوابم نمی بره. ضمنا برای نوشتن باید حال خوبی داشته باشم. مثلا همین پست قبلو یه بار نوشتم خوشم نیومد یه بار دیگه نوشتم. نوشتن هر پست هم بسته به نوع مطلبش میانگین یک و نیم الی دو ساعت وقت می بره.
من دوست دارم مطالب شخصی و روزنوشتی بنویسم. مثلا دوست دارم درباره فعلا اتفاق نظرمو بگم یا پیشنهادمو برای فلان مشکل . اما بعضی حساسیتا و اینکه حتما مطالب نوشته شده باید جذاب باشه بی خیالش میشم و اونقدر صبر می کنم تا بعدا چندتا مطلب در کنار هم یه پست بشن و بعد اونو منتشر می کنم. نوشتن از مسائل شخصی و درگیری های فکری هم اصلا ممکن نیست چون همه منو میشناسن. مثلا نمی تونم درباره فلان دوستم نظر بدم چون ممکنه بیاد سایتو ببینه یا درباره مسائل خصوصیم نمیشه مطلب بنویسم چون هم ممکنه بقیه سوء استفاده کنن و هم امکان داره نظر و رفتارشون نسبت به من تغییر کنه.
من اعتراف می کنم که سایت تاثیر خیلی زیادی رو زندگیم داشته. باعث شده به آینده امیدوار باشم. اینکه تونستم بعضی استعدادامو پرورش بدم و حداقل اگه تو درس موفق نیستم میتونم به موفقیت تو نوشتن خوشبین باشم. قطعا اونقدر سایت برای من مهم هست که وقتی براش مشکل پیش میاد عصبی و ناراحت بشم. مثل الان که اصلا از این وضعیت سایت خوشم نمیاد.
من با این سایت کلی خاطره دارم. چه خاطره های واقعی ، چه خاطره های مجازی. وقتی مطالب سایتو می خونم خاطرات قدیم دوباره میان جلو چشام و منم که آدم نوستالژیستی هستم. تو این مدت با خیلیا آشنا شدم. کلی دوست وبلاگی پیدا کردم. تبادل افکار و عقاید کردیم ! در کل من این سایتو خیلی دوست دارم و اگه اتفاق خاصی نیوفته سعی می کنم نگهش دارم. مهمترین و جالب ترین اتفاقات زندگی من تو مدت همین دو سال اتفاق افتاده که قطعا تکرار نمیشن.
اما اینا رو گفتم که بگم که من دیگه تو سایت از دانشگاه نمینویسم. وبلاگای جدیدی هستن که اگه دوست داشته باشین میتونین به اونا سر بزنین. علل خصوص این بچه های ۸۸ که هنوز نیومده چندتا بلاگ دانشگاهی زدن. به هر شکل اینجا میشه وبلاگ شخصی و روزنوشتی من و احتمالا کمتر هزل و شوخی تو مطالبم باشه و شاید طول و اندازه ی پستا هم خیلی با هم تفاوت کنه. یعنی یه پست چند خط بشه و یه پست دیگه بیست خط مثلا. این نکته رو هم مبذول داشته باشین که شما نسبت به من وظیفه ای ندارین و مختارین که بیاین تو سایت یا نیاین. به هر تقدیر اگه دیگه با من کاری ندارین برم یه ذره استراحت کنم. خداحافظتون.
