خواب دیدم یه باغ نیمه سوخته رو
رو صندلی نشستم ، خیره و خشک و خسته ، منتظرم منتظر ، با یک دل شکسته ، سبز شده زیر پاهام ، علف تا زیر زانوم ، اینقدر نشسته ام که ، گرفته رون و بازوم ، مردمکای چشمم ، گشاد شدن حسابی ، انگشتام از استرس ، مشت شدن و کتابی ، منتظرم تا اینکه ، ………….. ، ……………. ، ……………… ، ………………. ، ……………….. ، ………………… ، ………………… ، امروز نشد ولیکن ، به انتظار فردام ، شاید که تا اون موقع ، تسکین بگیره دردام !
یکی هم نیست بیاد بزنه تو گوشم از خواب بیدار شم . تازگیا و تو این چند روز تعطیلی حسابی افتادم رو دور خواب . تو بیست و چهار ساعت تقریبا چهارده ساعت می خوابم . ده ساعت شب ، چهار ساعت روز . لامصب همش هم می زنه خوابای نافرم می بینم . مثلا همین دیشب یه خوابی دیدم که وقتی بیدار شدم انگار کوهنوردی کرده بودم انقدر کوفته بودم .
خواب دیدم دارم یه بازی استراتژی بازی می کنم . بعضی از بازیای استراتژی مکانیسمشون اینطوریه که شما قلمروتونو روی یه نقشه ی بزرگ مدیریت می کنین و وقتی می خواین بجنگین وارد محیط گرافیکی و نبرد میشین . من تو نقشه نگاه می کردم و مرزامو می دیدم . پایتخت من تو آفریقای جنوبی بود و تقریبا یه کشور وسیعی هم داشتم . یه منطقه ای بود نزدیک دریای مدیترانه که هنوز روشن نشده بود و معلوم نبود چه کشوری اونجا حکومت می کنه ولی خود کامپیوتر گفت که ازبکا اونجان . خلاصه من یه تعداد سرباز فرستادم تا تحقیق کنن و ببینن اونجا چه خبره . وقتی سربازا به محل مورد نظر رسیدن وارد محیط گرافیکی بازی شدم و عملا سبک بازی تبدیل به اکشن اول شخص شد و منم رفتم تو قالب یکی از سربازا . فضا طوری بود که انگار خودم وارد بازی شده بودم و داشتم از دید خودم محیط اطرافو می دیدم . با حدود سی چهل تا سرباز داشتیم تو یه برکه ای پیش می رفتیم . هوا تاریک بود و آب تا زیر شکممون . یکی از سربازا داشت به بقیه می گفت که شنیده ازبکا یه سلاح خاص دارن که تا حالا کسی نتونسته به مرزشون نزدیک بشه . البته ما برامون مهم نبود چون با تجهیزات خیلی پیشرفته اومده بودیم و کشور ما هم مدرن ترین کشور بود .

یه عده امون که منم جزوشون بودم رفتیم بالای یه پل چوبی و یه عده هم تو برکه بودن . یه دفعه یه هیولای پنج شیش متری از زیر آب بیرون اومد و چند نفری رو لت و پار کرد . همه گرخیده بودیم . حالا این سربازا دارن با تیرکمون به طرف غوله تیر میندازن . یکی نیست بگه آخه بابا شما که تا دو دقیقه پیش اسلحه ی دوربین دار داشتین پس چی شد این تیرکمونا چیه دیگه ؟ به هر حال . همینطوری که جناب هیولا داشت ترتیب همه رو می داد من فرار کردم و برگشتم پایتخت . متاسفانه از اینجا به بعدش مثل فیلمای دیوید لینچ یه دفعه پرید به یه موضوع بی ربط و من دیگه یادم نمیاد چه اتفاقی افتاد . حقیقتش من بیشتر از یه سال میشه که بازی استراتژی بازی نکردم . آخرین باری هم که فیلمای جنگی دیده بودم یادم نمیاد . شاید آخرین بار سه چهار سال پیش نجات سرباز رایانو دیدم. فشار روم زیاده به هرحال .
چند روز پیش هم یه خواب دیگه دیده بودم . احتمالا سری فیلمای کینه رو دیده باشین . جزو ترسناکترین فیلمای سینماییه . من هم ورژن ژاپنیشو و هم ورژن هالیوودیشو دو سال پیش دیدم . حالا بذارین خوابمو تعریف کنم . دوربین درحالت سوم شخص بود و من کامل خودمو از رو به رو می دیدم . اصولا آدما توی خوابشون اول شخص میشن و احتمالا کسی که من می دیدم خودم نبودم . طرف وارد یه اتاق خیلی تنگ و کوچیک میشه . کلید چراغو می زنه ولی لامپ یه لحظه روشن و خاموش میشه . چند بار به سرعت و مثل کسی که ترسیده باشه پشت سر هم اینکارو تکرار می کنه . بالاخره چراغ روشن میشه . انگار از قبل می دونسته که باید چند بار تلاش کنه تا لامپ روشن بشه . حالا باید وارد یه اتاق کوچیکتر بشه . درو باز می کنه . دوربین میره تو انتهای اتاق دوم قرار می گیره . پشت سر طرف که خیلی شبیه منه روشنه ولی رو به روش ظلماته . باز برای روشن کردن چراغ تند تند کلیدو بالا پایین می کنه ولی اثری نداره و چراغ فقط روشن خاموش میشه . حالا دوربین یه مقدار نزدیکتر شده و تقریبا روی صورتمه (باور کنین خودمم!) . کم کم یه صدایی از پشت سرم میاد و دوربین خیلی آهسته می چرخه تا نشون بده چی پشتمه . حسابی کپ کردم . دیگه با کلید برق ور نمیرم و خشکم زده . دوربین تو زاویه ای قرار می گیره که پشت سرم معلومه . می دونین ، تقریبا مثل فیلم کینه فقط با این تفاوت که روحی که پشت سر منه پوپک گلدره اس .

کلا خوابایی که می بینم هیجان بالایی دارن . چندتا دیگه از خوابامو تو این پست تعریف کردم . به هرشکل دیگه حرفی ندارم و اگه راستشو بخواین بازم زورکی نوشتم . نمیخوام سایت بمیره .
پی نوشت : ترجیح میدم فیلم ببینم و چیپس بخورم تا اینکه چیپس بخورم و فیلم ببینم . (اونطوری نگا نکنین ، خیلی هم معنی داشت)
آپدیت نوشت : تیترو از تیکه ی اول آهنگ زیر گرفتم. آهنگ هم برای محرم و عاشورا خونده شده .
اول
من ترجیح میدم تخته نرد بازی کنم و قلیون بکشم تا اینکه چیبس بخورم و فیلم نگاه کنم البته اگه فیلمش مال باشه ترجیح میدم فیلم نگاه کنم و قلیون بکشم اگه تخته نرد نبود و یه فیلم گلابی هم دم دست بود و خونه خالی بود میشه قلیون کشید و فیلم نگاه کرد
کلآ دوسیب البالو رو به چیبس ترجیح میدم چه بخوام بکشم و یه کار کنم چه بخوام یه کاری کنم و بکشم (دوخانیات عامل اصلی سرطان)
[پاسخ]