تمام خونه غرق بوی عیده،یه عطری غیر هر روز و همیشه،میون ما یه شب راه از اینجا،همین شب تا سحر یک سال میشه

من کی ام بیگانه ای از خود جدا !

نوشته شده توسط حامد 110 نمایش

سلام فلز ! توی خونه نشستم ، با اسکرول ور میرم ، یاهو رو باز می کنم ، باز (BUZZ) می زنم در میرم ، بیکارتر از من کسی ، نبوده تا به امروز ، خمیده تر از منم ، نیست کسی با قوسه قوز ، ریشم تا زیر پاهام ، شیپیش تو لای موهام ، ناخونای درازم ، دهان نیمه بازم ، بوی عرق تو هرجا ، پیچیده و نشسته ، عنکبوتم تارشو ، تو هر گوشه ای بسته ، از خواب یهو پریدم ، خواب بدی می دیدم ، رفتم جلوی آینه ، جرج کلونی رو دیدم ، چقدر سفید و پاکم ، معطر و تمیزم ، جذاب و دلربائم ، پیش همه عزیزم !

بعد از پست قبلی بعضیا این شائبه تو ذهنشون به وجود اومد که چون من پول نداشتم روز ولنتاین واسه دوست دخترم کادو بخرم ، اومدم یه پست درباره عشق و عاشقی نوشتم بعد بهش گفتم بیاد بخونه حال کنه. والله اگه من دوست دختر داشته باشم تازه بر فرض هم که داشته باشم. اون که نمیاد سایتو بخونه که. حالا واسه اینکه شائبه مائبه ای درکار نباشه این پست درباره اخلاق یبس خودم مینویسم تا جبران مافات کرده باشم.

اینم همینجوری گذاشتم. از این رنگ آستین خوشم میاد!

اصولا من یه سری خلقیات خاص دارم که فقط یکی از اینا کافیه تا یه نفر گنده دماغ بشه. یه چندتا شو اینجا میگم حالا . اساسا من هیچ وقت دوست دارم مفعوله یه کاری باشم. واسه همین تا حالا هیچ عکسی از من تو اینترنت منتشر نشده و کلا تعداد معدودی تصویر هم از من موجوده.(شدم جی.دی.سلینجر !) هرچی هست واسه دوران بچگیه . دلیلش هم اینه که به نظر من کسی که عکس می گیره فاعل و اونایی که تو عکس هستن مفعولن و منم که دوست ندارم مفعول باشم و اینجا ذکر این نکته ضروریه که انحراف ذهنتون رو بریزید دور !

یا اینکه مثلا من معتقدم غذا خوردن کاریه که حیوونا می کنن. واسه همین تا دو سال پیش اصلا رغبتی به خوردن تو جمع نداشتم و خب فضای دانشگاه مجبورم کرد که به این امر تن در بدم . یا اینکه من از اول دبستان تا حالا که خدمتتون هستم به مستراحای مدرسه و دانشگاه مراجعه نکردم . حتی وقتی یه جا مهمونی هم میرم از رفتن به دستشویی امتناع می ورزم و بعضا مشاهده شده که وقتی مسافرت هم …. خب البته قضای حاجت یک امریه که تا یه مدت خاصی میشه نکردش .

یه بارم اومدیم مثل آدم یه چی بخوریم این ریختی شد

حالا نمی دونم علت این منش من از کجا سرچشمه می گیره ، از دوران طفولیته از کجاس . اما خب من اینطوریم دیگه . من همیشه خاطره های بد و منفی تو حافظه ام می مونه واسه همین دلم واسه کسی تنگ نمیشه. تا حالا نشده به کسی زنگ بزنم و بگم دلم واسه ات تنگیده. من حتی دو سه هفته تو خونه تنها بودم و ذره ای دلتنگی برای اعضای خونواده برام پیش نیومد . ضمنا هیچ علاقه ندارم به کسی زنگ بزنم. می دونین ، احترام کسی که گوشی رو برمی داره بیشتر از کسیه که زنگ می زنه . با دیدن عکسای قدیمی و یادگاری های دوستای کودکی هم هیچ خاطره ای در من زنده نمیشه. باور کنین دارم جدی میگم .

