کی ام ؟ چی ام ؟ سم دارم ؟!

نوشته شده توسط حامد 118 نمایش

رو صندلی نشستم ، خیره شدم به شیکی ، تو فکر یه رفیقم ، یه دوست و یه شریکی ، که حرفامو بشنوه ، از تو چشام بخونه ، که غم دارم یا شادم ، همیشه بام (باهام) بمونه ، دلم میخواد شب و روز ، صورتشو ببینم ، باهاش بلند شم از جام ، راه برم و بشینم ، توی گوشش بخونم ، حرفای ناگفته امو ، از آرزوهام بگم ، رویای نادیده امو ، تو تنهایی و عزلت ، ثانیه ها هدر شد ، روزای رفته ی عمر ، چه پوچ و بی ثمر شد ، دورم شلوغه اما ، تنهاترین غریبم ، بی همدم و بی دوست و ، بی عشق و بی رفیقم ، لبای من بسته شده ، قفل سکوت نمیشکنه ، به کلبه ی حقیر دل ، هیچ کسی سر نمی زنه ، دلم میخواد بمیرم ، با اینکه بدترینم ، دلم میخواد بمیرم ، حتی اگه نبینم ، روزای خوبو هیچ وقت ، تو دنیای زمینم !

همیشه دوست داشتم بفهمم آدما درباره من چی فکر می کنن . توفیری هم نداره کی باشه ولی خب درجه ی این اشتیاق واسه هرکسی متفاوته . مثلا میخوام بدونم دوستم وقتی منو می بینه چه حسی پیدا می کنه . یا کلا چه نظری نسبت به من داره . یا مثلا دوست دارم بفهمم بابام چه حسی نسبت به من داره . یا وقتی تو تاکسی و اتوبوس و مترو میشم اونی که کنارم نشسته درباره من چی فکر می کنه . وقتی میرم آرایشگاه ، آرایشگره چه افکاری تو ذهنش در مورد من پدید میاد . میخوام بفهمم فلان فامیل و فلان آشنا نظرش درباه من چیه . حتی شدیدتر . خیلی تمایل دارم بدونم اون کسی که از کنارم رد میشه حسش نسبت به من چیه . یا توی دانشگاه . دلم میخواد بدونم استاد وقتی که نگاه عاقل اندر سفیه بهش میندازم چه فکری درباره من میاد تو ذهنش . یا همین دخترایی که چندساله باهاشون کلاس دارم . و یا از همه مهمتر ……… . بله .

من قدیما وقتی یه نفرو می دیدم سریع موضع می گرفتم و همینطوری بی دلیل ازش بدم می اومد . ولی الان بعد از دو دهه عمر به این نتیجه رسیدم که تا وقتی با آدما هم صحبت نشدم و شناخت نسبی ازشون پیدا نکردم درباره اشون نظر منفی ندم . البته همونطوری که در ادامه خدمتتون عرض می کنم ، من آدم منفی نگری هستم اما سعی می کنم اگه از یه نفر خوشم نمیاد حداقل بدم هم نیاد . البته من فقط اینطوری نیستما ، خیلی از مردم هم اینطورین . مثلا میگن چون فلانی قیافه اش اینجوریه چون دماغش کجه چون اینطوری راه میره چون یارو موهاش این شکلیه یا چون این لباسا رو پوشیده پس حالم ازش به هم می خوره . انگار منفی نگری فقط مشکل من نیست مشکل همه اس ، با این تفاوت که دید من شامل همه چیز میشه ولی برای اونا فقط در موارد خاص .

میگم که آدما تا وقتی بزرگ نشدن نباید خواسته های بزرگ داشته باشن . این بزرگی هم نسبیه و معیار خاصی نداره یا لااقل من نتونستم براش معیار پیدا کنم . مثلا یه بچه ی ده ساله صرف اینکه دلش میخواد نمی تونه خلبان بشه . یه بی سواد نمی تونه یه شبه دانشمند بشه . همه اینا یه پروسه زمانی لازم داره و کلی هم دردسر . بعضی اوقات خب نرسیدن به این خواسته ها مهم نیستن . حالا برفرض بچه نمی تونه خلبانی کنه . انگار بقیه می تونن . اما بعضی مواقع هم پیش میاد که باید به خواسته ات برسی و راه فراری هم نداری وگرنه روند زندگیت مختل میشه . حالا موندی از یه طرف که هنوز توانایی رسیدن به خواسته ات رو نداری و از طرف دیگه هم باید بهش برسی و عملا تو یه تنگنا گیر می کنی . می دونین ، نمی تونم از این صریح تر بگم !

