دیدگاه منفی درباره فیلم راز (قانون جاذبه) ۲

نوشته شده توسط مهرداد 452 نمایش

لینک قسمت اول

بررسی در محوریت خود فیلم

راز،محصول ۲۰۰۶،کارگردان دره هریوت،

فیلم فوق به خاطر جنبه ی مستند وارش تحت سلطه ی هیچ سبک کاری و ژانری قرار نمیگیرد و نمیتوان آنها را از لحاظ تکنیکهای فیلم شناسی مثل:

مقدمه چینی،گره چینی،گره گشایی،لحظه ی اوج اول،لحظه ی کوتاه اوج دوم و فینال تقسیم بندی و تحلیل کرد.

مهمترین کار کارگردان این فیلم،کمک به تدوین و انسجام بخشیدن به جلوه های فنی و بصری فیلم است.

دره هریوت با استفاده از موسیقی متن بسیار به جا و تدوین تودرتو و استعاری و موازی و با ایجاد حسی شبیه به حس دژاوو در فرد ؛بیننده را تحت تاثیر مطالب گفته شده قرار داد و میخ محکمی روی گفته های متخصصان فیلم زده است.

در اینجا به تعدادی از دلالیل مقبولیت این فیلم یا به طور گسترده تر این تفکر در میان عامه ی مردم میپردازم.

اول:

یکی از بزرگترین دلیل مقبولیت عام این فیلم این است که اکثریت غریب به یقین مردم در پی یافتن سریعترین،آسانترین و راحتترین ،تاکید میکنم راحت ترین راه برای رسیدن به آرزوهای خود هستند.

برای اثبات این گفتار یک مثال میزنم.

اگر یک شخص چاق داشته باشیم و سه نوع رژیم غذایی ،شخص چاق رژیمی را انتخاب میکند که راحت تر است نه رژیمی را که بهتر است،برای مثال اگر پزشک سه نوع رژیم را به بیمار تجویز کند که در یکی از آنها بیمار با خوردن فقط یک قرص لاغر میشود،به احتمال زیاد بیمار آن را انتخاب میکند چونکه راه آسانتری است.

دوم:انسان موجودی است بینهایت و بسی خیالاتی و به زبون خودمون جو گیر،تعداد بالای فیلمها،داستانها ،موسیقی ها و حرکات و اتفاقات  متناسب با این سیاق در طول شبانه روز اثبات این مدعا و نشان دهنده ی تخیل دوستی و تخیل پذیری بالای انسانهاست.

حال فرض میکنیم فیلمی به اسم مستند و با موضوع تخیل و تفکر به طرزی ماهرانه که قبلا درباره ی آن صحبت شده ،پخش شود،این موضوع مردم را به دلخواه و نه به اکراه به طرف قبول فرایض گفته شده در فیلم سوق میدهد.

سوم: غالب مردم دنیا که این فیلم را دیده اند خود را موفق میدانند و دیدن  این فیلم خود به خود آنها را به قبول مطالب گفته شده در فیلم سوق میدهد.

چهارم:اکثر مردم هیچ آغوشی را گرمتر از تفکر مثبت خود و رفتن داخل رویا پیدا نمیکند.

مردم غرق رویا میشوند و تا مدتها داخل آن میمانند،آنان تا ساعتها در ذهن خود به بررسی بهترین راه حل برای خرج پولهای خیالی خود میپردازند و یا به چگونگی استفاده ی نعمتهای خیالی که فقط در ذهنشان است فکر میکنند،و این موضوع برای ان دسته از مردم که به این شکل هستند خوشایند است و به همین دلیل آنرا بهتر از بقیه قبول میکنند.

حال پس ار بررسی  نکته ای غیر قابل اغماض است..

هیچ انسانی با استفاده کردن از قانون جذب دچار خسران نمیشود ،مگر آنکه بیش از حد در آن غرق شود و از دیدن حقیقت باز ماند و یا از دیدن حقیقت ترس داشته باشد.