یکی دیگه از سجایای اخلاقی من اینه که هیچ وقت دعا نمی کنم ، به کسی نمیگم واسه ام دعا کنه و برای کسی هم دعا نمی کنم . معتقدم که دعا هیچ تاثیری تو روند کار نداره و هر اتفاقی که قراره بیوفته ، میوفته . صرفا دعا یک ابزاره برای اینکه آدم آرامش بگیره و بدونه که یکی تکیه گاهشه و اگه شکست هم بخوره زیاد غمگین نمیشه و امیدشو از دست نمیده. از همین رو من همیشه با خدا شرط می کنم. اگه فلان اتفاق بیوفته من فلان کارو می کنم و اگر هم نیوفته حالتو می گیرم ! خلاصه اینکه خدا حکمت داره و اگه قرار بود هرکس دعا می کنه موفق بشه که الان ایران شده بود آمریکا ، آمریکا شده بود ایران الان کلی در و داف لخت تو خیابون راه می رفت.

دوست ندارم اول سلام کنم . ولی خب علی الظاهر فعلا مجبورم به این کار چون ممکنه اطرافیا از من منزجر بشن . کما اینکه الان تمام دخترای دانشگاه و فامیل و آشنا و محل از من منزجرن چون غیر از چند مورد یاد ندارم که اول به دختری سلام کرده باشم و تو اون چند مورد هم مجبور بودم. فرض کنین چندتا از پسرا وایستادن بعد یه دختری هم کنارشون وایستاده دارن با هم لاس می زنن. خب خیلی بده که من به پسرا سلام کنم ولی به دختره سلام نکنم دیگه. البته خیلی با سردی این کارو می کنم چون من خیلی یبسم !

مخالف چیزای جدیدم. مثلا تو پوشاک اصلا مخالف مُدم و هرچی که مد باشه من خلافش عمل می کنم . تو سایر مسائل هم اینطوریه. مثلا همین محیط مجازی . از اینترنت اکسپلورر ۶ با ویندوز اکس پی و رزولوشن ۶۰۰×۸۰۰  استفاده می کنم. از فید و توئیتر و شبکه های مجازی به شدت متنفرم . الانم که این گوگل باز اومده بعضیا طوری رفتار می کنن انگار هرکی نتونه باهاش کار کنه اُمله . نمی دونم چرا این بلاگ نویسا به جای اینکه بشینن فکر کنن یه ذره تامل کنن بعد بیان مطلب بنویسن خودشونو با این قرتی بازیا سرگرم می کنن.

سعی می کنم سوتی ندم . البته خیلی جاها از عمد زیاد سوتیای ریز میدم که اگه یه بار واقعی سوتی دادم زیاد تابلو نشه. یادم میاد همین ترم گذشته عجله داشتم که برم طبقه های بالا . بعد این سنگای پله ها رو تازه گذاشته بودن و خیلی صیقلی بود منم که کف کفشم مثل دلم صافه . رو پاگرد دو تا از دخترای همکلاسی بودن و من بدون توجه به اونا با سرعت می خواستم از پله ها بالا برم که زپرت … سُر خوردم ولی نرده ها رو گرفتم و مغزم متلاشی نشد. کلا نافرم سر نخوردم اما اون دوتا یه لبخند ملیحی زدن. من که تو صورتشون نگاه نمی کردم ولی وقتی از پله ها رفتم بالا چند لحظه مکث کردم دیدم که هنوزم دارن ملیح می زنن. اینجا بود که به تکنیک دایورت کردن رو آوردم و اگه می بینین که تازگیا خیلی چِت می زنم از همین روست .

یه چیز تو همین مایه ها ! (خب عکس پیدا نکردم دیگه)

تو جمع هیچ وقت آواز نمی خونم . نمی دونم چرا ولی فکر می کنم کسی که این کارو می کنه خودشو دلقک خاص و عام کرده . احتمالا این افکار باید ریشه در کودکیم داشته باشه .

زورم نمی رسه ولی اگه زورم می رسید همه رو می گرفتم الکی می زدم . شاید بعدا رفتم یخده ورزش و نرمش کردم زورم زیاد شد ولی فعلا با این وضع سر می کنیم دیگه ، چیکار کنم .

سعی می کنم از کسی چیزی نخوام مگه اینکه مجبور باشم . مثلا بعضی از دوستا میگن بیا این فیلما رو بگیر برو حال کن ولی من بهونه میارم و نمی گیرم بعدش خودم میرم دانلود می کنم یا می خرم. جدا من خرم ؟ به کسی هم چیزی نمیدم ، خرابش می کنه . مگه اینکه بمونم تو رودرواسی و این شر و ورا .

