<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>هیمرا</title>
	<atom:link href="http://www.himra.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.himra.com</link>
	<description>هیمرا منطقه ای تاریخی در جنوب ایتالیاست</description>
	<lastBuildDate>Fri, 11 Mar 2011 09:01:40 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator>
		<item>
		<title>فراخوان</title>
		<link>http://www.himra.com/1389/12/20/general-call/</link>
		<comments>http://www.himra.com/1389/12/20/general-call/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 11 Mar 2011 09:01:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حامد</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.himra.com/?p=3255</guid>
		<description><![CDATA[سلام. میخوام ببینم هنوز هم کسی اینجا سر می زنه یا نه؟ اگه کسی هست اینجا کامنت بذاره یا به من میل بزنه یا به آی دی یاهو پیغام بده. کار دارم. یاهو آی دی: lojikar]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام. میخوام ببینم هنوز هم کسی اینجا سر می زنه یا نه؟ اگه کسی هست اینجا کامنت بذاره یا به من میل بزنه یا به آی دی یاهو پیغام بده. کار دارم.</p>
<p>یاهو آی دی: lojikar</p>
<img width="6" height="5" src="http://www.himra.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=3255" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.himra.com/1389/12/20/general-call/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>راه مرا می خواند !</title>
		<link>http://www.himra.com/1389/07/24/way-call-me/</link>
		<comments>http://www.himra.com/1389/07/24/way-call-me/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 15 Oct 2010 20:50:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حامد</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.himra.com/?p=3136</guid>
		<description><![CDATA[میخوام درباره مسائل شخصی و خصوصیم بنویسم اما چون اینجا بعضیا منو میشناسن ترجیح میدم جای دیگه بنویسم. اما خیلی راغبم که اونایی رو که سایت رو دنبال می کردن هم سهیم کنم بنابراین اگه کسی آدرس و متعلقات اون سایتو خواست اینجا کامنت بذاره جواب بگیره یا توی یاهو مسنجر بهم پی ام بده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>میخوام درباره مسائل شخصی و خصوصیم بنویسم اما چون اینجا بعضیا منو میشناسن ترجیح میدم جای دیگه بنویسم. اما خیلی راغبم که اونایی رو که سایت رو دنبال می کردن هم سهیم کنم بنابراین اگه کسی آدرس و متعلقات اون سایتو خواست اینجا کامنت بذاره جواب بگیره یا توی یاهو مسنجر بهم پی ام بده که مسنجر بهتره. اینم بگم که به هرکی دوست داشته باشم آدرسو میدم.</p>
<p>یاهو آی دی : lojikar</p>
<p>ضمنا تولدت دو سالگی سایت هم مبارک !</p>
<img width="6" height="5" src="http://www.himra.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=3136" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.himra.com/1389/07/24/way-call-me/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>راز بزرگ موفقیت</title>
		<link>http://www.himra.com/1389/07/09/big-secret-success/</link>
		<comments>http://www.himra.com/1389/07/09/big-secret-success/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 01 Oct 2010 16:40:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حامد</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[استاد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.himra.com/?p=3133</guid>
