رویی ندارم هیچ من — نیستم هرگز پیچ من!*
سلام گلام! هی میخوام نقد فیلمای ماه رمضون رو بنویسم ، حسش نمیاد. تازه این pes 2009 هم هست. فعلا یه تیریپ روزنوشت میرم که دور هم باشیم! آقا توی این مقاله های روانشناسی همش میگن توی آداب معاشرت ، نباید زیاد از خودتون صحبت کنین و سعی کنین بیشتر به مسائل مشترک بپردازین. همین کارشناسا میگن وقتی دارین با کسی صحبت می کنین یا اون داره زر می زنه ، زل بزنین تو چشماش و مردمک چشمتون رو منبسط کنین. میگن که اول شما سلام کنین ، اونم گرمش. عرض می کنن برای غلبه بر کمرویی ، بیشتر تو اجتماعات شرکت کنین. میگن که فلان ، بیسار ، درد ، کوفت و از این قبیل شعرای پیشوندی! منم خطاب به این کارشناسا میگم که آقا(یا بلکمم خانم!) من هیچ کدوم از ویژگی های بالا رو ندارم ، حالا باید بشینم کیو ببینم؟ اصلا چطوری ببینم؟ کجارو ببینم؟(اونجا رو!) خب چی بگم که مثل ماه تو آسمون گیر کردم! شما چی میگین؟ چه غلطی بکنم که از این حالت گنده دماغی دربیام؟ چه کنم که دیگرون فکر نکنن من دارم خودمو می گیرم؟ هان؟ برم بمیرم؟ اتفاقا به همین فکرم هستم ، منتهای مراتب اگه خودمو بکشم پس فردا شما میاین سر پل صراط منو شفاعت کنین؟ گفتم خودکشی یاد یه بیت از خودم افتادم که میگم:
سویساد ، چه واژه ی قشنگی- سویساد ، به قلب من نشستی
سویساد ، یه روزنه ی امید — سویساد ، آخر هر شکستی
دیگه پست به درازی نمی کنم و ازتون میخوام که تا دیر نشده با خودم و خودش خداحافظی کنین!(آخر نفهمیدین این خودش کیه ها!)
* یه بیت از یکی از شعرام.