خیلی کم ولی یه مقداری سادیسم دارم . البته کنترلش می کنم اما بعضی مواقع که بعضی هورمونا بالا می زنه دوست دارم بعضی از دخترای غریبه رو بگیرم شکن*جه ی جسمی و روحی کنم. واقعا احساس لذت می کنم. مثلا بعد از دیدن فیلم کتاب قانون احساس رضایت تو چشمام موج می زد و عملا ارضا شده بودم. البته بحث شکن*جه های جن*سی جداس و خوشبختانه یا شوربختانه هیچ علاقه ای به مسائل زیر شکمی ندارم و برای بار هزارم میگم بیچاره زنم !

دوست ندارم موافق نظر بقیه باشم. همیشه باید ساز مخالف بزنم . همین قضیه بعد از انتخابات . تو جمع راستیا چپ می شدم تو جمع سبزیا راست . کلا حال میده اگه لج بقیه رو دربیاری و منم که عاشق حال و حولم . اگه یکی بگه اون کارو بکن من برعکسشو می کنم. اگه بگه نکن می کنم خوبم می کنم. حتی اگه رفیقم بگه . حتی اگه بابام بگه . حتی اگه دوست دخترم بگه . (این مورد آخرو زیاد مطمئن نیستم چون من که دوست دختر ندارم خودم خبر ندارم)

این آلبوم ژاکت محسن چاووشی هم گوش دادم . ضد حال بود . به نظرم به جای اینکه پیشرفت کنه چند قدم برگشته عقب . به قول یکی از نویسنده های یکی از بلاگا اسم آلبومشو گذاشته ژاکت ولی اندازه جورابم نمی ارزه . حالا باید صبر کنیم ببینیم آخرین تیره امسال که آلبوم فرزاد فرزینه چطوری میشه . ازتونم خدافظی نمی کنم !

شعر نوشت : منتظرم نموندی ، تو ازدواج کردی . آخه این شعره ؟ گفتی زشتی ، گفتی وقتی با منی ، پیش همه خیلی خجالت می کشی ، گفتی که داهاتی ام . نه انصافا این شعرا رو از کجات درآوردی ؟

پنجشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۸۸

ضدفیلم

نوشته شده توسط حامد 11 نمایش

اگه میخواین یکی رو اذیت کنین بهش بگین بره فیلم “.Mulholland Dr” رو ببینه. دو ساعت و نیم سرکاره تازه تا سه روز هم خود درگیری مزمن پیدا می کنه.

دوشنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۸۸

اگه عشق همینه !

نوشته شده توسط حامد 103 نمایش

سلام معشوق ! توی قفس نشستم ، خیره شدم به ملت ، تحقیرو از نگاها ، حس می کنم به شدت ، کنج قفس میشینم ، زانو بغل می گیرم ، دلم میخواد نبینم ، بخوابم و بمیرم ، از وزن این نگاها ، چشمم میخواد باره ، یه قلب پاره پاره ، دیدن دیگه نداره ، عاشق مگه ندیدن ، اسیر بشه تو قفس ، مگه ندیدن که عشق ، بسته بشه بهش نفس ، صدای خنده و دست ، توی قفس پیچیده ، انگار فرشته نفخو ، توی صورش دمیده ، من مُردم و امیدم ، زنده می مونه اما ، تا وقتی که تو باشی ، بی همدم و بی همراه !!

خب ضمن تسلیت روزای سوگواری ، چون دیدم امروز ولنتاینه بی مناسبت ندیدم که این پستو بنویسم. البته این پست مقدمه ی پست بعدیه که خیلی وقته میخوام بنویسمش اما ترجیح دادم که یه وقت مناسب تر منتشرش کنم. احتمالا اونو یکی دو هفته دیگه میذارم تو سایت . (نه تو این سایت) . قبلا در مورد ولنتاین تو این پست یه سری جملات نوشته بودم و تو این پست هم نمیخوام بگم که روز ولنتاین یه آیین غربیه و هرکی کارای اونا رو تقلید کنه پس غربزده اس. کلا بحث سر اینه که چرا وقتی ما یه روزی شبیه ولنتاین داریم براش ارزش قائل نمیشیم. چون می دونین دیگه اصولا غربیا با رسانه هایی که دارن طوری القا می کنن که عشق ، بوس و نوازش و آمیـز*شه. حالا من تو این پست راهایی که ممکنه منتج به عشق بشه رو بررسی می کنم هرچند که ممکنه موارد دیگه ای هم باشه و به ذهن من نرسیده باشه.

