یاد گذشته شاد باد !

نوشته شده توسط حامد 156 نمایش

سلام . راستش چند روز پیش داشتم مطالب قدیمی سایتو می خوندم . باورم نمی شد که اینا رو من نوشته باشم . هم به لحاظ خلاقیت و جذابیتش هم از نظر ابتذال  . احتمالا تا مدتا نتونم اونطوری بنویسم و نیازی هم نیست که بنویسم . کل یوم به هدفایی که از راه انداختن سایت داشتم رسیدم و بعد از اتفاقایی که افتاده دیگه دلیلی واسه آپدیت کردن این سایت وجود نداره . من ازتون عذر میخوام ولی به یه جایی نیاز داشتم که فضاش بازتر باشه و آزادانه تر بتونم بنویسم پس زیاد منتظر آپدیت شدن این سایت نباشین . و بدرود !

دوشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۸۹

پیامک از دیار باقی

نوشته شده توسط حامد 64 نمایش

همینطوری نشسته بودم داشتم با موبایلم ور می رفتم که یه دفعه از یه شماره ی ناشناس واسه ام اس ام اس اومد که : یافتنت به یادماندنی ترین حادثه در تقویم هستی ام می باشد ! نفس منی .

نمی دونم یکی از دوستان خواسته بطور ناشناس حس کنجکاوی منو برانگیخته کنه یا یه پسری خواسته واسه دوست دخترش یا بفرسته و یا یه دختری واسه نامزدش و اشتباهی واسه من فرستاده . فرقی هم نمی کنه چون من جوابشو ندادم اما چنان شوقی از این توصیف در من ایجاد شد که اومدم اینجا رو هم آپدیت کردم . حس خیلی خوبی دارم . البته قبلا بچه ها از این اس ام اسای لاو برام میفرستادن ولی همشون سند تو آلی بود . این نبود .

چهارشنبه, ۲۳ تیر ۱۳۸۹

این حال من بی توست !

نوشته شده توسط حامد 94 نمایش

سلام به همه ! یه گوشه ای میشینم ، گوشیمو دست می گیرم ، از این همه تنهایی ، دلم میخواد بمیرم ، میرم تو لیست دوستان ، اسامی رو می بینم ، رو یکیشون می ایستم ، رو صندلی میشینم ، یه دوست مهربونه ، دلم براش تنگ شده ، صداش ولی تو گوشم ، مثابه ی زنگ شده ، شمارشو می گیرم ، منتظرش می مونم ، اما جواب نمیده ، دلیلشو می دونم ، زنگ می زنم بی وقفه ، یه بار دوبار سه باره ، از فرط بوق آزاد ، گوشم داره می خاره ، دیگه میرم بخوابم ، خوابای خوب ببینم ، دوباره فردا پاشم ، یه گوشه ای بشینم ، گوشیمو دست بگیرم !!

همیشه شروع نوشتن برام سخت بوده و تموم کردنش سخت تر . حقیقتش حدود یه هفته پیش در صبح یک روز دل انگیز بهاری وقتی از خواب ناز بیدار شدم احساس درد شدیدی از ناحیه گردن رو کردم ! بذارین یه خاطره ای براتون تعریف کنم . دو سال پیش سر سیاه زمستون با جمعی از دوستان چیزمغز تصمیم گرفتیم بریم شمال. وقتی رسیدیم چالوس یا نوشهر یا لاهیجان (دقیقا خاطرم نیست) ظهر شده بود و دنبال یه سگ پزی می گشتیم تا یه کوفتی به بدن بزنیم . بالاخره یه مغازه ی کرکثیفی پیدا کردیم و برای صرف پیتزا داشتیم از ماشین پیاده می شدیم که دوست راننده امون بنابه دلایل نامعلومی شروع به حرکت کرد . منم در همون حین و بین داشتم از ماشین پیاده می شدم و وقتی ماشین به حرکت دراومد ، چرخ عقبش به طرز محیرالعقولی از روی پاشنه ی پام رد شد ولی من هیچ دم برنیاوردم. بس که ماخوذم . اما این درد گردنم به حدی شدید بود که نتونستم جلوی خودمو بگیرم و هرازچند گاهی فریادی از خودم ول می دادم .

خوشبختانه و یا متاسفانه گردن مبارک هیچ قصد خوب شدن نداشت و اعضای خانواده با خوروندن قرص و مالیدن انواع و اقسام پماد سعی در تسکین این درد داشتن که البته ثمر هم داد و تا شب آرامش نسبی به شهر برگشت . شب مثل بچه های خوب رفتم سرجام خوابیدم. اوایل خوب بود ولی حوالی ساعت چهار با یه درد خیلی وحشتناک از خواب پریدم . برای اینکه صدای داد بیدادم کل محلو از خواب بیدار نکنه یه گوشه ی ملافه رو کردم تو دهنم . چند دقیقه ای این دردو تحمل می کردم تا اینکه کم کم از شدتش کم شد . انصافا می ترسیدم بخوابم واسه همین هندزفری رو گذاشتم تو گوشم و به رادیو ورزش گوش دادم . حالا تو اون ساعت داشتن به موضوع درد کمر و گردن راننده وانتا می پرداختن . با یه راننده وانت هم مصاحبه می کردن که ازقضا فامیلیش هم حجازی بود . خلاصه کم کم خوابم گرفت و با رعایت احتیاط سر بر بالین گذاشتم و روز بعدش خیلی بهتر شده بودم و دیگه نیازی به دکتر نبود .

همه ی این دردا ناشی از مشکلات عصبی ما جووناس . اگه دولت برای ما چهارتا تفریحات سالم درست می کرد اینقدر ما به ورطه ی نابودی نمی افتادیم . الان فصل تابستونه و منه جوون فرهیخته هیچ سرگرمی و تفریحی ندارم و مجبورم تو دانشگاه واحد بردارم . حالا نمیگم تفریحاتمون مثل سری فیلمای امریکن پای باشه ولی خب زیادم بدم نمیاد . یکی از دوستان هست که هر چند وقت یه بار از ما می پرسه : می دونین الان چی می چسبه؟ ما هم میگیم : نه نمی دونیم ، چی می چسبه ؟ و اونم یه حرفی می زنه که من نمی تونم اینجا بگم چون عزیزانمون تو شورای انقلاب فرهنگی سایتو مورد لطف قرار میدن . البته این بر کسی پوشیده نیست که تو تابستون بستنی خیلی می چسبه و اونم بستنی یخی آلبالویی ! (دقیقا یه سال پیش یه پست درباره اش نوشته بودم ولی الان دیگه وجود خارجی نداره) قبلترها که علم پیشرفت نکرده بود و هنوز ماهواره ها به فضا فرستاده نشده بودن و کرما و لاک پشتا روی زمین بودن ، مردم خیلی راحت میشستن دور هم و بستنی یخی می خوردن . اما الان با پیشرفت تکنولوژی و گسترش رسانه های معاند دیگه کسی حتی سیبیل کلفتاش هم جرات نمی کنن بستنی یخی بخورن . چرا ؟

داشتم می گفتم . بعد از اینکه یکی دو روز از گردن درد راحت شدم یه عارضه ی جدید بر من مستولی گشت . یه روز که از خواب بیدار شدم ، حس کردم چشم چپم ترکیده و خونش پاچیده به درو دیوار . فوق العاده داغ شده بود . با اینکه همه چیزو خیلی واضح می دیدم اما این گرمای شدید نگرانم کرد زنهار رفتم جلوی آینه و دیدم بله … خون جلوی چشامو گرفته نافرم . الان یه دو سه روزی میشه که به همین حالت مونده و من میخوام پرو اوولیشن ساکر بازی کنم ولی نمی تونم . الانم با کلی مکافات دارم این متنو تایپ می کنم . علت این خون بازی رو هم نمی دونم احتمالا بخاطر کار زیاد با کامپیوتر چشمام خشک شده باشن . همونطور که شاعر هم گفته : تو چشام اشکی نمونده ، تو دلم حرفی ندارم ، دیگه وقت رفتنه ، سَفره دور و درازه . و یا یه شاعر خوش الحان دیگه که می فرماید : دیگه اشکی برام ، نمونده که بخوام ، برات گریه کنم ، فدای تو چشام . و از این قبیل صوبتا .