تفکر مثبت و مثبت اندیشی بهترین راه مبارزه با انواع بیماری های روانی است،هم اکنون در بسیاری از بیمارستانهای روانی قبل از داروهای شیمیایی به رویکردی هچون تفکر مثبت روی میاورند،فیلم راز بازتاب بسیار گسترده ای بین بیماران افسرده داشته است، به طوری که این فیلم به صورت گسترده در بیمارستانهای روانی کشورهای مختلف دنیا اکران شده است.

نظر خود دره هریوت درباره ی فیلم خود:ما فقط نیروی محرکه اولیه را به بیننده میدهیم و بقیه به  تلاش پذیری بیننده ربط پیدا میکند،اگر تلاش پذیرباشند به آن میرسند و در غیر اینصورت نه!!!!!

همه ی انسانها میتوانند از این قانون استفاده کنند و احساس خوب را در خود گسترش دهند،اما از این مطمئن باشند که این فکر حتما تبدیل به جسم نمیشود.

تصویری از فیلم راز

نویسنده :مهرداد امینی

مشاور روانپزشک:دکتر حمید رضا صادقپور

www.ngdir.ir

www.thesecret.mihanblog.com

شنبه, ۲۲ فروردین ۱۳۸۸

دیدگاه منفی درباره ی فیلم راز (قانون جاذبه)

نوشته شده توسط مهرداد 2,899 نمایش

دیدگاه منفی درباره ی فیلم راز و قانون جاذبه:

تذکر:در تمامی سایتها اعم از فارسی و انگلیسی فقط میتوانید در مدح این فیلم و قانون مطلب بخوانید

اما در اینجا نقدی ضد این فیلم و قانون میخوانید.

تذکر ۲:تمامی مطالب گفته شده درین نقد ،فقط و فقط نظر نویسنده است و نویسنده هیچ گونه مسئولیتی را در رابطه  با صدق یا کذب بودن آن نمیپذیرد.

راز

به نام خدا

آن راز دفن شده بود،آن راز مورد طمع قرار گرفته شده بود؛آن راز ممنوع شده بود

این گفته های ابتدایی فیلم راز است،جایی که در آن بیننده تا سر حد جنون به دنبال فهمیدن اصل موضوع و راز ممنوع شده است.

راز؟؟؟!!!!

واقعا راز چیست؟

این راز همان قانون جاذبه است،شما میتوانید با استفاده از این قانون ثروتمند شوید،میتوانید شغل و زوج دلخواه خود را بدست بیاورید و از جذب آنچه که نمیخواهید جلوگیری به عمل میاید.

طبق این قانون ذهن انسانی که از این قانون بهره میبرد در دنیا مشابه ی ذهن خود را به توسط کائنات دریافت میکند؛

چه خوب،چه بد،چه مثبت و چه منفی.

حال میخواهم به قسمت ” مشابه ی ذهن خود را به توسط کائنات دریافت میکند” بپردازم.

مکان :بم ، سال ۱۳۸۲، زمان : صبح ،زمین لرزه ای به قدرت ۶.۵ ریشتر در مقیاس امواج درونی زمین،تعداد کشته ها:۴۰۰۰۰،تعداد زخمی ها:۱۴۸۰۰،تعداد بی خانمانها:۱۰۰۰۰۰،.

زلزله ی بم

و اما چه ربطی بین این دو موضوع وجود دارد ؟

برای جواب این سوال به تشریح آن و تناسب این میان نسبت به قانون جذب ( راز) میپردازم.

با توجه به قانون جذب تمام افراد شهر باید تفکر منفی داشته باشند که باعث زمین لرزه شده است.این در حالی است که هیچ یک از افراد از این حادثه خبر نداشته اند،وگرنه میتوانستند از این حادثه جان سالم به در برده باشند.اگر به فکر زلزله بوده باشند ،باید با کسب آمادگی جان سالم به در برده باشند و اگر به فکر زلزله نبوده اند پس زلزله ای نباید رخ میداده.

و یا افرادی که در مرکز زلزله نگاری کار میکنند میتوانند ادعا کنند که تفکرات آنان باعث وقوع زمین لرزه شده است،چونکه آنان هر روز با این واژه و این تفکر چه به صورت مثبت و چه به صورت منفی سرو کار داشته اند،و یا با همین منطق اعلام کنند که علت اینکه هر روز روی زمین زلزله میاید این است که ما به زلزله فکر میکنیم و تمامی تحقیقات و زمان خود را به این موضوع اختصاص داده ایم.

( هر روز بالای نه هزار زلزله در کره ی زمین رخ میدهد که به خاطر محدوده ی ضعیف ۴۰۰ تا ۷۰۰ پیکو متری شنوایی انسان ،هیچ انسانی قادر به درک آن نیست)

این موضوع را به طور گسترده تر اینطور میتوان بیان کرد که هیچ گونه حادثه ای روی زمین نباید اتفاق بیفتد ،چونکه هیچ کس در مورد خود و اطرافیان خود در همچین تفکراتی نیست،این در حالی است که هر سال ،هر روز،هر ساعت،هر دقیقه و هر ثانیه در گوشه ای از جهان حادثه ای در حال رخ دادن  است،از افتادن توپ از دست دروازه بان تیم چلسی در هنگام به پرواز درآمدن برای گرفتن توپ تا افتادن هواپیمای مسافربری ترکیه در کشور هلند.

مثالی دیگر:

به علت سهمیه بندی نامطلوب و  ناهمسان امکانات نسبت به افراد در هر جامعه،همیشه تعداد نامحدودی امکان از قبیل تحصیل ،کار،ازدواج، و حتی تفریح مناسب وجود دارد.

طبق قانون جذب که قبلتر به تشریح کلیات و حواشی آن پرداختم،تفکر مثبت باعث به دست آمدن امکانات مثل کار ،تحصیل و سایر امکانات رفاهی میشود.

هم اکنون میخواهیم از زاویه ی دیگری ( زاویه ی منفی) به این موضوع مینگریم.

کسی که به دنبال بدست آوردن سهمیه موجود در طبیعت است،به جای تلاش  و حتی تفکر مثبت میتواند با تفکر منفی و فقط تفکر منفی در رابطه با اعضای دیگر جامعه ۲ کار بزرگ را انجام دهد.

۱- افراد دیگر جامعه را از بدست آوردن سهمیه منع کند

۲- زمینه بدست آوردن سهمیه را برای خود مهیا کند

و این موضوع با تفکر مثبت و مقدار انرژی این دو تفکر ( مثبت و منفی) و  قانون جذب در تضاد کامل است.

طبق قانون راز ،یا همان جاذبه هر فکر یک فرکانس و طول موج دارد و ذهن انسان مجموعه ای از اطلاعات را به صورت پیوسته و گسسته به کائنات میفرستد،و چه بهتر که این تفکر مثبت باشد(احساس خوب)،چونکه به صورت مثبت جواب بازگرداننده خواهد شد.(توسط کائناتت).

و اما جواب:

در درون مغز انسان میتوان  یون مثبت و منفی به وفور پیدا کرد،فیزیک میگوید در جایی که یون مثبت و منفی وجود داشته باشد میتوان میدان مغناطیسی پیدا کرد و میدان مغناطیسی هم به طور پیوسته و گسسته تولید فرکانس میکند و طول موج مختلف میکند و دلیلی منطقی برای این موضوع وجود ندارد که مغز انسان پیوسته در حال مبادله ی اطلاعات با کائنات باشد،چه برسد به قانون سه مرحله ایه قانون جاذبه.