یکی از مواردی که ممکنه به عشق ختم بشه عادت هستش. وقتی به یه چیز یا کسی عادت می کنیم کم کم احساس علاقه به اون ایجاد میشه و این یه امر انکار ناپذیره. مثلا اگه شما هر روز یه شخص خاص رو ببینین بدون اینکه حتی باهاش حرف بزنین کم کم بهش علاقه پیدا می کنین و بسته به نوع آدما میزان شدت این علاقه متفاوته. کلا وقتی میگن ترک عادت موجب مرضه و یا علت سخت بودن تغییر عادات دلیلی بر مدعای منه.

نیاز هم میتونه منجر به عشق بشه. مثال می زنم. مثلا همه به مادرشون نیاز دارن. خب این نیاز باعث ایجاد عشق به مادر میشه و تو بعضیا هم دیدین که وقتی دیگه نیازی احساس نمی کنن علاقه ای هم بروز نمیدن. یا بحث نیاز جنـ سیتی یا نیاز جن*سی. به هرحال هر آدمی باید این نیازشو برطرف کنه اما بعضی مواقع افراط صورت می گیره. یه رابطه ی پایدار نتیجه ی وجود عشقه و اگه بعضیا دائما در حال سوئیچ کردن رو کیسای مختلف هستن قطعا دچار اختلالات اجتماعی و اخلاقی اند. این تیپ آدما فقط به فکر رفع نیاز غریزه های خودشونن و من به جد میگم تعداد کثیری از آدمای قشر مرفه که چندتا دوست از جنس مخالف بطور موازی یا خطی دارن حتما رابطه ی جن*سی هم داشتن. من رو این قضیه اطمینان کامل دارم و همینطوری رو هوا حرف نمی زنم.

مورد بعدی میتونه تملک باشه. کسی که صاحب چیزیه به اون علاقه و غیرت پیدا می کنه. کسی یه ماشینی داره و ناخودآگاه نسبت به ماشینش علاقه مند میشه و یا پدر و مادر نسبت به بچه هاشون عشق دارن که اینا همه از بحث تملک ناشی میشه.

مهمترین مورد تفاهم و درک متقابله. یکی از مسائلی که تو زندگی همه هست اینه که وقتی با یه آدم همفکر خودشون هم صحبت میشن احساس لذت و آرامش می کنن و وقتی با یه نفر که مخالفشونه برخورد می کنن عصبی و ناراحت. مثل همین قضایا و اتفاقتی که قبل و بعد انتخابات افتاده . ضمنا دلیل اکثر جداییا هم همین نبود تفاهم و همسوییه فکره.

مورد بعد به نظرم میتونه ترحم باشه. وقتی نسبت به کسی احساس ترحم بکنین خود به خود بهش علاقه مند میشین و دوست دارین براش یه کاری کنین که همیشه خوشحال و سربلند باشه. البته اگه عشق فقط رو همین قضیه شکل بگیره ممکنه مظلوم نمایی و سوء استفاده پیش بیاد و یا اونی که مورد ترحم واقع شده از وضعیت خسته بشه.

ایده آل هم مورد آخره. دیگه این امر بدیهیه که هرکس به ایده آلش عشق می ورزه ، حالا میتونه یه نفر باشه که تو خیابون می بینه ، می تونه دوست و آشنا باشه یا میتونه خواننده و بازیگر باشه. خب بعضیا به اشخاص ایده آلشون می رسن و بعضیام نه ولی اینو مطمئن باشین که هیچ وقت ایده آل نداریم و صرفا ممکنه ظاهری باشه.

وقتی که همه یا تعدادی از موارد بالا در کنار هم باشن یه عشق پدید میاد و البته عشق یه طرفه هیچ ارزشی نداره و مثلا اگه شما عاشق کتابتون باشین ولی اون نباشه – که نمی تونه باشه – خب به چه دردی می خوره. اما عشقای واقعی و دو طرفه ناگسستنی میشن و یکی از مصادیقش هم ازدواج موفقه که تازگی تلویزیون تیزرای جالبی در اینباره پخش می کنه.

راهای ابراز عشق و علاقه هم خیلی مهمه. اگه شما به یه نفر شدیدا علاقه داشته باشین اما بروز ندین خب اونم نمیفهمه که شما بهش علاقه دارین و در نتیجه اونم یا نسبت به شما احساسی پیدا نمی کنه و یا علاقه اش کمرنگ میشه. به نظر من این ابراز هم نباید تصنعی باشه چون اگه طرف یه ذره هوش و دقت داشته باشه متوجه مصنوعی بودن عشق میشه که البته بعضیا هم با اینکه متوجه میشن اما قبول نمی کنن که تبدیل به ابزار شدن. خب فعلا این پست رو داشته باشین و اگه بازم دوست داشتین نظرای منو در این زمینه ها بدونین این پست هم مطالب خوبی توش هست. ضمنا قسمت بعدی این پست به صورت طنز و هزله و فکر کنم بعضی از دوستان هم دانشگاهی خیلی خوششون بیاد ! به هرحال فعلا خداحافظ .

یکشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۸۸

در راهپیمایی

نوشته شده توسط حامد 13 نمایش

زن میانسال در مصاحبه به خبرنگار صدا و سیما : پیام من به آقای اوباماس . اینکه بدونه ما خودمون یه اتمیم و این یعنی هفتاد میلیون اتم.

————-

مرد میانسال در مصاحبه با خبرنگار صدا و سیما : من اومدم که بگم تا آخرین قطره ام از نظام و انقلاب دفاع می کنم.

————-

خبر رسیده که در آستانه ی ۲۲ بهمین لباس زیر سبز رنگ نایاب شده. علتش هم اینه که سبزیا می خواستن وسط میدون آزادی لخت شن.

جمعه, ۲۳ بهمن ۱۳۸۸

معرفی فیلم Orphan

نوشته شده توسط حامد 50 نمایش

سلام غایب ! پشت سیستم نشستم ، آپ می کنم دائما ، سویی نداره چشمام ، کور شده ام کاملا ، دلم میخواد یه فیلمو ، تا انتها ببینم ، میخوام کنار دسته ، لطیف تو بشینم ، فکر می کنم که اینجا ، وجود تو باهامه ، آرامشی بی نظیر ، تو چشم و تو صدامه ، اما تو نیستی پیشم ، چشمای من خشک شده ، آرامش و متانت ، تبدیله به فحش شده ، اعصاب من خرابه ، روح و روان ندارم ، ممکنه که بمیرم ، جسمو تو قبر بذارم !!

خب همونطور که ملاحظه می کنین من با اینکه قرار بوده تغییر رویه بدم اما هنوز نمی تونم آپدیت کنم. به هرحال یه مقدار دلسرد شدم که قطعا تا ده روز دیگه درست میشه. دلیل دیگه اش هم اینه که خیلی رو پستای سایت سخت گیری می کنم. حالا از این به بعد ببینیم چی پیش میاد.

چند شب پیش اینطور پا داد که یه فیلم تو ژانر وحشت ببینم. البته این ژانر چندتا زیر مجموعه داره که یکیش اسلشره و من چقدر این ژانر رو دوست دارم ! نمونه اش هم اره و این تیپ فیلما . اما فیلمی که اون شب دیدم با اینکه صحنه های خشن داشت اما اسلشر نبود . ترسناک واقعی بود ، یعنی از این فیلم ترسناک تخیلیا نبود.

من به شخصه اصولا با دیدن اینجور فیلما زیاد ترس و لرز بَرم نمی داره اما دو سه سال پیش نصفه شب هوس کردم فیلم ببینم و یه فیلم ترسناک دم دستم بود به اسم جوآن ۲ که یه عبارت ژاپنیه و به انگلیسی میشه کینه. خب فیلم ژاپنی بود و یه لهجه ی تخیلی داشتن که حتی اگه فیلم درامم بود آدم خودشو خیس می کرد. فیلم شروع شد و من تنها تو یه اتاق تاریک شروع کردم به دیدن فیلم اونم با زیرنویس انگلیسی. هنوز پنج دقیقه از فیلم نگذشته بود که ویندوز مدیا پلیرو بستم و کامپیوترو خاموش کردم و رفتم که بخوابم اما عملا خوابم نبرد ! البته تجربه ثابت کرده که نصف شب نباید فیلم ببینم چون تا صبح خواب فیلمه رو می بینم. مثلا یه شب فیلم درخشش ابدی یک ذهن زیبا با بازی جیم کری و کیت وینسلتو دیدم  ، بعد اصلا از موضوع فیلم سر درنیاوردم واسه همین تو خواب واسه خودم نشستم آخرشو درستش کردم یا فیلم بعد از خواندن بسوزان. هنوزم که هنوزه نفهمیدم داستانش چی به چی بوده.