این قضیه کاملا مشخصه که آدما تمایل دارن درباره چیزایی که دوست دارن باهاشون صحبت بشه . چیزایی که بهش علاقه دارن . چه می دونم ، این موارد میتونه کلی باشه مثل سینما ، ورزش ، یه شغل خاص ، یه هنر خاص و خیلی چیزای دیگه . میتونه مسائلی باشه که طرف تو زندگیش باهاش درگیره . بر فرض مثال بچه کنکور داده قبول شده تازه رفته دانشگاه هی دوست داره با همه درباره دانشگاش صحبت کنه . ولی به نظرم اکثر آدما تو برخورد اول علایقشونو بروز نمیدن . از این می ترسن که پس فردا روشون لقب بذارن یا بگن فلانی فقط بلده درباره یه چیز حرف بزنه . مثلا بهش بگن اضغر فابرگاس یا اکبر کلونی . جالبترش اینه که وقتی در مورد مسئله ی دلخواهشون هم حرف می زنی گارد می گیرن و نمیذارن بحث ادامه پیدا کنه . حالا من که اینطوری ام . به شدت دوست دارم درباره بعضی موضوعات حرف بزنم و حرف بزنن ولی به همون دلایلی که گفتم وقتی بحثش پیش میاد سریع موضع می گیرم .

نظر من اینه که همه ی حرفا تاثیر خودشونو دارن . ممکنه ما همینجوری داریم ور می زنیم و فکر می کنیم طرف هم دوزار ارزش واسه امون قائل نیست . ولی این بابا وقتی تو خلوت خودش میره رو حرفای ما فکر می کنه و حتی ممکنه روش تاثیر هم بذاره . مثلا دوستتون چاقه بعد بهش میگین چطوری بشکه . اونم یه شوخی عشایری می کنه و شما هم گمان می برین که زیاد حرفتونو جدی نگرفته . اما شما اثر حرفتونو تو ضمیرش نمی بینین که . بنده خدا دچار عذاب میشه ، اعتماد به نفسش میاد پایین و افسردگی می گیره . یا مثلا معلم میاد سر کلاس تا میتونه از رئیس جمهور بد میگه . خب این خیلی رو دانش آموزا تاثیر میذاره . حالا من که اینطوری ام شما رو نمی دونم .

بعضیا هستن که بهشون میگن باحال . اینا وقتی توی جمع قرار می گیرن فضا رو عوض می کنن و جمع رو شادب . این تریپ آدما بیشتر از بقیه تو ذهن باقی می مونن تا مثلا کسی که مثل من فقط شنونده اس . الان من از دوران مدرسه بیشتر کسایی تو خاطرم موندن که شر و شور بودن . من برای حل این مشکل سعی کردم راه حل پیدا کنم و اونم استفاده از تیکه کلامای خاصه که هرچند وقت یه بارم تغییرش میدم . خیلی راغبم که وقتی بیست سال دیگه یه نفر که باهام مراوده داشته وقتی می بینتم ، بشناسه و بیاد سلام احوالپرسی کنه . حالا اینجاست که عقل و منطق میگه که این دوتا پاراگراف آخر متضاد همدیگن !

نسبت به اکثر مسائل و اتفاقاتی که میوفته دید منفی دارم . یه مدت سعی کردم خودمو درست کنم اما تا حالا که فایده ای نکرده . الانم اینطور توجیه می کنم که من شخصیتم اینطوریه و تازه محسن چاوشی هم میگه غم و غصه شده حق دل من ، به همینا مستحق دل من ! اصلا یکی از کسایی که منفی نگری منو تشدید کرده همین چاوشیه . این طرز فکر کلی برام مشکل بوجود آورده که یکیش اینه که دوست صمیمی ندارم . کلا با کسی مَچ نمیشم . چه قبل و بیرون دانشگاه و چه توی دانشگاه . البته شاید جالب نباشه که منش انزوا در پیش بگیرم ولی بعضی وقتا هست که حس می کنم چقدر دنیای من با دنیای بقیه متفاوته .