کتاب راز

طبق قانون جاذبه افکار در سه مرحله تبدیل به اجسام میشوند.تاکید میکنم افکار تبدیل به اجسام میشوند.

Ask      مرحله ی اول (یعنی درخواست از کائنات)

Answer مرحله ی دوم(یعنی پاسخ کائنات به بشر)

Resave مرحله ی سوم (یعنی دریافت جسم به توسط بشر)

پس ما برای رسیدن به آرزوها خود باید سه مرحله را پشت سر بگذاریم

ما باید از کائنات درخواست کنیم

منتظر جواب کائنات شویم

و در مرحله ی آخر آرزوی خود را دریافت کنیم.

حال سوالی پیش میاید که کائنات چیست؟

واقعا کائنات چیست؟آیا کائنات قادر به پاسخگویی به ما هستند؟

مگر نه اینکه تمامی انسانها در پی به دست اوردن ثروت،قدرت و مکنت هستند؟

در کجای کائنات به جز کره ی زمین  و بین انسانها میتوان  پول،قدرت و مکنت به معنای گسترده ی آن پیدا کرد؟

تمامی چیزهایی که یک انسان در در طول زندگی در پی رسیدن به آن است،فقط و فقط بین انسانهاست و در کائنات وجود خارجی ندارد.

آیا پول در کائنات وجود دارد؟

آیا حلقه ی سوم راه شیری به دنبال به دست آوردن ثروت بیشتری نسبت به حلقه ی چهارم است؟

آیا سیاره ی مریخ به دنبال به دست آوردن قدرت است؟

یا اینکه اتمسفر جو مشتری به دنبال بدست آوردن مکنت؟

پس کائنات نمیتوانند در این زمینه به انسان کمک کنند و در سه مرحله فکر را تبدیل به جسم کنند و جهان هیچ پاسخی به انسان نمیدهد.

دقیقا مثل این میماند که موجودیه حساب شما صفر باشد و شما چک ۱۰۰ میلیون تومانی بکشید.هیچ امکانی برای پاس شدن چک شما وجود ندارد.

در جایی دیگر از قانون جاذبه یا راز گفته میشود که احساس خوب و تفکر مثبت و تفکر منفی و احساش میتواند  در آینده ی خود فرد تاثیر بگذارد و آینده ی فرد  را عوض کند.

آیا تفکری به نام تفکر خوب و بد وجود دارد؟

برای جواب این سوال سوال دیگری را مطرح میکنم.

به نظر شما که یک ایرانی هستید،نادر شاه افشار چگونه آدمی بوده است؟

جواب شما مسلم است،شما به خاطر اینکه یک ایرانی هستید میگویید که نادر شاه افشار به خاطر کشور گشایی و بدست آوردن غنیمت های جنگی و  ایجاد کشوری امن و لشگری قوی ،انسانی با درایت است؛او به هند حمله کرد و الماسهای آنجا را برای ما به غنیمت آورد.

حال از فردی در کشور هند سوال خود را تکرار میکنم.

به نظر شما که یک هندی هستید نادر شاه افشار چگونه انسانی است؟

جواب شخص هندی هم مسلم است،او به خاطر اینکه یک هندی است میگوید:

نادر شاه افشار شخصی خون خوار است ،او به هند حمله کرد و پس از به خاک و خون کشیدن مردم هند،الماسها و ثروتهای ما را به تاراج برد.

نادر شاه یک نفر بوده و یک کار را انجام داده،حال یک نفر با دیده ی منفی به وی نگاه میکند و شخصی دیگر به دیده ی مثبت.

هم اکنون تعداد زیادی از مردم جهان با حجاب خانمها موافق و بسیاری هم موافق نیستند ،این در صورتی است که موضوع حجاب ،موضوعی است واحد.

پس میتوان نتیجه گرفت که تفکر مثبت و منفی چیزی است قراردادی و هر انسان نسبت به اقتضای خود از آن بهره میبرد،موضوعی که از نظر یکی مثبت است از نظر شخص دیگر شاید منفی باشد و کائنات یا هر چیز دیگری که اسم آن را میگذارید از درک آن عاجز است.