فیلمی که چند شب پیش دیدم Orphan به معنی یتیم بود که یکی از فیلمای خوب ۲۰۰۹ به شمار میاد . داستان از این قراره که یه مادری دوتا بچه داره ولی بچه ی سومش قبل از اینکه به دنیا بیاد می میره و این ضربه ی روحی خیلی بدی بهش وارد می کنه. ضمنا دکترا دم و دستگاشم با بچه درمیارن و حالا نه میتونه بچه دار بشه نه میتونه این ضربه ی روحی رو فراموش کنه. پس رو میاره به مشروب .اما بعد از یه مدت تصمیم می گیره آدم بشه و با مشورت پزشک دهکده … ببخشید پزشک خانواده سعی می کنه که قضیه رو فراموش کنه و ضمنا دیگه سگ مستی نکنه. اما تو همین هیر و ویر به ذهنش می رسه که یه بچه از پرورشگاه بیاره و به این ترتیب جای خالی بچه ی مردشو پر کنه.دیگه برای فهمیدن بقیه ی داستان فیلمو ببینین .

آخر اکثر فیلما رو میشه حدس زد و بیننده همیشه چندتا پایان برای فیلم متصوره. یا آدم خوبا برنده میشن یا خیلی از آدم خوبا کشته میشن ولی بازم برنده میشن. یا همه ی آدم خوبا می میرن اما باز برنده میشن. این فیلمم همینطوریه اما اینکه با چه روندی به پایان برسه مهمه. این فیلم شما رو وادار به این می کنه که پیش بینیتون اشتباه از آب دربیاد. در کل فیلمنامه خیلی خوب کار شده اما چون داستان خطی و ساده ای داره نمره ی چندان بالایی نگرفته. ضمنا این فیلم شما رو مجبور می کنه که دوباره از اول ببینینش. مثل فیلم حس ششم.

واقعا جای تاسف داره که چرا ما نمی تونیم از اینجور فیلما بسازیم. این فیلم جلوه های ویژه ی خاصی نداره و فکر نمی کنم چندان هزینه ای رو دست سازندگانش گذاشته باشه . داستانش هم که خیلی ساده اس و نوه ی منم که قربونش برم الهی میتونه از این قصه ها بنویسه. پس چرا ما یه فیلم درست حسابی تو این ژانر نداریم ؟ من نمی دونم کارگردانای ما اصلا میشینن پای دیدن فیلمای تاپ دنیا یا نه ، مثل مربیامون فقط علاقه به بازیای قبل انقلاب دارن ؟ مثل اینکه اینطوری نمیشه ، من خودم باید آستینا رو بالا بزنم و وارد گود بشم ولی حیف که امکانات در اختیارم نیست ! الان من چندتا کلیپ کوتاه ولی اثرگذار توی ذهنم هست که حتی با دوربین موبایل هم میشه ساخت اما چون کسی پایه کار نیست هنوز عملیاتی نشده.

به هر ترتیب فیلم Orphan فیلم سرگرم کننده ائیه و اگه دسترسی به اینترنت پرسرعت دارین حتما این فیلمو دانلود کنین و ببینین و اگر هم ندارین حدالمقدور سعی کنین از فروشگاهای اینترنتی خرید نکنین ! چون فیلمی که بیرون هزار تومن میشه از دستفروشا خرید رو به قیمت چند هزار تومن قالب می کنن . اگرم دوستی آشنایی کسی دارین از اون بگیرین. اینم که بعضیا اعتقادی به فیلم دیدن ندارن از اینجا ناشی میشه که کوته فکرن و هنوز به این نتیجه نرسیدن که همین فیلما هستن که زندگی رو می سازن ! در آخر به امید پیروزی روزافزون استقلال ، خداحافظتون !

جمعه, ۲۳ بهمن ۱۳۸۸