در آخر توجه شما رو به خبری که دیروز به دستم رسید جلب می کنم . میگن که سه سال پیش لیندسی لوهانو بخاطر رانندگی هنگام مستی دستگیر کردن و مجازاتش هم این بوده که تو کلاسای ترک الکل شرکت کنه. اما خانوم این کلاسا رو پیچونده و حالا هم دادگاه حکم به زندانی شدنش داده به مدت نود روز . بنده خدا هم هرچی گریه و ضجه زاری کرده فایده نداشته و حالا باید بره آب خنک بخوره بلکه یه مقدار از کک مکاش کم بشه . اصلا این قضیه به من چه ربطی داره شما هم گیر دادین ؟ والا به خدا . من هنوز جوونم کلی جا دارم . تا کی حسادت ؟ تا کی دشمنی آخه ؟ بکنین اون دندون کرم خورده رو . (نگارنده به علت نوشیدن یک بطری ماء الشعیر لیمویی در حالت عادی به سر نمی برد . لطفا مجددا تلاش نفرمایید.) این ژرمنم که نبرد و پیش بینی من غلط از آب دراومد . خاک تو سرم که از اختاپوسم کمترم . دیگه پیش بینی نمی کنم ولی بیشتر دوست دارم اسپانیا قهرمان بشه. به هرحال زبون به درازی نمی کنم پس بدرود .

جمعه, ۱۸ تیر ۱۳۸۹

من و جام های جهانی فوتبال

نوشته شده توسط حامد 61 نمایش

سلام به خودم ! آخر هر شکستی ، تلخی و رنج و درده ، یه زخم موندگاری ، رو تن و روح مَرده ، باختن تو این زمونه ، از مردنم بدتره ، هرکی میخواد ببازه ، بازیچه شه بهتره ، هرکی که باخت تمومه ، ناک اوت میشه می میره ، ننگ شکستشم هم ، پاک نمیشه نمیره ،  تو بازیای دنیا ، خدا فقط قاضیه ، یه داور بی طرف ، این رسم هر بازیه ، من نمی خوام ببازم ، زورم نمی رسه خب ، از قدرت رقیبم ، تو بُهتم و تعجب ، شکست و باز شکستی ، ثبت شده توی عمرم ، من که یه عمری مدام ، تو سجده سر به مُهرم ، تو لحظه ی شکستم ، دلم خدا رو می خواست ، زندگی تلخه اما ، ….. بقیه اش رو هم نمی دونم دیگه!

هییییییییییی ! چی بگم که اجاق ذوقم کور شده ! هیچ وقت فکر نمی کردم بین دوتا نوشته ام یه ماه فاصله بیوفته . به هرحال پیش اومده و الانم با اینکه هیچ حس و حال درست حسابی ندارم ولی سعی می کنم بنویسم.

خب تب جام جهانی کل دنیا رو فراگرفته و غیر از خانومای ایرانی همه ی مردم پیگیر مسابقات هستن . واقعا برای من جالبه . ما مردای ایرانی بخاطر اینکه خانومای خارجی تو استادیومان باید دویست بار صحنه ی گل رو ببینیم و اونوقت خانومای کشورمون در حد یک آمیب هم از فوتبال سر در نمیارن . خب مثل اینکه یه ذره رگ فمینیستیم زد بیرون ، اگه اجازه بدین حرفمو اصلاح کنم . میگن که مردم روسیه فکر می کنن تیم فوتبالشون قهرمان جام جهانی میشه درحالیکه تیمشون اصلا جام جهانی نیومده پس در نتیجه فقط خانومای ایرانی نیستن که در حد آمیبن و خانومای روسی هم هستن . کلا به عقیده ی بنده هرکس اهل فوتبال نباشه و فرق اروگوئه و پاراگوئه رو ندونه یا باید زن باشه یا جلبک .