ادامه مطلب …

پنجشنبه, ۲۰ فروردین ۱۳۸۸

سوئینی تاد به روش انقلابی

نوشته شده توسط مهرداد 146 نمایش

سوئینی تاد به روش انقلابی

دپارتمان سینما؛

سلام به دوستداران سینما ،

دومین فیلم سال ۲۰۰۸  از نظرگاه جشنواره ی معتبر فیلم اسکار که به نظر خیلی ها (تماشاگران) به عنوان بهترین فیلم سال ۲۰۰۸ هم شناخته شده،دادای سبکی در حدود اکسپرسیونیسم و ژانری در حد موزیکال است که به نقل افسانه ای میپردازد که درآن آرایشگری به جدال علیه مردم میپردازد که در آن تم دراماتیک  هم به وضوح یافت میشود.

درین فیلم که با بازی به یاد ماندنی جانی دپ سال پیش به اکران عمومی رسیده بود ،آرایشگری به خاطر گرفتن انتقام از قاضی ای که به جای پروراندن عدالت دست به کاری غیر از آن زده بود پا به عرصه ی وجود میگذارد

این در حالی است که دختر این اترایشگر در چنگ قاضی است.

حال امسال فیلمی به نام شب میگذرد در ایام دهه ی فجر در تلویزیون پخش میشود که یه کپی ای غیر قابل باور از آن تبدیل شده است و با روند فیلم میتوان انتقام آرایشگر را علیه قاضی حدس زد.

حال فرق و شباهت این دو فیلم.

سوئینی تاد                                                                                                       شب میگذرد

جانی دپ                                                                                                        مجید مظفری

لندن قدیم                                                                                                        تهران قدیم

آرایشگری فقط به فکر انتقام                                                 آرایشگری لوطی که حالا شاید انتقام بگیرد

قتل با تیغ آرایشگری                                                                   قتل طوری که معلوم نیست چطوریه

شاگرد ایتالیایی                                                                                        شاگرد لوطی صفت

سبک اکسپرسیونیسم                                                                                               سبک ناتورالیسم

‍ژانر موزیکال                                                                                                      ژانر خانوادگی

بازگشت پس از چند سال از تبعید                                                   بازگشت پس از چند سال از تبعید

برنده ی جایزه ی بهترین بازیگر                                                              برنده ی جایزه ای نشده!

کارگردان تیم برتون                                                                              کارگردان  …….

 

نمیدانم چه میخواهم بگویم                                                           زبانم در دهان باز بسته است

خوب حالا که فیلمسازای ما میان از فیلمهای معتبرامریکایی کپی میزنن ،بازم میتونیم ادعا کنیم که روی پای خودمون وایستادیم؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

ما الان دقیقا با ساخت این فیلم اثبات کردیم که روی پای کارگردان این فیلم (تیم برتون ) وایستادیم

این دفعه ی اولی نیست که فیلمنمه نویسای کشور ما به جای تکیه به تخیل خودشون به پای تخیل فیلمنامه نویسای خارجی افتادن.

اگه امکاناتم داشتیم مطمئنن به جای اینکه یه فیلم از تخیل خودمون بسازیم ،میشستیم و منتظر این میشدیم که کارگردانای بزرگ دنیا مثل همین تیم برتون یه فیلم جدید بسازن تا ما بریم از اون کپی بزنیم

و یه خبر خوب اینکه الان همین کارگردانیکه تا حالا ۲۰ بار اسمشو گفتم داره با بازیگرای بزرگ آلیس در سرزمین عجایب رو میسازه ،الان باید منتظر یه فیلم با این حدود در دهه ی فجر سال دیگه باشیم.

ولی این یک اقتباس ناقص است.”  :-B  :)) 

و یه خبر دیگه درباره ی سیما فیلم که هی تند تند داره فیلم میسازه.

همین سیما فیلم که الان داره هی فیلم میسازه باعث ورشکستگی سینمای ایرانه

چونکه با قردادهای سنگینی که با کارگردانها و بازیگرای بزرگ ایران میبنده باعث میشه که دیگه هیچ کارگردان یا هیچ تهیه کننده ای نتونه پول سنگینی که سیما فیلم میده رو به بازیگراش بده

الان ۹۰ درصد بازیگرا و کارگردانا ،حتی اونایی که اسمو رسمی برای خودشون دارن مثل امین تارخ و دیگران تحت استخدام سیما فیلمن.

سیما فیلم داره هر هفته یه فیلم سینمایی پخش میکنه که توشون بازیگرای خوبی هم بازی میکنن.

چهارشنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۸۷

تلاش یا نبوغ؟

نوشته شده توسط مهرداد 96 نمایش

تلاش یا نبوغ؟

دروغه یا راسته

۹۰% به ۱۰ %

سلام یه دوستان عزیزم ،منم میخواهم مثل احرار و حامد یه پست بزارم اینجا و یه داستان براتون تعریف کنم که جالبه

چند وقت پیش یه چیزی (گیر ندید دیگه ،یه چیزی بود که خودمم نمیدونم چی بود )بهم گفت که تو باید بری از مغازه کاغذ بگیری با مداد نرم و تراش دستی (یا به هر حال تراش ماشینی )

نمیدونم چی بود که بهم میگفت این کار رو بکن اما رفتم بقالی (لوازماتو التحریرات) گفتم سلام.

گفت:سلام پسر عزیزم (نقطه ویلگول ندارم به خاطر همین نقطه رو به جای نقطه ویلگول قبول کنید).

گفتم که کاغذ میخواهم .

گفت :آچار؟

گفتم:آره

گفت :چندتا میخواهی؟

گفتم:هی ۱۰۰ تا ۲۰۰ تا ۳۰۰ تا ،شما بده من زیاد اووردم میام پس میدم.

گفت:خوب چرا کمتر نمیخری که اگه کم اووردی بیا ی پس بدی؟

گفتم:به تو چه (….)؟

توضیحات :تو دلم گفتم.

گفتم:که نمیدونم چندتا میخواهم که.

گفت خوب برای چه کاری میخواهی؟

گفتم:نمیدونم که.

گفت :مسخره کردی مارو؟

توضیحات ۲:به سخره گرفتی مارو؟

گفتم:نه عزیزم ( پسرم) شما رو به سخره نگرفتم.

ادامه دادم:نمیدونم برای چی میخواهم.

گفت :خوب حالا چندتا بدم؟

گفتم:۱۰۰ تا ۲۰۰ تا ۳۰۰ تا…

فریاد زد :چندتا؟

فریاد زدم:۱۰۰ تا ۲۰۰ تا ۳۰۰ تا.

تا من فریاد زدم آن شخصیت پروقار که مرا اول با نام پسرم خطاب کرده بود دوپایی نارنجی رنگ خود را درآورده به سرعتی معادل سرعت نور به سمت من پرتاب کرد.

من هم با سرعتی معادل آرش برهانی یا حالا غلامرضا رضایی درب را باز کرده با حرکتی در حد تیم ملی جا خالی دادم درو نبسته پا به فرار گذاشتم

تو راه که داشتم بر میگشتم با خودم گفتم که من برای چی رفتم کاغذ بخرم؟”

همینطور که داشتم میرفتم ییهو (ناگهانی) به این نتیجه رسیدم که میخواهم سناریو ی داستانی در حد واقعی رو بنویسم.

گفتم به خودم که خره!!!!!! خوب این همه سر رسید نیمه کاره و خودکارو و مداد تو خونه داری به چه دردت میخوره که بری و ۱۰۰ تا ۲۰۰ تا یا ۳۰۰ تا کاغذ بخری؟

بالاخره رفتم توی خونه رو تختم دراز کشیدم و شروع به نوشتن کردم

هی نوشتم

هی نوشتم

همینطور شخصیت جدید ،لوکیشن جدید ،دیالوگ جدید و ایده ی نو بود که ازم سر ریز میشد(کسی نبود جمع کنه)

بعد از یه مدتی با توجه به موضوع سناری به این نتیجه رسیدم که باید اطلاعاتی رو در مورد این موضوع سناریو جمع کنم تازه هفته ی بعدشم امتحان نیم ترم گسسته داشتم بالاخره دست به دامن شوهر خالم که پزشکه شدم

ازش پرسیدم ،هی پاپیش شدم،کتاب بهم داد ،رفتم تیمارستان صارم

تو تیمارستان صارم یه دیوونه هه بود تا منو میدی دنبالم میکرد و هی میگفت چاملی،چانلی

نه، خدا وکیلی من کجام شبیه به چاملیه؟

یکی دیگشون همینطور داشت داخل یه لیوانو نگاه میکرد

یکی دیگشون کفششو کرده بود تلفن همراه به اونی که پشت خط بود میگفت دهنت بو میده

یکیشون هی میگفت:پیشیه منیو میا! پس اشوه نریزو بیا!

،این ور اونور سی سی یو اتاق بستری ،دادگاه خانواده،اداره ی آگاهی و کلی جای دیگه

از یکی از بچه های دانشگاه هم دوتا کتاب گرفتم

خلاصه ،خلاصه ی تحقیقاتم شد ۵۰ صفحه

حالا یکی باید این ۵۰ صفحه رو بخونه دوباره.

آخرش یه رون نویس برداشتم دوباره ادامشو نوشتم

بهم قول خرید ۲ تا ۱۰ میلیونیه سناریو رو دادن

نوشتم،نوشتم،نوشتم،نوشتم،

آخی بالاخره تموم شد

حالا باید دکوپاژ کنی داستانو

دوباره روان نویس خریدم رو کاغذ دکوپاژ کردم

آقایون خانوما سرتونو درد نیارم من این سناریو رو حدود ۱۰ بار دکوپاژ کردم و نوبت این رسیده بود که تایپش کنم

تایپش کردم

تو همین اصناف دوباره کلی بازنویسی کردمش

اینم تموم شد

رفتم دادم به اونی که گفته بود که اینو ۵ تا ۱۰ میلیون میخره

دادم بهش یه نگاه کرد ،یکمشم خوند

گفت:من تا حالا همچین فیلمنامه  ای ندیده بودم

اینو که گفت من رفتم آسمون ،اومدم زمین ،خوردم به دیوار،خوردم به پنکه سقفی،

پیضش خودم گفتم که عجب سناریو یی نوشتم که میگه چه فیلمنامه ای نوشتی.

یکم روی جمله ی خودم فکر کردم،

من سناریو نوشتم،نه فیلمنامه که

اونجا بود که به این نتیجه رسیدم آقای تهییه کننده ( ک.ج) فرق بین سناریو و فیلمنامه رو نمیدونه

برای خودم کمی تاسف خوردم،یه خرده هم برای تهیه کننده.

آخر یه نفر اومد که میگفتن کارگردانه JL-) L-)

سناریو مو گرفت و خوندو چند روز دیگه زنگ زدو گفت که سناریو تو فیلمنامه کنو و دیالوگاشو بیشتر بکنو بهترش بکن

شاید قبولش کنم

اونجا بود که یه این نتیجه رسیدم که همیشه تلاش زیاد کاگر نیست تو بعضی از کارا یکسری نبوغ هم لازمه

( ۹۰ درصد این متن درست و ۱۰ درصد بقیه خالی بندی بود)F: F: F: F: F: :-t

چهارشنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۸۷