همینطوری الکی خوشحالیم
مدتیه که شعری ، تو ذهن من نبوده ، اینقدر خوابیده ام که ، بستر من کبوده ، روی زمین میشینم ، خیره میشم به دنیا ، چشام میشن گرمه گرم ، با اشک میرن تو رویا ، به به عجب هوایی ، چه آدمای خوبی ، معصوم و پاک و ساده ، بی گناه و ذنوبی ، چه حس خوبی دارم ، …………….. ، ………………. ، ………………. ، تعبیر رویای من ، دست خودم نیست ولی ، از خدای مهربون ، میخوام فقط یه کمی ، منو نگاهم کنه ، یه چند روزی رو فعلا ، خالی از آهم کنه ، فرشته ی خودش رو ، برای دلتنگیام ، مونس و چاهم کنه !
یه نفر هم پیدا نمیشه بیاد بزنه تو گوشم آدم شم . هرچند من خودم متنبه شدم دیگه . میخوام از این به بعد خوب باشم . خودتونم که مشاهده می کنین ، مطالبی که خب باید حذف می شد که شد . حالا هم دارم می گردم پستای غیراخلاقی رو دونه دونه فرت می کنم قاتی باقالیا . من دیگه تو سایت حرف بد نمی زنم . دیگه به جنس ناموافقم توهین نمی کنم . دیگه عکسای مستهجن نمیذارم . می دونین ، من خوب شدم دیگه . حالا دلیلش هم میگم . سر کوچه ی ما یه پسره هست بلال میفروشه . بعد به هرکی که از جلوش رد میشه یه تیکه ای میندازه تا بیاد ازش بلال بخره . مثلا به یکی میگه : خانوم بچه دلش میخواد گناه داره بیا براش بلال بخر . یا میگه : آقا از باشگاه اومدی خسته ای بیا بلال بخور خستگیت درمیره . یا : بیا فکرشو نکن یا خودش میاد یا نامه اش بیا بلال بخور . یا مثلا هوا سرده ، هوا گرمه و کلا مثل یه نوار ضبط شده جمله هاشو تکرار می کنه . حالا این به من یه حرفی زد که منقلب شدم و الانم در خدمت شما هستم .
یادتونه تو یکی از پستای سایت گفتم که اعتقادی به دعا کردن ندارم چون اگه قرار باشه با دعا حوادث دلخواه ما پیش برن پس عدالت و حکمت خدا زیر سوال میره . البته اون پست دیگه وجود نداره ولی من هنوزم سر حرفم هستم . ولی تازگی به یه نتیجه ی دیگه رسیدم . اینکه اگه متوجه شدین خدا جلو پای شما برای رسیدن به خواسته اتون سنگ اندازی می کنه و هر دفعه که به هدفتون نزدیک میشین اون دور میشه ، باید بی خیالش بشین و برید پی کار و زندگیتون . من همین تازگی یه نمونه برام اتفاق افتاد . قضیه اینطوریه که من یه دامنه رو می خواستم ثبت کنم . حالا اینکه چه اتفاقات عجیب غریبی این وسط رخ داد بماند ، فقط خدمتتون عرض کنم که یه دو سه هفته ای شب و روز الاف کارای دامنه بودم . حدود پونزده هزار تومن خرج اضافی کردم که هیچ فایده ای هم نداشت . تازه مجبور شدم صدتا تک تومنی ببرم بانک واریز کنم . خلاصه بعد از کلی دردسر و شب و روز بیدار موندن و سر کلاس نرفتن بالاخره ثبتش کردم . بعدش رفتم لینکشو تو سایت ویکی پدیا گذاشتم و از همونجا مشکلات منم شروع شد . اما اینجا بود که یه درس بزرگ گرفتم .
هیچ حس نوشتن ندارم . این پست هم زوری نوشتم که یه چیزی آپدیت کرده باشم . اما به زودی برمی گردم . الان شورای نظارت بر سایت درحال جرح و تعدیل مطالبه و فعلا دست نگه داشته تا از مقامات بالا دستور برسه که نوشته ها تا چه حد باید سان.سور بشن . خلاصه ی کلام اینکه تیم هیمرا خیلی محکمتر برمی گرده ولی رو یه دامنه ی دیگه . می دونین ، من به آینده خیلی امیدوارم . (اگه نباشم چیکار کنم)
پی نوشت ۱ : از همه ی کسایی که تو پست قبل کامنت گذاشتن و فحش دادن و دعوا کردن و تعریف کردن خیلی خیلی ممنونم.
پی نوشت ۲ : شهادت فاطمه زهرا (س) رو هم تسلیت میگم .
گفتم دیگه پست نمیدی!!!
این پستتم خیلی زیبا و پر بار بود !!همه چیو ناقص گفتی بمونیم تو کف؟؟؟
[پاسخ]