رویی ندارم هیچ من — نیستم هرگز پیچ من!*

نوشته شده توسط حامد 111 نمایش

سلام گلام! هی میخوام نقد فیلمای ماه رمضون رو بنویسم ، حسش نمیاد. تازه این pes 2009 هم هست. فعلا یه تیریپ روزنوشت میرم که دور هم باشیم! آقا توی این مقاله های روانشناسی همش میگن توی آداب معاشرت ، نباید زیاد از خودتون صحبت کنین و سعی کنین بیشتر به مسائل مشترک بپردازین. همین کارشناسا میگن وقتی دارین با کسی صحبت می کنین یا اون داره زر می زنه ، زل بزنین تو چشماش و مردمک چشمتون رو منبسط کنین. میگن که اول شما سلام کنین ، اونم گرمش. عرض می کنن برای غلبه بر کمرویی ، بیشتر تو اجتماعات شرکت کنین. میگن که فلان ، بیسار ، درد ، کوفت و از این قبیل شعرای پیشوندی! منم خطاب به این کارشناسا میگم که آقا(یا بلکمم خانم!) من هیچ کدوم از ویژگی های بالا رو ندارم ، حالا باید بشینم کیو ببینم؟ اصلا چطوری ببینم؟ کجارو ببینم؟(اونجا رو!) خب چی بگم که مثل ماه تو آسمون گیر کردم! شما چی میگین؟ چه غلطی بکنم که از این حالت گنده دماغی دربیام؟ چه کنم که دیگرون فکر نکنن من دارم خودمو می گیرم؟ هان؟ برم بمیرم؟ اتفاقا به همین فکرم هستم ، منتهای مراتب اگه خودمو بکشم پس فردا شما میاین سر پل صراط منو شفاعت کنین؟ گفتم خودکشی یاد یه بیت از خودم افتادم که میگم:

سویساد ، چه واژه ی قشنگی- سویساد ، به قلب من نشستی

                                         سویساد ، یه روزنه ی امید — سویساد ، آخر هر شکستی

دیگه پست به درازی نمی کنم و ازتون میخوام که تا دیر نشده با خودم و خودش خداحافظی کنین!(آخر نفهمیدین این خودش کیه ها!)

* یه بیت از یکی از شعرام.

دوشنبه, ۶ آبان ۱۳۸۷

n گانگی مغزی!

نوشته شده توسط حامد 96 نمایش

سلام. چطورین؟ ای منم بد نیستم، یه نفسی میاد و میره. نمدونم چرا یه مدت مدیدیه چت چتی شدم هی چت می زنم! شب که میخوام بخوابم میگم فردا این کارا رو می کنم ، صبحش که پا میشم میگم من غلط کردم که دیشب واسه خودم زرت و پرت کردم! به قول یکی از دوستان دچار ۵۶۵۷۶۵۷۵۶ گانگی مغزی شدم!چی؟ از خودم نگم؟ حالتون به هم می خوره؟ هی بابا اومدیم دوزار دردل کنیما. آخه من حرفی ندارم بزنم دیگه ، یعنی دارم ولی اصولا نمی تونم حرف بزنم، در نتیجه خب حرف نمی زنم بعد به من میگن آخی! کوچولو چرا اینقدر تو کم حرفی؟ که منم میگم عمه ی باباتون کم حرفه ، شماها نمی فهمین؟ مغز من …… ، داره رو به اضمحلال میره ، نمی تونه تشخیص بده که نباید آخر جمله رو اول بگه . تازگیا دست و پامم فرمانبردار نیستن ، مثلا وقتی تصمیم می گیرم برم شمال ، می بینیم سر از جنوب درآوردم یا قاشقو می کنم تو چشمم. همین چشمم ، اینقدر در درجه کانا قرار داره که حالیش نمیشه وقتی زبون داره زر زر می کنه ، زل نزنه به زمین. معده، معده ی احمقم نمی فهمه که باید روزی بیشتر از یه وعده بریزه به خندق بلا. زبونم، قربونش برم، تا حالا چند بار گیر کرده زیر دندونم ، کنترل روش نیست دیگه. در پاسخ به ذهن منحرف شما که می پرسه کنترل خودتو داری یا نه ، خدمتتون عارضم که به قبر باباتون خندیدین، تنها جای من که چفت و بست داره همونجاس(کجا؟)

حالا خوشحالین الان؟ شادی می کنین؟ با دماتون( دم بابا، دما چیه بی سوادا) گردو می خورین؟ برید پارک ارم و سوار تاب کودکان بشین و جیغ بزنین و تخلیه بشین. ای دل هوسباز بسوز و بمیر که عاقبت زیباپسندی این است!(چی است؟) حتما باز برای چندمین بار براتون این سوال پیش اومده که این جمله آخر چه ربطی داشت؟ منم باز جواب میدم که سرانگشوتام قاطی کردن و به آلارم های مغز هم گوش نمیدن و هرچی دلشون میخواد تایپ می کنن!(آرایه ی تشخیص داشت!) خب تا حرارت قاط زدنم نزده بالا با من خدانگهداری کنین!

یکشنبه, ۲۸ مهر ۱۳۸۷

یک،دو،سه… شروع می کنیم

نوشته شده توسط حامد 93 نمایش

خب سلام. بالاخره بعد از کش و قوس و قزح های فراوان تونستم یه وب کوچیکی راه بندازم که اما درونش مثل دل دریایی من عمیقه خیر سرم! البته برخلاف گذشته ، راغبم که از نویسنده های دیگه هم بهره بجستم! و همچنین متمایلم که کپی رایت رو هم بذارم در کوزه! خب این دو خط رو خوندین ، خسته نشدین که؟ ای بابا ، کی خستس؟(همه با هم و درهر جا و مکانی که هستین بگید:دشمن!) کی خستس؟(بازم همگی بگید دشمن!) خیلی خب حالا یه دست و یه هورا( عنایت بفرمایید: هوراااااااااا !) اگه خواستین یه جیغ و داد و آه و ناله و فغان هم بذارین تنگش! به هر شکل سعی می کنم بیش از پیش به مسائل سیاسی هم بپردازم هرچند صاحب نظر نیستم و ادعایی هم یدک نمی کشم! البته هنوز هم نیم نگاهی به خوشگلای غربی و شرقی داریم!(داریم ، دارید ، دیرام رام!) غیر از اینها نخبه گرایی هم می کنیم!(دقت کنید! نخبه گرایی نقش مفعولی داشته، ولی نگارنده هیچ صنمی با نخبگان نداره!) ضمنا از این تیپ ایهام ها و کنایه ها بیشتر استفاده می کنم و اگه باهوش باشین معانی اونا رو می کشفین یا اگه نفهمیدین و علاقه مند بودین که بفهمین ، بپرسین. چقدر از خودم تعریف کردم و واقعا لذتی که در تعریف کردن از خود هست ، در سایر چیزای با لذت نیست! یه سعی دیگه هم می کنم ، اونم اینه که از قاعده ی هر روز یه پست تبعیت و معنای آپ تو دیت بودن رو به نحو احسنت!! عملیاتی کنم. خب حالا شاید درست نباشه ولی این پست رو با یه بیت از محسن چاووشی به پایان می رسونم. فعلا خداحافظ خودم و خودش!(کی؟)

بدون تو پشمم — کنار تو کشکم—- بیا تا گریه کنم —- مشکم پیش اشکم(نگید بچه شدی که …)

 

پنجشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۸۷