		<description><![CDATA[دانشجوی جوانی که هرچه تلاش می کرد نمی توانست در امور درسی اش موفق شود ، یک روز به سراغ یکی از موفق ترین اساتید دانشگاه رفت و از او پرسید راز موفقیت شما چیست ؟ استاد نگاهی عاقل اندر سفیه به جوان انداخت و گفت : فردا به کنار رودخانه ی بزرگ شهر بیا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">دانشجوی جوانی که هرچه تلاش می کرد نمی توانست در امور درسی اش موفق شود ، یک روز به سراغ یکی از موفق ترین اساتید دانشگاه رفت و از او پرسید راز موفقیت شما چیست ؟ استاد نگاهی عاقل اندر سفیه به جوان انداخت و گفت : فردا به کنار رودخانه ی بزرگ شهر بیا تا راز موفقیت خود را به تو بگویم .</p>
<p dir="rtl">جوان خوشحال شد و صبح روز بعد مشتاقانه به کنار رودخانه رفت و هرچه منتظر ماند خبری از استاد نشد . عصر همان روز استاد را دید و از او غیبتش را جویا شد . استاد گفت که فراموش کرده است که با او قراری گذاشته بوده و به او قول داد که فردا در کنار رودخانه حاضر باشد . جوان دوباره صبح به کنار رودخانه رفت و پس از چند دقیقه استاد دانشمند پیدایش شد و به دانشجوی جوان گفت که همراهش برود . جوان پذیرفت و پا به پای استاد رفت تا جایی که عمق رودخانه خیلی زیاد بود . استاد از دانشجو خواست که همراهش داخل رودخانه بیاید . این کار را کردند و به وسط رودخانه که رسیدند ، استاد دانشمند فرزانه ناگهان دست روی سر دانشجو گذاشت و او را داخل آب فرو کرد . جوان دانشجو که غافلگیر شده بود ، ناامیدانه دست و پا زد تا خود را نجات بدهد ، اما چون استاد خیلی خر زور بود ، نمی توانست خود را نجات بدهد و درست در لحظه ای که نزدیک بود خفه شود ، استاد او را رها کرد و دانشجوی جوان که رنگش کبود شده بود ، همین که روی آب آمد ، اولین کاری که کرد نفسی عمیق کشید و هوا را به اعماق ته اش فرستاد . در همین حال استاد دانشمند لبخند زد و گفت :</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><img class="aligncenter size-full wp-image-3134" title="راز بزرگ موفقیت ..." src="http://www.himra.com/wp-content/uploads/2010/10/secret-success.jpg" alt="" width="320" height="194" /></p>
<p dir="rtl">ناراحت نشو ، نمی خواستم تو را بکشم ، حالا جوابم را بده . زیر آب که رو به مرگ بودی ، چه چیز را بیشتر از همه مشتاق بودی؟ جوان دانشجو با دلخوری پاسخ داد : هوا &#8230; اینکه نفس بکشم . استاد پاسخ داد هر زمان که به همین میزان که مشتاق هوا و نفس کشیدن بودی ، مشتاق موفقیت هم باشی ، تلاش خواهی کرد که آن را بدست بیاوری &#8230; تنها راز موفقیت همین است ! دانشجو با عصبانیت پاسخ داد : مردک بیشعور تو داشتی منو خفه می کردی بعد میگی راز موفقیت فلان ؟ خرسم بک از هیکلت خجالت بکش . رفتی تو این وبلاگای درپیت حکایت سقراطو خوندی فکر کردی دانشمند شدی؟ بزنم همینجا بکشمت؟</p>
<p dir="rtl">و همانا راز موفقیت داشتن زور بسیار است &#8230;</p>
<img width="6" height="5" src="http://www.himra.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=3133" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.himra.com/1389/07/09/big-secret-success/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تصمیم صغری</title>
		<link>http://www.himra.com/1389/06/28/tasmim-soghra/</link>
		<comments>http://www.himra.com/1389/06/28/tasmim-soghra/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 18 Sep 2010 19:47:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حامد</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.himra.com/?p=3126</guid>
		<description><![CDATA[خیلی سعی و تلاش کردم تا وقتی یه موقعیت ویژه و ناگهانی برام اتفاق می افته ، کنترل خودمو حفظ کنم و روی اعصابم مسلط باشم. اگه یه اتفاقی برام افتاد که انتظارشو نداشتم بدونم باید چیکار کنم. الان فکر می کنم که تا یه حدی تونستم حوادثی که برام پیش میادو مدیریت کنم اما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی سعی و تلاش کردم تا وقتی یه موقعیت ویژه و ناگهانی برام اتفاق می افته ، کنترل خودمو حفظ کنم و روی اعصابم مسلط باشم. اگه یه اتفاقی برام افتاد که انتظارشو نداشتم بدونم باید چیکار کنم. الان فکر می کنم که تا یه حدی تونستم حوادثی که برام پیش میادو مدیریت کنم اما هنوز هیچ حادثه ی مهم و تاثیرگذاری اتفاق نیوفتاده  تا ببینم چند مرد حلاجم.</p>
<p>چند سال پیش توی ماشین نشسته بودم و بیرونو نگاه می کردم. ماشین وایستاده بود و منتظر بودم. یه دفعه یه پیکان از کنار ماشین رد شد و یه زن جوونی درحالیکه سعی می کرد از ماشین پیاده بشه با یه حالت ملتمسانه ای تو صورت من نگاه می کرد و می گفت ماشین راه افتاد &#8230; ماشین راه افتاد &#8230; . من کپ کردم و هیچ حرکتی از خودم نشون ندادم تا اینکه پیکانه چند متر جلوتر خورد به یه ماشین دیگه و متوقف شد. پای زنه لای در گیر کرده بود و پاچه های شلوارش هم تا حوالی زانوش رفته بود بالا. همچنان درحال تعجب بودم و عکس العملی از جانب من مشاهده نمی شد تا اینکه شوهرش و بقیه رسیدن و ماشینو هل دادن.</p>
<p>البته اون موقع بچه بودم. الان یه مقدار سریع تر شدم و زودتر و بهتر تصمیم گیری می کنم ولی هنوز نمی دونم اگه یه هواپیما جلو پام سقوط کنه یا یه ساختمون بریزه و اتفاقاتی از این دست ، بازم می تونم آرامشمو حفظ کنم یا نه ، چند دقیقه تو شوک باقی می مونم؟ به نظر تجربه ی جالبی میاد. خیلی دوست دارم تجربه اش کنم.</p>
<p>پ.ن: لطفا اگه کامنت میذارین ایمیلتون هم وارد کنین.</p>
<img width="6" height="5" src="http://www.himra.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=3126" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.himra.com/1389/06/28/tasmim-soghra/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کتاب صورت</title>
		<link>http://www.himra.com/1389/06/19/facebook/</link>
		<comments>http://www.himra.com/1389/06/19/facebook/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 10 Sep 2010 17:13:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حامد</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[360]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.himra.com/?p=3080</guid>
		<description><![CDATA[یه مدته اینطوری شدم . دیگه انگار اینترنت برای من تموم شده هیچ تنوع جذابیتی واسه ام نداره . فقط یه قسمت توی دنیای مجازی باقی مونده که هنوز دست نخورده اس و اونم فعالیت تو شبکه های اجتماعیه . امکان داره چندوقت دیگه زیر حرفم بزنم و عکسمو بذارم تو فیس بوک . البته [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یه مدته اینطوری شدم . دیگه انگار اینترنت برای من تموم شده هیچ تنوع جذابیتی واسه ام نداره . فقط یه قسمت توی دنیای مجازی باقی مونده که هنوز دست نخورده اس و اونم فعالیت تو شبکه های اجتماعیه . امکان داره چندوقت دیگه زیر حرفم بزنم و عکسمو بذارم تو فیس بوک . البته به نظرم اینکه آدم خودش عکس خودشو بذاره تو اینترنت کار چیپیه و صرفا برای جذب جنس مخالفه اما از طرفی اعضای این شبکه ها کسی که عکس نداشته باشه رو زیاد جزو انسان حساب نمی کنن .</p>
<p>تو ۳۶۰ و نتلاگ اینطوری باب بود که تا یه نفر ، علی الخصوص دخترا ، عکس خودشو میذاشت تو پروفایلش ، سیل تعریف تمجید بود که نثارش می شد. توی فیس بوک هم بر همین منواله . حالا میخوام این کلیشه ها رو کنار بذارم و همونطوری که توی سایت هم حال بعضیا رو گرفتم توی فیس بوک هم بی نصیب نذارمشون. میخوام برم زیر عکسا کامنت بذارم . مثلا بگم اه اه چقدر زشت افتادی. همیشه اینقدر زشتی؟ یا مثلا بابات می دونه عکساتو گذاشتی اینجا؟ یا حتی تیکه های مثبت هیجده بهش بندازم که البته اینجا نمی تونم مثالاش رو بگم. حالا شاید این کارو کردم. شاید .</p>
<img width="6" height="5" src="http://www.himra.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=3080" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.himra.com/1389/06/19/facebook/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رژیم غذایی و کاهش وزن</title>