خب گوگولیای من ! میخوام براتون از خاطرات جام جهانیم تعریف کنم . لابد الان فکر می کنین من مثل مسعود اوزیل بازیکن ترک تبار تیم ملی آلمان تو جام جهانی ۱۹۷۴ بودم ولی خدمتتون عارضم که چرت مغزتونو بریزین دور . باباتونو مسخره کنین . خب اولین جام جهانی که یادم میاد ۹۸ فرانسه اس. اون موقع من نه ساله بودم و هنوز معلوم نبود زنم یا مرد . به همین خاطر تا قبل از این جام جهانی دوزار از فوتبال سر در نمی آوردم و حتی فکر می کردم تیما پرتابای اوت رو یکی در میون میندازن . خلاصه تب جام جهانی کل ملتو گرفته بود و از اونجایی که تیم ما هم با اون وضعیت اسفناک و دراماتیک و جواد خیابانی وار صعود کرده بود دیگه خیلی زشت و دور از عرق وطن پرستی بود اگه بازیای تیم ملی رو نمی دیدی . رو همین حساب بنده به همراه مادربزرگم رهسپار مسافرتی دور و دراز شدم و بازی اول تیم ملی با یوگسلاوی رو از دست دادم .

از مسافرت که برگشتم دیدم بابام لطف کرده و ویژه نامه ی جام جهانی همشهری رو خریده . اون موقع که مثل الان اینترنت و چت و لیسیدن و این حرفا نبود و تنها راه دسترسی به اطلاعات همین روزنامه ها بودن . اون زمان هم فقط یه همشهری بود و یه کیهان و یه اطلاعات و حاج محمود دعایی ! باور کنین من جمله جمله ی این ویژه نامه رو خورده بودم . اسامی تمام بازیکنا رو حفظ کرده بودم و به حدی علاقه مند به این مطالب شده بودم که هنوزم که هنوزه اسامی بازیکنا و مربیا یادم مونده . من برای اولین بار تو عمرم عاشق شده بودم و عاشق چندتا ورق کاغذ . هرجا می رفتم روزنامه رو هم می گرفتم دستم با خودم می بردم غیر از مستراح که خطرناک بود و امکان داشت بیوفته تو چاله . یه جدول خیلی مسخره هم داشت که به شکل پیچیده ای تمام مسابقاتو توش جا داده بود . منم بعد از هر بازی میشستم با اون دستای کوچولوم – که الهی فداشون بشم – دونه دونه نتایجو وارد می کردم . اون موقع از کرواسی خیلی خوشم میومد . از آرژانتین هم بخاطر اورتگا و کلودیو لوپز . هلندو بخاطر وان در سار و ایتالیا هم بخاطر آلبرتینی که هیچ وقت سعادت اینو نداشتم که روی ماهشو ببینم .

اواخر مسابقات بود که یکی از خاله هام از شهرشون اومدن خونمون . یه دختر هم داشتن . خب می دونم که الان شما فکر بد کردین و کلا نمی دونم چرا وقتی لفظ دخترخاله به میون میاد همه فکر بد می کنن ولی خب اشکالی نداره . این دخترخاله ی ما دو یا فوقش سه ساله بود و هیچ علاقه ای هم به پوشک و مای بیبی و این قرتی بازیا نداشت . هرجا که از دستش برمیومد خودشو خلاص می کرد . یکی از روزای خدا بعد از اینکه از خواب بیدار شدم و دست و صورتمو شستم ، رفتم پیش ویژه نامه ی جام جهانیم و حسابی در آغوشش گرفتم و بوسش کردم . (امان از این عشقای یه طرفه) درحال تورق بودم که دیدم اوهوکی . پس نروژ و کره جنوبی و اسکاتلند کجان؟ کلی به هم ریختم . هی اینورو بگرد اونورو بگرد نیست که نیست . داغون شده بودم . دست از تلاش برنداشتم و بازم گشتم تا اینکه تو سطل آشغال پیداش کردم . کاغذای پاره و مچاله شده رو درآوردم به این امید که دوباره صافشون کنم و به هم بچسبونمشون ولی زهی خیال باطل . گویا خاله ام برای اینکه شیرین کاریای دخترشو جمع کنه چیزی غیر از ویژه نامه ی من پیدا نکرده و فوقع ما لاوقع . شد آنچه نباید می شد .

دیگه خوره ی فوتبال شده بودم. اون زمان سگا داشتم و باهاش انواع و اقسام فوتبالا رو بازی می کردم . تو خونه هم رو آورده بودم به فوتبال سالنی که الان بهش میگن فوتسال . همینطوری گذشت و گذشت تا رسیدیم به جام جهانی ۲۰۰۲ کره و ژاپن . من که دیگه حرفه ای شده بودم رفتم چندتا ویژه نامه ی جام جهانی خریدم و آماده شدم واسه خوردن فوتبال . اون زمان دوم راهنمایی بودم و جام جهانی افتاده بود وسط امتحانا . ما هم که غیر از فوتبال و دیدن بازیای آ.ث.میلان سرگرمی دیگه ای نداشتیم جوگیر شده بودیم . من رو یه برگه اسم همه ی دوستامو نوشتم و ازشون خواستم چهارتا تیم اول رو پیش بینی کنن . بعضیا می گفتن آرژانتین بعضیا انگلیس و بعضیام برزیل و ایتالیا . ولی یکی از بچه ها که از اهالی خطه ی گیلان هم بود و اون سال تازه اومده بودن تهران گفت که کره ی جنوبی قهرمان میشه . هرچی بهش می گفتیم بابا اسکول ، کره ی جنوبی تو همون مرحله ی اول حذف میشه می گفت نه کره خیلی پیشرفته اس . بنده خدا فکر می کرد هر کشوری که پیشرفته تر باشه پس فوتبالشم قوی تره . بالاخره بازیا شروع شد و چقدر هم مزخرف و دفاعی ، تازه با گزارشای بهرام شفیع . آخرش هم زد و کره چهارم شد و ما هم به عقل خودمون و پسر گیلانیه شک کردیم .

چهار سال دیگه هم گذشت و من همچنان به فوتبال علاقه داشتم . سال ۲۰۰۶ هم تیم ملی صعود کرده بود و دوباره همه رو تب جام جهانی گرفته بود . مردم ساده فکر می کردن ایران مثل کره تا نیمه نهایی میره و اونجا از برزیل می بازه و تو رده بندی هلندو می بره و سوم میشه . اون سال من باید برای کنکور آماده می شدم و بازیا افتاده بود وسط امتحان نهایی سال سوم دبیرستان . دیسک کمر جواد خیابانی هم مشکل پیدا کرده بود و مارو از گزارش های حماسیش مصون داشت. کاملا مشخص بود که بازیا نسبت به ۲۰۰۲ خیلی قشنگ تر شدن و دیگه تیمای دفاعی جایی تو رده های بالا نداشتن . کلا جام جهانی خوبی بود .

و اما ۲۰۱۰ . تو این چند سال تب فوتبالی من فروکش کرده و غیر از بعضی مسابقه های لیگ قهرمانان دیگه بازی فوتبالی رو کامل نگاه نمی کردم . اما جام جهانی فرق داره و با اینکه تیما خیلی دفاعی و بی ریخت بازی می کنن اما تعداد زیادی از بازیا رو کامل دیدم . این جام جهانی با همه ی بدیاش برای من نوستالژی شده و در ادامه بیشتر درباره اش توضیح میدم . ضمنا من خیلی دوست دارم آلمان قهرمان بشه ولی مثل اون اختاپوسه نتایج بازیا رو پیش بینی نمی کنم! فعلا خداحافظ .

سه شنبه, ۱۵ تیر ۱۳۸۹

راه ها و روش های افزایش وزن

نوشته شده توسط حامد 132 نمایش

سلام . این پست مقدمه ای برای یه پست دیگه اس. حالا فعلا راه های افزایش وزن رو داشته باشین تا برسیم به روش های کاهش وزن .

همانطور که می دانید، رژیم غذایی مناسب آن است که تنوع و تعادل را در خود جا داده باشد. به همین منظور منابع پروتئین، چربی و کربوهیدرات را بیان می کنیم:

منابع خوب پروتئین شامل: گوشت قرمز، ماهی، مرغ، آجیل، دانه ها و بنشن هاست.

چربی سالم شامل امگا ۳ و امگا ۶ می باشد. چربی برای سلامت مو، پوست و عملکرد عصبی بسیار مهم می باشد.

امگا ۳ در ماهی، روغن کانولا و گردو وجود دارد. امگا ۶ در روغن های گیاهی مانند، روغن سویا، آفتاب گردان و روغن ذرت یافت می شود.

روغن زیتون نیز به عنوان یک روغن سالم که برای سلامت قلب لازم است، مفید می باشد.

کربوهیدرات برای تأمین انرژی بسیار مهم می باشد. کربوهیدرات، سوخت واقعی برای بدن می باشد. شمایی که می خواهید افزایش وزن بیابید، باید بدانید که منبع سوخت بدنتان به مقدار کافی هست یا نه.

کربوهیدرات در غذاهایی چون: میوه جات، سبزیجات و تمامی غلات یافت می شود.

نکات قابل توجه برای افزایش وزن:

به جای آنکه ۳ وعده بزرگ غذایی در روز مصرف کنید، بهتر است برای افزایش وزن ۶- ۵ وعده غذایی سالم و متعادل میل کنید.

افزایش مصرف تنقلات و غذاهای چرب، یک راه خوب برای افزایش وزن نمی باشد. تنقلات محتوی مقدار زیادی چربی های اشباع شده می باشند. اگر شما می خواهید افزایش وزن پیدا کنید و کالری بیشتری را وارد بدن خود کنید، بهتر است از غذاهایی که مفید برای بدن شما می باشند، استفاده کنید.

پودرهای پروتئینی و نوشیدنی هایی که به عنوان مکمل تغذیه ای می باشند را می توانید بین هر وعده غذا و یا در حین غذاخوردن، مصرف کنید.

بهتر است آجیل و دانه ها را فراموش نکنید و روزانه حداقل یک مشت از آنها را میل کنید. آنها هم دارای چربی امگا ۳ و هم دارای فیبر می باشند.

مصرف کردن مولتی ویتامین و مکمل ها برای افرادی که خواهان افزایش وزن می باشند، جزو اساسی می باشد.

افرادی که خواهان افزایش عضله هستند، می توانند با ورزش و رژیم غذایی مناسب و مصرف مکمل های پروتئینی، عضله خود را بزرگ کنند.

ورزش کردن، نقش مهمی در افزایش وزن دارد. وزنه برداری، به بزرگ شدن عضلات کمک می کند.

توصیه های لازم برای افزایش وزن

۱- ابتدا باید بدانید چقدر کالری نیاز دارید تا به وزن دلخواه خود برسید.

۲- تنوع(یعنی از گروه های غذایی مختلف استفاده کنید) و تعادل(به مقدار کافی از هر گروه غذایی استفاده کنید) را در برنامه غذایی خود رعایت کنید.

۳- در صبحانه خود نان سبوس دار و کره بادام زمینی را وارد کنید.

۴- از کره بادام زمینی استفاده کنید. می توانید از بستنی ها و یا غذاهای صبحانه آماده دارای بادام زمینی استفاده کنید و یا بادام زمینی را با میوه و سبزیجات میل کنید.

۵- بعد از صبحانه و بعد از ظهر خوراک مختصری را فراهم آورید. توجه کنید که این خوراک نباید از تنقلات باشد. شما می توانید آجیل یا میوه خشک را به عنوان خوراک مختصر میل کنید.

۶- با افزودن سیب زمینی سرخ شده، استیک ماهی و مرغ سرخ شده، رژیم سالم خود را به رژیم ناسالم تبدیل نکنید. بلکه با مصرف سیب زمینی، ماهی و مرغ پخته شده(آب پز یا بخارپز یا کبابی)، مواد مغذی سالم را به بدن خود وارد کنید.

۷- از کره برای پخت سبزیجات استفاده کنید. از مایونز به عنوان سس در ساندویچ استفاده کنید. سس سالاد را برای مزه دار کردن سالاد به کار برید.

۸- از تخم مرغ برای درست کردن سوپ، سس و نان استفاده کنید. تخم مرغ پخته را به سالاد اضافه کنید.

۹- می توانید با افزودن خامه و پنیر پیتزا به ماهی و مرغ مزه بدهید.

۱۰- پنیر پیتزا را به گوشت، سبزیجات، ماکارونی، سالاد، پوره سیب زمینی و املت بیافزایید.

۱۱- پنیر خامه ای را به روی نان و بیسکویت بمالید. پنیر خامه ای را با سس مخلوط کنید. همچنین می توانید از پنیر خامه ای به همراه میوه و سبزیجات، یک غذای مقوی و سرشار از انرژی درست کنید.

۱۲- پنیر، بادام زمینی، بادام، پسته، سس های سالاد و میوه های خشک را در برنامه غذایی خود قرار دهید.

۱۳- شیرخشک را در سوپ و سس برای تأمین کالری و پروتئین بیافزایید. شیرخشک را می توانید به شیر، پودینگ، پوره سیب زمینی، املت و حتی گوشت اضافه کنید.

۱۴- حتماً در یک وعده غذایی از سبزیجات سبز رنگ، ذرت و مواد نشاسته ای استفاده کنید.

۱۵- در هر وعده غذایی،۲ یا ۳ لیوان آب بنوشید. این کار باعث می شود که عمل جذب به راحتی صورت گیرد.

۱۶- تا جایی که می توانید، بنوشید. زیرا نوشیدن باعث می شود که جای خالی بیشتری برای وارد شدن غذاهای پُرکالری داشته باشید.

۱۷- برای افزایش کالری، شیر و آب میوه بنوشید. از نوشابه ها دوری کنید، زیرا آنها فقط دارای کالری می باشند و هیچ ارزش تغذیه ای ندارند.

۱۸- شکلات سیاه بخورید. شکلات سیاه دارای آنتی اکسیدان می باشد.

۱۹- در آخر بازهم ورزش را از یاد نبرید.

رژیم افزایش وزن این نیست که هرچه می خواهیم بخوریم، بلکه باید همیشه تنوع و تعادل را، چه در رژیم افزایش وزن و چه در رژیم کاهش وزن، رعایت کنیم.

مریم سجادپور- کارشناس تغذیه

تبیان

پنجشنبه, ۳ تیر ۱۳۸۹

بازگشت صغری !

نوشته شده توسط حامد 69 نمایش

سلام . راستش طرز نوشتن یادم رفته ولی کم کم برمی گردم به روال عادی . زنهار ادامه ی نوشتن تو اینجا جایز نیست و من به این نتیجه رسیدم که استعدادم رو در جایی بهتر و آزادتر ادامه بدم . البته نمی خوام از خودم تعریف کنم ولی با بسته شدن این سایت هیچ ضرری متوجه من نیست چون به هرحال می تونم برم جای دیگه خلاقیت و استعدادم رو پیاده کنم و این مخاطبای من هستن که ضرر می کنن .

به هر تقدیر اومدم بگم که سایت بازم آپدیت میشه ولی فکر نکنم اونقدر جذاب باشه که کسی بخواد دنبالشون کنه و شخصا از همه ی شما بابت مشکلات پیش اومده معذرت میخوام و امیدوارم هممون هرجا که هستیم موفق باشیم ! الهی آمین !

ضمنا اگر کسی راغب بود مطلبشو بذارم تو سایت با کمال میل قبول می کنم و اگر هم کسی دوست داشتم به عنوان مهمان یکی دو پست تو وبلاگش بنویسم با نهایت اشتیاق می پذیرم . بعدش اینکه دوستانی که این مطلبو می خونن و قبلا هم کامنت گذاشته بودن ایمیل صحیحشونو وارد کنن تا اگه خواستم برخی اطلاعاتو براشون ایمیل کنم.

و بدرود !

چهارشنبه, ۲ تیر ۱۳۸۹