می دونین ، خیلی متمایلم صریح بنویسم ولی انصافا فعلا نمی تونم . یه سری مسائل هست که اگه تعریف کنم همتون کف می کنین . حالا ببینم چطوری پیش میریم . خب دیگه ، اگه با من کاری ندارین پس تا پنجشنبه بدرودش !

سه شنبه, ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۱۰:۲۸ ب.ظ
  • اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۵۰ | #1

    نه وار نه یوخ؟
    خوشگچیر؟
    طبق اخرین نظر کارشناسان ما ادم بزرگ وجود نداره حتی ادمای که همه فکر میکنند خیلی بزرگند وقتی میری تو بحر زندگیشون متوجه میشی غیر اینه البته ادمهای موفق زیاد دیدم ولی موف بودن با برگ بودن میفرقه امیدوارو موفق باشی
    من که تا حالا ادم واقعا بزرگ ندیدم تو اگه دیدی بیا تو پستات برا ما تعریف کن

    من برعکس تو نسبت به اکثر ادمها خوش بینم حتی اونای که ظاهرشون با ارزشهای تعریفیه من تضاد داره سر همین موضوع هم خیلی وقت ها چیز خوردم

    این قضیه تاثیر رو برو بلند بلند در گوش پیروز بخون مطمئن باش بابتش اون دنیا بهت حوری میدن :mrgreen:

    در مورد تغییر اگه فکر میکنی نمتونی یه داستان واقعی در مورد خودم گذاشتم بخونش
    یکی از روفقایی که از بچگی همسایه بودیم رو به اون یکی که تازه امده محل ما:
    درسته من با بهنام از بچگی همسایه بودیم ولی حقیقت اون وقتا ت… نمکردم نگاهش کنم میترسیدم بزنه بترکوندم
    خودت میدونی اگه الان یه نفر بگیره یه ساعت فحشم بکشه اخرین حرکتی که ازم سر میزنه میگم بشین بینیم بابا راهم رو میکشم میرم
    نظر من درباره تو:
    به نظر من تو خیلی بچیه (ادم) یاحالی و پاکی هستی فقط خیلی کم صحبتی(هو به خودت نگیری)
    توسیه پزشکی:
    ۱-از امروز نه فردا قرار بزار روزی یک ساعت با مردم صحبت کنی(حرفای تو یک ساعت بشه نه یک ساعت به حرف مردم گوش بدی)
    ۲- قبل از خواب مسواک یادت نره میخوای بامردم حرف بزنی دهنت نباید بو بده
    .
    در ضمن طبق اخرین تحقیقات محققان ما شما زر میزنید که نسبت به همه بد بینی(چیز داری بگو محققان ما دارن اشتباه میکنند) :evil:

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۹ ۲۳:۳۶:

    اول تنکس بابت کامنت .
    بعدش اینکه من الان دو ساله انواع و اقسام مقاله های روانشناسی و مقابله با کمرویی رو خوندنم . تا خودم همت نکنم کار درست نمیشه . البته اینطوریام که میگی نیستما ، دیگه تو جمع لال نمیشم که .

    [پاسخ]

  • parvaneye abi
    اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۹ در ۲۲:۴۲ | #2

    من که تا حالا شمارو ندیدم حامدجان اما از روی نوشته هات حس میکنم ادم درستی هستی و خدا رو توی لحظه هات حس میکنی .شوخ طبعیه ظریفی داری البته فکرکنم اینو فقط توی نوشته هات نشون میدی نه تو برخوردت با ادما.

    [پاسخ]

    حامد پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۹ ۱۸:۱۶:

    شما به من لطف دارین . ولی مطالب سایت صرفا ذات بالقوه ی منه .

    [پاسخ]

نظر شما چیست ؟

XHTML: شما می توانید از این برچسب ها استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
:D :-) :( :o 8O :? 8) :lol: :x :P :oops: :cry: :evil: :twisted: :roll: :wink: :!: :?: :idea: :arrow: :| :mrgreen: