سحرخیزان عزیز
تنها دو ثانیه دیگر تا اذان صبح باقیست

پیش دانشگاهی که بودیم یه معلم زبانی داشتیم که حرفای خیلی خوبی می زد . می گفت من زمان جنگ برای اینکه نرم جبهه اومدم سرباز معلم شدم و با هزارتا بامبول مارو نگه داشتن . الانم اگه می بینین میام درس میدم بخاطر اینه که میخوام دوسال دیگه بازنشسته شم وگرنه اصلا برام مهم نیست که بیام درس بدم .
وقتی بهش سلام می کردی صورتشو جمع می کرد انگار یه آدم پست بهش سلام داده باشه . درست حسابی درس نمی داد. نیم ساعت اول می گفت ریدینگو حفظ کنین ازتون می پرسم ، خودشم با برگه هاش ور می رفت . بعضی وقت ها هم از خودش تعریف می کرد . از پسرش . می گفت پسرم سیزده سالشه پارسال تو کنکور آزاد شرکت کرد الکترونیک تهران قبول شد . هیییییییییییییی …. چه دورانی بود حیف که دیگه تکرار نمیشه !
وامصیبتا . به نظر می رسد ماجرای عجیب انتشار تصاویر نمونه آزمایشی آیفون نسل چهارم اپل تاثیر بسزایی در روند فروش آن گذاشته است . واحسرتا . مشکل جدید آیفون ۴ نیز هنوز برطرف نشده است و مدیر روابط عمومی اپل می گوید : این مشکل چندان هم جدی نیست و با قاب جدید برطرف می شود . هی … دستت را بکش . من را ول کن .
وای بر من . حال چه خاکی بر سرمان خواهد شد؟ ما یکبار سر لو رفتن آیفون ۴ بدبخت شدیم و حال راهی جز مرگ برایمان باقی نمانده است . خدای بزرگ. اوه ! خودت ما را بکش! ما دیگر نمی توانیم زیر بار این فشارها دوام بیاوریم . وانفسا . واحافظا . این حادثه ی جانگداز را به تمامی ملل تسلیت می گوییم و به همین مناسبت تجمعی در میدان محسنی برگزار و شمع هایی زیاد روشن خواهد شد .
پ.ن : این وبلاگای در پیتو دیدین که مثلا میان خبرای آی تی رو میذارن فکر می کنن خیلی هم بلاگنویسن؟
بعضی وبلاگا هستن که اصطلاحا کامنت خورن . یعنی مخاطب تحریک میشه به کامنت گذاشتن . بعضی وبلاگای دیگه هم با اینکه بازدید خوبی دارن ولی کامنت ندارن . علتش هم یا گودره یا پراکندگی مطالب یه پست . من جزو گروه آخری ام . البته داشتم خوب پیش می رفتم که نشد .
دیروز یه بنده خدایی میاد سایت معروفترین وبلاگنویس دخترو هک می کنه . بعد یه مطلب میذاره توش و به شکل خیلی مسخره ای ازش خواستگاری می کنه . برای دیدن متن فعلا از این لینک می تونین بهره بجویین. این قضیه مستمسک! مسخره کردن سایر بلاگنویسا شده و تا تونستن زهرا رو گرفتن دستگاه . مثلا یکی گفته من حاضرم با دختری که وبلاگ منو هک کنه ازدواج کنم!
راستش یه مدتیه یکی با پیش شماره ی ۹۱۲ حوالی ساعت دوازده تا یک بعد از ظهر زنگ می زنه موبایلم . اوایل جواب می دادم می گفتم بله؟ یه چند ثانیه صبر می کرد بعد قطع می کرد . تصمیم بر این شد که دیگه جوابشو ندم . چند روزی زنگ نزد تا اینکه دیروز یکی از بچه ها با خط خودش بهش زنگ و زد و گذاشت رو اسپیکر . یه دختره گفت الو … دوستم گفت ببخشید اشتباه گرفتم و اونم گفت خواهش می کنم . امروز دوباره زنگ زد جواب ندادم . با ۹۱۹ زنگ زد جواب دادم ولی حرف نزد . فکر نمی کنم تصادفی شماره ی منو پیدا کرده باشه . احتمالا باید از مشخصات دامین ردمو زده باشه . الان برای من جای تعجبه ، که اگه میخواد مزاحم بشه چرا با ۹۱۲ مزاحم میشه. بعدشم ، تا حالا شنیدین که یه دختر بخواد مزاحم تلفنیه یه پسر باشه ؟
اساسا اصلی ترین تفاوت آدما تو درونگرا یا برونگرا بودنشونه . آدمای برونگرا که هرچی تو دلشون باشه همونو بروز میدن و اکثریت هم از این تیپ آدمان . آدمای درونگرا اما اینطوری نیستن . ممکنه در ظاهر یه رفتار دیگه داشته باشن و در باطن یه طور دیگه فکر کنن . درونگراها کلا تو ارتباط برقرار کردن مشکل دارن و خیلی راحت احساساتشونو بروز نمیدن .
یکی از مکانای مناسبی که می تونن خودشونو تخلیه کنن دفترچه خاطراتشونه. البته الان به لطف پیشرفت تکنولوژی می تونن بصورت ناشناس احساسات و افکارشون رو با بقیه تقسیم کنن هرچند که بازم به اندازه ی برونگراها تخلیه نمیشن . جالب اینجاست که درونگراها با همدیگه نمی سازن و رابطه ای بینشون شکل نمی گیره.
شخصا به شدت درونگرام . بخاطر همین دوست صمیمی نداشته و ندارم . شاید خوندن مطالب وبلاگم برای کسایی که منو میشناسن خیلی جذاب باشه چون متوجه باطن من میشن . برای منم خیلی جذابه که وبلاگ یکی از آدمایی که میشناسمو بخونم ولی خب ، تا حالا کسی نبوده . شایدم نباشه .