		<link>http://www.himra.com/1389/06/12/kaheshe-vazn-regime-ghazayi/</link>
		<comments>http://www.himra.com/1389/06/12/kaheshe-vazn-regime-ghazayi/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Sep 2010 10:20:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهرداد</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومي]]></category>
		<category><![CDATA[مطالب جالب]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش]]></category>
		<category><![CDATA[تغذیه]]></category>
		<category><![CDATA[ورزش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.himra.com/?p=3069</guid>
		<description><![CDATA[اگر می خواهید لاغر شوید ، مغز خود را عمل کنید ! سلام به دوستان گلم . عزیزانم بعد از حدود یک سال و پنج ماه میخوام یه پست براتون بذارم تا مشکلات اساسی ما رو حل کنه. این پست دیگه در رابطه با راز و قوانین جذب و این چیزا نیست . البته دوستان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اگر می خواهید لاغر شوید ، مغز خود را عمل کنید !</p>
<p>سلام به دوستان گلم . عزیزانم بعد از حدود یک سال و پنج ماه میخوام یه پست براتون بذارم تا مشکلات اساسی ما رو حل کنه. این پست دیگه در رابطه با راز و قوانین جذب و این چیزا نیست . البته دوستان بازدیدکننده خیلی لطف داشتن چونکه پربیننده ترین پست این سایت همین قانون راز و جاذبه بود و توی گوگل رنک سایت رو بالا برد.</p>
<p>اما زیادی نوشتن توی یه پست می تونه اون پست رو خراب کنه. فقط مختصر و مفید توضیح میدم : میخوام یه داستانی رو براتون تعریف کنم بعد برم سراغ این چاقی و لاغری و اینجور چیزا .</p>
<p>چاقیو لاغری . مشکل بسیار بزرگی که جامعه ی بشری با اون دست و پنجه نرم می کنه . من خودم چاق بودم خیلی زیاد . عضو باشگاه فوتبال بودم اما کنار گذاشته شدم . دو قدم نمی تونستم بیشتر راه برم ، کمرم درد می کرد ، کف پام درد می کرد. نمی تونستم بدوم چونکه ۱۱۸ kg وزن داشتم اونم تو اوج جوونی یعنی سن ۱۷ سالگی . قبلا یه ار ۱۸ کیلو کم کرده بودم اما اون کم کردن وزن باعث ریزش مو و کم خونی و مشکلات گوارشی شده بود و بعد از ۶ ماه دوباره برگشت خورد .</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-3073" title="کاهش وزن با رژیم غذایی" src="http://www.himra.com/wp-content/uploads/2010/09/kahesh-vazn.jpg" alt="" width="350" height="289" /></p>
<p>مشکل اکثر کسایی که چاقند کم کردن وزن نیست ، نگهداشت تو موضع لاغری خیلی سخته . من خودم دفعه ی اول فقط ۶ ماه لاغر موندم. البته میگن که اگه ۵ سال تو موضع لاغری بمونی دیگه چاق نمیشی که البته من تکذیب می کنم چونکه مثال نقض رو دیدم .</p>
<p>من دفعه ی اولی که ۱۸ کیلو کم کردم رفتم پیش دکتر &#8220;ک&#8221; که خیلی دکتر خوب و معروفیند اما دوباره چاق شدم. دفعه ی دوم دیگه دکتر نرفتم و لاغر شدم و الانم بعد از گذشت ۲ سال همچنان لاغرم .</p>
<p>چاقی مشکلات اجتماعی فراوانی رو به بار میاره. مثلا اگه یکی رو دوست داشته باشی و چاق باشی تو رو تو موضع ضعف قرار میده یا اینکه هیچ موقع نمی تونی یه آدم خوش تیپ باشی یا یه ستاره ی سینما !! برای همین لاغر شوید .</p>
<p>روش های زیادی وجود داره برای لاغر شدن. مثل بالن گذاشتن توی معده ، عمل معده (کوچک کردن معده) ، کوتاه کردن روده ، لیپوساکشن ، قرص لاغری و غیره . اما من پیشنهاد می کنم مغزتون رو عمل کنید یعنی عادات غذایی خود رو درست کنید . برای عمل کردن مغز به دستورات ذیل عمل کنید :</p>
<p>۱- میزان کالری هر غذا رو به اندازه ی اون بدونید . مثلا ۱۰۰ گرم بستنی ۴۰۰ کالری .</p>
<p>۲- میزان کالری مورد نیاز توسط بدن خودتونو محاسبه کنید . مثلا من که الان ۲۲ سالمه و استخوان بندی درشت دارم حدودا ۵۰۰۰ کالری در روز باید مصرف کنم. اگر بیشتر از ۵۰۰۰ تا باشه چاق میشم و اگه کمتر باشه لاغر میشم .</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-3070" title="کالری مواد غذایی" src="http://www.himra.com/wp-content/uploads/2010/09/calory.jpg" alt="" width="280" height="196" /></p>
<p>۳- از خوردن غذاهای با حجم کم و کالری بالا خودداری کنید . مثل آجیل ، بستنی ، گز ، سوهان و غیره .</p>
<p>۴- نوشابه رو کاملا از برنامه هفتگی و سالانه و تا آخر عمرانه ی خود کم که نه ، حذف کنید . مثل من که ۱۰ ساله نوشابه ی قنددار نخوردم .</p>
<p>۵- کارهای شخصی خود رو خود انجام دهید . مثل شستن ماشین ، جارو زدن ، خانه تکانی و &#8230;</p>
<p>۶- گشنه نمانید! سابقه نشان داده که اگر انسان رو نسبت به یه موضوع منع کنیم انسان حریصتر میشه . پس سعی کنید زیاد گرسنه نمانید .</p>
<p>۷- وقتی دره فینال جام اروپا رو بین آرسنال و منچستر نشون میده و شما طرفدار منچستر هستید و منچستر ۱۰ گل عقبه یا یک گل جلو (خیلی بعیده) غذا نخورید. وقتی عصبانی یا شکست خورده یا استرسی هستید غذا نخورید .</p>
<p>۸- بین غذا آب و نوشابه نخورید .</p>
<p>۹- توی آشپزخونه کار نکنید .</p>
<p>۱۰- غذا که تمام شد از سر میز بلند شوید .</p>
<p>۱۱- ناخنک ممنوع</p>
<p>۱۲- برای خوردن غذاهای با کالری پایین از قاشق و غذاهای با کالری بالا از چنگال استفاده کنید . مثلا برای سالاد از قاشق و برای برنج از چنگال استفاده کنید .</p>
<p>۱۳- سالاد را با سس سفید به میزان کم استفاده کنید .</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-3072" title="سالاد برای رژیم کاهش وزن" src="http://www.himra.com/wp-content/uploads/2010/09/salad.jpg" alt="" width="340" height="258" /></p>
<p>۱۴- روغن مایع ، کلزا ، زیتون و ذرت زیاد زیاد زیاد زیاد بخورید .</p>
<p>۱۵- ماکارونی ، اسپاگتی ، سالاد الویه و سیب زمینی سرخ کرده را خواهشا کنار بذارید .</p>
<p>۱۶- چای زیاد بخورید . (اما بعد و قبل غذا نخورید.)</p>
<p>۱۷- در محیط خنک غذا نخورید ، محیط گرم باشد تا غذا به شما نچسبد .</p>
<p>۱۸- از ظرف غذای بیمارستانی استفاده کنید .</p>
<p>۱۹- دو لیوان آب ترجیحا همراه با لیموترش به همراه یک حبه قند قبل از نهار .</p>
<p>۲۰- و از همه مهمتر ، هروقت گرسنه بودید غذا بخورید ، هروقت گرسنه بودید .</p>
<p>اینا رو معمولا همه می دونن ولی کسی به این عمل نمی کنه ، یا تو یه مهمونی یا عروسی انقدر می خوره که همه انگشت به دهن می مونن. آدم یاد قصه ی کاه و کاهدون می افته .</p>
<p>در رابطه با ورزش هم می تونم بگم که ورزش های انفجاری انجام ندید چونکه از ورزش زده میشید. مثل فوتبال . فوتبال یه ورزشیه که اگه مهاجم وایستید یه پاس بدن توی عمق ، شما واقعا غرق میشید و درخواست تعویض می کنید . از ورزش هایی استفاده کنید که انفجاری نباشن. میزان کالری ورزش هم حساب کنید که مثلا یک ساعت پینگ پنگ چقدر کالری می سوزنه. تا دو ساعت بعد از ورزش هم غذا نخورید چونکه جذب زیادی داره و بیشتر از قبل چاقتون می کنه .</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-3071" title="تردمیل" src="http://www.himra.com/wp-content/uploads/2010/09/teredmil.jpg" alt="" width="148" height="172" /></p>
<p>شما به سرعت لاغر نمیشید مگر اینکه دچار ریزش مو یشید ، دچار یبوستمزمن بشید یا دچار سردرد میگرنی یا هرچیز دیگه. شما باید در طول مدت زیادی لاغر بشید. ورزش یه کمک دیگه هم می کنه . به غیر از سوزاندن کالری ها از شل شدن پوست شما خودداری می کنه. من خودم یه ذره از پوست شکم ، بازو ، پهلو و صورتم شل نشد چونکه روغن مصرف کردم و زیاد ورزش کردم. شل شدن پوست صورت یا شکم خیلی موضوع ناراحت کننده ایه که البته با عمل جراحی میشه پوست و صورت رو به شکل اول برگردوند که اونم عوارض خاص خودش رو داره.</p>
<p>من راز سلامتی و لاغر شدن خودم رو تو چندتا موضوع می دونم :</p>
<p>۱- فوتبال هفته ای سه جلسه ۲ ساعته</p>
<p>۲- کنار گذاشتن نوشابه به مدت مدید</p>
<p>۳- رژیم غذایی متناسب با تحرک</p>
<p>۴- انجام تمامی ۲۰ مرحله</p>
<p>۵- حوصله</p>
<p>۶- و مهمتر از همه مغزم رو عمل کردم که وقتی گرسنه نیستم غذا نخورم.</p>
<p>و من ۴۵ kg کم کردم. از ۱۸۸ تا ۷۳ . شما هم می تونید با عمل کردن مغز خود و کنار گذاشتن عادات بد غذایی لاغر شوید.</p>
<p>نکته : تمامی مطالب این پست فقط و فقط نظر نویسنده است و نویسنده هیچ مسئولیتی در قبال صدق یا کذب بودن مطالب به عهده نمی گیرد .</p>
<img width="6" height="5" src="http://www.himra.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=3069" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.himra.com/1389/06/12/kaheshe-vazn-regime-ghazayi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تو دیگه چرا ؟</title>
		<link>http://www.himra.com/1389/05/31/why-you/</link>
		<comments>http://www.himra.com/1389/05/31/why-you/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Aug 2010 14:08:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حامد</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[تبعیض]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.himra.com/?p=3032</guid>
		<description><![CDATA[دبستان که بودیم یه روز معلم دیر کرده بود . چندتا از بچه های گنده ی کلاس نمی دونم چی خورده بودن که چت کرده بودن و با تمام قوا با مشت و لگد می کوبیدن رو میز . بعد از چند دقیقه مدیر اومد و گفت چتونه اینقدر سرصدا راه انداختین؟ کیه می کوبه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دبستان که بودیم یه روز معلم دیر کرده بود . چندتا از بچه های گنده ی کلاس نمی دونم چی خورده بودن که چت کرده بودن و با تمام قوا با مشت و لگد می کوبیدن رو میز . بعد از چند دقیقه مدیر اومد و گفت چتونه اینقدر سرصدا راه انداختین؟ کیه می کوبه رو میز ؟ همه خفه شده بودیم . گفت همه اتون برید تو حیاط . زمستونم بود . ما رو تو چندتا صف تقسیم کرد . بعدش رو کرد به یکی از بچه ها که باباش عضو انجمن اولیا و مربیا بود و گفت : همایون پور تو دیگه چرا؟ بیا اینور &#8230; بیا اینور . بعدش ما رو تا می تونست بشین پاشو داد .</p>
<p>نگرانم. از اینکه پس فردا بمیریم و قیامت بشه و بزنه و ما جهنمی بشیم. تو راه جهنم صف شده باشیم که یه دفعه خدا بگه: ممد تو دیگه چرا ؟ بیا برو اونور &#8230; بیا برو .</p>
<img width="6" height="5" src="http://www.himra.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=3032" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.himra.com/1389/05/31/why-you/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سحرخیزان عزیز</title>
		<link>http://www.himra.com/1389/05/22/dear-lenter/</link>
		<comments>http://www.himra.com/1389/05/22/dear-lenter/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Aug 2010 17:20:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حامد</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.himra.com/1389/05/22/</guid>
		<description><![CDATA[تنها دو ثانیه دیگر تا اذان صبح باقیست]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">تنها دو ثانیه دیگر تا اذان صبح باقیست</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-3024" src="http://www.himra.com/wp-content/uploads/2010/08/khordan.gif" alt="" width="91" height="90" /></p>
<img width="6" height="5" src="http://www.himra.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=3023" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.himra.com/1389/05/22/dear-lenter/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مطففین</title>
		<link>http://www.himra.com/1389/05/19/low-sales/</link>
		<comments>http://www.himra.com/1389/05/19/low-sales/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 10 Aug 2010 10:36:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حامد</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[خالي بندي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.himra.com/1389/05/19/</guid>
		<description><![CDATA[پیش دانشگاهی که بودیم یه معلم زبانی داشتیم که حرفای خیلی خوبی می زد . می گفت من زمان جنگ برای اینکه نرم جبهه اومدم سرباز معلم شدم و با هزارتا بامبول مارو نگه داشتن . الانم اگه می بینین میام درس میدم بخاطر اینه که میخوام دوسال دیگه بازنشسته شم وگرنه اصلا برام مهم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>پیش دانشگاهی که بودیم یه معلم زبانی داشتیم که حرفای خیلی خوبی می زد . می گفت من زمان جنگ برای اینکه نرم جبهه اومدم سرباز معلم شدم و با هزارتا بامبول مارو نگه داشتن . الانم اگه می بینین میام درس میدم بخاطر اینه که میخوام دوسال دیگه بازنشسته شم وگرنه اصلا برام مهم نیست که بیام درس بدم .</p>
<p>وقتی بهش سلام می کردی صورتشو جمع می کرد انگار یه آدم پست بهش سلام داده باشه . درست حسابی درس نمی داد. نیم ساعت اول می گفت ریدینگو حفظ کنین ازتون می پرسم ، خودشم با برگه هاش ور می رفت . بعضی وقت ها هم از خودش تعریف می کرد . از پسرش . می گفت پسرم سیزده سالشه پارسال تو کنکور آزاد شرکت کرد الکترونیک تهران قبول شد . هیییییییییییییی &#8230;. چه دورانی بود حیف که دیگه تکرار نمیشه !</p>
<img width="6" height="5" src="http://www.himra.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=3020" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.himra.com/1389/05/19/low-sales/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تکواندو ، کاراته ، کیوکوشین</title>
		<link>http://www.himra.com/1389/05/11/taekwondo-karate/</link>
		<comments>http://www.himra.com/1389/05/11/taekwondo-karate/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Aug 2010 15:09:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>حامد</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگستان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.himra.com/1389/05/11/</guid>
		<description><![CDATA[وامصیبتا . به نظر می رسد ماجرای عجیب انتشار  تصاویر نمونه آزمایشی آیفون نسل چهارم اپل تاثیر بسزایی در روند فروش آن گذاشته است . واحسرتا . مشکل جدید آیفون ۴ نیز هنوز برطرف نشده است و مدیر روابط عمومی اپل می گوید : این مشکل چندان هم جدی نیست و با قاب جدید برطرف [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>وامصیبتا . به نظر می رسد ماجرای عجیب انتشار  تصاویر نمونه آزمایشی آیفون نسل چهارم اپل تاثیر بسزایی در روند فروش آن گذاشته است . واحسرتا . مشکل جدید آیفون ۴ نیز هنوز برطرف نشده است و مدیر روابط عمومی اپل می گوید : این مشکل چندان هم جدی نیست و با قاب جدید برطرف می شود . هی &#8230; دستت را بکش . من را ول کن .</p>
<p>وای بر من . حال چه خاکی بر سرمان خواهد شد؟ ما یکبار سر لو رفتن آیفون ۴ بدبخت شدیم و حال راهی جز مرگ برایمان باقی نمانده است . خدای بزرگ. اوه ! خودت ما را بکش! ما دیگر نمی توانیم زیر بار این فشارها دوام بیاوریم . وانفسا . واحافظا . این حادثه ی جانگداز را به تمامی ملل تسلیت می گوییم و به همین مناسبت تجمعی در میدان محسنی برگزار و شمع هایی زیاد روشن خواهد شد .</p>
<p>پ.ن : این وبلاگای در پیتو دیدین که مثلا میان خبرای آی تی رو میذارن فکر می کنن خیلی هم بلاگنویسن؟</p>
<img width="6" height="5" src="http://www.himra.com/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=3017" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.himra.com/1389/05/11/taekwondo-karate/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

